logo logo
  • تاریخ انتشار:‌ 1393/09/05 - 12:00 ق.ظ
  • چاپ
شهادت زيد بن ‏على(ع) در چنين روزي

شهادت زید بن ‏على(ع) در چنین روزی

امروز سوم ماه صفر مصادف با شهادت زید بن ‏على (ع) در سال ۱۲۰ هجرى قمرى است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی حج، زید فرزند امام زین ‏العابدین(ع) یكى از چهره‏ هاى معروف و درخشان خاندان ولایت و امامت است كه در عصر امویان به مبارزه برخاست و با قیام خود بر ضد خلافت هشام ‏بن ‏عبدالملك، حكومت امویان را به لرزه انداخت.

شیخ‏ مفید درباره شخصیت ایشان مى‏ گوید: زید بن ‏على ‏بن ‏حسین پس از برادر بزرگوارش امام محمدباقر(ع)، از سایر برادران خود بزرگوار‌تر و بر‌تر بود. وى مردى پارسا، پرهیزكار، فقیه، سخاوت‏مند و دلاور بود، كه شمشیر به دست گرفت و با قیام خود امر به معروف و نهى از منكر كرد و از كشندگان امام حسین(ع)خون‏خواهى نمود.
هم چنین درباره شخصیت عبادى وى، زیاد بن ‏منذر، معروف به ابوجارود گفت: من به مدینه رفته و از هر كسى درباره زید بن ‏على پرسش كردم، به من گفتند: ذاك حلیف القرآن؛ او، حلیف( هم سوگند) قرآن است.

گفتنى است كه پس از واقعه كربلا و شهادت ابا عبدالله‏ الحسین(ع)، گرچه قیام‏ هایى بر ضد امویان از سوى دوستداران اهل‏بیت براى خون‏خواهى از شهیدان كربلا و یا براى مقاصد دیگر، به وقوع پیوست و حكومت امویان را با خطر جدى روبرو كرد، مانند قیام توابین و قیام مختار بن ‏ابى‏ عبیده ‏ثقفى، ولیكن از علویان تا زمان زید، قیام و حركت مهمى پدید نیامده بود و قیام زید بن ‏على، سرآغاز قیام‏‌ها و جنبش‏ هاى علویان بر ضد امویان و پس از آنان، بر ضد عباسیان بود.

از برخى روایات به دست مى ‏آید كه شیعیان و دوستداران اهل‏بیت در كوفه با آگاهى از روحیه مبارزه‏ جویى زید بن ‏على و مخالفت پنهان و آشكار او با دستگاه خلافت بنى‏ امیه، از او دعوت كردند كه از مدینه به كوفه رفته و رهبریت قیام ضد اموى را بر عهده گیرد.
زید با برادر بزرگوارش امام محمدباقر(ع) در این‏باره مشورت كرد. امام(ع) وى را از زود هنگام بودن قیام و بى ‏نتیجه بودن آن، باخبر كرد.
به همین جهت، زید به احترام نظر امام و برادرش امام محمدباقر در حیات آن حضرت، اقدام به قیام و مبارزه نكرد. اما چند سال پس از شهادت امام محمدباقر، كه زورگویى‏‌ها و رفتارهاى تبعیض ‏آمیز عامل خلیفه در مدینه غیرقابل تحمل شده بود، زید به شام رفت تا از دست وى در نزد هشام ‏بن ‏عبدالملك شكایت نماید. ولى هشام، نه تنها به شكایت‏ هاى زید اعتنایى نكرد، بلكه او را از شام بیرون نمود.
این امر سبب گردید كه زید، تصمیم نهایى خود را بگیرد و به سوى كوفه رهسپار گردد تا در جمع مبارزان این شهر با دستگاه خلافت به مبارزه و قیام برخیزد.

وى پس از آنكه وارد كوفه شد، مردم این شهر را به طور پنهانى به مبارزه دعوت كرد و عده‏ اى به او پیوستند ولى زید تعداد آنان را براى یك مبارزه كافى نمى ‏دانست. به همین جهت پس از چهار ماه اقامت در كوفه، تصمیم به خروج از این شهر گرفت تا به مدینه برگردد. اما مخالفان بنى ‏امیه و شیعیان كه از تصمیم او آگاهى یافته بودند، به سراغش رفته و او را در قادسیه یافتند و از وى درخواست كردند كه به كوفه برگردد و آنان او را به طور جدى یارى خواهند داد و نیروى رزمى و تجهیزات جنگى لازم را برایش فراهم خواهندكرد. زید بن ‏على دوباره به كوفه برگشت و به مدت ده ماه در این شهر اقامت نمود و دو ماه از آن را به بصره رفته و مردم این منطقه را نیز به مبارزه دعوت كرد.

