ستاد مرکزی اربعین|کمیته فرهنگی، آموزشی

banner-img banner-img-en
logo

 ادبیات و پژوهش


پيام اربعين در زيارت اربعين

چاپ
«السلام علي الحسين المظلوم الشهيد، السلام علي أسير الکربات و قتيل العبرات، اللهم اني أشهد أنه وليک و ابن وليک و صفيک و ابن صفيک الفائز بکرامتک أکرمته بالشهادة و حبوته بالسعادة؛ سلام بر حسين مظلوم شهيد. سلام بر آن اسير [غم و اندوه و] مصايب سخت عالم و کشتة اشک‌ها. پروردگارا! من گواهي مي‌دهم که آن حضرت ولي تو و فرزند ولي توست، و برگزيدة تو و فرزند برگزيدة توست که به لطف و کرمت رستگار شد. تو او را با اعطاي مقام شهادت گرامي داشتي و به سعادت مخصوص گردانيدي.» زيارت اربعين يکي از مهم‌ترين محورهاي حياتي فرهنگ شيعه مي‌باشد که همواره شيعيان راستين با اين نشانه درطول تاريخ شناخته مي‌شوند

 

عبدالکريم پاک‌نيا

«السلام علي الحسين المظلوم الشهيد، السلام علي أسير الکربات و قتيل العبرات، اللهم اني أشهد أنه وليک و ابن وليک و صفيک و ابن صفيک الفائز بکرامتک أکرمته بالشهادة و حبوته بالسعادة؛ سلام بر حسين مظلوم شهيد. سلام بر آن اسير [غم و اندوه و] مصايب سخت عالم و کشتة اشک‌ها. پروردگارا! من گواهي مي‌دهم که آن حضرت ولي تو و فرزند ولي توست، و برگزيدة تو و فرزند برگزيدة توست که به لطف و کرمت رستگار شد. تو او را با اعطاي مقام شهادت گرامي داشتي و به سعادت مخصوص گردانيدي.»

زيارت اربعين يکي از مهم‌ترين محورهاي حياتي فرهنگ شيعه مي‌باشد که همواره شيعيان راستين با اين نشانه درطول تاريخ شناخته مي‌شوند.[1] با مروري اجمالي به فرازهايي از زيارت اربعين مي‌توان راز اين اهميت را دريافت. با اينکه عبارات آن کوتاه است؛ اما محتوايي ظريف و مضامين عالي دارد. اين ارادتنامة شيعه که از ناحية امام صادق(ع)، خطاب به حضرت اباعبدالله الحسين(ع) صادر شده و «صفوان بن مهران جمال» آن را منتشر ساخته و به دست اهلش رسانده است، امروزه مي‌تواند بهترين و کاربردي‌ترين درس‌ها را براي ما داشته باشد.

در اين فرصت به مناسبت فرارسيدن اربعين حضرت اباعبدالله الحسين(ع) به شرح يکي از آموزه‌هايث مهم اين زيارت گرانقدر مي‌پردازيم:

احياي فرهنگ شهادت

در اين زيارت کوتاه چندين بار از واژه‌هاي مقدس جهاد و شهادت و جان نثاري در راه احياي ارزش‌هاي الهي، سخن به ميان آمده است[2] و اين نشانگر اهميت موضوع جهاد و شهادت در مکتب حياتبخش شيعه مي‌باشد.

البته چنانکه مي‌دانيم، در نظام ارزشي اسلام، شهادت در راه خدا يک معيار اصيل و معنوي است که ساير امتيازات انساين و اعمال صالح فرد مسلمان را تحت الشعاع خود قرار مي‌دهد و در طبقه‌بندي ارزش‌ها و اصول اسلامي، جايگاهي بس رفيع دارد. رسول گرامي اسلام(ص) در اين مورد مي‌فرمايد: «فوق کل ذي برّ، برّ، حتي يقتل الرجل في سبيل الله، فاذا قتل في سبيل الله فليس فوقه بر؛[3] بالاتر از هر نيکي، نيکي ديگري است تا اينکه شخص در راه خدا به شهادت برسد. هنگامي که در راه خدا به شهادت رسيد، ديگر بالاتر از آن نيکي وجود ندارد.»

