ستاد مرکزی اربعین|کمیته فرهنگی، آموزشی

banner-img banner-img-en
logo

 ادبیات و پژوهش


یک موقعیت، سه انتخاب

چاپ
بازشناسی کاربردی عاشورا از منظر تحلیل شخصیت‌های عادی و معمولی موجود در جامعه اسلامی همزمان با رخداد عاشورا با هدف الگوگیری از آن برای تقویت و اصلاح روابط انسان‌های معمولی در جامعه انتظاراست

محمد رضايي

موضوع درس: یک موقعیت انسانی واحد و سه نوع انتخاب: سفید، سیاه، خاکستری.

هدف درس: بازشناسی کاربردی عاشورا از منظر تحلیل شخصیت‌های عادی و معمولی موجود در جامعه اسلامی همزمان با رخداد عاشورا با هدف الگوگیری از آن برای تقویت و اصلاح روابط انسان‌های معمولی در جامعه انتظاراست. در این مجموعه تلاش می‌گردد. به جای توجه با سید الشهدا علیه السلام یا بنی‌هاشم و یا حتی بنی‌امیه و طاغوت در رخداد عاشورا به مردم عادی در آن جامعه بپردازد چرا که اکثر مخاطب‌های مجالس سخنرانی‌ها مردمی عادی هستند که در پای کلاس‌های محرم و عاشورا در جست‌وجوی راه از بیراهه می‌باشند، ولی غلبه مباحث تاریخی یا کلامی در سطح کلان باعث شده که مخاطب معمولی کمتر با مباحث و معارف ارائه شده در خطابه‌ها همذات پنداری کند.

البته ارائه قصه برخی از شخصیت‌های عادی عاشورایی گهگاه به صورت مستقل در خطابه‌ها وجود دارد ولی غالب روایت‌گری‌ها خطی و تکراری و کلیشه‌ای شده است چرا که مخاطب از قبل به واسطه کثرت استماع پایان قصه را می‌داند.

این در حالی است که ارائه تطبیقی و مقایسه‌ای در موقعیت واحد و مشابه همراه با نگاه تحلیلی روان‌شناختی و مردم شناسی کمتر مورد توجه بوده است.

در این مجموعه سعی می‌شود متناسب با یک دهه محرم و در یک سیر محتوایی منظم به این بررسی تطبیقی و کاربردی بپردازد و بتواند از جامعه عاشورایی پلی و معبری به جامعه اسلامی کنونی بزند به امید آنکه با عبرت‌گیری از شخصیت‌های معمولی سفید، سیاه و خاکستری عاشورایی بتوانیم بهتر و بیشترخود را با امام زمانمان4 تعریف و تبیین نماییم.

یک پرسش و پاسخ: از منظر دینی سرانجام انسان‌ها یا بهشت است یا دوزخ، چرا که مسیر زندگی هم صحنه‌ای مدام است از مصاف خیر و شر و حق و باطل؛ با این نگاه سفید و سیاه معنا دارد اما خاکستری چه جای‌گاهی دارد؟ آیا خاکستری به معنای اثرپذیری از نگاه‌های غیر اصیل و وارداتی بر آمده از فرهنگ انسان شناسی غربی نیست؟

در جواب باید گفت: سیاه و سفید حکم نهایی و قطعی انسان‌ها از منظر قاضی عالم و خیبر هستی است که برای درصدی از انسان‌ها صدق می‌کند ولی غالب انسا نها از منظر و نگاه انسانی به فرموده قرآن معجون ومخلوطی از رفتار‌های خیر وشر هستند که در مسیر زندگی سرانجام به یک سو گرایش پیدا می‌کنند و گاه حتی تا لحظه مرگ و پس از آن «لا الی هؤلاء ولا الی هؤلاء» باقی می‌مانند.

پس خاکستری در این‌جا به معنای خاکستری در لحظه روایت موقعیت است نه از باب بیان حکم قطعی و نهایی این دسته از انسان‌ها و این نگاه منافاتی با نگاه دینی ندارد. چرا که انسان خاکستری که ویژگی غالب اش شک و تردید و عمل مخلوط یا ترک هر دو طرف خیر و شر است، سرانجام یا توبه کرده و به خیر می‌پیوندد و یا با استمرار شک و تردید خود به مرتبه‌ای از سیاهی گرفتار خواهد شد.

پس خاکستری در این بحث به معنای مطالعه موقعیتی خاص در زمان ومکانی خاصی مشاهده انسانی مردد و سرگردان در آن حالت است.

چند تذکر:

1. مدل کلی هر قسمت شامل طرح زیر می‌باشد:

ـ توصیف وتبیین کلی موضوع؛

ـ آن موضوع در سخنان یا سیره امام حسین علیه السلام در طول تاریخ؛

ـ بررسی آن موضوع از منظر یک موقعیت و سه وضعیت اجتماعی و شخصیت‌های آن زمان؛

ـ وضعیت‌ها و شخصیت‌های سه‌گانه؛

ـ نتیجه‌گیری وجمع بندی با رویکرد عاشورا / انتظار.

2. چون هدف کاربردی نمود رخدادهای عاشورا برای زندگی روزمره خود و انسان‌های جامعه است از شخصیت‌پردازی امام و بنی‌هاشم به دلیل جای‌گاه و تربیت ویژه آنها پرهیز شده است تا امکان همانندیابی و الگوبرداری راحت‌تر شود.

3. در این اثر سعی بر شخصیت‌شناسی بر اساس منابع معتبر دست اول و رویدادهای مستند است، بدین جهت از شخصیت‌ها و رویدادپردازی‌های غیرمستند پرهیز شده است و از حاشیه‌پردازی‌های احساسی و افسانه‌ای اجتناب شده است و سعی در عدم تکرار در استفاده از شخصیت‌ها در غالب موارد می‌باشد به جهت رعایت تنوع و توسعه در کمیت افراد و پرهیز از تکرار.

4. شخصیت‌پردازی تفصیلی و تبیین مقایسه‌ای به خود عزیزان واگذار شده به جهت اختصار و رعایت امانت در مستند‌ها، و همچنین از استشهاد‌های قرآنی و حدیثی از غیر سیدالشهدا پرهیز شده و واگذاری این مهم به مبزان تلاش عزیزان و اقتضای مجالس و محافل گوناگون.

5. ظرفیت بالای این گونه تحلیل شخصیت‌های عاشورایی برای انجام فعالیت‌های گوناگون هنری به ویژه در حوزه ادبیات داستانی و نمایشی.

6. طرح کلی درس: در این مجموعه به جهت رسیدن به هدف الگوگیری و
کاربردی شدن شخصیت‌شناسی مردم از صحنه عاشورا تلاش شده 13 قسمت برای
13 مجلس در نظر گرفته شود که هماهنگ با رویکرد محتوایی بر اساس سیر
منطقی محتوا و مباحث و نظام خطابه در دهه محرم پیش می‌رود؛ بدین جهت سیر مباحث از آغاز تا شب تاسوعا بر محوریت سیا ه، سفید و خاکستری می‌گذرد، ولی شب عاشورا به سر مرتبه سفیدی اختصاص دارد. و پس از آن رویکرد اصلی پی‌گیری می‌شود.

سیر محتوایی بحث در یک نمودار خطی و جدول شخصیت‌شناسی کلی چنین است:

نمودار خطی محتوا:

 

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

حس نياز يا بي‌نيازي

آگاهي و شناخت يا ايمان

انتظارشناسي

دين و دنيا

وابستگي‌ها دلبستگي‌ها

يك اعتبار يا تخصص اجتماعي

جريان‌سازي يا دنباله‌روي

فرصت‌ها و انتخاب‌ها

حريم‌ها و حرمت‌ها

مراتب حق‌ياوري

نقش زنان

فرهنگ‌سازي يا عبرت شدن

 

 جدول شخصیت‌شناسی

گفتنی است اغلب شخصیت‌های برجسته سه گانه در عاشورا قابل استفاده در موقعیت‌های متعددی بودند ولی در این مجموعه به جهت رعایت تنوع سعی شده حتی‌الامکان از تکرار شخصیت در چند مورد پرهیز شود.

موضوع

سفید

خاکستری

سیاه

حس نیاز

جون

عمرو بن حنظله (غسیل الملائکه)

نافع بن ارزق خارجی

علم وایمان

زهیر

هرثمه بن اعین

قرة بن ابی قیس

انتظارشناسی

قیس بن مسهر

سلیمان صرد

اشراف کوفه

دین ودنیا

حر

عبید‌الله ابن حر جعفی

عمر سعد

وابستگی‌ها

محمد بن بشیر

طرماح

پسر طوعه

اعتبار وتخصص

ابو ثمامه، ابوالشعثاء

فرزدق، ابراهیم اشتر

حرمله، حمید بن مسلم، عمرو بن حجاج

جریان‌سازی

حبیب بن مظاهر

ابن عمر

شمر

فرصت‌ها و انتخاب‌ها

سلیمان غلام حضرت

عقبة بن سمعان

غلام شمر وابن زیاد

حریم وحرمت

حر

پیام رسان خبر شهادت حضرت مسلم

عبدالله. بن ارجوزه کثیر بن شهاب

حق یاوری (مراتب سه‌گانه سفیدی)

انس بن مالک اسدی

بریر خضیر

حبیب بن مظاهر

نقش زنان وهمسران

ماریه سعدیه، همسر عبداللّه بن عمیر

نوار همسر خولی

دختر عمارة بن عقبه

فرهنگ‌سازی یا عبرت شدن

جابر بن عبداللّه انصاری

ابن حر جعفی

عمر سعد

 

1. احساس نیاز یا بی‌نیازی به امام علیه السلام (انسان کامل)

آدمی چون به دنیا می‌آید در مرحله استعداد و رشد است چه در ظاهر و چه در باطن. ومأمور است که به سوی سعادت و کمال گام بردارد و در این مسیر تنها نیست که خداوند سرشت و فطرتی را همراه او نموده که همواره اورا به نیکی و خیر فرا می‌خواند. وهمین فطرت باطنی است که هماره او را به انتخاب الگو و راهنما و سرمشق دعوت می‌کند یعنی کسی که جلوتر و پیشرو است و می‌تواند در شکل‌یابی استعداد‌هایم مرا رهنمون گردد.

بر اساس مدل فطرت؛ طرح واره سیر زندگی انسان چنین است: «انسان کامل = کمال انسانی» یعنی ابتدا یافتن انسانی کامل و آن‌گاه تلاش برای الگو‌گیری از او در جهت کمال انسانی در تمام ابعاد وجود انسانی خود. ولی چه بسیارند انسان‌هایی که بر اساس میل فطری خود به الگو یابی روی می‌آورند ولی به جای انتخاب انسان کامل؛ صرفا متوجه ابعاد زمینی و مادی وجسمانی خود شده و انسان‌های ناقص و گمراهی را به عنوان الگو و امام و پیشوا خود انتخاب نموده و از انتخاب و پیروی امام و انسان کامل احساس بی‌نیازی می‌کنند و همین نقطه و سرآغاز انحراف و گمراهی است.

این موضوع را ابتدا درسخنان امام وآن‌گاه ازمنظر سه موقعیت و یک انتخاب تاریخی بررسی می‌کنیم.

در محضر سخن وسیره امام علیه السلام

الف: ضرورت انتخاب الگو و هوشیاری در این رابطه

امام علیه السلام در راه عراق با مردی به نام «بشر بن غالب اسدی» روبه‌رو شد که از آن حضرت علیه السلام درباره آیه 171 سوره اسرا پرسید: «و روزی که هر گروهی را به پیشوایشان فرا می‌خوانیم» پس امام علیه السلام فرمود:

آری ای برادر اسدی امام و پیشوا بر دو گونه است: امامی که به هدایت می‌خواند و امامی که به گمراهی دعوت می‌کند یس هر کس که امام حق و هدایت را اجابت کند به بهشت رهنمون گردد و هر کس امام باطل و گمراهی راپاسخ گوید به آتش درآید.[1]

مدل و روش هر یک از امامان حق و باطل

امام علیه السلام در نامه‌اش به مردم بصره درباره مدل و الگوی امام حق می‌فرماید: من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش فرا می‌خوانم چرا که سنت او را کشته و بدعت را احیا کرده‌اند، اگر گفتارم را بشنوید و فرمانم برید شما را به راه راست هدایت کنم و سلام و رحمت خدا بر شما باد.[2]

و از سخنان آن حضرت علیه السلام در توصیف مسیر امام باطل و جامعه باطل سخنی است که به فرزدق در میانه راه عراق دارد که:

اینان مردمی هستند که در پیروی شیطان پابرجایند و خدای رحمان را پیروی نمی‌کنند و در زمین فساد را رواج داده و حدود خداوندی را باطل کرده‌اند، شراب می‌نوشند و اموال فقرا را ویژه خود ساخته‌اند و من سزاوارترم که به یاری دین خدا برخیزم وآیین او را گرامی داشته و در راه دینش جهاد کنم تا کلمه خدا برترین باشد.[3]

و سرانجام انتخاب و همانندی هر یک از این دو الگو چنین است:

مردی نزد امیر المؤمنین علیه السلام آمد و از آن حضرت دربارة معنای کلمه «ناس» در
آیه 122 بقره پرسید، وآن حضرت پرسش‌گر را نزد سیدالشهدا علیه السلام فرستاد و او
از آن حضرت از معنای کلمات ناس و اشباه الناس و نسناس پرسید، پس آن
حضرت فرمود:

ناس: یعنی ما اهل‌بيت که خداوند مردم را به پیروی از ما حتی در جزئیات اعمال حج توصیه نموده است.

اشباه الناس: یعنی شیعیان ودوستان ما، به دلیل آیه 36 ابراهیم که می‌فرماید: هر کس از من پیروی نماید از من است.

نسناس: یعنی همین توده گمراه و مردم بی‌خبر از ما که خداوند درباره آنها می‌فرماید:

آنان نیستند مگر همانند حیوانات و بلکه گمراه‌تر از آنان هستند.[4]

البته از نگاه و منظر سیدالشهدا علیه السلام انس و ارتباط با اهل‌بيت خیرات وبرکات فراوانی دارد که نمونه آن چنین است:

از سخنان سیدالشهدا علیه السلام است که می‌فرماید: هر کس به سراغ آید، یکی از این چهار مورد بهره او گردد:

یا نشانه‌ای استواراز توحید ومعرفت دینی به او رسد؛

یا حکم وقانونی درست و عادلانه را بشنود و ببیند؛

یا برادری‌ای پرسود ومنفعت بهره او گردد؛

و یا حداقل (ثواب) همنشینی با علم و دانشمندان بهره او گردد.[5]

یک موقعیت سه انتخاب

پیامبر6 با توصیه و سفارش به ثقلین رحلت می‌نماید ولی:

نیم قرن پس از رحلت پیامبر6 و پس از گذشت یک نسل از جامعه اسلامی؛ نظام خلافت و امویان تلاش می‌کند، بعد از غصب خلافت این حس نیاز به اهل‌بيت پیامبر6 را تبدیل به اطاعتی کورکورانه از خلفای فاسد بنماید. در کشاکش تبلیغات فکری و فرهنگی نظام خلافت و امویان در طرد مسلمانان و به ویژه نسل‌های دوم وسوم جامعه از اهل‌بيت وضعیت اجتماعی مردم نسبت به احساس نیاز یا عدم نیاز به انسان کاملی چون سیدالشهدا علیه السلام در لایه‌های طبقات گوناگون اجتماعی چنان آشفته وپراکنده می‌شود که نه تنها دیگر جایی برای اهل‌بيت در حجاز و شام نمی‌ماند، بلکه حتی در عراق هم تلاش‌ها برای قطع رابطه شیعیان عراق از دیدار‌ها با امام علیه السلام درضمن سفر حج است تا در کنار ایجاد برنامه‌های تبلیغی و فرهنگی انحرافی در عراق باعث دوری و احساس بی‌نیازی هر چه بیشتر توده‌ها‌ی جامعه از امام علیه السلام می‌گردد.

موقعیت مورد نظر: حس نیاز یا بی‌نیازی نسبت به امام معصوم (انسان کامل) و بازتاب‌های اجتماعی آن:

الف وضعیت سفید: جون (حوی) غلام ابوذر:

او غلامی گمنام بودکه توسط ابوذر خریداری شد؛ مدتی در خانه ابوذر بود تا اینکه رخداد تبعید و رحلت ابوذر پیش آمد رخدادی که زمینه ساز آزاد شدن او توسط
ابوذر بود.

ولی او که در خانه ابوذر با کیستی و چیستی خود تاره آشنا شده بود و تنها پاسخ درست را نزد اهل‌بيت علیهم السلام می‌دید پس از رحلت ابوذر به خانه اهل‌بيت آمد و چنان اصرار کرد تا ماندگار شد و پس از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام و امام مجتبی علیه السلام، ده سال خدمت‌گزار سیدالشهدا شد و سرانجام همراه ایشان به کربلا آمد و به هنگام رزم عاشورا در برابر اصرارهای امام بر رفتن او؛عاشورا یا شهادت در رکاب امام را نقطه هویت و رمز جاودانگی خود اعلام کرد.[6]

نمونه دیگر: در زمانی که والی مدینه در زمان معاویه مانع دیدار مردم عراق در ضمن سفر حج با امام در مدینه می‌شد و یا اغلب مردم به طمع هدایای معاویه راهی شام می‌شدند جمعی از شیعیان کوفی به دیدار امام در مدینه رفتند و گفتند: ما به خاطر دینمان نزد شما آمده ایم. امام لحظه‌ای سر به زیر افکند و آن‌گاه فرمود: هر کس ما را دوست بردارد... . فقط برای خدا و رسولش در روز قیامت همراه ما خواهد بود... .[7]

ب موقعیت خاکستری: بی‌تفاوتی ویا سرگردانی نسبت به انتخاب الگوی معصوم: احساس بی‌نیازی مراتبی دارد که در مرتبه خاکستری واولیه آن سرگردانی وحیرت در انتخاب است که به همراه بی‌تفاوتی و بی‌توجهی به مسئله الگو و پیشوا است؛در این وضعیت فرد یا جامعه نه پیشوای حق ونه پیشوای باطل را انتخاب نکرده و در یک برزخ سرگردان زندگی می‌کنند، این وضعیت دامن‌گیر شهر مدینه وحتی مکه برای سال‌های سال بوده است.

امام سجاد علیه السلام می‌فرماید:

در دور شهر مکه ومدینه برای ما اهل‌بيت حتی بیست نفر دوستدار یافت نمی‌شود.

در این شهر عمروبن حنظله پسر حنظله غسیل الملائکه از نسل دوم انصار و صحابه است و ده پسر دارد که آنها نسل‌های سوم جامعه اسلامی هستند. اینها از لحاظ فکری و دینی نه متمایل به اهل‌بيت علیهم السلام هستند و نه متمایل به حکومت امویان. ودر سال دوم حکومت یزید پس از حادثه عاشورا و البته بدون طرح و برنامه مشخص به قیام علیه یزید می‌پردازند البته وصعیت قیام آنها به گونه‌ای است که به هنگام قیام نه آنها به اهل‌بيت علیهم السلام و امام سجاد علیه السلام توجهی دارند و نه امام سجاد علیه السلام به آنها؛ وحتی امام سجاد علیه السلام موقع قیام آنها از شهر مدینه خارج می‌گردد تا از آسیب‌های آن به دور باشد.

 در این سال‌ها آقازاده‌های انصار هم ساکن مدینه هستند ولی در برزخ خاصی سرگرم زندگی ظاهری و متوسط خویش هستند. و احادیث نبوی وحضور اهل‌بيت در مدینه معنا وجای خاصی نزد آنها ندارد.

وضعیت وموقعیت سیاه: ایجاد الگو‌های بدلی در برابر امام معصوم:

 در جامعه روی‌گردان از اهل‌بيت و تعالیم پیامبر6 خیلی زود الگوها و جریان‌های سیاسی و فکری‌ای ایجاد می‌گردد تا مردم به آنها مشغول شده و از اهل‌بيت علیهم السلام روی‌گردان شود؛ در این میان چه بسیارند آنها که عالمانه و آگاهانه در برابر اهل‌بيت علیهم السلام می‌ایستند و به نفی آنها می‌پردازند.

روزی ابن عباس در مسجد الحرام مشغول تدریس برای شاگردانش بود، و سیدالشهدا علیه السلام هم در گوشه‌ای نشسته و تک وتنها مشغول عبادت بود؛پس در این حال نافع بن ارزق (از خوارج عراق) وارد مسجد شد و جمع کلاس ابن عباس راکه دید به آن سو رفت و کمی گوش کرد پس برخاست و گفت: ای ابن عباس به مردم درباره مورچه و شپش فتوا می‌دهی؟ برای من از خدایی که می‌پرستی و اوصاف او بگو! ابن عباس از سخنان او به فکر فرو رفت.

سیدالشهدا علیه السلام که سخنان آنها را شنیده بود رو به نافع کردوفرمود: ابن ارزق نزد من بیا تا پاسخت بگویم؛ نافع گفت: من از تو سؤال نکرده‌ام!

ابن عباس گفت: ای ابن ارزق این حسین بن علی علیه السلام و از اهل‌بيت پیامبر6 است!

نافع که اصرار ابن عباس را دید به ناچار رو سوی امام کرد و به ناچار گوش به سخنان امام سپرد وپس از آن با این سخن به امام که: شما قومی ومردمی ستیزه‌گر هستید؛از آن جمع دور شد.[8]

نمونه‌های دیگر:

شقیق از علمای تابعین کوفه چند سال ساکن مدینه بود و در این مدت جز شاگردی عایشه نکرد.[9]

نتیجه و جمع‌بندی

وجود استعدادهای گوناگون در انسان و ابعاد و روابط متنوع و پیجیده او اثباتگر اضطرار انسان به الگو و انسان کامل می‌باشند و پس از درک ضرورت حجت باید نوبت به احساس حضور حجت برسد، یعنی اینکه بفهمیم و بدانیم در کنار این نیاز من حجت هم وجود دارد و من می‌توانم به او دسترسی داشته باشم، وگرنه اگر این احساس نیاز یا احساس حضور در انسان شکل نگیرد موجبات غربت و شهادت یا غربت وغیبت امام معصوم را فراهم می‌نماید وتا این عطش ایجاد گردد و تبدیل به دردی مشترک نشود نباید توقع ظهور و مدینه فاضله را داشت.

2. ازآگاهی تا ایمان

در مصاف حق و باطل با وجود فطرت باطنی و حجت‌های بیرونی کمتر پیش می‌آید برای انسانی که در جامعه دینی زندگی کند؛حق را نشناسد و یا در تشخیص آن دچار مشکل شود. به ویژه که اگر آن حق شخص یا رویداد مهمی باشد که می‌بایست از قبل برای آن زمینه سازی صورت می‌گرفت.

در این صورت وجود انبوه گزاره‌ها و نشانه‌های پیش‌گویی آسمانی وغیبی که هر کدام یا علم آور است و یا یاد آور علم نهفته در سینه‌هاست، با هدف تحقیق ایمان و پیروی از حق صورت می‌گیرد ولی چه بسیارند انسان‌هایی که به فرموده قرآن حق را چونان فرزند خود می‌شناسند ولی با این وجود از آن روی‌گردانند و یا به مصاف آن می‌روند.

در طول تاریخ اولیای حق با وجود انبوه پیش‌گویی‌ها‌ی آسمانی درباره اصل حوادث مهم تاریخ اولیای حق که شامل ابعاد گوناگون می‌شود همانند: شخصیت‌های حق وباطل مکان و حتی بعضا زمان آن، به ظاهر می‌بایست پیروان حق بسیار می‌بودند ومی باشند ولی واقعیت گویای حقایق دیگراست، این تناقض علم وباور خود موقعیتی مهم وتکرار شونده در زندگی تمام ما انسان‌هاست که با جلوه کامل آن در عاشورا آشنا می‌گردیم:

در محضر سخن و سیره امام

الف: از نکته‌های بارز در حادثه عاشورا وجود انبوه روایات نبوی و علوی در معرفی سید الشهدا علیه السلام به جامعه آن روز تا کنون می‌باشد تا بعدها کسی ادعای جهالت نسبت به شخصیت و مقام امام نداشته باشد.

ب: همچنین انبوه روایات نبوی و علوی در مورد پیش‌گویی رخداد عاشورا می‌باشد که شاما این ابعاد حادثه است: اصل رخداد، رهبر حق در آن حادثه، رهبران باطل مستقیم و غیر مستقیم، مکان حادثه، پیامدهای یاری یا ترک یاوری حق، زمان تقریبی و... .

