ستاد مرکزی اربعین|کمیته فرهنگی، آموزشی

banner-img banner-img-en
logo

 ادبیات و پژوهش


پژوهشي در اربعين حسيني (ع)

چاپ
حضور اهل بيت(ع) در اولين اربعين شهادت امام حسين (ع) بر سر مزار آن حضرت در کربلا از مسائلي است که در قرون اخير برخي محققان شيعه دربارة آن تشکيک کرده‌اند. در مقابل، برخي ديگر از انديشمندان، درصدد رد اين تشکيک و اثبات اربعين اول شده‌اند. اين نوشتار ابتدا به دلايل منکران اربعين اول پرداخته و در ادامه به پاسخ گويي آن‌ها مي‌پردازد، سپس با استفاده از قراين و شواهد ديگر، ديدگاه موافقان اربعين اول را تأييد مي‌کند.

محسن رنجبر[1]

منبع: فصلنامه تاريخ در پژوهش، شماره 5

چکيده

حضور اهل بيت(ع) در اولين اربعين شهادت امام حسين (ع) بر سر مزار آن حضرت در کربلا از مسائلي است که در قرون اخير برخي محققان شيعه دربارة آن تشکيک کرده‌اند. در مقابل، برخي ديگر از انديشمندان، درصدد رد اين تشکيک و اثبات اربعين اول شده‌اند. اين نوشتار ابتدا به دلايل منکران اربعين اول پرداخته و در ادامه به پاسخ گويي آن‌ها مي‌پردازد، سپس با استفاده از قراين و شواهد ديگر، ديدگاه موافقان اربعين اول را تأييد مي‌کند.

مقدمه

يکي از مباحث مهم‌ تاريخ عاشورا که در اين فصل دربارة آن بحث و بررسي صورت گرفته، حضور اهل بيت (ع) در کربلا در اولين اربعين شهادت امام حسين (ع) بر سر مزار آن حضرت و ديگري شهداي کربلاست. در ميان شيعه، مشهور است که اربعين روزي است که جابر بن عبدالله انصاري، صحابي بزرگ رسول خدا (ص) به زيارت قبر امام حسين (ع) نائل شد و در همان جا بود که اهل بيت (ع) هنگام بازگشت از شام نيز به زيارت مزار امام(ع) آمده و جابر را ملاقات کردند. هم چنين در اين روز سر امام حسين(ع) به بدن ملحق شده و دفن شد اما در مقابل اين شهرت برخي انديشمندان متقدم و معاصر شيعه، ورود اهل بيت (ع) را در روز اربعين سال 61 ق انکار کرده‌اند که ديدگاه‌ها و دلايل انکار آنان و نيز ادله و قرايني که برخي محققان معاصر براي رد دلايل منکران اقامه کرده‌اند، بررسي و مطالعه خواهد شد سپس در ادامه، قراين و شواهد تاريخي و روايي اين موضوع را به منظور اثبات چنين شهرتي بيان خواهيم کرد.

«اربعين» در متون و نصوص ديني

واژة اربعين از اصطلاحاتي است که در متون ديني، حديثي و تاريخي کاربرد زيادي دارد و بسياري از امور، با اين عدد و واژه، تعريف و تحديد شده‌اند. مثلاً کمال عقل در چهل سالگي، آثار چهل روز اخلاص، آثار حفظ چهل حديث، دعاي چهل نفر، دعاي براي چهل مؤمن، قرائت دعا عهد در چهل صبح، عدم پذيرش نماز شراب خوار تا چهل روز، گرية چهل روز زمين، آسمان و فرشتگان بر امام حسين(ع)، استحباب زيارت اربعين و... از جمله مواردي است که جايگاه و ارزش والاي اين واژه و عدد را در معارف اسلامي بيان مي‌دارد.[2]

با اين همه در احاديث تنها استحباب زيارت اربعين دربارة امام حسين (ع) وارد شده است و چنين سفارشي دربارة هيچ يک از معصومان (ع) پيش و پس از سيدالشهداء (ع) وجود ندارد. بنابراين از نظر تاريخي و حديثي هيچ پيشينه‌اي را نمي‌توان براي اربعين و اعمال مربوط به اين روز تا پيش از حادثة عاشورا تصور کرد و اين ويژگي و امتياز، تنها از آن امام حسين (ع) است.

استحباب زيارت اربعين در روايات و گزارش‌هاي تاريخي

مهم‌ترين دليل بزرگداشت اربعين سيدالشهداء(ع) روايت مرسله‌اي از امام عسکري(ع) است که فرموده است: نشانه‌هاي مؤمن پنج چيز است که يکي از آن‌ها زيارت اربعين است.[3]

افزون بر اين امام صادق (ع) زيارت را به صفوان بن مهران جمال تعليم داده است که در آن به بزرگداشت اربعين تصريح شده است.[4]

اما دربارة منشأ اهميت اربعين در منابع کهن شيعه بايد گفت که به اين روز از دو جهت توجه شده است يکي از جهت بازگشت اسرا از شام به مدينه و ديگري به سبب زيارت قبر سيدالشهداء(ع) توسط جابر بن عبدالله انصاري يکي از اصحاب برجستة رسول خدا (ص) و اميرالمؤمنين(ع).

شيخ مفيد شيخ طوسي و علامة حلي در اين باره مي‌نويسند:

روز بيستم صفر روزي است که حرم امام حسين (ع) از شام به سوي مدينه بازگشتند هم چنين در اين روز، جابر بن عبدالله انصاري صحابي رسول خدا (ص) براي زيارت امام حسين (ع) از مدينه به کربلا آمد و او اولين کسي بود که قبر امام حسين (ع) را زيارت کرد.[5]

جابر بن عبدالله انصاري[6] نخستين زائر قبر امام حسين (ع)

منابع تاريخي زيارت قبر امام حسين (ع) را توسط جابر دو گونه، گزارش کرده‌اند گزارش نخست از طبري شيعي است که زيارت جابر را همراه با عطيه عوفي به طور مسند و يا تفصيل گزارش کرده، اما در آن سخني از ملاقات وي با اهل بيت امام حسين(ع) به ميان نياورده است گزارش دوم از سيد ابن طاووس است که زيارت جابر را بدون همراهي عطيه و به اختصار بيان کرده و به دنبال آن ملاقات جابر را با اسراي اهل بيت(ع) که از شام بازگشته‌اند، آورده است ابتدا گزارش طبري و سپس گزارش ابن طاووس را بررسي مي‌کنيم.

عماد الدين طبري (متوفاي 525 ق) در بشارة المصطفي به سندش از عطية بن سعد بن جناده کوفي جدلي[7] نقل کرده که گفت: با جابر بن عبدالله به قصد زيارت امام حسين(ع) حرکت کرديم، چون به کربلا رسيديم جابر به سوي فرات رفت و غسل کرد، سپس پارچه‌اي به کمر بست و پارچه‌اي به دوش انداخت و عطر زد سپس ذکر گويان به سوي قبر امام(ع) رفت وقتي نزديک قبر شد، گفت: دستم را بگير و روي قبر بگذار من دستش را روي قبر گذاشتم.

جابر خود را به روي قبر انداخت و آن قدر گريه کرد که بي هوش شد بر او آب پاشيدم تا به هوش آمد آن گاه سه بار گفت: اي حسين! سپس گفت» دوست پاسخ دوستش را نمي‌دهد بعد ادامه داد: تو چگونه جواب دهي در حالي که رگ‌هاي گردنت را بريدند و بين سر و بدنت جدايي انداختند گواهي مي‌دهم که تو فرزند خاتم پيامبران و پسر سرور مؤمنان و هم پيمان تقوا و از نسل هدايت و پنجمين نفر از اصحاب کسايي فرزند سرور نقيبان و پسر فاطمه (س) سرور زناني و چرا چنين نباشي که سالار پيامبران با دست خويش غذايت داده و در دامان متقين تربيت شده‌اي و از سينة ايمان شير خورده‌اي و از دامان اسلام برآمده‌اي خوشا به حالت در حيات و ممات اما دل مؤمنان در فراق تو ناخرسند است و شک ندارد که آن چه بر تو گذاشت، خير بوده است سلام و خشنودي خدا بر تو باد شهادت مي‌دهم که تو همان راهي را رفتي که برادرت يحيي بن زکريا پيمود.

آن گاه نگاهي به اطراف قبر افکند و گفت: سلام بر شما اي جان‌هاي پاک که در آستان حسين(ع) فرود آمديد گواهي مي‌دهم که شما نماز را بر پا داشته و زکات پرداختيد امر به معروف و نهي از منکر کرديد و با ملحدان جهاد نموديد و خدا را پرستيديد تا آن که مرگ شما را فرا رسيد سوگند به خدايي که محمد (ص) را به حق فرستاد ما در راهي که رفتيد، شريک شماييم.

عطيه گفت: به جابر گفتم: چگونه با آنان شريکيم در حالي که نه با آنان دشتي پيموديم و نه از بلندي و کوه بالا رفتيم و نه شمشير زديم، اما اينان سر از پيکرهاي‌شان جدا شد، فرزندان‌شان يتيم گشتند، و همسرانشان بيوه شدند؟

جابر گفت: اي عطيه! از حبيبم رسول خدا (ص) شنيدم که مي‌فرمود: هر کس گروهي را دوست دارد در عمل آنان شريک است سوگند به آن که محمد (ص) را به حق به پيامبري فرستاد نيت من و نيت يارانم همان است که حسين (ع) و اصحابش داشتند مرا به سوي خانه‌هاي کوفيان ببر چون مقداري راه رفتيم، به من گفت: اي عطيه! به تو وصيتي بکنم؟

گمان نکنم پس از اين سفر ديگر تو را بينم دوست دار خاندان محمد(ص) را دوست بدار تا وقتي در دوستي باقي است دشمن خاندان محمد (ص) را تا زماني که دشمن است دشمن بدار هر چند اهل نماز و روزة بسيار باشد با دوست دار آل محمد (ص) مدارا کن او هر چند به سبب گناهانش بلغزد، اما گام ديگرش با محبت اين خاندان ثابت مي‌ماند. دوست‌دار آل محمد (ص) به بهشت مي‌رود و دشمنان‌شان به دوزخ.[8]

اما سيد ابن طاووس جريان زيارت جابر را اين گونه گزارش کرده است:

چون اهل بيت حسين(ع) از شام به عراق آمدند، به راهنماي کاروان گفتند که ما را از کربلا عبور بده آنان چون به قتل گاه رسيدند جابر بن عبدالله انصاري و جمعي از بني هاشم و مردان خاندان رسول خدا(ص) را ملاقات کردند که براي زيارت قبر حسين(ع) آمده بودند همه شروع به گريه و ناله نمودند و بر صورت‌هاي‌شان سيلي مي‌زدند و به گونه اي عزاداري و نوحه سرايي مي‌کردند که جگرها را آتش مي‌زد زنان منطقه عراق نيز نزد اهل بيت (ع) آمده و آنان نيز چند روزي عزاداري کردند.[9]

آيا اهل بيت روز اربعين در کربلا حضور داشته‌اند؟

يکي از مسائل مبهم و پيچيده در تاريخ عاشورا تعيين زمان حضور اهل بيت امام حسين(ع) در کربلا بعد از شهادت ايشان است؛ زيرا اغلب منابع حديثي و تاريخي در اين باره به صراحت گزارش نکرده‌اند که آيا اين حادثه روز بيستم صفر سال 61 اتفاق افتاده است يا پس از آن؟

آن چه بسياري از منابع کهن از آن سخن گفته‌اند اين است که در اين روز سر امام حسين(ع) به بدنش ملحق شده است که در ادامة نوشتار به اين گزارش‌ها خواهيم پرداخت. هم چنين گزارش شده است که بيستم صفر روزي است که خاندان امام حسين (ع) از شام به مدينه بازگشتند؛ اما در اين باره قول ديگري است که اربعين را روز ورود اسرا از شام به کربلا دانسته است سيد ابن طاووس را در اين باره مي‌نويسد:

در غير کتاب مصباح آمده است که اهل بيت (ع) روز بيستم صفر از شام به کربلا رسيدند.[10]

اين ابهام و پيچيدگي در اين حادثه سبب شده است که در قرون متأخر در ميان انديشمندان شيعه دو نظر عمده در اين باره به وجود آيد: 1. ديدگاه منکران ورود اهل بيت(ع) به کربلا در اربعين اول، 2. ديدگاه موافقان اين امر. پيش از پرداختن به شناسايي و معرفي طرفداران دو ديدگاه و نقد و بررسي دلايل آنان لازم است دو موضوع روشن شود: يکي تاريخ ورود اسرا به شام و ديگري مدت اقامت‌شان در شام.

