ستاد مرکزی اربعین|کمیته فرهنگی، آموزشی

banner-img banner-img-en
logo

 ادبیات و پژوهش


دشمن‌شناسی در قرآن

چاپ
دشمن‏شناسى در همه ميدان‏ها، از مسائل اساسى و بنيادين حيات جامعه بشرى به شمار مى‏رود كه به انسان بصيرت و شناخت لازم را مى‏بخشد تا در راه رسيدن به هدف، دوست را به جاى دشمن و دشمن را به جاى دوست نگيرد. قرآن كريم، سنت و سیرة پيشوايان معصوم علیهم السلام، شيوه‏ها و راه‏هاى شناسايى دشمنان و نيز معيارهاى واقعى تمييز دوست از دشمن و مصاديق عينى دشمنان را به طور آشكار و روشن، بيان داشته‏اند كه اين نوشته به گونه‏اى اجمالى و گذرا از شيوه برخورد و مقابله با دشمنان به ويژه دشمنى يهود با پيروان آيين مقدس اسلام بر آمده است.

 

جواد بختيارى

اقسام دشمنان در قرآن

قرآن كريم دشمنان اهل ايمان و مسلمانان را به چهار گروه اساسى تقسيم مى‏كند:

اولين گروه از دشمنان را شيطان و عاملان او معرفى مى‏كند:

Gاِنَّ الشَّيْطانَ لَكُم عَدُوُّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاًF؛[1]

در حقيقت شيطان دشمن شماست، شما نيز او را دشمن گيريد.

شيطان از اول كينه به دل داشت و موجب گرفتارى ابوالبشر حضرت آدم علیه السلام شد. قرآن كريم بارها با بيان‏هاى گوناگون خطر جدى شيطان را گوشزد كرده مى‏فرمايد:

Gيا ايُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فى السِّلْمِ كافَّةً وَ لاتَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ اِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌF؛[2]

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! همگى در صلح و آشتى درآييد! و از گام‌هاى شيطان، پيروى نكنيد؛ كه او دشمن آشكار شماست.

دومين گروه از دشمنان اهل ايمان و مسلمانان، كفار و مشرکین مى‏باشند:

Gاِنَّ الْكافِرينَ كانُوا لَكُمْ عَدُوّاً مُبيناًF؛[3]

هر آينه كافران هستند شما را دشمن آشكار.

شايد بعد از شيطان اولين دشمن در برابر دعوت توحيدى پيامبر اسلام6 كفار و مشركين مكه بودند.

سومين گروه از دشمنان اهل ايمان، منافقانند. قرآن كريم اهتمام زيادى به شناساندن چهره‏هاى آنان داشته است شايد به جهت خطر فوق العاده‏اى كه از طرف منافقان به اسلام و مسلمانان متوجه است؛ اهميت شناساندن منافقان به اندازه‏اى ضرورى است كه شايد به همين جهت «خواندن سوره مباركه منافقين در نماز ظهر و عصر روز جمعه امرى مستحب شمرده شده است».[4] همچنين «خواندن آن را در نماز جمعه هم مستحب دانسته‏اند».[5] زيرا سوره منافقين چهره نفاق را آن‌گونه كه هست معرفى مى‏كند.

خداوند متعال در سيزده سوره و در بيش از سيصد آيه شگردهاى منافقان و راه‌هاى مقابله با آنها را بيان فرموده است.[6]

چهارمين گروه از دشمنان اسلام و مسلمانان، برخى از اهل كتاب على الخصوص يهود مى‏باشند؛ قرآن كريم يهود را در دشمنى با اسلام و مسلمانان بر مشركان مقدم داشته و مى‏فرمايد:

Gلَتَجِدَنَّ اَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ و الذّينَ اَشْرَكُواF؛[7]

به طور مسلم، دشمن‏ترين مردم نسبت به مؤمنان را، يهود و مشركان خواهى يافت.

چنان‌كه صفحات تاريخ اسلام خود بزرگ‌ترين گواه بر دشمنى يهود با اسلام و مسلمانان على‌الخصوص با نبى مكرم اسلام6 هست.

به همین سبب قرآن كريم در بيش از يكصد و چهل آيه به سرزنش و دشمنى و حيله‏هايى يهوديان پرداخته و مسلمانان را از آنان بر حذر فرموده است.

دشمن‌شناسى در قرآن

بصيرت و شناخت از اساسى‏ترين شاخص‌هاى رشد و كمال جامعه و فرهنگ دينى است. در جامعه دينى و اسلامى بصيرت و شناخت ضرورى‏ترين شرط، براى دعوت به حق بيان شده است:

Gقُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَF؛[8]

بگو اين است راه من، كه من هر كس (پيروى‌ام) كرد با بينايى به سوى خدا دعوت مى‏كنيم و منزه است خدا، و من از مشركان نيستم.

چنان‌كه حضرت اميرالمؤمنين على ابن ابي‌طالب علیه السلام ريشه دشمنی را جهل و نادانى قلمداد كرده، مى‏فرمايد:

النّاسُ اَعْداءُ ما جَهِلُوا؛[9]

مردم دشمن نادانى‏هاى خويشند.