ج: خطبه‌ها و سخنان سیدالشهدا علیه السلام در طول قیام خود جهت یادآوری با رویکرد تحقق ایمان در افراد و جامعه درباره این روایات است:

امام حسین علیه السلام در طول مسیر قیام از مدینه تا کربلا هرگاه با شخص یا گروهی روبه‌رو می‌شد یکی از محورهای مورد مانورش معرفی خود بود؛ به گونه‌ای که در نقطه اوج آن در روز عاشورا اهتمام بسیار در بازشناسی شخصیت و مقام خود حتی ار منظر شخصیت نسبی دارد؛ به گونه‌ای که گاه پژوهشگر امروزی در این نوع رفتار امام به حیرت می‌افتد که این همه مانور بر روی شخصیت نسبی و خانوادگی، آن هم برای کوفیان برای چیست؟

و چرا به جای اینکه برای آنها از معارف استدلالی یا تحلیل‌های سیاسی بگوید از حسب نسب خود و پدر ومادر و عمو و جد خود می‌گوید، اما درمقابل گویا اتاق فرماندهی لشکر کوفه هم از همین قدرت مانور امام علیه السلام واستمرار آن وحشت دارد. واز سویی دیگر اگر گهگاه اندک تحول ایمانی در برخی افراد هم رخ می‌دهد، نمی‌باشد مگر به واسطه همین جهت نسبی امام حسین علیه السلام. پس این منظر باید چیزی فراتر از یک معرفی فامیلی یا خانوادگی باشد و در این حسب ونسب باید تمام هویت امام علیه السلام نهفته باشد که از یک سوعامل تفکربرانگیزی وتحول ایمان است واز سویی دیگر باعث وحشت دشمن می‌گردد. به عنوان نمونه طلیعه اولین خطبه امام علیه السلام در صبح عاشورا چنین است:

و اما بعد: پس نسب من را بررسی کنید و ببینید من کیستم سپس به خود باز آیید و خویشتن را نکوهش کنید، بنگرید آیا شما را رواست که مرا بکشید و حرمتم را هتک کنید؟ آیا من فرزند دختر پیامبر6 شما و فرزند وصی و پسر عموی پیامبر6 شما و فرزند اول مؤمن به خدا واول تصدیق کننده به آنچه پیامبر6 از جانب خداوند آورده، نیستم؟ آیا حمزه سیدالشهدا عموی پدرم و جعفر طیار ذو الجناحین عموی من نیست؟ آیا این سخن پیامبر6 درباره من و برادرم نیست ان که پیامبر در باره او و من فرمود: آن دو سرور جوانان بهشت هستند؟[10]

ـ خطبه امام علیه السلام در منی یک سال قبل از مرگ معاویه است که درباره آن گفته‌اند: حضرت ضمن آن هیچ آیه قرآنی را که در شان اهل‌بيت نازل شده یود را نگذاشت مگر اینکه آن را بر جمع صحابه و تابعین حاضر در مجلس خواند و از آنها بر هر یک از روایات شهادت و گواه می‌گرفت وآنها می‌گفتند: آری به خدا سوگند که این را از رسول خدا6 شنیدیم و شهادت می‌دهیم. وتابعین می‌گفتند به خدا سوگند این سخنان را از کسانی از حساب که آنها را به امانت و راستی می‌شناسیم: شنیدیم.[11]

یک موقعیت و سه انتخاب

رابطه علم وایمان ویا علم وکفر رادر صحنه عاشورا به راحتی می‌توان دید وتحلیل کرد، به راستی چرا علم وآگاهی گاه به تحول ایمان وباور منجر می‌شود و گاه بی‌خاصیت می‌ماند؟ آیا مشکل در نوع ودرجه علم است و یا اینکه برای ایمان شرائطی دیگر لازم است؟ این پارادوکسی است که در زندگی همه ما وجود دارد بسیاری از ما نسبت به راه صحیح یا ضلالت راه باطل علم داریم ولی با این وجود انتخاب‌هایمان یا سست یا غلط است. در عاشورا بر اساس پیش‌گویی‌های نبوی و علوی و حتی برنامه‌ای که حضرت علی علیه السلام موقع رفتن به صفین در کربلا داشت تمام حجت‌ها در باره معرفی و پیش‌گویی حادثه کربلا: معرفی شخصیت‌های بارز حق و باطل در آن، معرفی تفصیلی مکان آن حتی معرفی اجمالی زمان آن صورت گرفته بود تا مسلمانان به هنگام مواجهه با آن هیچ عذر و بهانه‌ای نداشته باشند.

البته معاویه در طول بیست سال حکومت خود سعی در منع ونابودی این معارف نمود ولی با این وجود هنوز رگه‌های بسیاری از این روایات و پیش‌گویی‌ها حتی در دست افراد خاکستری و سیاه هم وجود داشت که می‌توانست منجر به تحول ایمانی آنها شود ولی لجاجت وعناد آنها در برابر علم وشناخت شان رویدادها را به سمت دیگری برد.

موقعیت: مواجهه با علم و بحرانی قاطع و نوع ایمان یا تردید‌های پس از آن

وضعیت و انتخاب سفید: از شناخت تا باوری عمیق:

زهیربن قین

به او نسبت داده شده که از گروه عثمانیه شهر کوفه بود که به بهانه سفر حج ودر واقع برای گریز از رویداد‌های ناخواسته آینده کوفه از شهر دور شده بود؛ در رویدادهای ناخواسته با امام وکاروان او هم مسیر می‌گردد ودوباره تلاش می‌کند به هر نحو شده از کاروان امام فاصله گرفته وبه سرعت دور شود. ولی به جهت یک اطراق اضطراری در منزل زرود با اینکه با دعوت امام برای دیدار روبه رو شد ولی آن را نپذیرفت، اما شماتت واصرار همسرش او را ناچار به پذیرش دیدار امام کرد.

پس از دیدار که تحولی عمیق وژرف او رافراگرفته بود از او پرسیدند: این تحول سرچشمه در کجا دارد؟ او گفت: سال‌ها پیش در ماجرای نبرد و فتح شهر بلنجر در آذزبایجان چون فتح نصیب ما شد سلمان فارسی که همراه ما بود، به ماگفت: شادی حقیقی شما در این فتح نباید باشد، شادی وفتح برای آن کسی است که در کربلا حسین بن علی علیه السلام را یاری نماید؛ یادآوری این سخن سلمان مرا به دیدار حسین علیه السلام و پذیرش سخن او ترغیب کرد.[12]

دیگر موارد:

ـ قصه تحول ایمان حر هم به گونه‌ای ناشی از علم وآگاهی تدریجی اونسبت به امام علیه السلام است که به واسطه انس چند روزه او ومشاهده امام علیه السلام از نزدیک است؛و علمی که حر سعی در کتمان یا مقابله باآن ندارد ومی گزارد تا تدریجا در درونش تبدیل به حیرت وتردید وآن‌گاه باورری عمیق واراده‌ای قطعی شود.

موقعیت و انتخاب خاکستری: علمی بی‌فایده:

به هنگام حرکت امیر الؤمنین علیه السلام از کوفه به سوی صفین جهت رویایی و مصاف با معاویه، مسیر امام به سوی شمال عراق ودر مرز عراق وشامات از کربلا می‌گذشت؛امام به همراه لشکری که از 60تا90 هزار نفر گفته شده و اکثرا کوفی بودند چون به کربلا می‌رسد در محل قتلگاه ازاسب پایین آمده و در پیش روی تمام لشکریان ضمن حزن وگریه وماتم از آینده می‌گوید و همگان را هشدار می‌دهد، این برنامه برای کوفیانی که غالبا اعتقاد قلبی به امام ندارند به جای آنکه زمینه ایجاد پرسش و جست‌وجو و علم و ایمان باشد باعث شک و تردید و بعضاً هجو و تمسخر می‌گردد.

هرثمه: هرثمه بن اعین از حاضران در لشکر صفین و شاهدان سوگواری امیر المؤمنین علیه السلام در کربلا بود ولی او که از شیعیان شهر نبود و اعتقاد قلبی به امام نداشت، لذا به این رویداد به دیدة شک و تردید نگریست و با وجود آنکه نبرد صفین یک سال طول کشید ولی او در بازگشت از صفین، مهم‌ترین خاطره‌ای را که برای همسر شیعی خود به قصه هجو امامش ذکر می‌کند همان حادثه رویداد کربلاست. ولی همسرش از مقام امام خود دفاع می‌کند. سال‌ها می‌گذرد تا زمان قیام سیدالشهدا علیه السلام فرا می‌رسد و او که همه چیز را فراموش کرده همراه گروه چهارهزار نفری اعزامی با عمر سعد، روز چهارم محرم وارد کربلا می‌شود و یک روز که می‌گذرد و می‌فهمد آنجا کربلاست ودر برابر آنها حسین علیه السلام است. دچار شک وتردیدی عجیب و فراوان شده که دائم خوره جان او شده و سرانجام او را از لشکر کوفه و راهی لشکر گاه امام می‌کند و پس از دیدار با امام به یاد آوری آن رخداد تاریخی می‌پردازد؟! امام از او می‌پرسد: اکنون قصد داری چه کنی؟او می‌گوید؛دیگر با کوفیان نخواهم بود ولی طاقت ماندن با شما را هم ندارم؟! امام می‌فرماید: پس چنان از اینجا دور شو که فریاد یاری‌خواهی ما را نشنوی!و او به سرعت پا به فرار می‌نهد.[13]

از دیگر موارد

شیبان بن مخرم هم از حاضران لشکر کوفه به همراه امیر المؤمنین علیه السلام بود که چون رخداد را می‌بیند و نسبت به سخن امام شک می‌کند همان وقت می‌گردد و استخوان خر مرده‌ای را می‌یابد و محل قتلگاه را علامت می‌نهد، سال‌ها می‌گذرد وچون حادثه کربلا در شرف رخداد است او به آنجا آمده و به انتظار می‌نشیند تا ماجرا تمام شود و آن‌گاه پس از رفتن لشکر کوفه می‌آید و به جست‌وجوی علامت خود می‌پردازد و پس از یافتن آن می‌بیند دقیقا قتلگاه امام در همان جای گریستن امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است وتازه آن وقت سخن بیست سال قبل امام علی علیه السلام را باور می‌کند؟![14]

موقعیت و انتخاب سیاه: دانش آزار دهنده که سرانجام زیر پا گذاشته می‌شود:

لشکر عمر سعد چون به کربلا می‌رسد و به سپاه حر می‌پیوندد و اطراق می‌کند، عمر سعد به تلاش می‌افتد تا قاصدی نزد امام بفرستد و پاسخی شفاف از امام دریافت کند. پس خواص لشکر خود را جمع کرده تا یکی از آنها را نزد امام بفرستد، اولین نفر «عزره بن قیس» است، ولی او چون از نامه‌نگاران به امام است از دیدار امام سرباز می‌زند، چند نفر دیگر هم قبول نمی‌کنند تا اینکه «کثیر بن عبدالله شعبی» انتخاب می‌شود ولی او هم به واسطه تندی و بی‌ادبی اش در آستانه خیمه گاه امام توسط یاران حضرت برگردانده می‌شود. پس عمر سعد قرة بن قیس را انتخاب می‌کند و او به سوی کاروان امام راه می‌افتد و چون در کنار خیمه گاه امام در انتظار اجازه ورود می‌ایستد حبیب بن مظاهر او را می‌بیند ومی شناسد، به او می‌گوید قره من تو را آدمی خوش فکر وسالم می‌شناختم و گمان نمی‌کردم در مثل چنین جایی تو را ببینم. ولی قره به او پاسخ نمی‌دهد و به دیدار امام می‌رود و پس ازدریافت جواب حضرت، قصد باز گشت دارد، حبیب دوباره با تعجب می‌گوید قره نزد این قوم ستمگر باز می‌گردی و این مرد (امام)را یاری نمی‌کنی؟قره می‌گوید من اکنون قاصد هستم وباید خبر را برسانم، وپس از آن شاید با خود بیندیشم؟!ولی می‌رود وتا آخر با عمر سعد می‌ماند.[15]

دیگر موارد: روزی عمر سعد با امام قبل از حادثه عاشورا رودرو شد، پس عمر سعد به امام گفت: سفیهان شهر گمان می‌کنند و می‌گویند که من قاتل تو هستم!؟ و امام پاسخ داد که: آنها سفیه نیستند بلکه دانشمندان شهر هستند.[16]

نتیجه وجمع بندی: در روایات پیش‌گویی نبوی وعلوی و اهل‌بيتی برای هیچ حادثه‌ای به اندازه عاشورا وآخر الزمان و مهدویت روایات وجود ندارد، روایاتی که مهم‌ترین کارکرد آنها در آگاهی بخشی و ایجاد زمینه سازی اجتماعی نسبت به رویداد‌های پیش رو است با این نگاه بین آخرالزمان و جامعه اموی زده معاویه و بین ظهور قیام سیدالشهدا شباهت‌های فراوان است با شد که با درس‌گیری از روایات هشدار‌های آخرالزمانی و الگوگیری از دانش مفید یاران امام، به سوی زمینه‌سازی و آماده‌سازی ظهور گام بردارد.

3. انتظار وسطح درک و توقع مردم از امام:

آدمی پس از درک ضرورت انتخاب الگو برای زندگی خود، وشناخت انتخاب انسان کامل وشناخت انسان کامل؛ حالت انتظار و توقع در وجودش شکل می‌گیرد چراکه وقتی نقص خودت و کمال الگو را درک کنی آن‌گاه است که حرکت وضرورت حرکت معنا پیدا می‌کند و این یعنی پیدایش انتظار برای حرکت و فعالیت.

البته این انتظار دو حالت می‌تواند داشته باشد: انتظار صحیح آن است که در من شکل گیرد؛ یعنی من وقتی نقص خود و کمال الگو را یافتم از خود متوقع باشم که تلاش و فعالیت بنمایم و چرا که فرض آن است که او کامل است پس باید ببینم انتظار یا انتظارهای او از من چیست؟ ولی متا سفانه غالبا این رابطه معکوس شکل می‌گیردو این انتظار در درون من بدون هیچ حالت توقع وتلاش شکل می‌گیرد و من خود را مهم تصورکرده وانتظار یا انتظارهای من از انسان کامل و تعالیم او شکل می‌گیرد و لازمه این انتظار دانی از عالی به واسطه نقص ورشد نایافتگی من ایجاد انتظارهایی است در حد و معنای اینکه امام باید حلال مشاکل من باشد ویا این که به فرمان من باشد و یا اینکه امام تهدیدی برای منافع من نباشد بلکه برای رشد و تکثیر منافع من تلاش کند.

این موقعیت وموضوع یکی از فرازهایی حساس و از نقاط سیاه و تاریک رخداد کربلاست که به تحلیل آن می‌نشینیم:

در محضر سخن وسیره امام

الف: امام علیه السلام با آغاز حرکت تاریخی خود از مدینه و به ویژه به هنگام اقامت چند ماهه در مکه تلاش ویژه‌ای دارد تا سطح توقع وانتظار جامعه اسلامی را از حاکمیت بالاتر برده و آنهارا به حرکت وا دارد که نمونه آن در اقدام امام علیه السلام به نامه‌نگاری به اشراف و بزرگان بصره خود نشان می‌دهد. فرازی از این نامه چنین است.

... شمارا به کتاب خدا و سنت پیامبرش فرا می‌خوانم چرا که سنت او را نابود کرده و بدعت را احیا کرده‌اند اگر گفتارم را بشنوید و فرمانم برید، شمارا به راه راست هدایت کنم...[17]

دیگر موارد: فراز پایانی خطبه امام علیه السلام در منی یک‌سال قبل مرگ معاویه: بارالها تو می‌دانی که آنچه از ما سر زد (ومی رند)برای رقابت فرمانروایی و نیز دسترسی به مال بی‌ارزش دنیا نبود، بلکه از آن روست که نشانه‌های آیین تو را بنمایانیم و سامان بخشی را در سرزمین‌هایت آشکارا سازیم تا بندگان ستمدیده تو آسوده گردند و به فرائض و سنن و احکام تو عمل کنند...[18]

مورد دیگر: اولین نامه امام علیه السلام پاسخ به نامه‌های کوفیان است که ضمن اعزام حضرت مسلم به کوفه می‌فرستد و نگاه کوفیان را به مسئله امامت و قیام سیدالشهدا علیه السلام این‌گونه اصلاح می‌نماید که: اما بعد هانی و سعید نامه‌های شما را آوردند از مطالب آن آگاهی یافتم سخن بیشتر شما این بود که ما امام نداریم پس به سوی ما بیا چرا که امید است خدای متعال به واسطه تو ما را به هدایت و حق رهنمون گردد.[19]

ب: از نکات شایسته توجه در قیام سیدالشهدا علیه السلام: به میان کشیده شدن پای نامه‌های کوفیان توسط امام در دیدار‌ها و ملاقات‌هایش است و اصولا اینکه امام علیه السلام این همه نامه را به همراه خود تا کربلا می‌آورد تا از آنها محافظت می‌کند و پس از پایان حادثه عاشورا معلوم نمی‌شود که برسر این نامه‌ها چه آمده است. یکی از نقاط شایسته توجه وتحلیل در حادثه عاشورا است، چرا که امام سوای علم غیب خود با تحلیلی سیاسی و اجتماعی ساده می‌تواند آگاه به بی‌اعتمادی به کوفیان شود، ولی با این وجود نامه‌ها را همواره با خود دارد، و این نمی‌باشد مگر از منظر انتظار و توقع امام علیه السلام از مردم ونقش آن در تصمیم‌گیری‌های امام، اگر چه بی‌پایه بودن عمده آنها را بداند.

به عنوان نمونه امام علیه السلام در طول راه مکه به کربلا به پاسخ به مردی اسدی، در برابر حّر و در برابر عمرسعد نامه‌ها را رومی کند؛ مثلا در مواجهه با حر ویارانش چنین می‌فرماید:

هان ای مردم من به سوی شما نیامدم مگر پس از اینکه نامه‌های شما رسید و فرستادگان شما آمدند و گفتند که به سوی ما بیا که ما امامی نداریم... اکنون اگر. بر پیمان خود هستید من آمده ام... واگر این کار را نمی‌کنید و از آمدنم نا خرسند هستید، من نیز از شما روی‌گردانم و به همان جا که آمده ام می‌روم.[20]

یک موقعیت سه انتخاب

حکومت امویان (معاویه) وضعیت مطلوب وایده آل برای جامعه اسلامی نبود وهم امام علیه السلام وهم جامعه کوفه سال‌ها در انتظار فرصتی برای تحول واصلاح‌گری بودند، به عنوان نمونه پس از شهادت امام مجتبی علیه السلام، کوفیان با ارسال نامه‌ای نزد امام حسین علیه السلام ایشان را دعوت به قیام کردند ولی امام این حادثه را به پس از مرگ معاویه حواله می‌دهد.[21]

با مرگ معاویه حرکت و قیام حسینی آغاز می‌گردد و انتظار امام علیه السلام از جامعه اسلامی به ویژه کوفیان به فعلیت می‌رسد، از آن سو هم در کوفه پس از آغاز قیام امام موجی از انتظار ودعوت شکل می‌گیرد و به فاصله کوتاهی جوّ حاکم بر شهر کوفه به جوّی انقلابی و دعوت‌گری تبدیل می‌شود و شعاع این موج هر روز وسیع تر می‌گردد به گونه‌ای که در نیمه ماه رمضان به فاصله تنها 5روز 12 هزار نامه به امام علیه السلام می‌رسد.

ولی آیا پشت سر این همه نامه واقعیتی نهفته است یا نه؟

آیا دعوت‌ها به همراه شکل‌گیری مرتبه وتوقع انتظارهای امام علیه السلام از آنها هست یانه؟

آیا این دعوت‌ها ناشی از انتظار آنها از امام است یا بلعکس؟

وآیا عمر این انتظار‌ها تا چه اندازه است؟

بدین‌گونه است که یک موقعیت و سه انتخاب تاریخی و حساسی شکل می‌گیرد که وضعیت سه گانه آن چنین است:

موقعیت: ادعا و ایجاد حالت انتظار و ابعاد و مراتب ذهنی آن

وضعیت سفید: انتظار مثبت و پویا:

قیس بن مسهر:

او از شیعیان بر جسته شهر هما نند حبیب بن مظاهر صرفا با جمع‌آوری شیعیان شهر پایه‌گذار جلسات بحث دربارة حرکت امام و ایجاد نهضت محدود نامه‌نگاری به سیدالشهدا علیه السلام برای دعوت ایشان به کوفه بود عشق انتظار که در او به تلاش و فعالیت فراوان منجر شده بود باعث شد که خودش ازاولین پیک و قاصدان شیعیان کوفی به نزد باشد ودعوت امام علیه السلام مسافت1400کیلو متری کوفه تا مکه رادر بیابان‌ها بپیماید او چون به مکه رسید عاشقانه در محضر امام علیه السلام ماند ولی چندروز بعد به فرمودة امام همراه مسلم بن عقیل علیه السلام راهی کوفه می‌شود و در بیعت‌گیری از کوفیان برای مسلم نهایت تلاش خود را انجام می‌دهد و چون این مهم به انجام می‌رسد قاصد نامه حضرت مسلم علیه السلام از کوفه به نزد امام در مکه می‌شودوچون به مکه می‌اید عشق او به حضرت ماندگاری اش نزد امام علیه السلام می‌شود تا همراه کاروان امام علیه السلام راهی مسیر عراق شد. وچون دربین راه امام علیه السلام نامه‌ای برای کوفه می‌نو یسد او که راه بلد کو فه است عاشقانه دستور امام برای بردن نامه به کوفه رابا تمام خطراتش می‌پذیرد ولی در میان راه دست‌گیرشده ودر کوفه با شجاعت و فریب دادن دشمن ضمن انکه پیام امام را بر فراز منبر کوفه قرائت می‌کند به شهادت می‌رسد.

وضعیت خاکستری انتظار خنثی

سلیمان بن صرد خزاعی: رئیس قبیلة خزاعه در کوفه و مدعی تشیع است. سستی او از حضور در نبرد جمل ویا تندروی وشماتت او به امام مجتبی علیه السلام پس ازرخداد صلح با معاویه را در پروندة خود دارد. پس از شروع قیام حضرت اودر کوفه موج نامه‌نگاری را به کمک شیعیان شروع وشیوع می‌دهد موجی که او ایجاد می‌کند چنان توسعه می‌یابد که غیر شیعیان شهر هم مانند برخی اشراف مصلحت‌اندیش شروع به نا مه‌نگاری می‌کنند نهایت تلاش او ایجاد نامه‌نگاری است، ولی پس از آمدن حضرت مسلم علیه السلام به عنوان نماینده امام و رخدادهای پس از آن دیگر نامی و اثری از اونیست وبا خطرناک شدن اوضاع کوفه تنها خود بلکه قبیله‌اش را هم به کنج انزوامی کشاند خوداوکه بعد‌ها رئیس و رهبر نهضت توابین شد در موقع شروع نهضت چنین سخن گفت:

هنگامی که حسین بن علی علیه السلام به سوی عراق حرکت کرد پیاپی نامه. او یاری خواهی‌هایش به ما می‌رسید ولی ما از ترس دست دادن دنیای خود به کنج خانه‌هایمان پناه برده بودیم و او را یاری ننمودیم.[22]

وضعیت سیاه: انتظار منفی و در جهت حفظ منافع و مصالح دنیوی:

هنگامی که در کوفه در اواخر ماه شعبان سال 60 ه ق ـ در ضعف حکومت والی اموی شهر، نهضت نامه‌نگاری شیعیان به اوج می‌رسد و شایعه آمدن قریب الوقوع سیدالشهدا به شهر مطرح است تدریجا گروه‌هایی از غیر شیعیان هم به خاطر تبلیغات یا احساس خطر از آینده به موج نامه‌نگاری می‌پیوندند تا اگر فردا امام آمد و بر شهر مسلط شد آنها هم از شرایط جدید عقب نیفتاده باشند. سرآمد این گروه اشراف مصلحت سنج شهر کوفه هستند آنها که سابقه همکاری 20 ساله با حکومت امویان را دارند. چون موقعیت آنهارا در شهر رو به ضعف دیده و گستردگی موج نامه‌نگاری را می‌بینند؛در مجلس مشورتی به این نتیجه می‌رسند که نامه‌ای به این مضمون به امام بنویسند: (اما بعد باغ‌ها سرسبز و خرم است و میوه‌ها رسیده و چاه‌ها پر آب هستند هر گاه خواستی ما سربازان آماده تو خواهیم بود)[23]

این نامه از سوی شبث بن ربعی، حجار بن ابجر، عمرو بن حجاج و... بود همان‌ها که تا باخبر شدند ابن زیاد وارد شهر کوفه شده است به سرعت جهت حفظ منافع خود به او پیوستند و حتی برای حفظ آن تا کربلا به مصاف امام آمدند.

