ستاد مرکزی اربعین|کمیته فرهنگی، آموزشی

banner-img banner-img-en
logo

 ادبیات و پژوهش


تأويل الآيات الحسينية

چاپ
آيات فراوانى در قرآن مجيد در مدح اهل بيت پيامبر علیهم السلام و ذم و نكوهش دشمنان آنان آمده و روايات فراوانى در تفسير و تأویل اين آيات وارد شده است؛ ولى اين روايات در كتب مختلف تفسير پراكنده‏اند به طورى كه دسترسى به آنها و اطلاع از همه آنها براى مراجعه كنندگان مشكل است، بر این اساس بعضی از علما بر آن شدند که این مطالب ارزشمند را در مجلد واحدی جمع آوری نمایند که می‌توان به تأویل الآیات الظاهرة و تفسیر فرات کوفی و تفسیر نورالثقلین و.... اشاره نمود.

محمود حسين‌زاده خراساني

آيات فراوانى در قرآن مجيد در مدح اهل بيت پيامبر علیهم السلام و ذم و نكوهش دشمنان آنان آمده و روايات فراوانى در تفسير و تأویل اين آيات وارد شده است؛ ولى اين روايات در كتب مختلف تفسير پراكنده‏اند به طورى كه دسترسى به آنها و اطلاع از همه آنها براى مراجعه كنندگان مشكل است، بر این اساس بعضی از علما بر آن شدند که این مطالب ارزشمند را در مجلد واحدی جمع آوری نمایند که می‌توان به تأویل الآیات الظاهرة[1] و تفسیر فرات کوفی[2] و تفسیر نورالثقلین[3] و.... اشاره نمود.

روايتى از امير مؤمنان على علیه السلام نقل شده كه آن حضرت مى‏فرمايد:

نَزَلَ الْقُرْآنُ أَرْبَاعاً رُبْعٌ فِينَا وَ رُبْعٌ فِي عَدُوِّنَا وَ رُبْعٌ سُنَنٌ وَ أَمْثَالٌ وَ رُبْعٌ فَرَائِضُ وَ أَحْكَامٌ؛[4]

قرآن چهار بخش است: يك چهارم آن در مورد اهل بيت است، يك چهارم آن درباره دشمنان آنهاست، يك چهارم سنن و امثال است و يك چهارم ديگر فرائض و احكام است.

با توجه به اين كلام امير مؤمنان علیه السلام، علماى اسلام ترغیب شده و اقدام به جمع آورى آيات قرآن مجيد كه در وصف اهل بيت علیهم السلام نازل شده كرده‏اند و تا كنون ده‏ها عنوان كتاب در اين موضوع تأليف نموده‌اند علمايى مانند: عبد الرزاق كاشانى;، آقا نجفى اصفهانى;، محمد بن ماهيار;، ابو نعيم اصفهانى; و بسيارى ديگر.

البته هر يك از اين بزرگان آن مقدار از احاديث كه به دستش رسيده ضبط نموده اما به جا و شایسته است كه همه اين كتاب‏ها با حذف مكررات به يكديگر ضميمه شده و كتابى جامع در اين موضوع نگاشته شود.

این نوشتار موجز در سدد بیان آیاتی است که در رابطه با امام حسین علیه السلام و در خصوص ایشان وارد شده و از سوگ و شهادت آن حضرت که در راه دین و قرآن حماسی ترین و شکوهمندانه ترین فداکاری را آفرید، سخن به میان آورده است؛

فصل اول: ولادت امام حسین علیه السلام

مبحث اول: دوران بار داری حضرت فاطمه3

یکی از نقطه‌های شگفت انگیز زندگی امام حسین علیه السلام دوران حمل و زمان تولد آن حضرت است که با حزن و اندوه همراه بوده است و نه تنها این دوران همراه با اشک و آه بوده است بلکه قبل از تولد ایشان انبیاء الهی: آدم علیه السلام، نوح علیه السلام، خضر و موسی8، سلیمان علیه السلام، ابراهیم و اسماعیل8، عیسی علیه السلام و نبیّ مکرم اسلام6 و همچنین علی و فاطمه و حسن:، بر او گریستند.

این حزن و اندوه در تأویل این آیۀ شریفه از قرآن، نمایان است:

Gوَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاًF؛[5]

و انسان را درباره پدر و مادرش به نيكى سفارش كرديم. مادرش با تحمل رنج و زحمت او را باردار شد و با رنج و زحمت او را زاييد. و دوران باردارى و باز گرفتنش از شير سى ماه است، تا زمانى كه به رشد و نيرومندى خود و به چهل سالگى برسد، گويد: پروردگارا! به من الهام كن تا نعمتت را كه بر من و پدر و مادرم عطا كرده‏اى سپاس گزارم، و كار شايسته‏اى كه آن را مى‏پسندى انجام دهم و ذريه و نسل مرا براى من صالح و شايسته گردان كه من به سوى تو بازگشتم و به يقين از تسليم شدگان [به فرمان‏ها و احكام‏] توأم‏[6].

در کتاب تأويل الآیات[7] در تأویل این آیۀ مبارکه چنین وارد شده است:

چون فاطمه3 حسین علیه السلام را باردار بودند، فرشتۀ وحی بر پیامبر6 نازل شد و گفت: خداوند ضمن درود، شما را به ولادت فرزند گرانمایه‌ای از فاطمه3،که ستمکاران امتت، پس از شما او را به شهادت می‌رسانند، مژده می‌دهد.

پیامبر6 ضمن پاسخ سلام و درود به فرشتۀ وحی خطاب نمود که چنین فرزندی با چنین رخدادی سهمگین را نمی‌خواهد.

فرشتۀ وحی عروج نمود و بار دیگر فرود آمد که پیام همان بود و پاسخ نیز همان. بار سوم نیز فرشته وحی فرود آمد و گفت: خداوند مژده ات می‌دهد که امامت و پیشوایی را در نسل این فرزندت قرار می‌دهم. پیامبر6 در این مرتبه رضایت خویش را اعلام نمودند. سپس موضوع را با دختر بزرگوارشان نیز در میان گذاشتند که فاطمه3 نیز همانند پدر بزرگوارشان پس از دریافت بشارتِ امامت در نسل امام حسین علیه السلام [به این امر بسیار جان‌گداز] رضایت دادند..

یکی از نقطه‌های بر جستۀ زندگی انسان بعد از تشکیل خانواده، تولد فرزندی است که یک خانواده را بسیار شادمان می‌کند و هیچ کس از تولد فرزندی سالم و زیبا ناراحت نخواهد شد، اما تولد امام حسین علیه السلام با اندوهی جانکاه همراه است؛

Gحَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاًF؛

دوران بارداری و به دنیا آمدنش با دشواری و اندوه بود.

در این باره روایتی از امام صادق علیه السلام نقل است که چون فاطمه3، امام حسین علیه السلام را باردار بودند و خبر شهادت آن حضرت را نیز شنیده بودند لذا این حمل بر فاطمه3 دشوار و اندوهبار بود:

... قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لَمْ تُرَ فِي الدُّنْيَا أُمٌّ تَلِدُ غُلَاماً تَكْرَهُهُ وَ لَكِنَّهَا كَرِهَتْهُ لِمَا عَلِمَتْ أَنَّهُ سَيُقْتَلُ قَالَ وَ فِيهِ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ Gوَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراًF؛[8]

در دنیا کسی ندیده است که مادری از دنیا آوردن فرزندش ناراحت باشد! اما فاطمه3 از آمدن فرزندش اندوهناک بود چرا که می‌دانست و آگاه بود که فرزندش را می‌کشند و به این سبب بود که آیۀ: Gوَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراًF نازل شد.

مبحث دوم: میلاد و دوران شیرخوارگی امام حسین علیه السلام

در ادامه، این آیه مبارکه اشاره به شیرخوارگی آن حضرت و مدت زمان آن دارد:

Gوَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى‏ والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِيF؛

و دوران باردارى و باز گرفتنش از شير سى ماه است، تا زمانى كه به رشد و نيرومندى خود و به چهل سالگى برسد، گويد: پروردگارا! به من الهام كن تا نعمتت را كه بر من و پدر و مادرم عطا كرده‏اى سپاس گزارم، و كار شايسته‏اى كه آن را مى‏پسندى انجام دهم و ذريه و نسل مرا براى من صالح و شايسته گردان كه من به سوى تو بازگشتم و به يقين از تسليم شدگان [به فرمان‏ها و احكام‏] توأم.

مبحث سوم: تأویل آیه

بنابر این مطالبی که گذشت، تأویل این آیه کریمه چنین خواهد بود Gوَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَF يعني حسين علیه السلام GبِوالِدَيْهِF يعني علي و فاطمة8 Gبِالْوالِدَيْنِ إِحْساناًF یعنی نیکی کند و اطاعت نماید از آن دو Gحَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاًF فاطمه3 از تولد فرزندش اندوهناک بود چرا که به شهادت آن حضرت آگاه بود Gحَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراًF دوران باردارى و باز گرفتنش از شير سى ماه است. Gحَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةًF وقتی امام حسین علیه السلام بالغ شد و به چهل سالگی رسید فرمود: رَبِّ أَوْزِعْنِي پروردگارا! به من الهام كن أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَ‏ وَ عَلى‏ والِدَيَّ تا از نعمت‌هایی چون مقام امامت و وصایت رسول خدا6 كه بر من و پدر و مادرم عطا كرده‏اى سپاس گزارم وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ و مرا در کارهای پسندیده موفق بدار وَ أَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي و همچنان‌که کارم را اصلاح نمودی عمل فرزندان من (ائمه علیهم السلام) را نیز اصلاح نما إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ كه من به سوى تو بازگشتم و به يقين از تسليم شدگان [به فرمان‏ها و احكام‏] توأم‏.[9]

مبحث چهارم: تاریخ و زمان ولادت با سعادت حضرت سيدالشهداء علیه السلام

مشهور این است كه ولادت آن حضرت در مدينه در سوم ماه شعبان بوده، و شيخ طوسى; روايت كرده كه بيرون آمد توقيع شريف به سوى قاسم بن عَلاءِ همدانى وكيل امام حسن عسكرى علیه السلام كه مولاى ما حضرت حسين علیه السلام در روز پنجشنبه سوم ماه شعبان متولد شده، پس آن روز را روزه بدار و اين دعا را بخوان: «اَللّهَمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِ الْمَوْلوُدِ فى هذَا الْيَوْم»[10] و ابن شهر آشوب; ذكر كرده كه ولادت آن حضرت بعد از ده ماه و بيست روز از ولادت برادرش امام حسن علیه السلام بوده و آن روز سه شنبه يا پنجشنبه پنجم ماه شعبان سال چهارم از هجرت بوده، و فرموده، روايت شده كه ما بين آن حضرت و برادرش فاصله نبوده، مگر به قدر مدت حمل و مدت حمل، شش ماه بوده است.[11] و سيد بن طاووس و شيخ ابن‌نما و شيخ مفيد در ارشاد نيز ولادت آن حضرت را در پنجم شعبان ذكر فرموده‌اند.[12] شيخ مفيد در مقنعه و شيخ در تهذيب و شهيد در دروس، آخر ماه ربيع الاوّل ذكر فرموده‌اند[13]، و اين قول موافق روايت كافی از حضرت صادق علیه السلام كه ما بين حسن و حُسين8 طُهرى فاصله شده و ما بين ميلاد آن دو بزرگوار شش ماه و ده روز واقع شده[14] واللّه العالِم. و بالجمله؛ اختلاف بسيار در باب روز ولادت آن حضرت است.

