ستاد مرکزی اربعین|کمیته فرهنگی، آموزشی

banner-img banner-img-en
logo

 ادبیات و پژوهش


حجت الاسلام و المسلمین مرتضی جوادی آملي: ضرورت و اهميّت زيارت

چاپ
روح زيارت ارتباط و اتصال زائر با مزور است و اين ارتباطْ زنده، مؤثّر و حيات‏بخش است. بايد ديد اين ارتباط چه پيامدهايي دارد؟ آثار و لوازم آن چيست؟ و ترك آن چه مفاسد و مشكلاتي را در پي خواهد داشت؟ تا با شناخت آن به ميزان ضرورت و اهميّت اين ارتباط پي برده شود.

ضرورت و اهميّت زيارت

روح زيارت ارتباط و اتصال زائر با مزور است و اين ارتباطْ زنده، مؤثّر و حيات‏بخش است. اكنون بايد ديد اين ارتباط چه پيامدهايي دارد و آثار و لوازم آن چيست و ترك آن چه مفاسد و مشكلاتي را در پي خواهد داشت تا با شناخت آن به ميزان ضرورت و اهميّت اين ارتباط پي برده شود.

گرچه هيچ شأن و حقيقتي به عظمت توحيد نيست و طبعاً هيچ انساني هم به ارزش موحّد نيست و اگرچه رسالت و امامت دو جلوه الهي و ربّاني است كه

ظهور قدرت الهي در هدايت‏گري، ولايت و سرپرستي است و اين دو حقيقت نيز به نوبه خود معادل ندارد، ليكن آنچه راه وصول به جلوه‏ها و مظاهر الهي و در پرتو آن قرب به حق و توحيد را تأمين و تضمين مي‏كند تنها، ارتباط و اتصال به رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم و عترت آن حضرت است و بدون اين طريق راهي نيست و هيچ كمال انساني‏والهي جز از اين راه حاصل نمي‏شود: (فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلاَلُ)؛[1] «پس از حق چيزي جز گمراهي نيست». اين معنا در سوره مباركه «رعد» به اين صورت آمده است: (أَفَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَي إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُوا الاَلْبَابِ ٭ الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلاَ يَنقُضُونَ الْمِيثَاقَ ٭ وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ ٭...أُولئِكَ لَهُمْ عُقْبَي الدَّارِ)؛[2] «پس،آيا كسي‏كه مي‏داند آنچه ازجانب پروردگارت به تو نازل شده، حقيقت دارد، مانند كسي است كه كوردل است؟ تنها خردمندانندكه عبرت مي‏گيرند. همانان‏كه به پيمان خدا وفا دارند وعهد [او] را نمي‏شكنند.و آنان‏كه آنچه را خدا به پيوستنش فرمان‏داده مي‏پيوندند و از پروردگارشان‏مي‏ترسند و از سختي‏حساب بيم دارند... ايشان راست‏فرجام خوشِ سراي باقي». در اين آيه براساس اولويّت و اهميّت ابتدا به عهد و ميثاق‏الهي، يعني توحيد اشاره شده: (يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ) و پس از آن به ميثاق و پيمان‏رسالت وامامت تذكرداده شده: (وَلاَ يَنقُضُونَ الْمِيثَاقَ)،سپس به مسئله ارتباط و اتصال به حقايقي كه همه خير و نيكي از آنها نشأت مي‏گيرد و مستقيماً هم مورد توصيه و امر الهي واقع شده توجّه داده شده است: (الَّذِينَ

يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ) كه اين همان (حبل من الله)، يعني قرآن و (حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ)[3]، يعني اهل بيت(عليهم‌السلام) است: عن أبي‏عبدالله(عليه‌السلام) قال: «اَلْحَبْلُ مِنَ اللهِ كِتابُ اللهِ وَالْحَبْلُ مِنَ الناسِ هُوَ عَلِيُّ بْنُ أبِي‏طالِبٍ(عليه‌السلام) ».[4]

اين چينش و ترتيب نشانگر اهميّت و ارزش هر يك از آنهاست و بدون توجّه به آن، كه حلقه اصلي ارتباط است، خير و سراي ابد و دار رضوان نصيب كسي نخواهد شد؛ ازاين‏رو بر هيچ حقيقتي پس از توحيد و رسالت به اندازه ارتباط و اتصال با آنان بلكه محبوب داشتن آن، تأكيد و اصرار نشده؛ چنان‏كه هيچ عداوت و دشمني هم در مقياس الهي بيش از خصومت و خشونت نسبت به سفراي باري تعالي و اوصياي آن‏ها نبوده و نيست.

