ستاد مرکزی اربعین|کمیته فرهنگی، آموزشی

banner-img banner-img-en
logo

 ادبیات و پژوهش


تجلی توحید افعالی در اندیشه و رفتار امام حسین علیه السلام

چاپ
شخصیت امام حسین علیه السلام دارای ابعاد گوناگون فقهی، سیاسی، اخلاقی، عرفانی، فردی و اجتماعی و مانند آنهاست که پژوهش در همه آن ابعاد، آثار متنوع و فراوانی متناسب با آن برای همه نسل‌ها در پی خواهد داشت و در میان آن‌ها، بعد معرفتی ایشان در بخش توحید افعالی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است

علي كرجي

شخصیت امام حسین علیه السلام دارای ابعاد گوناگون فقهی، سیاسی، اخلاقی، عرفانی، فردی و اجتماعی و مانند آنهاست که پژوهش در همه آن ابعاد، آثار متنوع و فراوانی متناسب با آن برای همه نسل‌ها در پی خواهد داشت و در میان آن‌ها، بعد معرفتی ایشان در بخش توحید افعالی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

ضرورت بررسی ـ هرچند به اجمال ـ دربارة توحید افعالی در اندیشه امام حسین علیه السلام از آن جهت است که این جهت از شخصیت آن حضرت به منزله پایه و اساس دیگر ویژگی‌های وجودی ایشان بوده و مبنای همة باورها و رفتارهای فردی و اجتماعی، عمل و عکس‌العمل‌ها، خصلت‌های اخلاقی آن امام شهید می‌باشد. بنا بر این همان‌گونه که در آینده به آن پرداخته خواهد شد، هیچ اندیشه، عمل و عکس‌العملی از سوی آن حضرت نمی‌توان یافت که عجین با آن اندیشة والای ایشان نباشد.

به بیان دیگر آنکه از آنجا که امام حسین علیه السلام احیاکنندة دین و عامل بقای مکتب اسلام بوده، به گونة یقین اندیشه‌ها و رفتارهای آن حضرت به عنوان الگو برای همه نسل‌های پس از خود مطرح می‌باشند. از این رو سرمشق‌گیری و تداوم راه و رسم ایشان جز با شناختن مبانی اعتقادی و رفتاری آن حضرت میسر نخواهد بود. و تحلیل رفتارهای آن امام همام بدون لحاظ آن حیثیت معرفتی ایشان، نا تمام خواهد بود. بنابر این جز با فهم توحید افعالی که در رفتار آن حضرت جلوه بارزی داشته است، نمی‌توان به عمق شخصیت والای آن حضرت آگاهی پیدا کرد و جز با مبتنی کردن اعمال و رفتار خود بر توحید افعالی و محور قرار دادن خداوند متعال در همه ابعاد زندگی خود، نمی‌توان به آن حجت الهی اقتدا و تاسی نمود. و جامعه‌ای حسینی خواهد شد که مردمان آن، باور و رفتارهای خود را با باور و رفتارهای توحیدی آن حضرت هم سنخ نمایند.

و از سویی با تبیین و کوشش در راه فرهنگ نمودن این اندیشه والا، افزون بر تصریح بر کمالات والای امام حسین علیه السلام همانند دیگر معصومین:، می‌توان بر عبد و بنده بودن ایشان تاکید نمود همان‌گونه که در دعای ایام رجب در توصیف آن حضرات آمده است: «لا فرق بینک و بینهم الا انهم عبادک»[1] که زمینه برای دفع هر گونه افراط و تفریط در باره مقام معنوی ایشان فراهم می‌گردد و به این وسیله می‌توان جلوی شبهات ناصبی مسلک‌ها که اتهام ربوبیت معصومین را به شیعه نسبت می‌دهند را گرفت؛ زیرا همان‌گونه که در سطرهای آینده بیان خواهد شد موحد به توحید افعالی، در عین آنکه از نظر قرب الهی در درجه والایی قرار دارد، به میزان معرفتش، خصلت عبودیت در او شکوفا و روحیه بندگی در جان او رسوخ پیدا می‌کند. بنابر این لازمه تصریح بر موحد بودن امام حسین علیه السلام به توحید افعالی، در واقع تاکید بر عبد و بنده محض بودن آن حضرت خواهد بود.

نکته دیگر آنکه با الگو قرار دادن اندیشه و رفتار امام حسین علیه السلام در این خصیصه می‌توان با انواع خرافات و اثر خواهی‌های خلاف عقل از جمادات، نباتات، حیوانات و مانند آنها که در میان برخی مردم رواج دارد به مقابله پرداخت و مردم را به خدا محوری در کارها سوق داد.

معنای توحید افعالی

توحيد افعالى يعنى، درك و شناخت اينكه جهان، با همة نظام‌ها، سنت‌ها، علت‌ها ومعلول‌ها، فعل‏خداوند و ناشى از اراده حکیمانه اوست. توحید افعالی به این معناست که موجودات عالم همان‌گونه که در ذات و وجودشان، استقلال ندارند و همه قائم‏ به فیض خداوند متعال و وابسته به امر او هستند و او به تعبير قرآن «قيّوم» همة عالم است،[2] در مقام تأثير و علّيت نيز استقلال ندارند، و در نتيجه خداوند همچنان‌كه در ذات شريك ندارد در فاعليّت نيز شريك ندارد. بر این اساس هر فاعل و سببي، حقيقت خود و وجود خود و تأثير و فاعليّت خود را از او دارد و به او قیام دارد. همة حول‌ها و قوّه‌ها به او است: ماشاءَ اللهُ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِهِ،لاحَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ.

خداوند در قرآن كريم همه نعمت‌ها را به خود نسبت می‌دهد مانند آنکه
می‌فرماید:

Gوما بكم من نعمة فمن اللهF؛[3]

آنچه از نعمت‌ها داريد همه از ناحيه خداست.

Gوما أصابك من حسنة فمن اللهF؛[4]

آنچه از نيكي‌ها به تو مى‏رسد، از ناحيه خداست‏.[5]

پس همه موجودات از انسان و غیر او لحظه به لحظه به افاضه خداوند نیازمندند و فقر و نیازمندی و وابستگی در نهاد همه آنها تعبیه شده است.

شاخه‏هاى توحيد افعالى

توحيد افعالى شاخه‏هاى زيادى دارد كه به گونه فشرده به آنها اشاره مى‏شود:

1. توحيد خالقيت

همان گونه كه قرآن مى‏گويد:

Gقُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِ‏ّ شَى‏ءٍF؛[6]

بگو خداوند آفريدگار همه چيز است.

دليل آن هم روشن است، زيرا اوست كه واجب الوجود بالذات است، و
همه چيز غير از او ممكن الوجود است، بنابر اين‏خالق همه موجودات نيز يكى
خواهد بود.

2. توحيد ربوبيت‏

يعنى مدبر و مدير و مربى و نظام‌بخش عالم هستى تنها خداست؛ چنان كه قرآن مى‏گويد:

Gقُل اَغَيرَ اللَّهِ اَبغى رَبًّاوهُوَ رَبُّ كُلِ‏ّ شَى‏ءٍF؛[7]

آيا غير خدا را پروردگار خود بطلبم در حالى كه او پروردگار همه چيز است.