اساساً اگر روحية شهادت‌طلبي و جهاد در راه خدا در جامعه‌اي نباشد و افراد آن جامعه به تن پروري و تعلقات مادي مشغول شوند، سرنوشتي ذلت‌بار و آينده‌اي حقارت‌آميز خواهند داشت.

اميرمؤمنان علي(ع) بزرگ پرچمدار عرصة جهاد و شهادت، در خطبه معروف خود در «نهج البلاغه» مي‌فرمايد: «فان الجهاد باب من ابواب الجنة فتحه الله لخاصة اوليائه وهو لباس التقوي ودرع الله الحصينة وجنته الوثيقة فمن ترکه رغبة عنه البسه الله ثوب الذل وشمله البلاء وديث بالصغار والقماءة وضرب علي قلبه بالإسهاب واديل الحق منه بتضييع الجهاد وسيم الخسف ومنع النصف؛ جهاد [در راه خدا]، دري از درهاي بهشت است که خداوند آن را به روي دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد، لباس تقوا و زره محکم و سپر مطمئن خداوند است. و کسي که جهاد را ناخوشايند دانسته و [از ترس شهادت] ترک کند، خداوند لباس ذلت و خواري را بر او مي‌پوشاند و دچار بلا و مصيبت مي‌شود و کوچک و ذليل مي‌گردد، دل او در پرده گمراهي مانده و حق از او روي مي‌گرداند، به جهت ترک جهاد به خواري محکوم و از عدالت محروم است.»[4]

طبق اين بينش الهي، مردماني که روحية جهاد و شهادت را در وجودشان تقويت کنند و در راه اهداف والايشان استقامت ورزند و براي تحقق آرمان‌هاي مقدس اله با تمام وجود به استقبال هشادت بروند، ملتي عزيز، مرود توجه ديگران، مقتدر، مستقل و جاودانه خواهند بود. انسان شهادت طلب که شايستگي خويشرا براي رسيدن به اهداف مقدس اثبات مي‌کند و با ايستادگي آگاهانه و مقاومت هوشمندانه هستاي خود را در راه مکتبش تقديم مي‌دارد، هرگز روي ذلت و خواري نخواهد ديد و با شهادت در راه خدا به درجت والاي معنوي نائل خواهد شد.

شهادت؛ سود خالص

مولاي متقيان بر اين باور وحياني تأکيد مي‌‌کرد که: «ما ضرّ اخواننا الذين سفکت دماؤهم وهم بصفين الا يکونوا اليوم احياء يسغون الغصص ويشربون الرنق قد والله لقوا الله فوفاهم اجورهم واحلهم دار الأمن بعد خوفهم، أين اخواني الذين رکبوا الطريق ومضوا علي الحق اين عمار واين ابن التيهان واين ذو الشهادتين واين نظر اؤهم من إخوانهم الذين تعاقدوا علي المنية وأبرد برءوسهم الي الفجرة؛ آن گروه از برادران ما که در مصاف با دشمن ـ در جنگ صفين ـ خونشان ريخته شد و به شهادت رسيدند، هرگز زيان نکردند. آنان امروز نيستند [تا همانند من] خوراکشان غم و غصه، و نوشيدني آنها خون دل باشد. به خدا سوگند آنها به ملاقات خداوند رفتند و پاداش آنان را به نحو شايسته‌اي عنايت کرد و پس از گذراندن مرحله خوف و دلهره در سراي امن جايشان داد. کجا هستند برادران من که بر راه حق رفتند، و با حق درگذشتند؟ کجاست عمار؟ و کجاست پسر تيهان (مالک بن تيهان انصاري)؟ و کجاست ذوالشهادتين (خزيمة بن ثابت که پيامبر شهادت او را دو شهادت دانست)؟ و کجايند همانند آنان از برادرانشان که پيمان جانبازي بستند، و سرهايشان را براي ستمگران فرستادند؟[5]

