ستاد مرکزی اربعین|کمیته فرهنگی، آموزشی

banner-img banner-img-en
logo

 ادبیات و پژوهش


داستان‌ها، برداشت‌ها، عاشورا

چاپ
خداوند انسان را از عدم به وجود آورد و انسان همه وجود خویش را از خداوند گرفته است. آیا با وجود دریای بیکرانی از نعمت‌های الهی نباید از پادشاه هستی تشکر کنیم. امام علی علیه السلام: اوّل ما یجب علیکم لله سبحانه، شکر أیادیه و ابتغاء مراضیه.

محسن محمدی

وفاداری بنده

سلطان محمود غزنوی، غلامی با وفا و زیبا داشت به نام «ایاز» و به سبب صداقت و فضایلی که داشت سخت مورد توجه و محبت سلطان محمود بود.

ایاز در کاخ سلطان اتاقی داشت که همیشه درِ آن را می‌بست و نمی‌گذاشت کسی از آنچه درون آن پنهان است مطلع شود. او هر ماه یک بار به آن اتاق می‌رفت، در را از پشت می‌بست و در آنجا می‌ماند، آن‌گاه پس از مدتی بیرون می‌آمد و در را دوباره قفل می‌کرد.

حسودان که چشم دیدن ایاز را نداشتند، می‌پنداشتند او در آن اتاق خزانه‌‌ایی پنهان کرده است. مطلب را به شاه گزارش می‌کنند تا به خیال خود ایاز را رسوا نمایند و او را از چشم شاه بیندازند. شاه اظهار شگفتی کرد و به یکی از فرماندهان خود دستور داد تا در این باره تحقیق کند و معلوم دارد که در آن اتاق چیست؟ فرمانده نیمه شب همراه چند تن مشعل‌ها را بر افروخته و شادمان به جانب اتاق روانه شدند. با خود می‌گفتند: شاه گفته است هر چه در اتاق یافتید تاراج کنید و به یغما برید، اکنون است که هر کدام یک کیسه طلا بردارد و برود.

البته شاه به ایاز اعتماد کامل داشت، و هرگز گمان بد در حق او نبرد، اما برای آزمایش بد اندیشان و حسودان این دستور را داد.

باری، آن افراد امین و مورد اعتماد بر در اتاق رفتند و در جست‌وجوی کیسه‌های طلا و جواهر برآمدند. قفل در بسیار محکم بود با هر زحمتی بود آن را گشودند. ایاز برای آنکه راز خود را از مردم پوشیده‌ دارد. قفل بزرگی بر در زده بود.

سرانجام وارد اتاق شدند، اما هر چه گشتند جز پارچه‌ای پاره و پوستینی کهنه که بر دیوار آویزان بود چیزی نیافتند. گفتند این برای ظاهرسازی است. سیخ‌های تیزی آوردند و در هر سوراخی که در اتاق دیدند، فرو کردند و همه گونه وارسی کردند و حفره‌های عمیق کندند، اما هیچ نیافتند. درون اتاق چیزی جز همان چارق پاره و پوستین نبود.

شاه گماشتگان را احضار کرد تا گزارش تحقیق خود را ارائه دهند. آنان شرمنده و سرافکنده نزد شاه آمدند و عذرخواهی کردند. شاه از ایاز خواست تا جریان پارچه پوستین را بگوید. ایاز گفت من با دیدن این پارچه و پوستین، نفس را از سرکشی و بلند پروازی باز می‌داشتم. با خود گفتم لباس تو اینهاست هر چه بیش از این داری از عنایت و توجه سلطان است. مبادا مهربانی‌های او را از یاد ببری و در وفاداری به او دچار تردید شوی.

برداشت‌ها

1. خداوند انسان را از عدم به وجود آورد و انسان همه وجود خویش را از خداوند گرفته است. آیا با وجود دریای بیکرانی از نعمت‌های الهی نباید از پادشاه هستی تشکر کنیم.

امام علی علیه السلام: اوّل ما یجب علیکم لله سبحانه، شکر أیادیه و ابتغاء مراضیه.[1]

امام صادق علیه السلام: فی کلّ نَفَس من أنفاسک شکر لازم لک بل ألف و أکثره.[2]

امام علی علیه السلام: اشکر زینة الغنی و ابصر زینة البلوی.[3]

2. شکر یعنی قدردانی نعمت منعم که آثار این قدردانی در قلب، زبان و اعضا بروز کند. آثار قلبی همان خضوع و خشوع و محبت است. آثار شکر در زبان ثنا، مدح و حمد است. آثار شکر در جوارح به اطاعت و استعمال جوارح در رضای خداست.

پس شکر یک حالت نفسانیه است که از معرفت به منعم و نعمت‌ حاصل می‌شود.[4]

3. هر چند شکر نعمت از وظایف لازمه عبودیت و بندگی است ولی هیچ کس قادر به انجام کامل شکر خدا نیست.

4. انسان اگر شکر نعمت خدا را بنماید در واقع برای خودش شکر کرده چرا که خداوند نیازی به آن ندارد بلکه بر انسان چنین امری لازم است.

Gوَمَنْ شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌF؛ (نمل:40)[5]

5. شکر نعمت از خود نعمت با ارزش‌تر است. امام هادی علیه السلام:

الشاکر اسعد بالشکر منه بالنعمة التی اوجب الشکر لاَن النعم متاع و الشکر نعمّ و عقبی.[6]

6. شکر نگویان نعمت‌های الهی زیادند، زیرا بر اثر کثرت نعمت‌های الهی دچار غفلت و روزمرگی شده و به نوعی پر توقع شده‌اند.

G... إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَشْكُرُونَF؛ (یونس:60)

7. هر چند شکر وظیفه انسان است ولی خداوند از روی رحمت خویش برای شاکر زیاد در نعمت قرار می‌دهد.

Gوَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌF؛ (ابراهیم: 7)

رسول‌الله صلی الله علیه و آله: ما فتح الله علی عبد باب شکر فخزن عنه باب الزیادة.[7]

امام علی علیه السلام: من اعطی الشکر لم یحرم الزیادة.[8]

امام باقر علیه السلام: لاینقطع المزید من الله حتی ینقطع الشکر علی العباد.[9]

8. هر چند شکر زبانی مرحله‌ای از شکر است ولی حقیقت شکر در عمل ظاهر می‌شود.

امام علی علیه السلام: شکر المؤمن یظهر فی عمله و شکر المنافق لایتجاوز لسانه.[10]

امام صادق علیه السلام: شکر النعمة اجتناب المحارم...[11]

امام علی علیه السلام: شکر کل نعمةٍ الورع عن محارم الله.[12]

پس انسانی که در عمل شکر نعمت نکند دچار ناسپاسی شده و ناسپاسی گناه است.

امام جواد علیه السلام: نعمة لاتشکر کسیئةٍ لاتغفر.[13]

عاشورا

امام عبدالله الحسین علیه السلام از برترین بندگان وفادار به ساحت خداوند است. او در تمام مراتب شکر نعمت‌های الهی را به جا آورد و به وظایفش عمل کرد. آری شکر نعمت در این است که آن را در راه رضای او صرف کنی و حسین علیه السلام در کربلا با تمام دارایی‌اش ظاهر شد و همه را در یک روز با خدا معامله کرد و همه را برای رضای او و در راه دین او صرف کرد. و حتی به این هم بسنده نکرد و خاندان خود را که یادگار و باقیمانده از او بودند را نیز فراموش نکرد و آنها را برای بعد از رحلت نورانی‌اش به سوی آسمان گذاشت تا راه حسین علیه السلام در نبود حسین علیه السلام در این دنیای خاکی نیز ادامه یابد و این نهایت جهد و بذل حسین علیه السلام در وفاداری به سلطان هستی و شکر نعمت‌های او بود.

چه زیباست که حسین علیه السلام در نهم ذی‌الحجه در ابتدای دعای عرفه از نعمت‌های الهی و شکر نعمت سخن می‌گوید. حضرت در مناجات و نجوای عاشقانه‌اش با خداوند نعمت‌های فردی و اجتماعی را یک به یک ذکر می‌کند.

ابتدأ تنی بنعمتک قبل ان اکون شیئاً مذکوراً و خلقتنی من تراب... لم تخرجنی لرافتک بی و لطفک لی و احسانک الیّ فی دولة ائمة الکفر... و حفظتنی فی المهد صبیّاً و رزقتنی من الغذاء لبنا مرّیاً و...

پس امام حسین علیه السلام اعضای بدن شریف خود را نام می‌برد:

و أنا أشهد یا الهی بحقیقة ایمانی و... ما ضمّت و اطبَقت علیه شفتای و حرکات لفظ لسانی و مخر زحنک فمی و فکّی و منات اضراسی و مساغ مطعمی و مشربی و حمالة امّ راسی و بلوغ فارغ صامل عنقی و ما اشتمل علیه تا مور صدری و حمایل حبل و تینی و نیاط حجاب قلبی و افلاذ حواشی کبدی و ما حوته شراسیف اضلاعی و حقاق مفاصلی و قبض عواملی و اطراف اناملی و لحمی و دمی و شعری و بشری و عصبی و قصبی و عظامی و مخّمی و عروقی و جمیع جوارحی و ما انتسج علی ذلک ایام رضاعی...

خدایا چرا حسین علیه السلام این‌گونه با تو مناجات می‌کند گویا او عصر عاشورا را پشت سر گذاشته و این‌طور عاشقانه بر بالین خود به گفت‌وگو با محبوبش می‌پردازد.

و ای ملائکه شاهد باشید که حسین علیه السلام آنچه را در مناجاتش از نعمت‌های خدا بر شمرده بود به محضر دوست تقدیم کرد و این کار را آنقدر زیبا انجام داد که خداوند بر نعمتش افزود[14] و خون حسین علیه السلام را به خون خدا توسعه بخشید و او را برای همیشه ثارالله خواند تا هر کس می‌خواهد زیارت عاشورای حسین علیه السلام را بخواند او را با این وصف بخواند.

اردو

مسئولان مدرسه تصمیم گرفتند برای ارتقای شخصیت و تربیت اجتماعی دانش‌آموزان یک اردوی ویژه ترتیب دهند. بعد از هم‌آهنگی‌های لازم و پشت سرگذاشتن مراتب اداری، اردو برگزار شد. روز اول بعد از توزیع غذا، اعلام کردند «آقایان ببخشید ظاهراً قاشق تهیه نشده و از دوستان عذرخواهی می‌شود.» عکس‌العمل دانش‌آموزان متفاوت بود: برخی زبان به اعتراض گشودند: «شما که توان برگزاری اردو را ندارید چرا اردو بر پا می‌کنید، مگر ما بیکار بودیم که اینجا بیاییم، این چه وضعی؟ حتی یک قاشق را هم نمی‌توانستید هماهنگ کنید. برخی نیز بدون توجه به هیچ چیز سرشان را پایین انداختند و مشغول غذا خوردن شدند. تعداد کمی از بچه‌ها، احتیاطاً از منزل برای خود قاشق آورده بودند. تعدادی از آنها گفتند خوب شد که ما قاشق آورده‌ایم. برخی از آنها با قاشق خود مشغول غذا خوردن شدند و منتظر نماندند تا ببینند تکلیف دیگران چه می‌شود. در این بین تعداد انگشت‌شماری از بچه‌ها قاشق خود را به دیگری دادند تا بعد از تمام شدن غذای آنها، خودشان غذا بخورند.

معلمان این صحنه‌ها را نگاه می‌کردند تا اینکه ناگهان یکی از مسئولان اردو گفت: صبر کنید قاشق‌ها پیدا شد. واقعاً عکس العمل بچه‌ها دیدنی بود. شاید خوشحال‌ترین آنها همان تعداد انگشت‌شماری بودند که قاشقشان را به دوستشان داده بودند.

بچه‌ها تا شب در فکر اتفاق ظهر بودند و تا حد زیادی تحت تأثیر این ماجرا قرار گرفته بودند. برخی خودشان را سرزنش می‌کردند و بعضی از برخورد خود احساس عزت نفس و سبک بالی می‌نمودند. در این همین حال و هوا، نوبت شام شد. سفره پهن و غذا توزیع شد، اما همراه قاشق یک چیز کم بود: نان. تب و تاب بچه‌ها برای اعتراض خیلی کمتر از ظهر و برخوردها دقیق‌تر و حساب شده‌تر بود و البته امیدوارانه‌تر.

بالاخره فضای اردو به سمتی پیش رفت که حتی اگر بچه‌ها صبح از خواب بلند می‌شدند و کفش‌هایشان را نمی‌دیدند اعتراض و عصبانیتی نداشتند.

برداشت‌ها

1. یکی از سنت‌های الهی در مورد انسان که از ابتدای آفرینش او وجود داشته، سنت امتحان بندگان است:

Gوَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَمْحَقَ الْكَافِرِينَF؛ (آل‌عمران: 141)

Gفَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِي * وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِيF؛ (فجر: 15 و 16)

Gوَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِF؛ (انبیاء: 35)

Gأَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَF؛ (عنکبوت: 2)

Gوَلِيَبْتَلِيَ اللَّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ...F؛ (آل‌عمران: 154)

2. انگیزه خداوند از امتحان بشر، تمییز خوب و بد انسان‌هاست نه اینکه خداوند علم به انسان و اعمال او ندارد.

امام علی علیه السلام فرمود:

عالماً بها قبلَ ابتدائها، محیطاً بحدودِها و انتهائها عارفاً بقراننها و اهنائها.