تاريخ ورود اسرا به شام

دربارة تاريخ ورود اسرا به دمشق، تاريخي چند گونه گزارش کرده‌اند:

اول: برخي منابع همراهي اسرا را با سر امام (ع) در ورود به شام گزارش کرده‌اند ابن حبان متوفاي 354 ق در اين باره نوشته است:

سپس عبيدالله بن زياد سر حسين بن علي (ع) را همراه با زنان و کودکان اسير از خاندان رسول خدا (ص) به شام روانه کرد.[11]

شيخ صدوق; (متوفاي 381 ق) نيز نگاشته است:

ثم امر عبيدالله بالسبايا و رأس الحسين (ع) فحملوا الي الشام.[12]

به گزارش خوارزمي در جريان ملاقات سهل بن سعد با سکينه دختر امام حسين (ع) هنگام ورود اهل بيت (ع) به شام وقتي سهل از سکينه مي‌خواهد که هر تقاضايي دارد اجابت مي‌کند سکينه به سهل مي‌گويد که از حمل کنندة سر امام(ع) بخواهد تا سر را جلوتر از اهل بيت(ع) حمل کنند تا نگاه شاميان به سر معطوف شود و از توجه و نگاه به اهل بيت (ع) منصرف شوند.[13] اين جريان حاکي از همراهي سر امام (ع) با اهل بيت در ورود به شام است.

ابوحنيفه دينوري (متوفاي 382 ق) ابن اثير و سبط ابن جوزي نيز بر اين باورند که اسرا به همراه سر امام به شام رفته‌اند.[14]

سيد ابن طاووس به نقل از امام سجاد نوشته است:

مرا بر شتري حمل کردند که ناهموار راه مي‌رفت در حالي که سر حسين (ع) بر نيزه و زنان خاندان ما پشت سر من سوار بر استرهاي استخواني مي‌آمدند و بچه‌هاي کوچک و بزرگ پشت سر ما و گرداگرد ما نيزه‌ها بود.[15]

وي در جاي ديگر دربارة پاسخ يزيد به نامة عبيدالله مبني بر کسب تکليف وي دربارة اسرا، نوشته است: يزيد در پاسخ نامة عبيدالله بن زياد، امر کرد که سر حسين (ع) و کساني را که با وي کشته شده‌اند همراه با زنان و خاندان حسين(ع) نزد وي بفرستد.[16]

دوم: اين که سر امام(ع) پيش از رسيدن اسرا به دمشق به آن جا رسيد ابن اعثم و خوارزمي اين قول را بيان کرده‌اند.[17]

سوم: اهل بيت(ع) بعد از مدتي از فرستادن سر امام(ع) به شام، رهسپار شدند اما هنگام ورود به شام، به حمل کنندة سر، ملحق شدند اين قول از شيخ مفيد و طبرسي است.[18]

البته احتمال دارد که اهل بيت(ع) همراه با سر امام(ع) وارد دمشق شده باشند اما سر امام(ع) زودتر به شام است، اما قوت قول اول، يعني همراهي سر امام(ع) با اهل بيت در ورود به دمشق با توجه به تعدد ناقلان آن بيشتر است اکنون بايد ديد که اهل بيت و سر امام(ع) چه روزي وارد دمشق، شده‌اند؟

ابوريحان بيروني در رخدادهاي ماه صفر نوشته است:

في اليوم الاول، ادخل رأس الحسين(ع) مدينة دمشق، روز اول ماه صفر، سر حسين(ع) وارد دمشق شد.[19]

قزويني (متوفاي 682 ق) نگاشته است:

روز اول ماه صفر عيد بني اميه است چون در آن روز سر حسين(ع) را به دمشق وارد ساختند.[20]

کفعمي (متوفاي 905 ق) نيز مي‌گويد: روز اول صفر، سر حسين(ع) به دمشق وارد شد.[21]

اما در برابر اين گزارش‌ها نقل عماد الدين طبري است او شانزدهم ربيع الاول (66 روز پس از عاشورا) را روز ورود اهل بيت امام حسين(ع) به دمشق مي‌داند.[22]

گزارش ابوريحان با توجه به تقدم زماني وي بر طبري از يک سو و دقت وي در ثبت گزارش‌هاي تاريخي از سوي ديگر بر نقل طبري مقدم است علاوه بر اين گزارش قزويني و کفعمي نيز مؤيد اين قول است.

مدت اقامت اهل بيت (ع) در شام

گزارش‌هاي تاريخي دربارة مدت اقامت اهل بيت يا مدت عزاداري آنان در شام متفق نيست برخي همانند ابن اعثم شيخ مفيد و به پيروي او شيخ طبرسي با تعبير عامي از مدت زمان اقامت اسراي کربلا سخن گفته‌اند: و اقاموا اياما[23] يا فاقاموا اياماً[24] چند روزاقامت داشتند اما برخي ديگر به مدت اقامت يا عزاداري اهل بيت در شام تصريح کرده‌اند:

محمد بن جرير طبري (متوفاي 310 ق)، خوارزمي (به نقل از ابومخنف) ابن عساکر و ابن کثير مدت برپاداشتن عزاداري را در شام توسط اهل بيت و زنان خاندان معاويه سه روز مي‌دانند.[25]

قاضي نعمان مغربي (متوفاي 363 ق) مدت اقامت اهل بيت را در شام يک ماه و نيم نوشته است.[26]

سبط ابن جوزي (متوفاي 654 ق) مي‌نويسد: همسران يزيد براي حسين (ع) سه روز عزاداري کردند.[27]

سيد ابن طاووس (متوفاي 664 ق) مدت اقامت اهل بيت(ع) را در زندان دمشق به مدت يک ماه پذيرفته است.[28]

عماد الدين طبري (زنده تا 701 ق) مي‌نويسد: اهل بيت هفت روز عزاداري کردند.[29]

مجلسي مي‌نگارد که اهل بيت هفت روز عزاداري کردند و روز هشتم يزيد آنان را خواست و بعد از استمالت و دل جويي از انان ترتيب بازگشت‌شان را به مدينه فراهم کرد.[30] وي در جاي ديگر نوشته است که زنان خاندان ابوسفيان براي اهل بيت سه روز عزاداري کردند.[31]

صرف نظر از قول قاضي نعمان که تنها قائل به اقامت يک ماه و نيم اسرا در شام است و هيچ کس پيش و پس از او چنين ديدگاهي را بيان نکرده و هم چنين ديدگاه ابن طاووس که قول به يک ماه ماندن اهل بيت را در شام با تعبير «قيل» بيان کرده است گزارش‌هاي ديگري حاکي از آن است که خاندان امام(ع) پس از آزادي از سه روز تا يک هفته بيشتر در شام اقامت نداشته‌اند به ويژه با توجه به اين امر که اقامت بيشتر آنان نه تنها به هيچ رو به سود يزيد نبود بلکه سبب بروز انقلاب و شورش مردم بر ضد دستگاه حاکم مي‌شد از اين رو يزيد با شتاب درصدد استمالت و دل جويي از اهل بيت برآمده آنان را رهسپار مدينه کرد.

بنابراين، بايد پذيرفت که اقامت اهل بيت در شام حداکثر بيش از ده روز نبوده است.

با توجه به آن چه دربارة زمان ورود اهل بيت به دمشق و مدت اقامت آنان در شام نوشته شد، برخي از انديشمندان نتوانسته‌اند ورود اهل بيت را به کربلا در اربعين اول بپذيرند و به دلايلي آن را بعيد يا حتي محال دانسته‌اند که در ذيل ديدگاه آنان مطرح مي‌شود:

1. اگر چه از گذشته در ميان انديشمندان شيعي مشهور شده است که ابن نماي حلي (متوفاي 645 ق) در کتاب مثير الاحزان و سيد ابن طاووس در کتاب لهوف نيز قائل به ورود اهل بيت در بستم صفر سال 61 شده‌اند[32] و برخي پژوهشگران معاصر نيز در مقام پاسخ گويي به اين شبهه و رد نظر مخالفان بر اين نکته تأکيد کرده‌اند[33] اما چنين پنداري درست به نظر نمي‌رسد زيرا هيچ کدام از اين دو انديشمند در عبارات‌هايشان به آمدن اهل بيت به کربلا در روز بيستم صفر تصريح نکرده‌اند، بلکه تنها ورود اهل بيت به کربلا و ملاقات با جابر را گزارش کرده‌اند،[34] حتي ابن طاووس در اثر ديگرش به نام الاقبال بالاعمال الحسنه (که تا نه سال مانده به آخر عمرش يعني تا سن هفتاد سالگي مشغول نگارش و تدوين آن بوده است)[35] پس از نقل قول شيخ مفيد و شيخ طوسي و قولي که اربعين را روز ورود اسرا از شام به کربلا مي‌داند ورود اهل بيت را به کربلا در روز بيستم صفر سال 61 به صراحت نفي مي‌کند وي در اين باره مي‌نويسد:

در کتاب مصباح (المتهجد) ديدم که اهل بيت حسين(ع) همراه علي بن حسين (ع) در روز بيستم صفر به مدينه رسيدند[36] و در غير مصباح يافتم که آنان به هنگام بازگشت از شام در همان روز به کربلا رسيدند و هر دو قول از جهت زماني بعيد به نظر مي‌رسد چرا که عبيدالله بن زياد که لعنت خدا بر او باد نامه‌اي براي يزيد نوشت و براي فرستادن اسيران به شام از او اجازه خواست و او تا زماني که پاسخ يزيد را دريافت نکرد، اهل بيت را به شام نفرستاد که البته اين کار بيست روز و يا بيشتر طول کشيد هم چنين گزارش شده که هنگامي که اهل بيت را به شام بردند آنان يک ماه در جايي بودند که از گرما و سرما مصون نبودند و صورت جريان آن است که آنان پس از اربعين به عراق و يا به مدينه رسيدند اما عبور آنان از کربلا زمان بازگشت ممکن است اما در روز بيستم صفر نبوده است چرا که آنان طبق آن چه روايت شده است جابر بن عبدالله انصاري را ملاقات کردند و اگر جابر بن عنوان زيارت از حجاز آمده باشد رسيدن خبر به او و آمدنش به کربلا بيش از چهل روز نيازمند است.[37]

چنان که ملاحظه مي‌شود ابن طاووس اصل آمدن اهل بيت را به کربلا نه در کتاب لهوف و نه در کتاب اقبال نفي نمي‌کند، هم چنان که عبارت اخير سيد در اقبال قرينه واضح بر آن است که وي در کتاب لهوف نيز حکم به ورود اهل بيت را در اربعين (چنان که به وي نسبت داده‌اند) نداده است، چرا که اگر وي چنين ديدگاهي داشت، در کتاب اقبال که سال‌ها بعد از لهوف تأليف شده است بيان مي‌کرد که من از گفتة خود در کتاب لهوف برگشته‌ام و نظر نهايي من در اين باره آن چيزي است که اکنون مي‌گويم.

بنابراين ابن طاووس و ابن نما از منکران ورود اهل بيتبه کربلا در روز بيستم صفر سال 61 هستند.

2. علامة مجلسي (متوفاي 1111 ق) نيز از منکران ورود خاندان امام حسين(ع) به کربلا در روز اربعين است وي در اين باره نوشته است:

در اخبار علت استحباب زيارت اربعين بيان نشده است مشهور اصحاب علت استحباب را بازگشت اهل بيت حسين (ع) در آن روز بيستم صفر به کربلا در زمان برگشت‌شان از شام و ملحق کردن علي بن حسين (ع) سرهاي شهدا را به اجساد مطهرشان بيان کرده‌اند اما قول ديگر در اين باره آن است که اهل بيت در اين روز به مدينه بازگشتند. هر دو قول جداً بعيد است چرا که اين مدت زمان (چهل روز) براي اين دو امر (حضور در کربلا يا در مدينه) گنجايش ندارد، چنان که اين امر از اخبار و قراين پيداست اما اين امر در سالي ديگر بوده است اين نيز بعيد است.[38]

3. ميرزا حسين نوري (1254-1320 ق) نويسنده مستدرک الوسائل، در کتاب لؤلؤ و مرجان بعد از نقل عبارت سيد ابن طاووس در لهوف مبني بر آمدن اسرا به کربلا به نقد آن مي‌پردازد که در ادامة نوشتار به تفصيل دلايل وي نوشته خواهد شد.

4. شيخ عباس قمي (متوفاي 1359 ق) نيز به پيروي از استادش محدث نوري، منکر حضور اهل بيت در روز اربعين در کربلا شده است.[39]

5. ابوالحسن شعراني (متوفاي 1352 ش) نيز از ديگر منکران ورود اهل بيت به کربلا در بيستم صفر است.[40]

6. استاد شهيد مرتضي مطهري خبر ملاقات جابر با اهل بيت را منکر شده و مي‌فرمايد که تنها کسي که اين مطلب را نقل کرده سيد ابن طاووس در لهوف است و هيچ کس ديگر به جز ايشان نقل نکرده، حتي خود سيد در کتاب‌هاي ديگرش متعرض آن نشده است و دليل عقلي نيز با آن سازگار نيست.[41]

شايان توجه است که اگر مقصود استاد از خبر ملاقات، در خصوص روز اربعين است چنان که گفتيم ابن طاووس حتي در کتاب لهوف نيز چنين چيزي را نگفته است.