اهميت دشمن شناسى

يكى از مهم‌ترين وظايف هر مسلمان به ويژه در مكتب اسلامى، شناخت دشمن
و راه‌هاى مقابله با مكر و حيله‏هاى اوست. كه اگر انسان نسبت به او بصيرت و شناخت لازم نداشته باشد، چه بسا براى رهايى از يك دشمن به دشمنى ديگر پناه برد، كه
بالطبع موجب سرگردانى و شكست وى خواهد شد و از اين جاست كه امام صادق علیه السلام مى‏فرمايد:

اَلعامِلُ عَلى غَيْرِ بَصيرَةٍ كَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ الطَريقِ وَ لا يَزيدُهُ سَرْعَةُ السّيِر اِلاّ بُعْداً؛[10]

كسى كه كارى را بدون بصيرت انجام دهد، دست‏آورد سرعت در انجام كار، چيزى جز دور شدن از هدف برايش نخواهد بود؛ همان طور كه شخصى راهى را نشناخته برود هر چه بيشتر برود از مقصد دورتر مى‏شود.

روشن است كه امام در اين روايت بصيرت را شرط اساس هر اقدامى دانسته است.

همچنين اميرالمؤمنين على ابن ابى طالب علیه السلام مى‏فرمايد:

وَاعْلَمُوا اِنَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا الرُشْدَ حَتّى تَعْرِفُوا الّذى تَرَكَهُ، وَلَنْ تَأْخِذُوا بِميثاقِ الْكِتابِ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذى نَقَضَهُ ولَنْ تَمَسَّكُوا بِهِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى نَبَذَهُ؛[11]

هيچ گاه حق را نخواهيد شناخت جز آن كه ترك كننده (دشمنان) آن را بشناسيد! هرگز به پيمان قرآن وفادار نخواهيد بود مگر آن كه پيمان شكنان را بشناسيد و هرگز به قرآن چنگ نمى‏زنيد مگر آن كه رها كننده آن را شناسايى كنيد.

ملاك دشمنى در قرآن

براى شناخت هر چه صحيح‏تر دشمنان، لازم است ملاك و معيارى را كه
قرآن كريم به آنها را معرفى فرموده به دست آورديم تا دشمن را بهتر و سريع‌تر بشناسيم.

تجاوز و تعدّى

با بررسى آيات كريمه قرآن، اين نتيجه به دست مى‏آيد كه خداوند متعال در قرآن كريم تجاوز را به عنوان اصلى‏ترين ملاك و معيار دشمنى معرفى فرموده است؛ آيات ذيل به گونه‏هاى مختلف به اين مطلب پرداخته‏اند:

الف. Gلا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَF؛[12]

(اما) خدا شما را از كسانى كه در (كار) دين با شما بجنگيده و شما را از ديارتان بيرون نكرده‏اند باز نمى‏دارند با آنان نيكى كنيد و با ايشان عدالت ورزيد، زيرا خدا دادگران را دوست مى‏دارد.

ب. Gأُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌF؛[13]

به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده رخصت (جهاد) داده شده است چرا كه مورد ظلم قرار گرفته‏اند و البته خدا بر پيروزى آنان سخت تواناست.

ج. Gوَ قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَF؛[14]

و در راه خدا، با كسانى كه با شما مى‏جنگند، بجنگيد، ولى از اندازه در نگذريد، زيرا خداوند تجاوز كاران را دوست نمى‏دارد.

با بيان اين آيه روشن مى‏شود كه خداوند در مقابل كسانى كه به حريم و حقوق مسلمانان تجاوز مى‏كنند اجازه جنگ و دفاع داده است گرچه اين تجاوز در ماه‌هاى حرام باشد. علاوه براين اگر به ذيل آيه توجه شود كه مى‏فرمايد:

از حد تجاوز نكنيد خداوند تجاوزكنندگان را دوست نمى‏دارد.

به درستى درمی‌يابيم كه تجاوزگران دشمن خداوند هستند. و از باب «تعرف الاشيا باضدادها» چيزى كه مورد محبت خداوند نباشد بالطبع مورد نفرت حضرتش مى‏باشد. لذا همين (تجاوزگرى) ملاك دشمنى در قرآن و بينش اسلامى ما قرار گرفته است.

اقدامات عملى دشمنان اسلام

صرف بودجه برای خارج کردن مردم از مسیر توحید را اين چنين توصيف كرده و مى‏فرمايد:

Gإِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنْفِقُونَها ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَF؛[15]

بى‌گمان كسانى كه كفر ورزيدند اموال خود را خرج مى‏كنند تا (مردم را) از راه خدا بازدارند. پس به زودى (همه) آن را خرج مى‏كنند، آن‌گاه حسرتى بر آنان خواهد گشت، سپس مغلوب مى‏شوند.

محاصره اقتصادي

يكى از حربه‏هاى هميشگى دشمنان براى جلوگيرى از پيشرفت اسلام محاصره اقتصادى است. بنابراين در صدر اسلام بعد از آنكه مشركان مكه از كارشكنى‏ها و تلاش‌هاى اهريمنانه خود نتوانستند بهره گيرند و نفوذ اين آيين الهى را در دل‌هاى مردم كمتر كنند، بفكر نقشه‏اى ديگر افتاده و با محاصره اقتصادى و تحريم خريد و فروش و معامله با مسلمانان در پى نابودى اسلام و شكست مسلمانان برآمدند و در اين راستا سران قريش، عهدنامه‏اى نوشته و به داخل كعبه آويختند و سوگند ياد كردند تا هيچ‌گونه خريد و فروش و معامله‏اى با هواداران پیامبر6 انجام ندهند.[16]

خداوند متعال محاصره اقتصادى را يكى از جلوه‏هاى آشكار نفاق ياد كرده مى‏فرمايد:

Gهُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَفْقَهُونَF؛[17]

آنان كسانى‏اند كه مى‏گويند به كسانى كه نزد پيامبر خدايند انفاق مكنيد تا پراكنده شوند حال آنكه گنجينه‏هاى آسمان‌ها و زمين از آن خداست ولى منافقان
در نمى‏يابند.