نتیجه‌گیری

انتظار به معنای انتظار امام از من باید باشد یا انتظار من از امام علیه السلام است؟

اگر به معنای انتظار‌های من از امام علیه السلام باشد یعنی درک و معرفت ناقص من که باعث ایجاد خود محوری و قضاوت کردن درباره امام بر اساس خواسته‌هایم می‌باشد در این حالت انتظار من یا مختص خوشی‌هاست و یا برای حفظ منافع خودم است م بر اساس آن امام عامل و مجری نیاز‌ها و خواسته‌های من است.

ولی اگر به معنای انتظار و آمادگی من نسبت به امام باشد به معنای ضرورت حرکت و فعالیت من بر حسب توانمندی‌ها و تلاش‌ها‌ی من است، یعنی تا آنجا که نفس دارم و اعتبار دارم باید از جنبش و فعالیت دریغ ننمایم. و بدان‌گونه باشم که امامم هست و از من توقع دارد.

و همین نقطه امتیاز شهدای کربلا از دیگران بود؛شهدای کربلا کسانی بودند که زندگی خود را در افق انتظار‌های سیدالشهدا علیه السلام از آنها شکل داده بودند ولی دیگران به جای ایجاد انتظار راستین در درون خود، بیشتر از امام انتظار و توقع داشتند تا در مسیر اهداف و خواسته‌هایشان حرکت نمایند، چون امام در آن مسیر حرکت نکرد و یا زمانه‌ساز موافقت با اهداف آنها را نزد پس آنها از ادعای خود منصرف و روی‌گردان می‌شوند.

با این نگاه آنچه که در زیارت‌ها‌ی سیدالشهدا علیه السلام در باره آرزوی مقام یاران سیدالشهدا علیه السلام می‌خوانیم در حقیقت به معنای آرزوی استمرار انتظار حقیقی‌ای است که آنها در مقام باوفاترین یاران امام زمان خود، نماد و سمبل آن بودند.

4. دین و دنیا

آدمی وقتی که با تولد پا به دنیا می‌نهد، هر چه سن او بالاتر می‌رود احساس تعلق و وابستگی‌اش به محیطی که در آن زندگی می‌کند بیشتر می‌گردد. چرا که به موازات رشد بیشتر دارایی‌ها دنیوی‌اش بیشتر و میزان درگیری و انس‌اش با دنیا و مظاهر دنیوی بیشتر می‌شود. و همین نقطه آغاز بسیاری از بحران‌ها و انحراف‌ها در انسان می‌باشد.

چرا که آدمی بر اساس محدوده زندگی خود به ارزش‌گذاری و طراحی و برنامه‌ریزی می‌پردازد.

این محدوده می‌تواند فقط بستر تاریخی و جغرافیایی زندگی زمینی باشد یعنی آنچه هست و در اختیار دارد و می‌تواند فراتر از آن باشد چرا که آدمی خلوت با خود می‌تواند ببیند که دارای امکانات، استعداد‌ها و ظرفیت‌های وسیعی در درونش است که بسیار فراتر زندگی نهایتا صد ساله زمینی است. وقابل قبول نیست این همه امکانات و استعداد‌ها برای صد سال باشد و در آخرش هم با مرگ همه چیز تمام شود. پس دنیا همه چیز و محدوده زندگی آدمی نیست و بلکه اولین مرحله از حیات انسانی را حیات زمینی تشکیل می‌دهد.

ولی درک این واقعیت که دنیا مزرعه و معبر است و باید ضمن توشه برداری
هر چه بهتر و بیشتر از آن گذر کرد برای بسیاری تلخ وغیر باور است. همین جاست
که در تقابل درونی وباطنی حق وباطل، تردید بین دین ودنیا یا آخرت ودنیا پدیدار می‌شود یعنی در لحظه لحظه انتخاب‌هایم در لحظه لحظه برنامه ریزی‌هایم، معیار وملاک باری ارزش گذاری و انتخاب چه باشد، محدوده دنیوی یا اخروی یا دنیوی واخروی؟

و کارزار کربلا صحنه واقعی ترین تردید‌ها‌ی انسانی در انتخاب بین دین و دنیا به عنوان محدوده و معیار و طراحی برای زندگی است.

در محضر سخن و سیره امام

* شخصی به امام حسین علیه السلام عرض کرد: خانه‌ای ساخته‌ام دوست دارم شما داخل آن شوید و دعا کنید. حضرت وارد آن شد؛ نگاهی به آن انداخته و فرمود: (با توجه به خرجی که در آن شده بود): خانه آخرت خود را ویران ساخته و خانه دیگران را آباد نموده ای، زمینیان تو را فریفتند و آسمانیان از تو نفرت دارند.[24]

* امام در راهی به خانه‌ای گذر کرد و فرمود:

گل را برافراشته و دین را برانداخته است.[25]

* ومی فرماید: ای اهل لذت‌های ناپایدار دنیا، فریفته شدن به سایه ناپایدار، ساده لوحی است.

اولین خطبه امام علیه السلام صبح عاشورا: سپاس خداوندی را که دنیا را آفرید وآن را منزل فنا ونیستی قرار داد که پیوسته اهل خود را از حالی به حال دیگر در آورد؛ فریب خورده کسی است که فریب دنیا را خورده و بدبخت کسی است که دنیا گمراهش کند؛پس فریب دنیا نخورید که دنیا امیدواران خود را نا امید کندوآزمندان خود را محروم می‌کند... (راستی که شیطان بر شما چیره گشته و خدای بزرگوار را از یادتان برده، پس هلاکت بر شما وآهنگ شما، حقا که اما از آن خداییم و به سوی او باز آییم، واینان مردمی‌اند که بعد از ایمانشان، کافر شدند، پس دور باد گروه ستمکاران).

* و می‌فرماید: همانا مردم بندگان دنیا هستند و دین آویزی یر زبانشان است پس تا آنجا که معیشت‌های دنیوی‌شان را پاسخ دهد دینداری نمایند و هر گاه با بد آزموده شوند دینداران اندک گردند.[26]

از سخنان امام در خطبه منی خطاب به صحابه و تابعین: شما ظالمان را بر امور دین خدا گماردید تا به شبهه کارکنند و در شهوت و خواهش‌ها‌ی خود راه روند، واین همه به سبب فرار شما از مرگ و خوش بود شما به زندگی دنیوی‌ای است که سرانجام از شما جدا خواهد شد.[27]

یک موقعیت سه انتخاب

تردید و جمع بین دین و دنیاودنیا و آخرت به هر قیمتی، مشکل بسیاری از ماست. و این ریشه در اسارت‌های انسان‌ها به دنیا و زندگی دنیوی دارد ملی چون غیر ابدی بودن آن را می‌بیند می‌خواهد از آخرت هم به طور رویگردان نشود چون دغدغه مرگ هیچ گاه او را رها نمی‌کند پس هماره تلاش می‌کند به نوعی جمع وهمزیستی دست بزند، ولی متاسفانه غالبا این جمع به حاشیه رفتن دین و آخرت منجر می‌شود و فجایع بعدی را دنبال دارد. صحنه کربلا آکنده از این دنیا‌گرایی‌ها و تردید‌ها در انتخاب دین یا دنیا در مقابل انتخاب اهداف یا معیار‌ها و ملاک‌ها‌ی زندگی است. چرا که پس از رحلت پیامبر6، بر خلاف تعالیم اسلامی، دنیا‌گرایی و مظاهر فریبنده آن در جامعه رواج داده شد وتلاش داده شد که همه طبقات اجتماعی به گونه‌ای اسیر و گرفتار دنیا شوند و دیگرآن روحیه ایمانی و معویت خواهی مخلصانه که پیامبر6 درصدد ایجاد و ترویج آن نباشد دیگر وجود نداشته باشد. و همین باعث ایجاد جامعه جدید دنیا زده شد. وجالب است که بسیاری از آنها که از همراهی سیدالشهدا علیه السلام باز ماندند چه در گروه سیاه و چه در گروه خاکستری به دلیل این‌که هنوز از تعالیم اسلامی و حقایق فطری کاملا دور نشده بودند، حدس زیادمی زدند و بلکه یقین اجمالی داشتند که فردایی روشن برای آنها نخواهد بود ولی این همین اسارت زمان حال آنها را زمین‌گیر کرده بود. از منظر اسارت زمینی وتلاس برای زرنگ بازی در مقام جمع دین و دنیا و ادعای محاسبه‌گری به نظاره‌گر شخصیت‌های عاشورایی می‌شویم.

موقعیت: تعارض دین ودنیا

شخصیت سفید: ارزیابی جمع‌گرایی تا معادله نهایی معنویت خواهی:

در این بخش یاران خالص سیدالشهدا علیه السلام هستند که از همان آغاز ضمن داشتن زندگی دنیوی موفق ولی هیچ گاه به آن دل نبستند و چون ندای یاری امام علیه السلام را شنیدند به سرعت دست از زندگی شستند و راهی کربلا شدند ولی شاخص این موضوع دو نفر هستند:

عبدالله عمیر کلبی: او جوانی تازه ازدواج کرده در کوفه بود که به همسرش هم علاقه فراوان داشت، یک آرزوی دیگر هم مثل همه جوانان کوفی به عنوان جوانان شهر نظامی اسلامی داشت و آن شرکت در جهاد اسلامی بود.

روزی از منزل بیرون می‌آید و انبوه سربازان کوفی را در نخیله (لشکرگاه حومه کوفه) می‌بیند ولی وقتی از هدف آنها می‌پرسد و می‌شنود که قصد آنها نبرد با حسین بن علی علیه السلام است؛ کمی با خود خلوت و اندیشه می‌کند و می‌بیند آرزویش در حال تحقق است ولی حق و باطل در آن چگونه است؟!

به منزل می‌رود و به همسرش می‌گوید، سرانجام حسین علیه السلام را انتخاب کرده است و باید برود و همسرش نمی‌گوید نرو، می‌گوید مرا هم با خود ببر و او عاشقانه می‌پذیرد و هر دو مخفیانه راهی کربلا می‌شوند و در رکاب امام علیه السلام تنها زوج شهید کربلا می‌گردند.[28]

مهم‌ترین شخصیت سفید: حّر بن یزید ریاحی است:

او از شیعیان کوفه نیست؛ اما از فرماند‌هان و دلاوران کوفی است بدین جهت برای کنترل راه امام علیه السلام به رویارویی امام علیه السلام اعزام می‌شود در اولین مواجهه با امام، حسین بن علی علیه السلام را کاملا می‌شناسد و حتی احترام ویژه‌ای به او می‌کند اما درون او آشوبی عجیب به پا می‌شود که آیا حسین علیه السلام را انتخاب کند؟ یا ماموریت دنیوی اش را به عنوان یک قهرمان به انجام برساند و از منافع آن بهره مند شود؟ در این میان تردید‌ها پس از محاسبه‌گری سعی می‌کند زرنگی‌ای مهم انجام دهد: جمع بین دین و دنیا: یعنی هم رعایت ادب و احترام نسبت به امام، وهم باقی ماندن در پست و مقام و انجام ماموریت خود. این بازی دو گانه را تا صبح عاشورا ادامه می‌دهد اما هنوز تردید و دو دلی او را رها نکرده است و دارد خود را فریب می‌دهد تا بتواند این جمع را به سرانجام نیکو برساند.

ولی سرانجام صبح عاشورا که نبرد قطعی می‌شود می‌بیند به خط پایان تئوری وخط مشی خود رسیده ودیگر اینجا جمع امکان‌پذیر نیست و سرانجام باید شمشیر کشید؛ و اینجاست که می‌باید انتخاب کند. و سرانجام با اعتراف به شکست طرح تجمیع‌اش، نزد امام علیه السلام می‌آید و اعترافی مهم وعجیب می‌نماید!

«من گمان نمی‌کردم که کار را به این جا بکشند و اینها واقعا به جنگ با شما بیایند؟!»

یعنی تا الان سعی من بر بازی دوگانه بود، به امید اینکه همه چیز به خوبی وخوشی تمام شود. امام علیه السلام در حقیقت من داشتم خود را فریب می‌دادم تا منافعم را حفظ نمایم و اکنون فهمیدم این طرح خود فریبی‌ای بیش نبوده است پس برای توبه آمده‌ام.[29]

شخصیت خاکستری: نه دنیا نه آخرت بلکه چند روز نفس کشیدن بیشتر:

عبید‌الله بن حر جعفی

او از شجاعان کوفه بود که همواره عده‌ای از جوانان گرد او بودند، چون خبر راه افتادن امام علیه السلام به سوی عراق را شنید و تلاش ابن زیاد را برای جمع آوری لشکر در کوفه با تمام قوا دید، فهمید دیر یا زود باید وارد بازی سیاست و نبرد شود و خواهی نخواهی یا این طرفی ویا آن طرفی باید شود: یک‌سو حسین علیه السلام بود و شهادت وآخرت و یک سو ابن زیاد و وسوسه‌های دنیوی. او مدتی به حساب و کتاب پرداخت و با تمام تردید‌های درونی که او را فرا گرفته بود به این نتیجه رسید که، مصاف با امام علیه السلام هیچ وقت برای او منافع دنیوی نخواهد داشت و خون حسین به زودی گریبان‌گیر عاملانش خواهد شد، پس وسوسه‌های دنیوی فریب است. اما یاری حسین علیه السلام هم به معنای شهادت است، در حالی که او علاقه مند به زنده ماندن است، در نهایت در محاسبه جمع بین دین ودنیا به این نتیجه می‌رسد که با فرار به موقع از کوفه و کناره‌گیری و بی‌تفاوتی نسبت به دو طرف حداقل منافع و زندگی و حیات خود را حفظ می‌کند.

بدین جهت به هنگام دور شدن از کوفه راه شمال غربی (بر خلاف راه حجاز) را انتخاب می‌کند تا حتی با کاروان امام علیه السلام مواجهه نشود ولی امام علیه السلام که در حال دور زدن منطقه کوفه از جنوب به سوی شمال است در اخرین منزل خود قبل از کربلا در قصر بنی مقاتل با او روبه رو می‌شود یکی از یاران را نزد او می‌فرستد تا عبید‌الله به دیدارش بیاید ولی او اعتنایی نمی‌کند و امام علیه السلام خود به دیدارش آمده و او را با یاری می‌خواند، ولی او در بی‌اعتنایی کامل اسب و شمشیرش را به امام عرضه می‌کند. ولی امام علیه السلام می‌فرمایند: ما برای اسب و شمشیر نیامده ایم و یاریت را می‌خواهیم، اکنون که از ما دریغ داری ما را به اموال تو نیازی نیست...[30]

شخصیت سیاه: سرکه نقد به از حلوای نسیه + لگد مال کردن آخرت در امروز به امید توبه فردا:

عمر بن سعد

او پسر سعد بن ابی وقاص فاتح ایران و بنیان‌گذار واولین والی شهر کوفه بود. این امتیاز‌ها‌ی آقازاده بودن باعث شده بود در جوانی جزو افراد و اشراف سرشناس کوفه بگردد که همیشه به دنبال مقامی همانند مقام پدرش باشد. بدین جهت در طول حکومت 20 ساله معاویه همواره خود را همراه دیگر اشراف شهر به والی اموی کوفه نزدیک می‌کرد تا شاید به آرزوی دیرینه‌اش یعنی دست یافتن به پست و مقامی برسد، ولی در دوران معاویه هیچ گاه به او توجهی ویژه نشد.

با به خلافت رسیدن یزید و موج زمامداری جوانان فاسد (یزید / ابن زیاد / عمرو بن سعید بن عاص/ و...) در بحبوحه قیام حسینی و نزدیک شدن امام به کوفه، که خلافت اموی دنبال گزینه‌ای مناسب در داخل کوفه بود تا او را مصاف امام بفرستد، به عنوان بهترین وتنها ترین گزینه انتخاب می‌گردد، چراکه:

هم فرزند بنیان‌گذارو اولین والی شهر کوفه بود که نام پدرش رابرای اکثریت مردم شهر یدک می‌کشید.

مدعی ریاست قبیله قریشی بنی زهره در شهر کوفه را داشت.

جزو گروه اشراف و خواص اجتماعی شهر بود

مدت‌ها بود برای پست و مقام دست و پا می‌زد.

اگر او فرمانده لشکر می‌شد بسیاری از مردم شهر را می‌توانست به دنبال خود بکشاند.

بدین جهت در یک بازی سیاسی ابتدا حکم ماموریت و امارت منطقه ری را به او می‌دهند و می‌گذارند به مدت چند روز همراه چند هزار لشکر خود را آماده کند و آن‌گاه که در آستانه راه افتادن به سوی آرزوی تاریخی اش است ناگهان پیش شرط امارت ری یعنی رفتن به کربلا را به او می‌گویند، او یک شب کاملا بحرانی را مهلت می‌گیرد، حتی مشاورانی را به مشورت می‌خواندو تا صبح حساب و کتاب‌های فراوانی می‌کند ولی سرانجام نمی‌تواند به جمع برسدو با اینکه می‌داند مصائب و خطرات رویارویی با امام چیست، وسوسه تاریخی امارت بر او غلبه کرده و شعری می‌خواند با عنوان (می گویند) یعنی اعتراف می‌کند که دارد سر وجدان خود را کلاه می‌گذارد او در آن صبح تاریخی که عازم کربلا بود چنین گفت:

می‌گویند بهشتی و جهنمی است، اگر باشد باز می‌گردیم وتوبه می‌کنیم.[31]

نتیجه‌گیری

 نوع نگاه به دنیا و هدف دیدن یا وسیله دیدن آن در سرنوشت آدمی بسیار مهم است.

فرار از مرگ و تلاش برای چند روز بیشتر نفس کشیدن به هر قیمتی، حتی به قیمت زیر پاگذاشتن تمام ارزش و کرامت و منزلت خود، می‌تواند انسان را تبدیل به حیوانی درنده، بلکه پست تر از آن بنماید و جالب است که در روایاتی که درباره توصیف شرایط آخر الزمان است همه این اوصاف درباره انسان‌های گمراه آخرالزمانی صدق می‌کند. و اینجا‌ست که درس بزرگ عاشورا دعوت به محاسبه درست درباره دنیا و چگونگی جمع بین آن و بین دین وآخرت است. و اینکه در این مسیر مراقب باشی که چشم داشت گندم ری و یا چند روز نفس کشیدن بیشتر نه تنها تو را از امامت جدا نکند، بلکه تو را ناچار به تحمل هر گونه پستی و زبونی‌ای ننماید. و تدریجا تو را در برابر امامت قرار ندهد و تویی که قرار بود یار ویاور امام باشی به واسطه تعلقات خود حجاب ظهور نشوی و عاملی برای استمرار سیاهی آخرالزمانی نگردی.

5. دلبستگی‌ها و وابستگی‌ها

دنیا از نگاه دین مزرعه آخرت است و از نگاه دنیا‌گرایان خود هدف است و از منظر مدعیان هوش وزرنگی با نظریه جمع بین دنیا و آخرت، هم عرض آخرت است؛ از آنجا که دنیایی که مظاهر و جذابیت‌های فراوان دارد و از بدو تولد و به ویژه پس از بلوغ و تکلیف هر چه بر سن آدمی افزوده می‌شود با تعلقات و جذابیت‌های بیشتری روبه رو می‌گردد و با کمیت‌های دنیوی فراوانی روبه رو می‌گردد، اینجاست که نوع نگاه به دنیا، وضعیت آدمی را نسبت به کمیت جذابیت‌ها و نوع گرایش به آنها تعیین می‌کند، ودر این مرحله اگر آدمی دنیا زده یا با فریبکاری مدعی نظریه جمع بگردد، کار به جایی می‌رسد که دلبستگی‌هایش تبدیل به وابستگی و وابستگی اسارت‌هایی را به همراه دارد که از سر وروی او می‌بارد، و گاه حتی کوچک‌ترین مظاهر دنیوی چون بتی برای او می‌گردد که دل کندن و جدا شدن از او برایش ممکن نیست. واینجاست انسانی که آزاد و رها آفریده شده بود، وقتی به خود می‌آید خود را اسیر انواع بت‌ها و دلبستگی‌ها می‌بیند که او را کاملا زمین‌گیر کرده‌اند... ؛ و بدترین مرحله وابستگی آن است که آدمی به واسطه طمع. و دلبستگی‌هایش اسیر وبرده مردمی همانند خود گردد وبه جهت حفظ منافع خود دائم به دنبال آنها یا به دنبال راضی کردن آنها و یا چاپلوسی برای آنها باشد. که این همه ثمره‌اش بردگی، پستی و زبونی ودر نهایت تن دادن به هر کار ناشایستی است.

در محضر سخن و سیره امام

الف: مواعظ امام در مورد دلبستگی‌ها:

* امام علیه السلام به شخصی فرمود:

در راه به دست آوردن روزی ستیزه‌گرانه تلاش مکن و بر قدرهمچون واگذار کننده بی‌اختیار، تکیه ننما، زیرا در جست‌وجوی روزی برآمدن از سنت است و قناعت جویی از عفت است، البته عفت مانع از روزی نیست وبدان حرص زیادی روزی نمی‌آورد همانا رزق تقسیم شده است و اجل حتمی است و به کار گیرنده حرص جوینده گناه ا ست.[32]

* شخصی به امام علیه السلام نامه نوشت که: مولایم مرا از خیر دنیا وآخرت آگاه فرما؛حضرت پاسخ نوشت:

به نام خداوند بخشنده مهربان، اما بعد حقا که هر کس خشنودی خداوند را با خشم مردم می‌طلبد پس خداوند اورا از کارهایی که در دست مردم است کفایت می‌کند و هر کس خشنودی مردم را با خشم خداوند می‌طلبد خداوند او را به مردم واگذار می‌کند والسلام.[33]

* کسی از امام علیه السلام خواست که با دوکلمه او را پند دهد؛امام برایش نوشت:

کسی که با نافرمانی خداوند در صدد رسیدن به چیزی بر آید، آنچه را دارد زودتر از دست می‌دهد وآنچه را بیم دارد زودتر به او می‌رسد.[34]

امیر المؤمنین علیه السلام از فرزندش حسین علیه السلام پرسید:

بی‌نیازی چیست؟ فرمود اینکه آرزوهایت کم باشد و بع اندازه کفاف خشنود باشی. پرسید: فقر چیست؟ فرمود: طمع داشتن و نومید شدن شدید.[35]

راه درمان

از امام حسین علیه السلام پرسیدند چگونه صبح کردی؟ فرمود صبح کردم در حالی که پروردگارم بالای سر، آتش پیش رو، مرگ به دنبال من و حساب خداوند فراگیرم می‌باشد و من در گرو اعمال خویشم، نه آنچه را دوست دارم پیدا می‌کنم و نه آنچه را نمی‌پسندم از خود می‌توانم برانم و همه کارها در اختیار دیگری است که اگر بخواهد عذابم می‌کند و اگر بخواهد ازمن می‌گذرد پس کدام فقیری ازمن فقیر تر است؟![36]

نتیجه وابستگی و دلبستگی

* مردی به نام جعید همدانی می‌گوید نزد امام علیه السلام رفتم، از من سؤال کرد: جوانان عرب (در شهر شما کوفه) چگونه‌اند؟ گفتم: اهل تیر و کمان‌بازی و مجالس بطالت، پرسید موالی چگونه‌اند؟ گفتم: خورنده ربا یا حریص بر دنیا.

فرمود: انالله و انا الیه راجعون. اینان آن دو گروهی بودند که ما می‌گفتیم خدای سبحان دین خود را با آنها یاری خواهد کرد (و سیاست‌های معاویه باعث سرگرمی‌ها و دلبستگی‌ها و گمراهی‌ها آنها شده تا در نتیجه از یاری دین حق و گسترش آن باز مانند)[37]

* سیدالشهدا علیه السلام در مدت اقامت در کربلا جلسه مذاکره‌ای با عمر سعد داشت تا شاید او را به راه حق بکشاند اما عمر سعد بهانه خانه و املاک خود رادر کوفه آورد که ابن زیاد آنها را مصادره یا ویران می‌کند: امام علیه السلام فرمود من بهتر از آن را از بهترین اموالم در حجاز به تو می‌دهم. ولی عمر سعد نپذیرفت.[38]

* صبح عاشورا امام علیه السلام به عمر سعد فرمود:

... هر چه خواهی مرتکب شد که تو پس از من در دنیا وآخرت شادمان نخواهی بود و گویا سرت را بر نی در کوچه‌های کوفه می‌بینیم که آماج سنگ‌پرانی بچه‌هاست.[39]

* در میانه راه عراق چند نفر از یاران امام علیه السلام از کوفه به آن حضرت پیوستند؛ امام علیه السلام از کوفه از آنها پرسید: یکی از آنها گفت: اما اشراف کوفه را رشوه‌های بزرگ دادند و از زندگی زیبا سرشار ساختند و دلشان را به دست آورده‌اند و هوای آنها را ویژه خود ساختند از این رو همگی آنها دشمن تواند، اما بقیه مردم پس دل‌هایشان با تو ولی شمشیر‌هایشان بر علیه تو است.[40]

* امام علیه السلام در برابر لشکر حر: حقا که مردم بندگان دنیایند و دین آویزی ناچیزی بر زبانشان است که بر گردش تا آنجا حلقه می‌زنند که دنیاشان در فراخ باشد پس هر گاه با بلا آزموده شوند، دینداران اندک گردند.