زيارت تفسير اين ارتباط و تبيين و تحقّق آن اتّصال است و به همان ميزاني كه ايجاد آن اتصال و تحكيم آن رابطه در هندسه معرفتي اسلام ضروري و مهمّ است، زيارت هم چون تنها طريق عملي و راه تحقق آن رابطه است ضروري و مهمّ خواهد بود و ازاين‏رو همان‏طوركه ايجاد و تحكيم اين رابطه موجب خردمندي در دنياست: (إنّما يتذكّر أُولوا الألباب) سبب نيكْ‏بختي در آخرت نيز هست: (لهم عقبي الدّار). در مقابل، كساني كه رابطه و اتصال به جريان رسالت و ولايت را گسستند و رابطه‏اي كه امر الهي به اتصال آن بوده قطع كرده و بريدند: (والّذين يقطعون ما أمر الله به أن يوصل) آنها هم در دنيا از رحمت الهي محرومند و هم در آخرت تيره‏بختي و شقاوت دامن‏گير آنهاست: (أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ)[5]. با توجّه به همين نكته است كه خداي سبحان

شماري از آيات قرآن را به ايجاد و تثبيت و تحكيم رابطه و ضرورت و اهميّت آن اختصاص داده و در شمار ديگري از آيات در جهت مذمّتِ گسستن اين رابطه سخن گفته است: (وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَي)؛[6] «و هر كس از ياد من دل بگرداند، در حقيقت، زندگي تنگ و سختي خواهد داشت، و روز رستاخيز او را نابينا محشور مي‏كنيم». (مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ يَحْمِلُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وِزْراً ٭ خَالِدِينَ فِيهِ وَسَاءَ لَهُمْ يَوْمَ‏الْقِيَامَةِ حِمْلاً)؛[7] «هر كس از [پيروي] آن [قرآن] روي برتابد، روز قيامت بار گناهي بر دوش مي‏گيرد، پيوسته در آن [حال] مي‏ماند، و چه بدباري روز قيامت خواهند داشت».

سرّ مذمت و راز نگون بختي اين افراد اين است كه اين اعراض و روي گرداندن موجب مي‏شود تا انسان از ذكر خدا و هر آنچه كه مايه كمال و خير است در غفلت بماند و آگاهي و شناخت لازم و كافي را نسبت به آن از دست بدهد، يا به دست نياورد و آنگاه رابطه خود با آن حقيقت مؤثر و سودمند را قطع كرده و مي‏گسلد و اين گسستنِ رابطه، خطرات و مهالك فراواني را در پي دارد؛ زيرا وقتي انسان از خير جدا شد يا به شر مي‏پيوندد و با آن ارتباط و اتصال وجودي پيدا مي‏كند، يا در وادي حيرت و سرگرداني كه خود شرّ مضاعف (ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ)[8]؛ (تاريكي‏هايي كه بعضي روي بعضي قرار گرفته است)است سقوط مي‏كند و مهم‏تر از همه اين‏كه خداي مهربان و رئوف نيز چون اين انسان را

فاقد قابليّت و ظرفيّت مي‏بيند هم خود از او اعراض كرده و لطفش را ممنوع مي‏كند و هم به پيامبرش دستور مي‏دهد او را به حال خود واگذارد تا در حيرت و سرگرداني خود باقي باشد: (قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ)؛[9] «بگو خدا، آنگاه بگذارشان تا در ژرفاي باطل خود به بازي سرگرم باشند». زيرا چنين شخصي به مثابه درخت خشكيده‏اي است كه سودي نخواهد داد: (سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ ءَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ)؛[10] « چه آنها را بترساني چه نترساني آنها ايمان نمي‏آورند». (سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِر لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ).[11]