7. محمد ابراهيم آيتي از ديگر محققاني است که مسئلة ورود اهل بيت را به کربلا در روز بيستم صفر سال 61 افسانه‌اي تاريخي مي‌داند که نمي‌توان براي آن سند قابل اعتمادي به دست داد.[42]

8. دکتر سيد جعفر شهيدي نيز از ديگر منکران اين حادثه است.[43]

موافقان ورود اهل بيت (ع) به کربلا

در مقابل منکران برخي انديشمندان قائل به حضور اهل بيت در کربلا در اربعين اول شده‌اند يا دست کم از ظاهر کلام‌شان چنين استفاده مي‌شود:

1. ابوريحان بيروني (متوفاي 440 ق) مي‌نويسد:

و في العشرين رد رأس الحسين (ع) الي مجثمه حتي دفن مع جئته و فيه زيارة الاربعين و هم حرمه بعد انصرافهم من الشام؛[44] در روز بيستم (صفر) سر حسين (ع) به بدنش ملحق و در همان مکان دفن گرديد و زيارت اربعين دربارة اين روز بيستم صفر است و آنان چهل نفر اهل بيت او بودند که پس از بازگشت از شام قبر امام (ع) را زيارت کردند.

چنان که ملاحظه شد بيروني افزون بر دليل مشهور براي نام گذاري زيارت اربعين به اين نام دليل ديگري را بيان کرده و گفته است اين زيارت را اربعين گويند زيرا چهل تن از اهل بيت امام حسين(ع) روز بيستم صفر موفق به زيارت قبر سيدالشهداء(ع) شدند.

2. شيخ بهائي (متوفاي 1030 ق) مي‌گويد:

روز نوزدهم[45] صفر، زيارت اربعين اباعبدالله الحسين(ع) است در اين روز که چهل روز از شهادت امام مي‌گذشت روز ورود جابر بن عبدالله انصاري براي زيارت قبر حضرت است و آن روز با روز ورود اهل بيت از شام به کربلا يکي شد، در حالي که آنان آهنگ رفتن به مدينه را داشتند.[46]

3. سيد محمد علي قاضي طباطبائي

وي در قالب پاسخ گويي به شبهه‌هاي محدث نوري که منکر وصول اهل بيت به کربلا در روز اربعين است به اثبات امکان ورود اهل بيت در اربعين سال 61 ق پرداخته است که در ادامة نوشتار به پاسخ‌هاي وي نيز اشاره خواهد شد.

4. ميرزا محمد اشراقي معروف به ارباب (متوفاي 1341ق)

در اين خبر معتبر مذکور نيست که زيارت جابر در روز اربعين بوده يا روز ديگر و نيز ذکر نشده که زيارت جابر در سال اول شهادت بوده يا بعد ليکن مذکور در کتب شيعه تحقق دو امر است در هر حال ورود اهل بيت را به کربلا در روز اربعين، بسياري ذکر کرده‌اند از عامه و خاصه و در سيره و تاريخ محفوظ است که بعد از سال شهادت اهل بيت مسافرتي به عراق ننموده‌اند.[47]

بررسي دلايل محدث نوري دربارة انکار حضور اهل بيت در کربلا در اربعين اول

محدث نوري با ايراد هفت اشکال[48] بر ديدگاه سيد ابن طاووس ورود اهل بيت را به کربلا در اربعين اول منکر شده است که چون انکار اين امر به طور مبسوط توسط وي صورت گرفته و ديگران در اين باره از وي پيروي کرده‌اند، در ذيل اين اشکال‌ها به اختصار و با اضافات و تغييراتي همراه با پاسخ آن‌ها آورده مي‌شود:

اول: عدم تناسب زمان با حوادث: از حوادثي که در مدت چهل روز اتفاق افتاده است يکي نامه عبيدالله به يزيد براي کسب تکليف دربارة اسراست که حدود بيست روز يا بيشتر طول کشيده است و ديگري مدت اقامت اهل بيت را در شام که برخي منابع يک ماه[49] و برخي ديگر يک ماه و نيم[50] نوشته‌اند بنابراين مدت زماني که صرف کسب تکليف از يزيد و رفتن اهل بيت به شام و اقامت در آن جا و سپس بازگشت آنان شده است با حضور در کربلا و ملاقات با جابر در روز بيستم صفر از جهت زماني ناسازگار است از اين رو نمي‌توان پذيرفت که اهل بيت روز اربعين سال 61 در کربلا حضور داشته‌اند.

نقد: شواهد تاريخي زيادي وجود دارد که برخي افراد فاصلة بين کوفه تا شام را حدود ده روز و حتي کم‌تر از چهار روز طي کرده‌اند قاضي طباطبائي اين مؤيدها و شواهد را تا هفده مورد گرد آورده[51] و آن چه را محدث نوري در اين باره گفته است صرف استبعاد دانسته و مسئله را از فرض امتناع که محدث نوري در پي اثبات آن بود خارج ساخته است البته برخي شواهد تاريخي که اين محقق آورده قابل خدشه و حتي غير قابل پذيرش است اما در مجموع امکان اين امر را اثبات مي‌کند.

اما مسئله اقامت بيست روزه اهل بيت در کوفه به منظور کسب تکليف عبيدالله از يزيد، بايد توجه داشت که در اين باره منابع که سخني از نامة ابن زياد به يزيد و کسب تکليف او دربارة اسرا و سرهاي شهدا به ميان نياورده‌اند بلکه در برخي تصريح شده است که ابن زياد گزارش انجام مأموريتش را در نامه‌اي نوشته و به همراه سر امام حسين(ع) به شام فرستاده است،[52] چنان که در برخي ديگر تنها به اصل آمدن پيک از سوي يزيد مبني بر امر کردن عبيدالله به فرستادن اهل بيت به شام اشاره شده است.[53]

بنابراين آن چه دربارة اجازة ابن زياد از يزيد ادعا شده از نگاه گزارش‌هاي تاريخي نامعلوم و نامشخص است زيرا طبري که واقعة کربلا را از افرادي هم چون امام باقر(ع) حصين بن عبدالرحمان و هشام کلبي (شاگرد ابومخنف) نقل کرده در هيچ کدام سخني از اجازة عبيدالله از يزيد به ميان نياورده است تنها در گزارش وي از عوانة بن حکم به چنين مسئله‌اي اشاره شده که اين خبر به دليل اشکال‌هاي بساري که دارد مخدوش و غير قابل پذيرش است.[54]

دوم: عدم بيان اين جريان در منابع تاريخي کهن طبري[55] و شيخ مفيد[56] که هر دو گزارش عاشورا از ابومخنف نقل مي‌کنند و بعدها نيز طبرسي[57] (متوفاي 548 ق) خوارزمي (متوفاي 568 ق)،[58] ابن اثير (متوفاي 630 ق) سبط ابن جوزي و عماد الدين طبري[59] متعرض چنين حادثه‌اي نشده‌اند محدث نوري در اين باره مي‌افزايد:

و نشود که ايشان در سير خود، به کربلا روند و جابر را ملاقات کنند و چند روزي عزاداري کنند و شيخ مفيد آن را در محل معتمدي نديده باشد يا ديده و در اين مقام اشاره به آن نکند.[60]

نقد: اولاً: عدم تصريح به وقوع اين جريان غير از تصريح به عدم وقوع آن است بنابراين نمي‌توان از عدم تصريح مورخان انکار آنان و در نتيجه عدم وقوع آن را نتيجه گرفت چرا که برخي حوادث و قضاياي تاريخي به علل گوناگون که در اين جا جاي پرداختن به آن نيست در منابع تاريخي منعکس نشده است.[61]

ثانيا:ً چنان که نوشته خواهد شد برخي مورخان و انديشمندان به حضور اهل بيت در کربلا تصريح کرده‌اند: از جمله بيروني، ابن نما، سيد ابن طاووس و شيخ بهائي.

ثالثاً: کلام شيخ مفيد به گونه‌اي است که حاکي از حذف برخي حوادث تاريخي است:

فسار معهم في جملة النعمان، و لم يزل ينازلهم في الطريق و يرفق بهم کما وصاه يزيد و يرعونهم حتي دخلوا المدينة؛ آنان (اهل بيت عليهم السلام)همراه نعمان شدند و پيوسته نعمان آنان را در راه فرود مي‌آورد و (چنن که يزيد سفارش کرده بود) با آنان مدارا و رعايت حال‌شان را مي‌کرد تا آن که وارد مدينه شدند.

تعبير «حتي دخلوا المدينة: حاکي از آن است که در اين بين حوادث ديگري بوده که شيخ مفيد متعرض آن‌ها نشده است؛ البته اين امر را به سبب شيوة اختصار نويسي وي در کتاب ارشاد و يا به اين علت است که مبناي ايشان در گزينش اخبار تاريخي اخبار متواتر و يا دست کم اخبار مستفيض دربارة يک حادثه است و چون خبر متواتر يا مستفيضي در اين باره به دست وي نرسيده از آوردن آن صرف نظر کرده است.

سوم: اخبار بازگشت اهل بيت به مدينه در بيستم صفر؛ چنان که گذشت شيخ مفيد القويه[62] و منهاج الصلاح[63] و کفعمي در کتاب مصباح،[64] نه تنها اشاره به جريان ورود اهل بيت به کربلا نکرده‌اند؛ بلکه تصريح کرده‌اند که روز بيستم صفر اهل بيت از شام به مدينه بازگشتند.

نقد در منابع ياد شده هيچ تصريحي بر عدم حضور اهل بيت در کربلا نشده است، بنابراين ممکن است گزارش هايي از حضور اهل بيت در کربلا وجود داشته (همانند گزارشي که ابوريحان نقل کرده) که يا به دست آنان نرسيده و يا رسيده است؛ اما به دلايلي به آن استناد نکرده‌اند.

افزون بر اين چنان که اشاره شد ابوريحان و بعد از او شيخ بهائي، تصريح کرده‌اند که روز اربعين اهل بيت در کربلا حضور داشته‌اند.

چهارم: عدم بيان ديدار جابر با اهل بيت در روايت کتاب‌هاي بشارة المصطفي مقتل الحسين خوارزمي و مصباح الزائر که جريان زيارت جابر را در روز اربعين گزارش کرده‌اند از ملاقات وي با اهل بيت سخني به ميان نياورده‌اند در حالي که اگر چنين حادثه‌اي اتفاق افتاده بود به يقين گزارش مي‌شد.

نقد اولاً: چنان که اشاره شد برخي از منابع به زيارت قبر امام حسين(ع) توسط اهل بيت اشاره کرده‌اند؛

ثانياً: به نظر مي‌رسد که يا جابر بن عبدالله انصاري، دست کم دوبار موفق به زيارت قبر امام(ع) شده است، يک بار با عطيه عوفي که طبري، خوارزمي و ابن طاووس در مصباح الزائر آن را گزارش کرده‌اند و بار ديگر که ابن نماي حلي و سيد ابن طاووس گزار‌ش‌گر آن هستند و يا چون بناي سيد ابن طاووس (همانند شيخ مفيد) بر اختصار و گزينش حوادث بوده و آن چه از ديدگاه وي اهميت داشته مسئله ديدار جابر با اسرا نه چگونگي برآمدن جابر به کربلا بوده است از اين رو جابر اهل بيت را ديدار مي‌کند اما خبري از همراهي وي با عطيه نيست.

پنجم: حرکت اهل بيت از راه سلطاني: محدث نوري بر اين باور است که مسير حرکت اهل بيت از کوفه به شام، يا از راه سلطاني بوده است و يا از راه باديه وي براي اثبات حرکت آنان از راه سلطاني دلايل و شواهد ذيل را مي‌آورد:

1. اگر چه اصل مقتل ابومخنف در دست نيست و آن چه موجود است دست خوش تغييراتي شده و آن را از اعتبار و اعتماد انداخته است، ولي آن چه نسخه‌هاي متعدد اين کتاب بر آن متفق هستند آن است که اهل بيت را از راه تکريت و موصل و نصيبين و حلب که راه سلطاني است به شام برده‌اند اين راه غالباً آباد و از دهکده‌هاي بسيار و شهرهاي آباد مي‌گذرد و از کوفه تا شام حدود چهل منزل دارد و قضاياي متعدد و برخي کرامات از قبيل قضية راهب قنسرين و نيز کراماتي از سر مبارک در ايام سير از آن راه رخ داده چنان که قطب راوندي[65] (متوفاي 573 ق)، ابن شهر آشوب[66] (متوفاق 588 ق) به نقل از خصائص نطنزي و سبط ابن جوزي[67] (متوفاي 654 ق) نوشته‌اند که نمي‌توان همة آن‌ها را نادرست دانست به ويژه آن که در برخي از ان‌ها انگيزه‌اي براي جعل وجود نداشته است.

