ستاد مرکزی اربعین|کمیته فرهنگی، آموزشی

banner-img banner-img-en
logo

 ادبیات و پژوهش


تحقيقى پیرامون اربعين حسينى

چاپ
تلاش نگارنده اين سطور بر آن است كه مساله بازگشت كاروان اسراى بنى هاشم (ع) را از شام بررسى كرده و نتيجه گيرى نهايى را براساس متون موجود بازگو نمايد.

نويسنده:حجت الاسلام محمدتقى سبحانى
ورود خاندان مكرم سيدالشهداء به كربلا در راه بازگشت از شام به مدينه در روز اربعين و الحاق سر مقدس اباعبدالله الحسين(ع) به پيكر مطهرش در آن روز يكى ديگر از وقايع مبهم واقعه عاشورا و حوادث پس از آن است. به راستى اگرچه حادثه عاشورا دل خراش ترين و غمبارترين حادثه اى است كه در طول تاريخ قلب شيعيان و دوست داران خاندان عصمت و طهارت را جريحه دار ساخته و جا داشت تمامى وقايع آن بدون هيچ كم و كاستى در كتاب هاى تاريخ نقل شود اما مع الاسف از آن جا كه هم در زمان وقوع حادثه عاشورا و هم پس از آن شيعيان على بن ابى طالب و فرزندان معصومش تحت بيشترين فشارها و آزارها بودند، سخت ترين شكنجه ها و تحريم ها را متحمل شده و عملا در حاشيه قرار گرفته بودند و هيچ گاه امكان ضبط و نقل وقايع غم بار عاشورا و آن چه بر خاندان مكرم سيد الشهدا گذشت پديد نيامد. به راستى وقتى تاكنون به طور قطع و يقين سرنوشت سر مقدس اباعبدالله الحسين(ع) كه در واقع يكى از مهم ترين امورى است كه بايد مورد توجه قرار مى گرفت روشن نشده است و اقوال درباره دفن سر مطهر آن حضرت مختلف و متشتت است چگونه مى توان انتظار داشت وقايع ريز و درشت ديگرى همچون مدت حبس خاندان سيد الشهدا در كوفه، روز حركت از كوفه و مسير حركت آنان از كوفه تا شام، ميزان اقامت آنان در شام و بالاخره مسير بازگشت آنان به درستى و روشنى و بدون هيچ گونه اختلافى ثبت و ضبط شده باشد؟!
مى دانيم كه بخش اعظم وقايع عاشورا و حوادث پس از آن توسط مورخان اهل سنت كه بعضا تلاش مى كردند دامن يزيد و خاندان بنى اميه را از اين لكه ننگ ابدى پاك سازند نقل شده است، پس نبايد انتظار داشت تمام وقايع و حوادث بدون كمترين تحريفى نقل شده باشد. از آن گذشته اگر مورخان نيز قصد نگارش حوادث را به صورت صحيح و بدون تحريف داشتند حكام وقت ممانعت به عمل آورده و معلوم نبود كه چه سرنوشتى در انتظار نويسنده و نوشته او بود.
تلاش نگارنده اين سطور بر آن است كه مساله بازگشت كاروان اسراى بنى هاشم (ع) را از شام بررسى كرده و نتيجه گيرى نهايى را براساس متون موجود بازگو نمايد. باشد كه اين تحقيق گامى مثبت در جهت هرچه روشن تر شدن حوادث پس از عاشورا باشد و مرضى پروردگار واقع گردد.
مشهور بين عرف شيعه آن است كه امام سجاد(ع) به همراه اهل بيت سيدالشهدا(ع) در راه بازگشت از شام به كربلا رفته و روز اربعين موفق به زيارت قبر مطهر حسين بن على(ع) و اصحاب باوفايش شدند و پس از سه روز عزادارى و اقامه ماتم به مدينه الرسول(ص) بازگشتند. و نيز بين شيعيان مشهور است كه زين العابدين(ع) سر مطهر پدر را در آن روز به بدن شريفش ملحق نمود. اما با وجود اين از ديرباز در ميان محققان و صاحب نظران در باره رسيدن كاروان اسرا در اربعين اول به كربلا اختلاف نظر بوده است. برخى آن را تاييد كرده، شواهد تاريخى بر آن اقامه مى كنند و برخى ديگر حضور خاندان سيد الشهدا(ع) را در اربعين اول انكار كرده تحقق آن را امكان پذير ندانسته يا محقق شده نمى دانند.
نويسنده اين سطور نيز بر اين باور است كه كاروان اسرا در روز اربعين به كربلا نرسيده و نيز معتقد است احتمال «رسيدن كاروان اسرا به كربلا در روز اربعين» با «تحقق آن» دو امر مستقل اند كه در اين مساله معلوم نيست هردو با هم رخ داده باشند. بنابراين به باور نويسنده هرگز نمى توان گفت كه منكران قضيه اربعين به بى راهه رفته اند.
ما در اين مقاله بر آن شديم تا وقايعى را كه پس از اسارت اهل بيت سيدالشهدا(ع) اتفاق افتاد و با رسيدن يا نرسيدن كاروان اسرا به كربلا در روز اربعين اول ارتباط مستقيم دارد، مرور كرده تحقيقى مختصر درباره آن ارايه نماييم.