دليل آن نيز وحدت واجب الوجود و توحيد خالق در عالم هستى است.

3. توحيد در قانون‌گذارى و تشريع‏

چنان كه قرآن مى‏گويد:

Gومَن لَم يَحكُم بِما اَنزَلَ اللَّهُ فَاُولكَ هُمُ الكفِرونF؛[8]

هر كس كه به آنچه خدا نازل‏كرده است حكم نكند كافر است.

زيرا وقتى تنها او مدير و مدبر است، مسلماً غير او صلاحيت قانون‌گذارى نخواهد داشت، چون غير او در تدبير جهان سهمى ندارد تا قوانينى هماهنگ با نظام تكوين وضع كند.

4.توحيد در مالكيت

چنان كه قرآن مى‏گويد:

Gولِلَّهِ مُلكُ السَّموتِ والاَرضِF؛[9]

مالكيت و حاكميت آسمان‌ها و زمين ‏مخصوص خداست.

و نيز مى‏فرمايد:

Gواَنفِقوا مِمّا جَعَلَكُم مُستَخلَفينَ فيهِF؛[10]

انفاق كنيد از اموالى كه خداوند شما را نماينده خوددر آن قرار داده.

دليل آن هم همان توحيد در خالقيت است، وقتى خالق همه اشياء اوست طبعاً مالك همه اشياء نيز ذات مقدس اوست بنابر اين هر ملكيتى بايد از مالكيت او سرچشمه گيرد.

5. توحيد حاكميت‏

قرآن مجيد درباره توحيد در حاكميت مى‏گويد:

Gان الحكم الّا للّهF؛[11]

حكم و حكومت تنها از آن خداست.

6. توحيد اطاعت‏

يعنى تمام مقام «واجب الاطاعه» در جهان، ذات پاك خداست، و مشروعيت اطاعت از هر مقام ديگرى بايد ازهمين جا سرچشمه گيرد، يعنى اطاعت او اطاعت خدا محسوب شود. دليل آن هم روشن است وقتى حاكميت‏مخصوص اوست مطاع بودن هم مخصوص اوست، و از اين رو ما اطاعت انبياء و ائمه معصومين: و جانشينان ‏آنها را پرتوى از اطاعت خدا مى‏شمريم، قرآن مى‏گويد:

Gمَن يُطِعِ الرَّسولَ فَقَد اَطاعَ اللَّهَF؛[12]

هر كس رسول خدا را اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است.

7.توحيد در استعانت

مراد از آن این است که عبد در امور خود جز از خداوند منان کمک نخواهد و تنها از او استعانت بجوید. همان‌گونه که در سوره حمد به آن چنین اشاره شده است. Gإياك نعبد وإياك نستعينF.[13]

موحد به توحید افعالی

بنابر مطالب بالا موحد به توحید افعالی کسی است که دارای ویژگی‌های ذیل باشد:

1. تنها خداوند را خالق هستی دانسته و ممکنات را ملک مطلق خداوند متعال بداند؛

2. تنها خداوند را مدبر و نظام‌بخش برای جهان بشناسد؛

3. تنها قانون خداوند را شایسته حکومت بر جهان بداند؛

4. تنها خداوند را مستقل در افاضه نعمت‌ها شناخته و همه نعمت‌ها و آثار در موجودات را از خداوند بداند؛

5. تنها از خداوند استعانت داشته و بر او توکل کرده، تنها سر بر آستان ربوبی او بساید.

6. موحد به توحید افعالی، فاعلیت انسان نسبت به افعال خود را در طول فاعلیت خداوند می‌داند همان‌گونه که خداوند متعال در قرآن کریم برخى از افعال را هم به خودش نسبت داده و هم به ديگران.

G...وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَ‏اللَّهَ رَمَى‏...F؛

تير پرتاب نكردى، آن گاه كه تو تير پرتاب كردى، ولى خدا پرتاب نمود.

در اين آيه تيراندازى هم به پيامبر6 نسبت داده شده و هم به خدا؛ چون خداوند فاعل بعيد است و پيامبر6 فاعل‏قريب.

در آيات سوره شعراء، قرآن كريم از زبان حضرت ابراهيم علیه السلام اين گونه نقل مى‏كند:

Gالَّذِى خَلَقَنِى فَهُوَ يَهْدِين. وَالَّذِى‏هُوَ يُطْعِمُنِى وَيَسْقِين. وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِين. وَالَّذِى يُمِيتُنِى ثُمَّ يُحْيِينF؛

پروردگار جهانيان، آن كسى‏است كه مرا آفريد و هدايت مى‏كند و كسى كه مرا غذا مى‏دهد و سيراب مى‏نمايد و هنگامى كه بيمار شوم مرا شفامى‏دهد و كسى كه مرا مى‏ميراند و سپس زنده مى‏كند.

نسبت دادن سيرى و شفا خداوند، به معناى نفى خاصيت سيرى و شفابخشى از غذا و دارو نيست. بلكه چون‏خداوند علة‌العلل است و خداوند است كه خواص سيرى و شفابخشى را در غذاها و داروها قرار داده، چنين نسبتى‏به خداوند داده شده است. خداوند علت بعيد است و دارو و غذا علت قريب. عليت غذا و دارو در طول اراده خداونداست. از اين رو خداوند مى‏تواند اين عليت را از آن‏ها سلب نمايد. هم چنان كه در هنگامى كه حضرت‏ ابراهيم علیه السلام را در آتش افكندند، خداوند خاصيت سوزندگى را از آتش سلب نمود و آن حضرت، در آتش در سلامتى‏كامل بود.

7. موحد به توحید افعالی خود را در انجام کارهایش مختار و دارای آزادی عمل می‌بیند. از این رو خود را در برابر همه کرده‌های خود می‌داند.

توحید افعالی در اندیشه امام حسین علیه السلام

امام حسین علیه السلام در بسیاری از گفتارهای نورانی خود به توحید افعالی اشاره کرده است و شاید در میان سخنان آن حضرت، دعاهای آن حضرت این مسئله بیشترین جلوه را داشته باشد و دعاهای آن حضرت به ویژه دعای عرفه، نمودی از معارف توحیدی آن امام همام می‌باشد و در واقع این دعا سفرنامه معنوی امام حسین علیه السلام به مراتب وجود و شرح عروج آن حضرت به عالم ملکوت، جبروت و لاهوت و می‌باشد و بیان حقائقی است که در آن عوالم یافته است، زیرا دعای معصوم علیه السلام افزون بر جنبه‌های عبادتی و ابراز نیازمندی و فقر به درگاه صمد غنی قیوم و طلب نیازمندی‌های مادی و معنوی و دنیا و آخرتی که دارد، جنبه شرح سفر معنوی آن معصوم و به بیانی گوشه‌ای از سفرنامه معنوی آن معصوم نیز می‌باشد، از این رو اغلب ادعیه معصومین: که در منابع معتبر روایی نقل شده‌اند یکی از منابع غنی هستی‌شناسی و جهان‌شناسی خواهد بود؛ مگر می‌شود که کسی بگوید: رحمت خداوند هر چیزی را فرا گرفته است:

الهم انی اسئلک برحمتک التی وسعت کل شئ.

و یا بگوید:

الهم انی اسئلک... باسمائک التی ملئت ارکان کل شئ؛[14]

اسمای الهی ارکان هر چیزی را پر کرده است.