بالاترين افتخار

بنابراين شهادت معامله‌اي عزتمندانه و سودمند است که انسان‌هاي وارسته با خداي خود مي‌کنند و با زدودن غبارهاي تعلق از تمام مظاهر دنيوي، به مقامات عاليه دست مي‌يابند. متفکر شهيد، استاد مطهري در تعريف شهادت مي‌نويسد: «شهادت به حکم اينکه عملي آگاهانه و اختياري است و در راه هدفي مقدس است و از هرگونه انگيزه خودگرايانه منزه و مبرا است، تحسين انگيز و افتخارآميز است و عملي قهرمانانه تلقي مي‌شود. در ميان انواع مرگ و ميرها تنها اين نوع از مرگ است که از حيات و زندگي برتر و مقدس‌تر و عظيم‌تر و فخيم‌تر است... پس شهادت قداست خود را از اينجا کسب مي‌کند که فدا کردن آگاهانه تمام هستي خود است در راه هدف مقدس».[6]

«صدرالمتألهين رحمه الله» در مورد مقام جاويد شهيدان مي‌گويد: آنانکه ره دوست گزيدند همه در کوي شهادت آرميدند همه در معرکة دو کون فتح از عشق است هرچند سپاه او شهيدند همه.

شهادت؛ رمز جاودانگي

شهادت براي انساني‌هاي وارسته و خودساخته که از دنيا و وابستگي‌هاي آن رسته و به خدا پيوسته‌اند، ميانبرترين راهي است که آنان را به مقصد نهايي و هدف والاي الهي مي‌رساند. شهادت از ديدگاه آيات وحياني قرآن نه تنها خسارت نيست؛ بلکه حياتي جاوداني و هميشگي مي‌باشد و اين نداي قرآن همواره در گوش مردمان آزاده جهان طنين انداز است که: )وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ([7] «هرگز گمان مبر کساني که در راه خدا کشته شدند، مردگانند؛ بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزي داده مي‌شوند». و در سورة بقره مي‌فرمايد: )وَلاَ تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَكِن لاَ تَشْعُرُونَ([8] «و به آنها که در راه خدا کشته مي‌شوند، مرده نگوييد؛ بلکه آنان زنده‌اند؛ ولي شما نمي‌فهمي!» سعدي نيز در توضيح اين معنا مي‌گويد:

زنده کدام است، بر هوشيار

آنکه بميرد به سر کوي يار

آري، به حقيقت شهداي راه حق زنده‌اند و ما از آن زندگي جاودانه خبر نداريم. آنان در کنار اوليا و انبياي الهي در بهشت برين جاي دارند. آنن انسان‌هاي بافضيلت و کاملي هستند که مقام بس عظيمي کسب نموده‌اند: )فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِم مِن خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ([9]؛ «آنها به خاطر نعمت‌هاي فراواني که خداوند از فضل خود به ايشان بخشيده است، خوشحلند و به خاطر کساني که هنوز به آنها ملحق نشده‌اند (مجاهدان و شهيدان آينده)، خوشوقت هستند [زيرا مقامات برجستة آنها را در آن جهان مي‌بينند و مي‌دانند] که نترسي بر آنهاست، و نه غمي خواهند داشت».

از منظر کلام وحي، شهادت در حقيقت پيروزي و فتح است. پيروزي بر شيطان و فتح قله‌هاي رفيع کمالات و فضائل: )قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَنِ(؛[10] «بگو: آيا دربارة ما جز يکي از دو نيکي (پيروزي يا شهادت) را انتظار داريد؟»

براي يک مسلمان دين‌باور و خدا محور، هم شهادتو هم کشتن دشمن، هر دو پيروزي است؛ چراکه هدف او از جهاد مقدس، احقاق حق و اعتلاي اين پرچم، روشن نمودن شاهراه انسانيت و پرتو افشاندن در ظلمات استبدادها، ستم‌ها و فساغدها است؛ به همين جهت او در هر دو صورت به اين هدف والايش رسيده و موجب استحکام ارزش‌هاي الهي و انساني گرديده است.