بنابراين، نه تنها زيارت موجب ارتباط و وابستگي وجودي به اهل بيت(عليهم‌السلام) است، كه خود منشأ خيرات و بركات و نزول فيض و اجر و ثواب است، بلكه انصراف از آن و بي‏ميلي نسبت به آن موجب انصراف رحمت و برگشت نعمت خواهد بود و كسي كه چنين علقه و علاقه‏اي را در جان نپروراند و تقويت نكند از چشم رحمت و لطف خدا و رسولش‏صلي الله عليه و آله و سلم خواهد افتاد؛ چنان‏كه امام صادق(عليه‌السلام) در پاسخ كسي كه به امام(عليه‌السلام) عرض كرد: «جُعِلْتُ فِداكَ أَتَيْتُكَ وَلَمْ أَزُرْ قَبْرََ أَمِيرَالْمُؤمِنِينَ(عليه‌السلام) »، فرمود: «بِئْسَ ما صَنَعْتَ! لَوْلا أنَّكَ مِنْ شِيعَتِنا مانَظَرْتُ إلَيْكَ، ألا تَزُورُ مَنْ يَزُورُهُ اللهُ تَعالي مَعَ الْمَلائِكَةِ وَ يَزُورُهُ الاَنْبِياءُ عليهم‏السلام، وَيَزُورُهُ الْمُؤْمِنُونَ؟!» قُلْتُ: «جُعِلْتُ فِداكَ ماعَلِمْتُ ذلِكَ»، قالَ(عليه‌السلام): «فَاعْلَمْ أَنَّ أَمِيرَالْمُؤمِنينَ(عليه‌السلام) عِنْدَ اللهِ أَفْضَلُ مِنَ الاَئِمَّةِ كُلِّهِمْ وَلَهُ

ثَوابُ أَعْمالِهِمْ وَعَلي قَدْرِ أَعْمالِهِمْ فُُضِّلُوا»؛[12] به فداي شما گردم. به حضور شما رسيدم در حالي‏كه توفيق زيارت قبر اميرالمؤمنين را نداشتم، حضرت در پاسخ فرمود: بسيار كار ناپسندي انجام دادي، اگر نبود كه تو از پيروان و شيعيان مايي هرگز به تو نگاه نمي‏كردم! چگونه زيارت نكردي شخصيّتي را كه خداوند با فرشتگان آسمان و همه انبياء و مؤمنان او را زيارت مي‏كنند، آن شخص گفت: اين مطلب را من نمي‏دانستم. حضرت فرمود: بدان كه اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) در نزد خداوند از همه ائمه برتر و افضل است و براي اوست پاداش تمامي اعمال و برتري هر كسي به ميزان اعمال و عملكرد آنهاست.

بنابراين، زيارت به عنوان شاخصي روشن براي كسب فيض و دور نيفتادن از وادي رحمت ضروري است. حديث مزبور موقعيّت والا و عظيم و برتري اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) نسبت به ساير ائمّه(عليهم‌السلام) و همچنين زيارت خداوند، انبيا و مؤمنان نسبت به آن حضرت(عليه‌السلام) را بيان مي‏كند. البتّه تفاوت مراتب زيارت خداوند متعال با زيارت پيامبران و زيارت مؤمنان، از ديد صاحب‏نظران مخفي نيست.

براساس آنچه گفته شد، انسان همواره بايد آرزوي زيارت اولياي الهي و اميد وصال و دوستي مَشاهد آنان را در دل زنده دارد و از خداوند به طور جدّي طلب كند: «أَللّهُمَّ... وَحَبِّبْ إلَيَّ مَشاهِدَهُمْ وَأَلْحِقْنِي بِهِمْ وَاجْعَلْنِي مَعَهُمْ فِي الدُّنْيا وَالاخِرَةِ يا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ».[13]

از اين رو وقتي توفيق زيارت نصيب شد جاي سپاس و ثناي الهي است؛ انسانْ شاكر و ثناگوي خدايي است كه در وادي نظر او را هدايت كرده و در وادي

عمل توفيق حضور به او داده است؛ چنان‏كه در زيارت روز عرفه و عيد قربان پيش از زيارت امام حسين(عليه‌السلام) اين جملات آمده است: «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانِي لِوِلايَتِكَ وَخَصَّنِي بِزِيارَتِكَ وَسَهَّلَ لِي قَصْدَكَ»؛[14] سپاس خدايي را كه مرا به ولايت شما هدايت كرد و توفيق ديدار و حضور داد و قصد به سوي شما را آسان كرد.

در زيارت ائمّه بقيع(عليهم‌السلام) و زيارت امام حسين(عليه‌السلام) در روز عيد فطر نيز اين عبارت آمده است: «وَالْحَمْد لِلَّهِ الْفَرْدِ... الّذِي مِنْ تَطَوُلِهِ سَهَّلَ لِي زِيارَةَ مَوْلايَ بِإحْسانِهِ وَلَمْ يَجْعَلْنِي عَنْ زِيارَتِهِ مَمْنُوعاً وَلا عَنْ ذِمَّتِهِ مَدْفُوعاً بَلْ تَطَوَّلَ وَمَنَحَ»؛[15] سپاس و حمد از آنِ خداست؛ خدايي كه عطا و بخشش دارد، الهي در سايه احسانت زيارت مولايم را براي من آسان بگردان و مرا از زيارت او محروم و ناكام مفرما و مرا از ذمّه او وا مرهان، بلكه تفضّل و انعامت را بر من دريغ مفرما.