آنان گمان مى‏كردند، ياران پيامبر6 در تنگناى اقتصادى  دست از هدف و ايمان خود به خداوند و رسول خدا6 برمى‏دارند و در اثر فشارهاى مالى تسليم آنان مى‏شوند. غافل از آن كه اين ياران نمونه پيامبر اسلام6 در شعب ابى‏طالب، با خوردن يك دانه خرما در شبانه روز زندگى كرده و چه بسا يك دانه خرما را به دو قسمت تقسيم و با آن روزگار مى‏گذرانيدند.[18]

شايعه‌پراكنى و ترويج فرهنگ ابتذال

يكى از ويژگى‏هاى دشمنان اسلام جعل و پخش شايعات است كه موجب غفلت و تزلزل روحيه عمومى شده، و جامعه اسلامى را به دلهره و اضطراب مى‏كشاند و آنان را با اطلاعات و اخبار غلط و دور از واقع مردد ساخته و منشأ سلب اعتماد عمومى نسبت به كارگزاران و مسئولان مى‏شود كه نتيجه آن اختلاف در جامعه و تضعيف روحيه عمومى مسلمانان خواهد بود. نقش ويران‌كننده شايع پراكنى آن چنان خطرناك است كه خداوند درباره آن به پيامبرش مى‏فرمايد:

اگر منافقان و كسانى كه دل‌هايشان بيمار است و شايعه افكنان در مدينه، از كارشان باز نايستند، تو را سخت بر آنان مسلط مى‏كنيم تا جز (مدتى) اندك در همسايگى تو نپايند.[19]

خداوند به اين هم بسنده نكرده مى‏فرمايد:

Gمَلْعُونِينَ أَيْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِيلاًF؛[20]

از رحمت خدا دور گرديده و هر كجا يافته شوند گرفته و سخت كشته خواهند شد.

بهترين راه مبارزه با ترويج شايعات در جامعه اين است كه:

اوّلاً: هر خبرى كه مؤمنان شنيدند تا به صحت آن اطمينان پيدا نكرده‏اند از نقل آن خوددارى كنند. همان‌طورى كه صادق آل محمد علیه السلام مى‏فرمايند:

كَفى بِالْمَرْءِ اَنْ يُحَدِّثَ بِكُلِّ ما سَمِعَ؛[21]

در دروغ‌گويى انسان همين بس كه هر چه را شنيده بر زبان بياورد.

زيرا تكرار و نقل شايعات به نوبه خود بهترين كمك به اهداف شوم دشمنان اسلام مى‏باشد، كه متأسفانه جامعه اسلامى به آن گرفتار است.

ثانياً: مسلمانان براى كشف حقايق و خنثى سازى شايعات به منابع مطمئن مراجعه و پرده از واقعيت مسئله بردارند تا دشمنان را از رسيدن به اهداف شومشان مأيوس گردند.[22]

يكى ديگر از اقدامات عملى دشمنان اسلام ترويج فرهنگ ابتذال و رواج فساد و بى‏بند و بارى در بين مسلمانان مى‏باشد چنانچه خداوند مى‏فرمايد:

Gوَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌF؛[23]

برخى از مردم كسانى‏اند كه سخن بيهوده را خريدارند تا (مردم را) بى(هيچ) دانشى از راه خدا گمراه كنند و (راه خدا) را به ريشخند گيرند، براى آنان عذابى خوار كننده خواهد بود.

شبهه‌افكنى و تزلزل در باورهاى دينى

يكى ديگر از روش‌هاى دشمنان اسلام تضعيف باورهاى دينى و تشكيك در اعتقادات مسلمانان و القاء شبهه در آن‌هاست. دشمنان در مواقع حساس و لحظات بحرانى با القاء شبهه بر مشكلات مسلمانان مى‏افزايند و آنها را در راه مبارزه با دشمن دچار بحران روحى و روانى مى‏كنند.

در اين باره خداوند متعال مى‏فرمايند:

Gوَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراًF؛[24]

هنگامى كه منافقان و كسانى كه در دل‌هايشان بيمارى است مى‏گفتند: خدا و فرستاده‏اش جز فريب به ما وعده‏اى ندادند.

البته اين شبهه افكنى مخصوص منافقان نبوده بلكه اهل كتاب هم اين چنين شبهه‏هائى را براى گمراهى مسلمانان القاء كرده در ايمان آنان ترديد ايجاد مى‏كردند. قرآن كريم به اين حيله و نيرنگ آنان اين چنين تصريح كرده مى‏فرمايد:

Gيا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَF؛[25]

اى اهل كتاب چرا حق را به باطل درمى‌آميزيد و حقيقت را كتمان مى‏كنيد با اينكه خود مى‏دانيد و جماعتى از اهل كتاب گفتند: «در آغاز روز به آنچه بر مؤمنان نازل شده ايمان بياوريد در پايان (روز) انكار كنيد، شايد آنان (از اسلام) برگردند.»