بررسى وقايع مرتبط با واقعه اربعين
به طور كلى وقايعى را كه با رسيدن كاروان اسرا به كربلا رابطه مستقيم دارد مى توان در امور ذيل خلاصه نمود:
۱- مدت زندانى بودن اهل بيت سيدالشهدا(ع) در كوفه و زمان حركت آنان به سوى شام
۲- مسير كاروان اسرا از كوفه تا شام
۳- زمان صرف شده براى رسيدن به شام
۴- مدت زمان اقامت اهل بيت امام در شام
۵- مسير بازگشت از شام به مدينه و بررسى احتمال عزيمت آن كاروان به كربلا و رسيدن به آن جا در اربعين اول
اكنون هريك از موارد فوق را به طور مستقل بررسى مى كنيم.

۱- مدت زندانى بودن اهل بيت سيدالشهدا در كوفه و زمان حركت آنان به سوى شام
تقريبا درباره خروج اهل بيت امام حسين(ع) از كربلا و حركت به سوى كوفه در كسوت اسارت در روز يازدهم محرم ترديدى نيست و هم چنين بنا بر قول مشهور آنان در روز دوازده محرم وارد كوفه شدند، اما در مورد حركت شان به سوى شام تاريخ دقيق و يقين آورى در دست نيست زيرا مدت اقامت آنان و مدت زندانى بودن شان در كوفه چندان معلوم نيست. البته از مسلمات تاريخ است كه اسرا مدتى در كوفه زندانى شدند چنان كه برخى مقاتل معتبر به آن تصريح كرده اند.
اما اكثر مقاتل در مورد تاريخ خروج كاروان اسرا از كوفه و حركت به سوى شام ياد نكرده و از زمان دقيق خروج آنان از كوفه خبر دقيقى در دست نيست. اما آن دسته از صاحب نظرانى كه اربعين اول را پذيرفته و بر اين باورند كه كاروان اسرا در روز اربعين اول به زيارت قبور مطهر شهداى كربلا موفق شده اند بايد به گونه اى وقايع را تبيين كنند كه رسيدن آنان به كربلا در اربعين قابل توجيه باشد، چنان كه بايد زمان محبوس بودن آنان را در كوفه بسيار كوتاه بدانند. از اين رو برخى بر اين اعتقادند كه اسراى آل محمد(ص) به مدت بسيار كوتاهى در كوفه زندانى بوده و در فاصله دو روز كبوتر نامه بر نامه ابن زياد را نزد يزيد برده و پاسخ را مبنى بر فرستادن اسرا به شام باز گردانده است، در نتيجه اسرا در روز پانزده محرم به سوى شام روانه شده و روز اول ماه صفر وارد شام شده اند. براى اثبات اين ادعا شواهدى ذكر شده و از آن چنين برداشت شده است كه در آن زمان از كبوتر نامه بر استفاده مى شده است. صاحب كتاب تحقيق درباره اول اربعين سيدالشهداء(ع) معتقد است كه بنى اميه از كبوتر نامه بر براى ارسال نامه هاى خود استفاده مى كردند، پس ابن زياد نيز براى كسب تكليف از يزيد درباره اسرا از كبوتر نامه بر استفاده كرده و در نتيجه اسراى آل محمد را تنها پس از سه روز توقف در كوفه به شام فرستاده است. بر اين اساس مدت زندانى شدن اهل بيت امام در كوفه از روز ۱۲ تا ۱۵ محرم بوده است و در اين فاصله نامه ابن زياد با كبوتر نزد يزيد فرستاده شد و پاسخ يزيد مبنى بر ارسال سرهاى شهدا و اسرا به شام بازگشت.