خداوند پیش از اینکه انسان را بیافریند به آن آگاه بود و بر آغاز آن احاطه داشت و پیچ و خم هر کاری را می‌دانست. (نهج‌البلاغه، خطبه اول)

3. هیچ گریزی از امتحان الهی نیست و این سنت الهی است: هیج کسی نیست مگر اینکه به نحوی به آزمایش گرفتار است.[15]

4. برخی از اسرار امتحان و آزمایش الهی عبارتند از: زمینه‌سازی برای شکوفایی استعداد انسان، آگاهی بندگان به چگونگی اعمالشان، پالایش جان و دل از گناهان، مقیاس پاداش و کیفر، یادآوری نعمت‌ها، تشخیص میزان تحمل انسان‌ها، اتمام حجت پروردگار.

5. خداوند ابزارهای متفاوتی را برای امتحان انسان به کار می‌برد.

Gلَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْF؛ (آل‌عمران: 186)

Gإِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌF؛ (تغابن: 15)

Gوَلَكِنْ لِيَبْلُوَ بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍF؛ (محمد: 4)

Gوَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةًF؛ (انبیاء: 35)

Gإِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاًF؛ (کهف: 7)

Gوَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيٍْ مِنْ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنْ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرْ الصَّابِرِينَF؛ (بقره: 155)

علی علیه السلام فرمود:

خیر آن نیست که مال و فرزندت افزون شود بلکه خیر آن است که دانشت افزون و بردباریت گران‌قدر شود.[16]

Gمِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْF؛ (نمل: 40)

عاشورا

عاشورا یکی از مهم‌ترین امتحان‌های خداوند برای ملت رسول خدا صلی الله علیه و آله است. آنها که در کربلا حاضر بودند، آنها که برای اباعبدالله علیه السلام نامه نوشتند، کوفیانی که با مسلم بیعت کردند و آنها که بیعت نکردند، آنها که در مسیر با اباعبدالله علیه السلام روبه‌رو شدند و دعوت حضرت را پذیرفتند و آنها که نپذیرفتند. آنها که بعد از حادثه عاشورا از این رخداد مطلع شدند و در قلبشان از آن متأثر شدند یا نه آنها که به خون‌خواهی حسین علیه السلام برخاستند و آنها که بی‌تفاوت ماندند و تا امروز که ما در مقابل میراث عظیم حادثه عاشورا قرار داریم، آیا به خوبی پیام کربلا را درک کرده‌ایم؟ آیا امروز در گروه حسینیان هستیم یا یزیدیان؟ اعمال ما امتدادگر راه حسین علیه السلام است یا یزید؟ آیا عزادار با معرفت نسبت به مقام و مکتب سیدالشهدا علیه السلام هستیم که اعمالی خالصانه انجام می‌دهیم یا مسلمانی ظاهری و ریاکار؟

از همه اینها که بگذریم کربلا صحنه امتحان دو گروه انسان‌ها بود: جبهه حق و جبهه باطل. یک گروه در امتحان خود بهترین نمره را کسب کرد و با نمره عالی فارغ‌التحصیل شد، اما گروهی دیگر بدترین نتیجه را کسب کرد تا برای همیشه انسان‌ها این امتحان بزرگ را به یاد داشته باشند و دانش‌آموختگان برتر آن را الگوی کمال و تعالی و ترقی خود قرار دهند و بدانند خداوند همواره درصدد امتحان بندگان است گاهی امتحان مشکل و گاهی امتحان راحت‌تر.

قلب وارونه

مغازه‌دار طبق معمول لیوان‌ها را برای فروش روی هم در جلوی مغازه چید و برای اینکه لیوان‌ها در هم فرو نرود آنها را به صورت وارونه قرار داد تا بتواند لیوان‌های دیگر را نیز روی آنها بچیند. در میان روز مشتریان زیادی برای خرید به مغازه او می‌آمدند ولی یکی از آنها نظر او را به خود جلب کرد فردی که با تعجب به لیوان‌ها نگاه می‌کرد و می‌گفت اینها چه نوع لیوانی است که در آنها بسته است؟ روی لیوان باید باز باشد تا بتوان در آن آب ریخت والا لیوان به چه دردی می‌خورد.

برای اینکه به جواب سؤالش برسد یکی از آنها را برداشت تا بهتر نگاه کند ولی تعجبش بیشتر شد و گفت: عجب! این چه لیوان‌هایی است که هم سر آنها بسته است و هم ته آنها سوراخ.

فروشنده که فردی بذله‌گو بود به فرد رهگذر روکرد و گفت: سخن تو شبیه راننده‌ای است که در خیابان یک‌طرفه وارد شده و با تعجب گفت: عجب! امروز چرا هیچ کس قوانین راهنمایی را رعایت نمی‌کند. چرا همه ماشین‌ها مخالف مسیر حرکت می‌کنند؟ تو لیوان‌ها را برعکس در دست گرفته‌ای به همین دلیل چیز سالم و درست را غلط و اشتباه و غیرقابل مصرف می‌پنداری. مشکل از فکر و نگاه توست نه لیوان. خودت را باید واژگون کنی نه لیوان را. چون تو واژگون می‌بینی و می‌فهمی و الا جهان خارج مشکلی ندارد.

برداشت‌ها

1. هر چند اصل وجود و فطرت انسان بر خیر و کمال است ولی تعلقات دنیوی و گناه انسان را از این فطرت پاک و خداجو دور می‌کند و گاهی آن‌قدر دور می‌شود که قلبش از درک و فهم حقایق معنوی عاجز می‌شود و بلکه هستی را طوری تفسیر می‌کند که جهان مادی اصل و معنویت فراموش می‌شود و این همان واژگونی قلب است. آری وقتی ظرف واژگون گردد حتی اگر مقدار زیادی باران زلال نیز بر آن ببارد قطره‌ای آب هم در آن جمع نمی‌شود.

Gيَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَF؛ (روم: 59)[17]

Gأَفَرَأَيْتَ مَنْ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً...F؛ (الجاثیه: 23)

Gخَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌF؛ (بقره: 7)

Gفَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُF؛ (آل‌عمران: 7)[18]

Gثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةًF؛ (بقره: 74)[19]

Gفِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمْ اللَّهُ مَرَضاً وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَF؛ (بقره: 10)

Gتَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِF؛ (حج: 46)[20]

رسول‌الله صلی الله علیه و آله: شر العمی عمی القلب.[21]

امام کاظم علیه السلام: اوحی الله تعالی الی داوود: یا داوود حذِّ و انذِر اصحابک من حب الشهوات فان المملّته قلوبهم بشهوات الدنیا قلوبهم محجوبة عنی. [22]

رسول‌الله صلی الله علیه و آله: ان المؤمن اذا اذنب کانت نکتة سوداء فی قلبه فان تاب و نزع و استغفر صقل قلبه منه و ان ازداد زادت. فذلک الران الذی ذکره الله تعالی فی کتابه Gكَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَF؛ (مطففین: 14).[23]

امام باقر علیه السلام: ان لله عقوبات فی القلوب و الأبدان، ضنک فی المعیشة و دهن فی العباد، و ما ضرب عبد بعقوبة أعظم من قسوة القلب.[24]

امام علی علیه السلام: ما جفّت الدموع الا لقسوة القلوب و ما قست القلوب الا لکثرة الذنوب.[25]

فیما ناجی الله عزوجل به موسی: یا موسی لاتطوّل فی الدنیا أملک فیقسو قلبک و القاسی القلب منی بعید.[26]

امام باقر علیه السلام: ما من شئٍ اسند للقلب من خطیئة ان القلب لیواقع الخطیئة، فما تزال به حتی تغلب علیه فیصیّر اعلاء اسفله.[27]

2. در چنین شرایطی موعظه و نصیحت در انسان اثر نمی‌کند نه موعظه درونی و نه خارجی. یعنی نه انسان در حدی است که خودش را انذار دهد و برای رسیدن به راه کمال از گناه برحذر دارد و نه موعظه‌های بیرونی را توجه و التفات می‌نماید. البته شرط برخورداری از موعظه‌های بیرونی، موعظه درونی است.

اما م علی علیه السلام: ألا و انه من لم یکن له من نفسه واعظ لم یکن له من الله حافظ.[28]

امام باقر علیه السلام: من لم یجعل الله له من نفسه واعظاً فانّ مواعظ الناس لن تغنی عنه شیئاً.

امام علی علیه السلام: من عدم انعهم من الله سبحانه لم ینتفع بموعظة واعظ؛[29] بینکم و بین الموعظة حجاب من الغفلة و الغرّة؛[30] ـ فی منعة اهل الدنیا ـ قد فرقت الشهوات عقله و امانت الدنیا قلبه... لانیزجر من الله بزاجرو لایتّعظ منه بواعظ،[31] من لم یتّعظ بالناس وعظ الله الناس به.[32]

عاشورا

امام حسین علیه السلام در کربلا و حتی قبل از آن بارها و بارها دشمنان کوردل خود را موعظه کرد و به زبان‌های مختلف مطالب گوناگونی را برای آنها بازگو کرد ولی قلب‌های آنها چنان واژگون بود حتی نفس رحمانی اباعبدالله علیه السلام نیز بر آنها مؤثر نبود. آری باران بر ظرف واژگون وارد نمی‌شود و این عیب باران نیست بلکه عیب ظرف است.

اما حسین علیه السلام در طول مسیر هنگام مواجهه با سپاه حر آنها را نصیحت کرد.[33] در کربلا در آغازین لحظه‌های نبرد با سپاه عمر سعد سخن گفت ولی اثر در دل آنها نداشت.[34] علت چه بود در یکی از این سخنان، وقتی سپاه عمر سعد از شنیدن سخنان حضرت سرباز زدند، حضرت به آنها فرمود:

... قد انخزلت عطیأتکم من الحرام و مُلِئَت بطونکم من الحرام فطبع الله علی قلوبکم؛[35]

اینکه نصحیت‌ها در دل عمر سعد و سپاه او اثری داشت جای تأمل دارد ولی علاوه بر آن در این نکته هم باید دقت کرد که چرا امام حسین علیه السلام با وجود رد و مقابله سپاه عمر سعد در چند مورد آنها را نصیحت کرد؟ امام مایه رحمت الهی است و در هر حالت مایل به هدایت مردم و انسان‌هاست او از روی محبت و دلسوزی به دنبال راهنمایی مردم و نجات آنها از چنگال شیطان است ولی برخی انسان‌ها غافل و کور باطنند.

حدیث عبودیت

روزی مولایی با عبد خود به سفر رفت. فردی در میان راه وسایل آنها را دزدید. مولا به عبد دستور داد تا دزد را دنبال کند و وسایل را پس بگیرد. عبد به دنبال دزد به راه افتاد ولی پس از مدتی با دست خالی برگشت. وقتی مولا ناکامی عبدش را مشاهده کرد با تعجب از او پرسید چرا دست خالی برگشتی؟ با اینکه دزد با اثاثیه فرار می‌کرد و تو بدون هیچ باری به دنبال او بودی پس راحت‌تر می‌توانستی بدوی و باید به او می‌رسیدی. عبد لحظه‌ای تأمل کرد و گفت: علت ناکامی من در تحقق امر شما این است که «من برای خودم نمی‌دویدم ولی او برای خودش می‌دوید» لذا انگیزه و انرژی او بیشتر بود.

برداشت‌ها

1. راه‌های زیادی برای رسیدن به خدا وجود دارد ولی بر آیند همه آنها یک راه بیش نیست و آن فراموش کردن خود است. انسان برای رسیدن به مقام عبودیت که از بالاترین مراحل سلوک است باید از «خود» عبور کند تا در ساحت بندگی خداوند وارد شود. عبد تا هنگامی که خدا را فراموش نکرده باشد نمی‌تواند مولا را اطاعت کند. مثل فراموشی عاشق در وصال مشعوق همان است که روزی عاشقی در خانه معشوق را کوبید معشوق پرسید کیست؟ عاشق گفت «منم» معشوق جواب داد تا زمانی که «تو» وجود دارد (خود را فراموش نکرده‌ای و می‌گویی «منم») عاشق نشده‌ای و وصال بر غیرعاشق نشاید.

2. اول مرحله عشق حیرانی و سپس فراموشی خویش است. از اینجا به بعد خودسوزی عاشق او را به مرحله فنا در مقابل حضرت حق رهنمون می‌کند. انسان وقتی در مقابل خدا خود را فراموش کرد کم کم به بالاترین مرحله عبودیت در مقابل خداوند یعنی فنا می‌رسد. در اینجا دیگر بنده‌ا‌ی وجود ندارد بلکه سرتاپا خدایی می‌شود در نتیجه دیگر فناپذیر نخواهد بود. مثل فنای عاشق در معشوق چنین است که روزی مجنون از عشق لیلی سر به بیابان گذاشت و به جست‌وجوی او پرداخت بعد از مدتی او را بیمار و خسته یافتند که در معرض مرگ بود طبیب بر بالین او حاضر کردند. طبیب خواست برای درمان، به او نیشدار بزند ولی مجنون مخالفت کرد علت را از او پرسیدند گفت همه وجود مرا لیلی فرا گرفته است اگر در من نیشدارو فرو کنید ترسم او آزرده شود.