ولی آن معصوم آن واقعیت را با جان خود نیافته باشد و در آن وادی سیر نکرده باشد. و یا امام حسین علیه السلام می‌گوید:

ايكون لغيرك من الظهور ما ليس لك، حتى يكون هو المظهر لك؟، متى غبت حتى تحتاج الى دليل يدل عليك؟ و متى بعدت حتى تكون الآثار هى التي توصل اليك؟ عميت عين لا تراك عليها رقيبا! و خسرت صفقة عبد لم تجعل له من حبك نصيبا.[15]

الهى! آيا براى موجودات ديگر ظهورى است كه براى تو نيست تا آنها نشان دهنده تو باشند؟! كى پنهان شدى تا نياز به دليلى داشته باشى كه دلالت بر وجودت كند؟ و كى دور شده‏اى كه آثار تو در عالم هستى ما را به تو رهنمون گردد؟! كور است چشمى كه تو را مراقب خود نبيند، و زيانكار است تجارت بنده‏اى كه نصيبى از حب و عشق تو ندارد!

این گفته امام حسین علیه السلام که مانند آن در دعای عرفه و غیر آن بسیار می‌توان یافت آیا می‌توان گفت که این جملات تنها بیان نیازمندی‌های آن امام علیه السلام به درگاه احدیت است و درجه معرفتی آن جملات در ردیف دیگر خواسته‌های ما انسان‌هاست؟ آیا دعای عرفه با آن معارف بلندی که در بر دارد، دال بر آن نیست که دعای معصوم در بیان حقایق هستی و معارف الهی همانند و همسوی با قرآن کریم است و آن ادعیه گذشته از ویژگی‌های دیگر، نمودی از آن جنبه نورانی قرآن هم می‌باشند؟

بنابراین ادعیه معصومین: مانند دعای کمیل، عرفه و صحیفه سجادیه، پیش از آنکه بیان خواسته‌های هر معصومی باشد بیانگر شخصیت معنوی آن معصوم و دیدگاه او نسبت به هستی به ویژه مسئله توحید و نظام احسن عالم است، از این رو هر دعایی به منزله سفرنامه معرفتی آن معصوم می‌باشد و با توجه به الگو بودن آن حضرات در راه رسیدن به کمال مطلق و لقای الهی، چاره‌ای جز بازشناسی معارف موجود در آن ادعیه در کنار قرآن و سنت نخواهد بود.

نقل سخنان امام حسین علیه السلام درباره توحید افعالی از حوصله این نوشتار خارج است و در اینجا به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره می‌شود:

آن حضرت، تنها خداوند را منشا همه نعمت‌ها می‌داند همان‌گونه که در دعای عرفه پس شمردن بسیاری از آن نعمت‌ها و ابراز عدم توانایی در شمارش و شکرگزاری از آنها به خداوند عرض می‌کند:

يا مَوْلاىَ اَنْتَ الَّذى مَنَنْتَ اَنْتَ الَّذى اَنْعَمْتَ اَنْتَ الَّذى اَحْسَنْتَ اَنْتَ الَّذى اَجْمَلْتَ اَنْتَ الَّذى اَفْضَلْتَ اَنْتَ الَّذى اَكْمَلْتَ اَنْتَ الَّذى رَزَقْتَ اَنْتَ الَّذى وَفَّقْتَ اَنْتَ الَّذى اَعْطَيْتَ اَنْتَ الَّذى اَغْنَيْتَ اَنْتَ الَّذى اَقْنَيْتَ اَنْتَ الَّذى اوَيْتَ اَنْتَ الَّذى كَفَيْتَ اَنْتَ الَّذى هَدَيْتَ اَنْتَ الَّذى عَصَمْتَ اَنْتَ الَّذى سَتَرْتَ اَنْتَ الَّذى غَفَرْتَ اَنْتَ الَّذى اَقَلْتَ اَنْتَ الَّذى مَكَّنْتَ اَنْتَ الَّذى اَعْزَزْتَ اَنْتَ الَّذى اَعَنْتَ اَنْتَ الَّذى عَضَدْتَ اَنْتَ الَّذى اَيَّدْتَ اَنْتَ الَّذى نَصَرْتَ اَنْتَ الَّذى شَفَيْتَ اَنْتَ الَّذى عافَيْتَ اَنْتَ الَّذى اَكْرَمْتَ تَبارَكْتَ وَتَعالَيْتَ فَلَكَ الْحَمْدُ دآئِماً وَلَكَ الشُّكْرُ واصِباً اَبَداً؛

اى مولاى من اين تويى كه منت نهادى، اين تويى كـه نـعـمـت دادى، ايـن تـويى كه احسان فرمودى، اين تويى كه نيكى كردى، اين تويى كه فزونى بـخـشيدى، اين تويى كه كامل كردى، اين تويى كه روزى دادى، اين تويى كه توفيق دادى، اين تويى كـه عـطـا كردى، اين تويى كه بى‌نياز كردى، اين تويى كه ثروت بخشيدى، اين تويى كه ماءوى دادى، اين تـويـى كـه كفايت كردى، اين تويى كه هدايت كردى، اين تويى كه نگهداشتى، اين تويى كه پوشاندى، اين تويى كه آمرزيدى، اين تويى كه ناديده گرفتى، اين تويى كه قدرت و چيرگى دادى، اين تويى كه عزت بخشيدى، اين تويى كه كمك كردى، اين تويى كه پشتيبانى كردى، اين تويى كه تـأيـيـد كـردى، اين تويى كه يارى كردى، اين تويى كه شفا دادى، اين تويى كه عافيت دادى، اين تويى كـه اكـرام كـردى. بـزرگـى و بـرتـرى از تـوسـت و ستايش هميشه مخصوص توست و سپاس‌گزارى دائمى و جاويد از آن توست.

آن حضرت در عین لزوم شکر گزاری به درگاه احدیت خود را ناتوان از آن می‌داند:

لَوْ حَاوَلْتُ وَ اجْتَهَدْتُ مَدَی الاْءَعْصَارِ وَ الاْءَحْقَابِ لَوْ عُمِّرْتُهَا أَنْ أُوءَدِّیَ شُکْرَ وَاحِدَةٍ مِنْ أَنْعُمِکَ مَا اسْتَطَعْتُ ذَلِکَ إِلا بِمَنِّکَ الْمُوجَبِ عَلَیَّ بِهِ شُکْرُکَ أَبَدا جَدِیدا وَ ثَنَاءً طَارِفا عَتِیدا؛

اگر تصميم بگيرم و در طول قرون و اعصار بر فرض كه چنين عمرى بكنم و بخواهم و بكوشم که شكر يـكى از نعمت‌هاى تو را به جا آورم نخواهم توانست جز به لطف خود كه آن خود سپاس‌گزاريت را دوباره از نو بر من واجب می‌كند و موجب ستايشى تازه و ريشه‌دار می‌گردد.