فصل دوم: قیام و هجرت امام حسین علیه السلام

دومین آیه‌ای که مربوط به قیام شهادت امام حسین علیه السلام می‌باشد آیۀ 39 و 40 سورۀ مبارکۀ حج است.

Gأُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدير * الَّذينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ...F؛

به كسانى كه [ستم‌كارانه‏] مورد جنگ و هجوم قرار مى‏گيرند، به سبب آنكه به آنان ستم شده اذن جنگ داده شده، مسلماً خدا بر يارى دادن آنان تواناست. همانان كه به ناحق از خانه‏هايشان اخراج شدند [و گناه و جرمى نداشتند] جز اينكه مى‏گفتند: پروردگار ما خدا است‏...

مبحث اول: اولین آیۀ جهاد

طبرسی; می‌گوید این اولین آیه‌ای است که در خصوص با جنگ نازل شده است[15] و قائل است که تقدیر این آیه چنین است:

أُذِنَ للمُؤمِنينَ أَن يِقاتِلوُا مِن أَجلِ أَنَّهُم ظُلِمُوا بِأن أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ و قُصِدوُا بِالإيذاءِ وَ الإِهانَةِ وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ و هذا وَعَدَ لَهُم بِالنَّصرِ أنََّهُ سَيَنصُرُهُم‏؛[16]

به مؤمنین در رابطه با ظلمی که به آنها از ناحیه مشرکان وارد شده است و آنان را از وطنشان بیرون نموده و مورد اذیت و آزار خویش قرار داده‌اند، اجازه مبارزه و جهاد داده شده است.

مبحث دوم: تأویلات وارده درباره این آیه:

در بعضی از روایات «الذین» در این آیه تفسیر به حَسَنَیْن8 شده است.[17]

و در روایات دیگر نیز تأویل به حضرت قائم4 و اصحاب ایشان شده است.[18]

مراد این آیه، امام علی علیه السلام، حمزه;، جعفر; و امام حسین علیه السلام می‌باشند.

صاحب تأویل الآیات چنین بیان می‌کند:[19]

تأويله‏: عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ، قَالَ نَزَلَتْ فِي رَسُولِ اللَّهِ6 وَ عَلِيٍّ وَ حَمْزَةَ وَ جَعْفَرٍ وَ جَرَتْ فِي الْحُسَيْنِ:أَجْمَعِينَ؛[20]

امام صادق علیه السلام در شأن نزول این آیه مبارکه می‌فرمایند: این آیه در رابطه با پیامبر اکرم6 و علی علیه السلام و جعفر نازل شد ولی امام حسین علیه السلام نیز در نهایت از مصادیق بارز این آیه قرار گرفتند.

شاید بتوان گفت که آن سه قهرمان بزرگ توحید از وطن خویش رانده و بدون هیچ گناه و ستم در حقّ فردی، بلکه تنها به جرم اینکه خدای خویش را یکتا و بی همانند می‌شناختند و او را این‌گونه سپاس و عبادت می‌کردند و در راه او پایداری می‌ورزیدند، به شهادت رسیدند.

مبحث سوم: مصداق اتمّ این آیه

این آیۀ شریفه در مورد امام حسین علیه السلام به گونه‌ای خاص تفسیر و تطبیق شده است، چرا که او از وطن خویش و همه پناه‌گاه‌ها رانده شد و در سراسر قلمرو گستردۀ اسلامی برای او نقطۀ امنی نگذاشتند، خشونت و ترور و رعب رژیم اموی به نام اسلام به جائی رسیده بود که امام حسین علیه السلام خطاب به محمد حنفیه فرمودند:

وَ اللَّهِ يَا أَخِي لَوْ كُنْتُ فِي جُحْرِ هَامَّةٍ مِنْ هَوَامِّ الْأَرْضِ لَاسْتَخْرَجُونِي مِنْهُ حَتَّى يَقْتُلُونِّي؛[21]

به خدا سوگند! اگر من در لانۀ پرنده‌ای باشم مرا بیرون می‌آورند تا باریختن خون من به اهداف پلید و ظالمانه خود برسند.

دو هجرت اجباری امام حسین علیه السلام

دربارة آیة Gالَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّF این واقعه تاریخی به ذهن خطور می‌کند که آن قدر هجمۀ بنی امیّه به آن حضرت برای بیعت گرفتن زیاد شده بود که دو هجرت اجباری بر ایشان تحمیل شد: از مدینه به مکه و از مکه به عراق.

1. هجرت اجباری از مدینۀ منوّره به مکه معظّمه

بعد از شهادت حضرت امام حَسَن علیه السلام شيعيان در عراق به حركت در آمده، نامه‌ای به حضرت امام حسين علیه السلام نوشتند كه ما معاويه را از خلافت خلع كرده با شما بيعت می‌كنيم حضرت علیه السلام در آن وقت صلاح در آن امر ندانسته و لذا امتناع نمودند و عراقی‌ها را به صبر امر فرمودند تا انقضا مدت خلافت معاويه پس چون معاويه ـ عليه اللّعنه ـ در شب نيمه ماه رجب سال شصتم هجرى از دنيا رفت فرزندش يزيد ـ عليه اللّعنه ـ به جاى او نشست و درصدد محکم کردن پایه‌های حکومت خود برآمد، بر این اساس نامه‌اى به وليد بن عتبة بن ابى سفيان كه از جانب معاويه حاكم مدينه بود نوشت؛ به اين مضمون که: اى وليد! بايد از ابو عبداللّه الحسين و عبداللّه بن عمر و عبداللّه بن زبير و عبد الرحمن بن ابى بكر بيعت بگيرى و بايد عرصه را بر این افراد تنگ و سخت نمایی تا مجبور به بیعت شوند و عذری از ايشان را قبول ننما و هر كدام از بيعت امتناع نمايد سر از تنش جدا کن و فوراً براى من روانه کن.

بعد از تلاش‌های عمّال یزید در بیعت گرفتن از امام حسین علیه السلام در همین ایام در یکی از كوچه‌هاى مدينه مروان امام حسين علیه السلام را ملاقات كرد و گفت: يا ابا عبداللّه! من تو را نصيحت مى‌كنم، حرف مرا بپذیر و نصيحت مرا قبول کن. حضرت علیه السلام فرمودند: پیشنهادت چيست؟ گفت: با یزید بیعت کن که این امر به نفع دین و دنیای توست. كلمات حيرت انگيز مروان باعث شد كه حضرت علیه السلام فرمودند:

إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيدَ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّي رَسُولَ اللَّهِ6 يَقُولُ الْخِلَافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَى آلِ أَبِي سُفْيَان‏ََ؛[22]

فاتحه اسلام را باید خواند هنگامى كه امّت اسلام به خليفه اى مانند يزيد مبتلا شده است. من از جدّم رسول خدا6 شنيدم كه می‌فرمودند: خلافت بر آل ابى سفيان حرام است.

با چنین تهدیداتی امام حسين علیه السلام در 28 رجب، عازم مكّه شد و در هنگام خروج از مدينه به همراه اهل‌بیتش، بر سر مزار جدّش پيغمبر6 و مادرش فاطمه3 و برادرش حسن علیه السلام رفت و با آنها وداع نمودند.

شيخ مفيد; نقل می‌کند[23] که امام علیه السلام در وقت بيرون رفتن از مدينه اين آيه را تلاوت نمودند:

Gفَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّني‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينF؛[24]

پس بيرون رفت از شهر در حالتى كه ترسان بود و انتظار رسيدن دشمنان را می‌کشید گفت: پروردگارا مرا از گروه ستم‌كاران نجات بخش.

خبر شهادت امام حسین علیه السلام توسط امّ سلمه[25]

قطب راوندى نقل می‌کند که امّ سلمه، همسر گرامی حضرت پیامبر6، در وقت خروج آن حضرت به ایشان عرض كرد: اى فرزند، مرا به بيرون رفتن به سوى عراق اندوهناك مکن؛ زيرا من از جدّ بزرگوارت شنيدم كه می‌فرمود: كه فرزند دلبند من حسين علیه السلام در زمين عراق كشته خواهد شد؛ در زمينى كه آن را كربلا گويند[26].

حضرت فرمود:

اى مادر به خدا سوگند كه من نيز بر اين مطلب آگاهم و می‌دانم که قطعاً كشته می‌شوم و چاره‌ای جز رفتن ندارم و این هجرت، امر الهی است، به خدا قسم! می‌دانم در چه روزى كشته خواهم شد و قاتل خود و مکانی را كه در آن مدفون خواهم شد و آنان را كه با من كشته می‌شوند می‌شناسم.

سپس حضرت علیه السلام فرمودند:

يَا أُمَّاه‏ قَدْ شَاءَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَرَانِي مَقْتُولًا مَذْبُوحاً ظُلْماً وَ عُدْوَاناً وَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَى حَرَمِي وَ رَهْطِي وَ نِسَائِي مُشَرَّدِينَ وَ أَطْفَالِي‏ مَذْبُوحِينَ مَظْلُومِينَ مَأْسُورِينَ مُقَيَّدِينَ وَ هُمْ يَسْتَغِيثُونَ فَلَا يَجِدُونَ نَاصِراً وَ لَا مُعِيناً؛[27]

اى مادر! خداوند مقدّر فرموده که مرا چنین ببيند كه من به جور و ستم شهيد گردم و اهل بيت و زنان و جماعت مرا متفّرق و پراكنده ببیند و اطفال مرا مذبوح و اسير در غُل و زنجير نظاره فرمايد در حالتى كه ايشان استغاثه كنند و هيچ ناصرى و معينى نيابند.