يكي از آموزه‏هاي جدّي فرهنگ زيارت همين نكته است كه وقتي انسان موفّق شد در ميدان معرفت‏ها حجاب‏ها را كنار زده و خود را به حوزه معرفتي امام نزديك كند و در سايه اين معرفت كرامت بيابد و از نظر ارادت نيز توانسته سختي‏ها و مشكلات سفر را تحمّل كرده، بيابان‏ها و فاصله‏ها را پشت‏سر بگذارد و خود را به آنها نزديك كرده و در پرتو اين قرابتْ ولايت و مودّت تحصيل كند به يكي از بهترين توفيقات و بزرگ‏ترين نعمت‏هاي الهي دست يافته است. اين معنا در زيارات فراواني و به صورت برجسته در زيارت اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) آمده است:

الْحَمْدُ للهِ الَّذِي أَكْرَمَنِي بِمَعْرِفَةِ رَسُولِ‏اللهِ صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَمَنْ فَرَضَ طاعَتَهُ رَحْمَةً مِنْهُ وَتَطَوُّّلاً مِنْهُ عَلَيَّ بِالإيمانِ. اَلْحَمْدُ للهِ الَّذِي سَيَّرَنِي فِي بِلادِهِ وَحَمَلَنِي عَلي دَوابِّهِ، وَطَوي لِيَ الْبَعِيدَ وَدَفَعَ عَنِّي الْمَكْرُوهَ حَتّي أدْخَلَنِي حَرَمَ أخِي رَسُولِهِ‏صلي الله عليه و آله و سلم فَأرانِيهِ فِي عافِيَةِ. اَلْحَمْدُ للهِ الَّذِي جَعَلَنِي مِنْ زُوّارِ قَبْرِ وَصِيِّ رَسُولِهِ. (اَلْحَمْدُ للهِ الّذِي هَدينا لِهذا وَما كُنّا لِنَهْتَدِي لَوْلا أَنْ هَدينَا اللهُ)؛[16] «سپاس خدايي را كه در پرتو معرفت خود و رسولش و كساني كه طاعت آنها واجب است مرا كرامت بخشيد و اين رحمت و زيادتي نعمت بر من است و بر من به جهت ايمان و باور به اين معرفت‏ها منّت نهاد. شكر خدايي را كه مرا در شهرها گرداند و قدرت سوار شدن بر مركب‏هاي خود را داد تا مقصد دور نزديك شود، و سختي‏ها و دشواري‏هاي سفر را از من دور داشت تا توفيق ورود به حرم برادرِ رسول گرامي‏صلي الله عليه و آله و سلم نصيبم شد. خدايي را سپاس كه مرا از زائران قبر وصي رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم قرارداد. خدايي را سپاس كه تنها اين هدايت از اوست و اگر هدايت او نبود چنين هدايت و توفيقي نصيب من نمي‏شد». در ذيل زيارت آن حضرت آمده است: «أَللّهُمَّ أَنْتَ مَنَنْتَ عَلَيَّ بِزِيارَةِ مَوْلايَ وَوِلايَتِهِ وَمَعْرِفَتِهِ»؛[17] خدايا تو بر من به سبب زيارت مولايم و ولايت و معرفت او منّت نهادي و نعمت عظيم عطا كردي. از اين گونه تعابير پرشمار اين پيام قطعي حاصل مي‏شود كه اوّلاً، زيارت و تشرّف به مشاهد اوليا توفيق بزرگ الهي است. ثانياً، اين توفيق نصيب نمي‏شود مگر از ناحيه لطف الهي. ثالثاً، در مقابل اين توفيق و نعمت همواره بايد ثناگوي حق و شاكر نعمت‏هايش بود و بالاخره بايد دانست كه نه تنها

تشرّف به محضر اوليا توفيقي مهمّ است، بلكه باريابي به بارگاه آنان كرامتي ويژه و شرافتي خاص است؛ ازاين‏رو در زيارت بارگاه حسيني(عليه‌السلام) مي‏گوييم: «أَللّهُمَّ هذا مَقامٌ كَرَّمْتَنِي وَشَرَّفْتَنِي بِهِ».[18] حاصل اين‏كه، زيارت ضرورتي ديني و الهي و از اهميّت والايي برخوردار است.