آن حضرت در فقره دیگر دعای عرفه، همه نقص‌ها و فقرها را به خود نسبت می‌دهد و خود را مختار در کارها و مسئول آنها می‌داند:

اَنـَا يا اِلهىَ الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى اَنـَا الَّذى اَسَاْتُ اَنـَاالَّذى اَخْطَاْتُ اَنـَاالَّذى هَمَمْتُ اَنـَاالَّذى جَهِلْتُ اَنـَاالَّذى غَفَلْتُ اَنـَا الَّذى سَهَوْتُ اَنـَا الَّذِى اعْتَمَدْتُ اَنـَا الَّذى تَعَمَّدْتُ اَنـَا الَّذى وَعَدْتُ وَاَنـَاالَّذى اَخْلَفْتُ اَنـَاالَّذى نَكَثْتُ اَنـَا الَّذى اَقْرَرْتُ اَنـَا مَنْ لا تَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبادِهِ وهُوَ الَغَنِىُّ عَنْ طاعَتِهِمْ الَّذِى اعْتَرَفْتُ بِنِعْمَتِكَ عَلَىَّ وَعِنْدى وَاَبوُءُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى يا مَنْ لا تَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبادِهِ وهُوَ الَغَنِىُّ عَنْ طاعَتِهِمْ؛

و اما من اى معبودم كسى هستم كه به گناهانم اعتراف دارم پس آنها را بيامرز، اين منم كه بد كردم اين منم كه خطا كردم، اين منم كه (به بدى) همت گماشتم، اين منم كه نادانى كردم، اين منم كه غفلت ورزيدم، اين منم كه فراموش كردم، اين منم كه (به غير يا به خود) اعتماد كردم، اين منم كـه (بـه كـار بـد) تـعمّد كردم، اين منم كه وعده دادم، اين منم كه خلف وعده كردم، اين منم كه پيمان‌شكنى كردم، اين منم كه به بدى اقراركردم، ايـن مـنـم كـه بـه نـعـمـت تـو بـر خـود و در پـيـش خـود اعـتراف دارم و با گناهانم به سويت بازگشته‌ام پس آنها را بيامرز اى كـه زيـانش نرساند گناهان بندگان و از اطاعت ايشان بى‌نيازى.

امام عارفان حسین علیه السلام، عالَم را محضر خدا مي‌داند و بر این باور است که او شاهد، حاضر و ناظر بر همه امور عالم از انسان‌ها و دیگر مخلوقات می‌باشد.

جاء رجل إلي الحسين علیه السلام وقال: أنا رجلٌ عاصٍ ولا أصبر عن المعصية، فعِظْنى بموعظةٍ فقال علیه السلام: إفعل خمسة أشياء واذْنب ما شئت: فأوّل ذلك: لا تأكل رزق الله واذْنِب ما شئت. والثانى: اُخْرج من ولاية الله واذْنب ما شئت. والثالث: اُطلب موضعاً لا‌يراك الله واذْنب ما شئت. والرابع: إذا جاء ملك الموتِ ليقْبض روحَك فادْفعه عن نفسك واذْنب ما شئت. والخامس: إذا أدْخلك مالكٌ فى النّار فلا تَدْخل فى النّار واذنبْ ما شئت؛[16]

مردي خدمت امام حسين علیه السلام آمد و گفت: مي‌خواهم گناه نكنم ولي نمي‌توانم. موعظه‌اي كن (تا مانع صدور گناه از من شود). امام علیه السلام فرمود: پنج كار را بكن و آن گاه هر چه خواستي گناه كن (وگرنه دست از گناه بكش): 1. روزي خدا را نخور و هر چه خواستي گناه كن. 2. از ولايت خدا خارج شو و هر چه خواستي گناه كن. 3. جايي پيدا كن كه خدا تو را نبيند و هر چه خواستي گناه كن. 4. آن گاه كه ملك الموت براي قبض روح تو مي‌آيد اگر توانايي دفع او را داري و مي‌تواني از دست وي نجات پيدا كني، هر چه مي‌خواهي گناه كن. 5. وقتي مأمور جهنم خواست تو را وارد جهنم كند اگر مي‌تواني داخل نشو و هر چه مي‌خواهي گناه كن.

همه عزت‌ها را از خداوند می‌داند:

یَا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالشُّمُوخِ وَ الرِّفْعَةِ فَأَوْلِیَاوءُهُ بِعِزِّهِ یَتَعَزَّزُونَ وَ یَا مَنْ وَضَعَتْ لَهُ الْمُلُوکُ نِیرَ الْمَذَلَّةِ عَلَی أَعْنَاقِهِمْ فَهُمْ مِنْ سَطَوَاتِهِ خَائِفُونَ.

جلوه‌های توحید افعالی در رفتار امام حسین علیه السلام

1. عشق به خداوند

محبت عبارت است از: تمايل پيدا كردن و راغب بودن به چيزي كه موجب لذت و راحتي انسان مي‌گردد، این خصیصه زاييده‌ شناخت،‌ معرفت و ناشي از ادراك آن چيز است. از اين‌رو تمايلي كه در عالم جمادات وجود دارد مانند آهن و آهن‌ربا چون ظاهراً ناشي از معرفت و ادراك نيست؛ محبت ناميده نمي‌شود. محبت به خداوند متعال نیز زاییده شناخت و ایمان نسبت به اوست، از این رو هر چه معرفت و ایمان بيشتر باشد، محبت افزون‌تر مي‌شود چنان كه هر چه كمال و موجبات لذت در محبوب بيشتر شود، محبت پررنگ‌تر مي‌گردد: همان‌گونه که قرآن کریم می‌فرماید:

Gوالّذين ءامنوا أشدّ حبّاً للهF؛[17]

آنها كه ايمان دارند، خدا را بيشتر دوست مي‌دارند.

محبت مومنان به خداوند متعال محبتی است ناب به گونه‌ای که همه وجود آنان را پر کرده است و در عین حال آنان این محبت را نوعی لطف خداوند متعال می‌دانند همان‌گونه که امام حسین علیه السلام در دعای عرفه به خداوند متعال عرض می‌کند:

أنت الّذى أزلت الأغيار عن قلوب أحبائك حتّي لم يحبّوا ‌سواك؛

تو آن کسی هستی که دیگران را از دل‌های دوستانت پاک کردهای از این رو جز تو را دوست ندارند.

و نیز در باره کسی که از حب الهی بی بهره است به خداوند عرض می‌کند:

خسرت صفقة عبد لم تجعل له من حبك نصيبا؛

زيان‌كار است تجارت بنده‏اى كه نصيبى از حب و عشق تو ندارد.

این عشق و محبت در جان هر کس باشد آماده هرگونه بلا و گرفتاری در راه رسیدن به محبوب خواهد بود.

چيزي كه امام حسين علیه السلام را وادار كرد در روز عاشورا از همه چيز بگذرد، اسير‌الكربات (اسير گرفتاري‌ها)[18] گردد و هر مصيبت و اندوهي را تحمل كند؛ فقط عشق به خداي متعال بود. و اين عشق چيزي نبود كه ناگهان و در حادثة‌ سفر كربلا پيدا شده باشد. بلكه در تمام دوران حيات آن حضرت اين عشق وجود داشت و حادثة‌ عاشورا در حقيقت ثمره و محصول اين عشق و ارادت بود. مناجات‌هايي كه از آن حضرت در دسترس ما وجود دارد مخصوصاً دعاي عرفه، گوياي اين عشق و ارادت و نفوذ آن در اعماق وجود آن حضرت است.