ما اصرارى بر انكار رسيدن كاروان اسراى آل محمد(ص) به كربلا در روز اربعين نداريم اما بر اين باوريم كه تحقق آن نيز در تاريخ مسلم نيست و شواهد و قراين معتبرى برخلاف آن وجود دارد. براى مثال در نقد آن چه از قول يكى از طرفداران رسيدن اهل بيت امام(ع) به كربلا در روز اربعين اول نقل شد مى توان گفت كه زمان وقوع دو اتفاق در تاريخ روشن است؛ نخست تاريخ مرگ معاويه كه با پانزده رجب برابر بوده و ديگرى تاريخ خروج امام حسين(ع) از مدينه كه آن نيز با روز ۲۸ رجب مصادف بوده است. هم چنين امر ديگرى نيز در تاريخ روشن است و آن اين كه وليد والى مدينه در همان شبى كه نامه يزيد مبنى بر مرگ معاويه و لزوم اخذ بيعت از حسين بن على(ع) و عبدالله بن زبير به دستش رسيد امام(ع) را احضار كرد و خبر مرگ معاويه و لزوم بيعت با يزيد را با آن حضرت در ميان گذاشت و امام حسين(ع) نيز دو روز پس از آن واقعه از مدينه خارج شد و راه مكه را در پيش گرفت.
اكنون اگر اين سه امر را بپذيريم و چون در مقاتل از روز رسيدن نامه يزيد به مدينه ياد نشده نتيجه خواهيم گرفت كه نامه يزيد يا به عبارت ديگر خبر مرگ معاويه بايد روز ۲۶ رجب به مدينه رسيده باشد نه روز ۱۶ رجب. اين امر نخستين دليلى است كه ثابت مى كند نامه يزيد با كبوتر نامه بر نيامده است بلكه نامه رسانى از جنس انسان آن را به مدينه آورده است.
دليل دوم آن كه نويسنده طبقات كبرى در الطبقه الخامسه من الصحابه مى نويسد: فرستاده اى از طرف يزيد پيش آمد و عبيدالله فرمان داد سر حسين بن على و بازماندگان از فرزندان و خاندان و زنان او را به سوى يزيد روانه سازد. ظهور اين عبارت حاكى از آن است كه فرستاده يزيد از جنس كبوتر نبوده بلكه از آدميان بوده است زيرا كلمه رسول براى پيك و قاصدى كه مامور ارسال نامه و احتمالا رساندن پيغام يا خبر به صورت شفاهى بوده به كار مى رفته نه براى كبوترى كه حداكثر حامل يك نامه بوده است. سومين دليل بر استفاده نكردن يزيد از كبوتر نامه بر آن كه در گزارش طبرى آمده است كه ضمن نامه اصلى يزيد نامه اى به اندازه اذن الفاره (گوش موش) وجود داشت كه در آن دستور دست گيرى و شدت عمل به خرج دادن در مورد امام حسين(ع) و عبدالله بن زبير در صورت بيعت نكردن آنان صادر شده بود. از اين مطلب به دست مى آيد كه چنين نامه اى (يك نامه بزرگ و اصلى و يك نامه كوچك كه ضميمه آن شده بود) را قاعدتا كبوتر نمى توانسته است حمل كند زيرا حمل چنين نامه اى به مسافتى طولانى يعنى فاصله بين شام تا مدينه خارج از توان و طاقت كبوتر خواهد بود و كبوتران غالبا نامه هاى بسيار كوچك و مختصر را جابه جا مى كردند و اين گونه نبوده است كه نامه اى رسمى را به ضميمه نامه كوچكى توسط كبوتر براى مكانى دور دست ارسال كنند.
و اما دليل چهارم، مرحوم محدث خيابانى كه جناب قاضى به قول ايشان استناد كرده است نيز آن را به عنوان يك احتمال مطرح كرده و به صورت امرى قطعى نمى داند، علاوه بر آن كه بر فرض رواج استفاده از كبوتر حفظ امنيت شهرها به ويژه شهر مدينه ايجاب مى كرد نامه توسط قاصدى مطمئن و كاردان ارسال شود تا از احتمال افتادن چنين پيامى به دست نامحرمان كاسته شود زيرا اگرچه كبوتر پيام ها را با سرعت بيشتر به مقصد مى رساند اما از اطمينان بالايى برخوردار نبود و همواره نگرانى در مورد اشتباه كبوتر و يا راه زنى رندان و فضولان وجود داشته است.