شهادت؛ گلواژة عاشورا

حضرت امام حسين(ع) سرور و سيد شهيدان است. عشق به شهادت و جانفشاني در راه حق، سراسر وجود آن حضرت را فراگرفته بود و آن گرامي، شهادت ـ برترين نوع مرگ ـ را برگزيد و مرامش اين بود که: «و ان تکن الأبدان للموت أنشئت فقتل امرئ بالسيف في الله أفضل؛ اگر بدن‌ها براي مرگ آفريده شده‌اند؛ پس کشه شدن يک انسان با شمشير در راه خداوند، برترين نوع مرگ مي‌باشد.»[11]

سالار شهيدان(ع) عشق به شهادت را از مکتب پرماية رسول گرامي اسلام(ع) و پدر گراميش اميرمؤمنان(ع) آموخته بود. رسول خدا(ع) همواره مي‌فرمود: «والذي نفسي بيده لوددت اني اقتل في سبيل الله، ثم احيا، ثم اقتل، ثم احيا، ثم اقتل؛ سوگند به آنکه جانم در دست اوست! دوست دارم در راه خدا کشته شوم، سپس زنده شوم و آنگاه کشته شوم، سپس زنده شوم و آنگاه کشته شوم».[12]

علي(ع) نيز بارها اين عشق دروني خود را اظهار کرده بود و هم براي خود، هم براي ياران نزديکش اين افتخار را آرزو مي‌کرد. آن حضرت در نامه‌اي براي ممتازترين يارش، جناب مالک اشتر، چنين مقامي را از خداوند خواسته و فرمود: «و أنا أسأل الله ... أن يختم لي و لک بالسعادة والشهادة انا الي الله راغبون؛ من از خداي متعال درخواست مي‌کنم که پايان عمر من و تو را به رستگاري و شهادت ختم کند و البته که ما به ملاقات او مشتاق هستيم.»[13]

و هنگامي که آرزوي ديرينه‌اش در محراب مسجد کوفه در آستانة تحقق قرار گرفت، با کمال رضايت فرمود: «فزت و رب الکعبة؛ به خداي کعبه سوگند! رستگار شدم.»[14]

البته شوق شهادت در وجود اولياي الهي به ويژه امام حسين(ع) به اين معنا نبود که خود را تسليم مرگ کنند و هيچگونه اقدام و دفاعي از خود نشان ندهند؛ بلکه آن پيشوايان حقيقت طلب، در برابر ظلم و ستم غارتگران بيت المال و متعرضين به مسلمانان شديداً مقابله و دفاع مي‌کردند؛ اما هنگامي که احساس مي‌نمودند در راه پيشبرد هدف مقدس خويش بايد از جان بگذرند، با آغوش باز و عزتمندانه به استقبال شهادت مي‌رفتند. مردان الهي در چنين مواقعي زمزمه مي‌کنند:

مرگ اگر مرد است گو نزد من آي

تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ

من از او جاني ستانم جاودان

او ز من جسمي بگيرد رنگ رنگ

وقتي که امام حسين(ع) در نيمه رجب سال 60 هجري در معرض دعوت به بيعت با يزيد قرار گرفت، احساس نمود که دين خدا جز با شهادتش احيا نخواهد شد. به کنار قبر پيامبر(ص) آمد و عرضه داشت: «اي رسول خدا! پدر و مادرم به فدايت! با اکراه و اجبار از جوار تو بيرون مي‌روم. ميان من و تو جدايي انداختند؛ زيرا با يزيد بن معاويه که شرابخوار و فردي فاسق و فاجر است، بيعت نکردم. اکنون با همة ناخوشايندي از نزد تو خارج مي‌شوم».