عشق تو شد عقل من و هوش من
 

 

گشته همه خلق فراموش من
 

اي سر من در طلب روي تو
 

 

بر سر ني ره‌سپر كوي تو[19]
 

عشق تو گنجي است به ويرانه‌ام
 

 

غير تو كس نيست به كاشانه‌ام
 

مي‌زنم ار ناله «هل من مغيث»
 

 

من چو نيم از لب توست اين حديث[20]
 

 

یاران آن حضرت نیز در این با آن حضرت همسو بودند، همان‌گونه که علی علیه السلام در باره امام حسین علیه السلام و یارانش هنگام گذر از کربلا خطاب به همراهانشان فرمود:

ومصارع عشّاق شهداء؛[21]

اينجا قتلگاه شهيدان عاشق است.

بنابراين گفتار امام علی علیه السلام همه‌ كساني كه در صحنة‌ كارزار كربلا در جبهه‌‌ توحيد پيكار مي‌كردند و شمشير ايمان و عرفان بر فرق عصيان و طغيان مي‌كوبيدند، عاشق خداوند بودند و امام حسين علیه السلام سردار سپاه عشق بود كه درس عشق و عاشقي به پروردگار را به لشكر خود مي‌آموخت و آيندگان نيز درس عاشقي را در مكتب آنها فرا‌گرفتند.

2. ياد خدا

ذكر خدا امري قلبي است كه هر خير و بركتي از آن ناشي مي‌شود قرآن كريم آن را مایة‌ آرامش قلب مي‌داند:

Gألا بذكر الله تطمئنّ القلوبF.[22]

و نیز می‌فرماید:

Gهو الّذي أنزل السّكينة في قلوب المؤمنين ليزدادوا ايماناً مع ايمانهمF؛[23]

او كسي است كه آرامش و وقار را در قلب‌هاي مؤمنان نازل مي‌كند تا ايماني بر ايمانشان افزون كنند.

اين‌كه امام حسين علیه السلام چون كوه در مقابل انبوهي از اندوه ايستاد و هيچ گونه ترديد، اضطراب، دو‌دلي، ترس و وحشت را به خود راه نداد، بلكه ترس را ترسانده و اضطراب را مضطرب نموده و ترديد را مردّد كرده بود، منشأش همين ذكر و یاد و توجه باطني و اندروني بود. اين همان سكينت و وقاري است كه خداوند بر دل مؤمنان راستين القا مي‌كند. از اين‌رو سالار شهيدان علیه السلام پيوسته نام خدا بر لب و ياد خدا در دل دارد موقع حمله به دشمن:

لا‌حول ولا‌قوّة إلاّ بالله العلىّ العظيم.[24]

مي‌گويد، و هنگام احساس خطر مرگ Gإنّا لله وإنّا إليه راجعونF[25] بر زبان جاري مي‌كند هنگام رسيدن به كربلا، از بلاها و مصيبت‌هاي آن به خدا پناه مي‌برد:

أللّهمّ أعوذ بك من الكرب والبلاء.[26]

وقت عزيمت جوان دلاورش به ميدان نبرد، خدا را شاهد مي‌گيرد:

أللّهمّ اشهد علي هؤلاء القوم فقد برز إليهم...[27]

و بالاخره دشمنان خود را سرزنش مي‌كند و مي‌گويد:

لقد استحوذ عليكم الشيطان فأنسيكم ذكر الله العظيم فتبّاً لكم ولما تريدون «إنّا لله وإنّا إليه راجعون»؛[28]

شيطان بر شما مسلط شد و ياد خدا را از دل و فكرتان برد ننگ بر شما و بر اهدافتان باد، ما ملك خدا هستيم و بازگشتمان به سوي اوست.

و ده‌ها و صدها نمونۀ‌ ديگر كه در جريان حادثة‌ كربلا و زندگي آن حضرت و يارانش به وفور پيدا مي‌شود.

3. ظلم و فسادستیزی

از ديگر آثار توحید افعالی که در رفتار اباعبدالله الحسین علیه السلام ظهور پیدا کرد ظلم‌ستیزی آن حضرت در میان جامعه اسلامی می‌باشد، زيرا افراد موحد و اهل توحيد از آن جايي كه به حق گرايش دارند، از بي عدالتي و بيداد بيزار می‌شوند؛ چه بي عدالتي را باطل و در حكم امر ناحق برمی‌شمارند و می‌كوشند خويش را از آن برهانند و حتي دامن خويش به اتهام آن نيالايند. قرآن کریم می‌فرماید:

Gوَ رَبَطْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاF؛[29]

ما دل‌هاى آنها را محكم ساختيم در آن هنگام كه قيام كردند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمان‌ها و زمين است، هرگز غير او معبودى را نمى‏پرستيم كه اگر چنين گویيم سخنى به گزاف گفته‏ايم.

راه باطل و شطط، راهي است كه انسان را از انجام اعمال درست و حق بازمی‌دارد. دور شدن از حق به معناي قرار گرفتن در افكار و رفتاري است كه آدمي را به ظلم و ستم روا می‌دارد و از رفتار عقل و عرف و شرع‌پسندانه دور می‌سازد. بي‌عدالتي نيز چيزي جز رفتاري دور از اينها نيست. بنابراين بينش توحيدي است كه آدمي را وادار به حق‌طلبي و عدالت‌خواهي و مبارزه با فساد مي‌كند.

بنابراین انسان موحد و توحيدمدار، در راستای بینش توحیدی خود در همه اعمال و حوزه‌ها می‌كوشند تا اصلاح امور را سرمشق خويش قرار دهند. و امام حسین علیه السلام بر این اساس حرکت تاریخی خود را برای اصلاح جامعه اسلامی از انواع فساد آغاز می‌کند و با آنها به ستیز می‌پردازد. همان‌گونه که در وصیت نامه خود چنین به آن تصریح می‌فرماید:

وأني لم أخرج أشرا ولا بطرا ولا مفسدا ولا ظالما وإنما خرجت لطلب الاصلاح في أمة جدي صلى الله عليه؛[30]

من براى فساد، طغيان و ظلم قيام نكردم؛ تنها براى اصلاح امت جدم قيام كردم.

و در یکی از منازل در راه کربلا می‌فرماید:

مردم! آگاه باشيد اينان اطاعت خدا را ترك و پيروى از شيطان را بر خود واجب نموده‌اند، فساد را ترويج و حدود الهى را تعطيل كرده، غنائم را به خود اختصاص داده‌اند، حلال و حرام و اوامر و نواهى خداوند را تغيير داده‌اند، و من به رهبرى جامعه مسلمانان از اين مفسدين كه دين جدم را تغيير داده‌اند شايسته‌ترم.[31]

و نیز می‌فرماید:

مگر نمى‌بينيد كه به حق عمل نمى‌شود و از باطل جلوگيرى نمی‌گردد! من بنا دارم ـ هرچند با ريختن خونم باشد ـ امر به معروف و نهى از منكر كنم.[32]

4. نماز

امام حسین علیه السلام بر اساس بینش توحیدیش به نماز بسیار علاقه داشت. آن حضرت بنابر روایتی از امام سجاد علیه السلام، در شبانه‌روز هزار رکعت نماز می‌خواند.[33] و در این راستا عصر تاسوعا از برادرش حضرت ابوالفضل علیه السلام خواست يك شب از امويان مهلت بگيرد تا در آن يك شب فقط دعا، نماز، تلاوت قرآن، استغفار و راز و نياز باخدا داشته باشد. و فرمود:

فهو يعلم أنّى كنت قد اُحبّ الصّلاة له وتلاوة كتابه وكثرة الدعاء والاستغفار؛[34]

خود او (خداوند) می‌داند که من نماز برای او و تلاوت کتابش و کثرت دعا و استغفار را دوست دارم.

