ستاد مرکزی اربعین|کمیته فرهنگی، آموزشی

banner-img banner-img-en
logo

 ادبیات و پژوهش


بررسي دنباله قيام حسيني در شام و اربعين

چاپ
پس از آن که حضرت زينب «عليهاالسلام» با خطبه پر شکوه و بلند آوازه خود در مجلس يزيد از فاجعه روز عاشورا پرده برداشت، وجدان هاي غافل و خواب آلوده، به خود آمدند و جوش و خروشي در مردم شام پديدار گشت. سخنان روشن گرانه زينب «عليهاالسلام» و امام سجاد «عليه السلام»، اساس تفکر در حادثه کربلا را در ذهن ها بنا نهاد و مردم شام تا اندازه اي حقيقت را دريافتند و اين آغاز حرکت جديدي در تکميل قيام عاشورا بود که مقاله حاضر نگاهي اجمالي بدان دارد.

نجمه کرماني

 

اوضاع شام پس از شهادت امام

يزيد با ديدن اوضاع نابسامان شام، آزادگان را در خرابه اي جاي داد که سقفي نداشت و ديوار آن ترک برداشته بود، به گونه اي که اهل بيت «عليهم السلام» مي ترسيدند ديوار بر سرشان خراب شود. روزها از شدت گرما و شب ها از سوز سرما، در آن خرابه آرامش نداشتند و تشنگي و گرسنگي، آن ها را تهديد مي کرد.

اسيران عزادار، روزها به عزاداري و گريه بر مصيبت هاي خود مي پرداختند و اين گونه، مردم را از فجايع کربلا آگاه مي ساختند و از چهره کريه عاملان آن فجايع هولناک، پرده بر مي داشتند.

شيخ صدوق «ره» مي نويسد: «يزيد دستور داد اهل بيت امام حسين «عليه السلام» را به همراه امام سجاد «عليه السلام» در خرابه اي زنداني کنند. آن ها در آن جا نه از گرما در امان بودند و نه از سرما؛ به گونه اي که بر اثر نامناسب بودن آن محل و گرما و سرماي هوا، صورت هاي شان پوست انداخته بود».

در ميان ناله و اندوهِ بانوان اسير شده از زنجير ستم، کودکان مظلومي به چشم مي خوردند. آنان در حالي که گرسنه بودند، هر روز عصر با لباس هاي کهنه جلوي در خرابه صف مي کشيدند و مردم شام را که دست کودکان شان را گرفته بودند و با آذوقه به خانه­هايشان بر مي گشتند، غريبانه تماشا مي کردند و آه حسرت مي کشيدند. دامان عمه را مي گرفتند و مي پرسيدند: «عمه! مگر ما خانه نداريم؟ پدران ما کجا هستند؟» حضرت زينب «عليهاالسلام» نيز براي تسلاي دل کوچک و غم ديده آنان مي فرمود: «چرا عزيزانم! خانه شما در مدينه است و پدران تان به سفر رفته اند».

امام سجاد «عليه السلام» در مورد ويرانه شام مي فرمايد: «در مدت اسارت مان در خرابه شام، چه رنج ها و مصيبت هايي که نديديم! روزي ديدم عمه ام زينب «عليهاالسلام» ديگي را روي آتش گذاشته است. پرسيدم: عمه! در اين ديگ چيست؟ پاسخ داد: ديگ خالي است، ولي چون کودکان گرسنه اند، براي اين که آنان را ساکت کنم، وانمود کردم که مي خواهم براي شان غذا بپزم تا با اين بهانه آنان را خواب کنم».

نقل شده است که کودکان گرسنه پيوسته پيش حضرت مي آمدند و از گرسنگي ناله مي کردند تا آن جا که دل زنان شام به رحم مي آمد و براي آنان آب و غذا مي آوردند.