2. عماد الدين طبري در کتاب کامل بهائي ضمن گزارش حرکت اسرا از نام چند شهر چنين ياد مي‌کند که مؤيد راه سلطاني است در آن سير به آمد و موصل و نصيبين و بعلبک و ميافارقين و شيزر عبور نمودند هم چنين ماجراهايي را در منازل نقل کرده است.[68]

بنابراين با توجه به مسير حرکت و در نظر گرفتن کم ترين مدت زمان توقف اهل بيت در شام بازگشت در اربعين اول از محالات و ممتنعات است.

محدث نوري دربارة احتمال حرکت اسرا از راه باديه مي‌گويد: اما اگر بپذيريم که مسير حرکت از بيابان بوده است باز هم بازگشت در اربعين اول ممتنع است چرا که حد فاصل بين کوفه تا شام مستقيماً 175 فرسنگ (1050 کيلومتر) است ورود اهل بيت به کوفه روز دوازدهم محرم و در کاخ پسر زياد روز سيزدهم بوده است بنا به گفته ابن طاووس در اقبال، رفتن قاصد از کوفه تا شام و بازگشت وي به کوفه کم‌تر از بيست روز امکان ندارد. مسئله اعزام پيک و بازگشت او را مورخاني هم چون ابن اثير نيز در کامل آورده‌اند؛[69] اما احتمال فرستادن کبوتر نامه رسان نيز قابل تصور نيست، چون در آن دوره اين کار معمول نبوده و نخستين بار اين کار توسط نورالدين محمود بن زنگي در سال 565 ق صورت گرفته است.

بنابراين مدت اقامت يک ماهه در شام (چنان که ابن طاووس نوشته است) و طي کردن هشت فرسنگ (حدود 50 کيلومتر) در شبانه روز مستلزم آن است که 22 روز در راه باشند که در مجموع بيش از چهل روز طول کشيده است البته اين مدت براي قافله‌اي که زنان کودکان و ضعيفان را به همراه دارد ميسر نبوده در حالي که حضور در کربلا، بيش از زمان ياد شده را مي‌طلبيده است.

نقد: در پاسخ اين اشکال بايد گفت که يکي از مسائل مبهم و نامشخص در تاريخ عاشورا تشخيص مسير حرکت کاروان اهل بيت از کوفه به دمشق است. منابع تاريخي متقدم، هيچ خبر معتبري که مسير حرکت کاروان اسرا را از کوفه به سوي شام مشخص کند گزارش نکرده‌اند اما با مراجعه به منابع تاريخي کهن و نقشه‌هاي جغرافياي اين منطقه مي‌توان به اين نتيجه رسيد که در آن زمان در مجموع سه مسير براي رسيدن به شام وجود داشته است:

مسير اول: مسير سلطاني و آباد بوده که از کنار برخي شهرها مي‌گذشته است اين همان راهي است که محدث نوري با استشهاد به گفتة عماد الدين طبري از آن سخن به ميان آورده است هم چنين يکي از محققان معاصر با بررسي و مطالعه اين مسئله مسير حرکت کاروان اهل بيت را به شام از اين راه چنين نوشته است:

تکريث، موصل، لبا، محيل، تل اعفر، نصيبين، حران، معرة النعمان، شيزر، کفر طاب، حماة حمص و دمشق[70]

فرهاد ميرزا، از شهرهاي اين مسير با تفصيل بيشتري چنين ياد کرده است:

حصاصه، تکريث، اعمي، دير عروة، صليتا، وادي الفحلة، وادي النخلة، آرمينياء، لينا، کحيل، حهيته، موصل، تل اعفر، سنجار، نصيبين، عين الوردة، رقه، جوسق، بشر، يسر، حلب، سرمين، قنسرين، معرة النعمان، شيزر، کفر طالب، سيبور، عقر، حماة حمص، بعلبک و دمشق[71]

بنابراين مسير، کاروان اسرا براي رسيدن به دمشق از راه تکريت به شمال عراق رفته و سپس وارد ايالت جزيره (شمال عراق کنوني و شمال شرقي سوريه) شده است پس از آن از راه موصل به نصيبين رفته و در نوار مرزي کنوني ترکيه و سوريه، به حران رسيده‌اند سرانجام با طي کردن مسير 1500 کيلومتر و در نهايت عبور از مناطق غربي سوريه و پشت سر گذاشتن مناطق و شهرهايي همانند حلب، معرة النعمان، حماة و حمص وارد دمشق شده‌اند.

مسير دوم: مسير مستقيم کوفه به شام است که از منطقة بادية الشام مي‌گذرد اين مسير را اگر چه محدث نوري احتمال داده است اما عبور کاروان اهل بيت از اين راه با قراين و شواهد تاريخي هم سو و موافق نيست چنان که با اين جمله از سخنان حضرت زينب (س) خطاب به يزيد سازگار نيست:

امن العدل يابن الطلقاء تخديرک حرائرک و اماتک و سوقک بنات رسول الل(ص)ه  سبايا قد هتکت ستورهن و ابديت وجوههن تحدوا بهن الاعداء من بلد الي بلد و ستشرفهن اهل المناقل... ؛[72] اي فرزند آزادشدگان! آيا از عدالت است که زنان و کنيزانت را در سرايت در پشت پرده جاي دهي، اما دختران رسول خدا (ص) را در ميان نامحرمان به صورت اسير حاضر نمايي که به پوشش آنان تعرض شود و صورت‌هايشان نمايان باشد و دشمنان آنان را از شهري به شهر ديگر ببرند و مردم آنان را ببينند.

بديهي است که اگر مسير کاروان اسرا از صحراي سوزان و بدون آبادي بادية الشام بود، حضرت زينب(س) مي‌بايست از تشنگي و گرسنگي طفلان امام (ع) و ديگر همراهان و مسائلي از اين قبيل انتقاد و شکايت کند نه از گذشتن از شهرها و قرار گرفتن در معرض ديد بيگانگان به عنوان اسير.

هم چنين در گزارش ابن اعثم و خوارزمي دربارة مسير حرکت از کوفه به شام، تصريح شده است که اسراي اهل بيت همانند اسيران ترک و ديلم از شهري به شهري برده شدند.[73]

مسير سوم: مسير معمول و مرسوم بين کوفه و شام است يعني مسيري که از ساحل غربي رود فرات و از شهرهايي چون انبار، هيت، قرقيسيا، رقه و صفين مي‌گذرد اين راه همان راهي است که سپاه اميرالمؤمنين(ع) آن را براي جنگ با معاويه پيمود.[74] هم چنين لشکريان معاويه در رويارويي با سپاه امام حسن(ع) براي رسيدن به مسکن، از اين راه عبور کردند اين مسير نه به درازي و طولاني مسير سلطاني است و نه مشکلات مسير کوير بي آب و سوزان را دارد.

بنابراين به نظر مي‌رسد انتخاب اين مسير ميانه از احتمال بيشتري برخوردار باشد البته شواهد موجود و کراماتي که در خصوص سر امام(ع) و اهل بيت در شهرهاي حلب، قنسرين، حماة، حمص و دير راهب نقل شده است به اين دليل که مشترک بين دو مسير سلطاني و ميانه است نمي‌تواند شاهدي براي يکي از دو راه به شمار آيد، اگر چه در صورت قوت آن‌ها دليلي ديگر بر منتفي بودن مسير حرکت کاروان از راه بادية الشام است.

از آن چه گذشت، روشن شد که اگر چه احتمال رفتن اهل بيت به شام از مسير اول منتفي نيست اما دلايل متقن و شواهد محکم بر اين امر وجود ندارد بنابراين، ديگر نوبت به محاسبات مسافت بين دو منطقه شام و عراق و بررسي طول اين مسير نمي‌رسد هم چنان که احتمال مسير سوم به سبب کوتاهي و معمول و مرسوم بودن آن بيشتر است افزون بر اين چنان که در پاسخ اشکال اول محدث نوري گذشت يکي از محققان معاصر شواهد تاريخي زيادي آورده است که برخي از افراد، فاصلة بين کوفه تا شام را حدود ده روز و حتي کم‌تر از چهار روز طي کرده‌اند از اين رو اگر چه حرکت کاروان اسرا (آن هم با شرايط خاص خود)، کندتر از طي کردن مسير توسط يک نفر بوده است اما ديگر نمي‌توان محال بودن طي کردن مسير کوفه به شام را توسط اسرا در مدت ده روز يا در نهايت اندکي بيشتر از منکر آن پذيرفت.

ششم: چرا جابر اولين زائر شمرده شده است؟ ششمين استدلال محدث نوري آن است که اگر اهل بيت(ع) و جابر در يک روز بلکه در زمان به زيارت قبر امام حسين(ع) نائل شدند پس چرا جابر به عنوان نخستين زائر امام(ع) دانسته شده و آن را از مناقب وي شمرده‌اند؟

نقد: از ظاهر سخن ابن طاووس استفاده مي‌شود که جابر زودتر از اهل بيت به کربلا رسيده باشد:

قوصلوا الي موضع المصرع فوجدوا جابر بن عبدالله الانصاري و جماعة من بني هاشم و رجالاً من آل رسول الله قد وردوا لزيارة قبر الحسين(ع) فوافوا في وقت واحد و تلاقوا

بنابراين جابر پيش از اهل بيت به کربلا رسيده است اما گويا وي از عبارت فوافوا في وقت واحد» هم زماني ورود اهل بيت را با جابر به کربلا برداشت کرده است در حالي که با ملاحظة دو تعبير «فوصلوا» و «فوجدوا» روشن مي‌شود که تعبير فوافوا ناظر به اجتماع آنان براي گريه و عزاداري در يک زمان است نه هم زماني حضور آنان در کربلا از اين رو ممکن است جابر پيش از ايشان به کربلا رسيده باشد و گروهي از بني هاشم پس از جابر و پيش از ورود اهل بيت امام حسين (ع) به کربلا رسيده باشند.

هفتم: فرجام اسرا: محدث نوري در آخرين دليلش سه نکته را بيان کرده است:

1. در شام سخني از بازگشت به کربلا نبوده است، چرا که پس از پشيماني ظاهري يزيد، وي خاندان امام (ع) را بين اقامت در شام يا رفتن به مدينه مخير کرد که اهل بيت بازگشت به مدينه را برگزيدند و در آن جا اصلاً سخني از رفتن به کربلا نبود؛

2. هيچ قدر مشترکي بين راه شام به مدينه و شام به عراق وجود ندارد، چنان که کساني که اين راه‌ها را رفته‌اند به اين امر (عدم وجود راه مشترک) معترف هستند؛

3. با پليدي ذاتي و خبث باطني که در يزيد وجود داشت بعيد بود که اگر آنان درخواست بازگشت به کربلا را مي‌دادند او بپذيرد.[75]

پاسخ: استبعادهايي که در اين دليل بيان شده است استوار به نظر نمي‌رسد اما دربارة نکته اول و سوم چنان که منابع تصريح شده است يزيد از رفتار خود با اهل بيت اظهار پشيماني کرده تقصير کشتن امام و يارانش را بر عهدة ابن زياد مي‌گذارد يکي از پيامدهاي اين ندامت آن بود که اهل بيت را آزاد گذاشت که در شام بمانند يا به مدينه بروند و چون آنان رفتن به مدينه را اختيار کردند به فرستادگان خود که اسرا را همراهي مي‌کردند دستور داد که با آنان خوش رفتاري کرده هر جا و هر زمان که خواستند فرود آيند با آنان موافقت کنند.[76] بنابراين اگر اهل بيت در دمشق چنين تقاضايي را از يزيد کرده باشند طبيعي است که يزيد با توجه به تغيير اوضاع و شرايط و در نتيج دگرگوني رويه و رفتارش نسبت به اسرا، ناچار بايد اين درخواست را مي‌پذيرفت، هر چند اين سازگاري با پليدي ذاتي او مطابق نباشد، هم چنان که اگر اهل بيت پس از خروج از دمشق از ماموران يزيد خواسته باشند که آنان را به کربلا ببرند مي‌بايست آنان طبق فرمان يزيد (چنان که ابن سعد نوشته است) اطاعت کنند بنابراين اگر در شام سخني از کربلا رفتن به ميان نيامده است چنان که اشاره شد يا به اين سبب بوده است که اهل بيت پس از خروج از دمشق چنين درخواستي کرده‌اند و اساساً چنين درخواستي در شام مطرح نبوده و يا اگر نزد يزيد چنين تقاضايي را مطرح کرده‌اند، چون مدينه مقصد نهايي بوده است و کربلا به منزلة يکي از منازل بين راه به حساب مي‌آمده؛ سخني از رفتن به کربلا به ميان نيامده است و يزيد (با توجه به تعبير ابن سعد) اجازه فرود آمدن در کربلا را نيز صادر کرده بود بنابراين، پرسش يزيد از اهل بيت ناظر بر محل اقامت دائمي است از اين رو منافات ندارد که قاصد مدينه از کربلا عبور کند.[77]

از آن چه گفته شد، درخواست اسرا مبني بر رفتن به کربلا چه در دمشق بوده باشد و چه در خارج آن هيچ اشکالي در پي ندارد.