عاشورا

از القاب امام حسین علیه السلام که در زیارت عاشورا به آن اشاره شده «ثارالله» است. «ثار» از ریشه «ثَاْر» و «ثُؤرة» به معنای انتقام و خون‌خواهی و نیز به معنای خون است.[36]

برای «ثارالله» بودن امام حسین علیه السلام معانی مختلفی ذکر شده که هر یک تفسیر خود را می‌طلبد.

أ) گروهی ثارالله را به معنای کسی که انتقام خونش را خداوند می‌گیرد می‌دانند.[37] چرا که ریختن خون سیدالشهدا علیه السلام در کربلا، تجاوز به حریم و حرمت الهی و طرف شدن با خداوند بود. از آن جهت که اهل‌بیت علیهم السلام «آل الله» هستند، شهادت امامان علیهم السلام، ریخته شدن خونِ خداوند است.[38]

اگر چه این واژه در قرآن نیامده است، اما می‌توان آن را با آیات این گونه توجیه نمود. خداوند می‌فرماید:

Gوَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًاF؛ (اسراء: 33)

آن کس که مظلومانه کشته شد، برای ولیّ‌اش سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم.

از آن رو که اهل‌بیت به ویژه امام حسین علیه السلام مظلومانه و در راه ایمان و حق و خداوند کشته شده‌اند، در واقع «ولیّ دم» و خون‌خواه آنان، خداوند است.

بنابراین «ثارالله» به این معناست که خون‌بهای امام حسین علیه السلام از آنِ خداست و اوست که خونبهای امام را خواهد گرفت. این واژه حاکی از شدت همبستگی و پیوند سیدالشهدا با خداوند است که شهادتش همچون ریخته شدن خونی از قبیله خدا می‌ماند که جز با انتقام‌گیری و خون‌خواهی خدا، تقاص نخواهد شد.[39]

ب) بعضی لفظ اهل را در تقدیر گرفته‌اند و گفته‌اند ثارالله یعنی اهل ثارالله؛ اهل خون‌خواهی الهی که خداوند انتقام خونش را می‌گیرد.[40]

پ) برخی گفته‌اند: ثارالله یعنی کسی که در دوران رجعت می‌آید و انتقام خونش را می‌گیرد.[41]

ت) گروهی ثارالله را به معنای خون خدا دانسته‌اند.[42]

اگر «ثار» به معنای خون باشد، مراد از «ثارالله» معنای حقیقی نیست؛ بلکه یک نوع تشبیه، کنایه و مجاز است. چون مسلّم است که خدا موجودی مادی نیست تا دارای جسم و خون باشد؛ پس این تعبیر از باب تشبیه معقول به محسوس است؛ یعنی همان گونه که خون در بدن آدمی نقش حیاتی دارد، وجود مقدس امام حسین علیه السلام نسبت به دین خدا چنین نقشی دارد و احیای اسلام با نهضت عاشوراست.

شاید بتوان در این باره با نگاه عرفانی مستند به روایات به نتیجه نورانی دست یافت. از امام علی علیه السلام به «اسدالله الغالب» و «یدالله» تعبیر شده، و در حدیث «قرب نوافل» از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده است که خداوند فرمود:

مَا تَحَبَّبَ إِلَیَّ عَبْدِی بِشَیْءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُهُ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَحَبَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّی أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کَنْتُ سَمْعَهُ الذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا وَ رِجْلَهُ الَّتِی یَمْشِی بِهَا إِذَا دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِذَا سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ؛[43]

از این روایت به خوبی آشکار می‌شود که اولیای خداوند، «خلیفه» او روی زمین و مظهر افعال الهی‌اند. خداوند جسم نیست، اما آن‌چه را که اراده می‌کند انجام بدهد، از طریق دست اولیای خود به ظهور می‌رساند و کمکی را که می‌خواهد به سوی بنده‌ای بفرستد، توسط اولیای خود می‌رساند، یا خونی را که قرار است برای احیای دین ریخته شود، از طریق شهادت اولیای خودش ظاهر می‌سازد. از این رو همان طور که دست امام علی علیه السلام دست قدرت خدا و «یدالله» است؛ خون امام حسین علیه السلام نیز خون خدا و «ثارالله» است.

از این رو در زیارت عاشورا می‌خوانیم: «السَّلام عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللهِ وابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ المَوْتُورَ؛ سلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون او! سلام بر تو ای یگانه دوران!» نیز در زیارتی دیگر می‌خوانیم: «و انک ثارالله فی الأرض و الدم الذی لا یدرک ثاره أحد من أهل ألارض و لا یدرکه الا الله وحده».[44]

صاحب کتاب مکیال گوید: اما رسیدن به فوز به وسیله خون‌خواهی مولای شهید علیه السلام وظیفه هر مؤمن است، چون پدر حقیقی مؤمنان است، چنان که آیة Gوَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَاناًF؛ به امام حسن و امام حسین8 تفسیر شده است، از این رو صحیح است که هر مؤمنی، خود را از اولیای دم او بداند و خداوند خودش ولیّ دم حقیقی آن حضرت است. مولای ما قائم آل محمد صلی الله علیه و آله را بر خون‌خواهی امام حسین علیه السلام امر کرده چنان که در روایات متعدد آمده است.[45]

ثارالله، یعنی ای کسی که خونبهای تو متعلق به خداست و او خونبهای تو را می‌گیرد، یعنی تو متعلق به یک خانواده نیستی که خونبهایش را پدر خانواده بگیرد، نیز متعلق به یک قبیله نیستی که خونبهای تو را رئیس قبیله بگیرد؛ تو متعلق به جهان انسانیت و بشریت می‌باشی؛ تو متعلق به عالم هستی و ذات پاک خدایی، بنابراین خونبهای تو را خدا باید بگیرد. تو فرزند علی بن ابی‌طالب علیه السلام هستی که شهید راه خدا بود و خونبهای او را نیز خدا باید بگیرد.[46]

خلیفه معزول

پادشاه به آینده حکومت و جانشین خود فکر می‌کرد که فرزند جوانش بر تخت پادشاهی بنشیند و حکمران لایقی گردد. اما این فرزند چنان فریفته زرق و برق دربار و کاخ شده بود که به جز عیش و نوش مطلبی نمی‌شناخت. پادشاه هم بر آینده فرزندش بیمناک بود و هم آینده تخت و تاجش.

با وزیر کاردانش مشورت کرد. او پیشنهاد کرد که فرزند پادشاه باید به امور جدی وارد شود تا هوای بی‌بند و باری از سرش خارج شود. پادشاه برای تحقق این منظور برای فرزندش همسری از میان دختران پادشاه کشور مجاور برگزید. بعد از همه تشریفات، فرمان مراسم ازدواج دو شاهزاده مشخص شد. همه درباریان به دنبال برگزاری مراسمی با شکوه بودند همه جا را آذین کردند، انواع غذاها، شیرینی‌ها و نوشیدنی‌ها آماده نمودند. میهمانان جلیل المقام دعوت نمودند تا بر عظمت مجلس دامادی ولیعهد بیفزایند. در شب مراسم همه چیز آماده بود حتی میهمانان خارجی نیز حاضر شده بودند و عروس دربار با شوکتی تمام در قصر پادشاه حاضر بود. اما در این بین یک چیز کم بود البته رکن مجلس بله خبری از داماد نبود. پادشاه بسیار نگران و عصبانی دستور داد به دنبال پسر نالایق او بگردند. بعد از جست‌وجوی طولانی شاهزاده در قبرستان در یکی از حجره‌ها یافتند. آنجا حجره قومی بود که در آیینشان مرده‌ها را دفن نمی‌کردند بلکه تا مدت زیادی در آن حجره نگهداری می‌نمودند و سپس به خاک می‌سپردند. در آن روزها جنازه پیرزنی را در آن حجره گذاشته بودند که جوان مست دربار از روی بی‌عقلی شب را تا به صبح در کنار این جنازه متعفن پشت سر گذاشته بود.

صبح جوان ناخلف را به محضر پدر حاضر کردند پدر گفت آیا قبرستان و کنار مردار متعفن پیرزن بودن را بر دربار و قصر پادشاهی و در کنار دوشیزة شاهزاده بودن در این مجلس با شکوه ترجیح دادی؟ تو لیاقت این همه لطف و نعمت را نداری و جای تو در میان این افراد بزرگ مرتبه نیست.

برداشت‌ها

1. انسان خلیفه خداوند در زمین است که خداوند زمینه عروج متعالی برتر از ملائک را در او قرار داده است اما و چنان که مست شراب دنیا و زینت‌های ظاهری آن می‌شود که پادشاه عالم و دربار عرشی آن را فراموش می‌کند و در دام شیطان و وسوسه‌های پر جاذبه و توخالی‌اش گرفتار می‌شود. در حالی که دنیا برای غیردنیا خلق شده است، چنان که انسان برای دنیا خلق نشده است.

امام علی علیه السلام: اخرجوا من الدنیا قلوبکم قبل ان تخرج منها ابدانکم. فقیها اختبرتم و لغیرها خلقتم.[47]

امام علی علیه السلام: الدنیا خلقت یغیرها و لم تخلق لنفسها.[48]

رسول‌الله صلی الله علیه و آله: فلیتزوّد العبد من دنیاه لآخرته و من حیاته لموته و من شبابه لهرمه. فانّ الدنیا خلقت لکم و انتم خلقتم للاخرة.[49]

2. دنیا و آخرت در مقابل یکدیگرند و انسان با نزدیک شدن به دنیا از آخرت دور می‌شود و دور شدن از آخرت یعنی از دست دادن زندگی جاودان در ذیل قرب الهی و این بزرگ‌ترین ضربه‌ای است که انسان از مستی حب دنیا می‌خورد.

امام علی علیه السلام: حب الدنیا یفسد العقل و یهمّ القلب عن سماع الحکمه و یوجب ألیم العقاب.[50]

امام علی علیه السلام: من لهج قلبه بحبّ الدنیا القاط قلبه منها بثلاث: همّ لایغبّه و حرض لایتوکه و امل لایدرکه.[51]

امام علی علیه السلام: انکم ان رغبتم فی الدنیا افنبتم اعمارکم فیما لابتقون له و لایبقی لکم.[52]

امام صادق علیه السلام: من کثر اشتباکه بالدنیا کان اشدّ لحسرته عند فراقها[53].و [54]

امام علی علیه السلام: حب الدنیا یوجب الطمع.[55]

امام علی علیه السلام: من احب الدنیا جمع بغیره.[56]

امام کاظم علیه السلام: من احبّ الدنیا ذهب خوف الاخرة من قلبه.[57]

امام صادق علیه السلام: فمن احبّها اورثته الکبر و من استحسنها اورثته الحرص و من طلبها اورثته الطمع و من مدحها البسة الریا و من أرادها مکّنته من العجب و من اهمأنّ إلیها أرکبته الغفلة.[58]

امام علی علیه السلام: الا و اِن الدنیا دار غرّ ارة خدّاعة تنکح فی کل یوم بعلاً و تفتل فی کل لیلة اهلاً و تفّرق فی کل ساعة شملاً.[59]

Gوَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِF؛ (آل‌عمران: 185)[60]

3. اگر حقیقت دنیا را بشناسیم خواهیم دانست که ترجیح دادن آن بر آخرت عین جهل و نادانی است.

امام علی علیه السلام: الدنیا غنیمة الحَمقی؛ الفرح بالدنیا حمق؛ لو تعلمون من الدنیا ما أعلم لاستراحت انفسکم منها.

عاشورا

1. امام حسین علیه السلام در مورد حب دنیا و آثار آن در شب عاشورا برای یاران خویش مطالبی را بیان فرمودند تا مشخص شود یکی از ویژگی‌ یاران اباعبدالله علیه السلام دوری از دنیاست آری آنان فریفته دنیا نشوند و حسین علیه السلام را بر دنیا ترجیح ندانند.

در شب عاشورا پس از اتمام حجت با یاران، اصحاب و یاران حضرت همچون کوه‌های استوار بر جای ماندند و گفتند ما از تو جدا نمی‌شویم. آنچه تو را نگران می‌کند ما را نیز اندوهناک می‌سازد و آنچه به شما می‌رسد به ما هم می‌رسد و چون ما با تو هستیم از همه کس به خدا نزدیک‌تریم. حضرت نیز فرمودند: «اگر شما دل بر آنچه بستید که من دل بسته‌ام بدانید که خداوند جای‌گاه بلند و شریف را به بندگانی عطا می‌کند که به هنگام مشکلات و سختی‌ها شکرگزار و در ناملایمات صبر داشته باشند...».

و اعلموا ان الدنیا حلوُها و مُرّها و حُلُمٌ، و الانتباه فی الاخرة و الفائز من فاز فیها و الشقّی من شقی فیها.[61]

2. در روز عاشورا نیز امام حسین علیه السلام در فشار نظامی و سختی جنگ یاران خود را به فنای دنیا و بقای آخرت توجه دادند:

صبراً بنی الکرام. فما الموت الا قنطرةٌ[62] تعبُر بکم عن البُؤُس و الضرّاء الی الجنان الواسعه و النعیم الدائمة. فایّکم یکره ان ینتقل  من سجنٍ الی قصرٍ و ما هو لاعدائکم الا کمن ینتقل من قصرٍ الی سجنٍ و عذابٍ اِنّ ابی حدثنی عن رسول الله صلی الله علیه و آله ان الدنیا سجن المؤمن و جنة الکافر و الموت جسر هؤلاء الی جناتّهم و جسر هؤلاء الی جهیمهم... .[63]

3. در صبح روز عاشورا که یاران امام حسین علیه السلام آماده شهادت شدند و لشکریان منحرف یزید نیز آماده جنایت گردیدند، حضرت برای اتمام حجت نهایی سوار بر اسب در مقابل سپاهیان کوفه قرار گرفت و خطاب به عمر سعد فرمودند:

الحمدالله الذی خلق اله نیافجعلها دار فناءٍ و زوالٍ، متصرّفةً باهلها حالاً بعد حالٍ، فالمغرور من غرَّتْه و الشقیّ من فَتنَتْه فلا تَغُرَّنکم هذه الدنیا فإنها تقطُع رجاء من رکَنَ الیها و تخیِّبُ طمَع مَن طَمِعَ فیها...