از این رو پس از صحبت‌ها و اتمام حجت‌هايي كه با اصحاب خودش كرد به خيمه‌ خود برگشت و همه آن شب را به نماز و استغفار و دعا و تضرع گذراند.[35]

اصحاب آن حضرت نيز اين‌گونه بودند:[36]

لهم دوىّ كدوىّ النحل ما بين راكع و ساجد و قائم‌ و قاعد.[37]

آنها در آن شب در جوار امام حسين علیه السلام همانند زنبورعسل، ‌شهد شيرين شهادت را مزمزه و نام خدا را در حال ركوع و سجود و قيام و قعود زمزمه مي‌كردند.

در ظهر عاشورا كه تنور جنگ به شدت گرم و درگيري و نبرد به نهايت درجه‌‌ حدّت خود رسيده بود، وقتي صحبت از نماز شد، به فكر اقامه‌ نماز افتاد و فرمود:

ذكرت الصّلاة جعلك الله من المصلّين‌نعم هذا أوّل وقتها ـ ‌ثم قال: ‌ـ سلوهم أن يكفّوا عنّا حتي نصلّى؛[38]

نماز را به يادمان آوردي خدا تو را از نمازگزاراني قرار دهد‌كه به ياد او هستند، بله اكنون اول وقت آن است، از دشمنان بخواهيد كه دست از جنگ بشويند تا نمازمان را بخوانيم.

و چون آنها حاضر به تعطيل كردن جنگ نشدند، سعيد‌بن‌عبدالله حنفي و زهير‌بن‌قين پاسداري از جان امام علیه السلام در حال نماز را به عهده گرفتند و در نهايت، اين دو شهيد سعيد فداي نماز شدند.

اهمیت دادن آن حضرت به نماز به ویژه در میدان نبرد سبب شده است که در در غالب زيارت‌هاي آن حضرت «أشهد أنّك قـد‌أقـمت الصّلاة» بـه عنـوان يكي از نقاط برجسته‌‌ زندگي آن حضرت ذكر مي‌شود.

5. اخلاص و تحصيل رضايت پروردگار

هر كس در كاري كه انجام مي‌دهد انگيزه‌اي دارد. انگيزه‌ها معمولا‌ً به مقدار همت و معرفت افراد بستگي دارد يكي براي رهيدن از جهنم و ديگري براي رسيدن به بهشت، سومي براي كسب مال، چهارمي براي نيل به جاه، پنجمي براي به دست آوردن موقعيت، ششمي براي تحصيل شهرت و هفتمي براي...‌. اما عارف تنها به تحصيل رضاي دوست مي‌انديشد حتي نجات از جهنم و وصول به بهشت نيز در ضمير او به‌عنوان هدف اصيل نمي‌گنجد.

امام حسين علیه السلام هدف اصلي سفر به كربلا را تحصيل رضاي الهي مي‌داند و لذا در آغاز سفر كنار قبر جدّ گرامش6 از خدا مي‌خواهد كه او را موفّق به اين كار بدارد:

أسئلك يا ذاالجلالِ والإكرام بحقّ القبْر ومنْ فيه إلاّ إخْترتَ لى ما هو لك رضيً ولرسولك رضي(3)؛

اي خدايِ با جلالت و كرامتْ‌بخش به حق اين قبر و به حق كسي كه در ميان آن غنوده است، از تو مي‌خواهم كه راهي در پيش‌روي من بگذاري كه رضاي تو و رضاي رسول مرتضاي تو6 در آن است.

رضايت رسول‌خدا6 و رضايت مؤمنين ـ‌ كه در بعضي از نقل‌ها آمده است‌ ـ در راستاي رضاي پروردگار، مطلوب است وگرنه ارزش نفسي و مطلوبيت ذاتي ندارد.

پیش از حادثة‌ كربلا، سال‌هاي آخر خلافت معاويه، امام حسين علیه السلام در سفر حج خطبه‌اي در منا خواند و از اوضاع جاري كشور اظهار ناخشنودي نمود. در‌پايان خطبه فرمود:

أللّهمّ إنّك تعْلم أنّه لم يكن ما كان منّا تنافساً فى سلطانٍ ولا التماساً من فضول الحُطام ولكن لنُري المعالم منْ دينك ونظهر الإصلاح فى بلادك‌ويأْمن المظلومون من عبادك ويُعمل بفرائضك وسننك وأحكامك؛[39]

خدايا تو مي‌داني كه اين تلاش‌ها و اقدام‌ها نه به منظور رقابت در سلطنت و حكومت است و نه به منظور دست‌يابي به ثروت و نعمت مادي. بلكه مي‌خواهيم اصول و ارزش‌هاي دين تو را آشكار كنيم و آنها را ارائه دهيم و اصلاح در مملكت تو پديد آوريم و مظلومان از بندگان تو امنيت پيدا كنند و احكام و قوانين تو مورد عمل قرار گيرد.

مسئله‌ي‌ اصلاح در امّت در وصيت‌نامة‌ امام حسين علیه السلام نيز،‌كه آن را پیش از حركت از مدينه نوشته، آمده است. ليكن هيچ يك از اظهار معالم دين، اصلاح در بلاد، ايجاد امنيت براي مظلومان، اِحياي احكام الهي و مبارزه با بدعت، چيزي نيست كه منافاتي با رضايت خدا داشته باشد يا غير آن باشد بلكه عين تحصيل رضاي اوست.

البته امام حسين علیه السلام اين را خصلت شخصي خود نمي‌داند، بلكه خصلت اهل بيت را چنين بر‌مي‌شمرد:

رضي الله رضانا أهل البيت.[40]

آن حضرت در مسير سفر كربلا وقتي به منزل شُراف رسيد ـ‌ پس از ملاقات با حرّ و سربازان او ‌ـ هم پس از نماز ظهر سخنراني كرد و هم پس از نماز عصر. در سخنراني دوم فرمود:

أيّها النّاس فإنّكم إن تتّقوا الله وتعرفوا الحقّ لأهله يكن أرضي لله عنكم.[41]

مردم! اگر تقواي الهي را پيشه خود كنيد و بپذيريد كه حق در دست صاحبانش باشد موجب رضاي خدا خواهد بود.

6. توکل

از آثار پذيرش توحيد افعالى توكل بر خداوند به عنوان يگانه مؤثر مستقل در نظام هستی است بنابراين توكل كردن بر خدا مفهومى جز اين ندارد كه انسان در برابر مشكلات و حوادث زندگى و دشمني‌ها و سرسختي‌هاى مخالفان و پيچيدگي‌ها و احيانا بن‏بست‌هايى كه در مسير خود به سوى هدف دارد در جايى كه توانايى بر گشودن آنها ندارد او را وكيل خود سازد، و به اوتكيه كند، و از تلاش و كوشش باز نايستد، بلكه در آنجا هم كه توانايى بر انجام كارى دارد باز مؤثر اصلى را خدابداند، زيرا از دريچه چشم يك موحد سرچشمه تمام قدرت‌ها و نيروها تنها خداوند است.