یک موقعیت سه انتخاب

در حادثه کربلا یک جمله معروف درتحلیل وضعیت توده مردم کوفه بسیار بر زبان آورده شده است که:

ای حسین! مردم کوفه قلبهایشان با تو و شمشیر‌هایشان بر علیه توست.

این موقعیت عجیب و متناقض از منظر در نگاه کار شناسی و نحلیلی امام آن‌گاه ایجاد می‌گردد که دلبستگی‌های دنیوی فراوان گردد و تدریجا عمیق شده و در برابر اعتقادات آدمی قرار بگیرند؛ دلبستگی‌ها یی همانند زن، فرزند، خانه، زمین، منافع مادی و اقتصادی، منافع و اعتبار اجتماعی و...

از این منظر با چند تعلق ویژه و مهم کوفیان آشنا شویم:

وضعیت اقتصادی کوفه: مردم کوفه؛ سربازان فتوحات بودند که زندگی آنها بر اساس طراحی نظام خلافت وابسته به سهمه بیت‌المال بود همانند نظام کارمندی و دولتی. البته امروزه مهم‌ترین توزیع سهمه و درآمد مالی آنها هم که سالیانه بود در اول سال قمری یعنی اول محرم بود و بر اساس تهدید‌ها و تشویق‌ها‌ی مالی ابن زیاد یا سر زمین‌گیر شدن اکثر کوفیان معنا پیدا کرده و معلوم می‌شود.[41]

وابستگی به زن وفرزند: این عامل در رخدادهای شهر کوفه، جدایی از حضرت مسلم و تنها گذاشتن او، بهانه جویی‌ها‌ی دیدار کنندگان برای نپیوستن به امام در ضمن راه؛ کاملا به چشم می‌آید و مهم‌ترین بهانه کوفیان است.

یک مو قعیت: وابستگی و دلبستگی‌های دنیوی و باز تاب‌های آن

موقعیت سفید: دین وامام معصوم اولویت اول زندگی:

محمد بن بشیر

او از مردم کوفه بود که چون خبر قیام امام علیه السلام را شنیداز کوفه راهی مکه شد و در آنجا عاشقانه به امام علیه السلام پیوست و همراهش به کربلا آمد؛ شب عاشورا امام علیه السلام یارانش را جمع کرد تا به آنها اتمام حجت نماید؛ ولی همه ابزار وفا داری کردند از جمله محمد بن بشیر که قسم یاد کرد که لحظه‌ای امام علیه السلام را رها نخواهد کرد. ولی چون پاسی از شب گذشت ناگهان یکی از فرزندانش از کوفه رسید و خبر آورد، که فرزند دیگرش (پسر بزرگش) در ری اسیر شده است وآنها درخواست اموال برای آزادی او کرده‌اند و خانواده‌اش اصرار کرده‌اند که او از امام علیه السلام جدا شده و به کوفه بیاید و برای آزاد‌ی فرزندش چاره‌ای بیاندیشد. در این حال سخن امام علیه السلام را هم می‌شنود که می‌فرماید: محمد خدا رحمتت کند من بیعتم را از تو برداشتم، برو ودر ازادی فرزند خود بکوش. محمد کمی می‌اندیشد و آن‌گاه سربلند می‌کند و قاطعانه رو به امام علیه السلام می‌گوید: درندگان مرا زنده زنده بخورند اگر از شما جدا بشوم.

فرزندش متحیر مانده که چه کند ولی پدر می‌گوید من با حسین علیه السلام می‌مانم و اکنون وظیفه‌ای مهم‌تر دارم امام علیه السلام چون سخن وصلابت او را می‌بیند: تعدادی جامه برد یمانی می‌آورد و به محمد می‌دهد و می‌فرماید: اینها را به فرزندت بسپار تا آنها را برده و فدیه آزادی برادر خود کند (آنها 5 جامه برد به قیمت هزار درهم بود)[42]

موقعیت خاکستری: بهانه‌جویی برای عقب انداختن تکالیف:

طرماح بن عدی

او از قبیله طی بود که ساکن در حومه کوفه بودند.

او به مناسبت اول محرم برای تهیه آذوقه سالیانه به کوفه رفته و پس از دریافت و تهیه آن در حال باز گشت به قبیله طی که در میان راه با امام علیه السلام روبه رو می‌شود. امام علیه السلام پس از خبر‌گیری از کوفه او را به یاری فرا می‌خواند. ولی می‌گوید: من از کوفه برای اهل خود آذوقه و خواربار می‌برم، به من مهلتی بده تا آنها را به خانواده‌ام برسانم و آن‌گاه نزد شما بیایم.

امام علیه السلام می‌فرماید: خداوند رحمتت کند: اگر خواستی بیایی بشتاب. پس من رفتم و آذوقه را رساندم و با خانواده و اطرافیانم وداع کردم به سوی کربلا به راه افتادم ولی در میانه راه باخبر شدم که حسین علیه السلام کشته شده است پس منصرف شده و باز گشتم.[43]

(او مصداق کسی است که در تشخیص اولویت‌ها و اهم مهم‌ها چنان وارونه عمل می‌کند و با بهانه‌جویی وظایف وتکالیف خود را عقب می‌اندازد تا زمان نیاز بگذرد و برای او عذر انتقادی موضوع‌اش فراهم شود.)[44]

موقعیت سیاه: وابستگی‌های دنیوی، اولویت اول و منحصربه فرد زندگی:

در کوفه معاویه پس از بیست سال، نسل جوان کوفه چنان تربیت می‌شوند که هدفی جز بطالت و دست‌یابی سریع به منافع دنیوی از هر راه و روشی ندارند:

در ماجرای دست‌گیری حجربن عدی و یارانش در کوفه که ده سال قبل از حادثه کربلا رخ می‌دهد؛ شکوه پیر مردان قبیله‌های شیعه کوفه همانند قبیله همدان این است که در خبرچینی، محاصره کردن و دست‌گیری حجر هیچ کس مانند جوانان قبیله‌های شیعه با دستگاه ابن زیاد همکاری نکرد تا از جوایز آن بهره مند شوند.

بر اساس گزارش‌های تاریخی طوعه از زنان کوفی: در دل خود از علاقه‌مندان به اهل‌بيت است بدین جهت با خطر پذیری بالایی که انجام می‌دهد میزبانی مسلم را با افتخار می‌پذیرد، ولی پسرش تا از ماجرا با خبر می‌گردد به سرعت به طمع دست یابی سریع به منافع و زندگی دنیوی و جایزه دست‌گیری حضرت مسلم علیه السلام به دارالاماره می‌رود و خبرچینی می‌کند. وباعث دست‌گیری حضرت مسلم علیه السلام می‌شود. او نزدیک شدن ماه محرم و در خطر بودن مقرری سهمیه سالیانه بیت‌المال و وعده جوایز فراوان را اولویت اول زندگی قرار داده و باعث دست‌گیری حضرت مسلم علیه السلام می‌شود.

شبث بن ربعی تمیمی: دلبستگی و وابستگی او به زندگی دنیو‌ی اش چنان بود که تمام تلاش‌ها را برای حفظ و نگهداری زندگی اشرافی‌اش می‌کرد، و جالب است که در تمام این سال‌ها نمی‌خواست رشد سیاسی یا اقتصادی داشته باشد بلکه هدفش نگهداری زندگی اشرافی اش بود، نهایت تلاش او 81 سال زندگی‌ای بود همراه با نان به نرخ روز خوردن مداوم گذشت به گونه‌ای که در شرح حال او به اختصار چنین نوشته‌اند: او یک سال قبل بعثت متولد شد، در جوانی‌اش که مصادف با اواخر عمر پیامبر6 بود.

مدتی اذان گوی سجاح (زنی که مدعی پیامبری بود وبعد با مسیلمه کذاب ازدواج کرد)، بود. با حمله مسلمانان به آن پیامبران دروغین او سریع اسلام آورد تا خود را نجات دهد و ساکن کوفه شد، و در قیام مسلمانان علیه عثمان شرکت کرد اما با روی کار آمدن امیر المؤمنین علیه السلام جزو خوارج شد و در جنگ نهروان شرکت کرد ولی قبل از جنگ از خوارج جدا شد، در دوران خلافت معاویه جزو اشراف کوفه شد و با حزب اموی کوفه همکاری می‌کرد، با ایجاد موج نامه‌نگاری به سیدالشهدا علیه السلام او نیز همراه اشراف شهر نامه‌ای به امام علیه السلام می‌نویسد ولی با آمدن ابن زیاد خانه‌نشین می‌شود ولی تهدید‌ها و تطمیع‌ها‌ی ابن زیاد او را به قصر دار الاماره می‌کشاند و در نهایت همراه هزار سرباز راهی کربلا برای جنگ با امام علیه السلام می‌شود، بعد‌ها مو قتا با نهضت توابین همراه می‌شود ولی دوباره از آنها جدا شده و به مختار می‌پیوندد و با ضعیف شدن مختار به دشمنانش می‌پیوندد و در قتل مختار شرکت می‌کند. و سرانجام 67 ه‍ ق در 81 سالگی در حالی که به لشکریان مصعب بن زبیر پیوسته و با مختارمی جنگید کشته شد.[45]

نتیجه و جمع‌بندی

جذابیت‌های دنیوی می‌تواند بهترین وسیله برای رشد و تعالی انسانس باشد به شرطی که موجب دلبستگی‌ها و وابستگی‌ها نشود چرا که در این صورت به جای اینکه بر اساس تعالیم قرآنی همه هستی در خدمت رشد آدمی باشد، آدمی با تمام توان در خدمت محیط اطراف خود می‌شود و برای حفظ دارایی‌ها یا رشد آنها تن به هر کاری می‌دهند و ایجاد این وضعیت باعث فاصله افتادن بین مردم وامام شان می‌گردد فاصله‌ای که دیگر در جامعه نهادینه و عادی می‌شود به راحتی رخداد‌های مثل شهادت یا غیبت معصوم را به دنبال خواهد آورد.

6. تخصص و اعتبار اجتماعی

به فرموده قرآن گرچه جوهره انسانی همه انسان‌ها مشترک است ولی هیچ کس همانند دیگری نیست و تفتوت خصوصیات ظاهری و باطنی حتی تفتوت زبان ورنگ نیز از نشانه‌های خداوندی است.

با این نگاه هر انسانی که اثر انگشت خاص خود را دارد استعداد‌ها و خلقیات خاص خود را نیز دارد و همین تفاوت‌ها در استعداد‌ها و ظرفیت‌هاست که زمینه‌ساز زندگی اجتماعی انسان‌هاست. بدین جهت به هر انسانی نگاه کنی در زمینه‌ای خاص دارای استعداد ویژه است که اگر به رشد وتو سعه آن بپردازد به تخصص و مهارت تبدیل می‌گردد.

یکی دیگر از امتیاز‌ها و استعداد‌ها‌ی انسانی اعتبار و جای‌گاه اجتماعیی است که از طرق گو ناگون ممکن است برای او فراهم شود. شهرت اجتماعی، خواص اجتماعی، رهبر وسرپرست بخشی از جامعه و... همه نوعی اعتبار و شان اجتماعی است که ممکن است بهره برخی افراد شود.

 به فرموده قرآن همه این تخصص‌ها یا اعتبار و امتیازها نوعی نعمت خاص و ویژه است که شکر نعمت آن لازم و کفر آن حرام است و شکر نعمت آنها صرف آنها در راه خیر ومسیر حق و کفران آنها صرف کردن آنها در مسیر باطل است. این موضوع تقریبا همان عنوان رسالت خواص و همچنین تخصصی‌ها و تعهد‌ها می‌باشد که با بخشی ازکارکردهای عاشورایی آن آشنا می‌گردیم:

در محضر سخن و سیره امام علیه السلام

عقل جز از راه پیروی حق به کمال نمی‌رسد.[46]

بدانید اینکه مردم در نیاز‌های خود به شما روی می‌آورند از نعمت‌های خدا بر شماست. از نعمت‌های الهی دلتنگی نشان ندهید که به غضب‌های او تبدیل شوید...[47]

شکرگزاری تو برای نعمت پیشین، نعمت جدید را سبب می‌شود.[48]

در مواردی که حق تو را ملزم می‌سازد بر آنچه نمی‌پسندی شکیبا باش. و در مواردی که هوای نفس، تو را می‌خواند از آنچه که دوست داری، خود را مگه دار.[49]

کسی که از راه نافرمانی خداوند برای به دست آوردن چیزی تلاش کند، آنچه را امید دارد زودتر از دست می‌دهد و آنچه را بیم دارد زودتر به او می‌رسد.[50]

ای فرزند آدم بیندیش و بگو: پادشاهان و دنیاداران کجا رفتند؟ آنان که دنیا را آباد کردند و نهر‌ها حفر نمودند، درختان کاشتند، شهر‌ها به پاکردند و سرانجام از آن جدا گشتند در حالی که این جدایی را خوش نداشتند اما گروهی دیگر وارث آنها شدند ما نیز به زودی به آنها می‌پیوندیم...[51]

فراز‌هایی از خطبه امام علیه السلام در منی: سپس شما (ای صحابه وتابعین) ای گروه نیرومند، شما دسته‌ای هستید که به دانش ونیکی و خیر خواهی معروفید وبه وسیله خدامند در دل مردم مهابتی دارید که شرافتمند از شما حساب می‌برند و ناتوان شما را گرامی می‌دارد وآنان که هم درجه شمایند وبر آنها حق نعمتی ندارید، شما را بر خدا مقدم می‌دارند، شما واسطه حوایجی هستید که از خواستارانش دریغ می‌دارند و به هیبت پادشاهان وارجمندی بزرگان در میان راه گام برمی‌دارید آیا همه اینها از آن رو نیست که به شما امید دارندکه به حق خدا قیام کنید؟! اگر چه از بیشتر حقوق خداوندی، کوتاهی کرده‌اید... ودر خور مسئولیت خود انجام وظیفه نمی‌کنید و به کسانی که د ر این راه تلاش می‌کنند بهایی نداده توجهی نمی‌کنید وخود به چاپلوسی و سازش باستمگران آسوده‌اید.[52]

همراه با سیره امام علیه السلام

1. امام علیه السلام در دوران امامت اش دردوران معاویه یکی دو مرتبه دست به دامان پیمان حلف الفضول شد (پیمانی که جوانمردان دارای اعتبار اجتماعی در جاهلیت برای احقاق حقوق محرومین ایجاد کردند)

2. امام علیه السلام پس از شنیدن خبر شهادت حجر بن عدی در دوران معاویه نامه‌ای به او می‌نویسد که قسمتی از آن چنین است: آیا این تو نبودی که حجر و یاران او را که عبادتگر و خاشع در برابر خداوند بودند و بدعت‌ها را وحشتناک می‌شمردند و امر به معروف ونهی از منکر می‌کردند را کشتی؟[53]

3. امام علیه السلام یک سال قبل از مرگ معاویه به حج رفت و در منی هفتصد نفر از صحابه و تابعین را جمع کرد و برای آنها خطبه‌ای مفصل در بازشناسی فضائل اهل‌بيت و زمان‌شناسی و رسالت اهل‌بيت ایراد نمود.[54]

4. امام علیه السلام در پاسخ نامه‌های کوفیان حضرت مسلم را با نامه‌ای به کوفه فرستاد که: «.... اگر او نوشت که بزرگان و اندیشمندان و خردمندان شما بر آنچه فرستادگان شما می‌گویند و در نامه‌هایتان خوانده‌ام هم داستان‌اند، به زودی نزد شما خواهم آمد» امام علیه السلام هم تصمیم خود را متوقف بر راست آزمایی خواص شهر نموده است. آن‌گاه به حضرت مسلم علیه السلام فرمود: چون وارد کوفه شدی نزد موثق‌ترین مردم آنجا جایگزین.[55]

5. امام علیه السلام در آغاز قیام خود پس از اقامت در مکه و آغاز حرکت کوفیان چون از بصره حرکتی را مشاهده ننمود نامه را خطاب به رؤسای اخماس بصره می‌نویسد (شهر بصره از لحاظ اجتماعی به پنج قبیله بزرگ تقسیم می‌شد که به رؤسای آنها رؤسای اخماص می‌گفتند) و از آنها می‌خواهد که شهر بصره را در مسیر حق به حرکت و نهضت وادارند.[56]

6. امام علیه السلام در طول مسیر عراق هر گاه مورد سؤال قرار می‌گرفت که چرا به کوفه می‌رود؟ می‌فرمود این نامه‌های بزرگان شهر کوفه به من است... .

یک موقعیت سه انتخاب

هدف پیامبر6 ایجاد جامعه بدون طبقات اجتماعی و مبتنی بر عدالت اجتماعی و اقتصادی بود ولی با غصب خلافت و سال‌ها حکومت آنها جامعه‌ای ایجاد شد آکنده از تفاوت و طبقه‌های اجتماعی. بدین جهت در جامعه‌ای که امام قصد تحول در آن را دارد انواع گروه‌های اجتماعی و اصناف در آن وجود دارند و در این میان برخی به لحاظ اینکه از اعتبار اجتماعی بیشتر برخورد دارند و یا تخصص ویژه‌ای دارند و به اصطلاح جزو خواص هستند مورد توجه ویژه امام علیه السلام هستند چرا که حرکت یا قعود آنها به ویژه در جامعه عرب که وابسته به نظام قبیله‌ای و رؤسای خود هستند تاثیر بسیاری در جامعه دارد. بدین جهت در طول نهضت امام علیه السلام نسبت به اینان برنامه‌های ویژه وخاصی دارد مواردی همانند:

ـ سعی در ایجاد ارتباط با رؤسای قبایل و اشراف شهرها جهت تاثیر گذاری بر متن جامعه؛

ـ سعی ویژه در جذب خواصی که دارای تخصص واعتبار اجتماعی خاصی هستند: کسانی همانند زهیر و عبید‌الله حر جعفی که امام علیه السلام تلاش ویژه‌ای را برای جذب آنان دارد؛

ـ در مکه ارتباط با چهره‌های علمی جهان اسلام و توجیه و تبیین چیستی و چرایی قیام‌اش؛

ـ در مدت اقامت در کربلا و صبح عاشورا توجهی ویژه به فرماندهان لشکر کوفه دارد.

البته این به معنای بی‌اعتنایی امام علیه السلام به توده‌های اجتماعی دیگر نیست، امام علیه السلام در طول راه عراق و یا در مکه با هر دیدار و گفتگویی به فراخور حال خود دارد، ولی به عنوان نمونه در برابر ریزش نیروهای معمولی و رشد نایافته وغیر متخصص وغیر اثرگذار بر جامعه، پس از رسیدن خبر شهادت حضرت مسلم علیه السلام واکنش‌های خاص نشان نمی‌دهد ولی در برابر مقاومت عبید‌الله حر جعفی تلاش می‌نمایدتا شاید او را جذب نماید. و این همه به لحاظ اعتبار اجتماعی یا تخصصی ویژه مثل عبیدالله است که همراهی‌اش با جبهه حق نمی‌تواند بر متن جامعه اثر فراوان داشته باشد.

و در این جامعه است که شاهد وضعیت‌های سه‌گانه خواص اجتماعی هستیم.

موقعیت: خواص متخصص یا دارای اعتبار اجتماعی و عکس‌العمل آنها در برابر قیام امام علیه السلام:

وضعیت سفید: تخصص و اعتبار اجتماعی ابزار و در خدمت جامعه:

‌هانی بن عروه: او رئیس قبیله مذحج و بزرگمردی شیعی بود که ریاست قبیله مذحج را به همراه داشت و به جهت روابطی که با دیگر رؤسا‌ی قبیله‌ای کوفه داشت دارای نقش و جای‌گاه ویژه‌ای در شهر کوفه بود. بدین جهت جهت وقتی که حضرت مسلم علیه السلام به او پناه آورد او نه تنها دست رد به سینه او نزد بلکه تمام توان خود را در اختیار او گذاشت؛دشمن (ابن زیاد) هم وقتی متوجه همراهی ا و با حضرت مسلم علیه السلام شد برای اینکه اعتبارش را خنثی سازد از سویی رقیبش عمرو بن حجاج را به جای او نشاند تا با ریاست تحمیلی خود بتواند قبیله مذحج را از یاری مسلم علیه السلام باز دارد.

 و از سویی دیگر به هنگام قیام قبیله مذحج، از اعتبار اجتماعی و علمی شریح قاضی استفاده می‌کند تا مردم مذحج آرام شوند. ولی با این وجود هانی لحظه‌ای از یاری مسلم علیه السلام دست نمی‌کشد.[57]

ابوثمامه صائدی

تخصص او در اسلحه‌شناسی بود بدین جهت وقتی حضرت مسلم علیه السلام وارد کوفه شد و قرار شد کوفیان را آماده ورود امام و قیام بنماید او را مسئول امور مالی و تهیه اسلحه نموده بود.

پس از شهادت حضرت مسلم علیه السلام وآشفتگی اوضاع در کوفه او از بیراهه خود را به امام علیه السلام می‌رساند و همراه امام به کربلا می‌آید و از برنامه‌های او در کربلا شناسایی و ارزیابی فرستادگان عمر سعد به نزد امام علیه السلام است؛ به گونه‌ای که اولین قاصد عمر سعد را که انسانی بسیار پست و خطرناک بود را شناسایی کرد و برای ملاقات او با امام علیه السلام پیش شرطی گذاشت، و آن دیدار امام علیه السلام بدون صلاح بود و یا اینکه موقع دیدارش با امام دست ابو ثمامه بر قبضه شمشیر او باشد ولی آن قاصد جسور بی‌ادب نپذیرفت و ابو ثمامه او را برگرداند و عمر سعد ناچار شد یکی از افراد ظاهر الصلاح کوفه را برای امام علیه السلام بفرستد.

و آخرین تخصص اودانش اش به مواقیت نماز بود که یادآوری نماز در ظهر عاشورا رابه همراه داشت.[58]

دیگر موارد: ابوالشعثاء کندی از شهدای کربلا: که تیر انداز ماهری بود و در پیش روی امام علیه السلام نشست و صد تیر افکند که فقط پنج عدد آن به خطا رفت به گونه‌ای که امام علیه السلام در حق او دعا نمود که:

بارالها پرتاب او را محکم و پابرجا و ثوابش را بهشت قرار بده.[59]

موقعیت خاکستری: تخصص واعتبار بی‌خاصیتی که خاک می‌خورد:

ـ فرزدق بن غالب جوانی بود با ذوق شاعری و ساکن کوفه بود، او در آن سال‌ها به اعتبار اشعارش در کوفه و عراق و جهان اسلام شناخته شده بود. اگر چه اکثر اشعارش درباری یا هجو یا مدح بود. این در حالی بود که شعر و شاعری در اعراب جای‌گاه ویژه‌ای داشت به ویژه در جامعه دوباره باز گشته به جاهلیت دوره حاکمیت معاویه. او در آغاز سفر امام به سوی عراق، در حالی‌که همراه مادرش عازم حج است با امام روبه‌رو می‌شود و در برابر امام علیه السلام هم نظرات کارشناسانه فراوانی می‌دهد. ولی حاضر به یاری‌رسانی امام علیه السلام نمی‌شود و راهی سفر حج خود می‌شود.

ـ ابراهیم بن مالک اشتر: او فرزند مالک اشتر و ساکن کوفه است و در این سال‌ها در اوج جوانی و شجاعت است و در قبیله نخع دارای جای‌گاه ویژه‌ای است. ولی در رخدادهای قیام سیدالشهدا علیه السلام اصلا گزارشی از او وجود ندارد ولی شش یا هفت سال بعد که مختار برای فرماندهی سپاهش به سراغ او می‌رود ناگهان تبدیل به یکی از شخصیت‌های مهم کوفه می‌گردد، او مدت یک سال با مختار همراه است وآن‌گاه پس از شهادت او به زبیریان (از دشمنان اهل‌بيت علیهم السلام) می‌پیوندد و در رکاب آنها در جنگ با سپاه دشمن کشته می‌شود.

دیگر موارد:

ـ عبید‌الله حر جعفی که با تخصص رزمی و جای‌گاه اجتماعی خود از امام علیه السلام روی‌گردان است.