حضرت سپس فرمودند:

شما را می‌بینم بر کاری اجتماع کرده‌اید که غضب خدا را بر می‌انگیزد... و شما را از رحمت و لطفش محروم می‌نماید... «شیطان بر شما تسلط یافته و یاد خدای بزرگ را فراموش کرده‌اید[64][65]

4. بُشر بن طائحه نقل می‌کند که صبح عاشورا حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در جمع یاران خود به پاخاست و اظهار داشت:

یا عبادالله اتّقوا الله و کونوا من الدنیا علی حذرٍ فان الدنیا لو بقیت لأحدٍ او بقی علیها احدٌ، کانت الابنیاء احقّ بالبقاء و أولی بالرضا و ارضی بالقضاء غیرُ انَّ الله تعالی خلق الدنیا للبلاء و خلق اهلها للفناء...

سپس فرمودند:

تازه‌هایش کهنه و نعمت‌هایش زایل و سرور و شادی آن به غم و اندوه مبدّل خواهد گردید. دنیا خانه‌ای پست و کوتاه است پس برای آخرت خود توشه‌ای برگیرید که «بهترین زاد و توشه تقوا است»[66] پس تقوا پیشه کنید شاید رستگار شوید.[67]

دنیا چرا و چگونگی/ بحران عبودیت

تاجری در شهر غربت در داد و ستد و معامله ورشکست شد. تاجر مال‌باخته که هیچ رفیق و امیدی نداشت به گوشه‌ خرابه‌ای رفت، در این هنگام که تاجر به تنهایی در آنجا در حال و هوای خود بود، سر و صدای مرد نابینایی که فریاد می‌زد «کور باد، کور باد» و می‌خواست با این کار بفهمد آیا کسی در آنجا هست یا نه، توجه او را به خود جلب کرد. ولی او حال و حوصلة جواب دادن را نداشت و پاسخی نداد. چیزی نگذشت که تعجب تاجر مال‌باخته بیشتر شد. آن مرد کور که ظاهراً گدا بود بعد از اینکه مطمئن شد کسی در آنجا نیست کمی جلو آمد و سنگ بزرگی را کنار کشید و چیزی در آنجا مخفی کرد. سپس سنگ را بر سر جایش برگرداند و دوباره فریاد زد «کور باد، کور باد». چون جوابی نشنید مطمئن شد کسی در کنار سنگ نیست و از آنجا بیرون رفت. تاجر که حسابی حس کنجکاوی‌اش تحریک شده بود، کنار آن سنگ آمد. وقتی سنگ را کنار زد در آنجا دفینه‌ای از طلا و نقره یافت که می‌توانست همه مشکلاتش را حل کند. تاجر با آن پول‌ها به شهر خود بازگشت و مجدداً تجارتی به راه انداخت و بعد از مدتی به آن شهر بازگشت. دید مرد کور گدایی می‌کند و می‌گوید: «مالم را دزدیدند بیچاره شدم/ به من کمک کنید.» تاجر جلو آمد و گفت چقدر مال داشته‌ای. مرد نابینا بلافاصله یقه تاجر را چسبید که تو مالم را دزدیده‌ای. تاجر گفت از کجا و بر چه اساس این حرف را می‌زنی؟ گدا گفت در این مدت در این شهر هیچ کس حرف مرا باور نکرد و به من توجهی ننمود پس معلوم است که تو دزد مال من هستی. تاجر گفت: همه پولت را به تو برمی‌گردانم ولی ابتدا برایت همسری انتخاب می‌کنم، مرکب و لباس و خانه‌ای برایت می‌خرم و مابقی را برای سرمایه کسب و کار به تو برمی‌گردانم. تاجر این کارها را برای مرد نابینای گدا انجام داد و از آن شهر رفت و مدتی بعد بازگشت. مجدداً مرد نابینا را با لباس‌های کهنه و مندرس در حال گدایی دید. با تعجب از او پرسید: ای مرد چرا هنوز به گدایی مشغول هستی؟ همسر و خانه و مرکب و لباس‌هایت را چه کردی؟ گفت: همسرم را طلاق دادم، لباس و خانه و مرکبم را نیز فروختم. پول‌هایش را نیز در جایی گذاشتم که حتی جن هم از آن خبر ندارد.

برداشت‌ها

1. مال دنیا برای دنیاست نه برای انسان یا آخرت. مال دنیا فقط ابزاری است برای کسب رضای خدا و بدیهی است که اگر ابزار به هدف تبدیل شود انسان از کمال و ترقی و تحقق هدفش باز می‌ماند. بنابراین اگر مال دنیا هدف انسان بشود و فقط به جمع‌آوری مال بپردازد از تقرب به خدا و رسیدن به کمال واقعی و دست یافتن به زندگی سعادتمند جاویدان باز می‌ماند، همان‌طور که عینک وسیله‌ای برای دیدن است و اگر خود عینک برای انسان هدف شود و مشغول جمع‌آوری آن شود، نه استفاده و کاربری از آن، دیگر نمی‌تواند جایی را به خوبی ببیند و به زمین می‌خورد.

2. اگر انسان فقط به جمع‌آوری مال بپردازد یا اینکه آن را در مسیری غیر آخرت صرف کند از مسیر اصلی خود خارج شده و در بیابان گمراهی تلف می‌شود. یعنی انسان در مورد مال دنیا از دو جهت آزموده می‌شود: یکی جَمْع و دیگری صَرْف (خَرْج) همان‌طور که کسی که هَمّ و غمش جمع‌آوری مال است در بین دو جهنم به سر می‌برد: یکی حِرص و دیگری حِفظ.

3. شاید برخی فکر کنند فرقی بین عبادت و عبودیت نیست یا اینکه بالاخره هر دو از یک وادی است ولی با کمی دقت تفاوت عمده بین آنها را متوجه می‌شویم. عبادت وسیله‌ای برای دست‌یابی به عبودیت است ولی متأسفانه برای برخی خود عبادت هدف می‌شود و فراموش می‌کنند که برای چه عبادت می‌کنند لذا گاهی براساس «اصرار نفس»، «عادت»، «حرف دل» و یا «همراهی با دیگران» به عبادت مشغول می‌شوند.

به همین دلیل ممکن است پس از سال‌ها عبادت اثری از تزکیه و کمال در خود نیابیم. آنچه در مسیر عبادت، مهم است تسلیم و انعطاف در برابر اوامر خداوند است. گاهی واجبی حرام (مثل روزه برای فرد مریض) و گاهی حرامی واجب (اکل میته از روی ضرورت) می‌شود و انسان در هر صورت باید در برابر بایدها و نبایدهای الهی فرمان‌پذیر باشد ولی برخی کاسه داغ‌تر از آش می‌شوند و در «بحران عبودیت» گرفتار می‌شوند و همواره و در هر شرایطی بر انجام عملی اصرار دارند (فقط انجام یا ترک عمل برایشان مهم است و بس) و فراموش می‌کنند رضای خدا در چیست.

این سخن گفتاری دیگر از ظاهرگرایی یا عمل‌گرایی و فراموش کردن کُنه و مغز دین است. تمرکز بر مناسک و ظواهر دینی بدون توجه به باطن گزاره‌های دینی، بحرانی در دینداری را به دنبال خواهد داشت که سبب می‌شود دین در برخی اعمال ظاهری بدون روح خلاصه شود که نمی‌تواند خود را با شرایط جدید وفق دهد و همواره حضوری فعال و پویا در جامعه داشته باشد. این مسئله تا حدود زیادی بحث «مصلحت» و «اهم و مهم» را نیز در فقه و اجتهاد شیعه پوشش می‌دهد.

قال الصادق علیه السلام: لا تَغتَرّوا بصلاتهم و لا بصیامهم فانّ الرجل ربّما لهج بالصلاة و الصوم حتی لو ترکه استوحش ولکن اختبروهم عند صدق الحدیث و أداء الامانة.[68]

عاشورا

1. کسانی که در کربلا حاضر شده بودند را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد:

اول کسانی که فهم دینی داشتند و می‌دانستند غایت عبادت برای چیست و ولایت در مسیر عبادت چه جایگاهی دارد. (سپاه اباعبدالله علیه السلام)

دوم کسانی که فقط به ظاهر دین و عبادت اکتفا کرده و از فهم عمیق دین عاجز بودند. (سپاه عمر سعد)

کربلا صحنه جدال نمازگزاران و تارک الصلاة‌ها نبود. کسانی که در مقابل حسین علیه السلام صف کشیدند همان کسانی بودند که چند روز قبل از روز عاشورا حتی پشت سر حضرت نماز جماعت خوانده بودند.[69] سپاه کوفه دین را در اعمالی ظاهری خلاصه کردند که فریب ظاهر و عوام‌فریبی بنی‌امیه را خوردند.

آری کسانی که در مرحله عبادت باقی بمانند و به عبودیت نرسند فقط ظاهری از دین را دریافت می‌کنند که در مواقع حساس و ظریف قادر به هدایت انسان به سوی حقیقت و عدالت نیست. بنابراین ظاهرگرایی یکی از آسیب‌های مهم دینداری است که حتی اصل دین را نیز در معرض خطر قرار می‌دهد چنان که سپاه کوفه اصل دین خود را با ظاهری پوشالی از آن، از دست دادند.

البته این ظاهرگرایی قبل از عاشورا نیز وجود داشت همان‌ها که در صفین فریب قرآن‌های بر سر نیزه را خوردند کسانی که قرآن را از علی علیه السلام آموخته بودند ولی در عمل نوشته و کاغذ را بر خود او ترجیح دادند. چنان‌که امروز نیز این قضیه وجود دارد و ممکن است برخی امام زمانشان را برنجانند و تنها بگذارند چون فهم و بصیرت دینی ندارند و آن طور که شایسته است امام زمانشان را نمی‌شناسند.

2. امام حسین علیه السلام در موارد گوناگونی از وسیله بودن دنیا برای آخرت و هدف نبودن آن سخن گفته‌اند:

ـ شخصی از سرمایه‌داران مدینه خانه بسیار مجلّلی ساخت و از امام حسین علیه السلام دعوت کرد تا از نزدیک خانه او را تماشا کرده و برای او دعا کند وقتی امام وارد آن خانه بسیار وسیع و اشرافی شد فرمودند:

اخرجتَ و عَمّرتَ دار غیرِک غَرَّک من فی الارض و مقَتَک مَن فی السماء؛[70]

خانه خویش (آخرت) را ویران کردی و خانه دیگران را «دنیا» آباد ساختی. اهل روی زمین تو را گرامی خواهند داشت. اما اهل آسمان دشمنت خواهند بود.

ـ روزی امام حسین علیه السلام در کوچه‌های مدینه قدم می‌زد که خانه با شکوه یکی از دنیاپرستان را دید فرمودند:

رفع الطین و وضَع الدین؛[71]

3. کسانی که در کربلا در مقابل اباعبدالله علیه السلام صف‌آرایی نمودند برای کسب دنیا و بهره‌مندی از کالاهای ظاهری آن آمده بودند و این اشتباه بزرگ آنها در دلبستگی به امور فانی و بسیار ناچیز دنیوی سبب خطای بزرگی شدند ولی هیچ‌کدام بهره‌ای از آن نبردند و دنیا و آخرت خود را تباه ساختند. چنان‌که امام حسین علیه السلام در صبح عاشورا در سخنانی که برای اتمام حجت با سپاه عمر سعد فرمودند این نکته را بیان کردند:

... این هیاهوها برای این است که آنان اندکی از مال حرام و زندگی پستی که برایتان گواراست به شما وعده‌داده‌اند...

سپس فرمودند:

به خدا سوگند پس از کشتن من باقی نخواهید ماند جز اندک به مقدار زمانی که یک اسب سوار بر دور آسیاب می‌گردد.

سپس امام آنان را نفرین کردند و فرمودند:

خداوند باران رحمتت را بر اینان نفرست و همانند زمان یوسف خشک‌سالی و قحطی را نصیبشان گردان. پروردگارا مردی از طایفه ثقیف بر آنان مسلط فرما تا از شرابی تلخ و ناگوار سیرابشان سازد از ایشان رهامساز مگر آنکه در مقابل هر کشته و مجروحی از ما کشته و مجروحشان گردانی.