امام صادق «عليه السلام» از زبان امام سجاد «عليه السلام» نقل فرموده است: «وقتي اهل بيت «عليهم السلام» را در ويرانه جاي دادند، يکي از آنان با ديدن وضع ناهنجار و ديوارهاي ترک خورده گفت: اين ها ما را در اين خرابه جاي داده اند تا اين ديوارها بر سرمان خراب شود و ما را بکشند. پاسبانان خرابه به زبان رومي به هم گفتند: اين ها را ببينيد که از خراب شدن ديوارها بر سرشان مي ترسند با آن که فردا آن ها را بيرون خواهند کشيد و خواهند کشت. علي بن الحسين «عليه السلام» فرمود: جز من، هيچ يک از اهل خرابه زبان رومي نمي دانست».

در خرابه شام چنين وضع اسفناکي حکم فرما بود. حتي در بعضي منابع تاريخي آمده است: چند تن از کودکان از شدت سرما و گرما و گرسنگي در خرابه جان باختند.

آغاز رسوايي حاکميت

يزيد با مشوّش شدن افکار عمومي مردم شام بر اثر جنايت هاي خود که با وفات حضرت رقيه «عليهاالسلام» شدت گرفته بود، مصلحت را در آن ديد که از شدت فشار بر اهل بيت «عليهم السلام» بکاهد و آنان را از بند اسيري آزاد کند. او آنان را مخير گذاشت که به مدينه باز گردند يا در شام بمانند. امام سجاد «عليه السلام» و حضرت زينب «عليهاالسلام» تصميم گرفتند که پس از برپايي مجلس عزاي عمومي، شام را به مقصد مدينه ترک کنند؛ زيرا از هنگام شهادت امام حسين «عليه السلام» و يارانش، اهل بيت «عليهم السلام» نتوانسته بودند براي آنان عزاداري کنند و دشمن، آنان را از اين کار باز داشته بود. يزيد بر خلاف ميل باطني اش ناچار شد اين شرط را بپذيرد؛ زيرا به خوبي مي دانست برپايي سوگواري از سوي قهرمان کربلا؛ حضرت زينب «عليهاالسلام» پايه هاي حکومت استبداداش را سست خواهد کرد.

با اين حال، به دليل تدابيري که براي جلوگيري از موج فزاينده اعتراض ها و نارضايتي هاي مردم انديشيده بود، ناگزير اين شرط را پذيرفت. يزيد در مرکز شهر، خانه اي را براي عزاداران در نظر گرفت و دستور داد زنان شام براي تسليت گويي به حضرت زينب «عليهاالسلام» و برپايي مجلس عزا (که البته زير نظر جاسوسان بود) در آن خانه حضور يابند. با انتشار اين خبر در شهر، تمامي زنان هاشمي با لباس سياه در مجلس حضور يافتند و به زينب «عليهاالسلام» تسليت گفتند.

زنان بني اميه و بني مروان نيز با زينت و زيورشان به مجلس آمدند و به زينب «عليهاالسلام» تسليت گفتند. البته شنيدن مصيبت هاي کربلا که از زبان دختر علي «عليه السلام» بيان مي شد، انقلابي شگرف در دل شان ايجاد کرد و آنان نيز با پوشيدن لباس سياه، ابراز هم دردي کردند.

هفت روز در شام مجلس عزاداري بر پا شد. شام روحيه انقلابي گرفته بود و نزديک بود سيل خروشان انتقام و نارضايتي، حکومت يزيد را در هم بشکند.

شام در آستانه انقلاب

اين شهرِ خاموش و ماتم زده، ديگر مانند چند روز پيش نبود که اسيران بدان وارد شدند. مردم شام کم کم سياست رسوا شده تبليغات سوء يزيد را عليه اين خاندان شناخته بودند. چهره شهر تغيير کرده بود؛ مردمي که چندي پيش از کاروان اسيران با آتش و خاکستر استقبال کرده بودند، اينک با شرمندگي و احترام با اسيران رفتار مي کردند.