ـ سلیمان صرد خزاعی از رهبران و یکی از رؤسای مدعی شیعه در کوفه است که از داعیان نهضت نامه‌نگاری هم است ولی در اوج قیام حضرت ناگهان خود و قبیله‌اش نا پدید می‌شوند و اصلا خبری از آنها نیست.

وضعیت سیاه: تخصص واعتبار فروشی:

ـ حرمله بن کاهل اسدی:

او تیر اندازی ماهر در قبیله بنی اسد و کمی گمنام در شهر کوفه است.

و در جست‌وجوی فرصتی طلایی است تا مهارت خود را به رخ دیگران بکشد
و سرانجام این فرصت طلایی را در کربلا می‌یابد و با نزدیک شدن به عمر سعد
و انجام ما موریت‌های ویژه او به بهترین وجه سعی می‌کند پله‌های افتخار را
میان‌بر بزند.

ـ حمید بن مسلم تخصص اش تاریخ نگاری و رویداد نگاری است، او همراه لشکر عمر سعد می‌شود تا تاریخ را آن‌گونه که ابن زیاد می‌خواهد ثبت و روایت کند، در روز عاشورا او یکی از نزدیک‌ترین افراد به صحنه‌های حساس است تا گزارش اش دقیق و کامل و البته مطابق آنچه از او خواسته‌اند باشد تا بتواند مطابق تخصص و کارنامه خود پاداش خوبی بگیرد.

ـ عمرو بن حجاج داماد هانی بن عروه و رقیب او در قبیله مذحج و از اشراف کوفه است که رد پایش در رویداد‌های کوفه در کنار گروه اشراف به چشم می‌خورد. ولی ریاست مذحج آرزوی دیرینه او‌ست که با وجود هانی مجالی برای او نیست.

دست‌گیری هانی فرصت طلایی در اختیار او می‌گذارد که با کمک ابن زیاد و صرف اعتبارات خود به سرعت ریاست قبیله مذحج را در اختیار بگیرد، وآن‌گاه که مردم قبیله را در آستانه ماه محرم و رسیدن موعد تحویل سهمیه سالیانه بیت‌المال دغدغه قطع آن را دارند با وعده حفظ وبیشتر نمودن آن به واسطه ارتباطش با ابن زیاد، در نهایت هم ریاست قبیله را به عهده می‌گیرد، هم قیام آنها در برابر شهادت هانی را کنترل می‌کند و در نهایت بیشتر آنها را راهی کربلا کرده و در آنجا فرمان دهی شریعه فرات را به عهده می‌گیرد و....

ـ شریح قاضی: او از شاگردان عبد‌الله مسعود از پایه گذار اولین مدرسه علمی در کوفه است که به واسطه دانش خود سال‌ها در مقام قضاوت کوفه باقی می‌ماند و چنان وابسطه به این مقام می‌شود که پس از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام برای حفظ آن حاضر به هر گونه همکاری با بنی‌امیه می‌شود تا مبادا این منصب از او گرفته شود. بدین جهت با آمدن ابن زیاد جزو همراهان او قرار می‌گیرد و با یک لحظه حضور بر بام قصر ابن زیاد نقشی مهم در ناکامی قیام کوفیان علیه ابن زیاد اجرا می‌کند.

نتیجه‌گیری و جمع‌بندی

تخصص واعتبار اجتماعی، با لحاظ اینکه افراد را در گرده خواص اجتماعی قرار می‌دهد همیشه فرصت‌های طلایی را در اختیار دارندگان خود می‌نهد که به سفیدی یا سیاهی بگروند و زمینه‌های وسوسه و تهددید یا تطمیع آنها هم بیشتر است، واز آنجا که «هرکس بامش بیش برفش هم بیشتر»، هم رسالت آنها سنگین تر است و هم پاداش آنها؛

در رخداد قیام سیدالشهدا علیه السلام از یک سو شاهد تلاش ویژه امام علیه السلام برای جذب خواص جامعه و اضافه کردن آنها به گروه تربیت شده جوانان بنی‌هاشم هستیم که البته دست‌آوردهای آن در قالب کسانی همچون حبیب بن مظاهر، زهیر، حرو... محدود است، و در نتیجه مقابل امویان با صرف هزینه‌های بسیار واقعی یا اعتباری (تهدید و تطمیع تو خالی) در وهله اول سعی در جذب و کنترل خواص دارند همانند برنامه‌ای که ابن زیاد در بدو ورود در کوفه اجرا می‌کند و با کنترل خواص به کنترل بقیه طبقات و اصناف شهر می‌پردازد.

واینجاست که رسالت تک تک انسان‌های فهمیده وزرنگ در جوامع مشخص می‌گردد و آن تبدیل نمودن خود به خواص جامعه است. (متخصص دارای اعتبار اجتماعی) تا پس از آن نعمت تخصص واعتبار خود را با تعهد و ایمان همراه می‌نماید. و مستقیم وغیر مستقیم زمینه تقویت دین ورهبر حق را فراهم نماید (از این منظر نیم نگاهی تحلیلی به دعای امام زمان4 درباره طبقات اصناف اجتماعی بسیار راه‌گشا می‌تواند باشد.)

7. شخصیت دنباله‌رو، بی‌تفاوت، جریان‌ساز

آدمی موجودی اجتماعی است که به تنهایی نمی‌تواند زندگی درستی داشته باشد. براساس این ویژگی فطری انسانی، رهبانیت و انزوا و گوشه‌گیری از جامعه در اسلام مذموم شمرده شده است. ولی این به معنای هر گونه مشارکت و حضور اجتماعی نیست.

بر اساس آموزه‌های اسلامی مؤمن پس از سلوک فردی و تهذیب فردی، باید حضوری فعال و اثر گذار در جامعه داشته باشد؛او باید جذاب، زرنگ، هوشیارو فعال باشد تا بتواند پس از جذب انسان‌های سالم وشایسته آنها را به سوی حق و حقیقت رهنمون باشد و در دوایات دینی ما مؤمن ضعیف همواره سرزنش شده است.
چرا که اصولا ایمان با ضعف و شخصیت انفعالی و تنبلی وعدم زرنگی نسبتی ندارد. ولی در جوامع بشری کم نیستند افرادی که به واسطه رشد نایافتگی شخصیت
خود همواره طبعی منفعل و دنباله‌رو دارند و بدون تفکر وتدبر همج رعاء شده
و چون برگی در میان طوفان فتنه‌ها به این طرف وآن طرف کشیده می‌شوند و یا اگر شخصیت فعالی هم دارند چون وسوسه‌های باطل فراوان است تلاش می‌کند سردمدار جبهه باطل شده و از منافع و لذت‌های آن بی‌بهره نباشند و اینجاست که یکی
از موقعیت‌های مهم بشری خود را نشان می‌دهد، یعنی تقسیم‌بندی انسان‌ها از منظر داشتن شخصیت پیشرو یا دنباله رو که با مطالعه قرآن شواهد فراوانی برای آن یافت می‌شود درباره‌ای از آیات قرآن سرگذشت و شخصیت‌شناسی جهنمیان تصویر شده است، بدین گونه وقتی جهنمیان در آنجا مستقر می‌شوند تبدیل به دو دسته پیشرو و دنباله رو (کبراءوسادات در برابر ضعفاء و مضلین) می‌شوند و آن‌گاه ضعفا بهانه می‌آورند که در اصل ما را تقصیری بر گمراهی نبوده است و این بزرگان ما بوده‌اند که باعث گمراهی ما شده‌اند.[60]

در برابر این‌ها شخصیت و داستان اصحاب کهف به عنوان جوانانی است که نمی‌خواهند در جامعه باطل هضم بشوند.[61]

و برتر از اینها کسانی هستند که در صدد جریان‌سازی و ایجاد موج حق‌شناسی و حق‌باوری در توده‌های اجتماعی هستند. مواردی همانند: مؤمن آل یس در آغاز سوره یس.

در محضر سخن و سیره امام علیه السلام:

* از نشانه‌های اسباب قبولی همنشین با خردمندان است.[62]

* عقل جز از راه پیروی حق به کمال نمی‌رسد.[63]

* عاقل کسی است که با کسی که می‌ترسد او را دروغگو پندارد هم سخن نمی‌شود، از کسی که می‌ترسد او را رد کند در خواستی نمی‌کند، به کسی که می‌ترسد او را بفریبد تکیه نمی‌کند و به کسی که به امید او اطمینانی نیست امید نمی‌بندد.[64]

* از سخنان امام علیه السلام به عبید‌الله حر جعفی:

و اما تو ای پسر حر بدان که خداوند در برابر گناهان روزهای گذشته عمرت از تو باز خواست می‌کند و من هم اکنون تو را به توبه‌ای فرا می‌خوانم که همه گناهانت را بشوید، تو را فرا می‌خوانم که ما جاندان پیامبر6 یاری کنی اگر حقمان را دادند خدا را سپاس می‌گوییم و اگر ما را باز داشتند و ظالمانه بر ما چیره گشتند در حق خواهی از یاران ما خواهی بود.[65]

* نامه امام علیه السلام به بنی‌هاشم:

به نام خداوند بخشنده مهربان. از حسین بن علی علیه السلام به بنی‌هاشم اما بعد هر کس از شما با من باشد شهید خواهد شد و هر کس با من نیاید به پیروزی دست نخواهد یافت. والسلام[66]

* فرازی از نامه دوم امام علیه السلام به مردم کوفه از میانه راه عراق:

... من به سوی شما رهسپار شدم، هر گاه فرستاده ام به کوفه رسید در کارتان هر چه بیشتر شتاب و تلاش کنید که اگر خدا بخواهد در همین روز‌ها بر شما وارد خواهم شد.[67]

فرازهایی از خطبه امام علیه السلام در منی: شما را به حق خدابر شماوحق رسول خدا6 وخوشاوندی من که با پیامبر6 دارم سوگند می‌دهم چون از اینجا (به شهر‌های خود) رفتید این گفتار مرا عرضه کنید وهمه شما در دیار خود از قبیله‌هایتان، انها را که به آنان اطمینان دارید دعوت به عمل آورید چرا که بیم آن می‌رود که این امر کهنه شود وحق از بین رفته و مغلوب گردد.[68]

فرازی دیگر از خطبه منی به روایت تحف العقول:

... شما از بیشترحقوق خداوندی کوتاهی کرده‌اید ازاین روحق امامان را سبک شمرده و حقوق ضعیفان را تباه ساخته‌اید و به پندار خود حق را گرفته‌اید شما در این راه نه مالی خرج کرده‌اید ونه جانی را برای خدا که آن را آفریده به مخاطره‌انداخته‌اید و نه برای رضای خدا با عشیره‌ای در افتاده‌اید آیا شما به درگاه خداوند بهشت و همنشینی پیامبران و امن از عذاب او آرزو دارید؟![69]

فراز دیگر:

من نگران فرود کیفر بر شمایم زیرا از کرامت خدا به منزلتی دست یافته‌اید وبر دیگران برتری یافته‌اید... اما اینک با اینکار می‌بینید پیمان‌های خدا شکسته می‌شود نگران نمی‌شوید و... ودر خور مسئولیت خود انجام وظیفه نمی‌کنید و به کسانی که در این راه تلاش می‌کنند را یاری نمی‌رسانید و به چاپلوسی و سازش با ستمگران انس گرفته‌اید.[70]

فرازی دیگر:

.... در نتیجه (سکوت شما صحابه وتابعین) آنها (ستمگران اموی) در هر شهر خطیبی سخنور بر منبر دارند که به سود آنان سخن می‌گوید، سراسر کشور اسلامی بی‌پناه مانده و دست ستمگران در همه جا‌ی آن باز مانده است. و... شما اگر ما را یاری نرسانید و با ما انصاف نداشته باشید، ستمگران بر شما نیرو گیرند و در خاموش کردن نور پیامبر6 شما بکوشند...[71]

یک موقعیت سه انتخاب

در جامعه اسلامی سال 60 ـ 61 هـ ق که بر آمده از نیم قرن تلاش نظام خلافت و امویان بود تلاش شده بود همانند اصل و نظام فرعونی (فاستخف قومه فاطاعوه) مسلمانان را با دور نمودن از اسلام اصیل هویت و شخصیت بخشی به اسلامی تحریف شده بکشانند که پیرو اصول جبری‌ای باشد که قائل به پیروی مطلق از هر گونه نظام فاسد و منحرفی باشد بدون اینکه حتی به اصولی همانند امر به معروف و نهی از منکر هم فکر کند، بدین جهت در این جامعه تدریجا مسلمانانی پیدا شدند که نه تنها شخصیت و هویت دینی درستی نداشتند بلکه در نهایت انفعال و وادادگی اجتماعی بودند که نه تنها خلاقیت جریان سازی و ایجاد موج وجهش اجتماعی را مسیر پیشرفت نداشتند بلکه حتی قدرت و یارای اعتراض و مخالفت را نداشتند و نوعی روز مرگی، دنباله روی، بی‌تفاوتی، یاس ونومیدی و یا باور به ضرورت حفظ وضع موجود در غالب مسلمانان موج می‌زد و نهادینه شدن این شرایط بود که به حکومت اموی کمک می‌کرد تا به راحتی هم مردم ساکت وغافل و ساکن را از امام دور کند و هم به امام علیه السلام اتهام خارجی و بر هم زننده نظم عمومی و اجتماعی بزنند.

در این شرایط است که همزمان با قیام امام علیه السلام شاهد پیدایش شخصیت‌های گوناگون در مواجهه با قیام هستیم شخصیت‌هایی که کنش یا واکنش‌های آنها تاثیر فراوان در مسیر حوادث و رویدادهای حق و باطل داشت.

موقعیت: شخصیت پیشرو یا دنباله رو و باز تاب آن در مسیر حق و باطل.

وضعیت سفید: شخصیت پیشرو در زمینه حق:

حبیب بن مظاهر اسدی

حبیب بن مظاهر: در آستانه قیام سیدالشهدا علیه السلام به لحاظ کوفی بودن، ساکن شهر کوفه بود.

با این‌که سال‌ها از عمر او می‌گذشت و پا به کهن سالی گذاشته بود و افتخارات دوران خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام را به همراه داشت ولی تا از قیام سیدالشهدا علیه السلام مطلع شد بر خلاف تمام یاران پا به سن گذاشته امیر المؤمنین علیه السلام (همانند کمیل، عدی بن حاتم، سعید بن جبیر، قنبر، و...) با تمام قوا پا به میدان گذاشت و شاید بتوان گفت فعال تریت و جریان ساز ترین یار و یاور امام علیه السلام در کوفه و درطول نهضت او حبیب بن مظاهر بود که گزارش عمده ترین فعالیت‌ها یش چنین است:

* ایجاد نامه‌نگاری در میان شیعیان کوفه (فقط)؛

* استقبال از حضرت مسلم علیه السلام وهمکاری گسترده با او برای بیعت‌گیری از علاقه‌مندان در کوفه؛

* از فرماندهان حضرت مسلم علیه السلام به هنگام قیامش؛

* تلاش برای شناسایی و ترغیب شیعیان به سوی کربلا پس از شهادت حضرت مسلم علیه السلام؛

* ورود به کربلا در آخرین لحظاتی که امکان رسیدن به کربلا ممکن بود؛

* تلاش برای جمع آوری نیرو از عشایر بنی اسد که در اطراف کربلا بودند؛

* فرماندهی جناح چپ لشکر امام.[72]

دیگر موارد: یزید بن ثبیط بصری که از بصره همراه دو فرزندش و چند نفر دیگر با زحمت بسیار فرار کرده و خود را به مکه می‌رساند و به امام علیه السلام می‌پیوندد...

وضعیت خاکستری:

شخصیت‌های متزلزل و شخصیت‌های بی‌تفاوت و خنثی

الف) شخصیت‌های متزلزل: همانند این گزارش تاریخی:

بلاذری می‌نویسد:

ابن زیاد دسته‌های هزار نفری به سوی کربلا اعزام می‌کرد یکی از آنها تنها
300 ـ 400 نفر به کربلا می‌رسیدند و مابقی در میانه راه متواری شده ودر بیابان یا نخلستان پناه برده و مخفی می‌شدند.[73]

و یا همانند ضحاک بن قیس مشرقی و تمام آنهایی که از لشکر امام علیه السلام ریزش کردند:

ضحاک بن قیس در میانه راه به امام پیوست به آن شرط که تا وقتی با امام باشد که اوضاع خطرناک نگردد، پس تا روز عاشورا تا موقعی که اصحاب امام به شهادت رسیدند در کربلا ماند و چون امام علیه السلام تنها ماند، او نزد امام علیه السلام آمد و با یاد آوری شرطش از امام علیه السلام اجازه گرفت و سوار بر اسبش پا به فرار گذاشت.[74]

ب. شخصیت‌های بی‌تفاوت و خنثی:

همانند تمامی بنی‌هاشمی که امام علیه السلام را تنها گذاشتند و یاری نکردند و بلکه در مراحلی سعی کردند در مقام کارشناسی به وعظ و نصیحت امام بپردازند. کسانی همانند ابن عباس که نه تنها امام علیه السلام را خود یاری نکرد بلکه هیچ یک از فرزندانش را نیز همراه امام نفرستاد. یا کسی مانند عبد‌الله بن عمر که در تاریخ به شخصیتی ساکت ومطیع و آرام و پیرو هر گونه حاکمی ستمگر تو صیف شده است. که سکوت وگوشه‌گیری او بهترین کاربرد تبلیغی رابرای جبهه باطل دارد.

وضعیت سیاه: الف: شخصیت پیشرو وجریان سازبرای باطل، ب: شخصیت دنباله‌رو کامل از باطل

الف شخصیت پیشرو در باطل:

همانند شمر بن ذی الجوشن:

او که سابقه‌ای از خارجی‌گری داشت دوران معاویه به گروه امویان کوفه می‌پیوندد و در برخی رویدادها‌ی کوفه همانن رخداد دست‌گیری حجربن عدی اسمش به چشم می‌خورد ولی هیچ‌گاه مقام مهمی با وجود آقازاده‌های شهر به او نمی‌رسد. با ورود ابن زیاد به کوفه جزو اطرافیان او می‌گردد ولی با وجود اشراف چندان توجهی به او نمی‌شود، تا اینکه با اعزام تدریجی اشراف و آقازاده‌ها به جنگ امام و خلوت شدن قصر ابن زیاد او به چشم می‌آید و سعی می‌کند نقش فعالی به عهده بگیرد، تا اینکه نامه عمر سعد از کربلا می‌رسد که بوی مصالحه می‌دهد و ابن زیاد مردد است چه کند. او با سخنان آتشین خود خباثت و خشم ابن زیاد را شعله ور می‌کند و باعث نوشته شدن نامه نابودی وکشته شدن امام علیه السلام می‌شود و آن‌گاه مامور می‌شود همراه هزار نفر به عنوان لشکر احتیاط وویژه به کربلا بیاید تا اگر عمرسعد در اجرای امر تعلل کرد ضمن عزل او خود فرماندهی واجرای دستور را به عهده بگیرد، ولی چون عمر سعد حاضر به کناره‌گیری نمی‌شود او به عنوان فرماندار سواره نظام مجری بیشترین جنایت‌های کربلا می‌گردد...[75]

ب: شخصیت دنباله‌رو ومنفعل در راه باطل:

همانند قرة ابی قیس اولین قاصد عمرسعد نزد امام در کربلا، با اینکه حق را شناخت اما بر باطل ماند.

و همانند مالک بن نصر بدیّ قاصد ابن زیاد به حرّ، که دستور توقف امام علیه السلام را در کربلا آورده بود. او همان جا با یکی از یاران کوفی امام علیه السلام، به نام ابوالشعثاء که همدیگر را می‌شناختند روبه‌رو و هم‌سخن شد. گرچه ابوالشعثاء حجت را بر او تمام کرد، اما او به بهانه لزوم اطاعت از خلیفه در جبهه باطل ماند و جزو لشکر کوفه در کربلا می‌شود.

جمع بندی و نتیجه‌گیری

زیارت‌های سیدالشهدا علیه السلام در کنار زیارت و فضیلت خود حضرت و بنی‌هاشم و سلام‌ها و آرزوها، دو بخش مهم دیگر هم دارد و آن نسبت سنجی انسان‌های آن زمان با امام است که بخشی را به عنوان اصحاب امام علیه السلام به عنوان شخصیت‌های رشد یافته، فعال و جریان‌ساز و پیرو آگاهانه می‌شناسیم و در برابر فرازهای لعنی زیارت‌هایی است که شامل شخصیت‌های فعال در جریان‌سازی، برای باطل و یا شخصیت‌های منفعل و راضی به باطل است. کثرت زیارت‌های حضرت در مناسبت‌های گوناگون قمری و تکرار این دو بخش هدفی ندارد مگر ارائه و معرفی بهترین وضعیت و شخصیت به ما در مسیر امام‌شناسی، امام‌باوری و امام‌یاوری که در زمان ما تجلی آن در مهدی‌شناسی، مهدی‌باوری و مهدی‌یاوری است.

8. فرصت‌ها وانتخاب‌ها

از گمنامی تا شهرت

زندگی انسان‌ها غالبا به روزمرگی و تکرار می‌گذرد و همین باعث درجا زدن و عدم رشد و در جا زدن انسان می‌شود از این منظر انسان‌ها برسه دسته‌اند: اول کسانی که
ـ براساس روایات محاسبه نفس ـ انسان موفق کسی است که هر شب به محاسبه خود پرداخته و تلاش می‌کند که هر دو روز او یک‌سان نباشد اگر انسانس از یک‌نواختی گریخت و برای خود طرح و برنامه داشت می‌تواند با گریز از روز مرگی‌ای که شرایط یا جامعه فراهم می‌کند، تبدیل به شخصیتی فرصت‌ساز گردد، یعنی از هر لحظه و هر چیز برای رشد و ترقی خود استفاده کند و حتی از شکست‌ها ویا بحران‌ها پلی بزند به سوی موفقیت و پیشبرد اهداف خودش.

گروه دوم کسانی‌اند که اگر برای خود این طرح و برنامه را نداشت حداقل باید زرنگ باشد چرا که کنش‌ها و واکنش‌ها‌ی اجتماعی قطعا و گهگاه برای او شرایط ویژه و حساسی را فراهم می‌کند که می‌تواند با شکار آنها زمینه را برای جهش‌های خود فراهم کند البته این گروه باید هوشیار باشند که به فرموده روایات فرصت‌ها همیشگی و ماندگار نیستند وچون ابر بهاری به شتاب آمده و سریع می‌گذرند.