 

ارتباط وثيق

اهميّت و ضرورت اين ارتباط از منظر اسلام به حدّي فراوان است كه خداوند عالم تعبيرهاي گونه‏گون و موكّدي به كار گرفته است؛ به اين بيان كه بعد از امر به اصل اتصال: (مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ)،[19] با تعبير تمسّك كه «اخذ با قدرت» است از آن ياد مي‏كند: (فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْكَ)[20] ؛ «پس به آنچه به سوي تو وحي شده است، محكم چنگ بزن»، و از اين حدّ هم فراتر رفته، واژه اعتصام را كه «چنگ زدن و رها نكردن» است به كار برده است: (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً).[21] از اين‏گونه تعابير و اصرار قرآن بر ارتباط و اتصال اين‏كه همگي با هم به ريسمان خدا چنگ بزنيد روشن مي‏شود كه اين، تنها طريق ارتباط با حقايق عِلوي و تسخير جلوه‏هاي روحاني و معنوي است و غير از آن راهي نيست؛ چنان‏كه تلاش دشمنان انساني خواه دروني همانند نفس و خواه بيروني، يعني شياطين انس و جنّ در گسستن همين ارتباط است.

تذكّر: براي راه‏يابي و وصول به يك حقيقت و دست‏يابي به آثار آن تماس و ارتباط تنگاتنگ و وثيق لازم است و بر اين پايه مسأله تقرّب، نيل، وصول و نظاير آن در فرهنگ ديني رايج است و ضرورت تلقّي مي‏شود؛ همان‏گونه كه از ناحيه خداوند متعال نيز وقتي بحث ارتباط با بنده و اعطاي الهي مطرح است خداوند در بهترين و عالي‏ترين شكل و در عين حال بليغ‏ترين وجه عطيّه خود را عرضه مي‏كند؛ به گونه‏اي كه هيچ مانع و حجابي براي وصول تام وجود ندارد. خداي سبحان درباره قرآن كريم كه عطيّه الهي به انسان‏هاست مي‏فرمايد: (وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ)؛[22] «و به راستي، اين گفتار را براي آنان پي‏درپي و به هم پيوسته نازل ساختيم، اميد كه آنان پند پذيرند». اگر انسان بخواهد به مرحله تذكّر برسد و آثار و علايم يك حقيقت را در خود زنده كند بايد يك اتصالي تام و ارتباطي وثيق پيدا كند كه اين همان ارتباط قلبي و عقلي است كه زمينه تذكّر و فراگيري تامّ را فراهم مي‏آورد، وگرنه آشنايي از دور و ارتباط با فاصله به جهت وجود غبار ماديت و كدورت‏ها و تيرگي‏هاي طبيعت زمينه تماس صحيح و لقاي كامل را مهيّا نمي‏سازد.

شايد سرّ برخي از آداب زيارت، مانند نزديك شدن به قبر، گذاردن دست يا صورت بر روي قبر، بوسيدن قبر و نزديك ساختن بدن به قبر، همه و همه نمادهاي آن ارتباط وثيق قلبي و روحي و فكري باشد كه به صورت اين اعمال استحبابي ظاهر شده است.

 

زنده‏ترين راه ارتباط

بعد از آن‏كه دانسته شد اصل اتصال و ارتباط با اهل بيت(عليهم‌السلام) ضرورتي انساني و

الهي است و بدون آن انسان بي‏معنا و بي‏هويت بوده و هيچ‏گونه كمالي بر او مترتّب نيست، بايد به شيوه‏ها و راه كارهاي اين ارتباط انديشيد و نزديك‏ترين، مؤثرترين و در عين حال زنده‏ترين راه ارتباطي را جستجو كرد.

از آن‏جا كه دين مجموعه‏اي كامل و به هم پيوسته است طريق تماس و ارتباط وثيق را از ناحيه زيارت معرّفي مي‏كند. زيارت با شرايط و آداب خاص، به ويژه معارف زيارتنامه‏اي آن، بهترين، سودمندترين و در عين حال شاداب‏ترين راه ارتباط است و به گونه‏اي حس حضور در محضر امام(عليه‌السلام) را در انسان ايجاد مي‏كند كه گويا با امام(عليه‌السلام) حضوراً گفتگو مي‏كند و نياز وجودي خود را در هر زمينه‏اي از او مي‏طلبد. خطاب‏هاي زيارتي گاهي به حدّي صريح و شفاف ادا مي‏شود كه گويا هيچ حجاب و فاصله‏اي بين زائر و امام او نيست؛ با سلامش جوابي و با سؤالش پاسخي را به همراه دارد. خواسته‏اش بي‏اجابت نيست و نيازش بدون جواب نمي‏ماند و اين ارتباط ملموس و زنده جز در سايه زيارتي با معرفت حاصل نمي‏شود. درباره عرفان و معرفت زيارت بحثي را در پيش خواهيم داشت.