سپس حضرت عمر سعد را که بزرگ‌ترین دنیاطلب سپاه کوفه بود[72] فراخواند به او گفت:

ای عمر سعد آیا تو مرا می‌کشی؟ و خیال می‌کنی برای این کار زنازاده فرزند زنازاده حکومت ری و گرگان را به تو خواهد داد؟ سوگند به خدا هرگز به این آرزو نخواهی رسید این پیمان نوشته الهی است. ای عمر سعد! هر چه می‌خواهی انجام دهی انجام ده، زیرا تو پس از قتل من نه در دنیا و نه در آخرت شاد نخواهی بود و گویا دارم می‌نگرم که سر بریده تو بر سر نی زده شده و بچه‌های کوفه با آن بازی کرده و به سوی آن سنگ پرتاب می‌کنند.[73]

هر کس اسماعیلی دارد

درویشی فقیر و رِند به شهری وارد شد. از مردم شهر سراغ خانه عالم آن دیار را پرسید تا چند روزی بساط زهد و عرفانش را در کنار سفره علم پهن کند. از دور که خانه عالم را دید همراه با تعجب بسیار فکر می‌کرد راه را اشتباه آمده و آدرس غلط بوده است. کمی جلوتر آمد از خدمت‌کاران نام صاحب خانه را پرسید. بله؛ نشانی درست و آنجا خانه عالم شهر بود. خانه‌ای بزرگ و زیبا و خدمت‌کاران و امکانات فراوان. درویش در فکر فرو رفت و برای عقاب و سرزنش عالم وارد خانه شد. پس از اتمام مراجعات و رسیدگی به امور مردم، عالم، میهمانش را به اندرونی منزل برد تا از او پذیرایی کند. تمام این مدت به سخنان پر گوشه و کنایه زاهد صرف شد که سبک زندگی عالم را زیر سؤال می‌برد. او از غلبه بر تعلقات و رسیدن به قرب و رضای خدا سخن می‌گفت. عالم در مقابل سخنان او چیزی نگفت تا فردای آن روز که درویش سخنان خود را با شدت و حدّت بیشتری آغاز کرد. عالم گفت برای اینکه خیال تو آرام شود من باید چه کاری انجام دهم که مناسب شأنم باشد و اهل دنیا حساب نشوم. درویش گفت آنچه داری رها کن و همراه من روانه شو تا بی‌تعلق و بی‌مکان در طول زمان سیر کنیم. عالم پذیرفت و همسفر درویش پیر شد. کمی از شهر دور شدند، ناگهان درویش، با ناراحتی و حسرت گفت باید برگردم. عالم علت را پرسید درویش گفت من کشکولم را در خانه تو گذاشتم و فراموش کردم با خود بیاورم. عالم گفت در شهر دیگر برای تو نمونه‌ای از آن را می‌خرم. ولی او قبول نکرد. عالم گفت کشکولی بهتر از آن برای تو می‌خرم ولی باز هم او قبول نکرد. عالم گفت: چند کشکول در مقابل آن یک کشکول برای تو می‌خرم. این پیشنهاد هم نتوانست درویش را آرام و راضی کند. عالم گفت هر کشکولی که بخواهی برای تو می‌خرم و حتی همراه چیزی اضافه‌تر؛ ولی چشم درویش فقط به دنبال کشکول قدیمی خودش بود که سال‌ها با آن انس گرفته بود و خاطرات فراوان از آن در دنیا به یاد داشت. عالم در آخر گفت به شهر دیگر می‌رویم از آنجا کسی را می‌فرستم تا همان کشکول خودت را بیاورد؛ حتی این سخن عالم نیز نتوانست سبب دل کندن درویش از آن کشکول شود تا طی مسافت عالم و درویش ادامه یابد.

در اینجا گویی ورق برگشت، عالم به درویش رو کرد و گفت ای مرد صاحب طریق اگر من آن همه مال داشتم ولی تعلقی به آن نداشتم و با کوچک‌ترین دعوت تو آنها را رها کردم و با توشه‌ای اندک از آن ثروت فراوان با تو همسفر شدم اما تو حتی با وجود معادل‌های فراوان و بهتر برای کشکولت حاضر نشدی از آن دل بکنی و این تعلق خاطر تو بود که مانع از حرکت ما به سوی مقصد و طی طریق شد و ما را در اینجا متوقف کرد.

برداشت‌ها

1. در طول تاریخ دینداری بشر، مقوله‌ای به نام قربانی کردن وجود داشته است که انسان‌ها برای تقرب به خدای خویش (هر چند خدای غیرواقعی و دست‌ساخته بشر) قربانی و هدیه‌هایی برای او حاضر می‌کردند. به عبارت دیگر برای اینکه به خدای خود برسند و میزان حب خود را نشان دهند از چیزی که مورد علاقه خود بوده برای رضای خدایشان می‌گذشتند.

اصل این کار عملی درست و صحیح است که در ادیان غیروحیانی به شکل نادرستی انجام می‌شده است. در اسلام این کار به شکل صحیح و در قالب غلبه بر تعلق‌های دنیوی و هوی نفس آمده است.

هر فردی در دنیا با تعلقات و دلبستگی‌هایی مواجه است که برای قرب به خدا باید پای خود را از این دام‌ها و موانع آزاد کند تا بتواند به راه خود ادامه دهد. گویا همه انسان‌ها ابراهیمند که هر کدام اسماعیلی مخصوص خود دارند و هر روز به نوعی «قربان» است. البته در برخی روزها «قربان» مهم‌تر و سرنوشت‌سازتری برای انسان‌ها وجود دارد.

یکی از قربان‌های مهم انسان که او را به چالش می‌کشد تعلق به دنیاست. برخی آیات قرآن خطر تعلق به دنیا و ترجیح آن را بر آخرت به انسان گوشزد می‌کند:

Gفَأَمَّا مَنْ طَغَى * وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا * فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَىF؛
(نازعات: 39 ـ 37)

Gتُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا * وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَىF؛ (اعلی: 17 و 16)

Gأُوْلَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوْا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ فَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَF؛ (بقره: 86)[74]

رسول الله صلی الله علیه و آله: من عرضت له دنیا و آخرة فاختار الدنیا علی الاخرة لقی الله عزوجل و لیست له حسنة تتّقی بها النار و من اخذ الاخرة و ترک الدنیا لقی الله یوم القیامة و هو راض عنه.[75]

لقمان ـ لابنه و هو یعظه ـ: بع دنیاک باخرتک تربحهما جمیعاً و لاتبع آخرتک بدنیا تخسرهما جمیعاً.[76]

2. در روایات در مورد اینکه انسان دنیا را مهم‌ترین برنامه خود قرار دهد نهی شده است و این حاکی از نکته‌ای ظریف است که انسان نسبت به دنیا فکر و توجه داشته باشد، ولی هیچ‌گاه او را مهم‌ترین برنامه زندگی خود قرار ندهد تا بتواند بر آن غلبه کند، زیرا انسان هر قدر به چیزی تعلق بیشتری پیدا کند نمی‌تواند از آن بگذرد و آن را به پیشگاه خداوند قربانی کند.

امام صادق علیه السلام: من أصبح و أمسی و الدنیا اکبر همّه جعل الدنیا الفقر بین عینیه و شتّت امره و لم نیل من الدنیا الاّ ما قسّم له من أصبح و امسی و الأخرة اکبر همّه جعل الله تعالی الغنی فی قلبه و جمع له امره.[77]

رسول الله صلی الله علیه و آله: من أصبح و الدنیا اکبر همه فلیس من الله فی شئٍ و ألزم قلبه اربع حصالٍ: همّاً لاینقطع عنه ابداً و شغلاً لاینفرج منه ابداً و فقراً لایبلغ غناه ابداً و أملاً لایبلغ منتهاء ابداً.[78]

3. با توجه به اینکه دنیا بسیار فریبنده و ظاهری پر جمال دارد در آیات و روایات نسبت به فریب خوردن از آن هشدار داده شده است.

Gكُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ... وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِF؛ (آل‌عمران: 185)

Gفَلَا تَغُرَّنَّكُمْ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُF؛ (لقمان: 33)

Gيَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمْ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُF؛ (فاطر: 5)[79]

فی حدیث المعراج: یا احمد، احذر ان تکونَ مثل الصبّی اذا نظر الی الاخضر و الاصغر و اذا اعطی شیئاً من الحلو و الحامض اغترّ به.[80]

امام علی علیه السلام: ألا و انّ الدنیا دار غرّارة خدّاعة تنکح فی کل یوم بعلاً و تقتل فی کل لیلة اهلاً و تفرّق فی کل ساعة شملاً.[81]

امام علی علیه السلام: ما قدّمت فهو للمالکین و ما اخرّت فهو للوارثین و ما معک فما لک علیه سبیل سوی الغرور به.[82]

امام علی علیه السلام: غَرَّارَةٌ غُرُورٌ مَا فِيهَا فَانِيَةٌ فَانٍ مَنْ عَلَيْهَا لَا خَيْرَ فِي شَيْ‏ءٍ مِنْ أَزْوَادِهَا إِلَّا التَّقْوَى.[83]

4. غلبه بر تعلق دنیا و انقطاع از آن در ادعیه نیز آمده است چنان که در مناجات شعبانیه می‌خوانیم:

الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و أنر أبصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن المعرفة.

5. انسان برای انقطاع به سوی خدا باید از تعلقات انسانی بگذرد.

امام علی علیه السلام: لن تتّصل بالخالق حتّ تنقطع عن الخلق.[84]

عاشورا

1. امام حسین علیه السلام، ابراهیم کربلا است که در یک روز و بلکه یک نیم روز بر انواع تعلقات دنیوی غلبه کرد و لقب اباعبدالله[85] را در عمل برای خود اثبات نمود.

اگر ابراهیم علیه السلام فرزند خود را به مذبح آورد حسین علیه السلام خود و فرزندان و خاندان و یارانش را به محضر الهی تقدیم کرد تا درس ایثار و گذشتن و غلبه بر تعلق را به بهترین و کامل‌ترین شکل به انسان بیاموزد.

امام حسین علیه السلام Gوَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌF؛ (انفال: 28)[86] را در عمل به انسان‌ها نشان داد.

تفکر

عالم عابد صاحب نفسی طبق هر روز آماده‌ می‌شد تا به کلاس درس برود و شاگردانش را با علوم دینی آشنا کند. هنگامی که از خانه خارج شد، الاغی را دید که برروی آن بار زیادی گذاشته بودند به طوری که به زحمت و سختی این بار را حمل می‌کرد. عالم از این صحنه ناراحت شد و به حال حیوان بیچاره دل‌سوزی و ترحم کرد. اتفاقاً مسیر عالم و آن حیوان یکی بود. در طول مسیر هر بار که عالم نگاهی به این حیوان می‌کرد دلش به حال او می‌سوخت و از حال زار او ناراحت بود. قبل از اینکه عالم به محل درس خود برسد، حیوان به مقصد خود رسید و بارها از دوش او پایین آوردند، این بار نگاه حیوان متفاوت شده بود. صاحب حیوان که از نگاه پر معنای عالم در شگفت بود به او گفت ای مرد از ابتدای مسیر که با ما همراه هستی این حیوان را زیر نظر داری و هم اکنون نگاه معناداری به او داری. عابد پاسخ داد: در طول مسیر از اینکه بار زیادی بر او گذاشته بودید ناراحت بودم و بر او ترحم می‌کردم ولی هم‌ اکنون او با نگاه خسته‌اش چیزی به من می‌گوید و حالا او بر من ترحم و دلسوزی می‌کند. صاحب حیوان پرسید این حیوان چرا و چگونه بر تو دلسوزی می‌کند. عالم ظریف و نکته‌سنج گفت: این حیوان با نفس‌های خسته‌اش به من می‌گوید: ای انسان لازم نیست بر حال من دل‌سوزی کنی من بار خود را سالم به منزل رساندم اما تو راه زیادی داری تا بارت را به سرمنزل مقصود برسانی پس تو سزاوار دلسوزی هستی نه من.

به راستی چرا صاحب حیوان که هر روز این صحنه را مشاهده می‌کرد به چنین نکته‌ای پی نبرده بود ولی عالم عابد در یک مسیر و برخورد بر این امر واقف شد؟!

برداشت‌ها

1. اسلام دین عبادت و بندگی است ولی این نکته به معنای نفی تعلق و تفکر در اسلام و صرف تعبدی بودن دین نیست. بلکه در روایات به موضوع فکر و تفکر توجه زیادی شده است:

Gكَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَF؛ (بقره: 219)

Gلَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَF؛ (حشر: 21)[87]

امام حسن علیه السلام: التفکر حیاة قلب البصیر،[88] اوصیکم بتقوی الله و ادامة التفکر فانّ التفکّر ابوکُلّ خیر و أمّه.[89]

امام علی علیه السلام: فکر المرء مرآة تریه حسن عمله من قبحه.[90]

امام رضا علیه السلام: لیست العبادة کنزة الصلاة و الصوم انّما العبادة الستفکر فی المراتله.[91]

امام صادق علیه السلام: تفکّر ساعة خیر من عبادة سنة (انّما یتذکّر اولوالالباب).[92]

امام علی علیه السلام: فکر ساعة قصیرة خیر من عبادة طویلة.[93]

2. یکی از دست‌آوردهای مهم تفکر، عبرت‌آموزی است. یعنی علت اینکه برخی افراد اهل‌عبرت نیستند این است که اهل تفکر نیستند.

امام علی علیه السلام: فَإِنَّمَا الْبَصِيرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَكَّرَ وَ نَظَرَ فَأَبْصَرَ وَ انْتَفَعَ بِالْعِبَرِ...؛[94] رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً تَفَكَّرَ فَاعْتَبَرَ؛[95] کل یوم یفیدک عبداً ان اصحبة فکراً؛[96] الفکر یوجب الاعتبار؛[97] فکر لمن لا اعتبار له؛[98] من عقل اعتبر بأمسه.[99]

3. اما سؤال اساسی اینجاست که به چه چیزی باید فکر کرد و به چه چیزی نباید فکر کرد؟ در روایات مواردی برای تفکر معرفی شده‌اند که به اصلاح عمل و بیداری ذهن انسان در مورد تقوا منجر می‌شود و از تفکر در اموری که سبب گمراهی یا حیران انسان می‌شود منع شده است.