امام(ع) را خوابي سبک فراگرفت و در عالم رؤيا رسول خدا(ص) را زيارت کرد. حضرت(ص) او را در آغوش گرفته و صورتش را بوسيد و در ضمن سخناني فرمود: «يا حبيبي! يا حسين! ان اباک و امّک و اخاک قد قدموا علي و هم اليک مشتاقون و ان لک في الجنان لدرجة عالية، لن تنالها الاّ بالشهادة؛ اي محبوب من، اي حسين! پدر و مادر و برادرت در کنار من مشتاق ديدار تواند، براي تو در بهشت درجاتي عالي است که به آن نخواهي رسيد مگر با شهادت.»[15]

بعد از اين بشارت، شوق شهادت در راه اعتلاي کلمة الله در وجودش مضاعف گرديد. هنگامي که امام با ياران خويش به سوي کربلا رهسپار بود، در راه، فرزدق شاعر، آن حضرت را ملاقات کرده و بعد از سلام عرض کرد: «اي پسر رسول خدا! چگونه به کوفيان دل مي‌بندي و اعتماد مي‌کني، در حالي که پسرعمويت مسلم بن عقيل و دوستانش را کشتند؟! چشمان حضرت پر از اشک شد و فرمود: «رحم الله مسلماً فلقد صار الي روح الله و ريحانه و جنته و رضوانه، اما انه قد قضي ما عليه و بقي ما علينا؛ خدا مسلم را رحمت کند! او به سوي آرامش الهي و بارگاه عطرآگين بهشت و خشنودي خداوند هجرت کرد. او تکليف خود را انجام داد و هنوز تکليف ما باقي است.»[16]

دعوتنامه شهادت

امام حسين(ع) در يکي از سخنراني‌هاي عمومي خود براي حجاج، بعد از تبيين فلسفة قيام خويش و تحليل اوضاع سياسي روز، از شهادت خود به دست ستمگران حکومت اموي خبر داده و از مسلمانن آزاده و متعهد خواست که در اين حماسة جاويدان، حضرتشرا همراهي کرده و آمادة شهادت در راه خدا باشند. امام در فرازي از سخنان روشنگرانة خويش فرمود: «اي مردم! مرگ بر انسانها چونان گردنبندي که لازمه گردن دختران جوان مي‌باشد حتمي است، و من به ديدار نياکانم آنچنان اشتياق دارم که يعقوب(ع) به ديدار يوسف(ع) داشت و براي من قتلگاهي معينکرده است که در آنجا به شهادت خواهم رسيد. گويا با جشم خود مي‌بينم که درندگان بيابان‌ها (لشکريان يزيد) در سرزميني در ميان «نواويس و کربلا» اعضاي مرا قطعه قطعه کرده و شکم گرسنة خودرا سير مي‌کنند، از پيش آمدي که با قلم تقدير نوشته شده، گريزي نيست.»

آنگاه حضرت ادامه داد: «رضي الله رضانا اهل البيت، نصبر علي بلائه و يوقينا احور الصابرين لن تشذ عن رسول الله لحمته و هي مجموعة له في حضيرأ القدس، تقر بهم عينه و ينجز بهم وعده، من کان باذلا فينا مهجته و موطناً علي لقاء الله نفسه فليرحل معنا فاني راحل مصبحاً ان شاء الله تعالي؛ [در آنچه که] رضايت خداوند [در آن است] رضايت ما اهل بيت [نيز در آن] مي‌باشد، بر بلاهاي او صبر مي‌کنيم و پاداش صابران را خواهيم داشت. پاره‌هاي تن پيامبر(ص) از او جدا نخواهند شد و آنان در بهشت در کنار ايشان گرد خواهند آمد. چشمان پيامبر(ص) با يددن آنن روشن خواهد شد و توسط اهل بيتش وعدة او (گسترش آيين توحيدي اسلام) تحقق خواهد يافت. هرکسي آمادگي جان نثاري در راه ما و تقديم جان خويش را در راه خدا دارد، پس به همراه ما سفر کند که انشاء الله من فردا صبح حرکت خواهم کرد.»[17]

در يک کلام امام حسين(ع) عشق به شهادت را در روز عاشورا در مرحله عمل نشان داد و جان خويش را در راه خدا تقديم نمود.