2. هجرت اجباری از مکه به عراق (کربلا)

وقتی حضرت سيدالشهدا علیه السلام، از بيم مخالفانش که سعی در بیعت گرفتن برای یزید بودند و با توجه به کثرت نامه‌های کوفیان،[28] مدینۀ منوّره را بالاجبار ترک کردند در سخنانی به اصحابشان چنین فرمودند:

اللَّهُمَّ إِنَّا عِتْرَةُ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ وَ قَدْ أُخْرِجْنَا وَ طُرِدْنَا وَ أُزْعِجْنَا عَنْ حَرَمِ جَدِّنَا وَ تَعَدَّتْ بَنُو أُمَيَّةَ عَلَيْنَا؛[29]

خدایا ما اهل بیت رسولت محمد6 هستیم که بنی امیه بر ما سخت گرفته‌اند و به ما تعدّی می‌کنند و ما را از حَرَم جدّمان بیرون می‌اندازند.

به ناچار امام حسین علیه السلام از حَرم نبوی6 در سوم ماه شعبان سال 60 هجری وارد مکّه شدند و مكّه معظّمه را به نور قدوم خود منورّ گردانيد، در ایام باقی‌مانده از ماه شعبان و ماه‌های رمضان و شوال و ذى‌القعده در آنجا به عبادت حقّ مشغول بودند و در آن مدت نیز جمعى از شيعيان از اهل حجاز و بصره نزد آن حضرت جمع شدند، و چون ماه ذى الحجّه فرا رسید حضرت، احرام به حجّ بستند، و چون روز ترويه (هشتم ذى الحجّه) شد عمرو بن سعيد بن عاص با جماعت بسيارى به بهانه حجّ به مكّه آمدند، و از جانب يزيد مأمور بودند كه آن حضرت را گرفته به نزد او برند يا آن جناب را به قتل رسانند. حضرت چون بر مكنونات قلبی آنها مطلّع بود از اِحْرام حجّ به عُمره عدول نموده و طواف خانه و سعى ما بين صفا و مروه به جا آورده و مُحِلّ شد و در همان روز متوجه عراق گردید.[30]

فصل سوم: پیمان شکنی کوفیان و اندک بودن یاران آن حضرت

مبحث اول: تأویل آیه

سومین آیۀ شریفه‌ای که در سوگ امام حسین علیه السلام وارد شده است آیۀ شریفۀ 77 سورۀ مبارکۀ نساء است که به این واقعیت اشاره دارد که آن حضرت علیه السلام در راه مبارزه با دژخیمان اموی و احیا سیرۀ نبوی و علوی، تنها بود و یارانش نیز بسیار اندک بودند:

Gأَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ قيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ إِذا فَريقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلى‏ أَجَلٍ قَريبٍ قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَليلٌ وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى‏ وَ لا تُظْلَمُونَ فَتيلاًF؛[31]

آيا نديدى كسانى را كه [پيش از اعلام حكم جهاد] به آنان گفته شد: [چون زمينه جنگ فراهم نيست‏] دست از جنگ بازداريد و [در اين شرايط] نماز را بر پا داريد، و زكات بپردازيد. ولى هنگامى كه جنگ بر آنان لازم و مقرّر شد، ناگاه گروهى از آنان مانند ترس از [عقوبت‏] خدا يا ترسى سخت‏تر از آن از مردمِ [مُشرك‏] ترسيدند و گفتند: پروردگارا! چرا جنگ را بر ما لازم و مقرّر كردى؟ و چرا ما را تا زمانى نزديك [كه زمان مرگ طبيعى است‏] مهلت ندادى؟ بگو: متاع دنيا اندك، و آخرت براى آنان كه تقوا ورزيده‏اند بهتر است و به اندازه رشته ميان هسته خرما مورد ستم قرار نمى‏گيرند.[32]

در تفسیر این آیۀ شریفه از حسن بن زیاد روایت است که او می‌گوید از امام صادق علیه السلام در رابطه با این آیۀ شریفه سؤال کردم ایشان در پاسخ فرمودند:

صدر آیۀ شریفه Gأَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَF در مورد امام حسن علیه السلام است که خداوند او را به دست نگاه داشتن از پیکار فرا خواند ولی فراز بعدی آیۀ شریفه Gفَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُF در رابطه با امام حسین علیه السلام و همۀ مردمی است که بر روی زمین به همراه امامشان، در راه حقّ و عدالت، به جهاد بر می‌خیزند.[33]

بنابر این تأویل این آیۀ شریفه چنین خواهد شد:[34]

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ مَعَ الْحَسَنِ علیه السلام وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ... فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ مَعَ الْحُسَيْنِ علیه السلام قالُوا رَبَّنا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلى‏ أَجَلٍ قَرِيبٍ إِلَى خُرُوجِ الْقَائِمِ4 فَإِنَّ مَعَهُ النَّصْرَ وَ الظَّفَرَ قَالَ اللَّهُ قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى‏ وَ لا تُظْلَمُونَ فَتيلاً؛

آیا ندیدی کسانی را که به آنها گفته شد: اینک با امام حسن علیه السلام از جهاد و قتال دست بر دارید و به جهاد فکری و عقیدتی بپردازید و نماز اقامه کنید و در زمانی که پیکار در راه خدا به همراه امام حسین علیه السلام بر آنها واجب شد گفتند: خدایا چرا بر ما جهاد را مقرر فرمودی؟ چرا تا زمان ظهور آخرین امام به ما مهلت ندادی؟ چرا که قیام او همراه با پیروزی همه جانبه و غلبه کامل بر کفر و شرک و نفاق خواهد بود. در همین مضمون روایتی از امام صادق علیه السلام نیز وارد شده است.[35]

مبحث دوم: پیمان‌شکنی کوفیان

افراد هستند که نان به نرخ روز می‌خورند یا بنا به گفتۀ امام علی علیه السلام حزب بادَند و هَمَجٌ رَعَاعٌ هستند: «أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ»[36] و هر روز سنگ عدۀ خاصی را به سینه می‌زنند، اگر نفعشان در تظاهر به دین و دینداری باشد، دیندار می‌شوند و اگر نه دین را به کناری می‌اندازند و آن را لگد کوب می‌کنند.

عده‌ای در زمان امام حسین علیه السلام در کوفه یا در بلاد دیگر چنین بودند؛ در وقت جهاد، آن حضرت را علی رغم نامه‌های زیادی که داده و اعلان وفاداری نموده بودند، تنها گذاشتند و به نوعی در قتل آن حضرت شریک شدند. امام حسین علیه السلام در روز دوم محرم هنگام ورود به کربلا رو به اصحابشان نمودند و فرمودند:

النَّاسُ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُون؛[37]

مردم بنده دنیا [ و مال [38]] هستند و نگاه آنان به دین، ابزاری و منفعت طلبانه است؛ در زمانِ نیاز، به گرداگرد دین می‌چرخند و هنگامی که نفعِ آنها در دین نباشد، آن را رها می‌کنند.

بر این اساس این آیۀ شریفه بنا بر آنچه ذکر شد، مربوط است به پیمان شکنان کوفه که در وقت عمل و کار زار، تحرّکی از خود نشان ندادند:

فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ مَعَ الْحُسَيْنِ علیه السلام قالُوا رَبَّنا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا؛

و هنگام همراهی با امام حسین علیه السلام در کربلا بهانه آوردند و گفتند: خدا یا چرا جهاد را بر ما واجب کردی؟

اما امروزه شیعیان آرزو دارند که در آن زمان حضور می‌داشتند و در کنار آن امام شهید به آن فوز و رستگاری عظیم نائل می‌آمدند، به همین سبب است که در عبارت‌های مختلف مربوط به زیارت امام حسین علیه السلام این آرزو ی همراهی با آن حضرت به چشم می‌خورد:

وَ اللَّهِ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَكُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً؛[39]

به خدا قسم ای کاش من با شما بودم و به آن سعادت عظیم [که جهاد در راه حق و شهادت باشد] نائل می‌شدم.

مبحث سوم: یاران اندک امام حسین علیه السلام

اقوال گوناگون درباره وجود دارد:

بنا به روایتی از امام باقر علیه السلام لشکر حق علیه باطل چهل و پنج نفر سواره و صد نفر پیاده گفته شده است که در مجموع 145 نفر ذکر شده است:

أَنَّهُمْ كَانُوا خَمْسَةً وَ أَرْبَعِينَ فَارِساً وَ مِائَةَ رَاجِلٍ؛[40]

بر اساس اسامی شهدايی که در زیارت ناحیۀ مقدسه[41] آمده است تعداد یاران آن حضرت هفتاد و شش نفر ذکر شده است.

بر اساس روایتی در کتاب اختصاص که یاران آن حضرت را کسانی معرفی می‌کند که با آن حضرت به مقام رفیع شهادت رسیده‌اند:

أَصْحَابُ الْحُسَيْنِ علیه السلام جَمِيعُ مَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَه‏ُُ.[42]

و با توجه به گزارشی تاریخی از وقایع عاشورا، مشخص خواهد شد که اصحاب آن حضرت علیه السلام هفتاد و هشت نفر بودند:

رُوِيَ أَنَّ رُءُوسَ أصْحَابِ الْحُسَينِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ كانَتْ ثَمَانِيَّةَ وَ سَبْعينَ رَأْساً.[43]

علامه مجلسی چنین آورده است:

... وَرَدَ نَعْيُ الْحُسَيْنِ ع الْمَدِينَةَ وَ قَتْلُ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ ثَلَاثٍ وَ خَمْسِينَ رَجُلًا مِنْ شِيعَتِه‏؛[44]

خبر شهادت امام حسین علیه السلام و 18 نفر از خویشان و 53 نفر از یارانش به مدینه رسید.

بنابر این، نظر مجموع شهدای کربلا با خود آن حضرت علیه السلام 72 نفر[45] خواهد بود که این قول بین مردم معروف و مشهور است.