امام علی علیه السلام: التفکر فی آلاء الله نُعْمَ العبادة؛[100] التفکر فی ملکوت السماوات و الارض عبادة المخلصین؛[101] لا عبادة کالتفکر فی صنعة الله عزّوجلّ.[102]

علاوه بر تفکر در آفریده‌های خداوند و ملکوت آسمان و زمین، در قرآن و روایات به تفکر در احوال گذشتگان و تاریخ نیز سفارش شده است:

Gأَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَأَثَارُوا الْأَرْضَ وَعَمَرُوهَا أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوهَاF‌ (روم: 9)

Gقَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَF (آل‌عمران: 137)

امام علی علیه السلام در وصیت به فرزندش امام حسن علیه السلام:

مَنْ كَانَ قَبْلِي فَقَدْ نَظَرْتُ فِي أَعْمَالِهِمْ وَ فَكَّرْتُ فِي أَخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِي آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ كَأَحَدِهِمْ بَلْ كَأَنِّي بِمَا انْتَهَى إِلَيَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ.[103]

در مقابل موارد فوق از تفکر در برخی امور منع شده است:

امام علی علیه السلام: الفکر فی غیر الحکمة هوس؛[104] من کثر فکره فی المعاصی دعته الیها؛[105] من کثره فکره فی اللذّات غلبت علیه؛[106] من تفکّر فی عظمة الله أبلس.[107]

4. تفکر و عبرت‌آموزی آثار و برکات زیادی دارد، اما چرا برخی افراد از این فضیلت اخلاقی محرومند؟ حقیقت آن است تا زمانی که انسان به تصفیه باطن خود به کمک ایمان و عمل صالح نپردازد نمی‌تواند از نیروی تعقل و تفکر خود در مسیر بندگی و سلوک الی الله استفاده کند بلکه آن به ابزاری در دست شیطان جهت سقوط در رذائل و انواع خدعه و نیرنگ و فریب تبدیل می‌شود.

Gيَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيَجْعَلْ لَكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌF (حدید: 28)

Gأَفَرَأَيْتَ مَنْ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ...F (جاثیه: 23)

Gوَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَF (بقره: 26)

امام علی علیه السلام: اعْلَمُوا أَنَّ الْأَمَلَ يُسْهِي الْعَقْلَ وَ يُنْسِي الذِّكْرَ؛[108] وَ مَنْ عَشِقَ شَيْئاً أَعْشَى بَصَرَهُ وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ يَنْظُرُ بِعَيْنٍ غَيْرِ صَحِيحَةٍ وَ يَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَيْرِ سَمِيعَةٍ قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ وَ أَمَاتَتِ الدُّنْيَا قَلْبَهُ؛[109] حفظ العَقل بِمخالفة الهوی و الغروف عن الدنیا![110] من قل اکله صفا فکره.[111]

رسول‌الله صلی الله علیه و آله: ترک العبادة یقسی القلب، ترک الذکر یمیت النفس؛[112] لا تکثروا الکلام بغیر ذکر الله فانّ کثرة الکلام بغیر ذکر الله قسوة القلب انَ ابعد الناس من الله القلب القاسی.[113]

عاشورا

اگر آنها که در کربلا در مقابل امام حسین علیه السلام ایستادند اهل تفکر و عبرت بودند هرگز به چنین نقطه‌ای نمی‌رسیدند چنان‌که در آخرین لحظات (صبح عاشورا)، «حر»L از سپاه عمر سعد جدا شد و سعادت ابدی را بر شقاوت ترجیح داد.

آنچه حر را از دیگران جدا نمود تأمل بر این نکته بود که «آیا ما می‌خواهیم فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله را بکشیم؟» او پس از فکر و تأمل به سوی کاروان اباعبدالله علیه السلام روانه شد. البته شاید این سؤال در ذهن دیگران نیز تداعی شده بود ولی عدم تصفیه باطن و تعلق به دنیا مانع از غلبه بر هوی نفس و تفکر صحیح در این خصوص شد.

حر پاسخ حسن تفکر خود را گرفت و ابا عبدالله علیه السلام در آخرین لحظات عمر حر به او فرمودند: بَخٍّ بَخٍّ لک یا حرّ انت حرُّ کما سُمّیت فی الدنیا و الآخرة ان شاء الله تعالی.[114]

با حلوا حلوا کردن دهان شیرین نمی‌شود!

جوانی بود جسور و در جست‌وجوی نام. بر زور بازویش می‌بالید و خود را پهلوان می‌دانست به همین بهانه افرادی را دور خود جمع کرده بود تا نوچه پهلوان شهر باشند. پس از گذشت ایامی، مرد پیری که سال‌ها سابقه پهلوانی داشت به شهر آنها وارد شد. او در همه جای شهر آوازه‌ پهلوان جوان را شنید. به زورخانه شهر رفت و او را جوانی مغرور و به دور از توانایی یک پهلوان دانست ولی ادعایش گوش فلک را پر می‌کرد. استاد پهلوان برای اینکه رسم پهلوانی را به جوان فرو رفته در خواب غفلت بفهماند گفت پهلوان نشانه‌ای دارد و آن اینکه باید عکس شیر را بر پشتش خال‌کوبی کرده باشد در غیر این صورت او را جزء پهلوانان حساب نمی‌کنند. جوان صبح‌گاهان عزم سفر کرد تا عکس شیر را بر بدنش خال‌کوبی کند. در ابتدا خود را جوانی قوی معرفی کرد ولی وقتی خال‌کوبی شروع شد صدای ناله‌اش بلند شد. از استاد خال‌کوب می‌پرسید هم‌اکنون کدام قسمت بدن شیر را نقاشی می‌کنی؟ هر قسمت را که او می‌گفت پهلوان جوان چون طاقت درد آن را نداشت از آن منصرف می‌شد. به این ترتیب از شیر نه دم ماند نه یال و نه سر و نه دست و نه پا. در آخر، جوان بدون اینکه نشانة پهلوانی را داشته باشد با درد و ناله به سوی پهلوان پیر آمد. استاد پهلوان وقتی دید از غرور جوان کاسته شده است او را مورد ملاطفت قرار داد و گفت: «اولاً: پهلوانی به شرط بازوست نه تصویر شیر؛ ثانیاً: این شرط به تنهایی کافی نیست بلکه آنچه پهلوان را پهلوان می‌کند منش پهلوانی است، پهلوان باید در عمل پهلوان باشد نه در حرف. در دوران کودکی همراه پدرم به شهری مسافرت کردیم در بازگشت به دلیل وجود راهزنان، کاروان حرکت نکرد ولی ما عجله داشتیم و باید هر چه زودتر برمی‌گشتیم. دنبال کسی بودیم که ما را در این سفر در مقابل راهزنان محافظت کند مردی را یافتیم با لباس‌های رزم و کاملاً مجهز که مدعی بود سپاهی را حریف است. با او همراه شدیم در حالی که فکر می‌کردیم از هر جهت ایمن هستیم ولی در میان راه، او در مقابل دزدان بسیار زود و بدون هیچ مقاومتی تسلیم شد و همه دارایی ما را به باد داد. ای مرد جوان، با عمل مردانگی اثبات می‌شود نه با حرف.»

برداشت‌ها

1. هر چند ایمان از اقرار به زبان آغاز می‌شود ولی باید به اطمینان قلب و عمل جوارح برسد. عمل صالح نتیجه ایمان است که ایمان را تقویت می‌کند.

ایمان واقعی باید در عمل نشان داده شود و آنچه انسان را از خطر سقوط به عذاب نجات می‌دهد عمل صالح است. به عبارتی مسلمان بودن در زبان و ظاهر و شناسنامه انسان را به جایی نمی‌رسد.

Gمَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَF (نحل: 97)

Gفَأَمَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَعَسَى أَنْ يَكُونَ مِنْ الْمُفْلِحِينَF (قصص: 67)

Gلَيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ وَلَا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيراً * وَمَنْ يَعْمَلْ مِنْ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا يُظْلَمُونَ نَقِيراًF (نساء: 123 و 124)

Gوَمِنْ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ...F (حج: 11)

Gقَالَتْ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلْ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْF (حجرات:14)

امام علی علیه السلام: بالعمل یحصل الثواب لا بالکسل؛[115] العمل شعار المؤمن؛[116] لاتکن مِمّن یرجو الاخرة بغیر العمل؛[117] الشرف عند الله سبحانه بحسن الاعمال لا بحسن الأقوال؛[118] زیادة الفعل علی القول أحسن فضیلة و نقص الفعل من القول أقبح رذیلةٍ.[119]

رسول‌الله صلی الله علیه و آله در خطبه حجة الوداع: یا ایها الناس والله ما من شیءٍ یقرّ بکم من الجنة و یباعدکم من النار الّا و قد امرتکم به و ما من شیءٍ یقر بکم من النار و یباعدکم من الجنة الّا و قد نهیتکم عنه.[120]

رسول‌الله صلی الله علیه و آله: لو أنَّ رجلاً جُرَّ علی وجهه من یوم وُلِد الی یوم یموت هرماً فی طاعة الله عزّوجلّ لحقّر ذلک یوم القیامة و لودّ انّه یردّ الی الدنیا کما یزداد من الاجر و الثواب.[121]

2. البته انسان نباید بر اعمال خود به درگاه خدا مغرور شود بلکه هر چند ملاک ارزشمندی انسان به درگاه خدا عمل اوست ولی انسان هیچ‌گاه نمی‌تواند با اعمال خود نعمت‌های الهی را پاسخ دهد و آن‌چنان که حق عبادت و بندگی خداوند است عمل نماید. بنابراین انسان همواره به رحمت و لطف الهی نیازمند است و بدون آن هر چند اعمال صالح زیادی داشته باشد اما راه به جایی نخواهد داشت.

رسول‌الله صلی الله علیه و آله: و اعلمو أنّه لن ینجو احدٌ منکم بعمله... .[122]

رسول‌الله صلی الله علیه و آله: قال الله عزّوجل: ...لا یتّکل العاملون علی اعمالهم التی یعملونها لثوابی؛ فإنّها لو اجتهدوا و أتعبوا أنفسهم أعمارهم فی عبادتی کانوا مقصّرین غیر بالغین فی عبادتهم کنه عبادتی فیما یطلبون عندی من کرامتی و النعیم فی جنّاتی ولکن برحمتی فلیتقوا.[123]

3. اعمال انسان به عنوان تنها راه تعالی و ملاک سنجش از اهمیت زیادی برخوردار است و گویا رسم آدمی بر این است که هر چیز مهمی در معرض آفت قرار بگیرد. حقیقت آن است که صرف انجام عمل انسان را به سرمنزل مقصود نمی‌رساند بلکه باید او را درست انجام دهد و از آفات حفظ کند.

امام صادق علیه السلام: لو نظروا الناس إلی مردود الاعمال من السماء لقالوا: ما یقبل الله من أحد عملاً.[124]

رسول‌الله صلی الله علیه و آله: ثلاثة من لم تکن فیه لم یقم له عمل: ورع یحجزه عن معاصی الله عزّوجلّ، و خلق یداری به الناس و حلم یردّ به جهل الجاهل؛[125] ثلاثة لا ینفع معهنّ عمل: الشرک بالله و عقوق الوالدین و الفرار من الزحف،[126] ما عمل مَن لم یحفظ لسانه.[127]

عاشورا (آسیب‌شناسی عزاداران)

1. هر چند محبت در دین، پایه و اساس جدی دارد ولی صرف احساسات ظاهری و سطحی راهی به جایی نمی‌برد. برخی از افراد در مجلس عزاداری شرکت می‌کنند، ولی ارادت ایشان به امام حسین علیه السلام و اقتدای آنها به حضرت در همین حد باقی می‌ماند در حالی که محبت به ابا عبداله علیه السلام مراتب و لایه‌هایی دارد که تحقق کامل به الگوبرداری عملی عزادار از امام حسین علیه السلام می‌رسد.

اندوهناک شدن برای سیدالشهدا و برگزاری مراسم، حاکی از عشق و علاقه به حضرت است. عاشق در مراتب مختلف عشق خود به جایی می‌رسد که تمام جلوه‌های وجودی خود را شبیه معشوق می‌کند و خود را به فراموشی می‌سپارد. طبیعی است عاشق و عزادار ابا عبدالله باید تمام رفتار و گفتار خود را شبیه حضرت کند و سعی کند اعمالی برخلاف مکتب حسینی انجام ندهد و الّا صرف احساسات و هیجانات ظاهری، سطحی و زودگذر نمی‌توان خود را در جرگه حسینیان به حساب آورد. بلکه عمل است که انسان را حسینی یا یزیدی می‌کند. مثلاً ابا عبدالله الحسین در ظهر روز عاشورا در سخت‌ترین شرایط، به صورت علنی و در مقابل چشم همگان (نه در خفا و در خیمه) به صورت جماعت (نه فرادا)، در اول وقت (نه آخر وقت) نماز را اقامه کرد تا به همه جهانیان این پیغام را به صورت واضح و قطعی برساند که من نماز را به بهترین شکل به پا داشتم و هر کس در مکتب من است باید چنین کند.[128] عزادار اباعبدالله باید بداند حسینی که او ارادتمند و عاشق اوست حسینی است که شب عاشورا را برای استغفار، دعا، نماز و قرائت قرآن از دشمن مهلت گرفت.[129]

شب عاشورا برای حسین علیه السلام شب دعا و نماز و قرآن بود نه شب عزا. این شب برای عزادارانی که مولایشان «ابا عبدالله» لقب دارد، چه شبی باید باشد؟ پس معنا ندارد که اهل هیئت عزاداری ابا عبدالله نسبت به نماز و دعا سست‌انگاری نمایند.