الف) تبيين و روشنگرى

سنت الهى هميشه بر اين بوده كه انسان‌ها را به راه سعادت و نيك بختى هدايت كند چنان كه در قرآن كريم آمده است:

Gإنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَىF؛[26]

همانا هدايت بر ماست.

بعثت پيامبران هم در راستاى همين مسئله هدايت انسان‌ها و نجات از ضلالت و گمراهى بوده است چنان كه در مورد بعثت پيامبر مكرم اسلام6 چنين آمده است:

Gهُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍF؛[27]

اوست آن كس كه در ميان علم نياموختگان، فرستاده‏اى از خودشان برانگيخت، تا آيات او را به آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب حكمت بديشان بياموزد، و (آنان) قطعاً بيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.

از اين‌گونه بيانات، آشكار مى‏شود كه رهبران الهى، مسئله هدايت‌گرى را هميشه مدّنظر داشتند؛ حتى در هنگامه مواجهه با دشمن اين اصل اساسى را فراموش نمى‏كردند. لذا خداوند متعال در قرآن كريم، گفت‌وگو و دعوت به حقّ را آغاز راه رسالت و اولين شیوة برخورد با دشمن مى‏داند به همين جهت به پيامبر خود حضرت موسى علیه السلام دستور گفت و گوى ملايم با فرعون داده مى‏فرمايد:

Gاِذْهَبا إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشىF؛[28]

به سوى فرعون برويد كه او به سركشى برخاسته. و با نرمى سخنى گوييد، شايد كه پند پذيرد يا بترسد.

ب) رفق و مداراى توأم با هوشيارى و دورانديشى

مولايمان اميرالمؤمنين على بن ابى طالب علیه السلام در نامه خويش به مالك اشتر نخعى چنين دستور مى‏دهند:

و لا تَدْفَعَنَّ صُلْحاً دَعاكَ اِلَيْهِ عَدُوُّكَ وَ لِلَّهِ فِيْهِ رِضىً، فَاِنّ‏فِى الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِكَ وَ راحَةً مَنْ هُمُومِكَ وَ اَمْناً لِبِلادِكَ؛[29]

هرگز پيشنهاد صلح از طرف دشمن را كه خشنودى خدا در آن است رد مكن، كه آسايش رزمندگان و آرامش فكرى تو و امنيّت كشور در صلح تأمين مى‏گردد.

پس در صورتى كه گفت‌وگو موجب صلح شد باز هم اميرمؤمنان على بن ابى طالب علیه السلام مى‏فرمايد:

وَ لَكِنِ الْحَذَرَ كُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّكَ بَعْدَ صُلْحِهِ فَاِنَّ الْعَدُوَّ رُبّما قارَبَ لِيَتَغَفَّلَ فَخُذْ بالَحزْمِ وَ اَتّهِمْ فى ذِلكَ حُسْنَ الظَّنّ؛[30]

زنهار! زنهار! ازدشمن خود پس از آشتى كردن، زيرا گاهى دشمن نزديك مى‏شود تا غافل‌گير كند پس دورانديش باش و خوش بينى را متهم كن.

هوشيارى و توجه به حركات دشمن بعد از صلح هم لازم مى‏باشد تا دشمن ديگر فرصت ضربه زدن به دست نيارد.

اما صورت دوم اين‌كه اگر گفت و گو موجب صلح نگرديد، باز هم اسلام در مواردى دستور به تقيه و مدارا با دشمن داده است چنان‌كه امام صادق علیه السلام تقيه را سپر مؤمن دانسته مى‏فرمايد:

التَقِيَّةُ تُرْسُ المُؤمِنِ وَ التَقِيَّةُ حِرْزُ المُؤمِنِ؛[31]

تقيه سپر مؤمن است و تقيه وسيله حفظ مؤمن است.

همچنين قرآن كريم مؤمنان را از رابطه دوستى و انتخاب سرپرستى كافران به شدت نهى مى‏كند تنها به صورت تقيه اين عمل را تجويز نموده مى‏فرمايد:

Gلا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْ‏ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُF؛[32]

مؤمنان نبايد كافران را (به جاى مؤمنان) به دوستى بگيرند، و هر كه چنين كند، در هيچ چيز (او را) از (دوستى) خدا بهره‏اى نيست، مگر اينكه از آنان به نوعى تقيه كند و خداوند شما را از (عقوبت) خود مى‏ترساند و بازگشت (همه) به سوى خداست.

پس در مواجهه با دشمن بعد از گفت و گو كه به صلح نينجاميده؛ باز اسلام دستور جهاد و مبارزه فيزيكى نداده است، چنان كه اوليا حتى در ميدان نبرد دين آغازگر جنگ نبوده‏اند؛ حضرت اميرالمؤمنين علیه السلام به فرزند عزيزش امام حسن مجتبى علیه السلام اين چنين سفارش مى‏كند:

لاتَدْعُوَنَّ اِلى مبارَزَةٍ وَ اِنْ دُعيتَ اِلْيَها فَاَجِبْ، فَاِنَّ الدَّاعِىَ اَلِيْها باغٍ، وَ الْباغِىَ مَصْرُوعٌ؛[33]

كسى را به پيكار دعوت نكن، اما اگر تو را به نبرد خواندند بپذير؛ زيرا آغازگر پيكار تجاوزكار، و تجاوز كار به يقين شكست‏خورده است.