استاد شهيد مطهري در مرود رمز بقاي مکتب امام حسين(ع) مي‌نويسد: «امام حسين(ع) به واسطه شخصيت عاليقدرش، به واسطه شهادت قهرمانانه‌اش مالک قلب‌ها و احساسات صدها ميليون انسان است. اگر کساني که بر اين مخزن عظيم و گرانقدر احساسي و روحي گمارده شدند ـ يعني رهبران مذهبي‌ ـ بتوانند از اين مخزن عظيم در جهت هم شکل کردن و همرنگ کردن و هم احساس کردن روحها باروح عظيم حسيني بهره‌برداري صحيح کنند، جهات اصلاح خواهد شد. راز بقاي امام حسين(ع) اين است که نهضتش از طرفي منطقي است، بعد عقلي دارد و از ناحيه منطق حمايت مي‌شود و از طرف ديگر در عمق احساسات و عاطف راه يافته است.»[18]

در اينجا بار ديگر مهمترين پيام اربعين را با زمزمة آخرين فراز از زيارت اربعين يادآور مي‌شويم و آرزوي همراهي با راهيان مکتب شهادت و ايثار و جهاد را مي‌نماييم و با اين عبارات روح نواز خود را در فضاي عطرآگين عاشوراييان قرار مي‌دهيم که: «وأشهد أني بکم مؤمن و بايابکم موقن بشرائع ديثني و خواتيم عملي و قلبي لقلبکم سلم و أمري لأمرکم متبع و نصرتي لکم معدة حتي يأذن الله لکم فمعکم معکم لا مع عدوکم صلوات الله عليک و علي أرواحکم و اجسادکم و شاهدکم و غائبکم و ظاهرکم و باطنکم آمين رب العالمين؛ و شهادت مي‌دهم که من به [امامت و حقانيت] شما ايمان و به رجعت شما يقين دارم و در شروع به آيين و ختم کارم، و قلبم تسليم قلب پاک شما و همه کارم پيرو امر شماست و ياريم تا خدا اذن دهد براي شما مهيا است؛ پس البته با شما هستم، حتماً با شما هستم نه با دشمنان شما، درود خدا بر شما و بر جسم و جان پاک شما باد! و درود خدا بر شما باد از حاضر و غايب شما و بر ظاهر و بر باطن شما! اي پروردگار عالميان اين دعاي مرا اجابت فرماي.»

روضه

امام صادق(ع) فرمود: «بکت السماء علي الحسين أربعين يوماً بالدم؛[19] آسمان تا چهل روز بر [قتل] حسين(ع) خون گريست».

علامة مجلسي به نقل از سيد بن طاووس مي‌فرمايد: «لما رجعت نساء الحسين(ع) و عياله من الشام و بلغوا الي العراق قالوا للدليل: مرّ بنا علي طريق کربلافوصلوا الي موضع المصرع ... واجتمعت اليهم نساء ذلک السواد و أقاموا علي ذلک أياماً؛[20] چون همسران و اهل بيت امام حسين(ع) از شام بازگشتند و به عراق رسيدند، به راهنماي کاروان گفتند: ما را از راه کربلا ببر. وقتي به قتلگاه شهيدان رسيدند ... در اين هنگام زنان اهل آن وادي گرد ياشان جمع شدند و چند روز عزاداري کردند.»