اما اين که قدر مشترکي بين راه مدينه و عراق وجود ندارد بايد بررسي کرد که مسير بازگشت اسرا از کدام راه بوده است؟ در اين باره بايد گفت منابع تاريخي سکوت کرده‌اند البته برخي انديشمندان شيعه هم چون ابن نما و ابن طاووس که به ملاقات اهل بيت با جابر در کربلا تصريح کرده‌اند گويا بر اين باور بوده‌اند که مسير شام به مدينه از عراق مي‌گذشته است چنان که گفته‌اند چون کاروان اهل بيت از عراق عبور داده شده اهل بيت به راهنما گفتند که ما را به کربلا ببر.[78] اين در حالي است که طبق گزارش جغرافي‌دانان متقدم اصلاً راه شام به مدينه (يا به طور کلي حجاز) از راه شام به عراق از ابتداي مسير جدا بوده است چنان که ابن خردادبه (متوفاي حدود 300 ق ) مسير کوفه (که نزديک کربلا است) به دمشق را در قرن چهارم چنين نوشته است:

حيره، قطقطانه، بقمه، ابيض، حوشي، جمع خطي، جبه قلوفي، رواري ساغده، بقيعه، اعناک، اذرعات، منزل، دمشق.[79]

و نيز همو و ابن رسته مسير دمشق به مدينه را چنين نگاشته‌اند:

منزل، ذات المنازل، سرغ، تبوک، محدثه، اقرع، جنينه، حجر، وادي القري، رحبه (رحيبه) ذي المروة، مر، سويداء، ذي خشب، مدينه[80]

اگر چه اکنون هيچ نام و نشاني از منازل و مناطق ياد شده در منطقه عراق و شام وجود ندارد و نيز بر روي نقشه‌هاي جغرافيايي اثري از آن‌ها به چشم نمي‌خورد، اما چنان که از اين دو گزارش استفاده مي‌شود، تنها نقطة مشترک بين دو مسير کوفه و مدينه، مکاني به نام «منزل» است و از آن جا راه مدينه از کوفه جدا مي‌شود از اين رو اگر نپذيريم که اهل بيت از همان شهر دمشق و دربار يزيد قصد رفتن به کربلا را داشته‌اند ممکن است آنان از اين نقطة مشترک قصد رفتن به کربلا را کرده‌ان بنابراين اگر از سخن ابن نما و ابن طاووس چنين برداشت شود که آنان مسير مشترک طولاني براي مسير شام به مدينه و کربلا قائل شده‌اند نمي‌تواند تعبير اين دو انديشمند در اين باره درست باشد مگر آن که گفته شود که اساساً اهل بيت از همان راهي که به شام برده‌ شدند به عراق بازگشته‌اند که البته اين احتمال در صورتي مي‌تواند بر واقع منطبق باشد که اهل بيت يا از همان دربار يزيد مسئله رفتن به مزار امام حسين(ع) را نزد وي مطرح کرده و از او در اين باره موافقت گرفته باشند و يا دست کم يا پيش از ترک تنها نقطة مشترک مسير کوفه و مدينه يعني اقامت گاه «منزل» به صورتي موافقت او را احراز کرده باشند، در غير اين صورت، منطقي به نظر نمي‌رسد که اهل بيت بدون هيچ انگيزه‌اي از راه عراق به مدينه بازگردند.

شواهد ديگر

از مجموع آن چه نوشته شد، امکان حضور اهل بيت در اربعين سال 61 ق بر مزار امام(ع) اثبات شد، اما آيا در خارج و نيز چنين حادثه‌اي اتفاق افتاده است؟ در پاسخ بايد گفت: چنان که نوشته شد برخي نويسندگان همانند ابوريحان بيروني و شيخ بهائي، تصريح کرده‌اند که حضور اهل بيت در روز بيستم صفر بوده است افزون بر اين، قراين و شواهد ديگري براي اثبات اين مسئله وجود دارد که مي‌توان به آن استناد کرد که عبارت‌اند از: محل دفن سر امام(ع)، الحاق سر امام(ع) به بدنش توسط امام سجاد(ع) در روز اربعين و وجه استحباب زيارت اربعين.

1. محل دفن سر امام(ع): در اين که سر امام حسين(ع) کجا دفن شده است، منابع تاريخي شيعه و سني گزارش‌هاي گوناگوني آورده‌اند تا آن جا که شش قول در اين باره گفته شده است:

قول اول: سر به بدن ملحق شده است اين قول مشترک ميان شيعه و سني است علماي شيعه از جمله شيخ صدوق (متوفاي 381 ق)، سيد مرتضي (متوفاي 436 ق)، فتال نيشابوري (متوفاي 508 ق)، ابن نماي حلي، سيد ابن طاووس (متوفاي 664 ق)، شيخ بهائي و مجلسي اين قول را بيان کرده‌اند.

شيخ صدوق و پس از او، فتال نيشابوري در اين باره مي‌نويسند: علي بن حسين(ع) همراه زنان (از شام) خارج شد و سر حسين(ع) را به کربلا بازگرداند.[81]

سيد مرتضي در اين باره مي‌گويد: روايت کرده‌اند که سر امام حسين(ع) با جسد در کربلا دفن شد.[82]

ابن شهر آشوب; بعد از نقل سخن فوق از سيد مرتضي، از قول شيخ طوسي نقل کرده است که به همين سبب (ملحق کردن سر امام(ع) به بدن و دفن آن) زيارت اربعين (از جانب امامان: توصيه شده است.[83]

سيد ابن طاووس نوشته است: اما سر حسين(ع) روايت شده که سر برگردانده شد و در کربلا با جسد شريفش دفن شد و عمل اصحاب بر اين معنا بوده است.[84]

مجلسي، يکي از وجه‌هاي استحباب زيارت امام حسين(ع) را در روز اربعين الحاق سرهاي مقدس را به اجساد توسط علي بن حسين(ع) بيان کرده است.[85] وي در جاي ديگر بعد از نقل اقوال ديگر در اين باره مي‌نويسد: مشهور بين علماي اماميه آن است که سر امام(ع) همراه بدن دفن شده است.[86]

برخي انديشمندان اهل سنت نيز اين قول را بيان کرده‌اند:

ابوريحان بيروني (متوفاي 440ق) در اين باره مي‌نويسد: و في العشرين رد رأس الحسين(ع) الي مجثمه حتي دفن مع جئته؛ در روز بيستم (صفر)، سر حسين(ع) به بدنش ملحق و با آن دفن گرديد.[87]

قرطبي (متوفاي 671 ق) مي‌نويسد: اماميه مي‌گويند که سر حسين (ع) پس از چهل روز به کربلا بازگردانده و به بدن ملحق شد و اين روز نزد آنان معروف است و زيارت در آن روز را زيارت اربعين مي‌نامند.[88]

قزويني نيز نگاشته است: روز اول ماه صفر، عيد بني اميه است چون در آن روز سر حسين(ع) را به دمشق وارد ساختند و در روز بيستم آن ماه سر ايشان به بدن، بازگردانده شد.[89]

مناوي (متوفاي 1031ق) نوشته است: اماميه مي‌گويند: پس از چهل روز از شهادت، سر به بدن بازگردانده شد و در کربلا دفن شد.[90]

قول دوم: در کنار قبر اميرالمؤمنين (ع)[91]

قول سوم: مسجد رقه در کنار فرات؛

قول چهارم: بقيع نزد قبر مادرش فاطمه(س)؛

قول پنجم: دمشق؛

قول ششم: قاهره[92]

بررسي و تأمل در اين اقوال، اين نتيجه را در بردارد که ديدگاه اول، يعني الحاق سر به بدن، مشهور و مورد اعتماد و عمل علماي شيعه است، از اين رو اين قول قابل اعتنا و پذيرش است و بنابر گزارش‌هاي تاريخي چنان که اشاره شد اين الحاق در روز بيستم صفر سال 61 بوده است.

2. الحاق سر به بدن: اين مسئله از بازگشت اهل بيت به کربلا جدا نيست، زيرا چنان که گفته شده است بنا بر قول مشهور اين کار توسط امام زين العابدين(ع) صورت گرفته است[93] و هيچ گزارش تاريخي وجود ندارد که امام سجاد(ع) در زمان ديگري به کربلا آمده باشد بنابراين، حضور اهل بيت بر قبر امام(ع) نيز بايد روز اربعين اتفاق افتاده باشد.

3. وجه استحباب زيارت اربعين: دربارة وجه استحباب، زيارت اربعين، دو امر بيان شده است يکي روايت امام عسکري(ع) است که در آن زيارت اربعين يکي از علايم مؤمن دانسته شده و ديگري تعليم زيارت اربعين به صفوان بن مهران جمال توسط امام صادق(ع) است پرسشي که در اين باره مطرح است آن است که آيا وجه و انگيزة استحباب مي‌تواند تنها عامل حضور يک صحابي بر قبر امام حسين(ع) در روز اربعين باشد يا در اين روز بايد وقايع ديگري اتفاق افتاده باشد؟ بنابراين الحاق سر مطهر امام حسين(ع) به بدن و حضور اهل بيت (که در ميان آنان امام معصوم يعني امام سجاد(ع) حضور داشت) براي الحاق سر به بدن و زيارت قبر حضرت تنها مي‌تواند وجه استحباب زيارت اربعين را توجيه کند، چنان که مجلسي يکي از وجوه محتمل استحباب زيارت اربعين را همين موارد، بيان کرده است[94] و شيخ طوسي نيز وجه توصيه امامان: را به زيارت اربعين، مسئله الحاق سر به بدن دانسته است.[95]

جمع‌بندي و نتيجه‌گيري

از مجموع آن چه گذشت شد روشن شد که اگر چه از نظر اخبار تاريخي و حديثي، اثبات حضور اهل بيت در روز اربعين بر سر مزار سيدالشهداء(ع) چندان آسان نيست، اما با توجه به قراين و شواهدي که براي حضور اهل بيت در کربلا در بيستم صفر سال 61 بيان شد، پذيرفتني است که اهل بيت امام حسين(ع) در اين روز موفق به زيارت مزار سيدالشهداء(ع) شده‌اند.