همچنان كه در فرمان ديگرى از امام علیه السلام پيش از رويارويى با دشمن در جنگ صفين باز به سپاهيان خويش چنين آمده است:

لاتُقاتِلُوهِمْ حَتى يَبْدؤَكُمْ؛[34]

با دشمن جنگ راآغاز نكنيد تا آنها شروع كنند.

تلاش و آمادگى همه‌جانبه

انبيای الهى از آنجا كه هميشه در تلاش و كوشش بودند تا انسان‌ها را هدايت كرده و به سرمنزل سعادت نائلشان كنند، طبعاً در اين راه دشمنان و كارشكنانى داشتند، آن‌گونه كه خداوند متعال در جهت تسلى و آرامش دادن به پيامبر اكرم6 مى‏فرمايد:

Gوَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِنَ الُْمجْرِمِينَF؛[35]

اين گونه براى هر پيامبرى دشمنى ازگناهكاران قرار داديم.[36]

يعنى اينكه اين سنت جارى در ميان انبياء و امت‌هاست. و اصولاً «يكى از اصول مشترك بين انبياء اين است كه همه آنها دشمن داشتند و دشمنان آنها تلاش مى‏كنند تا اهداف آنان عملى نشود. خداى سبحان به رسول اكرم6 مى‏فرمايد:

Gوَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌF؛[37]

پيش از تو هيچ رسولى را اعزام نكرديم مگر اين كه گرفتار دشمن بود. تلاش و كوشش شيطان اين بود كه در آرمان‌ها، و اهداف و خواسته‏هاى او خلل وارد كند، و نگذارد خواسته او عملى شود.

هيچ پيغمبرى مبعوث نشد كه بدون رنج، خواسته خود را لباس عمل بپوشاند و اهدافش بدون زحمت محقق شود. همه تلاش شيطان (و دشمنان) اين بود كه اهداف آنان محقق نشود. و مبارزه آنان براى اين بود كه اهدافشان را محقق كنند.[38]

همچنين حضرت اميرالمؤمنين على ابن ابى طالب علیه السلام مى‏فرمايد:

ما رايَتُ مُنْذُ بَعَثَ اللهُ محمّداً6 رَخاءً؛[39]

از هنگامى كه پيامبر اسلام6 به پيامبرى مبعوث شدند هيچ آرامش و آسايش نداشتم.

همچنين قرآن كريم در زمينه تلاش و آمادگى همه‌جانبه مى‏فرمايد:

Gوَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْF؛[40]

هرچه در توان داريد از نيرو و اسب‌هاى آماده بسيج كنيد، تا با اين (تداركات)، دشمن خدا و دشمن خودتان و (دشمنان) ديگر را جز ايشان ـ كه شما نمى‏شناسيدشان و خدا آنان را مى‏شناسد ـ بترسانيد.

در تفسير اين آيه شريفه در الميزان «منظور از «قوه» هر چيزى كه ممكن است با آن عمل انجام داد آمده است.»[41] بنابراين آيه دستور آماده باش همه جانبه مسلمانان در برابر دشمنان و تهيه هر نوع سلاح و امكانات و وسايل و شيوه‏هاى تبليغى حتى نواختن سرود و دادن شعارهايى كه موجب هراس كفار از نيروى و قدرت مسلمانان گردد، مى‏دهد. حتى مى‏توان گفت از اين جمله آن چه در حديثى آمده است كه:

با خضاب كردن موى صورت، دشمن را بترسانيد، تا نگويند سرباز اسلام پير است.[42]

در روايات مصاديق مختلفى براى «قوة» بيان شده كه نشانِ دستور آمادگى همه جانبه مسلمانان در مقابل دشمنان مى‏باشد. از آن جايى كه تهاجم دشمن نمودهاى مختلفى دارد؛ بنابراين آمادگى و مقابله هم بايد متناسب با آن باشد. كه در اينجا به سه گونه از آمادگى‏ها و مقابله‏ها اشاره مى‏كنيم:

مقابلة فرهنگى

گاهى دشمن براى ضربه زدن به پيكره نظام اسلامى و تضعيف روحيه مسلمانان از راه فرهنگى وارد مى‏شود؛ يعنى به جاى توپ و تانک و اسلحه، از قلم، بيان، فيلم و سينما و... استفاده مى‏كند؛ كه امروزه از آن به عنوان تهاجم فرهنگى ياد مى‏شود. مفهوم فرهنگ يكى از مفاهيم وسيعى است كه تعاريف گوناگون از آن شده است. كه به صورت اجمال، «فرهنگ عبارت است از مجموعه مايه‏هايى كه رفتار انسان را از حيوانات مشخص و ممتاز مى‏سازد.» در هر فرهنگى؛ باورها، ارزش‌ها و رفتارها سه بخش اساسى آن را تشكيل مى‏دهد. منظور از تهاجم فرهنگى آن است كه جامعه‏اى تلاش كند تا فرهنگ خود را بر جامعه ديگرى تحميل نمايد و نوعى دگرگونى در فرهنگ آن به وجود آورد.[43]

پيشينه تهاجم فرهنگى ريشه در تاريخ انبياء الهى دارد؛ چنان كه اشاره شد هر پيامبرى دشمنى از مجرمان داشت و در جاى ديگر مى‏فرمايد:

Gوَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراًF؛[44]

بدين گونه براى هر پيامبرى دشمنى از شيطان‌هاى انس و جن برگماشتيم بعضى از آنها به بعضى، براى فريب يكديگر، سخنان آراسته القا مى‏كنند.