مردم شام با درک برخي واقعيت ها در آستانه استحاله اي بزرگ قرار گرفته بودند. آسمان انديشه آنان که با اسلام تحريف شده معاويه و ترور شخصيت علي «عليه السلام» و خانواده اش، سياه و غبارآلود شده بود، با خطبه هاي توفنده زينب «عليهاالسلام» و امام سجاد «عليه السلام» آفتابي و روشن شد. اين موج ناخشنودي به سراي خاموش يزيد نيز رسوخ کرده بود و تنها خروج اهل بيت «عليهم السلام» بود که مي توانست آسايشي کوتاه، آن هم در شام براي او ايجاد کند. از اين رو، کاروان اسيران را از شام خارج کرد.

گامي به سوي اربعين

شتران آماده حرکتند و يزيد براي حفظ شوکت پوشالي و به نمايش گذاشتن دست و دل بازي خود به جهت فريب مردم، دستور داده است محمل ها را زينت کنند! اما زينب «عليهاالسلام» با ديدن هودج هاي بزک شده فرمود: زيورها را از محمل شتران باز کنند و محمل ها را سياه پوش سازند. مردم شام به بدرقه آمده اند، ولي خجالت و شرمندگي از نگاه هايشان مي بارد. با شرمساري و سر افکندگي، رکاب زينب «عليهاالسلام» و کودکان را گرفتند و آنان را بر هودج هاي سوگ نشاندند. بانگ جرس بلند شد. زينب «عليهاالسلام» سر از کجاوه بيرون آورد و به عنوان آخرين پيام به شاميان فرمود:

اي مردم شام! ما از اين شهر مي رويم، ولي در آن ويرانه امانتي از ما پيش شما باقي مي ماند. جان شما و جان اين امانتِ لطمه خورده! هرگاه کنار قبرش رفتيد، آبي بر مزار کوچکش بپاشيد و چراغي کنارش روشن کنيد که او در اين شهر غريب است.

کاروان آهسته آهسته گام بر مي دارد و از شهر و نگاه هاي غم گرفته مردم دور مي شود. زينب «عليهاالسلام» و بانوان کاروان تا مسافت هاي دور، به بيرون از کجاوه هاي شان مي نگريستند و به ياد رنج هايي که در اين شهر ديدند و برخي فرزندان امام را در اين شهر از دست دادند اشک مي ريختند؛ دخترک زخم ديده و کتک خورده اي که جايش در محمل زينب «عليهاالسلام» خالي است، ولي خاطره اش همراه کاروان است.

زيارت روز اربعين

عطيه عوفي اين زيارت را روايت مي کند و مي گويد: روز اربعين حضرت سيد الشهداء «عليه السلام» روز بيستم صفر، به همراه جابر بن عبدالله انصاري به غاضرية (کربلا) رفتيم. جابر در نهر فرات غسل کرد و لباس هاي پاکيزه اي که همراه داشت بر تن نمود. سپس از من پرسيد: «آيا عطر همراه داري؟» گفتم: مقداري سُعد با من هست.

او به سر و بدن خود عطر ماليد و پاي خود را برهنه کرد و به زيات امام حسين «عليه السلام» رفت...

پس از زيارت امام حسين «عليه السلام» کنار مزار عباس بن امير المؤمنين «عليه السلام» آمد و گفت:

«... السَّلامُ عَليکَ يا اَباالقاسِمِ، السَّلامُ عَليکَ يا عَبَّاسِ بن عَلي، السَّلام عَليکَ ياابنَ امير المؤمِنين، اَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْ بَالَغْتَ فِي النَّصِيحَةِ وَ اَدَّيتَ الامانَةَ وَ جَاهَدْتَ عَدُّوَّکَ وَ عَدُوَّ أخِيکَ، فَصَلَواتُ اللّهِ عَلي رُوحِکَ الطَّيبَةِ وَ جَزَاکَ اللّهُ مِنْ أخٍ خَيرا»

«سلام بر تو اي ابالقاسم! سلام بر تو اي عباس بن علي «عليه السلام»، سلام بر تو اي فرزند امير مؤمنان «عليه السلام»، شهادت مي دهم که تو خير خواهي را کامل کردي و امانت را ادا نمودي و با دشمن خود و دشمن برادرت جهاد کردي. پس درود خدا بر روح پاکت و خدا تو را به خاطر اداي حق برادري خير دهد.»