منابع

  1. الآثار الباقية عن القرون الخاليه، ابوريحان بيروني خوارزمي، بيروت، دارصادر (بي‌تا)
  2. الاحتجاج، ابومنصور احمد بن علي طبرسي، حقيق سيد محمد باقر خرسان، نجف، دارالنعمان، 1386ق
  3. الاخبار الطوال، ابوحنيفه دينوري، قاهره، داراحياء الکتب العربيه، 1960م
  4. اختيار معرفة الرجال، ابوجعفر محمد بن حسن طوسي، تحقيق حسن مصطفوي، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348
  5. الاربعين الحسينيه، ميرزا محمد اشراقي (ارباب)، بي جا، اسوه، چاپ دوم، 1379
  6. «اربعين در فرهنگ اهل بيت(ع)»، عبدالکريم پاک نيا، نشرية مبلغان، ش 52، 1383
  7. اربعين در فرهنگ اسلامي، رضا تقوي دامغاني، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، 1368
  8. الارشاد، شيخ مفيد، تحقيق مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، قم، مؤسسة آل البيت، 1413ق
  9. اسدالغابه، ابن اثير، بيروت، دارالفکر، 1409ق
  10. الاعلاق النفيسة، ابن رسته، احمد بن عمر، ترجمه و تعليق حسين قره چانلو، تهران، اميرکبير، چاپ اول، 1365
  11. اعلام الوري بأعلام الهدي، ابوعلي فضل بن الحسن طبرسي، تحقيق مؤسسة آل البيت(ع) لاحياء التراث، قم، مؤسسة آل البيت(ع)، چاپ اول، 1417ق
  12. اعيان الشيعه، سيد محسن امين عاملي، تحقيق حسن امين، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، بي تا
  13. الاقبال بالاعمال الحسنة فيا يعمل مرة في السنه، سيد ابن طاووس، حقيق جواد قيومي اصفهاني، قم، مکتب الاعلام الاسلامي، چاپ اول 1416 ق
  14. الامالي، شيخ صدوق، تحقيق قم الدرسات مؤسسه البعثه، قم، مؤسسة البعثه، 1407ق
  15. امل الآمل، محمد بن حسن حر عاملي، تحقيق سيد احمد حسيني، بغداد، مکتبة اندلس، 1404ق
  16. بحارالانوار، محمد باقر مجلسي، بيروت، مؤسسة الوفاء، چاپ دوم، 1403ق
  17. البداية و النهاية، ابن کثير دمشقي، تحقيق علي شيري، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1408ق
  18. بررسي تاريخ عاشورا، محمد ابراهيم آيتي، مقدمة علي اکبر غفاري، تهران، نشر صدوق، چاپ نهم، 1375
  19. بشارة المصطفي، عماد الدين ابوجعفر محمد بن ابي القاسم طبري، تحقيق جواد قيومي، اصفهاني، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، چاپ اول، 1420ق
  20. بلاغات النساء، ابن طيفور، تعليق برکات يوسف هبود، بيروت، مکتبة العصريه، 1422ق
  21. تاريخ الامم و الملوک، محمد بن جرير طبري، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1409ق
  22. تحقيق دربارة اول اربعين حضرت سيدالشهداء (ع)، سيد محمد علي قاضي طباطبايي، قم، بنياد علمي و فرهنگي شهيد آيت الله قاضي طباطبائي، چاپ سوم، 1368
  23. تذکرة الخواص، سبط ابن جوزي، تقديم محمد صادق بحرالعلوم، تهران، مکتبة نينوي الحديثه، بي‌تا
  24. التذکرة في امور الموتي و امور الآخره، محمد بن احمد قرطبي، دارالکتب العلمية، بي تا
  25. ترجمة الامام الحسين (ع)، ابن عساکر، تحقيق محمد باقر محمودي، قم، مجمع احياء الثقافة الاسلاميه، 1414ق
  26. ترجمة الحسين (ع) و مقتله، محمد ابن سعد، «تراثنا»، ش 10، 1408 ق
  27. توضيح المقاصد، محمد بن حسين بهائي عاملي، قم، مکتبة آيت الله مرعشي نجفي، 1407ق
  28. تهذيب الاحکام، ابوجعفر محمد بن حسن طوسي، تحقيق حسن موسوي خرسان، تهران، دارالکتب الاسلامية، چاپ چهارم، 1365
  29. الثقات، ابن حبان، حيدرآباد، موسسه الکتب الثقافيه، 1395ق
  30. جلاء العيون، محمد باقر مجلسي، تهران، رشيدي، چاپ اول، 1362
  31. حماسۀ حسيني، مرتضي مطهري، تهران، صدرا، چاپ چهارم، 1364.
  32. الخرائج و الجرائح، شمس الدين سعيد بن هبة الله ذهبي، قم، مدرسة الامام المهدي (عج)، بي تا
  33. چشم اندازي به تحريفات عاشورا (لؤلؤ و مرجان)، ميرزا حسين نوري طبرسي، تحقيق مصطفي درايتي، قم، انتشارات احمد مطهري، چاپ اول، 1379
  34. الدمع السجوم (ترجمة نفس المهموم)، شيخ عباس قمي، ترجمه شعراني، تهران، اسلاميه، 1374ق
  35. رجال الطوسي، ابوجعفر محمد بن حسن طوسي، تحقيق جواد قيومي اصفهاني، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، 1415ق
  36. رسائل المرتضي، سيد مرتضي، تقديم سيد احمد حسيني، قم، دارالقران الکريم، 1405ق
  37. الرکب الحسيني في الشام و منه الي المدينة المنوره، محمد امين اميني، قم، کوثر غدير، چاپ اول، 1381
  38. روضة الواعظين، محمد بن فتال نيشابوري، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، چاپ اول، 1406ق
  39. زندگاني علي بن الحسين(ع)، سيد جعفر شهيدي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ ششم، 1374
  40. زندگاني علي بن الحسين(ع)، سيد جعفر شهيدي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ ششم، 1374
  41. سفينة البحار، شيخ عباس قمي، تهران، دارالاسوة، چاپ دوم، 1416ق
  42. شخصيت­هاي اسلامي شيعه، جعفر سبحاني، تحقيق و نگارش مهدي پيشوايي قم، توحيد، چاپ دوم، 1373
  43. شرح الاخبار في فضائل الائمة الاطهار، ابوحنيفه قاضي نعمان تميمي مغربي، تحقيق سيد محمد حسين جلالي، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، بي تا
  44. الطبقات الکبري، محمد ابن سعد، بيروت، دارصادر، بي تا
  45. عجائب المخلوقات و الحيوانات و غرائب الموجودات (چاپ شده در حاشية کتاب حياة الحيوان دميري)، زکريا محمد بن محمود قزويني، بي جا، بي نا، بي تا
  46. العدد القويه، ابن مطهر حلي، تحقيق سيد مهدي رجايي، قم، مکتبة آيت الله مرعشي نجفي، چاپ اول، 1408ق
  47. الاعلاق النفيسه، ابن رسته، احمد بن عمر، ترجمه و تعليق حسين قره چانلو، تهران، اميرکبير، چاپ اول، 1365
  48. الفتوح، ابن اعثم کوفي، تحقيق علي شيري، بيروت، دارالاضواء، 1411ق
  49. الفروع من الکافي، ابوجعفر محمد بن يعقوب کليني، تحقيق علي اکبر غفاري، تهران، اسلاميه، 1363
  50. فيض القدير، عبدالرؤوف مناوي، بيروت، دارالمعرفة، چاپ دوم، 1391ق
  51. قاموس الرجال، محمد تقي تستري (شوشتري)، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، چاپ اول، 1424 ق
  52. قمقام زخار و صمصام بتار، فرهاد ميرزا معتمد الدوله، تهران، اسلاميه، 1377ق
  53. کامل بهائي، عماد الدين حسن بن علي طبري، تهران، مکتبة المصطفوي، بي تا
  54. کامل الزيارات، ابن قولويه قمي، تحقيق جواد قيومي، قم، مؤسسه نشر الفقاهه، چاپ اول، 1417ق
  55. الکامل في التاريخ، ابن اثير، تحقيق مکتب التراث، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1408ق
  56. الکامل في التاريخ، ابن اثير، بيروت، دارالکتب العلميه، چاپ دوم، 1415ق
  57. لواعج الاشجان، ميرزا محمد اشراقي (ارباب)، بي جا، مکتبة بصيرتي، بي تا
  58. اللهوف في قتلي الطفوف، سيد ابن طاووس، قم، الانوار الهدي، چاپ اول، 1417ق
  59. مثير الاحزان، ابن نما حلي، نجف، مطبعة الحيدريه، 1369 ق
  60. المزار، شيخ مفيد، تحقيق سيد محمد باقر ابطحي، قم، مدرسة الامام المهدي(ع)، 1411ق
  61. مسار الشيعه (چاپ شده در جلد 7 مؤلفات شيخ مفيد)، شيخ مفيد، تحقيق مهدي نجف، بيروت، درالمفيد، چاپ دوم، 1414ق
  62. مسالک و ممالک، ابن خردادبه، ترجمة سعيد خاکرند، تهران، موسسه مطالعات و انتشارات تاريخي، چاپ اول، 1371
  63. المصباح، ابراهيم بن علي کفعمي، قم، منشورات رضي و زاهدي
  64. مصباح الزائر، سيد ابن طاووس، قم، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث
  65. مصباح المتهجد، ابوجعفر محمد بن حسن طوسي، بيروت، مؤسسة فقه الشيعه، 1411ق
  66. معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرواء، سيد ابوالقاسم خوئي، بي جا، بي نا، 1413ق
  67. المعجم الکبير، ابوالقاسم سليمان بن احمد طبراني، تحقيق حمدي عبدالمجيد سلفي، قاهره، مکتبة ابن تيميه، چاپ دوم، (بي تا)
  68. مقتل الحسين، ابوالمؤيد موفق بن احمد المکي خوارزمي (اخطب خوارزم)، تحقيق محمد سماوي، قم، دارانوار الهدي، چاپ اول، 1418ق
  69. مناقب آل ابي طالب، ابن شهر آشوب، تحقيق يوسف بقاعي، بيروت، دارالاضواء (افست ذوي القربي)، 1421ق
  70. المنتخب من ذيل المذيل، محمد بن جرير طبري، بيروت، مؤسسة الاعلمي، 1409ق
  71. منتهي الآمال، شيخ عباس قمي، تحقيق ناصر باقري بيدهندي، قم، نشر دليل، چاپ اول، 1379
  72. موسوعة الامام علي بن ابي طالب(ع)، محمد محمدي ري شهري، قم، دارالحديث، چاپ اول، 1421 ق
  73. وقعة صفين، نصر بن مزاحم منقري، تحقيق عبدالسلام محمد هارون، بي جا، مؤسسة العربية الحديثه، چاپ دوم، 1382ق

 

 

[1] . دانشجوی دوره دکتری تاریخ

[2] . برای آگاهی بیشتر در این باره ر.ک: اربعین در فرهنگ اسلامی، رضا تقوی دامغانی، و نیز اربعین در فرهنگ اهل بیت، عبدالکریم پاک نیا، نشریة مبلغان، ش 52، 1383، ش 21، ص 33

[3] . المزار، شیخ مفید، ص 53؛ مصباح المتهجد، محمد بن حسن طوسی، ص 787، 788؛ روضة الواعظین، محمد بن فتال نیشابوری، ص 215؛ الاقبال بالاعمال السحنة فیما بعمل مرة فی السنة، سید ابن طاووس، ج 3، ص 100 (از این پس به اختصار «الاقبال» نوشته می‌شود) متن روایت چنین است: علامة المؤمن خمس صلاة الاحدی و الخمسین و زیارة الاربعین و التختم بالیمین و تعقیر الجبین و الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم نشانة مؤمن پنج چیز است: خواندن پنجاه و یک رکعت نماز هفده رکعت واجب و سی و چهار رکعت مستحبی زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن پیشبانی به خاک مالیدن و بلند خواندن بسم الله الرحمن الراحیم دربارة انگشتر به دست راست کردن باید گفت که این مسئله سفارش ائمه معصومین (ع) است که در واقع نوعی مبارزة با سیرة خلفای بنی امیه است چرا که به گفتة زمخشری نخستین کسی که انگشتر به دست چپ کردن را شعار خود قرار داد و بر خلاف سنت عمل کرد معاویه بود. (علامه عبدالحسین امینی، الغدیر، ج 10، ص 210 هم چنین شیعه بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم را در نمازهایی که واجب است حمد و سورة آن بلند خوانده شود (ظهر و عصر) مستحب می‌دانند و این امر نیز به دستور و سفارش ائمه(ع) بوده است زیرا چنان که فخر رازی گفته است اخفات در بسم الله را بنی امیه رواج دادند تا آثار علی (ع) را نابود کنند (جهت آگاهی بیشتر دربارة تفسیر این روایت رک: تحقیق دربارة اول اربعین حضرت سیدالشهداء (ع)، سید محمد علی قاضی طباطبائی، ص 390 به بعد)

[4] . مصباح المتهجد، شیخ طوسی، ص 788-789؛ تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج 6 ص 113-112، الاقبال، سید ابن طاووس، ج 3 ص 101-103، بحارالانوار، مجلسی، ج 98 ص 331-332

[5] . مسارالشیعة (چاپ شده در جلد 7 مؤلفات شیخ مفید)، شیخ مفید، ص 46؛ مصباح المتهجد، شیخ طوسی، ص 787، العدد القویه، رضی الدین علی بن یوسف مطهر حلی، ص 219

[6] . جابر بن عبدالله بن عمر بن حزام (حرام) بن ثعلبه انصاری از اصحاب برجستة رسول خدا (ص) امیرالمؤمنین (ع) و چهار امام بعدی بوده است و در جریان عقبه دوم که کودکی بیش نبود همراه پدر در جملة هفتاد تنیبود که با رسول خدا (ص) بیعت کرد و در بیعت رضوان (شجره) شرکت داشت. (المعجم الکبیر، ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی، ج 2 ص 180، 181) کشی دربارة او نوشته است: جابر از پیشتازان گرد آمدة اطراف وجود علی (ع) و جزء گروه هفتاد نفر در پیمان عقبة دوم و آخرین کسی باقی مانده از اصحاب رسول خدا (ص) و از پیروان اهل بیت علیهم السلام بود وی در حالی که عمامة سیاه بر سر گذاشته بود در مسجد می‌نشست و صدا می زد: یا باقر العلم و تکیه زنان بر عصایش در کوچه‌های مدینه و مجالس آنان می‌گشت و می‌گفت: علی علیه السلام برترین بشر است هر کس نپذیرد کافر است ای گروه انصار! فرزندانتان را بر محبت علی تمرین دهید هر یک از انان این محبت را نپذیرفت، دربارة نطفه‌اش از مادرش سؤال کنید. وی چون پیر شده بود حجاج با او کاری نداشت (اختیار معرفة الرجال، ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، ج 1 ص 38 ح 78 و ص 41 ح 87 و 88 و ص 44، ح 93، ص 124، 125 ح 195) آیت الله خویی دربارة وی می‌نویسد: جابر از یاران رسول خدا (ص) و از بهترین یاران امیرالمؤمنین(ع) و از جملة شرطة الخمیس بود. (معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، سید ابولقاسم خویی، ج 4، ص 330) کلینی با سند صحیح خرد از امام باقر (ع) این سخن را دربارة وی روایت کرده است که هیچ گاه جابر دروغ نگفته است. (همان، ص 334) گزارش‌های تاریخی دربارة تعداد غزوه‌هایی که جابر شرکت داشته است یکسال نیست. طبرانی معتقد است که وی در سیزده غزوه شرکت داشته است. (همان، ج 2، ص 182) شیخ طوسی(رحمه الله) گفته است که جابر در جنگ بدر و هجده غزوه دیگر، پیامبر(صلی الله علیه وآله) را همراهی نموده است. (رجال الطوسی، شیخ طوسی، صص 31 32). به گفته ابن اثیر، جابر در هفده غزوه شرکت کرده است و به سبب منع پدرش، در جنگ بدر و اُحُد حضور نداشت. اما کلبی معتقد است که جابر در احد شرکت داشته. گفته شده که وی در هیجده جنگ شرکت جسته و در جنگ صفین نیز علی را همراهی کرده است (اسدالغابة، ابن اثیر، ج 1، ص 257) در عظمت علمی جابر همین بس که ذهبی وی را فقیه و مفتی مدینه در زمان خود معرفی نموده است (سیر اعلام النبلاء، شمس الدین ذهبی، ج 3، ص 190) جابر از راویانی است که عدة زیادی از وی نقل حدیث نموده‌اند. برخی تعداد احادیث وی را تا 1540 حدیث نوشته‌اند. (ذهبی، همان، ج 3 ص 194) جابر در سال 78 ق (رجال الطوسی، ص 32) در حالی که بیش از نود سال داشت چشم از جهان فرو بست.