گروه سوم کسانی‌اند نه در تلاش هستند که فرصت ساز باشند ونه همانند گروه دوم به رصد و کمین فرصت‌های موجود می‌نشینند، بلکه با اصرار بر روز مرگی خود پشت پا به هرچه فرصت است می‌زند و از دگرگونی وتحول در خود یا اطراف خود گریزان است. البته در مقام فرصت‌سازی هم دو رویکرد وجود دارد: در مسیر حق ویا مسیر باطل؛ با این نگاه به نظاره عاشورا می‌نشینیم:

در محضر سخن و سیره امام

* سخن امام علیه السلام با عمر سعد در دیدار و مذاکره شبانه در کربلا:

ای ابن سعد وای بر تو آیا از خدایی که باز گشت به سوی اوست نمی‌ترسی؟آیا مرا می‌شناسی که کیستم که با من قصد جنگ داری؟بیا اینان را رها کن و با من باش که این تو را به خداوند نزدیک کند.[76]

* سخن امام علیه السلام در دیدار با عبیدالله بن حر جعفی:

بدان که خداوند در برابر گناهان روز‌های گذشته عمرت از تو باز خواست می‌کند و من اکنون تو را به توبه‌ای فرا می‌خوانم که همه گناهانت را بشوید، تو را فرا می‌خوانم که ما خاندان پیامبر6 را یاری کنی... و تو در حق خواهی ما، از یارانم باش.[77]

امام علیه السلام در دیدار با عمرو بن قیس مشرقی آن‌گاه که آنها یاری امام علیه السلام را رد کردند فرمود:

پس بروید و دور شوید که فریاد دادخواهی ما را نشنوید و سیاهی (خیمه‌های) مرا نبینید، زیرا هر کس فریاد یاری خواهی ما را بشنود یا سیاهی ما را ببیند و پاسخ نگوید و به فریاد ما نرسد، خداوند او را با صورت در آتش افکند.[78]

* نامه امام علیه السلام به بنی‌هاشم موقع خروج از مدینه:

اما بعد هر کس از شما با من باشد شهید خواهد شد و هر کس با من نباشد پس به پیروزی دست نخواهد یافت.[79]

* نامه امام علیه السلام به بصره:

من فرستاده‌ام را به سوی شما فرستادم و شما را به کتاب خداوسنت پیامبرش فرا می‌خوانم چرا که سنت خدا را کشته‌اند و بدعت هرا احیا کرده‌اند، اگر گفتارم را بشنوید و فرمانم برید، شما را به راه راست هدایت کنم سلام ورحمت خدا بر شما باد.[80]

* فراز پایانی خطبه امام علیه السلام موقع خروج از مکه:

هر کس خون خویش را در راه ما می‌بخشد و خود را آماده دیدار خدا کرده است، پس بداند که من فردا رهسپارم.[81]

* امام علیه السلام پس از شنیدن خبر شهادت حضرت مسلم علیه السلام در میان راه فرمود:

اکنون که خبر شهادت مسام آمده است و مدعیان پیروی ما، از ما دست کشیده‌اند اکنون از شما هر کس می‌خواهد برگردد که از ما بر او بیعتی نیست.[82]

فرازی از خطبه امام علیه السلام در مقام فرصت‌سازی:

... سوگند می‌دهم شما را چون از اینجا رفتید در دیار خودتان گفتار مرا مطرح کنید و هر آن‌کس را اکه از قبیله‌تان به او اطمینان دارید از او دعوت به عمل آورید.[83]

تحلیل چرایی و چگونگی فرصت‌سوزی در خطبه منی:

شما (با توجه به جای‌گاه اجتماعی‌تان) از حقوق خداوندی کوتاهی کردید از این رو حق امامان را سبک شمرده و حقوق ضعیفان را تباه ساخته‌اید.... مصیبت شما از همه مردم بزرگ‌تر است، زیرا در حفظ منزلت علما مغلوب شدید در حالی‌که کاش برای آن تلاش می‌کردید.... این منزلت از شما ربوده نشد مگر به واسطه جدایی شما از حق واختلاف شما در سنت پیامبر6 با اینکه دلیل روشن بر آن داشتیددر حالی‌که اگر بر آزارها شکیبا بودید ودر راه خدا صبر می‌کردید زمام امور دین خدا به شما سپرده می‌شد و از جانب شما ستمگران را به جای خود نشانید وامور دین خداوند را به آنها سپردید تا شبهه کنند و... .[84]

یک موقعیت سه انتخاب

در جامعه اسلامی که سیدالشهدا علیه السلام حرکت و قیام خود را شروع کرد و ناگهان نظم روزمره زندگی جاهلیت جدید مسلمانان را به هم ریخت، از سویی بسیاری ناراحت بودند که چراامام علیه السلام این حرکت را انجام داده است آنها نه تنها به یاری امام علیه السلام برنخواستند بلکه این مجال را فرصتی یافتند برای اظهار نظرها‌ی کارشناسی و اظهار وعظ ونصیحت برای امام تا شاید او را ازادامه مسیرش منصرف کنند. در مقابل عده زیادی که تا دیروز مدعی پیروی امام علیه السلام را داشتند و دائم از امام علیه السلام در خواست قیام را داشتند تا شرایط را خطرناک دیدند به گوشه و کنار خزیدند و با فرصت‌سوزی تاریخی خود هم خود را گرفتار کردند و هم حق را غریب و تنها گذاشتند.

و جمعی از فرصت‌طلبان هم که مدت‌ها بود در جست‌وجوی نردبانی برای جهش ناگهانی خود بودند این تحولات و خون حسین را بهترین فرصت ایجاد تغییر در زندگی و جای‌گاه اجتماعی خود یافتند. و در این آشفته بازار معدود بودند آنها که این قیام را فرصتی تاریخی برای مصاف حق و باطل ببینند. وهمین نگاه‌های فرصت طلبانه آشفته بود که به راحتی موجب راه رخداد عاشورا می‌گردد، این فرصت شناسی یا سوزی را از دو منظر می‌نگریم: یکی از منظر انسان‌های آزاد جامعه آن روز و دیگری از منظر بندگان و غلامان (که چیزی شبیه نظام کارمندی می‌تواند باشد)

مو قعیت: قیام حسینی و فرصت‌های اجتماعی آن

وضعیت سفید: از فرصت‌سازی تا فرصت‌شناسی در مسیر حق‌یاوری:

قیس بن مسهر صیداوی و فرصت‌سازی:

او از شیعیان کوفی بود که پس از آغاز نامه‌نگاری در کوفه و رخداد‌های پس از آن چند مرتبه بین کوفه و مکه این مسافت طولانی 1400 کیلومتری را به عشق فرمان‌های امام علیه السلام پیمود و سرانجام در مکه با امام علیه السلام ماند و همراه امام علیه السلام عازم عراق شد، در میانه راه امام علیه السلام او را به عنوان قاصد دومین نامه‌اش به کوفه می‌کند ولی او در حومه کوفه توسط نیرو‌های ابن زیا د به فرما ندهی حصین بن نمیر دست‌گیر می‌شود. او به مجرد دست‌گیری به سرعت نامه را پاره پاره می‌کند و می‌خورد... چون او را پیش ابن زیاد آوردند به او گفت اگر بر منبر بروی و امام علیه السلام را و پدرش را لعن و نا سزا گویی نجات خواهی یافت و او با زرنگی این پیشنهاد را می‌پذیرد و بر فراز منبر می‌رود در حالی که تمام مردم جمع شده‌اند به سرعت مضمون نامه را به کوفیان می‌گوید و آن‌گاه به لعن ابن زیاد و پدرش می‌پردازد بدین جهت سریع او را از منبر پایین کشیده و به شهادت می‌رساند.[85]

دلهم همسر زهیر و فرصت‌شناسی:

زهیر در مسیر راه عراق از سفر امام علیه السلام به سوی عراق آگاه شده بود و تلاش داشت با امام علیه السلام روبه رو نشود. ولی نا خواسته در یک جا با امام علیه السلام مشترکَا اطراق می‌کنند، پس امام علیه السلام او را به نزد خود فرا می‌خواند، ولی زهیر اعتنایی نمی‌کند، ما همسرش او را شماتت کرد و گفت: سبحان‌الله فرزند رسول خدا6 تو را می‌طلبد و تو پاسخش نمی‌دهی؟! پس زهیر شرمگین شد و به دیدار حضرت رفت. و آن‌گاه که زهیر برگشت به همسرش گفت اگر می‌خواهی من با حسین علیه السلام باشم باید بپذیری که تو را طلاق دهم تا محبت تو مانع همراهی من با امام علیه السلام نشود و اما با کمی درنگ و تامل با شجاعت و شهامت این پیشنهاد را می‌پذیرد به شرط آنکه زهیر هم شفاعت او را در سرای آخرت از یاد نبرد.[86]

دیگر موارد: حکایت یزید بن ثبیط بصری و پیوستن او از بصره به امام و حکایت عبدالله بن عمیر کلبی و همسرش و...

فرصت‌شناسی سفید یک غلام: جون یا حوی غلام ابوذر بود، او در خانة ابوذر تازه با هویت انسانی خود آشنا شده بود که ابوذر به شهادت رسید. او که فهمیده بود تنها راه حق و حقیقت اهل‌بيت هستند عاشقانه به خانه امیر المؤ منین علیه السلام و آن‌گاه امام مجتبی علیه السلام و سپس سیدالشهدا علیه السلام می‌آید و یک عمر خدمت‌گزاری آنان را می‌نماید تا خود را در کربلا و روز عاشورا می‌بیند در میان شهادت اصحاب جهت اذن نبرد نزد امام علیه السلام می‌آید ولی امام علیه السلام اصرار می‌کند که از او راضی است و برود ولی او گریان نمی‌پذیرد و آن لحظه را بهترین فرصت زندگی خود و رمز جاودانگی و شهرت یک بوده گمنام و بی‌نام و نشان می‌داند...[87]

وضعیت خاکستری: فرصت‌سوزی‌های پیاپی:

افرادی که با امام علیه السلام بودند یا امام را دیدنی و شناختند ولی تحمل یاری او را نداشتند و پا به فرار گذاشتند کسانی همانند هرثمه بن اعین و ضحاک بن قیس مشرقی و طرماح بن عدی و عبید‌الله بن حر جعفی و...

آنها که در کوفه بودند همانند سلیمان بن صرد خزاعی و عبدالله بن وال تمیمی از سران توابین در سال‌های بعد و همراه برای امام دعوت نامه می‌فرستادند تا به کوفه بیاید تا آنها یاری اش کنند ولی چون امام علیه السلام رهسپار عراق شد. آنها از ترس جان خود و اموالشان به کنج خانه‌ها خزیدند.

حکایت آن دو مرد اسدی: عبدا. . بن سلیم اسدی و مذری بن مشمّعل اسدی می‌گویند:

حج خود را به سرعت انجام دادیم و راهی عراق شدیم تا به حسین بن علی برسیم و سرانجام او را ببینیم که چه خواهد شد؛ با شتران خود شتابان در حرکت بودیم که از دور کاروان امام را دیدیم ولی دیدیم مردی هم از عراق به سوی ما می‌آید (در خلاف مسیر ما وکاروان امام) ولی چون با کاروان امام روبه‌رو شده بود مسیر خود را جاده اصلی منحرف کرده است تا مبادا با امام روبه‌رو شود ما چون چنین دیدیم مسیر خود را به طرف او منحرف کردیم تا ببینیم کیست و چه خبر از عراق دارد با او که روبه رو شدیم اسمش را پرسیدیم: بکیر بن مثعبه اسدی بود. وقتی هم قبیله‌ای در آمدیم از او از کوفه پرسیدیم و او گفت روز آخری که در شهر بودم دیدم که مسلم و هانی را کشته‌اند و پاهای آنها را گرفته‌اند و در بازار می‌کشند. من چون چنین دیدم از شهر کوفه پا به فرار نهادم.

آن دو می‌گویند: تا این خبر را شنیده از او خدا حافظی کرده و در منزل بعد (ثعلبیه) به امام علیه السلام رسیدیم به حضرت علیه السلام گفتیم خبری مهم برای شما داریم آشکارا گوییم یا پنهان؟ امام علیه السلام فرمود: من ازهمراهانم چیزی پنهان نمی‌کنم، وآنها خبر شهادت حضرت مسلم علیه السلام را می‌گویند و حزن و اندوه بر لشکر و اهل‌بيت امام علیه السلام حاکم می‌شود و پس از آن امام علیه السلام به همراهان خوداجازه جدایی و رفتن را می‌دهد وبسیاری می‌روندآن دومرداسدی هم می‌گویندما هم چون چنین دیدیم (نیامده)از حسین علیه السلام جدا شدیم وبه راه خود رفتیم.[88]

فرصت‌سوزی خاکستری یک غلام: عقبة بن سمعان غلام یکی از همسران سیدالشهدا علیه السلام بود او به اقتضای اینکه غلام بود و جایی را نداشت به هنگام قیام و حرکت امام علیه السلام تا کربلا، همواره با امام علیه السلام و خاندانش بود به گونه‌ای که در طی مسیر در برخی از منازل به گونه‌ای انبار دار نامه‌های کوفیان که نزد امام علیه السلام بوده است برشمرده شده است.

او روز عاشورا در لشکر گاه امام علیه السلام است و تا آخرین لحظه‌ها می‌ماند بدون اینکه جز خدمت‌گزاری کار یا همت دیگری از خود نشان دهد و بدون اینکه از خیمه‌ها بیرون بیاید. پس از اینکه امام به شهادت رسید وهجوم لشکر کوفه به سوی خیمه‌ها آغاز می‌گردد با تعجب او را در میان خیمه‌ها می‌یابند و دست‌گیرش می‌کنند و قصد کشتن او را دارند ولی او با معرفی خود واینکه غلامی بیش نبوده به شفاعت برخی کوفیان از مرگ نجات می‌یابد و به کوفه می‌رود (تنها حسن او در تاریخ این است که چون از مکه تا انتهای روز عاشورا با امام علیه السلام بوده بعد‌ها راوی واقعه عاشورا می‌گردد).[89]

وضعیت سیاه: فرصت‌سازی برای باطل:

محمد بن اشعث بن قیس کندی:

او فرزند ارشد اشعث بن قیس بزرگ منافقین زمان حکومت امیر المؤمنین علیه السلام در کوفه بود و از اشراف کوفه شمرده می‌شد که در بیست سال حکومت معاویه در تقویت حکومت آنها در کوفه تلاش می‌کرد. پس از مرگ معاویه و ایجاد موج نامه‌نگاری در کوفه و پس از آن با ورود حضرت مسلم علیه السلام به کوفه و بیعت‌گیری گسترده او همراه با سستی و ضعف نعمان بن بشیر والی اموی کوفه بود او که نگران منافع خود و حکومت اموی بود.

به همراهی عمربن سعد وچندنفردیگرنامه‌ای به یزید می‌نویسدوضمن ارائه گزارشی ازکوفه اورابه شدت عمل در برابر کوفیان تشویق می‌کند واثرنامه آنها ماموریت دادن یزید به این زیاد و اعزام او به کوفه بود با آمدن ابن زیاد به کوفه که بدون لشکر و سرباز خاصی بود و تک وتنها وارد کوفه شد آنها تا از ورودش به دارالاماره مطلع شدند سریع به دیدارش می‌روند وضمن حمایت ازاو به دستور وی پس از دریافت هدایا و رشوه‌های یزید در شهر راه افتاد و تبلیغات سیاه نمایی خود را درباره سپاه تخیلی شام به راه می‌اندازد تا کوفیان اطراف مسلم را خالی کنند وپس از لو رفتن مخفی‌گاه حضرت مسلم علیه السلام در خانه طوعه، همین محمد بن اشعث با چند نفر سربازان خود مامور درگیری و دست‌گیری او می‌شود که در نهایت خود او با دادن امانی دروغین باعث دست‌گیری و شهادت حضرت مسلم علیه السلام می‌شود. سرانجام فرصت‌سازی‌ها‌ی محمد برای ابن زیاد چنان می‌شود که برادرش قیس بن اشعث را به کربلا به جنگ امام می‌فرستد و چون در صبح عاشورا قیس به امام پیشنهد مصاله می‌دهد امام پاسخش می‌دهد: تو برادر برادرت محمد بن اشعثی، آیا می‌خواهی بنی‌هاشم بیش از خون مسلم بن عقیل طالبت باشند.[90]

دیگر موارد: عمارة بن عقبه: از حزب اموی کوفه و فرزندان بنی امیه بود که ساکن کوفه شده بود، او همانند محمد بن اشعث از نامه‌نگاران به یزید بود و چون یزید ابن زیاد را ماموریت کوفه داد و او به کوفه آمد اولین کاری که کرد دخترش را به ازدواج ابن زیاد درآورد.[91]

و در مورد غلامان: رستم غلام شمر و سالم ویسار غلام‌های زیاد و ابن زیاد که هر سه در کربلا بودند و برای خوش خدمتی به ارباب‌های خود به مصاف امام علیه السلام آمدند و دو نفر آخر به دست یاران امام علیه السلام کشته شدند.[92]

نتیجه و جمع‌بندی: بصیرت یکی از صفات برجسته انسان‌های موفق است که در برابر آن تسویف و تاخیر است و یا خباثت، بصیر با شناسایی یا ایجاد فرصت‌ها بهترین بهره وری از آنها را دارد، و افراد سست عنصر با عقب انداختن و بهانه جویی فرصت‌سوزی می‌کنند و افراد گمراه به واسطه پستی در کمین فرصت‌ها هستند تا به خیال خود با موج سواری به منافع دنیوی برسند ولی همان‌گونه که سیدالشهدا علیه السلام به کوفیان فرمود: هیچ کس با ترک یاری یا زیر پا گذاشتن حق نمی‌تواند به موفقیت و پیروزی دست یابد.

9. حریم‌ها وحرمت‌ها

مرزبندی یکی از لوازم محدود زندگی است، چرا که وقتی هستی محدود است زندگی و عمر من هم محدود است در این صورت سعادت و تعالی بدون حد ومرز واندازه و راه و روشی به دست نخواهد آمد چرا که دنیای محدود مزرعه و آزمون‌گاه است و در آزمون‌گاه مهم‌ترین رمز موفقیت خود نگهداری در محدوده دستورالعمل‌هاست. پس راه موفقیت در زندگی عمل و محدوده عمل است، بدین جهت رکن اصلی شرایع آسمانی شریعت است یعنی مجموعه عمل‌هایی که در محدوده عمر دنیوی راه را از بیراهه و راه را از پراکندگی و سرگردانی پیش روی آدمی می‌گذارد و اینک که شریعت به معنای تنهاراه عمل به سوی اهداف بلند دنیوی و اخروی است خود این اعمال به لحاظ ارتباط و پیوندی که با قانون‌گزار خود دارند از نوعی تقدس و معنویت بهره مند می‌شوند و بدین جهت به موازات نام شریعت، گلواژه شعائر به آنها نامیده می‌شود، که نوع مواجهه آدمی با آنها تا ثیر فراوانی در سرنوشت آدمی دارد. مطالعه سر گذشت بسیاری از انسان‌ها گواه این مدعاست که وجود یک نقطه سفید یا یک لکه سیاه در پرونده افراد بسیار زمینه ساز نقطه تحول یا قرار دادن آنها در پرتگاه سقوط بوده ا ست، رعایت حریم شعائر و ارزش‌های دینی و حفظ حرمت‌های آنها یکی از مهم‌ترین درس‌های عاشورایی است با این موقعیت آشنا می‌گردیم:

در محضره سخن و سیره امام

* از امام علیه السلام پرسیدند: ادب چیست؟ فرمود:

این است که از خانه خود بیرون آیی و با هیچ کس برخورد نکنی، مگر آنکه او را برتر از خود ببینی.[93]

* امام باقر علیه السلام: امام حسین علیه السلام به احترام امام حسن علیه السلام در حضور او سخن نمی‌گفت و سخنرانی نمی‌کرد و هرگز جلوتر از او راه نمی‌رفت.[94]

* قسمتی از نامه امام علیه السلام به معاویه در دوران امامتش:

تو میثاق‌های محکم و مؤکد به حجر دادی تا تسلیم شود و چون چنین کردی به واسطه گستاخی و جرئتی که به خداوند و ناچیز شمردن پیمان‌های خداوند داری، او ویارانش را ستمگرانه و تجاوز‌گرانه کشتی... وآیا تو نبودی که برای اولین مرتبه در اسلام زیاد بن ابیه زنا زاده را فرزند ابو سفیان بر شمردی با آنکه رسول خدا6 حکم فرمود: فرزند از آن شوهر و برای زناکار سنگسار است.[95]

* از خطبه‌های امام علیه السلام در منی برای صحابه تابعین: شما کسی را که به وسیله خدا شناخته می‌شود (امام) گرامی نمی‌دارید.

* با اینکه خود به خاطر خدا در میان مردم احترام دارید، شما می‌بینید که پیمان‌های خدا شکسته می‌شود ولی نگران نمی‌شوید با اینکه برای نقض پیمان از پدران خود به هراس می‌افتید می‌بینید که پیمان رسول خدا6 خوار و ناچیز شده و... در خور مسئو لیت خود انجام وظیفه نمی‌نمایید.[96]

* امام علیه السلام خطاب به ولید والی مدینه در آستانه قیام: آیا من با یزید بیعت کنم با اینکه او مردی فاسق است که آشکارا گناه می‌کند و... پس مثل من با مثل او بیعت نخواهد کرد...[97]

* از نامه امام علیه السلام به بصره: همانا سنت خداوند را ازبین برده‌اند وبدعت را احیا کرده‌اند.[98]

* امام علیه السلام در خطبه‌هایش در کربلا در میان کوفیان: شما حرمت‌ها‌ی خداوند را هتک نمودید و به واسطه آن بهره شما از دنیا کوتاه خواهد بود به زودی ذلتی فراگیر شانل حال شما خواهد شد.

سیره امام علیه السلام: به خدا سوگند اگر خارج از مکه (حرم) حتی به یک وجب کشته شوم برایم بهتر است از اینکه داخل حرم کشته شوم (تا مبادا حرمت حرم شکسته شود)[99]

یک موقعیت سه انتخاب

پیامبر6 در آستانه رحلتش دو یادگار مهم از خود به جای گذاشت: کتاب خداوند و عترت خود را و از مسلمانان خواست که حرمت آنها را پاس دارند، ولی پس از پیامبر6 پس از غصب خلافت یک سلسله برنامه‌هایی پنجاه‌ساله انجام شد که به موازات آن دو اصل مهم در جهان اسلام نهادینه شود که عبارت بودند از: حرمت‌شکنی اهل‌بيت و بدعت‌گذاری فراوان در شریعت اسلامی و آن‌گاه نظریه‌ای را در جامعه اسلامی رواج دادند به نام مرخئه‌گری که نتیجه آن ابا حه‌گری نسبت به شریعت بود و چکیده آن این بود که برای مسلمانی رفتار وعمل شرط نیست و اقرار زبانی به تنهایی کفایت می‌کند و نتیجه این وضعیت ایجاد جامعه‌ای بود که کمترین حساسیت را به حرمت‌ها و شعائر داشت، امر به معروف و نهی از منکر در آن به حاشیه رانده شده بود و بی‌تفاوتی و ولنگاری در آن فرهنگ شده بود.

بدین جهت اگر نمی‌بود قیام سیدالشهدا علیه السلام و برنامه‌های امویان همچنان استمرار می‌یافت چندی نمی‌گذشت که دیگر حتی از اسلام نامی نمی‌ماند از همین روست که قیام سیدالشهدا علیه السلام ضامن حفظ اصل اسلام و زمینه‌ساز باز گشت روح تعالیم و اخلاق اسلامی در سال‌های بعد بود.

البته از مهم‌ترین مصائب سیدالشهدا علیه السلام در طول قیام خود در آن زمانه منحط تحمل سخت‌ترین اهانت‌ها و جسارت‌ها بود که ناشی در همان ولنگاری رواج یافته از سوی امویان بود.

موقعیت: حریم حرمت‌ها و جای‌گاه آن در جامعه آن زمان.

وضعیت سفید: حرمت داری و سرانجام نیک آن:

حّر بن یزید ریاحی

حرمت داری حرّ چنان مشهور است که سبب عاقبت به خیری او تنها همین عامل شمرده شده است.

ولی حرمت داری او تنها در حفظ حرمت مقام حضرت زهرا3 مشهور شده است در حالی‌که منحصر به آن تیست و موارد دیگری هم دارد که عبارتند از:

1. حّر پس از آنکه با امام علیه السلام همراه شد و موقع نماز فرا رسید امام علیه السلام به حجاج بن مسروق دستور داد که اذان بگوید پس از اتمام اذان امام علیه السلام با حّر فرمود: آیا مایل هستی هر گروه برای خود نماز جماعت به پا دارد؟ حّر پاسخ داد نه بلکه ما در جماعت شما شرکت می‌کنیم. پس او در مدت دو ـ سه روزی که با امام علیه السلام است هم خود و هم سربازانش را مکلف می‌کند در نماز جماعت امام علیه السلام شرکت کرده و پس از آن به خطبه‌های امام علیه السلام گوش فرا دهند که غالبا درباره نامه‌های کوفیان است ولی هیچ گاه جواب تند و بی‌ادبانه نمی‌دهد.[100]

2. در مدت همراهی یک مرتبه چهار نفر از شیعیان از کوفه قصد پیوستن به امام را دارند ولی حر مانع می‌شود که نباید نیروی جدیدی به شما بپیوندد، ولی امام علیه السلام با استدلال به اینکه هر کس دلش با ما باشد مثل این است که از اول با ما بوده، و اصرار به پیوستن آنها را دارد و حر چون اصرار امام علیه السلام را می‌بیند، مقاومت بیشتری نمی‌کند و کوتاه می‌آید.

دیگر موارد: ادب نگهداری یاران امام علیه السلام در تمام برنامه‌های خود که حتی برای وعظ و سخنرانی برابر کوفیان از امام علیه السلام اذن و اجازه می‌گرفتند و با درک مقام و عظمت امام علیه السلام در مقام کمال اطاعت و ادب بودند.

ـ همسر زهیر و شماتت نمودن زهیر که چرا حرمت دعمت فرزند پیامبر6 را پاسخ نمی‌دهد و حرمت داری زهیر وعاقبت به خیری او.