زيارت و زيارتنامه كتاب وجود انسان را در محضر ولي خدا باز مي‏كند و به نقاط نقص و ضعف و به فقر و عجز زائر اشاره مي‏كند. راه كمال و سعادت را مي‏نماياند و امام را به شفاعت مي‏طلبد و ده‏ها و صدها نكته حياتي را تذكر مي‏دهد. انسان را از غفلت و سهو درآورده به وادي تنبّه و تذكّر مي‏كشاند. خصلت‏هاي ممدوح و پسنديده او را برجسته و احيا مي‏كند و خصلت‏هاي زشت و ناپسند او را با استغفار و طلب رحمت الهي برطرف كرده و با نظر مرحمت الهي جبران مي‏كند و بالاخره در كنار چشمه امامت كه عين الحيوة است، انسان را شستشو مي‏دهد و پاك و پاكيزه از ميخانه طهور امامت خارج مي‏شود و اين همان

اثر زيارت است.

اين نگرش كه زيارت ارتباطي وثيق و زنده است اقتضا مي‏كند كه انسان فاصله‏هاي زماني و مكاني را پشت سر گذاشته و خود را در عصر ولي خدا و حال حضور او ببيند و كاملاً به محيط و فضاي حضور آن ولي درآيد و او را در تنهايي و غربتش حس و لمس كند و در سختي‏ها و مشكلات مطيع و ياور او باشد. تنها با چنين تلقّي از زيارت است كه حضور و نقش امام را در عرصه اجتماع با همه وجود مي‏يابد، دعوت و نداي او را لبيك مي‏گويد، امرش را اطاعت و نهيش را تبعيّت مي‏كند و اجتماع را آن‏گونه كه او خواسته و اراده كرده مي‏سازد.

سرّ بيان خصايص و نيز رويكردها، نقطه نظرها، سيرت‏ها و سنّت‏هاي آن مواليان كريم در زيارتنامه‏ها نيز همين است كه انسان خود را با خواسته‏ها و ارادات آنها تطبيق دهد و از مسير ترسيمي آنها فاصله نگيرد. تنها كسي از زيارت بهره كامل مي‏برد كه حس حضور امام(عليه‌السلام) در صحنه زندگي را پيدا كند، خود را مخاطب سخنان او بداند و او را نيز مخاطب بداند، نه مغايب؛ از اين‏رو زيارتنامه‏ها همه در قالب تخاطب و گفتگوي طرفيني و متقابل ايراد شده است؛ سلام‏ها، تحيّت‏ها و صلوات‏ها همه به صورت خطابي انشا شده و حتي بيان اوصاف و ويژگي‏ها نيز به صورت خطاب است؛ چنان‏كه مي‏گوييم: «أَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ‏اللهِ»، «صَلَّي‏اللهُ عَلي رُوحِكَ الطَّيِّبِ»، «أنتَ الَّذِي... »، و اين‏گونه گفتمان‏هاي حضوري در القاي حس حضور كمال تأثير را دارد. نيز طرح نيازهاي دنيوي و اخروي همه به صورت حضوري و تخاطب است و اين نيز در جهت حضور بخشيدن نقش مؤثري دارد.

از نمونه‏هاي بارزِ احساسِ حضور در زيارتنامه‏ها، زيارت بارگاه حسيني(عليه‌السلام)

است كه در ادب آن چنين آمده است: «دست چپ را روي قبر مي‏گذاري و با دست راست اشاره مي‏كني و مي‏گويي: أَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ابْنَ رَسُولِ اللهِ إنْ لَمْ أكُنْ أدْرَكْتُ نُصْرتَكَ بِيَدِي فَها أَنَاذا وافِدٌ إلَيْكَ بِنُصْرَتِي قَدْ أَجَابَكَ قَلْبِي وَسَمْعِي وَبَصَرِي وَبَدَنِي وَ رَأْيِي وَهَوايَ عَلَي التَّسْلِيمِ لَكَ وَالْخَلَفِ الْباقِي مِنْ بَعْدِكَ الاَدِلاّّءِ عَلَي اللهِ مِنْ وَلْدِكَ، فَنُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّي يَحْكُمَ اللهُ بِأمْرِهِ وَهُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ»[23]؛ درود بر تو اي فرزند رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم. زمان شما را درك نكردم تا شما را با دستم نصرت كنم، امّا اكنون با همه وجودم، قلبم، گوش و چشمم، بدن و رأيم و همه خواسته‏هايم تسليم امر شمايم و در راه نصرت شما و جانشينان شما، يعني راهنمايان به سوي خدا از فرزندان شما هستم. اكنون تمام نصرت و ياري من براي شما آماده است تا به هنگامي كه خداوند اراده و حكم كند و او بهترين حاكم است.