بنا به نقل محدث محلاتی در کتاب فرسان الهَیْجاء شهدای کربلا 217 بودند.[46]

بنابر نظریه علامه امینی تعداد شهداء کربلا 136 نفر است؛ 30 نفر از بنی‌هاشم و بقیه از اصحاب آن حضرت.[47]

در مقام جمع بین اقوال متفاوتی که ذکر شد، شاید بتوان گفت که علت این اختلافات در شمارش شهدای کربلا این باشد که عده‌ای در شمارش، کل شهدای نهضت حسینی را لحاظ نموده باشند مثلاً مسلم و هانی و... را که در کوفه به شهادت رسیدند را نیز جزء این شهدا محسوب نموده باشند و عده‌ای دیگر فقط شهدای روزدهم را شمارش نموده باشند یا شاید برخی از آمارها مربوط به روزهای نخست باشد که طبعاً احتمال رفتن شماری از آنها وجود دارد.

در هر صورت، تعداد یاران آن حضرت در مقابل لشکریان یزید اندک و ناچیز است. اگر میانگین این تعداد یاران را که در اقوال مختلف ذکر شد را حساب نمائیم 120 نفر خواهد شد و اگر این تعداد در مقابل یزیدیان قرار دهیم باید هر نفر از یاران امام حسین علیه السلام با آن شرایط سخت تشنگی در خوش‌بینانه ترین صورت باید با 250 نفر از لشکریان یزید می‌جنگید. در روایتی از امام صادق علیه السلام یزیدیان را سی هزار نفر ذکر می‌کند: «قَالَ يَزِيدُونَ ثَلَاثِينَ أَلْفاً».[48] البته نقل‌های تاریخی دیگر این افراد را صد هزار نفر نیز ذکر نموده‌اند.

اما امام حسین علیه السلام با همین یاران اندک، ولی با وفا حرکتی را آفریدند که تا به امروز چراغ راه مظلومانِ ظلم ستیز است.

نزدیک شب عاشورا که شد، امام حسین علیه السلام یاران خود را گرد آورد، امام سجاد علیه السلام می‌فرماید: علی‌رغم بیماریم نزدیک شدم تا ببینم، پدرم به یارانش چه می‌گوید، شنیدم که ایشان رو به اصحابشان نمودند و فرمودند:

همانا من یارانی با وفاتر و بهتر از یاران خود سراغ ندارم، و خاندانی نیکو کردارتر و مهربان‌تر از خاندان خود ندیدم، خدای متعال به شما پاداش نیکو دهد. «أَلَا وَ إِنِّي لَأَظُنُّ يَوْماً لَنَا مِنْ هَؤُلَاءِ» آگاه باشید که من گمان یاری کردن از جانب این مردم را ندارم... .[49]

بعد از سخنان حضرت در شب عاشورا در گرداگرد یارانش و رخصت دادن به آنها برای ترک بیعت، برادران و فرزندان امام حسین علیه السلام و پسران عبدالله بن جعفر گفتند:

لََمْ نَفْعَلْ ذَلِكَ لِنَبْقَى بَعْدَكَ لَا أَرَانَا اللَّهُ ذَلِكَ أَبَداً؛[50]

تو را رها کنیم؟! و برویم و بخواهیم که بعد از تو زنده باشیم؟! خداوند چنین چیزی را برای ما نخواهد!.

اولین کسی که ابراز وفا داری نمود حضرت قمر بنی‌هاشم عباس علیه السلام بود[51] و سپس دیگر اصحاب ابراز وفاداری نمودند.

فصل چهارم: شهادت امام حسین علیه السلام

چهارمین آیه در اشاره به سوگ امام حسین علیه السلام، آیۀ شریفه‌ای است که به هنگام شهادتش بدان ندا داده شد:[52]

Gيا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعي‏ إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلي‏ في‏ عِبادي * وَ ادْخُلي‏ جَنَّتيF؛[53]

اى جان آرام گرفته و اطمينان يافته! به سوى پروردگارت در حالى كه از او خشنودى و او هم از تو خشنود است، باز گرد. پس در ميان بندگانم درآى و در بهشتم وارد شو.[54]

مبحث اوّل: مراتب نفس و كمال نفسانى و آرامش روحى

نفس انسان داراى مراتب و درجات متعدد است و مهم‌ترين مراتب آن، سه مرتبه است:[55]

1. مرتبۀ اوّل نفس امّاره است و آن چنان است كه امر به بدى مى‏كند، يعنى، به آنچه كه نفس آن را مى‏خواهد خواه در صورت خير باشد يا در صورت شرّ، نه از كار بد بازمى‏گردد و نه پشيمان مى‏شود.

2. مرتبۀ دوم نفس لوّامه است كه نفس را ملامت و سرزنش مى‏كند در هر كارى كه انجام مى‏دهد خوب باشد يا بد و از جهت بد بودن فعل، يا از آن جهت كه از درجۀ كمال ناقص است، يا از آن جهت كه نسبت كار را به خودش مى‏دهد، اندوهناك مى‏گردد.

3. و مرتبۀ سوّم نفس مطمئنّه است از آن جهت كه به پروردگارش مطمئن و آرام است و از انانيّت خويش كه سبب اضطراب است، خارج گشته است.

علامه طباطبائی; می‌فرماید: «نفس مطمئنة» نفسى است كه با ايمان به پروردگار و ياد او سكونت يافته، به مقام رضا رسيده است.[56]

مبحث دوم: تأویل این آیه:

در این آیه دو تأویل در روایات ذکر شده است:

1. مراد از این آیۀ شریفه ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام است:[57]

Gيا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةًF قَالَ إِذَا حَضَرَ الْمُؤْمِنَ الْوَفَاةُ نَادَى مُنَادٍ مِنْ عِنْدِاللَّهِ Gيا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي راضِيَةًF بِوِلَاءِ عَلِيٍ‏ علیه السلام مَرْضِيَّةً بِالثَّوَابِ Gفَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِيF فَلَا يَكُونُ لَهُ هِمَّةٌ إِلَّا اللُّحُوقُ بِالنِّدَاءِ؛[58]

در تأویل این آیه آمده است که هنگامی که مرگ بر مؤمنی وارد می‌شود هاتفی ندا می‌دهد: ای مؤمن با رضایت به ولایت علی علیه السلام باز گرد تا از ثواب ولایت‌مداری آن حضرت راضی و خشنود شوی پس با گروه عبادت کنندگان وارد بهشت جاودانه شو. در چنین حالی مؤمن تنها دغدغه اش پیوستن به متمسکین به ولایت امیر المؤمنین علی علیه السلام است.

2. مراد از این آیۀ شریفه امام حسین علیه السلام است:[59]

امام صادق علیه السلام فرمودند: سورۀ فجر را در نماز‌های واجب و مستحبیّتان بخوانید و به آن گرایش زیادی داشته باشید، چرا که سورۀ امام حسین علیه السلام است.

ابوأسامه به امام صادق علیه السلام گفت: چطور این سوره اختصاص به امام حسین علیه السلام دارد؟! امام علیه السلام در پاسخ فرمودند: آیا تا به حال آیۀ Gيا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِيF را نشنیده‌ای؟ مراد از نفس مطمئنه در این آیه حسین بن علی علیه السلام است:

فَهُوَ ذُو النَّفْسِ الْمُطْمَئِنَّةِ الرَّاضِيَةِ الْمَرْضِيَّةِ وَ أَصْحَابُهُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ الرضوان [هُمُ الرَّاضُونَ‏] عَنِ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ رَاضٍ عَنْهُمْ وَ هَذِهِ السُّورَةُ فِي الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ علیه السلام وَ شِيعَتِهِ وَ شِيعةِ آلِ مُحَمَّدٍ خَاصَّةً فَمَنْ أَدْمَنَ قِرَاءَةَ الْفَجْرِ كَانَ مَعَ الْحُسَيْنِ علیه السلام فِي دَرَجَتِهِ فِي الْجَنَّةِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ‏؛[60]

امام حسین علیه السلام و اصحاب جانبازش همان نفس راضیۀ مرضیه هستند آنها از خدای متعال راضی‌اند و خدا نیز از آنها رضایت کامل دارد و این سوره، سورۀ حسین بن علی علیه السلامو اصحابش و سورۀ شیعیان آل محمد6 است و کسی که به خواندن این سوره مداومت بورزد در بهشت برین الهی هم درجه و هم جایگاه با امام حسین علیه السلام خواهد بود.

فصل پنجم: مقتل و شرایط و حالات آن حضرت

پنجمین آیه در اشاره به مقتل و شرایط و حالات جان‌سوز آن امام همام علیه السلام است و آن نخستین آیه از سورۀ مریم3 است: GکهیعصF.

مفسرّان در اين حروف مقطعه و رموزى كه این حروف در بر دارند، اختلاف نموده‌اند؛ در حديثی آمده است كه اين حروف، هر کدام ابتدای نامی از اسماء حسناى خداوند هستند، سفيان ثورى از امام صادق علیه السلام حديثى مفصل روايت كرده كه در آن آمده است: كهيعص‏ معنايش چنين است:

من كافى هستم، هادى هستم، ولى هستم، عالم هستم و صادق الوعد هستم[61].

اما آنچه شاهد بحث ماست این است که در حديثى از حضرت مهدى4 روايت شده كه فرمودند:

در اين حروف اشاراتى به واقعه كربلاست، يعنى كاف رمز كربلاست و هاء، رمز هلاكت (شهادت) عترت رسول اللَّه و ياء اشاره به يزيد عليه اللعنه است كه بر حسين بن على علیه السلام ستم كرد و عين حاكى از عطش اوست و صاد اشاره به صبر آن حضرت است.[62]

روایت چنین است که زکریا علیه السلام از خدای متعال خواست که نام مقدّس پنج‌گانه را به او بیاموزد لذا خداوند حضرت جبرائیل علیه السلام را به سوی او فرستاد و آن اسماء را به وی تعلیم نمود اما زکریا هنگامی که نام محمد6 و علی علیه السلام و فاطمه3 و حسن علیه السلام را به زبان آورد غم و اندوه از او زائل شد، ولی با به زبان آوردن نام مبارک حسین علیه السلام گلویش از اندوه فشرده شد و موج بهت زدگی او را فرا گرفت.