نقطه مقابل«توكل بر خدا» تكيه كردن بر غير اوست؛ يعنى به صورت اتكايى زيستن، و وابسته به ديگرى بودن، و ازخود استقلال نداشتن است، دانشمندان اخلاق مى‏گويند:

توكل ثمره مستقيم توحيد افعالى خداست، زيرا همان طوركه گفته شد: از نظر يك موحد هر حركت و كوشش و تلاش و جنبش، و هر پديده‏اى كه در جهان صورت مى‏گيرد بالآخره به علت نخستين اين جهان يعنى ذات خداوند ارتباط مى‏يابد، بنابراين يك موحد همه قدرت‌ها و پيروزي‌ها را از او مى‏داند.[42]

مسلم است که نتیجه این توکل، چیزی جز امداد الهی نخواهد بود همان‌گونه که قرآن کریم می‌فرماید:

Gومن يتوكّلْ علي الله فهو حسْبهF؛[43]

هر كس بر خدا توكّل كند خدا كفايت مهمات و مشكلات او را مي‌كند.

Gحسْبنا الله ونعْم الوكيلF؛[44]

خدا كفايت مشكلات ما را مي‌كند و او بهترين وكيل و تكيه‌گاه است.

امام حسين علیه السلام در طول سفر كربلا خدا را تنها تكيه‌گاه خودش مي‌داند و همواره اين مطلب توحيدي را اعلام مي‌كند. در دومين سخنراني خود در روز عاشورا، پس از آن كه هر دو سپاه آماده‌‌ نبرد شدند، خطاب به سربازان عمر ‌سعد فرمود:

...إسمعوا قولى ولا تعجلوا... فأجمعوا أمركم وشركائكم ثمّ لا‌يكن أمركم عليكم غُمّة ثمّ اقضوا إليّ ولا تنظرون. إنّ وليّي الله الذي نزل‌الكتاب وهو يتولّي الصالحين؛[45]

حرف مرا بشنوید و شتاب نکنید... دست در دست همفكرانتان دهيد و با دوستانتان همداستان شويد تا كارها بر شما اشتباه نشود و آن‌گاه تصميم نهايي خود را درباره‌‌ من بگيريد و به من مهلت ندهيد كه سرپرست من خدايي است كه قرآن را فرستاده و دوست‌دار و سرپرست صالحان است.

پس از نفريني كه درباره‌‌ ناكثان عهدشكن كرد به خداوند عرضه داشت:

أنت ربّنا عليك توكّلنا وإليك أنبنا وإليك المصير؛[46]

خدايا! تو پروردگار ما هستي، بر تو توكّل مي‌كنيم و صيرورت ما به سوي توست.

و در همان روز عاشورا دستش را به سوي آسمان بلند كرد و عرضه داشت:

أللّهمّ أنت ثقتى فى كلّ كرب؛[47]

خـدايا در هـر مصيبتي تكيه‌گاه من تو هستي.

در موقع وداع با اهل بيت خود به آنان فرمود:

واعلموا أنّ الله تعالي حاميكم وحافظكم وسينْجيكم منْ شرّ الأعداء ويجعل عاقبة أمركم إلي خير؛[48]

بدانيد كه خدا حامي و حافظ شماست و به زودي شما را از شرّ دشمنان حفظ مي‌كند و عاقبت كار شما را خير مي‌گرداند.

در واپسين لحظات عمر شريف خود وقتي كه سر بر بالين شهادت گذاشت، در مناجات خود با قاضي‌الحاجات عرضه داشت:

أللّهمّ متعالى المكان عظيم الجبروت... أستعين بك ضعيفاً وأتوكّلُ عليك كافياً...؛[49]

اي خداي بلند‌مرتبه و داراي قدرت و جبروت... در حالي كه ضعيفم از تو كمك مي‌خواهم و استعانت مي‌جويم و بر تو توكّل مي‌كنم و همين مرا كافي است...‌ .

7. صبر و تسليم

از جلوه‌های توحید افعالی در رفتار امام حسین علیه السلام صبر و تسلیم در برابر مشکلات و مصائب می‌باشد؛زیراعارف معتقد است آنچه در عالم وجود واقع مي‌شود قضاي الهي است و تا چيزي از جانب او مقدّر نشده باشد واقع نمي‌شود چنان‌كه از آن طرف نيز هر چه مقدّر شد حتماً واقع مي‌شود: همان‌گونه که آن حضرت به خواهرش زینب3 می‌فرماید:

يا اختاه كلّ الذی قُضى فهو كائن؛[50]

خواهرم آنچه تقدير خداست واقع خواهد شد.

بدين جهت در مقابل قضا و قدر الهي كاملا‌ تسليم و راضي است هم در ظاهر هم در باطن، هم در گفتار هم در كردار. براي او عزت و ذلت، فقر و غنا، راحتي و سختي، صحت و مرض،... يك‌سان است. هر چه رضا و تسليم در انسان بيشتر باشد، «اي كاش» گفتن او كمتر است تا جايي كه هرگز «اي كاش» نمي‌گويد و نسبت به شرايط پيش‌آمده اعتراضي در پيشگاه الهي نمي‌كند.

عاشقم بر لطف و بر قهرش به جدّ
 

 

بوالعجب من عاشق اين هر دو ضدّ
 

 

البته اين بدان معنا نيست كه انسان دست روي دست بگذارد و هيچ حركت و تلاشي براي دگرگوني و تغيير وضع موجود نداشته باشد بلكه تلاش و مبارزه براي تغيير ناهنجاري موجود و تبديل آن به وضعيت مطلوب در حدّ خود از قضا و قدر الهي است و مرزي جدا از آن ندارد. ليكن بعد از تلاش، آنچه واقع مي‌شود نبايد موجب حيرت و پريشاني گردد و زبان گلايه و شكايت انسان را بگشايد:

إن نزل القضاء بما نحبّ فنحمد الله علي نعمائه وهو المسْتعان علي أداء الشكْر وإن حال القضاء دون الرجاء فلم يبعد من كان الحقّ نيّته والتقوي سريرته؛[51]

اگر حوادث بر طبق مراد ما پيش آمد، در مقابل نعمت‌هاي خدا سپاس‌گزاريم و اوست ياري‌رسان در اداي شكر. و اگر حوادث و پيش‌آمدها میان ما و خواسته‌هايمان فاصله شد باز هم آن كس كه نيّتش حق و حاكم بر دل او تقواست از مسير خود خارج نشده و ضرر نكرده است.

امام حسين علیه السلام در اين گفتار مي‌فرمايد كه در هيچ يك از دو طرف شكست و پيروزي ظاهري من ضرر نمي‌كنم طبعاً شاكر است و زبان شكايت نمي‌گشايد. چون مي‌داند آنچه واقع مي‌شود مورد رضايت تكويني خداست، گرچه تشريعاً بدان راضي نباشد.

آن حضرت درآخرين لحظات نيز در مناجات خود عرضه مي‌دارد:

صبراً علي قضائك يا ربّ... صبراً علي حكمك...؛[52]

پروردگارا بر قضا و حكم تو صبر مي‌كنم...‌ .