[7] . عطیة بن سعد بن جنادة عوفی جدلی قیسی، یکی از تابعان و محدثان و مفسران بزرگ شیعه است که توفیق همراهی جابر را در زیارت قبر امام حسین (ع) داشته است و او را می‌توان به عنوان دومین زائر امام(ع) دانست. او از اهل کوفه بود و در زمان خلافت امیرالمؤمنین (ع) دیده به جهان گشود. مادرش کنیز رومی بوده است. دربارة انتخاب نامش روایت شده است که وقتی عطیه متولد شد پدرش از امیرالمؤمنین خواست که نامی برای فرزندش انتخاب کند. حضرت فرمود: «هذا عطیة الله» او هدیة خداوند است از این رو نام او عطیه گذاشته شد و حضرت صد درهم از بیت المال برای او مقرر کرده و به پدرش سعد داد. او در جریان قیام عبدالرحمن بن محمد بن اشعث بر ضد حجاج بن یوسف ثقفی همراه عبدالرحمن بود و پس از شکست سپاه ابن اشعث به فارس گریخت. حجاج به محمد بن قاسم ثقفی حاکم فارس نوشت که عطیه را فراخوان و به او تکلیف کن که علی را لعن کند. اگر او از لعن علی سرباز زد، چهارصد ضربه شلاقش زده و موی سر و ریشش را بتراش. عطیه چون حاضر به لعن علی(ع) نشد، ضربات شلاق و تحمل اهانت را در راه دوستی با امیرالمؤمنین(ع) به جان خرید. هنگامی که قتیبه، حاکم خراسان شد، عطیه نزد او رفت و تا هنگامی که عمر بن هبیره حاکم عراق شد در خراسان اقامت داشت آن گاه طی نامه‌ای از ابن هبیره درخواست کرد تا به کوفه بازگردد. ابن هبیر، با درخواست وی موافقت کرد و او در کوفه اقامت گزید تا آن که در سال 111 ق بدرود حیات گفت (الطبقات الکبری، محمد بن سعد، ج 6 ص 304؛ المنتخب من ذیل المذیل، محمد بن جریر طبری، ج 8 ص 128) عطیه تفسیر قرآنی دارد که در پنج جزء گرد آوری شده است. وی می‌گوید: من قرآن را سه بار با دید تفسیری و هفتاد بار با نگاه قرائتی بر ابن عباس عرضه داشتم (سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج 6 ص 296 ماده عطا)

[8] . بشارة المصطفی، عماد الدین ابوجعفر محمد بن ابی القاسم طبری، صص 125 و 126. خوارزمی نیز این جریان را با تفاوت‌هایی گزارش کرده است (ر.ک: مقتل الحسین، ابوالمؤید موفق بن احمد مکی (اخطب خوارزم)، ج 2، صص 190و191) سید ابن طاووس نیز زیارت جابر را با تفصیلی دیگر به نقل از عطا آورده است: (ر.ک: مصباح الزائر، سید ابن طاووس، ص 286) به نظر می‌رسد مراد از عطا همان عطیه باشد، چنان که محدث نوری نیز این احتمال را داده است. (چشم اندازی به تحریفات عاشورا (لؤلؤ و مرجان)، میرزا حسین نوری طبرسی، ص 236) محقق قاضی طباطبائی نیز بر این امر (یکی بودن عطیه با عطا) دلیل آورده است (تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهداء (ع)، سید محمد علی قاضی طباطبائی، صص 203و 208)

نکتة شایان توجه در این باره آن است که علامه سید محسن امین بیش از نقل خبر عطیه می‌گوید که من این خبر را از کتاب بشارة المصطفی و غیر آن نقل می‌کنم و بعد از نقل خبر یاد شده اضافاتی دربارة ملاقات جابر با اهل بیت (ع) و این که این حادثه در اربعین اتفاق افتاده آورده است که در کتاب بشارة المصطفی موجود نیست. (اعیان الشیعه، سید محسن الامین، ج 4، ص 47 و لواعج الأشجان، سید محسن الامین، ص 240) این امر حاکی از آن است که وی چنان که خود گفته آن اضافه را از کتابی غیر از کتاب طبری آورده است. در این میان برخی محققان معاصر (قاضی طباطبائی، همان، ص 182 به بعد؛ شخصیت‌های اسلامی شیعه، جعفر سبحانی، ج 2، ص 79) برای این که اثبات کنند این قسمت زیادی نیز از کتاب بشار‌ة المصطفی است به توجیهاتی متوسل شده‌اند که قابل پذیرش نیست. از جمله آن که نسخة بشارة المصطفی ناقص به دست ما رسیده است و احتمال دارد که در نسخة کامل کتاب یاد شده ابن زیادی باشد، چنان که شیخ حر عاملی گفته است  که این کتاب هفده جزء دارد (امل الآمل، حر عاملی، ج 2، ص 234) ولی آن چه اکنون از کتاب طبری با تصحیح و تحقیق چاپ شده یازده جزء است بنابراین امکان دارد این حدیث تقطیع شده به دست ما رسیده باشد و آن قسمت اضافی که علامه امین آورده است از نسخه‌ای کاملی بوده است که در دست رس وی بوده است.

احتمال دیگری که داده شده آن است که محدثان پیش از طبری، روایت را تقطیع کرده و طبری قسمت مربوط به ملاقات جابر را با اسرا نیاورده است (قاضی طباطبائی، همان، ص 215 به بعد)

در پاسخ چنین توجیهاتی باید گفت که اولاً: در بسیاری از موارد ناقص بودن نسخة کتابی کهن به سبب از بین رفتن صفحات اول با آخر آن‌هاست، نه آن که از وسط کتاب صفحاتی از بین رفته باشد، آن هم ادامه یک خبر! ثانیاً: علامة مجلسی (متوفای 1111 ق)، که معاصر شیخ حر عاملی (متوفای 1104 ق) بوده است و طبیعتاً در زمان وی نسخة بشارة المصطفی هفده جزء داشته، این خبر را بدون هیچ زیادی دیگری از بشارة المصطفی نقل کرده است که این امر خود قرینة واضحی است که خبر یاد شده در بشارة المصطفی کامل و بدون کاستی به دست ما رسیده است. بنابراین علامه امین این قسمت اضافی را از غیر کتاب طبری آورده است که آن هم برای ما مجهول است و چه بسا ایشان قسمت یاد شده را از کتاب‌های معاصران خود گزارش کرده است؛ اما احتمال تقطیع توسط محدثان پیش از طبری، تنها یک احتمال است و قرینه و شاهدی بر این ادعا وجود ندارد.

[9] . اللهوف فی قتلی الطفوف، سید ابن طاووس، ص 114 این گزارش را ابن نمای حلی نیز به اختصار نقل کرده است: مثبر الاحزان، ابن نما حلی، ص 86

[10] . الاقبال، سید ابن طاووس، ج 3، ص 100

[11] . الثقات، محمد بن حیان بن احمد ابی حاتم تمیمی بستی، ج 2، ص 312 ذیل مدخل: یزید بن معاویه

[12] . الامالی، شیخ صدوق، مجلس 31، ح 3، ص 230

[13] . مقتل الحسین، خوارزمی، ج 2 ص 68

[14] . الاخبار الطوال، ابن داود الدینوری، ص 260؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، تحقیق مکتب التراث، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1408 ق، ج 2 ص 576 و تذکرة الخواص، سبط بن جوزی، صص 260 و 263

[15] . الاقبال، ج 3 ص 89

[16] . اللهوف، ص 99

[17] . کتاب الفتوح، ج 5، ص 127-129؛ مقتل الحسین(ع)، ج 2، ص 62

[18] . الارشاد، ج 2 ص 118؛ اعلام الوری، ج 1 ص 473 و مجلسی، بحارالانوار، ج 45 ص 130

[19] . ابوریحان محمد بن احمد بیرونی خوارزمی، الآثار الباقیة عن الفرون الخالیه، ص 331

[20] . زکریا محمد بن محمود قزوینی، عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات، ص 45

[21] . مصباح کفعمی، ص 510

[22] . عماد الدین حسن بن علی طبری، کامل بهائی، ج 2 ص 293

[23] . الفتوح، ابن اعثم، ج 5، ص 133

[24] . الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 122؛ اعلام الوری بأعلام الهدی، ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی، ج 1، ص 475

[25] . تاریخ الامم و الملوک، طبری، ج 4، ص 353؛ خوارزمی، همان، ج 2، ص 81؛ ترجمة الامام الحسین(ع)، ابن عساکر، ص 338؛ البدایة و النهایه، ابوالفداء اسماعیل بن کثیر دمشقی، ج 8، ص 212

[26] . شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، ابوحنیفه قاضی نعمان بن محمد تمیمی مغربی، ج 3، ص 269

[27] . تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی، ص 262

[28] . الاقبال، سید ابن طاووس، ج 3، ص 101

[29] . کامل بهائی، طبری، ج 2، ص 302

[30] . بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 45 ص 196؛ جلاء العیون، علامه مجلسی، ص 409

[31] . جلاء العیون، ص 405

[32] . به نظر می‌رسد چنین نسبتی به سید از این جا ناشی شده است که از یک سو شیخ مفید و شیخ طوسی گفته‌اند که روز اربعین روزی است که جابر بن عبدالله بن کربلا آمد، و از سوی دیگر چنان که نوشته خواهد شد برخی منابع تصریح کرده‌اند که الحاق سر مطهر امام حسین(ع) به بدنش روز بیستم صفر بوده است که توسط اهل بیت انجام شده است و از سوی سوم چون در هیچ یک از منابع تاریخی کهن سخنی از آمدن اهل بیت به کربلا در زمان دیگر به میان نیامده است از این رو از سخن سید چنین برداشت شده که ملاقات اهل بیت(ع) با جابر روز اربعین بوده است اما باید توجه داشت که شیخ مفید و شیخ طوسی که به حضور جابر در روز اربعین در کربلا تصریح کرده‌اند نه تنها به ملاقات اهل بیت با جابر اشاره نکرده‌اند بلکه تصریح کرده‌اند که در روز اربعین اهل بیت از شام به سوی مدینه رهسپار شدند نه آن که به کربلا رسیدند و ابن طاووس و ابن نما نیز که به ملاقات تصریح کرده‌اند هیچ اشاره‌ای به این که این ملاقات روز اربعین بوده است نکرده‌اند، چنان که به این نکته محدث قمی نیز اشاره کرده است. (منتهی الأمال،  شیخ عباس قمی، ج 2، ص 1015)

[33] . تحقیق دربارة اول اربعین حضرت سیدالشهداء(ع)، سید محمد علی قاضی طباطبائی، ص 21

[34] . عبارت ابن نما در این باره چنین است: «و لما مر عیال الحسین بکربلاء و جدوا جابر بن عبدالله الانصاری و جماعة من بنی هاشم قدموا لزیارته فی وقت و احد، فتلاقوا بالحزن و الاکتیاب و النوح علی هذا المصاب المقرح لاکباد الاحباب.» (مثیر الاحزان، ابن نما حلی، ص 86) ابن طاووس نیز در این باره نگاشته است: و لما رجع نساء الحسین (ع) و عیاله من الشام و بلغوا العراق قالوا للدلیل مربنا علی طریق کربلاء فوصلوا الی موضع المصرع فوجدوا جابر بن عبدالله الانصاری; و جماعة من بنی هاشم و رجالا من آل رسول الله (ص) قد وردوا لزیارة قبر الحسین(ع) فواقوا فی وقت واحد و تلاقوا بالکباء و الحزن و اللطم و اقاموا الم آثم المقرحة للاکباد و اجتمع الیهم نساء ذلک السواد فاقاموا علی ذلک ایاماً (اللهوف، سید ابن طاووس، ص 114)

[35] . الاقبال، سید ابن طاووس، ج 3، ص 370

[36] . شایان توجه است که تعبیر شیخ طوسی در مصباح در این باره رجوع است نه وصول که ابن طاووس گفته است. عبارت شیخ در این باره چنین است: «و فی الویم العشرین منه کان رجوع حرم سیدنا ابی عبدالله الحسین بن علی بن ابی طالب (ع) من الشام الی مدینة الرسول». بدیهی است که رجوع و بازگشت غیر از وصول و رسیدن به مدینه است از این رو برداشت ابن طاووس از کلام شیخ طوسی نادرست به نظر می‌رسد. بنابراین این که سید ابن طاووس رسیدن اهل بیت را به مدینه به شیخ طوسی نسبت داده و سپس آن را بعید شمرده موضوعاً منتفی است.