و این جملات سر اینکه محبت اهل بیت و ولایت سر منشأ ایمان است را نشان می‌دهد، زیرا شیعیان براساس علاقه و عشق خود، اهل‌بیت علیهم السلام را الگو قرار داده و رفتار و گفتار و افکار خود را شبیه ایشان می‌نمایند و از این طریق به کمال می‌رسند، زیرا هر فردی برای الگوبرداری مداوم، کامل و مؤثر باید با الگوی خود ارتباط عاطفی برقرار کند.

اخلاص، اعتبار عمل

عابدی در بنی اسرائیل شهره عام و خاص بود و عبادتش افراد زیادی را در مسیر حق آورده بود. روزی مطلع شد مردم شهر به پرستش درختی مشغول شده‌اند که از پیچیدن صدای باد در میان شاخه‌های آن صدای دلنوازی از آن به گوش می‌رسد. عابد از اینکه مردم سست ایمان چنین ساده از مسیر دیانت خارج شده‌اند به تنگ آمد و تبری در دست گرفت تا آن درخت را قطع کند. در میان راه ابلیس در مقابل او ظاهر شد و به او گفت به کجا می‌روی؟ عابد گفت این مردم ضعیف‌الایمان درخت مخلوق را برای عبادت برگزیده‌اند می‌روم تا آنها را هدایت کنم و ریشه فساد را بخشکانم. شیطان در مقابل او ایستادگی کرد و گفت اشتباه آنها به تو چه ربطی دارد؟ همین که تو مشغول عبادت هستی کفایت می‌کند و تو مسئول عمل دیگران نیستی. عابد از گفته ابلیس خشمگین شد و با او به نزاع پرداخت و او را بر زمین کوبید. ابلیس که دید توان مقابله با ایمان عابد را ندارد گفت من هر روز به تو ده دینار می‌دهم در عوض تو از این کار منصرف شو. عابد نپذیرفت. ابلیس گفت به تو صد دینار می‌دهم که این کار را پنج روز دیگر انجام دهی. عابد تأملی کرد و پذیرفت بعد از پنج روز عابد قصد قطع درخت را نمود مجدداً در میان راه ابلیس ظاهر شد و او را از انجام این کار منع کرد. عابد نپذیرفت و به راه خود ادامه داد. ابلیس با او به نزاع پرداخت و عابد را به زمین کوبید. عابد تعجب کرد و پرسید چطور دفعه قبل من بر تو غلبه کردم ولی این بار مغلوب شدم. ابلیس گفت: قبلاً برای رضای خدا می‌خواستی درخت را قطع کنی ولی هم‌اکنون برای اینکه پولت تمام شده. ایمان تو در این دو مرحله یک‌سان نبود و وقتی ایمانت ضعیف شود شیطان بر تو غلبه می‌کند.

برداشت

1. یکی از شرایط مهم عمل، که نشانه قبولی و اقتضای توحید ربوبی و عبادی خداست، اخلاص است. در آیات قرآن و روایات در اهمیت و فضیلت اخلاص سخنان زیادی بیان شده است.

Gقَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمْ الْمُخْلَصِينَF (ص: 82، 83)

Gإِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُF[130] (حمد: 5)

امام علی علیه السلام: الاخلاص عبادة المقرّبین،[131] الاخلاص ملاک العبادة،[132] فی الاخلاص یکون
الخلاص.
[133]

رسول‌الله صلی الله علیه و آله: قال الله مخبراً عن جبرئیل عن الله عزّوجلّ انه قال: الاخلاص سر من اسراری استودعته قلب من احببت من عبادی،[134] بالاخلاص تنفاضل مراتب المؤمنین،[135] اعمل لوجه واحد یکفیک الوجوه کلّها.[136]

امام صادق علیه السلام: ما انعم الله عزوجلّ علی عبد اجلّ من ان لایکون فی قلبه مع الله غیره.[137]

2. اخلاص در عمل هر قدر فضیلت دارد تحقق آن نیز مشکل است لذا فرموده‌اند عمل خالص کم بهتر از عمل زیاد بدون خلوص است.

امام علی علیه السلام: تصفیة العمل اشدّ من العمل و تخلیص النیة عن الفساد اشدّ علی العاملین من حلول الجهاد.[138]

امام صادق علیه السلام: الابقاء علی العمل حتی یخلص أشدّ من العمل.[139]

رسول‌ الله صلی الله علیه و آله: اخلص قلبک یکفک القلیل من العمل.[140]

3. در فضیلت و ضرورت اخلاص همین بس که خداوند عمل غیرخالصانه را نمی‌پذیرد.

رسول‌الله صلی الله علیه و آله: اخلصوا اعمالکم لله فان الله لایقبل الّا ما خلص له.[141]

امام علی علیه السلام: لیست الصلاة قیامک و قعودک انّما الصلاة إخلاصک و أن ترید بها الله وحده.[142]

امام صادق علیه السلام: قال الله تعالی: أنا خیر شریک من اشرک بی فی عمله لن أقبله إلّا ما کان لی خالصاً.[143]

4. حقیقت اخلاص در این است که انسان فقط خدا را عبادت کند و معبودی جز او نداشته باشد (ایاک نعبد) و فقط از خدا کمک بخواهد و توکلش بر او باشد (ایاک نستعین).

امام صادق علیه السلام: العمل الخالص الذی لاترید ان یحمدک علیه احد الّا الله عزوجلّ.[144]

امام علی علیه السلام: من لم یختلف سره و علانیة و فعله و مقالة فقد أدّی الامانة و اخلص العبادة،[145] العبادة الخالصه ان لا یرجو الرجل الّا ربّه و لایخاف الاذنبه.[146]

امام باقر علیه السلام: لایکون العابد عابداً لله حق عبادته حتی ینقطع عن الخلق کلّه الیه فحینئذٍ یقول هذا خالص لی فیتقبّله بکرمه.[147]

با توجه به آنچه در مورد حقیقت اخلاص گفته شد مانع اخلاص را باید در ضعف ایمان و دنیاطلبی انسان جست‌وجو کرد.

امام علی علیه السلام: کیف یستطیع الاخلاص من یغلبه الهوی؛[148] تمام الاخلاص تجنّب المعاصی.[149]

امام صادق علیه السلام: طوبی لمن أخلص لله العبادة و الدعاء و لم یشغل قلبه بما تری عیناه و لم ینس ذکر الله بما تسمع اذناه و لم یحزن صدره بما اعطی غیره.[150]

5. آنچه از آثار و برکات اخلاص نقل شده سختی و مشقت آن را بر انسان آسان می‌کند.

رسول‌الله صلی الله علیه و آله: ما أخلص عبدٌ عزوجلّ اربعین صباحاً إلّا جرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه.[151]

امام صادق علیه السلام: اذ کان [المؤمن] مخلصاً لله اناف الله منه کل شیء حتی هوامّ الارض و سباعها و طیر السماء.[152]

امام زین‌العابدین علیه السلام: فأما حق الله الاکبر علیک فأن تعبده لاتشرک به شیئاً فاذا افعلت ذلک باخلاص جعل لک علی نفسه ان یکفیک امر الدنیا و الآخرة.[153]

امام علی علیه السلام: المخلص حرّی بالاجابة؛[154] عند تحقق الاخلاص تستنیر البصائر.[155]

عاشورا (آسیب‌شناسی عزاداری)

عزاداری به عنوان یک عمل مقدس عبادتی است که باید با قصد قربت انجام شود در غیر این صورت ارزشی نخواهد داشت.

این عمل ارزشمند به دلیل همراه شدن با هیجان‌ها و احساسات دینی و بروزهای بیرونی متفاوت که در فرهنگ شیعیان از ارزش و اعتبار بالایی برخوردار است در معرض آسیب‌های متعددی است که از اخلاص عمل می‌کاهد.

متأسفانه گاهی مشاهده می‌شود که چشم و هم‌چشمی در بین دسته‌‌ها، هیئت‌ها و مراسم‌های عزاداری به بروز مسائلی که به هیچ عنوان در شأن عزاداران اباعبدالله علیه السلام نیست منجر می‌شود. رفع بسیاری از این مسائل با توجه به لزوم خلوص نیت در عزاداری و قطع نظر و توجه از مردم قابل تحقق است.

هر فردی هر چند به مقدار کم در عزاداری سهیم باشد باید عمل خالصانه و به دور از هر گونه ریا را انجام دهد تا مقبول خداوند و مورد توجه حضرت قرار گیرد در غیر این صورت حتی برگزاری مراسم‌های سنگین با هزینه بالا نیز سودی نخواهد بخشید.

سفر با مرکب عاشق نشاید

روزی مجنون عزم دیدار لیلی کرد. شتری داشت راهرو و پرتوان. آنچه از عشق لیلی در سر داشت چنان او را شتابان کرد که می‌خواست یک‌سره و بدون توقف به سوی محبوبش حرکت کند ولی راه طولانی بود و چاره‌ای از توقف و درنگ برای استراحت نبود. اما گویی شتر همواره بهانه‌ای برای پیمودن راه داشت. هر جا که لحظه‌ای برای استراحت درنگ می‌کردند شتر فرصت را غنیمت می‌شمرد و به عقب باز می‌گشت و مجنون را خسته و افسرده می‌نمود. این مسئله هر روز تکرار می‌شد، زیرا شتر بچه‌ای در طویله داشت که همواره به فکر او بود و نمی‌توانست از او دل بکند. به این ترتیب راکب رو سوی مقابل داشت و مرکب رو سوی پشت سر. این جدال سبب شد راهی که باید در سه روز طی می‌شد سه ماه طول بکشد.

در آخر مجنون شتر را رها کرد تا نزد فرزندش برگردد، چرا که آنها دو عاشق بودند که معشوق هر یک در سویی مخالف بود و طی طریق آن دو با هم ناممکن بود.

برداشت‌ها

1. انسان برای پیمودن مسیر به سوی خداوند باری‌تعالی، سفری روحانی و معنوی را در پیش دارد و در این جهان مادی، جسم مرکب روح است. چنان که جسم در خدمت روح نباشد و به افق مسیر او نگردد نمی‌تواند روح را در این سفر یاری کند. اگر انسان جسم و نیازمندی‌های آن را اصل قرار دهد روح ضعیف و ناتوان می‌شود و از پیمودن راه به سوی کمال و معنویت باز می‌ماند بلکه در همین سرای مادی و خاکی باقی می‌ماند و هیچ‌گاه به ملکوت و عرش برین عروج نمی‌کند. آری انسان نمی‌تواند دو معشوق متضاد داشته باشد؛ چنان که خداوند در قرآن می‌فرماید:

Gمَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِF؛ (احزاب: 4)

آری انسان دو قلب ندارد که با یکی عاشق دنیا و امور مادی باشد و با دیگر عاشق امور معنوی.

2. انسان برای سفر به آخرت و معنویت باید مرکبی راهرو داشته باشد که در خدمت راکب باشد. جسمی که درگیر لذت‌های مادی و دنیوی است مرکبی چموش و نافرمان است که روح را در سفر معنوی کمک نخواهد کرد. لذا هر چه جسم و خواسته‌های او محدود شود، روح و توان معنوی آن قوی‌تر می‌شود.

عاشورا

انسان برای پیمودن راه کمال و تقرب به خدا باید بر تعلقات دنیوی آنچه اهل این تعلقات است غلبه کند والّا نمی‌تواند در این سفر گام نهد یا با سرعت حرکت کند. در مورد کربلا و عاشورا نیز همین است انسان باید موضع خود را مشخص کند یا طرف حسین علیه السلام و حسینیان باشد یا در طرف یزید و یزیدیان قرار گیرد. زیارت عاشورا نیز از جهت تعیین موضع برای ارادتمندان ابا عبدالله علیه السلام قابل توجه است چنان‌که دو بار در زیارت عاشورا به این نکته توجه شده است: «سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم».

هر مسلمانی باید از نظر دینی و سیاسی دارای موضعی واضح و ثابت باشد و با دشمنان دین در این عرصه با تساهل برخورد نکند بلکه باید با دشمنان دین دشمن و با دوستان دوست باشد و این همان معنای تولی و تبری است که در زیارت عاشورا نیز به خوبی هویداست.

 

 

 

[1]. غررالحکم، ص3329.

[2]. بحارالانوار، ج71، ص52 و 77.

[3]. الارشاد، ج1، ص 300.

[4]. امام خمینی;، چهل حدیث، حدیث شکر.

[5]. ر.ک: لقمان، آیه12؛ انسان، آیه9.

[6]. تحف العقول، ص483.

[7]. کافی، ج2، ص94، ح2.

[8]. نهج‌البلاغه، حکمت 135.

[9]. مشکاة‌الانوار، ص32.

[10]. غررالحکم، ص5661 ـ 5662.

[11]. کافی، ج2، ص95، ح10.

[12]. مشکاة الانوار، ص35.

[13]. أعلام الدین، ص309.