حال كه احتمال كسب تكليف ابن زياد از يزيد در مورد اهل بيت سيد الشهداء(ع) توسط كبوتر منتفى است و هيچ كتاب تاريخى نيز حتى اشاره اى به استفاده از كبوتر نامه بر نكرده است، در مساله مورد نظر تنها دو احتمال وجود خواهد داشت كه عبارت است از:
الف- اين كه اسراى بنى هاشم در كوفه زندانى شدند تا قاصد ابن زياد نامه او را به يزيد رسانده و پاسخ را دريافت كند و به كوفه بازگردد كه در آن صورت عادتا رفت و برگشت او دو هفته طول مى كشيد و بنابراين مى بايست كه مدت زندانى شدن اهل بيت امام در كوفه حدود دو هفته بوده و تبعا زمان خروج آنان از كوفه به سوى شام نيز پس از دوهفته حبس در كوفه بوده باشد.
طبرى نقل مى كند كه زندانى شدن اهل بيت امام در كوفه روزهاى متوالى به طول انجاميده است.
بنابراين بايد زمان خروج كاروان اسرا را از كوفه پس از ۲۵ محرم قلمداد كنيم زيرا حداقل زمان رفتن پيك به شام و بازگشتش حدود دو هفته بوده است. بر اين اساس حركت كاروان اسرا به سوى شام نمى توانسته است قبل از ۲۵ محرم باشد.
ب- ابن زياد قبل از آن كه كاروان اسرا و سرهاى شهدا را از كوفه به سوى شام روانه سازد هيچ نامه اى براى يزيد ارسال نكرد بلكه نامه را به همراه سر شريف امام روانه شام نمود و سپس بلافاصله سرهاى ديگر شهدا و كاروان اسرا را نيز به شام فرستاد. بنابراين فرض، اقامت و زندانى شدن اهل بيت در كوفه طولانى نبوده است زيرا ابن زياد مجبور بود براى جلوگيرى از آشوب و قيام مردم كوفه به سرعت اهل بيت امام و سرهاى شهدا را به شام رهسپار سازد تا اجازه يا فرصت قيام و آشوب را از مردم كوفه بگيرد.
شايد از اخبارى كه بر انتقال سرمطهر امام(ع) به شام به همراه اسرا دلالت دارند بتوان براى اين امر استفاده نمود، زيرا رسم عرب اين بوده است كه پس از غلبه در جنگ سر فرمانده مخالفان را به همراه نامه اى كه بشارت پيروزى بود براى فرمانرواى خود ارسال مى كردند و عقبه سپاه به همراه غنايم و اسرا در روزهاى بعد باز مى گشتند. در اين جريان نيز وقتى برخى مقاتل بر همراهى نامه ابن زياد و سر مطهر سيد الشهدا(ع) اذعان دارند مى توان نتيجه گرفت كه ابن زياد براى جلوگيرى از آشوب و قيام مردم كوفه بدون كسب تكليف از يزيد كاروان اسرا و سرهاى شهدا را بلافاصله به شام فرستاده و از زندانى كردن آنان به مدت طولانى ابا كرده است.
برخى از كتاب هاى تاريخى معتبر اين فرض را تاييد كرده اند و از نامه ابن زياد به يزيد و كسب تكليف او درباره اسرا و سرهاى شهدا ياد نكرده اند، علاوه بر اين برخى مقاتل تصريح مى كنند كه ابن زياد نامه اى را كه گزارش انجام ماموريتش در كوفه بود به همراه سرامام حسين(عليه السلام)به شام فرستاد.