نه تنها خود آن حضرت چنين است بلكه اهل‌بيت و اصحاب خود را نيز توصيه مي‌كند كه در مقابل قضاي الهي صبر كنند و تسليم باشند. در روز عاشورا خطاب به عمو‌زادگان و اهل‌بيت خود فرمود:

صبراً يا بنى‌عمومتى صبراً يا أهل بيتى.[53]

چنان‌كه خطاب به اصحاب خودش نيز فرمود:

صبراً بنى الكرام...؛[54]

چون شما از خاندان كرامت هستيد، بايد صبر كنيد.

9. دعا

دعا در سیره عملی امام حسین علیه السلام بر اساس بینش توحیدی آن حضرت، جای‌گاه ویژه‌ای دارد. این مسئله با مطالعه در طول زندگی آن حضرت به خوبی روشن خواهد شد. آن امام بزرگوار در مواقع گوناگون نماز، هنگام جهاد با دشمنان، در زوال اندوه‌ها و قضای حوایج، در رفع خطرات و بيماري‌ها و مانند آنها دست نیاز به پیشگاه غنی مطلق بلند کرده، و حاجات خود را طلب می‌کرد. و چه بسیار برای دیگران نیز دعا می‌کرد. دعای عرفه نمونه بارز این مسئله می‌باشد که در آن دعای پر محتوا خواسته‌های گوناگون دنیایی و آخرتی از خداوند طلب می‌کند.

 

[1]. شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص‌803.

[2]. Gاللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْض‏F (بقره، آیه255) هيچ معبودى نيست جز خداوند يگانه زنده، كه قائم به ذات خويش است، و موجودات ديگر، قائم به او هستند، هيچ‌گاه خواب سبك و سنگينى او را فرا نمى‏گيرد، (و لحظه‏اى از تدبير جهان هستى، غافل نمى‏ماند،) آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمين است، از آن اوست‏.

[3]. نحل، آیه53.

[4]. نساء، آیه79.

[5]. نک: تفسير اثناعشري، ج‏10، ص: 341؛ سیدمصطفی خمینی، تفسير القرآن الكريم، ج‌2،ص‌200؛ جعفر سبحانی، رسائل و مقالات، ص‌16؛ الإلهيات، ص‌449؛ سیدمحسن خرازی، بداية المعارف الإلهية في شرح عقائد الإمامية، ج‌1،ص‌53؛ تفسير نمونه، ج‏27، ص447 و....

[6]. رعد، آیه16.

[7]. انعام، آیه164.

[8]. مائده، آیه44.

[9]. آل‌عمران، آیه189.

[10]. حديد، آیه7.

[11]. انعام، آیه57.

[12]. نساء، آیه80.

[13]. الالهيات، ص‌449؛ بداية المعارف الالهية فى شرح ‏عقائد الامامية، ج1، ص53؛ تفسير نمونه، ج27، ص448.

[14]. دعای کمیل.

[15]. دعای عرفه.

[16]. بحارالانوار، ج‌75، ص‌126.

[17]. بقره، آیه165.

[18]. اشاره به زیارت اربعین است که در آن آمده است: «السلام على ولي الله وحبيبه، السلام على خليل الله و نجيبه السلام على صفي الله وابن صفيه، السلام على الحسين المظلوم الشهيد، السلام على أسير الكربات.» (شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص788، مؤسسة فقه الشيعة، بيروت)

[19]. ديوان حكيم الهي قمشه‌اي، ص‌227. (نغمة‌ حسيني)

[20]. همان.

[21]. بحارالانوار، ج‌41، ص‌295.

[22]. رعد، آیه28.

[23]. فتح، آیه4.

[24]. بحارالانوار، ج‌45، ص‌50.

[25]. همان، ج‌44، ص‌379.

[26]. همان، ص‌381.

[27]. همان، ج‌45، ص‌43.

[28]. همان، ص‌6.

[29]. کهف، آیه14.

[30]. بحارالأنوار، ج‌44، ص‌329؛ مناقب آل ابى طالب، ج‌4، ص‌89.

[31]. جواد قیومی، صحيفة الحسين علیه السلام، ص‌275.

[32]. مناقب آل ابى طالب، ج‌4، ص‌89.

[33]. بحارالانوار، ج‌44، ص‌196.

[34]. همان، ص‌392.

[35]. همان، ج‌45، ص‌3.

[36]. همان.

[37]. همان، ج‌44، ص‌394.

[38]. همان، ج‌45، ص‌21.

[39]. تحف العقول، ص‌239.

[40]. بحارالانوار، ج‌44، ص‌367.

[41]. همان، ص‌377.

[42]. تفسير نمونه، ج‏10، ص‏296؛ اطيب البيان فى تفسير القرآن، ج‌6، ص‌340؛ انوار درخشان، ج‌3، ص‌247.

[43]. طلاق، آیه3.

[44]. آل‌عمران، آیه173.

[45]. شیخ مفید، الارشاد، ج‌2، ص‌97.

[46]. سید بن طاووس، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص‌60.

[47]. بحارالانوار، ج‌45، ص‌4.

[48]. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص‌47.

[49]. شیخ طوسی، مصباح التهجد، ص‌828.

[50]. بحارالانوار، ج‌44، ص‌372.

[51]. شیخ مفید، الارشاد، ج‌2، ص‌68.

[52]. مقتل مقرم، ص‌283.

[53]. بحارالانوار، ج‌45، ص‌36.

[54]. همان، ج‌44، ص‌297.



منابع: ره توشه محرم
ارسال کننده: مدیر پورتال
 عضویت در کانال آموزش و فرهنگ اربعین

چاپ

برچسب ها امام حسین

مطالب مشابه


1
اربعین عطش‎‎های پرپر
کاروان خاطرات، بازگشته است از جایی که چهل روز گذشته است از ماتم‎های سرخ، از عطش‎های پرپر شده است
 1395/04/27
2
پژوهشی در اربعین حسینی(علیه السلام)
محسن رنجبر. حضور اهل بیت(علیهم السلام) در اولین اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) بر سر مزار آن حضرت در کربلا از مسائلی است که در قرون اخیر برخی محققان شیعه درباره آن تشکیک کرده اند. در مقابل، برخی دیگر از اندیشمندان، درصدد رد این تشکیک و اثبات اربعین اول شده اند. این نوشتار ابتدا به دلایل منکران اربعین اول پرداخته و در ادامه به پاسخ گویی آن ها می پردازد، سپس با استفاده از قراین و شواهد دیگر، دیدگاه موافقان اربعین اول را تأیید می کند.
 1395/04/27
3
تحقیقی در باره اربعین حسینی
مسئله اربعین سید الشهداء(علیه السلام) و این که آیا خاندان آن حضرت پس از رهایی از اسارت یزید قصد عزیمت به کربلا را داشته و نیز آیا توانسته اند در آن روز به زیارت آن مضجع شریف نایل آیند و مرقد مطهرش را زیارت کنند، از جمله مسائلی است که از دیرباز صاحب نظران در باره آن اختلاف نظر داشته و هریک با استشهاد به ادله تاریخی برای اثبات یا نفی آن تلاش کرده اند
 1395/04/27

نظرات


ارسال نظر


Arbaeentitr

 فعالیت ها و برنامه ها

 احادیث

 ادعیه و زیارات