وضعیت خاکستری: بی‌اعتنایی و بی‌توجهی به حریم حرمت امام:

مواردی همانند:

ـ مرد کوفی که حامل خبر شهادت حضرت مسلم علیه السلام از کوفه بود، ولی چون کاروان امام علیه السلام را از دور دید راه خود را کج کرد تا مبادا با امام علیه السلام روبه‌رو شود.[101]

ـ عبید‌الله حر جعفی و بی‌اعتنایی به دعوت امام علیه السلام از او، به گونه‌ای که حتی وقتی امام علیه السلام به سوی او می‌رود استقبال چندانی ازامام علیه السلام نمی‌کند و با پاسخ‌های سرد و غیرمنطقی خود با امام علیه السلام روبه‌رو می‌شود.[102]

ـ آنهایی که در حجاز و در مکه در آستانه حج، نه تنها سرگرم اعمال حج بودند بلکه بعضا قصد داشتند به اسم موعظه و نصیحت یا اظهار نظر کارشناسی امام علیه السلام را از رهسپار شدنش به سوی عراق باز دارند کسانی مثل:

عمرة دختر عبد الرحمن (که ادعای علم ودانش داشت و از شاگردان عایشه بود.) به امام علیه السلام در مکه نامه نوشت و ضمن توصیه کردن امام علیه السلام به همراهی با جماعت و اطاعت، نوشت که از عایشه شنیدم که از رسول خدا6 شنیده بود که: حسین علیه السلام به سرزمین بابل کشته خواهد شد. (پس بترس که این حادثه همان باشد)؟![103]

وضعیت سیاه: نهایت اهانت و جرئت و جسارت: در برابر حق و حقیقت:

در طول قیام امام علیه السلام مواجه با انبوه جسارت‌ها و حرمت‌شکنی‌های متنوع و متعدد دشمنانش بود، مواردی همانند:

ـ جسارت و اهانت مروان بن حکم با ایشان در مدینه در آغاز نهضت؛

ـ آنها که در مکه همانند عمرو بن سعید والی مکه و ابن عمر به امام علیه السلام نسبت پیمان‌شکنی و تفرقه‌زایی می‌دادند و او را دعوت به پیروی جماعت و بیعت می‌کردند؛

ـ عمر بن سعد که در مذاکره خصوصی خود با امام علیه السلام چون در مقابل پیشنهاد‌های امام بهانه‌جویی می‌کرد و امام علیه السلام آینده‌اش را پیش‌بینی کرد به هجو و تمسخر امام علیه السلام پرداخت و در عصر تاسوعا اصلاً نمی‌خواست یک شب به امام علیه السلام مهلت بدهد تا اینکه اصرار فرماندهانش او را مجبور به پذیرش کرد؛

ـ شمر: او پس از ورود به کربلا هر گاه امام علیه السلام قصه خطبه خوانی داشت یا به امام علیه السلام نزدیک می‌شد سعی می‌کرد با هتاکی‌های خود امام علیه السلام را آزرده نماید؛

ـ ماجرای بسته شدن آب و مواردی متعدد از بی‌ادبی کوفیان به امام علیه السلام؛

ـ و...

حکایت عبد‌الله بن ارجوزه:

مسروق بن وائل می‌گوید من از اولین افرادی بودم که به کربلا آمده بودم تا با دست‌یابی به سر حسین بن علی علیه السلام جایزه ویژه آن را مال خود نمایم ولی صبح عاشورا ماجرایی رخ داد که باعث فرار من از کربلا شد. همان صبح موقع رویارویی دو لشکر، مردی از لشکر کوفه به نام عبدالله حوزه روبه‌روی حسین رفت و چند بار امام را صدا زد پس امام علیه السلام پاسخ داد که چه می‌خواهی؟ او گفت: مژده باد تو را به آتش امام علیه السلام فرمود: بلکه من بر پروردگار مهربان و شفیع که فرمانش می‌برند وارد می‌شوم. آن‌گاه از یارانش پرسید: او کیست؟گفتند ابن حوزه است فرمود بار الها او را به آتش در افکن.

مسروق می‌گوید: پس ناگهان دیدم اسب او رم کرد و او از اسب خود واژگون شد و پایش در رکاب اسب گیر کرد و از اسب آویزان شد، به گونه‌ای که سرش به زمین می‌گرفت، پس در حال گریختن اسبش سرش به هر سنگ و بوته‌ای کوفته شد تا به هلاکت رسید، و من چون این را می‌دیدم از ترس و وحشت پا به فرار گذاشتم.[104]

نتیجه‌گیری و جمع بندی

یکی از فرازهای زیارت‌های اهل‌بيت اعتراف و شهادت دادن به حرمت و پاسداری حرمت مزارها و مقام‌ها‌ی اهل‌بيت پس از شهادت آنها همانند حرمت‌داری به هنگام زنده بودن آنهاست.

و از همین باب است حکم فقهی لمس نام معصومین با وضو یا بدون وضو، و این همه حاکی از آن است که بین رعایت شعائر و حرمت داری و تقوای قلبی رابطه‌ای عمیق است و در حقیقت تجلی و برون داد تقوا به تصریح آیه قرآن حفظ شعائر و حرمت‌هاست. باشد که در یک رابطه دو سویه همه به مسیر تقوا به حرمت داری برسیم و هم با حرمت‌داری به تعمیق تقوا و کسب توفیقات خود بیفزاییم.

10. ابعاد و مراتب حق‌یاوری

ظرفیت‌ها و استعدادها‌ی انسانی متفاوت است بدین جهت اگر چه اصول تعالیم اسلامی یک‌سان است ولی به فرا خور تنوع استعداد‌ها، فضای باز و متغیری در احکام دینی تعبیه شده است تا به کسی ظلم و اجحاف نشده باشد مواردی همانند زمان فراخ واجبات موسع همانند وقت نماز ظهر وعصر از زوال ظهر تا غروب آفتاب و یا تنوع و گستردگی مستحبات مطابق سلایق و ذوق‌های گوناگون، همگی گویای این حقیقت و واقعیت در دین اسلام هستند که در مقام جامعیت و کاملیت خود، تنوع استعدادها را مورد غفلت قرار نداده است و بدین جهت است که در سه مرتبه (شناخت، محبت وایمان، عمل) هر انسانی می‌تواند به فرا خورد در اصل، استعداد در کنار سعی و تلاش به هر مرتبه از مراتب تعالی دست یابد. و در اینجاست که اختلاف درجه یا رتبه سلمان یا ابوذر و عمار معنا پیدا می‌کند و تفسیر می‌یابد. البته این تنوع استعداد دو نتیجه می‌تواند داشته باشد، اگر این تنوع استعداد با تنوع درجه تلاش همراه شود، تنوع و تفاوت درجات ایمان و تقوا را به همراه دارد نمونه آن همان تفاوت مرتبه و درجه ایمان سلمان و ابوذر است.

ولی این تنوع استعداد می‌تواند منجر به تنوع مدل تلاش همراه باشد ولی درجه تلاش یک‌سان باشد در این صورت ممکن است راه‌های وصول به درجه متعدد باشد ولی مرتبه و درجه یکسان باشد چیزی که درباره اغلب اصحاب غیربنی‌هاشمی سیدالشهدا علیه السلام، صدق می‌نماید و باعث ایجاد این وضعیت می‌گردد.

در محضر سخن و سیره امام علیه السلام

* هان ای مردم در اخلاق شایسته و والا با هم رقابت کنید و در سود‌های معنوی و بهشتی از هم پیشی گیرید...[105]

* از خطبه‌های امام علیه السلام موقع خروج از مکه: هر کس خون خویش را در راه ما می‌بخشد و خود را آماده دیدار خدا کرده است با ما رهسپار شود...[106]

* فراز پایانی خطبه امام در منی یک سالقیل از مرگ معاویه:

و شما اگر ما را یاری نرسانید و در خدمت ما نباشید ستمگران بر شما نیرو مند گردند و در خاموش کردن نور پیامبر6 شما بکوشند.[107]

* بخش پایانی نامه دوم امام علیه السلام به کوفیان کا از میان راه توسط قیس بن مسهر فرستاد:

هر گاه فرستاده من به کوفه رسید در کارهایتان هر چه بیشتر شتاب و تلاش گنید که اگر خدا بخواهد در همین روزها بر شما وارد می‌شوم.[108]

* در یک منزلی کربلا که حّر امام علیه السلام را اسکورت می‌کرد ناگهان چهار نفر از کوفه به قصد پیوستن به سوی امام علیه السلام آمدند، حر قصد ممانعت را داشت که من مامورم نگذارم افراد جدید به شما ملحق شوند، امام علیه السلام فرمود: اینان یاران من هستند و به منزله کسانی هستند که با من از مکه آمده‌اند.[109]

* در زمان معاویه که همه به طمع درهم‌ها و دینار‌هایش راهی شام بودند جمعی نزد امام علیه السلام به مدینه رفتند و گفتند ما به خاطر دینمان نزد شما آمده‌ایم. امام علیه السلام پس از لحظه‌ای مکث فرمود:

هر کس ما رادوست بدارد نه به سبب خویشاوندی ونه به سبب احسانی که به او کرده ایم و تنها برای خدا و پیامبرانش ما را دوست دارد در روز قیامت با ما خواهد بود.[110]

سخن امام علیه السلام درباره یارانش در شب عاشورا:

اما بعد من یارانی با وفاتر و بهتر از یاران خود و خاندانی نیکوکارتر و پیوندجوتر از خاندان خود سراغ ندارم خداوند همه شما را پاداش نیک دهد.[111]

یک موقعیت سه انتخاب

در سال 60 ه‍ ق موقعی که سیدالشهدا علیه السلام با درخواست بیعت با یزید در مدینه قصد خروج از شهر را به سوی مکه داشت، تنها بنی‌هاشم، تعدادی اندک (4-5نفر) از صحابه و چند غلامش همراه او بودند و یار ویاور چندانی نداشت تا اینکه امام به مکه مهاجرت می‌نماید و چهار ماه و ده روز ساکن مکه است، در این زمان است که شیعیان خالص و ثابت قدم او به یاری او برمی‌خیزند والبته هر کس بر حسب میزان استعداد و توان‌مندی وظرفیت‌های خود اقدام می‌کند و هر کس به لحاظ محیطی که در آن است و شناختی که از جامعه‌اش دارد و به میزان اثر بخشی و قدرت نفوذش در جامعه و محیطی که در آن است به اقدام و عمل دست می‌زند و بدین‌گونه است که مراتب گوناگون حق یاوری شکل می‌گیرد که با سه مرتبه از آن در قالب سه تیپ شخصیتی آشنا می‌شویم:

موقعیت: ابعاد حق یاوری به میزان استعداد فردی و نفوذ اجتماعی.

1. وضعیت سفید: حق یاوری در مرحله توان‌مندی فردی محدود.

مرتبه اول: انس بن حارث اسدی:

 او از صحابه کهن‌سال بود که از پیامبر6 و آن‌گاه از امیرالمؤمنین علیه السلام شنیده بود (به زودی روزی خواهد رسید که فرزندم حسین علیه السلام قیام خواهد نمود و در عراق به شهادت خواهد رسید)

او همچنین در رکاب امیرالمؤمنین علیه السلام به هنگام نبرد صفین که لشکر کوفه از مسیر کربلا گذشت و حضرت در کربلا به حزن وماتم نشست را دیده بود سال‌ها گذشت تا در سال 60 ه ق امام حسین علیه السلام در آغازین مرحله قیام از مدینه به مکه هجرت کرد، او دانست این همان قیام موعود استس قصد یاری امام نمود ولی درکوفه بود با سنی بالا که نه حوصله و توان فعالیتی چون حبیب بن مظاهر را داشت و نه امیدی به کوفیان داشت و نه مثل بریر بن خضیر و یا قیس بن مسهر توان 1400 کیلو متر سفر از کوفه به مکه را داشت از آن سو هم می‌ترسید اگر در کوفه بماند شاید به هنگام خطرناک شدن اوضاع زمین‌گیر شود پس با کمی اندیشه به راه حل جالبی رسید او بار سفر بست و راهی کربلا شد و در بیابان خشک کربلا به انتظار حسین بن علی علیه السلام نشست.[112]

مرتبه دوم: حق یاوری فردی با تلاش بیشتر:

بریر خضیر همدانی:

او از مردم کوفه و از قبیله شیعی همدان بود و در زمانی که معاویه طرح استحاله فرهنگی قبایل شیعی کوفه را به اجرا گذاشته بود که ثمره‌اش گمراهی بسیاری ازجوانان قبیله همدان بود. او در نقش معلم قرآن بخشی از قبیله خود تلاش کرد معارف اهل‌بيت و احادیث آنها را در محدوده توان خود زنده نگهدارد شاگردانش را بر دین علی علیه السلام تربیت کند.[113]

با هجرت امام علیه السلام از مدینه به مکه او که همانند انس امیدی به کوفه وکوفیان نداشت صلاح ندید که خود را معطل کوفیان کند یا در کوفه به انتظار امام بنشیند بدین جهت تصمیمی مهم و سخت گرفت، او با به جان خریدن رنج سفری به مساحت 1400 کیلومتر در بیابان‌های داغ عراق و حجاز، سرانجام خود را به مکه و رکاب امام علیه السلام می‌رساند و سعی می‌کند همیشه نیروی آماده به خدمت در محضر امام علیه السلام باشد. و از آن پس است که با دستور امام علیه السلام یا کسب اجازه از آن حضرت، یکی از سخنرانان و موعظه‌گران لشکر کوفه است و یا در شب عاشورا تبدیل به شوخ‌ترین افراد در کاروان اصحاب امام علیه السلام می‌گردد.[114]

وضعیت سفید: حق یاوری گروهی و ایجاد موج اجتماعی:

مرتبه اول یزید بن ثبیط بصری:

سیدالشهداء علیه السلام از مکه نامه‌ای به رؤسای پنج‌گانه قبیله‌های شهر بصره می‌نویسد تا آنها مردم را به یاری امام علیه السلام فرا خوانند، ولی آنها یا به این زیاد می‌پیوندند یا ضعیف عمل می‌کنند ولی به هر حال خبر نامه در شهر می‌پیچد.

شیعیان که در خانه زنی به نام «ماریه» جمع می‌شدند چون خبرنامه را می‌شوند درباره آن به چاره‌جویی می‌پردازد و هر کس سخنی می‌گوید و ادعایی می‌کند ولی در میان آنها تنها شخصی به نام یزید ثبیط عبدی بصری است که جمع حاضر را از تعلل یا به انتظار رؤسای شهر نشسته بازمی‌دارد و می‌گوید من هم اینک عازم پیوستن به امام هستم، چه کسی مرا همراهی می‌کند پس دو پسر از چند پسرش به نام عبد‌الله و عبید‌الله و دو تن از دوستانش به او لبیک می‌گویند و او همراه آنها به سرعت و مخفیانه از بصره به سوی مکه راه می‌افتد و چون به آنجا می‌رسد در حومه شهر در منطقه ابطح اطراق کرده و چادر می‌زند و آن‌گاه برای دیدارامام علیه السلام راهی منزل ایشان می‌شود ولی به او می‌گویند امام در منزل نیست و به ابطح برای دیدن یزید و یارانش رفته است او با شگفتی به چادر خود باز می‌گردد و امام علیه السلام را به انتظار خود می‌بیند و...[115]

مرتبه دوم: حبیب بن مظاهر اسدی:

با رسیدن خبر هجرت اعتراض‌آمیز سیدالشهدا علیه السلام به کوفه، حبیب متوجه آغاز قیام تاریخی و موعود امام علیه السلام می‌گردد او اگر چه می‌داند به واسطه بیست سال تلاش‌های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی معاویه کاملا دگرگون شده است ولی می‌داند که با این وجود تنها شهری که هنوز رگه‌هایی از علاقه‌مندی و تشیع به امام علیه السلام در آن است همین‌گونه است و به هیچ جای دیگر امیدی نیست.

پس او از همان اولین لحظه‌های رسید خبر هجرت امام علیه السلام، نهایت فعالیت‌های خود را در زمینه امام علیه السلامیاوری آغاز می‌کند که به شرح زیر است:

تلاش برای ایجاد نهضت نامه‌نگاری در میان شیعیان شهر؛

استقبال از حضرت مسلم علیه السلام و بیعت کردن با ایشان و بیعت‌گیری از کوفیان برای ایشان؛

همکاری در قیام حضرت مسلم علیه السلام؛

پنهان شدن پس از شکست قیام و سعی در فرستادن باز مانده شیعیان خالص به کربلا؛

خود آخرین نفرین که در آخرین روز (6 محرم) قبل از محاصره شدن امام علیه السلام در کربلا به امام علیه السلام می‌پیوندد؛

سعی برای جمع‌آوری نیرو از عشایر بنی‌اسد حاضر در منطقه کربلا؛

فرماندهی جناح چپ لشکر امام علیه السلام.

دیگر موارد: پیک‌های نامه‌های امام علیه السلام که با خطر پذیری بالا دستور امام علیه السلام را انجام دادند یعنی سلیمان قاصد امام علیه السلام به بصره و قیس بن مسهر قاصد حضرت به کوفه.

ـ یاران امام علیه السلام که به شگردهای گوناگون از کوفه غرق حکومت نظامی و در محاصره کامل خود را به کربلا رساندند.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

در زیارت‌های شهدا برای زائر نسبت به اصحاب شهید امام علیه السلام دو مقام وجود دارد: اول مقام اقرار به مرتبه والای آنها که اصحاب از پیامبر6 تا سیدالشهدا شمرده می‌شوند؛ بدین معنا که صحابه راستین پیامبر6 و یاران امیر المؤمنین علیه السلام و حسنین علیهم السلام در حقیقت این یزرگوار ان هستند و این نمی‌باشد مگر همان ویژگی که امام به آن تصریح دارند وآن وفاداری خالصانه و در نهایت مرتبه خود است.

و مقام دوم آرزومندی برای رسیدن به مرتبه و درجه همراهی آنهاست و این یعنی تلاش برای همانندی با شهدای کربلا و این آرزو محقق نمی‌شود مگر با شناخت استعداد‌های فردی و توان‌مندی‌های اجتماعی و مصروف کردن آن در مسیر نیازها و خواسته‌های امام زمان4.

11. زنان (و همسران)

پیامبر6 اسلام که به رسالت مبعوث شد یکی از رسالت‌هایش احیای کرامت و منزلت زنان بود بر این اساس پذیرش تفاوت‌های جسمی که تفاوت‌های احکام وضعی و تکلیفی را به دنبال دارد اما این به معنای تبدیل شدن زن به انسانی درجه دو، و یا بدون کنش و واکنش اجتماعی نیست؛ بدین جهت زنان در جامعه نبوی مستقلانه ایمان می‌آورند با رعایت حدود و ظوابط در فعالیت‌های اجتماعی مشارکت می‌کنند و حتی امور درمان در نبر دها به عهده آنها قرار داده می‌شود.

البته در میان نقش وجای‌گاه زن به عنوان کانون خانواده هیچ‌گاه فراموش نشده بلکه برآن تاکیدی ویژه می‌شود تا زنان در مقام همسری و آن‌گاه مادری به ایفای نقش مکمل در کنار مردان و یا معلمین اصلی نسل‌های بعد متوجه رسالت ویژه خود بشوند.

از این منظر ممکن است زن نتواند در بسیاری از صحنه‌ها‌ی اجتماعی حضور مستقیم یا فعال داشته باشد ولی نوع مدیریت احساس و عواطف خودش ونوع روابطش با مردانی که با او مرتبط هستند و مدیریت آنها و... هم تاثیری به سزا در سرنوشت جامعه دارد و هم زن را در آشوب یا عقاب کنش و واکنش‌های مردانه سهیم می‌کند.

در محضر سخن و سیره امام

 * امام علیه السلام به هنگام رویارویی با حر در منزل بیضه پس از اقامه نماز خطبه‌ای مهم وتاریخی دارند که مواردی مهم را موجز اشاره می‌کند از جمله می‌فرمایند:

نفسی مع انفسکم و اهلی مع اهلیکم فلکم فی اسوة؛

من آمده تا در کنار شما و با شما باشم و خاندان را آورده‌ام (تا در سرد و کرم رویدادها) با خانواده و اهل و عیال شما باشند، پس از من الگو و سرمشق بگیرید.[116]

* سیره امام علیه السلام در پذیرش یارانی که با همسرانشان به امام می‌پیوستند و همراه نمودن آن زنان را با بانوان بنی‌هاشم.

* سیره امام علیه السلام در مدیریت خاندانش به گونه‌ای که تا زنده بود هم وظایف مردان و زنان مشخص بود و هیچ‌گاه زنان بی‌دلیل یا به بهانه‌ای در میان مردان یا در رویدادها دیده نمی‌شوند وهم ماموریت و نوع ماموریت مشخصی به عهده انان گذاشته می‌شود که از زمان مشخصی هم شروع می‌گردد.

* امام علیه السلام به هنگام خروج از مدینه وصایای خود را به ام سلمه همسر پیا مبر6 سپرد تا پس از باز گشت کاروان به مدینه به بزرگترین فرزندانش باز گرداند.[117]

یک موقعیت سه انتخاب

در جامعه اسلامی اموی زده که ارزش‌های جامعه دوباره احیا شده بود زنان از سویی دوباره تبدیل به شخصیت‌های درجه دو اجتماعی شده بودند و کمترین حضور یا تاثیری را در جامعه داشتند واز سویی دیگر بر زمینه‌های شهوانی یا ابتذال آنها تبلیغ می‌شد همانند ترویج کنیز‌های مغنیه در جهان اسلام و به ویژه در حجاز و یا باز گشت فساد اخلاقی در میان برخی زنان که فرزندان نامشروع آنها پرچمدار حادثه کربلا بودند.

و یا اینکه جهت ترویج روحیه دنیا زدگی وتجمل‌گرایی در جامعه و خانواده‌ها از روحیات آنها سوء استفاده شد؛ به گونه‌ای که برای تبدیل شهرهای مذهبی مدینه وکوفه خصوصاً به شهر‌های خنثی وساکن و بی‌تفاوت نظام خانوادگی و زنان خانه‌دار به سویی جهت‌دهی می‌شد که همراه مردان وجوانان را به کسب بیشتر درآمد دنیوی آن هم از راهی و به هر قیمتی می‌نمودند و همین عامل باعث زمین‌گیر شدن بسیاری از مردان کوفی در طول قیام سیدالشهدا شد؛ به گونه‌ای که خانواده‌های بی‌تفاوت مدینه وخانواده‌های دنیازده کوفه که از خطرپذیری و تبعات آن واهمه داشتند مهم‌ترین عامل در غربت و تنهایی سیدالشهدا در طول قیامش بودند. ودر یک نگاه کلی در حاشیه رفتن گسترده زنان از کنش وواکنش‌های اجتماعی و مشغول شدن آنها به زندگی دنیا زده نقش مهمی در پیدایش حادثه عاشورا را داشت.

موقعیت: زنان جامعه اسلامی در آستانه قیام وباز تاب فعالیت اجتماعی آنها:

وضعیت سفید: زنی که در شرایط دشوار برای مردان نقشی فعال به عهده می‌گیرد.

الف. همسر عبد‌الله بن عمیر کلبی:

او که نامش «هانیه» بود وقتی متوجه شد که همسرش قصد رفتن به کربلا را دارد با این‌که دیده بود چگونه زنان ومادران کوفی مانع پیوستن مردانشان به حضرت مسلم علیه السلام یا سیدالشهدا علیه السلام شده‌اند نه تنها اصلا مانع قصد او نشد بلکه ضمن تشویق کردن او تلاش کرد که خودش نیز همراهش گردد و دو نفر باتحمل سختی راه در محاصره سرانجام خود را از کوفه به کربلا می‌رسانند ودر روز عاشورا به هنگام اوج‌گیری نبرد وقتی که همسرش عبد‌الله با سپاه کوفه در‌گیر می‌شود به شهادت می‌رسد برای یاری او به میدان می‌رود و توسط غلام شمر (به نام رستم) به شهادت می‌رسد و بدین گونه او تنها شهیده کربلا می‌گردد.

ب: ماریه سعدیه:

او زنی دارای موقعیت اجتماعی در شهر بصره بود، در زمانی که ابن زیاد والی شهر است که پس از پدرش زیاد در شهر با خشونت و خفقان حکومت می‌کند و هیچ مردی را امکان ادعا واعلان تشیع نیست وگرنه کشته خواهد شد او خانه‌اش را مرکز تجمع نیمه مخفیانه شیعیان شهر قرار می‌دهد.

و در زمانی که سیدالشهدا علیه السلام پس از هجرت به مکه به رؤسای بصره نامه یاری‌طلبی می‌فرستد بازتاب آن نامه تنها در این خانه است که موجی کوچک ایجاد می‌کند و یزید بن ثبیط بصری و چند نفر دیگر را از راه بصره برای یاری امام علیه السلام راهی مکه می‌کند.[118]

دیگر موارد:

ـ دلهم همسر زهیر که در شرایط سخت به یاری همسرش می‌آید وضمن تشویق نمودن او برای حسینی شدن، حتی با پذیرش طلاق خود سعی می‌کند موانع پیوستن همسرش را به امام علیه السلام از بین ببرد.

ـ همسر یا کنیز مسلم بن عوسجه کا همراه او راهی کربلا شد.

وضعیت خاکستری: زنانی که عامل بی‌تفاوتی و گوشه‌گیری مردانشان در طول قیام امام علیه السلام بودند:

ـ زنان مدینه و سکوت آنها به همراهی مردانشان، به ویژه سکوت آنها به هنگام مشاهده خروج کاروان اهل‌بيت همراه زن‌ها و بچه‌ها و عدم همراهی یا عدم ابراز همدردی یا انجام وداع و خدا حافظی با آنها.