روزی که به بارگاه خدایش آمده بود، گفت:

خدایا چرا من هنگامی که نام چهار تن از پنج نور مقدّس را به زبان آورم از غم و اندوه خویش، رهایی می‌یابم اما نام حسین علیه السلام اشک‌هایم را جاری می‌کند و نالۀ جانسوزم را بر می‌انگیزد؟!

خداوند او را از رخداد عظیمی که بعدها به وقوع می‌پیوندد خبر داد و فرمود:

كهيعص فَالْكَافُ اسْمُ كَرْبَلَاءَ وَ الْهَاءُ هَلَاكُ الْعِتْرَةِ الطَّاهِرَةِ وَ الْيَاءُ يَزِيدُ وَ هُوَ ظَالِمُ الْحُسَيْنِ وَ الْعَيْنُ عَطَشُهُ وَ الصَّادُ صَبْرُهُ؛

«كاف» رمز كربلاست و «ها»، رمز هلاكت عترت رسول اللَّه و «ياء» اشاره به يزيد ـ عليه اللعنه ـ است كه بر حسين بن على علیه السلام ستم كرد و «عين» حاكى از عطش اوست و«صاد» اشاره به صبر آن حضرت است.

هنگامی که زکریا علیه السلام این حادثه را شنید سه روز در مسجد ماند و از ورود
مردم جلوگیری کرد و به گریه و شیون بر حسین علیه السلام مشغول شد و این‌گونه بر او مرثیه‌سرايی نمود:

بار خدایا! آیا بهترین مخلوقات خویش محمّد6 را دچار فاجعۀ شهادت فرزندش می‌سازی؟

آیا او را دچار مصیبت و اندوه می‌سازی؟

آیا بر علی و فاطمه8 لباس مصیبت را می‌پوشانی؟

خداوندا! آیا غم و رنج این مصیبت خورد کننده را در خانۀ آنان فرود می‌آوری؟

بار خدایا! به من پسری ارزانی کن و او را در پیری مایۀ روشنی چشم من قرار ده و آن‌گاه که او را به من ارزانی داشتی، مرا شیفتۀ او بنما و در آن هنگام، همان‌گونه که بندۀ محبوبت محمّد6 را به مصیبت شهادت غمبار فرزندش گرفتار ساختی، مرا نیز به فاجعه شهادت فرزندم مبتلا نما.

خداوند متعال دعای زکریا را اجابت نمود و به او یحیی علیه السلام را ارزانی داشت و او را به مرگ فرزندش گرفتار ساخت. از شباهت‌های جالب این دو فرزند این بود که هر دو در شش ماهگی متولد شدند.

فصل ششم: خون‌خواهی آن حضرت به هنگام رجعت

ششمین آیه مربوط است به خون‌خواهی آن حضرت به هنگام رجعت توسط
امام زمان4:

G... وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراًF؛[63]

و هر كس مظلوم [و به ناحق‏] كشته شود، براى وارثش تسلّطى بر قاتل [جهت خون‌خواهى، ديه و عفو] قرار داده‏ايم، پس وارث مقتول نبايد در كشتن زياده روى كند زيرا او [با قوانين صحيح و درستى چون ديه و قصاص‏] مورد حمايت قرار گرفته است‏.[64]

از امام باقر علیه السلام منقول است که ایشان فرمودند: این قسمت از آیه، اشاره به امام حسین علیه السلام دارد:[65]

وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ قَالَ علیه السلام نُزِلَت في قَتلِ الحُسَينِ علیه السلام إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً أَي وَليُّ الحُسينِ كانَ مَنصُوراً.

صاحب تأویل الآیات می‌نویسد: معنای این بخش آیه بر اساس روایات این است که:

أَنَّ الحُسَينَ علیه السلام قُتِلَ مَظلُوماً وَ اللهُ تعَالى قَد جَعَلَ لِوَليِّهِ و َهو القَائِمُ4 السُّلطانُ وَ القُدرَةُ عَلَى أَعدَائِهِ إِذَا قَامَ بِأَمرِ اللهِ فَلَو قَتَلَ مِنهُم مَهمَا قَتَلَ لَم يَكُن في ذَلِكَ مُسرِفاً لِأَنَّهُ كانَ مَنصُوراً مِن عِندِ اللهِ عَلى أَعدَائِهِ‏؛[66]

امام حسین علیه السلام مظلومانه به شهادت رسید و خداوند متعال برای ولیّ او که همان حضرت بقیة الله الاعظم4 است قدرت بر قصاص قرار داده است و زمانی که امام زمان علیه السلام بیاید و حکومت تشکیل دهد قاتل امام حسین علیه السلام را مجازات خواهد نمود و در این کار از حکم الهی تجاوز نخواهد نمود چرا که او از جانب الهی بر دشمنانش غلبه خواهد کرد[67].

قاتل امام حسین علیه السلام چه کسی است؟

اما نکته‌ای در اینجا به ذهن می‌آید، اين است که چه کسی قاتل امام حسین علیه السلام است؟ تا در قبال قتل امام حسین علیه السلام به مجازات برسد و قصاص شود؟! یزید یا ابن زیاد؟ شمر یا ابن سعد و یا خولی؟ کدام ‌یک؟ آیا کسانی که آخرین ضربات کاری و ناجوانمردانه را بر پیکر بی جان آن حضرت وارد نمودند کسانی مانند سنان و صالح بن وهب و یا آن ملعونی که تیر سه شاخه به قلب نازنین حضرت نشانه رفت.

در زیارت عاشورا همه کسانی که به نوعی در قتل امام حسین علیه السلام نقش‌آفرینی نموده‌اند را قاتل معرفی می‌کند:

اللَّهُمَّ فَضَاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَةَ أَبَداً لِقَتْلِهِمْ الْحُسَيْن‏.[68]

یا در زیارت عاشورا معروفه چنین آمده است:

لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُم‏.

اما در بعضی از روایات قاتل امام علیه السلام مورد یا فرد خاصّی مانند یزید،[69] ابن مرجانه[70] معرفی شده است.

در نهایت دربارة با قاتل ظاهری و مادی آن حضرت چنین می‌توان گفت که همۀ این ملعونین که یا با قدرت یا با زبان خویش یزید را یاری نمودند، از قاتلان حضرت محسوب می‌شوند چرا که هر کدام به نوعی در قتل آن حضرت شرکت داشته و سهیم بودند: «لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ بِالْأَيْدِي وَ الْأَلْسُن»[71]‏ و حتی کسانی که از خبر شهادت آگاه شدند و به آن راضی بودند نیز از قاتلین آن حضرت محسوب خواهند شد: «وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً بَلَغَهَا ذَلِكَ، فَرَضِيَتْ بِه‏».[72]

در برخی روایات نیز با نگاه دقیق تری به این امر پرداخته شده است: غم و اندوه و رنج و گرفتاری سختی که برای دین و جامعه از فتنه‌ها و بدعت‌های اموی پدید آمده بود، بر قلب مبارکش فشار آورد و آن حضرت را از پای در آورد. در روایتی از امام صادق علیه السلام منقول است که امام حسین علیه السلام فرمودند:

أَنَا قَتِيلُ الْعَبْرَةِ قُتِلْتُ مَكْرُوباً؛[73]

من کشته اشک هستم و این اندوه و غم‌ها بودند که مرا کشتند.

همان‌گونه که گذشت انتقام امام حسین علیه السلام توسط ولیّ دم او گرفته خواهد شد. این تفسیر گویای این مطلب است که این انتقام در همین دنیا گرفته می‌شود و می‌توان گفت که مراد همان بحث رجعت است که یکی از معتقدات شیعه محسوب می‌شود.

فصل هفتم و هشتم: سوگ جان‌گداز امام حسین علیه السلام

هفتمین و هشتمین آیه در اشاره به سوگ جان‌گداز امام حسین علیه السلام آیاتی است که بیانگر انتقام از خون به ناحق ریخته شدۀ او در روز قیامت دارد؛

Gوَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْF؛

و هنگامى كه از زنده به گور بپرسند.[74]

در آيات سورۀ تکویر شش مسئله عنوان شده كه دو مسئله راجع به انسان و بقیه راجع به مقدمات قيامت است.

اما آنچه شاهد بحث اين است که این آیه Gوَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْF اگرچه يك مطلب جزئى است و در رديف موضوعات ما قبل و ما بعد نيست، زیرا آیات دیگر به رویدادهای سهمگین رستاخیز همچون تیره و تار شدن خورشید و... مربوط است ولى به نظر مى‏آيد که این مسئله به قدرى هولناك است كه لازم بوده در رديف آنها مطرح شود، بعضى‏ آن را سمبل حقوق ضايع شده دانسته‏اند[75]، که اشاره است به همان جريان ناپسند زنده به گور كردن دختران که در ميان بعضى از قبائل عرب عادت بود چنان كه در آيۀ Gوَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّاF[76] به آن اشاره شده است.

بعضی چنین گفته‌اند که:[77] موؤودة از ماده «وأد» به معناى «قرابت و خويشاوندى» است[78] و اين آيه را به سه نحو تفسير نموده‌اند:

1. زنده به گور کردن دختران در جاهليت، که خداوند متعال چنین می‌فرماید:

Gوَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّاF.[79]

2. آنكه مراد از «قُتِلَتْ» به معناى قُطِعُتْ و مراد قطع رحم است كه يكى از معاصى كبيره‌ای است که معنای مقابل آن صله رحم است.

3. احتمال سوم اين است که مراد، قرابت پيغمبر6 باشد كه خداوند اجر و مزد رسالتِ آن حضرت قرار داده كه فرمود:

Gقُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبىF.‏[80]

روایات متعددی نیز در همین امر وارده شده است[81] که از جمله می‌توان به روایتی که ابو علی طبرسی از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام نقل نموده است، اشاره کرد: «Gوَ إِذَا الْمَوَدَّةُ سُئِلْتَ بِِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْF بِفَتْحِ الْمِيمِ وَ الْوَاو و الدَّالِ»[82] مراد از GالْمَوْؤُدَةُF، «الْمَوَدَّةُ» است یعنی مودّت و دوستی اهل بیت علیهم السلام[83]. بنابر این مودّت و دوستی اهل بیت علیهم السلام شرط ايمان است و از ضروريات دين اسلام محسوب می‌شود.