از همين بخش از زيارتنامه معناي انتظار و كيفيّت آمادگي براي ظهور امام(عليه‌السلام) روشن مي‏شود؛ جان و دل، عقل و سر، رأي و هوا، همه را در راه دوست مهيّا داشتن و بر اراده و خواست آنان خود را همسو كردن روح انتظار است كه جمله «و الخلف الباقي من بعدك» به اين معنا هم اشاره دارد.

براي اعتصام به حبل الهي قرآن، شيوه‏هاي مختلفي مانند تلاوت، تدبّر، تفكّر، تعقّل، حفظ، انس و حشر با قرآن مطرح شده، تا حس حضور قرآن در صحنه وجود انساني ايجاد شود و انسان قرآن را همانند طبيبي دوّار همواره به همراه داشته باشد تا اخلاق و روحيات و نيز منش و روش او قرآني شود و به جايي برسد كه با همه وجود بگويد: (قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَاي وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ

الْعَالَمِينَ)[24] و اين همان تحقّق تمسّك و اعتصام به حبل الهي و اتصال به حقيقتي است كه به پيوند با آن امر شده است: (مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ)[25].

همچنين در مورد حبل الهي اهل بيت(عليهم‌السلام) بايد آنها را نيز شناخت و به همان صورت با آنان مأنوس و محشور شد. اين حبل الهي كه از منظر ديگر به (حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ)[26] لقب گرفته همان حقيقتي است كه به اعتصام و تمسّك به آن نيز امر شده است؛ از رسول اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم سؤال شد كه مراد از (حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ) چيست؟ فرمودند: مراد از آن وصي من است: «فَقالوُا يارَسُولَ اللهِ‏صلي الله عليه و آله و سلم وَمَنْ وَصِيُّكَ؟ فَقالَ: هُوَ الَّذِي أَمَرَكُمُ اللهُ بِالاِعْتِصامِ بِهِ فَقالَ عَزَّوَجَلَّ (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعاً وَلا تَفْرَّقُوا)، فَقالُوا: يا رَسُولَ اللهِ بَيِّنْ لَنا ماهذا الْحَبْلُ؟ فَقالَ‏صلي الله عليه و آله و سلم: هُوَ قَوْلُ اللهِ: (إلاّ بِحَبْلٍ مِنَ اللهِ وَحَبْلٍ مِنَ النّاسِ) فَالْحَبْلُ مِنَ اللهِ كِتابُهُ وَالْحَبْلُ مِنَ النّاسِ وَصِيِّي».[27]

در زيارت اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) آمده است: «وَأَنْتَ مِمَّنْ أَمَرَنِيَ اللهُ بِصِلَتِهِ وَحَثَّنِي عَلي بِرِّهِ وَدَلَّنِي عَلي فَضْلِهِ وَهَدانِي بِحُبِّهِ»؛[28] شما كسي هستيد كه خداوند مرا امر فرموده تا با شما ارتباط و اتصال برقرار كنم و خداوند مرا به نيكي و ادب نسبت به شما دعوت كرده و بر فضل شما و محبّت نسبت به شما راهنمايي و هدايت فرموده است.

پروردگارِ عالم، ذلت و مسكنت را از آنِ قومي مي‏داند كه از (حبلٍ من الله) و (حبلٍ من الناس) بگسلند. آنان به هر جا بروند و پناه بگيرند هرگز سايه عزّت را نمي‏بينند: (ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ مَا ثُقِفُوا إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللّهِ وَحَبْلٍ مِنَ النَّاسِ)[29]. همين آيه مي‏تواند سند قرآني حديث ثقلين نيز محسوب شود.