۲- مسير كاروان اسرا از كوفه تا شام
واقعيت آن است كه هيچ خبر يقينى و معتبرى در خصوص مسير كاروان اسرا از كوفه تا شام وجود ندارد به همين دليل صاحب كتاب نفس المهوم عليه الرحمه در كتاب خود مى فرمايد: بدان كه ترتيب منزل هايى كه در هر مرحله در آن توقف كرده اند، بيتوته كرده اند يا از آن عبور كرده اند معلوم نيست و در هيچ كتاب معتبرى ذكر نشده است، بلكه در بيشتر آن ها از مسافرت اهل بيت به شام مطلبى به چشم نمى خورد.
اما با توجه به نقشه جغرافيايى منطقه و مسيرهايى كه بين كوفه و شام در آن زمان بر اساس برخى مدارك مرسوم بوده مى توان گفت كه درمجموع سه راه بين كوفه و شام وجود داشته است؛
مسير اول: همان گونه كه گفته شد هيچ دليل معتبرى كه بر مسير حركت كاروان اسرا از كوفه به سوى شام دلالت كند وجود ندارد، اما در بسيارى از كتاب هاى ضعيف و غير معتبر از منازلى كه كاروان اسرا از آن منازل عبور كرده اند ياد شده و اين اخبار ضعيف زمينه شهرت مسير سلطانى را فراهم آورده است. اين امر باعث شده كه برخى از نويسندگان و محققان متاخر تاريخ عاشورا آن را تاييد كرده و راه سلطانى را كه از شهرهايى چون تكريت، موصل، تل عفر، نصيبين و عين الورد مى گذرد به عنوان مسير حركت كاروان اسرا به شام بپذيرند. بنابراين نخستين مسيرى كه اخبار ضعيف و غير مستند بر آن دلالت مى كند راه سلطانى است. شايد علت اين شهرت اين باشد كه در آن زمان براى رفتن از كوفه به شام اغلب از اين مسير استفاده مى شد. اما بايد توجه داشت كه اين مسير بسيار طولانى بوده و راه هاى كوتاه ترى نيز وجود داشته است.
مسير دوم: مسير ديگرى كه برخى از محققان از آن نام برده و احتمال انتقال اسرا را از آن مسير محتمل ساخته است مسير مستقيم كوفه به شام است. اين مسير از منطقه اى كويرى و صحرايى خشك وسوزان به نام باديه الشام كه هيچ شهرى در آن وجود ندارد مى گذرد.
اولين بار در كتاب «اعيان الشيعه» از آن مسير نام برده شده و نويسنده براى توجيه آن كه پيك ابن زياد به شام راه كوفه تا شام را مى توانسته است در مدت يك هفته بپيمايد مسير مستقيم را معرفى مى كند. ايشان ابتدا پيمودن فاصله ميان كوفه تا شام را در مدت يك هفته كه برخى از مقتل نويسان ذكر كرده اند بعيد مى شمارد، اما در ادامه، در توجيه آن مى گويد: ممكن است اين استبعاد به اين توجه كه پيمودن راه بين شام و عراق در يك هفته ممكن است دفع شود، زيرا آن مسير مستقيم است و عرب عقيل در زمان ما اين مسير را مى پيمايند. بعضى از اخبار نيز دلالت دارد كه پيك مسير بين شام تا كوفه را در يك هفته مى رفته است و عرب صليب نيز از حوران نجف- تا شام را- حدود هشت روز مى پيموده اند. پس شايد آنها از اين مسير عبور مى كردند و با خود آب كافى مى بردند و در شام و كوفه به مقدار اندكى اقامت مى كردند. خداوند داناست.
محمد امين امينى نيز در كتاب خود اين مسير را ترجيح داده و مى نويسد: و ما نيز ترجيح مى دهيم كه دشمنان خدا و پيامبر(ص) براى بردن بازماندگان كاروان حسينى(ع) از كوفه به شام از كوتاهترين مسير ممكن گذشته اند. و فرق نمى كند كه اين مسير همان راه عرب عقيل باشد يا راه ديگرى و اينكه آنها مسير طولانى معروف به مسير سلطانى را پيموده باشند را بعيد مى دانيم.
و بالاخره آيت الله شهيد قاضى طباطبايى(رحمهم الله) در كتاب خود به وجود راه مستقيم تصريح كرده، اما در اين باره كه كاروان بازماندگان سيدالشهدا را از آن مسير به شام منتقل كرده اند يا نه اظهار نظرى نكرده است. بلكه از كلام ايشان چنين بر مى آيد كه با انتقال از مسير سلطانى موافق است زيرا برخى از وقايع بين راه را كه مربوط به مسير سلطانى است بر اساس اخبار ضعيف نقل كرده و ظاهرا تاييد مى كند.