كه جمله پسين آيه نمودى آشكار در تهاجم فرهنگى دارد. چه اينكه خداى متعال در كيفيت تشكّل جوامع و وجود عوامل حق و باطل در جامعه مى‏فرمايد كه ما در جوامع انسانى يك گروه از انبياء حق پرستان و مصلحان را قرار داده‏ايم و بر اساس يك تدبير تكوينى الهى، عده‏اى از شياطين انس و جن در مقابل آنها صف آرايى كرده‏اند. چون از نظر قرآن، هدف از آفرينش انسان اين است كه با اختيار خود راهى را انتخاب كند، زيرا ارزش انسان به انتخاب او بستگى دارد. در اين آيه شريفه، به نوع فعاليت شياطين و اصلى‏ترين كارى كه انجام مى‏دهند اشاره شده تا بدانيم كه چه دشمنانى در كمين ما هستند و بدانيم كه چگونه در مقابل آنان موضع‏گيرى كنيم؛ آنان با حرف‌ها و سخنان زيبا و فريبنده به يكديگر الهام مى‏كنند كه با آن سخنان زيبا و خوش ظاهر ولى بى‏مغز ديگران را بفريبند.[45]

راه‏هاى مقابله فرهنگى

ترويج سنت‏هاى نيكو و پسنديده در جامعه

براى اين كه بهتر بتوانيم در برابر تهاجم فرهنگى دشمن ايستادگى و مقاومت شايسته‏اى ابراز داريم مى‏بايستى سنت‏هاى نيكو و پسنديده را در جامعه ترويج كنيم، قرآن كريم مى‏فرمايد:

Gمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِهاF؛[46]

هركس كار نيكى بياورد ده برابر آن (پاداش) خواهد داشت.

معرفى الگو

يكى از مهم‌ترين راهكارهاى مقابله فرهنگى معرفى الگوهايى مناسب براى جامعه مى‏باشد؛ قرآن كريم به همين منظور، انبياء، بويژه پيامبر گرامى اسلام6 را به عنوان الگو براى جامعه بشرى معرفى مى‏فرمايد:

Gلَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراًF؛[47]

قطعاً براى شما در (اقتدا به) رسول خدا سرمشقى نيكوست: براى آن كسى كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مى‏كند.

امر به معروف و نهى از منكر

راهكار سوم، امر به معروف و نهى از منكر مى‏باشد، اگر در جامعه روحيه پذيرش اين فريضه الهى فراهم شود، و كسانى كه زبان گويا و بيان زيبا دارند به اين امر همت گمارند، ديگر فرهنگ بيگانه در جامعه رواج پيدا نمى‏كند. چون از طرفى خود جامعه پذيرش شنيدن تذكارهايى را دارد و از طرف ديگر در جامعه كسانى هستند كه با مشاهده منكر به بيان ترك آن مى‏پردازند. قرآن كريم امت پيامبر اكرم6 را به همين جهت بهترين امت معرفى كرده مى‏فرمايد:

Gكُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِF؛[48]

شما بهترين امتى هستيد كه براى مردم پديدار شده‏ايد به كار پسنديده فرمان مى‏دهيد و از كار ناپسند باز مى‏داريد.

و معلوم است كه اين فريضه مهم و حساس الهى با چنين محوريت و تأثيرگذارى داراى مراتب و مراحل گوناگون با شرايط خاصى است كه ضعيف‏ترين مرتبه آن كراهت و تنفر قلبى، و بالاترين آن، دست به اسلحه بردن و مبارزه فيزيكى تا حد كشتن و كشته شدن و دادن هستى خويش است.

ب) مقابله سياسى و اقتصادى

چنان‌كه اشاره شد يكى از برنامه‏ها و نقشه‏هاى استكبارى دشمنان اسلام؛ محاصره اقتصادى است كه به طور معمول با اهداف سياسى و سلطه‏گرى توأم مى‏باشد. در اين روش (سلطه سياسى ـ اقتصادى) دشمن به جاى لشكركشى و جنگ و خونريزى
تلاش مى‏كند تا با انجام توطئه‏هايى، صحنه سياسى را در يك كشور به نفع خود
تغيير دهد و براى اين كار، عناصرى را از ميان افراد آن كشور برمى‏گزيند و به
آنان وعده‏هاى گوناگون مى‏دهد و به تدريج در تمام تار و پود مديريت جامعه نفوذ
و در نتيجه به طور رسمى مزدور خود مى‏سازد و بدين وسيله بزرگان حكومت و
همه شؤون آن كشور را زير سلطه خود قرار مى‏دهند. اين همان سلطه سياسى است
كه در نهايت اهداف اقتصادى را نيز در بر مى‏گيرد و چه بسا با سلطه اقتصادى
توأم است.