بنابراين، تا احساس حضور و درك واقعي محضر حاصل نشود، دل و ديده سپردن و تبعيّت را با افتخار پذيرفتن به راحتي به دست نمي‏آيد؛ ازاين‏رو انسان بايد تلاش و جديّت كند تا خود را به زيارتگاه اولياي الهي برساند و از فيض زيارت آنان بهره‏مند شود؛ به گونه‏اي كه اگر سختي راه و دشواري روزگار اجازه نداد لااقل از دور زيارت و سلام به اهل‏بيت(عليهم‌السلام) را فراموش نكند؛ چنان‏كه امام صادق(عليه‌السلام) فرمود: «إذا بَعُدَتْ بِأَحَدِكُمُ الشُّقَّةُ وَنَأَتْ بِهِ الدَّارُ فَلْيَعْلُ عَلي مَنْزِلِهِ وَلْيُصَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ لْيَوُمَّ بِالسَّلامِ إلي قُبُورِنا فَإنَّ ذلِكَ يَصِلُ إلَيْنا وَتَسَلَّمَ عَلي الاَئِمَّةِ(عليهم‌السلام) مِنْ بَعِيدٍ كَما تَسَلَّمَ عَلَيْهِمْ مِنْ قَرِيبٍ غَيْرَ أَنَّكَ لا يَصِحُّ أَنْ تَقُولَ: «أَتَيْتُكَ زائِراً» بَلْ تَقُولُ فِي مَوْضِعِهِ: «قَصَدْتُ بِقَلْبِي زائِراً إذْ عَجَزْتُ عَنْ حُضُورِ مَشْهَدِكَ وَوَجَّهْتُ إلَيْكَ سَلامِي لِعِلْمِي بِأنَّهُ يَبْلُغُكَ صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ فَاشْفَعْ لِي عِنْدَ رَبِّكَ جَلَّ وَعَزَّ» وَتَدْعُوا بِما أَحْبَبْتَ».[30]

زماني‏كه دوري راه بر شما عارض شد به سمت مرتفع و بالاي منزل برويد و دو ركعت نماز گزارده و به با سلام به قبر ما اشاره كنيد. حتماً سلام شما به ما مي‏رسد و همان‏گونه كه به ائمه(عليهم‌السلام) از راه نزديك سلام مي‏كنيد همان‏گونه از راه دور به آنها سلام كنيد و ليكن نگوييد: به سوي شما آمدم براي زيارت بلكه در

همان محلي كه هستيد بگوييد: من با قلبم و جانم قصد زيارت شما را كردم؛ زيرا اكنون عاجز و ناتوان از زيارت شما از نزديك هستم، و سلامم را تقديم حضورتان مي‏كنم؛ زيرا مطمئنّم كه سلامم به شما خواهد رسيد. حال از شما مي‏خواهم كه در نزد خدا از من شفاعت كنيد و در حق ما هر دعايي كه دوست داريد بنماييد.

 

[1] ـ سوره يونس، آيه 32.

[2] ـ سوره رعد، آيات 19 ـ 22.

[3] ـ سوره آل‏عمران، آيه 112.

[4] ـ نورالثقلين، ج 1، ص 383.

[5] ـ سوره رعد، آيه 25.

[6] ـ سوره طه، آيه 124.

[7] ـ سوره طه، آيات 100 ـ 101.

[8] ـ سوره نور، آيه 40.

[9] ـ سوره انعام، آيه 91.

[10] ـ سوره بقره، آيه 6.

[11] ـ سوره منافقون، آيه 6.

[12] ـ تهذيب الأحكام، ج 6، ص 20.

[13] ـ همان، ص 58.

[14] ـ مصباح كفعمي، ص 666؛ مفاتيح‏الجنان، زيارت امام حسين (عليه‌السلام) در روز عرفه.

[15] ـ همان، زيارت امام حسين(عليه‌السلام) در عيد فطر و قربان.

[16] ـ تهذيب‏الأحكام، ج 6، ص 25.

[17] ـ همان، ص 28.

[18] ـ تهذيب‏الأحكام، ج 6، ص 56.

[19] ـ سوره رعد، آيه 21.

[20] ـ سوره زخرف، آيه 43.

[21] ـ سوره آل‏عمران، آيه 103.

[22] ـ سوره قصص، آيه 51.

[23] ـ تهذيب‏الأحكام، ج 6، ص 58.

[24] ـ سوره انعام، آيه 162.

[25] ـ سوره رعد، آيه 25.

[26] ـ سوره آل‏عمران، آيه 112.

[27] ـ بحارالأنوار، ج 36، ص 112.

[28] ـ تهذيب‏الأحكام، ج 6، ص 27.

[29] ـ سوره آل عمران،آيه 112.

[30] ـ تهذيب‏الأحكام، ج 6، ص 103؛ بحار الأنوار، ج 98، ص 370.



منابع: برگرفته از کتاب فلسفه زیارت و آیین آن
ارسال کننده: مدیر پورتال
 عضویت در کانال آموزش و فرهنگ اربعین

چاپ

برچسب ها مرتضی جوادی آملی - فلسفه زیارت - ضرورت و اهمیت زیارت

نظرات


ارسال نظر


Arbaeentitr

 فعالیت ها و برنامه ها

 احادیث

 ادعیه و زیارات