صفوان بن مهران مي گويد: «سرورم امام صادق «عليه السلام» به من فرمود: در روز اربعين هنگام ظهر به زيارت امام حسين «عليه السلام» و يارانش برو و آنان را زيارت نما، سپس به زيارت حضرت عباس «عليه السلام» برو و پس از زيارت امام حسين «عليه السلام» او را هم زيارت نما. زيارت آنان چه در روز اربعين و چه در روز عاشورا و چه در ديگر روزهاي سال از سيره پاکان است.»

پژوهشي تاريخي بر سر موضوع اربعين

تاريخ نگاران شيعه و سني بحث زيادي سر موضوع اربعين اول سيد الشهداء «عليه السلام» نموده اند، که آيا کاروان اسيران کربلا، اربعين اول به اين سرزمين آمده اند يا نه. دسته اي بر اين عقيده اند که اربعين اول نتوانسته اند به کربلا بيايند؛ زيرا آنان اين فرصت را نداشته اند که ضمن آن همه سختي هاي راه، اعم از گرسنگي و تشنگي، گردانيده شدن در انظار مردم، توقف در شهرها و... در اربعين اول خود را به مزار شهيدان کربلا برسانند.

دسته اي ديگر بر اين باور هستند که اسيران کربلا اربعين اول، به زيارت شهيدان کربلا در اين سرزمين آمده اند و دلايلي هم بر اثبات مدعاي خويش ذکر نموده اند، از جمله آن ها اين که: «با احتساب خروج آن ها روز يازدهم محرم از کربلا اگر کاروان روز اول صفر به شهر شام رسيده باشد، حدود هفده يا هجده روز سفر کربلا به شام طول کشيده است. آنان که هجده روز توانسته اند از کربلا به شام بيايند آن هم با وجود سختي هاي بسيار، چه طور نتوانسته اند در همين فاصله زماني از سوم صفر تا بيستم صفر که اربعين امام و شهدا است، خود را به کربلا برسانند؟. اما هر چه باشد مقصد نهايي کاروان مدينه بوده است.

بازگشت به مدينه

شام با همه خاطرات تلخش وا گذاشته شد و کاروان به سوي شهري آشنا حرکت کرد؛ شهري پر از عطر پيغمبر «صلي الله عليه و آله» و فاطمه «عليهاالسلام»؛ شهر مدينه.

کاروان آزادگان در آستانه ورود به مدينه قرار مي گيرد؛ شهر پيامبر «صلي الله عليه و آله» و زهرا «عليهاالسلام» و علي «عليه السلام» شهري آشناست که بيشتر مردمانش دوست دار اين خانواده اند. بار ديگر خاطره روز آغاز سفر، در دل هاي محنت کشيده اهل بيت «عليهم السلام» زنده مي شود و بغض گلوها را مي فشارد.

پرده هاي اشک، تصويري لرزان از شهر مي دهد و نگاه ها بر دروازه شهر ورق مي خورند. مسافران اين ديار آشنا باز گشته اند، ولي چقدر تعداد کاروانيان کم شده است؟ ديگران کجايند؟ شايد با کارواني ديگر برسند؟

اين ها پرسش هايي بود که از نگاه هاي منتظر مردم شهر خوانده مي شد. محمل هاي سياه و تعداد اندک کاروانيان، همه چيز را روشن مي کند. از چهره هاي آفتاب سوخته و چشم هاي غمگين، همه چيز پيداست. خورشيد و ماه و ستارگانِ آسمان مدينه، همه در پس ابري از ستم، چهره در خون شسته بودند و مردم اين را کم کم مي فهميدند.