اما حقيقت اين است كه گذشتن آنان از راه مستقيم كه تنها دو شخصيت از محققان متاخر آن را تاييد كرده اند نه تنها هيچ شاهد و مدركى ندارد بلكه شواهدى برخلاف آن موجود است زيرا- همان گونه كه گذشت- برخى كتاب هاى ضعيف و متاخر وقايعى را در مسير اسرا نقل كرده اند كه همگى مربوط به مسير سلطانى است نه مسير باديه الشام. علاوه بر اين شاهد معتبر ديگرى وجود دارد كه پيمودن مسير باديه الشام را منتفى مى سازد و آن شاهد جمله اى از سخنان زينب كبرا(ع) خطاب به يزيد است كه فرمود: «اى فرزند آزاد شدگان آيا اين از عدالت است كه زنان و كنيزكان تو در پناه تو باشند و دختران پيامبر خدا اسير باشند و حرمت شان دريده شود و صورتهاى شان آشكار شود و دشمنان خدا آنها را از شهرى به شهر ديگر برند و....»
بديهى است كه اگر مسير كاروان اسرا از صحراى سوزان و كويرى باديه الشام بود آن حضرت مى بايست از سختى هاى راه همچون تشنگى و گرسنگى طفلان اباعبدالله(ع) در راه كه عادتا بايد با آن رو به رو مى شدند و يا دست كم از سوى ماموران به آن ها كه در كسوت اسارت بودند تحميل مى شد شكايت مى نمود، اما زينب(ع) از گذشتن از شهرها و قرار گرفتن در معرض ديد مردمان به عنوان اسير خارجى شكايت كرده و به چيز ديگرى اشاره نمى كند كه اين خود دليلى بر حركت از مسيرى همچون مسير سلطانى مى باشد نه مسير باديه الشام.
مسير سوم: راه سو م كه به نظر مى رسد بيش از هر راه ديگرى احتمال دارد مسير كاروان اسرا از كوفه به شام بوده باشد مسير ظاهرا متعارف و مرسوم بين كوفه تا شام است، يعنى مسيرى كه از ساحل غربى رود فرات و از شهرهايى چون انبار، هيت، قرقيسيا، رقه و منطقه صفين مى گذرد.
ويژگى هاى اين مسير آن است كه اولاً مسيرى متعارف و مرسوم بين كوفه و شام بوده و ثانيا نه آن قدر طولانى است كه اشكال مسير سلطانى به آن وارد باشد و نه مسيرى كويرى و خشك و سوزان است كه چون مسير باديه الشام متروكه باشد و تنها در مواقع بحرانى و اضطرارى آن هم توسط افرادى متبحر و مجهز يا بومى كه به آن منطقه آشنا هستند پيموده شود.
اين مسير همان مسيرى است كه لشكريان اميرالمومنين(ع) براى جنگ با معاويه آن را پيموده اند و در زمان امام حسن مجتبى(ع) نيز لشكريان معاويه از شام تا مسكن- محل برخورد سپاهش با سپاه امام حسن(ع)- از آن عبور كرده اند.
البته مشاهده نقشه منطقه و هر سه راه موجود بين كوفه و دمشق براى هر بيننده اى اعتقاد جزمى حاصل مى كند كه تنها پيمودن اين مسير منطقى و معقول بوده است زيرا انتخاب مسير سلطانى و رفتن به تكريت، موصل و نصيبين همانند آن است كه لقمه اى را از دور گردن چرخانده به دهان برسانيم و انتخاب مسير كويرى و سوزان در حالت عادى براى مردان كار كشته و خبره معمول نبوده است، پس چگونه ممكن است يك مشت زن و كودك را از آن مسير منتقل كنند و هيچ نقلى وصف آن را پس از پيمودن متذكر نشده باشد.
بنابراين ظاهر اين است كه انتخاب مسير جانب غربى فرات كه مسيرى ميانه است از احتمال بيشترى نسبت به دو راه ديگر برخوردار باشد. البته شواهد موجود در خصوص شهرهاى حلب، قنسرين، حماه و حمص و دير راهب از آن جهت كه مشترك بين دو مسير سلطانى و مسير ميانه است نمى تواند شاهدى براى هيچ يك از دو راه به شمار آيد، اگر چه در صورت قوت دليلى بر عدم پيمودن راه باديه الشام خواهد بود.