شايد زبان حال زينب کبري(س) با قبر برادر گرامي‌اش حضرت حسين(ع) چنين بوده باشد:

آنچه از من خواستي، با کاروان آورده‌ام

يک گلستان گل، به رسم ارمغان آورده‌ام

از در و ديوار عالم، فتنه مي‌باريد و من

بي‌پناهان را بدين دارالامان آورده‌ام

اندرين ره از جرس هم، بانگ ياري برنخاست

کاروان را تا بدينجا، با فغان آورده‌ام

بسکه من، منزل به منزل، در غمت ناليده‌ام

همرهان خويش را چون خود، بجان آورده‌ام

تا نگويي زين سفر، با دست خالي آمدم

يک جهان، درد و غم و سوز نهان آورده‌ام

قصه ويرانة شام ار نپرسي، بهترست

چون از آن گلزار، پيغام خزان آورده‌ام

خرمني موي سپيد و دامني خون جگر

پيکري بي‌جان و جسمي ناتوان آورده‌ام

ديده بودم با يتيمان مهرباني مي‌کني

اين يتيمان را به سوي آستان آورده‌ام

ديده بودم، تشنگي از دل قرارت برده بود

از برايت دامني اشک روان آورده‌ام

تا نثارت سازم و گردم بلاگردان تو

در کف خود، از برايت نقد جان آورده‌ام

نقد جان را ارزشي نبود، ولي شادم چو مور

هديه‌اي، سوي سليمان زمان آورده‌ام

تا دل مهر آفرينت را نرنجانم ز درد

گوشه‌اي از درد دل را، بر زبان آورده‌ام

در پايان از مبلغان گرامي در مظان استجابت، التماس دعاي عاجزانه دارم.

 

منابع

  1. بحارالانوار الجامعه لِدُرَرِ اخبار الائمّه الاطهار: المجلسي (م.1110ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي و موسسه الوفاء، 1403ق.
  2. تهذيب الاحکام في شرح المقنعه للشيخ المفيد: الطوسي (م.460ق.)، به کوشش محمد جعفر شمس الدين، بيروت، دار التعارف، 1412ق.
  3. روضه الواعظين: الفتال النيشابوري (م.508ق.)، به کوشش سيد محمد مهدي حسن خرسان، قم، الشريف الرضي، 1386ق.
  4. شرح الاخبار في فضائل الائمه الاطهار: النعمان المغربي (م.363ق.)، به کوشش سيد محمد حسيني جلالي، قم، موسسه النشر الاسلامي، 1414ق.
  5. شرح نهج البلاغه: ابن ابي‌الحديد (م.656ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، دار احياء الکتب العربيه، 1378ق.
  6. صحيح البخاري: البخاري (م.‌256‌ق.) به کوشش عبدالعزيز بن عبدالله ‌بن ‌باز، بيروت، دار الفکر، 1401ق.
  7. فرهنگ سخنان امام حسين(ع)، محمد دشتي، نشر مشهور
  8. قيام و انقلاب مهدي(ع)، مرتضي مطهري، نشر صدرا
  9. الکافي: کليني (م.329ق.)، به کوشش علي اکبر غفاري، تهران، دار الکتب الاسلاميه، 1375ش.
  10. اللهوف في قتلي الطفوف: سيدابن طاووس (م.664ق.)، قم، انوار الهدي، 1417ق.
  11. مدينه المعاجز في دلائل الائمه الاطهار و معاجزهم: سيد هاشم البحراني (م.1107ق.)، قم، المعارف الاسلاميه، 1413ق.
  12. مناقب آل ابي طالب: ابن شهرآشوب (م.588ق.)، قم، نشر علامه، 1379ش.

نهج البلاغه: شريف الرضي (م 406ق.)، شرح صبحي صالح، قم، دار الاسوه، 1415ق.

 

[1] . همچنانکه امام حسن عسکری(ع) فرموده است: «علامات المؤمن خمس صلاة احدی والخمسین و زیارة الأربعین و التختم بالیمین و تعقر الجبین والجهر ببسم الله الرحمن الرحیم؛ پنج چیز از نشانه‌های مؤمن است: گزاردن پنجاه و یک رکعت نماز [واجب و نافله در هر شبانه روز]، زیارت اربعین، انگشتر در دست راست کردن، پیشانیبر خاک ساییدن، و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم». (روضة الواعظین و بصیرة المتعظمین، محمد بن فتال نیشابوری، ج 1، ص 195).