آن گاه که کاروان به دروازه مدينه مي رسد امام به بشير بن حَذْلَم مي فرمايد: «خداي رحمت کند پدر تو را که شاعر بود، آيا تو نيز شعر مي گويي؟» بشير پاسخ داد: «آري من هم شاعرم» امام به او فرمود:

«اکنون به مدينه برو و خبر شهادت امام حسين «عليه السلام» را براي مردم بازگو». کاروان در آستانه شهر توقف کرد و بشير پيشتر رفت تا خبر شهادت امام را به مردم مدينه برساند. به شهر که رسيد، با هيچ کس سخن نگفت تا مقابل مسجد پيامر «صلي الله عليه و آله» رسيد، آن گاه با صداي بلند گريست و سرود:

يا اَهْل يثرِبَ لا مُقَامَ لَکُم بِهَا

قُتِلَ الحُسينُ «عليه السلام» فَادْمَعِي مِدْرَارُ

الْجِسْمُ مِنْهُ بِکَربَلاء مُضَرَّجُ

وَ الرَّأسُ مِنهُ عَلَي القَنَاةِ يدَارُ

«اي مردم مدينه! ديگر مدينه جاي ماندن نيست، حسين «عليه السلام» کشته شد. پس بايد چشم ها بر او پيوسته بگريند. جسم او در کربلا آغشته به خون و سرش بالاي نيزه ها گردانيده شد.»

مردم گرد بشير حلقه زدند و به گريه نشستند. بشير به آن ها گفت: «اي مردم! اکنون علي بن الحسين «عليه السلام» به همراه زينب «عليهاالسلام» و ديگر دختران امام علي «عليه السلام» در آستانه مدينه اند. من فرستاده علي بن الحسين «عليه السلام» هستم تا پيغام او را به شما برسانم». مردم با شتاب به سوي دروازه مدينه به راه افتادند. صداي گريه آنان به گونه اي بلند بود که مدينه چنين روزي را به خود نديده بود.

مردم سراسيمه خود را به کاروان رساندند و دور اهل بيت امام حسين «عليه السلام» حلقه زدند. امام سجاد «عليه السلام» بالاي يک بلندي رفت، اما گريه امان از حضرت بريده بود و پارچه اي که امام با آن اشک هايش را پاک مي کرد خيس شده بود.

امام پس از سپاس و ستايش خداوندي آنچه را در فاصله اين هفت يا هشت ماه ديده بود براي مردم بازگفت. امام فرمود: «...اي مردم! چه کسي است که پس از کشته شدن امام حسين «عليه السلام» شادمان باشد؟ کدام دل است که سرشار از اندوه نشود؟ کدام چشم است که اشک از آن باز ايستد؟ آسمان ها در سوگ او گريست و درياها با امواج شان و آسمان ها با ارکان شان بر او گريه کردند. چهار گوشه زمين و درختان با شاخه هايشان، ماهيان در موج دريا و فرشتگان و عرش نشينان بر او گريستند.»

اي مردم ما آواره صحرا شديم و دور از خانه و کاشانه مان، با ما گونه اي رفتار کردند گويا ما فرزندان بيگانگان هستيم در حالي که نه گناهي مرتکب شده بوديم و نه کار ناپسندي از ما سر زده بود و نه به اسلام آسيبي رسانيده بوديم... به خدا سوگند اگر پيامبر اکرم «صلي الله عليه و آله» نيز در مقابل آن ها قرار مي گرفت اگر چه سفارش هايش در مقابل آن ها بود هم رفتارشان با ما تغييري نمي کرد.

پس همه از خداييم و به سوي خدا مي رويم از سنگيني و دردناکي و بزرگي فاجعه اين مصيبت بزرگ، شکايت نزد خدا مي بريم از آن چه نسبت به ما روا داشتند که او انتقام گيرنده شکست ناپذير است».

 

 

پي نوشت­ها

(در متن هيچ شماره­اي دال بر پاورقي وجود ندارد. در اينترنت هم جستجو شد همين گونه بود)

1. بحارالانوار، ج 45، ص 140؛ تذکرة الشهداء، ص 412.