خلاصه مطلب این‌که: Gوَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْF يعنى از افراد سؤال مي‌شود كه با ذوى‌القرباى پيغمبر6 چه كرديد؟ به چه گناه و تقصيرى آنها را كشتيد مگر فاطمه از ذوى القربى نبود؟! مگر محسن علیه السلام از ذوى القربى نبود که سقط گرديد؟! مگر على علیه السلام نبود که طناب به گردنش انداختيد، در خانه او را آتش زديد و...، مگر حسن علیه السلام نبود که زهر در گلويش ريختيد و جگرش را قطعه قطعه كرديد؟!

مگر حسين علیه السلام نبود که با او و اصحابش و اهل‌بيتش علیهم السلام آن‌گونه وقیحانه رفتار نمودید؟! ـ مگر ائمه طاهرين علیهم السلام نبودند كه همه آنها را به زهر جفا كشتيد، مگر سادات و ذرارى پيغمبر6 نبودند كه آنها را سر بريديد؟!.

Gبِِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْF؛

به كدام گناه كشته شده؟

ابن عباس می‌گوید این سؤال در واقع، سؤال از قاتل است نه از مقتول و مؤیّد آن اين است که در روایتی از جابر جعفی است از امام صادق علیه السلام:

قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ قَالَ مَنْ قُتِلَ فِي مَوَدَّتِنَا سُئِلَ قَاتِلُهُ عَنْ قَتْلِهِ؛[84]

او می‌گوید از امام صادق علیه السلام سؤال کردم که مراد از اين کلام چیست؟ ایشان چنین پاسخ دادند: از قاتلان سؤال می‌شود که به چه جرمی شیعیان و دوست‌داران ما را به قتل رساندید؟

اما این که مقتولینی که خونشان به ناحق ریخته شده، چه کسانی هستند، بر اساس روایات می‌توان این پاسخ‌ها را بیان نمود:

1. مراد خود اهل‌بیت علیهم السلام هستند؛ البته در صورتی که الْمَوْؤُدَةُ را از ماده وأد بدانیم که به معنای قرابت و خویشاوندی است، اما برای روشن شدن مطلب شایسته است که روایتی در رابطه با آن آورده شود:

وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ يَقُولُ: أَسْأَلُكُمْ عَنِ الْمَوْءُودَةِ الَّتِي أَنْزَلَتْ عَلَيْكُمْ فَضْلَهَا بِأَيِّ ذَنْبٍ قَتَلْتُمُوهُمْ؛[85]

به آنها می‌گوید: از شما می‌پرسم از خویشان و خاندان پیامبر6 که فضلشان بر شما آشکار بود، به چه گناهی آنها را کشتید؟

2. احتمال دیگر اين است که مراد، شیعیان و پیروان اهل بیت علیهم السلام باشند؛ در روایات عدیده‌ای این عبارت که به صورت کلی ذکر شده به چشم می‌خورد «مَن قُتِلَ فِي مَوَدَّتِنَا»[86] یعنی کسانی که در راه پیروی از ما به شهادت رسیدند. اما در برخی روایات دیگر تصریح به شیعیان شده است: علی بن قاسم از امام باقر علیه السلام سؤال می‌کند که این کشته شدگان چه کسانی هستند؟ امام علیه السلام در پاسخ می‌فرمایند:

شِيعَةُ آلِ مُحَمَّدٍ تَسْأَلُ بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ؛[87]

از شیعیان اهل بیت علیهم السلام سؤال می‌شود که به چه جرمی کشته شدید؟

3. احتمال سومی که در این آیه وجود دارد که شاهد بحث ما نیز می‌باشد، اين است که مراد حضرت امام حسین علیه السلام باشد و مؤید این نظر روایت اسماعیل بن جابر از امام صادق علیه السلام است که ایشان در معنای این آیه چنین فرمودند که مراد از این مقتول، امام حسین علیه السلام است:

... قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ قَالَ يَعْنِي الْحُسَيْنَ علیه السلام.[88]

نتیجه این‌که اولاً: قرار گرفتن این دو آیۀ شریفه در كنار آیاتی که ترسیم کننده رویدادهای سهمگین و هولناک رستاخیز است بیانگر اهمیت این سؤال است Gبِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ؟F و به عبارت دیگر همان‌گونه که دل مردم از آیات رستاخیزی می‌لرزد باید از این سؤال نیز خائف و لرزان باشند.

ثانیاً: به نظر می‌رسد که این سؤال از بزرگ‌مردی باشد که در محاصره قرار گرفت و بر او، بی هیچ مجوّزی بسیار سخت گرفتند و در حقیقت در حالی که زنده بود، و خود و فرزندان و خاندانش را به مرگ تدریجی محکوم ساختند، آری سؤال این قربانیان عدالت‌خواه، بسیار بزرگ‌تر از زنده به گور شدگان است و به آیات صدر سوره متناسب‌تر است که: حسین علیه السلام و یاران خداجویش به کدامین گناه کشته شدند؟ و شاید تناسب نزول آیه در مورد امام حسین علیه السلام که در روایت آمده است، از این نظر باشد.

حقیقت اين است که امام حسین علیه السلام و اهل بیتش از زنان و کودکان در روز عاشورا پیش از اینکه به شهادت برسند، حتّی راه تنفّس را بر آنها بستند، درست همانند کسی که زنده به گور می‌شود و این همان سؤالی است که در روز واپسین از آن سؤال خواهد شد که «به کدامین گناه کشته شدند؟»

آیا زنده به گور کردن که کنایه از سختی جان دادن است فقط همین یک مصداق را دارد؟! قطعاً جواب منفی خواهد بود؛ بعد از شهادت امام و فرزندان و یاران از جان گذشته اش، خیمه‌ها را غارت کردند و به این امر بسنده نکردند، خیمه را آتش زدند، در این باره ارباب مقاتل می‌نویسند: هنگام هجوم دشمن به خیمه‌ها و غارت خیام حتی ربودن چادر‌های زنان [89] و آتش زدن خیام، چند نفر از کودکان اهل بیت علیهم السلام بر اثر وحشت و شدت گرسنگی در زیر دست و پای مهاجمین بی رحم، به شهادت رسیدند[90] و بقیه به سوی بیابان روی خارهای مغیلان می‌گریختند و بعضی از ترس جان می‌دادند!!

لب‌تشنه کی کشند کسی را کنار آب
 

 

گیرم حسین سبط نبّی خدا نبود
 

آتش به آشیانه مرغی نمی‌زنند
 

 

گیرم که خیمه، خیمة آل عبا نبود
 

 

فصل نهم: حسین علیه السلام ذبح عظیم

نهمین آیه در مورد آن حضرت این است که می‌فرماید:

Gوَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍF؛[91]

و ما اسماعيل را در برابر قربانى بزرگى [از ذبح شدن‏] رهانيديم.[92]

ذِبح در اینجا به معنای مذبوح (ذبح شده) است[93] مصدر به معنا اسم مفعول.اما ذَبح به معنای مصدر است.

فَدَيْناهُ: فداء یعنی چیزی را جای شیء دیگری قرار دادن تا از آن مبدَّل، دفع ضرر بشود.‏[94]

در اینکه «ذبح چه چيز بوده است؟» اختلاف شده است.[95]

اما این نکته قابل توجه است که مراد از «ذِبْحٍ عَظِيمٍ» آن گوسفندی که از جانب خدا فرستاده شد، نیست بلکه مراد چیز دیگری است و این امر به خاطر اين است که صفت «عظیم» را برای «ذبح» آورده است و حال آنکه یک گوسفند، نمی‌تواند و شأنیت آن را ندارد که ذبح عظیم باشد.[96]

اما دلیل این دیدگاه روایتی است که فضل بن شاذان آن را از علی بن موسی الرضا علیه السلام نقل می‌کند. او می‌گوید از حضرت رضا علیه السلام شنیدم که می‌فرمود:

هنگامی که حق تعالی حضرت ابراهیم علیه السلام را امر به ذبح اسماعیل علیه السلام نمود و سپس بره‌ای آمد تا به جای اسماعیل علیه السلام ذبح کند، ابراهیم علیه السلام آرزو کرد که ای کاش فرزند خود اسماعیل علیه السلام را به دست خود در راه خدا قربانی می‌کردم و کاش مأمور نشده بودم به قربانی کردن برّه‌ای به جای اسماعیل علیه السلام.

وحی رسید که ای ابراهیم علیه السلام! از مخلوقات من چه کسی را بیشتر دوست داری؟ عرض کرد:

يَا رَبِّ مَا خَلَقْتَ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ حَبِيبِكَ مُحَمَّدٍ؛

خدایا! این همه مخلوق را که آفریدی، احدی را بیش از حبیبت محمد مصطفی6 دوست ندارم.

خطاب رسید که او را بیشتر دوست داری یا خودت را؟عرض کرد: او را، فرمود فرزندت او را بیشتر دوست داری یا فرزند خودت را؟ عرض کرد: فرزند او را، فرمود: قربانی شدن فرزند او به دست دشمنان او از روی ظلم بیشتر دلت را به درد می‌آورد یا قربانی شدن فرزندت به دست خودت در اطاعت من؟ گفت:

Gیَا رَبِّ بَلْ ذَبْحُهُ عَلَى أَيْدِي أَعْدَائِهِ أَوْجَعُ لِقَلْبِيF؛

قربانی شدن فرزند او به دست دشمنان او بیشتر دلم را به درد می‌آورد.

فرمود: ای ابراهیم!

Gفَإِنَّ طَائِفَةً تَزْعُمُ أَنَّهَا مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ سَتَقْتُلُ الْحُسَيْنَ ابْنَهُ مِنْ بَعْدِهِ ظُلْماً وَ عُدْوَاناً كَمَا يُذْبَحُ الْكَبْشُF؛

طائفه‌ای هستند که داعیه دارند که از امت محمد6 هستند ولی همانها فرزند او، حسین علیه السلام را به جور و ستم مانند آنکه برّه‌ای را ذبح می‌کنند، او را نیز ذبح می‌کنند.