[37] . ابن طاووس، همان، ج3، صص 100 و 101؛ بحار الانوار، مجلسی، ج 98، صص 335 - 336.

[38] . بحارالانوار، مجلسی، ج 98، ص 334

[39] . منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج 2 ص 1014 و 1015

[40] . الدمع السجوم (ترجمة نفس المهموم)، شیخ عباس قمی، ص 269

[41] . حماسة حسینی، مرتضی مطهری، ج 1، ص 30

[42] . بررسی تاریخ عاشورا، محمد ابراهیم آیتی، ص 139و 141

[43] . وی با طرح چند پرسش در این باره در این موضوع تردید کرده است: آیا کاروان مستقیماً از دمشق به مدینه رفته است یا راه خود را طولانی ساخته و به کربلا آمده است تا با مزار شهیدان دیداری داشته باشد؟ آیا یزید با این کار موافقت کرده است؟ و اگر کاروان به کربلا بازگشته آیا درست است که در آن جا با جابر بن عبدالله انصاری که او نیز برای زیارت آمده بود دیداری داشته؟ آیا در آن جا مجلسی از سوگواران بر پا شده؟ و چگونه حاکم کوفه بر خود هموار کرده است که در چند فرسنگی مرکز فرمان فرمایی از چنین مراسمی بر پا شود؟ و بر فرض که این رویدادها را ممکن بدانیم این اجتماع در چه تاریخی بوده است؟ چهل روز پس از حادثه کربلا؟ مسلماً چنین چیزی دور از حقیقت است رفتن و برگشتن مسافر عادی از کربلا به کوفه و از آن جا به دمشق و بازگشتن او با وسایل آن زمان بیش از چهل روز وقت می‌خواهد تا چه رسد به حرکت کاروانی چنان و نیز ضرورت دستور خواهی پسر زیاد از یزید دربارة حرکت آنان به دمشق و پاسخ رسیدن که اگر همة این مقدمات را در نظر بگیریم، دو سه ماه وقت می‌خواهد فرض این که کاروان در اربعین سال دیگر (سال 62) به کربلا رسیده نیز درست نیست چرا که ماندن آنان در دمشق برای مدتی طولانی به صلاح یزید نبود. به هر حال هاله‌ای از ابهام گرد پایان کار را گرفته است و در نتیجة دست کاری‌های فراوان در اسناد دست اول باید گفت که حقیقت را جز خدا نمی‌داند (زندگانی فاطمه زهرا (س)، سید جعفر شهیدی، ص 261) در بررسی و نقد دیدگاه محدث نوری، به این پرسش‌ها پاسخ داده خواهد شد.

[44] . آلاثار الباقیة عن القرون الخالیه، بیرونی، ص 231

[45] . معرفی روز نوزدهم صفر به عنوان روز اربعین مبتنی بر محاسبة روز عاشورا به عنوان مبدأ اربعین است اما با توجه به آن که هیچ کس به جز شیخ بهایی در روز نوزدهم را اربعین نداسته است محاسبه از روز بعد یازدهم محرم است چرا که چنان که مرحوم سید در اقبال متذکر شده است شهادت امام حسین (ع) در ساعات آخر روز عاشورا رخ داده است از این رو این روز به حساب نمی‌آید البته امکان دارد محرم سال 61، 29 روز بوده است که با احتساب روز عاشورا باز هم قول مشهور تأیید می‌شود

[46] . توضیح المقاصد، شیخ بهایی، ص 76

[47] . الاربعین الحسینیه، میرزا محمد اشراقی (ارباب)، ص 205

[48] . چشم اندازی به تحریفات عاشورا (لؤلؤ و مرجان)، میرزا حسین نوری طبرسی، صص 232-243

[49] . الاقبال، سید ابن طاووس، ج 3، ص 101

[50] . شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، ج 3، ص 269

[51] . تحقیق دربارة اول اربعین حضرت سیدالشهداء(ع)، سید محمد علی قاضی طباطبائی، صص 33-133

[52] . الفتوح، ابن اعثم، ج 5، صص 127 و 586

[53] . ترجمة الحسین (ع) و مقتله، محمد بن سعد، مجلة تراثنا، 1408 ق، شمارة 10، ص 190

[54] . ر.ک: قاموس الرجال، محمد تقی تستری (شوشتری)، ج 12، ص 37

[55] . تاریخ الامم و الملوک، طبری، ج 4، صص 353-354

[56] . الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 122

[57] . اعلام الوری باعلام الهدی، ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، ج 1، ص 476

[58] . مقتل الحسین (ع)، خوارزمی، ج 2، ص 82

[59] . کامل بهائی، طبری، ج 2، ص 302

[60] . چشم اندازی به تحریفات عاشورا (لؤلؤ و مرجان)، محدث نوری، ص 233

[61] . چنان که شیخ مفید خود از پرداختن به جزئیات جریان سقیفه و مساله بیعت با ابوبکر به سبب شرایط حاکم بر عصر خویش خودداری کرده است الارشاد، شیخ مفید، ج 1، ص 189

[62] . القویه، شیخ مفید، ص 219

[63] . این اثر، تلخیص کتاب مصباح المتهجد است که محدث نوری در کتاب دارالسلام از آن نقل می‌کند.

[64] . المصباح، شیخ ابراهیم بن علی عاملی کفعمی، صص 489 و 510

[65] . الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، ج 2، ص 578

[66] . مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 67

[67] . تذکرة الخواص،  سبط بن جوزی، ص 264

[68] . کامل بهائی، طبری، ج 2، صص 291-292 طبری در کتاب یاد شده از مسیر بازگشت اهل بیت سخنی نگفته است؛ اما به اختصار مسیر حرکت آنان از کوفه به شام و برخی از حوادث بین راه آورده است.

[69] . الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 3، ص 437

[70] . زندگانی علی بن الحسین(ع)، سید جعفر شهیدی، ص 62

[71] . قمقام زخار و صمصام بتار، فرهاد میرزا معتمد الدوله، ج 2، صص 548-550

[72] . الاحتجاج، ابومنصور طبرسی، ج 2، ص 35؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج 2 ص 72؛ بحارالانوار، مجلسی، ج 45، صص 134 و 158؛ بلاغات النساء، ابوالفضل احمد بن ابی طاهر طیفور، ص 39 (با تفاوت‌هایی در عبارات)

[73] . الفتوح، ابن اعثم، ج 5 ص 127؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج 2، ص 62

[74] . وقعة صفین، نصر بن مزاحم منقری، ص 134؛ موسوعة الامام علی بن ابی طالب(ع)، محمد محمدی ری شهری، ج 6، فصل 6، ص55

[75] . چشم اندازی به تحریفات عاشورا (لؤلؤ و مرجان)، محدث نوری، صص 229 و 243

[76] . ترجمة الحسین (ع) و مقتله، محمد بن سعد، ص 193؛ ترجمه الامام الحسین (ع)، ابن عساکر، ص 340

[77] . در این باره ر.ک: الکرب الحسینی فی الشام و منه الی المدینة المنورة، محمد امین امینی، ج 6، صص 308-309

[78] . عبارت ابن نما در این باره چنین است: «و لما مر عیال الحسین(ع) بکربلاء» (مثیر الاحزان، ابن نما حلی، ص 86 ) ابن طاووس نیز چنین نگاشته است: «و لما رجع نساء الحسین (ع) و عیاله من انشام و بلغوا العراق قالوا الدلیل مر بنا علی طریق کربلا». اللهوف، سید ابن طاووس،ص 114

[79] . مسالک و ممالک، ابن خردابه، ص 84

[80] . همان، ص 140؛ الاعلاق النفیسه، احمد بن عمر بن رسته، ص 214

[81] . الامالی، شیخ صدوق، مجلس سی و یکم، ص 232؛ روضة الواعظین، فتال نیشابوری، ص  192؛ بحارالانوار، مجلسی، ج 45، ص 140

[82] . رسائل المرتضی، سید مرتضی، ج 3، ص 130

[83] . مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 85 ؛ بحارالانوار، مجلسی، ج 44، ص 199: قال الطوسی: و مسنه زیارة الاربعین

[84] . مثیر الاحزان، ابن نما حلی، ص 85

[85] . بحارالانوار، مجلسی، ج 98، ص 334

[86] . همان، ج 45، ص 145

[87] . الآثار الباقیة عن القرون الخالیه، بیرونی، ص 331

[88] . التذکرة فی امور الموتی و امور الآخره، محمد بن احمد قرطبی، ج 2، ص 668

[89] . عجائب المخلوقات و الحیوانات و غرائب الموجودات، زکریا محمد بن محمود قزوینی، ص 45

[90] . فیض القدیر، عبدالرؤوف مناوی، ج 1، ص 205

[91] . کامل الزیارات، ابن قولویه قمی، ص 84؛ الکافی، کلینی، ج 4، صص 571 و 572؛ تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج 6، صص 35 و 36؛ مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 85

[92]. تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی، صص 265 و 266؛ اعیان الشیعه، سید محسن امین عاملی، ج 1، صص 626 و 627؛ لواعج الاشجان، سید محسن امین عاملی، صص 247 و 250؛ الرکب الحسینی فی الشام و منه الی المدینة المنورة، محمد امین امینی، ج 6، صص 321 و 337. قاضی طباطبائی ضمن اشاره به اقوال در این موضوع و دفاع از قول به الحاق سر به بدن اقوال دیگر را در این باره نقد و بررسی کرده است. ر.ک: تحقیق دربارة اول اربعین حضرت سیدالشهداء (ع)، قاضی طباطبائی، ص 303 به بعد

[93] . بحارالانوار، مجلسی، ج 45، ص 145؛ جلاء العیون، مجلسی، ص 407

[94] . بحارالانوار، مجلسی،ج 98، ص 334

[95] . مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 85



منابع: فصلنامه تاريخ در پژوهش، شماره 5
ارسال کننده: مدیر پورتال
 عضویت در کانال آموزش و فرهنگ اربعین

چاپ

برچسب ها اربعین، امام حسین، رنجبر

مطالب مشابه


1
اربعین عطش‎‎های پرپر
کاروان خاطرات، بازگشته است از جایی که چهل روز گذشته است از ماتم‎های سرخ، از عطش‎های پرپر شده است
 1395/04/27
2
پژوهشی در اربعین حسینی(علیه السلام)
محسن رنجبر. حضور اهل بیت(علیهم السلام) در اولین اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) بر سر مزار آن حضرت در کربلا از مسائلی است که در قرون اخیر برخی محققان شیعه درباره آن تشکیک کرده اند. در مقابل، برخی دیگر از اندیشمندان، درصدد رد این تشکیک و اثبات اربعین اول شده اند. این نوشتار ابتدا به دلایل منکران اربعین اول پرداخته و در ادامه به پاسخ گویی آن ها می پردازد، سپس با استفاده از قراین و شواهد دیگر، دیدگاه موافقان اربعین اول را تأیید می کند.
 1395/04/27
3
تحقیقی در باره اربعین حسینی
مسئله اربعین سید الشهداء(علیه السلام) و این که آیا خاندان آن حضرت پس از رهایی از اسارت یزید قصد عزیمت به کربلا را داشته و نیز آیا توانسته اند در آن روز به زیارت آن مضجع شریف نایل آیند و مرقد مطهرش را زیارت کنند، از جمله مسائلی است که از دیرباز صاحب نظران در باره آن اختلاف نظر داشته و هریک با استشهاد به ادله تاریخی برای اثبات یا نفی آن تلاش کرده اند
 1395/04/27

نظرات


ارسال نظر


Arbaeentitr

 فعالیت ها و برنامه ها

 احادیث

 ادعیه و زیارات