2. شيخ صدوق، الامالي، مجلس 31، حديث 4؛ قمقام زخار، ص 570؛ بحارالانوار، ج 45، ص 140.

3. رياحين الشريعة، ج 3، ص 309.

4. همان، ج 3، ص 186.

5. همان، ج 3، ص 187.

6. بحارالانوار، ج 45، ص 140؛ قمقام زخار، ص 570.

7. ملا هاشم خراساني، منتخب التواريخ، ص 229.

8. رياحين الشريعة، ج 3، ص 193؛ ناسخ التواريخ، ج 3، ص 173.

9. وقعة الطف، ص 272.

10. رياض القدس، ج 2، ص 237.

11. نوعي عطر گياهي.

12. عماد الدين محمد بن علي الطبري، بشارة المصطفي لشيعة المرتضي، نجف، بي تا، چاپ دوم، 1383 ه.ق، ص 74.

13. بحارالانوار، ج 98، صص 329 - 330؛ مصباح الزائر، صص 288 - 286 (با اندکي تفاوت).

14. الاقبال، صص 592 - 589.

15. در برخي منابع نام او «بشير بن جذلم» خوانده شده است: نک، ناسخ التواريخ، ج 3، ص 182؛ تنقيح المقال، ج 2، ص 70.

16. أعيان الشيعة، ج 1، ص 617؛ السيد مرتضي العسکري، معالم المدرستين، قم، مرکز الطباعة و النشر للمجمع العالمي لاهل البيت، چاپ اول، 1424 ه . ق، ج 3، ص 169؛ بحارالانوار، ج 45، ص 147.

17. بحارالانوار، ج 45، ص 148؛ اللهوف، ص 87؛ لواعج الاشجان، ص 461؛ معالم المدرستين، ج 3، ص 169.

18. همان.

19. بحارالانوار، ج 45، ص 148؛ اللهوف، ص 87، لواعج الاشجان، ص 461؛ معالم المدرستين، ج 3، ص 169.



منابع: شميم ياس، اسفند 1386، شماره 60
ارسال کننده: مدیر پورتال
 عضویت در کانال آموزش و فرهنگ اربعین

چاپ

برچسب ها اربعين، کربلا، حسين(ع)، شهادت، اهل بيت، اسارت، کوفه، شام

مطالب مشابه


1
اربعین عطش‎‎های پرپر
کاروان خاطرات، بازگشته است از جایی که چهل روز گذشته است از ماتم‎های سرخ، از عطش‎های پرپر شده است
 1395/04/27
2
پژوهشی در اربعین حسینی(علیه السلام)
محسن رنجبر. حضور اهل بیت(علیهم السلام) در اولین اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) بر سر مزار آن حضرت در کربلا از مسائلی است که در قرون اخیر برخی محققان شیعه درباره آن تشکیک کرده اند. در مقابل، برخی دیگر از اندیشمندان، درصدد رد این تشکیک و اثبات اربعین اول شده اند. این نوشتار ابتدا به دلایل منکران اربعین اول پرداخته و در ادامه به پاسخ گویی آن ها می پردازد، سپس با استفاده از قراین و شواهد دیگر، دیدگاه موافقان اربعین اول را تأیید می کند.
 1395/04/27
3
تحقیقی در باره اربعین حسینی
مسئله اربعین سید الشهداء(علیه السلام) و این که آیا خاندان آن حضرت پس از رهایی از اسارت یزید قصد عزیمت به کربلا را داشته و نیز آیا توانسته اند در آن روز به زیارت آن مضجع شریف نایل آیند و مرقد مطهرش را زیارت کنند، از جمله مسائلی است که از دیرباز صاحب نظران در باره آن اختلاف نظر داشته و هریک با استشهاد به ادله تاریخی برای اثبات یا نفی آن تلاش کرده اند
 1395/04/27

نظرات


ارسال نظر


Arbaeentitr

 فعالیت ها و برنامه ها

 احادیث

 ادعیه و زیارات