[2] . دقت در متن زیارت اربعین نمایانگر این نکته حیاتی می‌باشد: «... المظلوم الشهید ... أکرمته بالشهادة ... بذل مهجته فیک ... فجاهدهم فیک ... حتی سفک فی طاعتک ذمه ... مظلوماً شهیداً... و جاهدت فی سبیله حتی أناک الیقین...» (تهذیب الأحکام، شیخ طوسی، ج 6، ص 114).

[3] . الکافی، شیخ کلینی، ج 2، ص 348.

[4] . نهج البلاغه، امام امیرالمؤمنین علی(ع)، خطبه 27.

[5] . نهج البلاغه، خطبه 182.

[6] . قیام و انقلاب مهدی(ع)، مرتضی مطهری، ص 84.

[7] . آل عمران: 169.

[8] . بقره: 154.

[9] . آل عمران: 170.

[10] . توبه: 52.

[11] . بحارالأنوار، علامه محمدباقر مجلسی، ج 44، ص 374.

[12] . صحیح بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، ج 3، ص 203.

[13] . شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید، ابن ابی الحدید، ج 17، ص 117؛ نهج البلاغه، نامه 53.

[14] . المناقب، ابن شهر آشوب مازندرانی، ج 2، ص 119.

[15] . مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی، ج 3، ص 484.

[16] . اللهوف، سید ابن طاووس، ص 74.

[17] . شرح الاخبار مغربی، قاضی النعمان المغربی، ج 3، ص 146؛ فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، محمد دشتی، ص 274.

[18] . قیام و انقلاب مهدی (ع)، ص 122.

[19] . المناقب، ج 4، ص 54.

[20]. بحارالانوار، ج 45، ص 146



منابع: اربعین، امام حسین، پاک نیا
ارسال کننده: مدیر پورتال
 عضویت در کانال آموزش و فرهنگ اربعین

چاپ

برچسب ها اربعین، کاروان حسینی، اربعین، امام حسین، حضرت زینب، امام سجاد

مطالب مشابه


1
اربعین عطش‎‎های پرپر
کاروان خاطرات، بازگشته است از جایی که چهل روز گذشته است از ماتم‎های سرخ، از عطش‎های پرپر شده است
 1395/04/27
2
پژوهشی در اربعین حسینی(علیه السلام)
محسن رنجبر. حضور اهل بیت(علیهم السلام) در اولین اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) بر سر مزار آن حضرت در کربلا از مسائلی است که در قرون اخیر برخی محققان شیعه درباره آن تشکیک کرده اند. در مقابل، برخی دیگر از اندیشمندان، درصدد رد این تشکیک و اثبات اربعین اول شده اند. این نوشتار ابتدا به دلایل منکران اربعین اول پرداخته و در ادامه به پاسخ گویی آن ها می پردازد، سپس با استفاده از قراین و شواهد دیگر، دیدگاه موافقان اربعین اول را تأیید می کند.
 1395/04/27
3
تحقیقی در باره اربعین حسینی
مسئله اربعین سید الشهداء(علیه السلام) و این که آیا خاندان آن حضرت پس از رهایی از اسارت یزید قصد عزیمت به کربلا را داشته و نیز آیا توانسته اند در آن روز به زیارت آن مضجع شریف نایل آیند و مرقد مطهرش را زیارت کنند، از جمله مسائلی است که از دیرباز صاحب نظران در باره آن اختلاف نظر داشته و هریک با استشهاد به ادله تاریخی برای اثبات یا نفی آن تلاش کرده اند
 1395/04/27

نظرات


ارسال نظر


Arbaeentitr

 فعالیت ها و برنامه ها

 احادیث

 ادعیه و زیارات