ـ عمده دختر عبدالرحمان و شاگرد عایشه: که تلاش می‌کند با موعظه و اظهار نظر کارشناسی خود مانع حرکت امام علیه السلام از مکه به سوی عراق شود.[119]

ـ زنان کوفی‌ای که بعد‌ها همسرانشان جزو توابین شدند آنها جهت همراه داشتن چند روز بیشتر همسران یا فرزندانشان تلاش کردند از همراهی و پیوستن آنها به قیام خود داری کنند و یا در مقابل پنهان شدن آنها سکوت وهمراهی نشان دهند. در حالی‌که بعد‌ها شاهد برخی حرکت‌های انقلابی آنها هستیم مانند حرکت دسته جمعی زنان همدان در مسجد کوفه پس از مرگ یزید ایجاد خلاء قدرت در کوفه، وقتی که برخی اشراف عمر سعد را نامزد امارت کوفه کردند، زنان اشراف با انجام سو گواری جمعی در مسجد کوفه و اظهار انزجار خود از عمر سعد مانع اجراو انجام چنین تصمیمی شدند.[120]

وضعیت سیاه: زنانی که در فجایع کربلا سهیم بودند:

دختر عمارةبنت عقبه: که پس از ورود ابن زیاد به کوفه به پیشنهاد پدرش، همسر ابن‌زیاد شد ودر تمام مدت رخداد جنایت‌های کربلا و پس از آن تا مدتی که ابن زیاد در کوفه بود همدم و مونس او بود.

آن همسر خولی که وقتی همسرش سر امام را به کوفه می‌آورد از همسرش استقبال می‌کند.[121]

زنان بدکاره‌ای که مادران جانیان کربلا بودند کسانی همانند:

مادر ابن زیاد؛

مادر شمر و قاتلین بنی‌هاشم؛

مادر عمر سعد؛

مادر 10 نفر از اسب تازان بر پیکر مطهر امام علیه السلام.

نتیجه‌گیری و جمع‌بندی: سیدالشهدا علیه السلام با همراه نمودن تمامی خاندان خود در جامعه آلوده و مرده اموی در تلاش بود تا دوباره به باز کاوی نقش زن مسلمان و خانواده بپردازد و تعریف درست نوع جای‌گاه ونوع حضور اجتماعی آن را احیا نماید واین رسالتی بود که حضرت زینب3 در امتداد قیام عاشورایی برادرش به بهترین وجهی آن را ایفا نمود و روشی را پا یه گذاری نمود که بعد‌ها الگوی تمام زنان اهل‌بيت از حضرت معصومه3 و حضرت حکیمه خاتون3 تا تمام زنان و دختران متعهد مسلمان گشت. که امتداد آن به بازتاب حضور و ماموریت پنجاه زن در جزو یاران امام زمان4 می‌باشد.

12. فرهنگ‌سازی یا عبرت روزگار شدن

پس از رخ دادن حوادث مهم و سخت غالبا بازتاب‌های اجتماعی آن نا امید کننده و ناگوار می‌باشد، چرا که جامعه‌ای که در آن مصیبتی بزرگ رخ داده به ویژه اگر بخش عمده‌ای از مردم در آن به گونه‌ای سهیم باشند، اگر جامعه دینی و رشد یافته نباشد و به سرعت موج نومیدی و یاس و حقارت در آن ایجاد شده و موجی ار دلبستن به نوعی فضا‌های انحرافی از رهبانیت و عرفان‌های انحرافی مایه تسکین و دلگرمی مردم م شود. البته عده‌ای هم که تحمل این سکون و روز مرگی را ندارند ناگهان رو به فریاد و اعتراض و شورش بی‌هدفی می‌آورند و دوباره به گونه‌ای دیگر هم خود را گرفتار می‌کنند و هم باعث به هم ریختگی و نابودی بیشتر جامعه ضربه خورده می‌شوند.

در حالی‌که براساس تعالیم دینی و سیره اهل‌بيت بهترین راه برای درمان جامعه آسیب دیده و بحران زده که دچار نوعی احساس حقارت و سرخوردگی هم شده است چاره‌ای نیست مگر باز یابی و باز سازس فرهنگی و علمی و ایمانی چرا که تا هویت و شخصیت ایمانی و فرهنگی آنها متحول نشود راهی برای درمان آسیب‌ها و بحران‌ها‌ی آنها نیست و اولین گام هم برای ایجاد جذب و تحول در این جامعه دارای کمترین آمادگی برای تفکر و استدلال. ایجاد فرهنگ زیارت و عرفان و دعاهای صحیح وتوبه دهنده و تفکر برانگیز است. با این نگاه است که پس از حادثه بسیار سخت و خونبار عاشورا دوران امامت و رهبری امام سجاد بر بستر ارزش‌ها و دست‌آوردها‌ی عاشورایی شکل می‌گیرد.

در محضر سخن وسیره امام علیه السلام

* از خطبه امام علیه السلام در منی:

ای مردم از آنچه خداوند به آن اولیای خود را پند داده پند گیرید...[122]

* فرازی دیگر از خطبه امام علیه السلام منی خطاب به صحابه و تابعین:

... ولی شما از بیشتر حقوق خداوند‌ی کوتاهی کرده‌اید، از این رو حق امامان را سبک شمرده، حقوق ضعیفان را تباه ساخته‌اید... . آیا شما به درگاه خداوند، بهشت و همنشینی پیامبران و امامان از عذاب او، آرزومندید؟! ای آرزومندان به درگاه خدا! می‌ترسم کیفری از کیفر‌های او بر شما فرود آید...[123]

* فرازی دیگر:

... و این منزلت را از شما ربودند، و دلیل آن نبود مگر به واسطه جدایی شما از حق و اختلاف شما در سنت پیامبر6 با اینکه دلیل روشن برای آن داشتید.[124]

* نامه امام علیه السلام به بنی‌هاشم موقع خروج از مدینه به سوی مکه:

اما هر کس از شما با من باشد شهید خواهد شد و هر کس نباشد هرگز به پیروزی دست نخواهد یافت. والسلام[125]

* فراز پایانی نامه امام علیه السلام به مردم بصره:

اگر سخن مرا بشنوید و مرا اطاعت کنید، شما را به راه راست هدایت می‌نمایم.[126]

* فرازی از خطبه امام علیه السلام هنگام خروج از مکه:

از آنچه که با قلم تقدیر الهی رقم خورده گریزی نیست خشنودی خدا، خشنودی ما خاندان پیامبر است و ما بر بلای او شکیبا و صبوریم تا او پاداش کامل صابرن رابه ما عطا کند.[127]

* امام علیه السلام در توصیف کوفیان و امویان:

به خدا سوگند آنان مرا به حال خود نمی‌گذارند تا اینکه این پیراهن زیرین مرا نیز بیرون آمرند پس چون چنین کنند خداوند کسی را بر آنان مسلط کند که آنها را ذلیل‌ترین امت‌ها بگرداند.[128]

* امام علیه السلام پس از شنیدن خبر شهادت قیس بن مسهر:

ابتدا آیه 23 احزاب را تلاوت نمود که: برخی به شهادت رسیدند و برخی در انتظارند و هرگز تبدیل نکردند (ایمان و عقیده خود را) و آن‌گاه فرمود: بارالها بهشت را جای‌گاه ما وآنها قرار بده و قرارگاه رحمت ویژه و ذخیره‌های خواستنی، پاداش خود ما و آنان را گردهم آر.[129]

* امام علیه السلام خطاب به عبیدالله حر جعفی:

هر کس استغاثه ما را بشنود و ما را یاری نکند هلاک خواهد شد.[130]

* از خطبه امام علیه السلام در صبح عاشورا:

هان که شما پس از کشتن ما جز به اندازه‌ای که پیاده سوار اسب شود بیشتر درنگ نخواهید کرد مگر آنکه چرخش آسیاب مرگ برسر شما باز آید...[131]

یک موقعیت سه انتخاب

بسیاری امام سجاد علیه السلام را امام بیمار و امامی کم تاثیر و اثر می‌شناسند در حالی‌که مناسبت امام سجاد علیه السلام در سیزدهم محرم یادآور پیامی بسیار مهم است که: باز شناسی عاشورا و احیای دوباره اسلام مرهون زحمات و خدمات امام سجاد علیه السلام است تلاش‌های امام سجاد علیه السلام برای گرد آوری اندک یاران باز مانده و پراکنده و تربیت و نیرو سازی جدید از دل افرادی که (غلامان) هیچ کس امیدی به آنها نداشت و در نهایت ایجاد جاذبه دوباره برای جوانان دوست‌دار اهل‌بيت در عراق و ایران وآماده سازی آنها برای دانش‌گاه‌های امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام بود که رمقی دوباره به پیکر اسلامی بخشید و تمامی تهدیدها را تبدیل به فرصت نمود و از دل جامعه مرده دوران اموی، زندگانی جوینده علم و معرفت و ایمان اهل‌بيتی تربیت نمود.

البته و صد البته پشتوانه امام سجاد علیه السلام در این مسیر حادثه عاشورا و حزن واندوه و گریه‌های بیست ساله آن حضرت برای عاشورا بود که پایه گذار فرهنگ تشیع شد.

موقعیت: بحران‌ها و مصیبت‌ها ونوع مواجه با آنها

وضعیت سفید: فرهنگ سازی دوباره بر اساس رهنمو دهای معصومین:

مرتبه اول: جابر عبد‌الله انصاری:

او صحابه‌ای فرتوت و نابینا از عهد پیامبر6 بود که پیامبر6 با پیش بینی آینده او دو نقش تاریخی به او پس از عاشورا داده بود که اولین آنهادرست پس از عاشورا آغاز می‌شد. او می‌بایست تا خبر شهادت فرزند پیامبر6 را می‌شنید در یک حرکت نمادین و تاریخی از مدینه رهسپار قتل‌گاه سیدالشهدا علیه السلام شود آن هم چنان حساب شده که در روزی مشخص یعنی اربعین شهادت امام به آنجا برسد و با انجام زیارتی تاریخی با زیر پا گذاشتن تمام تهدید‌ها و به جان خریدن خوف سفر پایه‌گذار فرهنگ تاریخی زیارت آن هم زیارت سیدالشهدا علیه السلام باشد و به ویژه زیارت سیدالشهدا علیه السلام را در روز اربعین تبدیل به یک فرهنگ نشانه و خاصی برای تشیع بماند تا تشیع با اجرای سالیانه آن جاودانه بگردد.

مرتبه دوم: ابو خالد کابلی:

او جوانی از خراسان بزرگ بود در جوانی او خبر شهادت سیدالشهدا علیه السلام در خراسان پیچیده بود و دیگر کمتر کسی میل به امویان داشت ولی متا سفانه این احساسات پاک در خطر بود و بسیاری از گروه‌ها و فرقه‌ها در کمین سوء استفاده از این احساسات فزاینده در خراسان نشسته بودند.

فطرت پرسش‌گر او سرانجام او را به حرکت واداشت او دیگر نمی‌توانست و نمی‌خواست یزیدی باشد اما راه وروش و معنای تفسیر حسینی بود ن و چگونگی آن و تجلی آن را در زمانه خود نمی‌دانست پس سیر و سلوک را به جان خرید و راهی سفر شد، سفری سلمان‌وار و از شرق ایران تا مرکز حجاز و حتی مدتی در این مسیر گرفتار فرقه‌های گوناگون شد ولی در هیچ‌ کدام نشانی راستین از امتداد عاشورا را ندید مگر آن‌گاه که با امام سجاد در مدینه و مکه مواجهه شد و آنجا بود که تازه معنای عاشورا و کربلا را فهمید، که کربلا با افراط و تفریط بر امام معصوم علیه السلام با تقدم و تاخر بر او سازگار نیست بلکه با بینش و آگاهی و عمل با بصیرت همراه است.

وضعیت خاکستری: رفتارهای احساسی خود بنیاد و بدون عرضه بر معصوم

سلیمان بن صرد خزاعی: مرگ یزید و آب شدن یخ‌های حکومت ستمگرانه او ناگهان جامعه اسلامی را با نوعی خلأ رهبری سیاسی و هرج ومرج سیلسی اجتماعی مواجه کرد، در این زمان تهدیدی و اختناقی نبود و دوباره احساسات سلیمان فوران کرد و فریاد پشیمانی او و چهار هزار تا شانزده هزار از کوفیان بلند شد.

و ناگهان فریاد انتقام، انتقام، انتقام خون حسین علیه السلام (همانند موج نامه‌نگاری به حسین) در هر کوی و برزنی به گوش می‌رسید ولی هیچ‌کس جرئت نمی‌کرد به سلیمان بگوید تو اگر واقعا پشیمان هستی پس چرا دوباره داری همان اشتباهات قبلی را تکرار می‌کنی (البته مختار به نوعی برخی اشتباهاتش را به او متذکر شده بود ولی کو گوش شنوا) و دوباره همان سلیمان بود، جریان احساسی و افراطی توابین او که نه با امام علیه السلام مشورت کرد ونه به گذشته اندیشید و با قیامی بدون طرح و برنامه به سرعت به سوی نیستی کشیده شد.

وضعیت سیاه: اهالی عبرت تاریخ:

پیش بینی امام درباره لشکر کوفه و کوفیان بسیار سریع‌تر از آنچه که تصورش می‌رفت به وقوع پیوست و به فرموده امام بسیاری از آن جانیان فرصت خوردن گندم عراق را هم نیافتند و خیلی زود همه آنها عبرت‌های سیاه در زباله دان تاریخ شدند بدین گونه که:

از فردای رخداد عاشورا، کابوس‌ها گریبان‌گیر بسیاری از جانیان شد.

زندگی خانوادگی بعضی‌ها فروپاشید.

جوایز و هدایای قتل حسین بسیار ناچیز شد، چرا که آبرویی برای هیچ کس نمانده بود.

دیگر هیچ‌کدام هیچ اعتبار اجتماعی را دربار یزید را نداشتند.

حکومت یزید دو سال بعد متلاشی شد و کمتر از شش سال بعد از حادثه عاشورا قیام مختار نابودی بسیاری از آنها را رقم زد.

و در نهایت با اسقرار حکومت بیست‌ساله حجاج تمام کوفیان به نوعی طعم خواری و ذلت را چشیدند.

پایان وجمع بندی: تنها راه سعادت که یکی هم بیشتر نیست پیروی از معصوم است که تقدم وتاخر بر آن هم خسران فردی و هم خسران اجتماعی وتاریخی را به دنبال دارد و راه تحقق این راه هم بر پیروی عالمانه و عاشقانه است پیروی که به پس از خودسازی فردی منجر به فرهنگ‌سازی و تمدن‌سازی اجتماعی شود ودر نهایت مطلوبیت خود را به آرمان شهر ظهور برسد.

 

 

 

[1]. بحارالانوار، ج44، ص367.

[2]. تاریخ طبری، ج3، ص280.

[3]. تذکرة الخواص، ص217.

[4]. فرقان، آیه44؛ کافی، ج8، ص244.

[5]. کشف الغمه، ج2، ص32.

[6]. انساف الاشراف، ج3، ص196.

[7]. اعلام الدین، ص46، بحارالانوار، ج27، ص127.

[8]. تاریخ ابن عساکر، ترجمه امام حسین علیه السلام، ص157.

[9]. طبقات ابن سعد، ج6، ص82.

[10]. تاریخ طبری، ج3، ص318.

[11]. الغدیر، ج1، ص198.

[12]. الارشاد، ج2، ص73.

[13]. وقعه صفین، ص140.

[14]. تاریخ دمشق، ج14، ص215.

[15]. تاریخ طبری، ج4، ص310.

[16]. تهذیب الکمال، ج14، ص74؛ ارشاد، ص282.

[17]. تاریخ طبری، ج3، ص280.

[18]. تحف العقول، ص168.

[19]. تاریخ طبری، ج3، ص278.

[20]. ارشاد، ص224.

[21]. انساب الاشراف، ج3، ص151.

[22]. تاریخ طبری، ج4، ص578.

[23]. همان، ج3، ص277.

[24]. مستدرک الوسائل، ج3، ص467.

[25]. همان.

[26]. تحف العقول، ص174.

[27]. همان، ص168.

[28]. تاریخ طبری، ج3، ص321.

[29]. صفایی، وارثان عاشورا، ص270.

[30]. تاریخ طبری، ج3، ص309.

[31]. وارثان عاشورا، ص274.

[32]. اعلام الدین، ص428؛ بحارالانوار، ج103، ص27.

[33]. امالی صدوق، ص167.

[34]. عقد الفرید، ج3، ص152.

[35]. معانی الاخبار، ص401.

[36]. امالی صدوق، ص487.

[37]. طبقات ابن سعد، ص36.

[38]. تذکرة الخواص، ص225.

[39]. بحارالانوار، ج45، ص8..

[40]. تاریخ طبری، ج3، ص38.

[41]. همان، ج2، ص613.

[42]. ابن‌عساکر، ترجمه الامام الحسین علیه السلام، ص154.

[43]. تاریخ طبری، ج3، ص308.

[44]. وارثان عاشورا، ص276.

[45]. التهذیب، ج1، ص332.

[46]. اعلام الدین، ص298.

[47]. کشف الغمه، ج2، ص29.

[48]. عقدالفرید، ج1، ص183.

[49]. نزهه الناظر، ص85.

[50]. عقد الفرید، ج3، ص152.

[51]. ارشاد القلوب، ص29.

[52]. تحف العقول، ص169.

[53]. الامامه و السیاسه، ج1، ص181.

[54]. الغدیر، ج1، ص198؛ تحف العقول، ص168.

[55]. تاریخ طبری، ج3، ص278؛ الفتوح، ج5، ص36.

[56]. تاریخ طبری، ج3، ص280.

[57]. تاریخ طبری، ج3، ص290.

[58]. ابصار العین، ص29.

[59]. انساب الاشراف، ج3، ص198.

[60]. اعراف، آیات 38 ـ 39؛ غافر، آیات 47 ـ 48.

[61]. آغاز سوره کهف.

[62]. تحف العقول، ص177.

[63]. بحارالانوار، ج78، ص127.

[64]. حیاة الامام الحسین، ج1، ص181.

[65]. الفتوح، ج5، ص83.

[66]. بصائر الدرجات، ص481؛ اللهوف، ص28.

[67]. تاریخ طبری، ج3، ص301.

[68]. الغدیر، ج1، ص198.

[69]. تحف ا لعقول، ص168.

[70]. همان.

[71]. همان.

[72]. ابصارالعین فی انصار الحسین.

[73]. انساب الاشراف، ج3، ص178.

[74]. تاریخ طبری، ج3، ص329.

[75]. سفینة البحار، واژه شمر.

[76]. البدایه و النهایه، ج8، ص189.

[77]. الفتوح، ج5، ص83.

[78]. بحارالانوار، ج45، ص84.

[79]. بصائر الدرجات، ص481؛ بحارالانوار، ج44، ص330.

[80]. تاریخ طبری، ج3، ص280.

[81]. کشف الغمه، ج2، ص29.

[82]. تاریخ طبری، ج3، ص303.

[83]. الغدیر، ج1، ص198.

[84]. تحف العقول، ص168.

[85]. تاریخ طبری، ج3، ص308.

[86]. بحارالانوار، ج44، ص371.

[87]. همان، ج45، ص22.

[88]. تاریخ طبری، ج3، ص302.

[89]. الکامل، ج4، ص80.

[90]. انساب الاشراف، ج3، ص77 ـ 79؛ تاریخ طبری، ج3، ص318.

[91]. تاریخ طبری، ج3، ص320.

[92]. همان، ص321.

[93]. دیوان الامام الحسین علیه السلام، ص99.

[94]. بحارالانوار، ج43، ص319.

[95]. الامامه و السیاسه، ج1، ص180.

[96]. تحف العقول، ص168.

[97]. الفتوح، ج5، ص14.

[98]. تاریخ طبری، ج3، ص280.

[99]. همان، ص295.

[100]. همان، ص306.

[101]. همان.

[102]. الفتوح، ج5، ص83.

[103]. الامام الحسین علیه السلام، ابن سعد، ص58.

[104]. تاریخ طبری، ج3، ص322.

[105]. کشف الغمه، ج2، ص29.

[106]. همان.

[107]. تحف العقول، ص169.

[108]. تاریخ طبری، ج3، ص301.

[109]. همان، ص307.

[110]. بحارالانوار، ج27، ص127.

[111]. تاریخ طبری، ج3، ص315.

[112]. یاد آوری:

حکایت انتظار یکی از یاران امام درکربلا تنها در دو متن معتبر اهل‌سنت به نام طبقات ابن سعد و تاریخ ابن عساکر آمده است که راوی آن پدر و پسری چوپان از عشایر بنی اسد در اطراف سرزمین کربلا هستند که می‌بیند مدتی قبل از ورود امام به کربلا پیرمردی ساکن کربلا شد ه و چون از علت سکونتش می‌پرسند می‌گوید در آنجا به انتظار حسین نشسته است که به فرموده پیامبر6 در اینجا شهید خواهد شد. (تاریخ ابن عساکر، ج14، ص211 و طبقات ابن سعد)

و از انجا که تعداد شهدای کربلا محدود و مشخص است و در روایات بالا تصریح شده که آن مرد: پیرمرد صحابی واسدی بوده است، این خصوصیات با شهدای کربلا تنها با انس بن کاهل اسدی مطابقت دارد. چون طبق منابع شیعی او در کنار حبیب بن مظاهر، تنها صحابی شهید و کهن‌سا ل‌ترین فرد کربلا است و هم طبق گزارش کتاب اسد الغابه از متون اهل سنت و برخی متون شیعی او راوی حدیث نبوی پیشگویی شهادت سیدالشهداء در عراق هم است (وهم از راویان حدیث غدیر در کوفه) (اسد الغابه، ج1، ص123 و الاصابه، ج1، ص270)

بدین جهت از ترکیب این چندین روایت و گزارش تاریخی می‌توان به داستان ترکیبی با لا دست یافت.

[113]. تاریخ طبری، ج3، ص322.

[114]. همان.

[115]. همان، ص281.

[116]. تاریخ طبری، ج3، ص306.

[117]. طوسی، الغیبه، ص118.

[118]. تاریخ طبری، ج3، ص281.

[119]. ابن سعد، ص85.

[120]. مروج الذهب، ج3، ص93.

[121]. تاریخ طبری، ج3، ص275.

[122]. تحف العقول، ص168.

[123]. همان.

[124]. همان.

[125]. بصائر الدرجات، ص481.

[126]. تاریخ طبری، ج3، ص280.

[127]. کشف الغمه، ج2، ص29؛ الهوف، ص26.

[128]. ارشاد، ص223؛ الکامل، ج2، ص549.

[129]. تاریخ طبری، ج3، ص308.

[130]. همان، ص309.

[131]. بحارالانوار، ج45، ص8.



منابع: ره توشه محرم
ارسال کننده: مدیر پورتال
 عضویت در کانال آموزش و فرهنگ اربعین

چاپ

برچسب ها عاشورا-امام حسین

مطالب مشابه


1
اربعین عطش‎‎های پرپر
کاروان خاطرات، بازگشته است از جایی که چهل روز گذشته است از ماتم‎های سرخ، از عطش‎های پرپر شده است
 1395/04/27
2
پژوهشی در اربعین حسینی(علیه السلام)
محسن رنجبر. حضور اهل بیت(علیهم السلام) در اولین اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) بر سر مزار آن حضرت در کربلا از مسائلی است که در قرون اخیر برخی محققان شیعه درباره آن تشکیک کرده اند. در مقابل، برخی دیگر از اندیشمندان، درصدد رد این تشکیک و اثبات اربعین اول شده اند. این نوشتار ابتدا به دلایل منکران اربعین اول پرداخته و در ادامه به پاسخ گویی آن ها می پردازد، سپس با استفاده از قراین و شواهد دیگر، دیدگاه موافقان اربعین اول را تأیید می کند.
 1395/04/27
3
تحقیقی در باره اربعین حسینی
مسئله اربعین سید الشهداء(علیه السلام) و این که آیا خاندان آن حضرت پس از رهایی از اسارت یزید قصد عزیمت به کربلا را داشته و نیز آیا توانسته اند در آن روز به زیارت آن مضجع شریف نایل آیند و مرقد مطهرش را زیارت کنند، از جمله مسائلی است که از دیرباز صاحب نظران در باره آن اختلاف نظر داشته و هریک با استشهاد به ادله تاریخی برای اثبات یا نفی آن تلاش کرده اند
 1395/04/27

نظرات


ارسال نظر


Arbaeentitr

 فعالیت ها و برنامه ها

 احادیث

 ادعیه و زیارات