تشكیلات و نیروسازى زید چنان با برنامه و پنهان‏ كارى پیش مى‏ رفت كه یوسف‏ بن ‏عمر، استاندار كوفه با تمام تلاشى كه به كار مى ‏بست، اطلاعات چندانى از او به دست نمى ‏آورد. تا اینكه هشام، نامه‏ اى به استاندار كوفه نوشت و او را از خطر قریب‏ الوقوع زید بن‏ على با خبر گردانید.

در میان بیعت كنندگان با زید، فرقه‏ هاى مختلف فقهى و كلامى اهل سنت و پیروان اهل‏بیت حضور داشتند و همگان در مبارزه بر ضد امویان هم‏رأى شده‏ بودند.

زید در روز اول صفر سال ۱۲۰ قمرى (به روایتى ۱۲۱ و به روایتى دیگر ۱۲۲) با شعار «یا منصور امت امت» كه شعار پیامبر(ص) در جنگ بدر بود، قیام خود را آغاز كرد. تعداد یاران او كه به علت تسریع در قیام از ۲۲۰ تا ۵۰۰ تن تجاوز نمى‏ كرد. آنان كه با سپاهیان یوسف‏ بن ‏عمر و سپاهیانى كه از شام آمده‏ بودند به جنگ و گریز پرداختند. درگیرى میان طرفین، دو روز ادامه یافت. تعداد زیادى از سپاهیان شامى به دست یاران زید كشته و زخمى شدند. با اینكه یاران زید نسبت به شامیان و سپاهیان یوسف‏ بن ‏عمر بسیار اندك بودند، در عین حال، دو روز مبارزه را با سرافرازى به پیش بردند.

اما در گرما گرم نبرد تیرى به پیشانى زید بن ‏على اصابت كرد و او را از كار انداخت. یارانش با فرارسیدن شب، پراكنده شده و تعداد اندكى از آنان، بدن نیمه جان وى را در خانه یكى از شیعیان مخفى كرده و براى درمانش پزشكى آوردند. پزشك پس از تلاش زیاد، چاره‏ اى جز بیرون آوردن پیكان تیر از پیشانى زید ندید. اما همین كه تیر را بیرون آورد، روح شریفش از بدن مفارقت كرد و به لقاءالله پیوست.

یاران و فرزندان او، بدنش را در جویى دفن نموده و بر روى آن آب روان جارى كردند. بازماندگان سپاه زید و فرزندان او، از جمله یحیى‏ بن ‏زید، پس از دفن بدن وى، پراكنده شده و بسیارى از آنان، توانستند از كوفه گریخته و به شهرهاى دیگر روند.

یوسف‏ بن ‏عمر كه براى پیداكردن جسد زید، جایزه مهمى تعیین كرده بود، با راهنمایى یكى از آنانى كه شاهد دفن وى بود، مدفن او را پیداكرد و پس از نبش قبر، سرش را از بدن جدا كرد و براى هشام‏ بن ‏عبدالملك در شام فرستاد و بدنش را در محله كناسه كوفه به دار آویخت. به همراه زید، بدن برخى از یاران نزدیك او چون نصر بن‏ خزیمه، معاویة بن‏ اسحاق و زیاد بن ‏عبدالله‏ فهرى نیز به دار آویخته شد.

بدین ترتیب، قیامى كه مى‏ رفت ریشه ظلم و تجاوز را در جامعه اسلامى، به ویژه در منطقه عراق به خشكاند و نهال عدالت اسلامى را بارور كند، به دست دژخیمان خلیفه اموى به شكست و نابودى كشیده شد. این واقعه، به‌‌ همان صورتى كه امام محمدباقر(ع) و امام جعفرصادق(ع) پیش‏گویى و پیش‏بینى كرده بودند، واقع گردید.

به دستور دستگاه خلافت، جسد زید و یارانش بر بالاى چوبه‏ هاى دار باقى ماندند و براى پاسدارى از آن‏‌ها، چهارصد نفر را مأمور كردند. پس از گذشت چهار سال كه یحیى فرزند زید در خراسان قیام كرد و به شهادت رسید و سرش را نزد ولید بن ‏یزید (دهمین خلیفه امویان) در شام بردند، وى دستور داد تا جسد زید را آتش زده و خاكسترش را بر باد دهند.

مطالب مشابه