و البته با این کار دچار غضب و خشم من می‌شوند در این هنگام «فَجَزِعَ إِبْرَاهِيمُ لِذَلِكَ وَ تَوَجَّعَ قَلْبُهُ» فغان و فریاد ابراهیم علیه السلام بلند شد و دل او به درد آمد و شروع کرد به گریه کردن سپس خطابی از مصدر جلال الهی رسید:

يَا إِبْرَاهِيمُ قَدْ فَدَيْتُ جَزَعَكَ عَلَى ابْنِكَ إِسْمَاعِيلَ لَوْ ذَبَحْتَهُ بِيَدِكَ بِجَزَعِكَ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ قَتْلِهِ وَ أَوْجَبْتُ لَكَ أَرْفَعَ دَرَجَاتِ أَهْلِ الثَّوَابِ عَلَى الْمَصَائِبِ؛

ای ابراهیم علیه السلام جزع و فغان تورا فدای فرزندت اسماعیل علیه السلام قرار دادم، مثل آنکه اسماعیل را به دست خودت فدا کرده‌ای، چون بر حسین علیه السلام و شهادت او مویه نمودی، تو را به بلندترین درجاتِ ثوابِ کسانی که بر مصائب حسین علیه السلام گریستن، می‌رسانم.

و این تفسیر و معنای «وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ» است[97].

فصل دهم: برکات کربلا

آخرین آیه‌ای که درباره با آن حضرت علیه السلام می‌باشد مربوط به سرزمین پر عظمت و با برکت کربلاست:

فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يا مُوسى‏ إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمينَ؛[98]

چون نزد آن آمد، از جانب راست آن وادى در آن جايگاه مبارك از آن درخت ندا رسيد كه: اى موسى! يقيناً منم خدا پروردگار جهانيان.[99]

کربلا مکانی است که در آن انبیا اولو العزم و بسیاری از انبیای دیگر در آنجا بر امام حسین علیه السلام اقامۀ عزا نمودند:[100]

الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ إِنَّ بِقَاعَ الْأَرْضِ تَفَاخَرَتْ فَفَخَرَتِ الْكَعْبَةُ عَلَى الْبُقْعَةِ بِكَرْبَلَاءَ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهَا اسْكُتِي وَ لَا تَفْخَرِي عَلَيْهَا فَإِنَّهَا الْبُقْعَةُ الْمُبَارَكَةُ الَّتِي نُودِيَ مُوسَى مِنْهَا مِنَ الشَّجَرَةِ؛[101]

مفضل نقل می‌کند که از امام صادق علیه السلام شنیدم که ایشان فرمودند: مکان‌های مختلف روی زمین بر یکدیگر فخر فروشی می‌کنند، کعبه بر زمین کربلا [ از جهت بلندی رتبه ] مباهات می‌کند اما خداوند متعال به کعبه خطاب می‌کند: ساکت باش و فخر فروشی مکن! چرا که کربلا همان «بقعۀ مبارکی» است که در آنجا حضرت موسی علیه السلام مورد خطاب و ندا واقع شد.

تأویل آیۀ شریفه

رِبعی از امام صادق علیه السلام چنین نقل می‌کند:

عَنْ رِبْعِيٍّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام شَاطِئُ الْوَادِ الْأَيْمَنِ الَّذِي ذَكَرَهُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ هُوَ الْفُرَاتُ وَ الْبُقْعَةُ الْمُبَارَكَةُ هِيَ كَرْبَلَاءُ وَ الشَّجَرَةُ مُحَمَّدٌ6.[102]

مراد از «شَاطِئُ الْوَادِ الْأَيْمَنِ» که در این آیه از کتاب الهی قرآن ذکر شده است «فرات» است و منظور از «الْبُقْعَةُ الْمُبَارَكَةُ» کربلا و غرض از «الشَّجَرَةُ» پیامبر اسلام محمد6 است.

بقعه مبارکه

این بقعه به چه علتی برکت یافته است؟! در بین مفسرین ـ چه شیعه و چه سنی ـ اقوالی ذکر شده است:

1. این میمنه و مبارکی به این سبب است که مکان سخن گفتن خدا با موسی علیه السلام است کما اینکه شیخ طوسی در التبیان فرمودند:

وَ وَصَفَهَا بِأنهَّا مُبارَكَةٌ لِأَنَّهُ كَلَّمَ اللَّهُ فيهَا.[103]

علامۀ طباطبائی در المیزان نیز بر همین نظر است:

مُبَارَكَتُهَا لِتَشَرُّفِهَا بِالتَّقريبِ وَ التَّكليمِ الإِلهي‏.[104]

2. بعضی این مبارکی را به این علت می‌دانند که در آنجا انبیاء زیادی بودند و خیرات فراوانی در آنجا وجود دارد:

وَ هِيَ مُبَارَكَةٌ لِكَثرَةِ أَنبِيائِهَا وَ كَثرَةِ خَيرَاتِهَا.[105]

3. بعض نیز این وصف را به این واسطه می‌دانند که در آنجا انوار الهی تجلّی نموده و در آنجا روزی حلال و میوه‌های پاک وجود دارد:

و وصفت البقعة بالبركة، لما خصت به من آيات اللّه و أنواره و تكليمه لموسى عليه السلام، أو لما حوت من الأرزاق و الثمار الطيبة.[106]

4. بعض نیز این وصف را به سبب اینکه در این مکان موسی علیه السلام به مقام نبوّت رسید، آنجا را مبارک می‌دانند:

و قدست تلك البقعة لتشرف موسى بالنبوة فيها.[107]

5. اما آنچه مورد بحث ماست روایتی است طولانی از الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَر که ایشان از امام صادق علیه السلام سؤالاتی را مطرح می‌کنند که در ضمن جواب امام علیه السلام چنین آمده است: خداوند کربلا را جایگاه بسیار عظیمی برای رفت و آمد فرشتگان الهی قرار می‌دهد و تا زمانی که مؤمنی در آن مکان مقدس مشغول به دعاست خداوند برکات فراوانش را بر آنها ارزانی خواهد نمود وبا اولین در خواست، دعایش مستجاب خواهد شد... سپس امام علیه السلام در ادامه آهی سوزناکی می‌کشند و می‌فرمایند:

فَإِنَّهَا الْبُقْعَةُ الْمُبَارَكَةُ الَّتِي نُودِيَ مُوسَى مِنْهَا مِنَ الشَّجَرَةِ وَ إِنَّهَا الرَّبْوَةُ الَّتِي أَوَتْ إِلَيْهَا مَرْيَمُ وَ الْمَسِيحُ وَ إِنَّهَا الدَّالِيَةُ الَّتِي غُسِلَ فِيهَا رَأْسُ الْحُسَيْنِ علیه السلام وَ فِيهَا غَسَلَتْ مَرْيَمُ عِيسَى علیه السلام وَ اغْتَسَلَتْ مِنْ وِلَادَتِهَا وَ إِنَّهَا خَيْرُ بُقْعَةٍ عَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْهَا وَقْتَ غَيْبَتِهِ وَ لَيَكُونَنَّ لِشِيعَتِنَا فِيهَا خِيَرَةٌ إِلَى ظُهُورِ قَائِمِنَا علیه السلام؛[108]

کربلا مکان با برکتی است چرا که جای‌گاه به رسالت رسیدن موسی علیه السلام است و زمینی است که مریم و عیسی8 در آن ساکن شدند و محل شست‌وشوی سر مبارک حسین علیه السلام است و محل غسل عیسی علیه السلام به هنگام ولادت اوست و بهترین مکان‌های روی زمین است، پیامبر6 هنگامی که از نظر‌ها مخفی می‌شد به آنجا می‌رفتند و محلی پر خیری است برای شیعیان ما تا هنگامی قائم ما4 ظهور نماید.

 

 

 

[1]. سيد شرف الدين على حسينى استرآبادى‏، تاريخ دقيق ولادت او مشخص نيست اما بنابر تحقيق، او از علماى قرن دهم هجرى است برخى سال وفات او را 940 هجرى دانسته‏اند و سيد در اين كتاب، آيات قرآن را ذكر كرده، پس از آن، روايات ائمه: را در تأويل آن آورده است.

اين روايات شامل مدح اهل بيت، مدح شيعيان و محبان آنها و ذم و نكوهش دشمنان اهل بيت مى‏شود. كتاب مذكور از بهترين تأليفات در اين موضوع است و بسيارى از متأخرين هنگام تأليف كتابى در اين موضوع، از كتاب سيد استفاده فراوان برده‏اند. اين كتاب مورد توجه علماى شيعه قرار گرفته و بارها توسط آنان ترجمه، تلخيص و شرح شده است.

[2]. فرات بن ابراهيم كوفى‏ ـ ابو القاسم، فرات بن ابراهيم بن فرات كوفى از شخصيت‏هاى دوران غيبت صغرى مى‏باشد.وى از راويان حديث به شمار مى‏آيد و روايات فراوانى از مشايخ بزرگ شيعه روايت كرده و از معاصران ثقة الاسلام كلينى است.

[3]. نويسندۀ این کتاب عبد على بن جمعه عروسى حويزى ‏ است که متعلق به قرن يازدهم‏ و به زبان عربى‏ می‌باشد.

[4]. بحارالأنوار، ج24، ص305.

[5]. احقاف، آیه15.

[6]. ترجمه انصاريان، ص‌504.

[7]. تأويل الآيات الظاهرة، ص‌562 ـ 567.

[8]. الكافي، ج‌1، ص‌464؛ تفسير نور الثقلين، ج‏5، ص‌11.

[9]. تأويل الآيات الظاهرة، ص‌566 و 567.

[10]. مصباح المتهّجد، ص572.

[11]. المناقب، ابن شهر آشوب، ج4، ص84.

[12]. مثیر الأحزان، ص16؛ الإرشاد، ج2، ص27؛ منتهی الآمال، ج1، ص589.

[13]. تهذیب الاحکام، ج6، ص390؛ الدروس، ج2، ص8.

[14]. الکافی، ج1، ص461.

[15]. مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏7، ص‌138.

[16]. همان.

[17]. عَنْ ضُرَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ Gأُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌF قَالَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ8 (بحارالأنوار، ج‌24، ص‌227؛ تأويل الآيات الظاهرة، ص‌334)

[18]. عََنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَجْلَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَر علیه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ قَالَ هِيَ فِي الْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ أَصْحَابِهِ (بحارالأنوار، ج‌24، ص‌227)

[19]. تأويل الآيات الظاهرة، ص‌335.

[20]. الكافي، ج‌8، ص‌337.

[21]. بحارالأنوار ج‌45 ص‌99

[22]. بحارالأنوار، ج‌44، ص‌326.

[23]. الارشاد، ج2، ص35.