منابع: تلاش نگارنده اين سطور بر آن است كه مساله بازگشت كاروان اسراى بنى هاشم (ع) را از شام بررسى كرده و نتيجه گيرى نهايى را براساس متون موجود بازگو نمايد.
ارسال کننده: مدیر پورتال
 عضویت در کانال آموزش و فرهنگ اربعین

چاپ

برچسب ها اربعین، کاروان حسینی، اربعین، امام حسین، حضرت زینب، امام سجاد

مطالب مشابه


1
اربعین عطش‎‎های پرپر
کاروان خاطرات، بازگشته است از جایی که چهل روز گذشته است از ماتم‎های سرخ، از عطش‎های پرپر شده است
 1395/04/27
2
پژوهشی در اربعین حسینی(علیه السلام)
محسن رنجبر. حضور اهل بیت(علیهم السلام) در اولین اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) بر سر مزار آن حضرت در کربلا از مسائلی است که در قرون اخیر برخی محققان شیعه درباره آن تشکیک کرده اند. در مقابل، برخی دیگر از اندیشمندان، درصدد رد این تشکیک و اثبات اربعین اول شده اند. این نوشتار ابتدا به دلایل منکران اربعین اول پرداخته و در ادامه به پاسخ گویی آن ها می پردازد، سپس با استفاده از قراین و شواهد دیگر، دیدگاه موافقان اربعین اول را تأیید می کند.
 1395/04/27
3
تحقیقی در باره اربعین حسینی
مسئله اربعین سید الشهداء(علیه السلام) و این که آیا خاندان آن حضرت پس از رهایی از اسارت یزید قصد عزیمت به کربلا را داشته و نیز آیا توانسته اند در آن روز به زیارت آن مضجع شریف نایل آیند و مرقد مطهرش را زیارت کنند، از جمله مسائلی است که از دیرباز صاحب نظران در باره آن اختلاف نظر داشته و هریک با استشهاد به ادله تاریخی برای اثبات یا نفی آن تلاش کرده اند
 1395/04/27

نظرات


ارسال نظر


Arbaeentitr

 فعالیت ها و برنامه ها

 احادیث

 ادعیه و زیارات