از اينجا اهميت مبارزه با تهاجم سياسى و اقتصادى دشمنان و ضرورت دست يابى به علوم مورد نياز و آشنايى با مكتب اهل بيت علیهم السلام روشن مى‏گردد. لذا لازم است در نظام اسلامى كارگزارانى انتخاب شوند كه از دو ويژگى يعنى تخصص لازم و تعهد به ارزش‌هاى دينى برخوردار باشند. قرآن كريم مكرر اين دو اصل (تخصص و تعهد) را يادآور شده مى‏فرمايد:

Gقالَ عِفْريتٌ مِنَ الْجِنَّ انا آتيكَ بِهِ قَبْلَ اَنْ تَقُومَ مَنْ مَقامِكَ وَ اِنّى عَلَيْهِ لَقَوّىٌ اَمينٌF؛[49]

عفريتى از جن گفت: من آن را پيش از آنكه از مجلس خود برخيزيد براى تو مى‏آورم و بر اين (كار) سخت توانا و مورد اعتمادم.

اينكه فرمود: Gاِنّى عَلَيْهِ لِقَوِىٌ اَمينٌF مى‏توانم اين كار را انجام بدهم توانش را دارم اما تنها قوة داشتن كافى نيست، بايد امين بود، لذا قرآن فرمود: Gلَقَوِىٌ اَمينٌF؛ هم نيرومندم و هم امين.[50]

گفتنى است كه آيه شريفه Gوَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍF[51] شامل تمام مقابله‏ها و مبارزه‏ها مى‏شود كه يكى همان مسئله مقابله سياسى و اقتصادى مى‏باشد. شايان ذكر است كه مقابله فرهنگى و سياسى و اقتصادى بحث تخصصى و جداگانه‏اى مى‏طلبد كه از حوصله و توان اين نوشتار خارج است.

ج) برنامه‌ريزى و آمادگى دفاعى

يكى از متعارف‏ترين راه‌هايى كه دشمنان در صدد كوبيدن اسلام و قلع و قمع مسلمانان در پيش مى‏گرفتند پديد آوردن جنگ‌ها و حمله‏هاى گاه و بي‌گاهى بود كه از سوى آنان عليه اسلام به وقوع مى‏پيوست، به ناچار اسلام همان گونه كه در منابع قرآنى و روايى آمده است مسلمانان را تشويق به مبارزه، دفاع و مقابله در برابر آنان مى‏كردند. كه آيات و روايات فراوانى در باب تكريم و تجليل از مجاهدان و ارج نهادن بر شهيدان بهترين گواه مى‏باشد.

نمونه‏هايى از اين حركت‌هاى نظامى را مى‏توان در جنگ‌هاى صليبى عليه مسلمانان مشاهده كرد كه براساس كينه‌توزى و با استفاده از ضعف و تفرقه مسلمان‌ها آغاز شد. صليبيان كه در دوران تاريك قرون وسطى عظمت اسلام را در آندلس و در قلب اروپا تحمل نكردند، با تحريك كليسا بارها به سرزمين مسلمانان حمله و جنايات فراوانى را مرتكب شدند.[52]

اسلام در مقابل حملات نظامى دشمنان، احكام خاص دفاعى را براى مسلمانان مقرر فرموده:

Gاُذِنَ لِلَّذْينَ يُقاتَلُونَ بِانَّهُمْ ظُلِمُوا وَ اِنَّ اللَّه عَلى نَصْرِهِمْ لَقَديرٌF؛[53]

به كسانى كه جنگ بر آنها تحميل شده، رخصت (جهاد) داده شده است، چرا كه مورد ظلم قرار گرفته‏اند، و البته خدا بر پيروزى آنان سخت تواناست.

چنان‌كه جنگ و پيكار را تا ريشه‌كن كردن فساد و بت‌پرستى دانسته مى‏فرمايد:

Gوَ قاتِلُوهُمْ حَتى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدّينُ لِلَّهِ فَاِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ الَّا عَلَى الظَّالِمينَF؛[54]

با آنان بجنگيد تا ديگر فتنه‏اى نباشد، و دين، مخصوص خدا شود. پس اگر دست برداشتند تجاوز جز بر ستمگران روا نيست.

و در نهايت قرآن كريم آمادگى همه جانبه در مقابل دشمنان را لازم دانسته مى‏فرمايد:

Gوَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْF؛[55]

هرچه در توان داريد از نيرو و اسب‌هاى آماده بسيج كنيد، تا با اين (تداركات) دشمن خدا و دشمن خودتان و (دشمنان) ديگرى را جز اينان ـ كه شما نمى‏شناسيد و خدا آنان را مى‏شناسد ـ بترسانيد.

علامه طباطبائى در ذيل همين آيه مى‏فرمايد:

و اينكه فرمود: Gو اعدوالهم...F امر عامى است براى مؤمنين كه در مقابله دشمنان به قدر توانایى‌شان از تداركات جنگى و آنچه را كه احتياج خواهند داشت تهيه كنند؛ چون در جامعه انسانى افراد و اقوام مختلفى كه با طبايع و افكار متضادى هستند مجتمع يافته‏اند كه بر يك روش استوار نيستند بنابراين جامعه‏اى با جامعه ديگرى از جهت منافع در تضاد خواهند بود به همين جهت ديرى نمى‏پايد كه ميانشان اختلاف سرگيرد و سرانجام شان به نزاع و مبارزه عليه هم انجامد كه درصدد برآمدن غلبه بر ديگرى باشند.

پس مسئله جنگ و جدال و اختلافاتى كه منجر به جنگ‌هايى خسارت‏زا مى‏شود امرى است كه در جامعه بشرى گريزناپذير مى‏باشد. به همين سبب در  قواى انسانى، ابزار دفاعى مانند غضب و تند شدن و نيروى فكرى بر غلبه يافتن به كار گماشته شده است پس از ضروريات فطرى است كه جامعه اسلامى به طور دائم آماده و مجهز به وسايل جنگى باشد.[56]

 

 

 

[1]. فاطر، آیه6.