[24]. قصص، آیه21. این آیه درباره با قصّه بيرون رفتن حضرت موسى است از ترس فرعون به سوى مَدْيَن.

[25]. منتهی الآمال، ج1، ص75.

[26]. بحارالأنوار، ج‌45، ص‌89.

[27]. همان، ج‌44، ص‌331 و 332.

[28]. تَوَاتَرَتِ الكُتُبُ حَتَّى اجتَمَعَ عِندَهُ فِي نُوَبِ مُتَفَرِّقَةٍ اِثنَا عَشَرَ أَلفَ كِتابٍ‏ (بحارالأنوار، ج‌44، ص‌332؛ اللهوف، ص‌32؛ مثيرالأحزان، ص‌25)

[29]. بحارالأنوار، ج‌44، ص‌383.

[30]. منتهی الآمال، ج1، ص670.

[31]. نساء، آیه77.

[32]. ترجمه انصاريان، ص‌90.

[33]. بحارالأنوار، ج‌44، ص‌220؛ تفسيرالعياشي، ج‌1، ص‌258.

[34]. تفسيرالعياشي، ج‌1، ص‌258؛ تفسير نور الثقلين، ج‏1، ص‌519.

[35]. بحارالانوار، ج 44، ص 217.

[36]. همان، ج‌1، ص‌188.

[37]. همان، ج‌44، ص‌195.

[38]. و در جای دیگری ایشان چنین فرمودند: النَّاسُ عَبِيدُ الْمَالِ وَ الدِّينُ لَغْوٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ بِهِ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا لِلِابْتِلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ. (بحارالأنوار، ج‌44، ص‌195)

[39]. قسمتی از زیارت مضجع شریف آن حضرت 7در کربلا. (من‏لايحضره ‏الفقيه، ج‌2، ص‌595)

[40]. بحارالأنوار، ج‌45، ص‌4؛ اللهوف، ص‌100؛ مثيرالأحزان، ص‌54.

[41]. همان، ج‌98، ص‌231.

[42]. همان، ج‌44، ص‌200.

[43]. همان، ج‌45، ص‌62؛ اللهوف، ص‌143.

[44]. همان، ج‌45، ص‌328.

[45]. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص216.

[46]. فرسان الهَیْجاء، ج 2، ص154.

[47]. اعیان الشیعه، چاپ ارشاد، ج 1، ص 610 ـ 612.

[48]. الكافي، ج‌1، ص‌175.

[49]. بحارالأنوار، ج‌44، ص‌392.

[50]. الإرشاد، ج‌2، ص‌91؛ اللهوف، ص‌91.

[51]. اللهوف، ص‌91.

[52]. تأويل الآيات الظاهرة، ص‌768.

[53]. الفجر، آیات 27 و 28.

[54]. ترجمه انصاريان، ص‌594.

[55]. ترجمه بيان السعادة، ج‏14، ص‌535.

[56]. الميزان في تفسير القرآن، ج‏20، ص‌285؛ ترجمه الميزان، ج‏20، ص‌477.

[57]. تأويل الآيات الظاهرة، ص‌769. و أما تأويله‏ قال محمد بن العباس رحمه الله حدثنا الحسين بن أحمد عن محمد بن عيسى عن يونس بن يعقوب عن عبد الرحمن بن سالم عن أبي عبد الله علیه السلام في قوله عز و جل يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي قال نزلت في علي بن أبي طالب علیه السلام.

[58]. بحارالأنوار، ج‌6، ص‌182؛ تفسيرالقمي، ج‌2، ص‌422؛ تفسير نور الثقلين، ج‏5، ص‌577.

[59]. بحارالأنوار، ج‌24، ص‌350. عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي قَوْلِهِ يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ الْآيَةَ يَعْنِي الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ علیه السلام

[60]. بحارالأنوار، ج‌24، ص‌93؛ تأويل الآيات الظاهرة، ص‌699.

[61]. تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 320؛ تفسير هدايت، ج‏7، ص‌12؛ بحارالأنوار، ج‌89، ص‌373.

[62]. بحارالأنوار، ج‌44، ص‌223.

[63]. اسراء، آیه33.

[64]. ترجمه انصاريان، ص‌285.

[65]. تأويل الآيات الظاهرة، ص‌274.

[66]. همان.

[67]. عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي قَوْلِهِ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً... وَ قَالَ الْمَقْتُولُ الْحُسَيْنُ وَ وَلِيُّهُ الْقَائِمُ. (بحارالأنوار، ج‌44، ص‌218؛ تفسيرالعياشي، ج‌2، ص‌290)

[68]. بحارالأنوار، ج‌98، ص‌293.

[69]. همان، ج‌44، ص‌243.

[70]. همان، ج‌45، ص‌162. (لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجَانَةَ فَوَ اللَّهِ مَا أَمَرْتُهُ بِقَتْلِ أَبِيكَ وَ لَوْ كُنْتُ مُتَوَلِّياً لِقِتَالِهِ مَا قَتَلْتُه‏)

[71]. همان، ج‌98، ص‌218.

[72]. همان، ص‌266.

[73]. وسائل‏الشيعة، ج‌14، ص‌422؛ بحارالأنوار، ج‌44، ص‌279؛ كامل‏الزيارات، ص‌109.

[74]. ترجمه انصاريان، ص‌586.

[75]. تفسير أحسن الحديث، ج‏12، ص‌103.

[76]. نحل، آیه58.

[77]. أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏14، ص‌5.

[78]. تفسير نور الثقلين، ج‏5، ص‌514.

[79]. أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏14، ص‌5.

[80]. نحل، آيه23.

[81]. ر.ک: بحارالأنوار، ج23، ابواب الآیات النازلة فیهم (ائمه)، باب14، ص167.

[82]. تأويل الآيات الظاهرة، ص‌741؛ البرهان في تفسير القرآن، ج‏5، ص‌591.

[83]. بحارالأنوار، ج‌23، ص‌256. (وَ عَنْ الصادق علیه السلام قَالَ يَعْنِي قَرَابَةَ رَسُولِ اللَّهِ6)

[84]. بحارالأنوار، ج‌23، ص‌254؛ تفسير فرات الكوفي، ص‌542.

[85]. بحارالأنوار، ج‌23، ص‌256؛ الأصفى في تفسيرالقرآن، ج‏2، ص‌1411.

[86]. تفسير فرات الكوفي، ص‌541؛ بحارالأنوار، ج‌23، ص‌254.

[87]. بحارالأنوار، ج‌23، ص‌255.

[88]. همان.

[89]. بحار الانوار، ج 45، ص60 ـ 61.

[90]. معالی السّبطین، ج 2،ص 88.

[91]. صافات، آیه107.

[92]. ترجمه انصاريان، ص‌450.

[93]. تفسير الكاشف، ج‏6، ص‌350؛ التفسير المبين، ص‌593؛ تفسير عاملي، ج‏7، ص‌301؛ الوجيز في تفسير الكتاب العزيز، ص‌598.

[94]. زبدة التفاسير، ج‏5، ص‌570. (فإنّ الفداء جعل الشي‏ء مكان الشي‏ء لرفع الضرر عنه) الوجيز في تفسير الكتاب العزيز، ص‌598.

[95]. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏21، ص‌29 ـ 31.

[96]. تأويل الآيات الظاهرة، ص‌486؛ الخصال، ج‌1، ص‌58؛ عيون‏أخبارالرضا علیه السلام، ج‌1، ص‌209؛ قصص‏الأنبياء للجزائري، ص‌129.

[97]. بحارالأنوار، ج‌12، ص‌124.

[98]. قصص، آیه30.

[99]. ترجمه انصاريان، ص‌389.

[100]. برای مطالعه دربارة سوگواری انبیاء الهی به جلد 44 بحارالانوار مراجعه نمائید.

[101]. بحارالأنوار، ج‌13، ص‌25.

[102]. بحارالأنوار، ج‌13، ص‌137؛ الأصفى في تفسيرالقرآن، ج‏2، ص‌927؛ مستدرك‏الوسائل، ج‌17، ص‌23.

[103]. التبيان في تفسير القرآن، ج‏8، ص‌146؛ بحرالعلوم، ج‏2، ص‌607.

[104]. الميزان في تفسير القرآن، ج‏16، ص‌32.

[105]. تفسير الكاشف، ج‏6، ص‌63.

[106]. البحر المحيط في التفسير، ج‏8، ص‌301.

[107]. بيان المعاني، ج‏2، ص‌370.

[108]. بحارالأنوار، ج‌53، ص‌12.



منابع: ره توشه محرم
ارسال کننده: مدیر پورتال
 عضویت در کانال آموزش و فرهنگ اربعین

چاپ

برچسب ها آیات قرآن، امام حسین

مطالب مشابه


1
اربعین عطش‎‎های پرپر
کاروان خاطرات، بازگشته است از جایی که چهل روز گذشته است از ماتم‎های سرخ، از عطش‎های پرپر شده است
 1395/04/27
2
پژوهشی در اربعین حسینی(علیه السلام)
محسن رنجبر. حضور اهل بیت(علیهم السلام) در اولین اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) بر سر مزار آن حضرت در کربلا از مسائلی است که در قرون اخیر برخی محققان شیعه درباره آن تشکیک کرده اند. در مقابل، برخی دیگر از اندیشمندان، درصدد رد این تشکیک و اثبات اربعین اول شده اند. این نوشتار ابتدا به دلایل منکران اربعین اول پرداخته و در ادامه به پاسخ گویی آن ها می پردازد، سپس با استفاده از قراین و شواهد دیگر، دیدگاه موافقان اربعین اول را تأیید می کند.
 1395/04/27
3
تحقیقی در باره اربعین حسینی
مسئله اربعین سید الشهداء(علیه السلام) و این که آیا خاندان آن حضرت پس از رهایی از اسارت یزید قصد عزیمت به کربلا را داشته و نیز آیا توانسته اند در آن روز به زیارت آن مضجع شریف نایل آیند و مرقد مطهرش را زیارت کنند، از جمله مسائلی است که از دیرباز صاحب نظران در باره آن اختلاف نظر داشته و هریک با استشهاد به ادله تاریخی برای اثبات یا نفی آن تلاش کرده اند
 1395/04/27

نظرات


ارسال نظر


Arbaeentitr

 فعالیت ها و برنامه ها

 احادیث

 ادعیه و زیارات