[2]. بقره، آیه208.

[3]. نساء، آیه101.

[4]. نک: امام خمینی، تحرير الوسيله، ج1، ص145، چاپ‏ششم: انتشارات پيام، تهران 1366 هـ ق.

[5]. همان، ص203.

[6]. احمد خاتمى، سيماى نفاق در قرآن، تنظيم از جواد پور روستايى، ص19، چاپ اول: انتشارات شفق، قم 1379.

[7]. مائده، آیه82.

[8]. يوسف، آیه108.

[9]. نهج البلاغه، حكمت 172.

[10]. کلینی، الاصول من الكافى، ج1، ص43، تهران: مؤسسة دارالكتب الاسلاميه، بى‌تا.

[11]. نهج البلاغه، خطبه 147.

[12]. ممتحنه، آیه8.

[13]. حج، آیه39.

[14]. بقره، آیه190.

[15]. انفال، آیه36.

[16]. جعفر سبحانى، فروغ ابديت، ج1، ص352 ـ 353، چاپ ششم: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، قم 1370.

[17]. منافقين، آیه7.

[18]. فروغ ابدیت، ص353.

[19]. احزاب، آیه60.

[20]. احزاب، آیه61.

[21]. بحارالانوار، ج2، ص159.

[22]. سيماى نفاق در قرآن، ص125 ـ 126.

[23]. لقمان، آیه6.

[24]. احزاب، آیه12.

[25]. آل‌عمران، آیه71 ـ 72.

[26]. ليل، آیه12.

[27]. جمعه، آیه2.

[28]. طه، آیه43 ـ 44.

[29]. نهج البلاغه، نامه53، ص586.

[30]. همان.

[31]. وسائل الشيعه، ج11، ص461، چاپ پنجم: دارالتراث العربى، بیروت 1983م.

[32]. آل‌عمران، آیه28.

[33]. نهج البلاغه، حكمت 233.

[34]. ابن ابى الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج4، ص108.

[35]. فرقان، آیه31.

[36]. المیزان، ترجمه موسوى همدانى، ج15، ص283.

[37]. حج، آیه52.

[38]. اخلاق کارگزاران در حکومت اسلامی، ج6، ص89.

[39]. شرح نهج‌البلاغه، ج4، ص108.

[40]. انفال، آیه60.

[41]. المیزان، ج9، ص117.

[42]. محسن قرائتى، تفسير نور، ج4، ص366 ـ 367، چاپ دوم: مؤسسه در راه حق، قم، پاييز 1376.

[43]. نك: محمدتقى مصباح يزدى، تهاجم فرهنگى، تحقيق از عبدالجواد ابراهيمى، ص71، چاپ اول: مؤسسه امام خمينى;، قم 1376.

[44]. انعام، آیه112.

[45]. تهاجم فرهنگی، ص81 ـ 83.

[46]. انعام، آیه160.

[47]. احزاب، آیه21.

[48]. آل‌عمران، آیه110.

[49]. نمل، آیه39.

[50]. اخلاق کارگزاران در حکومت اسلامی، ص78.

[51]. انفال، آیه60.

[52]. تهاجم فرهنگی، ص40.

[53]. حج، آیه39.

[54]. بقره، آیه193.

[55]. انفال، آیه60.

[56]. المیزان، ج9، ص1170.



منابع: ره توشه محرم
ارسال کننده: مدیر پورتال
 عضویت در کانال آموزش و فرهنگ اربعین

چاپ

برچسب ها دشمن شناسی، قران

مطالب مشابه


1
اربعین عطش‎‎های پرپر
کاروان خاطرات، بازگشته است از جایی که چهل روز گذشته است از ماتم‎های سرخ، از عطش‎های پرپر شده است
 1395/04/27
2
پژوهشی در اربعین حسینی(علیه السلام)
محسن رنجبر. حضور اهل بیت(علیهم السلام) در اولین اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) بر سر مزار آن حضرت در کربلا از مسائلی است که در قرون اخیر برخی محققان شیعه درباره آن تشکیک کرده اند. در مقابل، برخی دیگر از اندیشمندان، درصدد رد این تشکیک و اثبات اربعین اول شده اند. این نوشتار ابتدا به دلایل منکران اربعین اول پرداخته و در ادامه به پاسخ گویی آن ها می پردازد، سپس با استفاده از قراین و شواهد دیگر، دیدگاه موافقان اربعین اول را تأیید می کند.
 1395/04/27
3
تحقیقی در باره اربعین حسینی
مسئله اربعین سید الشهداء(علیه السلام) و این که آیا خاندان آن حضرت پس از رهایی از اسارت یزید قصد عزیمت به کربلا را داشته و نیز آیا توانسته اند در آن روز به زیارت آن مضجع شریف نایل آیند و مرقد مطهرش را زیارت کنند، از جمله مسائلی است که از دیرباز صاحب نظران در باره آن اختلاف نظر داشته و هریک با استشهاد به ادله تاریخی برای اثبات یا نفی آن تلاش کرده اند
 1395/04/27

نظرات


ارسال نظر


Arbaeentitr

 فعالیت ها و برنامه ها

 احادیث

 ادعیه و زیارات