[14]. لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ؛ (ابراهیم، آیه7)

[15]. نهج‌البلاغه، ترجمه عبدالحمید آیتی، نشر بنیاد نهج‌البلاغه، 1376، ج2، حکمت90، ص379.

[16]. شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج7، ترجمه مهدوی دامغانی، ص308، نشر نی، تهران، 1379.

[17]. همچنین ر.ک: غافر، آیه35؛ یونس، آیه74؛ نساء، آیه155؛ نحل، آیه108.

[18]. همچنین ر.ک: آل‌عمران، آیه8؛ صف، آیه5.

[19]. همچنین ر.ک: آل‌عمران، آیه13؛ انعام، آیه43؛ زمر، آیه21؛ مائده، آیه13؛ حدید، آیه16.

[20]. همچنین ر.ک: اسراء، آیه72.

[21]. امالی صدوق، ص395.

[22]. تحف العقول، ص397.

[23]. نور الثقلین، ج5، ص532، ح24.

[24]. تحف العقول، ص296.

[25]. علل الشرایع، ص81، ح1.

[26]. الکافی، ج2، ص329، ح1.

[27]. الکافی، ج2، ص268، ح1.

[28]. بحارالانوار، ج41، ص133، ح45.

[29]. غررالحکم، ص8945 ـ 4450.

[30]. همان.

[31]. نهج‌البلاغه، خطبه109.

[32]. غررالحکم، ص8931.

[33]. ارشاد شيخ مفید، ص224؛ بحارالانوار، ج44، ص376؛ اعیان الشیعه، ج1، ص596؛ مقتل الحسين خوارزمی، ج1، ص231؛ فتوح ابن‌اعثم کوفی، ج5، ص85؛ تاریخ طبری، ج3، ص306؛ تاریخ ابن‌اثیر، ج2، ص552.

[34]. فتوح ابن اعثم کوفی، ج5، ص133؛ کشف الغمه، ج2، ص18؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج1، ص252؛ 2، 7؛ مناقب ابن شهرآشوب مازندران، ج4، ص100؛ بحارالانوار، ج45، ص5 و 8، ج44، ص318؛ تاریخ طبری، ج7، ص328؛ کامل ابن اثیر، ج3، ص287؛ ارشاد شیخ مفید، ص234؛ انساب الاشراف، ج3، ص188؛ تحف العقول، ص171؛ عوالم بحرانی، ج17، ص251 و 176، لهوف ابن طاووس، ص38؛ امالی شیخ صدوق، ص135؛ اعیان الشیعه، ج1، ص599.

[35]. تحف العقول، ص171؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص7.

[36]. طریحی، مجمع البحرین، ج1، ص237؛ مفردات راغب، ص81.

[37]. علی سعادت‌پرور، فروغ شهادت، ص305.

[38]. جواد محدثی، درس‌هایی از زیارات عاشورا، ص14؛ اصغر عزیزی تهرانی، شرح زیارت عاشورا، ص35.

[39]. فرهنگ عاشورا، واژه «ثار».

[40]. بحارالانوار، ج99، ص151.

[41]. همان.

[42]. سید احمد میرخانی، شرح زیارت عاشورا، ص308.

[43]. محاسن برقی، ج1، ص291؛ همچنین ر.ک: کافی، ج2، ص252، 7 و 8؛ علل الشرائع، ج12، ص7؛ کنزالعّمال، ص1155 و 1156 و 21327؛ بحارالانوار، ج78، ص380، ح4.

[44]. ترجمه کامل الزیارات، ص683، زیارت16.

[45]. میرزا محمدتقی الاصفهانی، میکال المکارم، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ج1، ص420.

[46]. تفسیر نمونه، ج4، ص229.

[47]. بحارالانوار، ج78، ص67، ح3.

[48]. نهج‌البلاغه، حکمت 463.

[49]. تنبیه الخواطر، ج1، ص131.

[50]. غررالحکم، ص4878.

[51]. نهج‌البلاغه، حکمت 228.

[52]. غررالحکم، ص3848.

[53]. آری هر چه درخت بیشتر در زمین ریشه بدواند، کندن و بیرون آوردن آن مشکل‌تر است.

[54]. کافی، ج2، ص320، ح16.

[55]. غررالحکم، ص4872.

[56]. میزان الحکمة، ج2، باب 1223، حدیث5840.

[57]. بحارالانوار، ج78، ص315، ح1.

[58]. مصباح الشریعة، ص197، باب32.

[59]. نهج‌ السعادة، ج3، ص174.

[60]. ر.ک: بقره، آیه212؛ آل‌عمران، آیه14؛ کهف، آیه46؛ لقمان، آیه33؛ فاطر، آیه5؛ جاثیه، آیه35؛ انعام، آیه70؛ اعراف، آیه51؛ یونس، آیات7 و 8.

[61]. تفسیر امام عسکری علیه السلام، ص217؛ بحارالانوار، ج11، ص149؛ دمعةالساکبة، ج4، ص270.

[62]. قنطرة، پل.

[63]. معانی الاخبار، ص288؛ کامل الزیارات، ص37؛ اثبات الوصیة، ص139.

[64]. مقتل الحسین خوارزمی، ج1، ص252؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص100؛ بحارالانوار، ج45، ص5.

[65]. اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمْ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ؛ (مجادله، آیه19)

[66]. فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى؛ (بقره، آیه197)

[67]. تاریخ ابن عساکر (شرح حال امام حسین علیه السلام)، ص215.

[68]. اصول کافی، ج3، ص162، کتاب الایمان و الکفر، باب الصدق و اداء الامانة.

[69]. سپاه حر در مسیر کوفه پس از توقف کاروان حضرت، با سپاهیانش به امام حسین علیه السلام نماز جماعت اقتدا کردند. (ارشاد شیخ مفید، ص224؛ بحارالانوار، ج44، ص376؛ اعیان الشیعه، ج1، ص596؛ فتوح ابن اعثم کوفی، ج5، ص85؛ متقل الحسین الخوارزمی، ج1، ص231)

[70]. تنبیه الخواطر، ج1، ص70؛ مستدرک الوسائل، ج3، ص467، ح4013.

[71]. مستدرک الوسائل، ج3، ص467.

[72]. بالاترین وعده‌ها در سپاه کوفه بر عمر سعد بود که «قدرت» و «ثروت» و «منزلت دنیوی» را توأمان در برداشت.

[73]. مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص5؛ بحارالانوار، ج45، ص8؛ عوالم بحرانی، ج17، ص251؛ تحف العقول، ص171.

[74]. آیات مشابه: احقاف، آیه20؛ نساء، آیه74.

[75]. بحارالانوار، ج76، ص362، ح30.

[76]. همان، ج13، ص422، ح17.

[77]. کافی، ج2، ص319، ح15.

[78]. تنبیه الخواطر، ج1، ص130.

[79]. آیات مرتبط، بقره، آیه212؛ آل‌عمران، آیه14؛ کهف، آیه46؛ جاثیه، آیه35؛ انعام، آیه70؛ اعراف، آیه51.

[80]. ارشاد القلوب، ص200.

[81]. نهج السعادة، ج3، ص174.

[82]. بحارالانوار، ج71، ص356، ح17.

[83]. نهج‌البلاغه، خطبه111.

[84]. غررالحکم، ص7429.

[85]. عبدالله به معنای بنده خداست و پدر در اینجا به معنای بزرگ و سرپرست است. بنابراین عبادت امام حسین علیه السلام آن‌قدر عظیم و بزرگ است که او رهبر عبادت‌کنندگان لقب گرفته است. علاوه بر این عبادت بندگان خدا بر اثر انقلاب حضرت و نجات دین از گمراهی و فساد است. (ر.ک: شفاء الصدور فی شرح زیارة العاشورا، ابوالفضل تهرانی، ص62 ـ 63)

[86]. آیه مشابه: تغابن، آیه15.

[87]. آیات مشابه: بقره، آیات266، 269؛ آل‌عمران، آیات13، 137، 191؛ انعام، آیات11، 36، 50، 152؛ اعراف، آیات3، 176، 185، 201؛ یونس، آیات24، 73، 101؛ یوسف، آیات109، 111؛ رعد، آیه3؛ حجر، آیه75؛ نحل، آیات11، 36؛ مؤمنون، آیه86؛ فرقان، آیات50، 73؛ نمل، آیات62، 69؛ عنکبوت، آیات20، 24، 35، 43؛ روم، آیات8، 9، 21؛ مؤمن، آیات13، 58، 82؛ جاثیه، آیات3، 5، 13؛ محمد، آیه10؛ قمر، آیات4، 15، حشر، آیات2، 21؛ حاقه، آیه12؛ مزمل، آیه19؛ انسان، آیه29.

[88]. بحارالانوار، ج78، ص115، ح11.

[89]. تنبیه الخواطر، ج1، ص52.

[90]. غررالحکم، ص6546.

[91]. کافی، ج2، ص55، ح4.

[92]. بحارالانوار، ج71، ص327، ح22.

[93]. غررالحکم، ص6537.

[94]. نهج‌البلاغه، خطبه 153.

[95]. نهج‌البلاغه، خطبه103.

[96]. غررالحکم، ص6900، 2124، 10776، 8743، 1147، 1792.

[97]. همان.

[98]. همان.

[99] همان.

[100]. همان.

[101]. همان.

[102]. امالی طوسی، ص146، 240.

[103]. نهج‌البلاغه، نامه 31.

[104]. غررالحکم، ص1278، 8561، 8564، 9207.

[105]. همان.

[106]. همان.

[107]. همان.

[108]. نهج‌البلاغه، خطبه 86.

[109]. همان، خطبه 109.

[110]. غررالحکم، ص4921، 8462.

[111]. همان.

[112]. تنبیه الخواطر، ج2، ص120.

[113]. امالی طوسی، ص3/1.

[114]. معالی السبطین، ج1، ص367؛ همچنین مراجعه کنید به: نور العین فی مشهد الحسین علیه السلام، ص45؛ ینابیع المودة، ص414؛ مقتل الحسین خوارزمی، ص2/11.

[115]. غرر الحکم، ص4295، 408.

[116]. همان.

[117]. نهج‌البلاغه، حکمت 150.

[118]. غرر الحکم، ص1924، 5459.

[119]. همان.

[120]. کافی، ج2، ص74، ح2.

[121]. کنز العمال، ص43120.

[122]. همان، ص5314.

[123]. التمحیص، ص57/115.

[124]. محاسن، ج1، ص224، 399.

[125]. خصال، ج1، ص125، 121.

[126]. کنز العمال، ص43824، 43937.

[127]. بحارالأنوار، ج77، ص85.

[128]. در ظهر عاشورا ابوثمامه نماز را به یاد حضرت آورد. حضرت در حق ایشان دعا کرد و فرمودند به کوفیان بگویید دست از جنگ بردارند تا نماز بخوانیم. (تاریخ طبری، ج3، ص326، ج7، 347؛ اعیان الشیعه، ج1، ص606؛ واقعه طف، ص229؛ کامل ابن اثیر، ج3، ص29)

[129]. ر.ک: تاریخ طبری آملی، ج3، ص314، ج7، ص319؛ ارشاد شیخ مفید، ص230؛ انساب الاشراف، ج3، ص185.

[130]. ر.ک: بقره، آیات112، 139، 195، 207، 238، 265؛ آل‌عمران، آیه20؛ انعام، آیات52، 79، 163؛ یوسف، آیه24؛ کهف، آیات28، 110؛ حج، آیه31؛ روم، آیه38؛ لقمان، آیه22؛ صافات، آیه45؛ زمر، آیات2، 3، 11، 14، 29؛ غافر، آیه14؛ جن، آیات18، 20؛ انسان، آیه9؛ لیل، آیه20؛ بینه، آیه5.

[131]. غرر الحکم، ص859 و 860.

[132]. همان.

[133]. تنبیه الخواطر، ج2، ص154.

[134]. بحارالأنوار، ج70، ص249، ح24.

[135]. تنبیه الخواطر، ج2، ص119.

[136]. کنز العمال، ص5260.

[137]. مستدرک الوسائل، ج1، ص101، 91.

[138]. بحارالانوار، ج77، ص288، ح1.

[139]. کافی، ج2، ص16، ح4.

[140]. بحارالانوار، ج73، ص175، ح15.

[141]. کنز العمال، ص5258.

[142]. شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج1، ص325.

[143]. مستدرک الوسائل، ج1، ص100، ح87.

[144]. کافی، ج2، ص16، ح4.

[145]. نهج‌البلاغه، نامه 26.

[146]. غرر الحکم، ص2128.

[147]. مستدرک الوسائل، ج1، ص101، 91.

[148]. غرر الحکم، ص6977.

[149]. بحارالانوار، ج77، ص213، ح1.

[150]. کافی، ج2، ص16، ح3.

[151]. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص69، 321.

[152]. بحارالانوار، ج70، ص248، ح21، ج74، ص3، ح1.

[153]. همان.

[154]. غرر الحکم، ص4242، 7578.

[155]. همان.



منابع: ره توشه محرم
ارسال کننده: مدیر پورتال
 عضویت در کانال آموزش و فرهنگ اربعین

چاپ

برچسب ها داستان - عاشورا

مطالب مشابه


1
اربعین عطش‎‎های پرپر
کاروان خاطرات، بازگشته است از جایی که چهل روز گذشته است از ماتم‎های سرخ، از عطش‎های پرپر شده است
 1395/04/27
2
پژوهشی در اربعین حسینی(علیه السلام)
محسن رنجبر. حضور اهل بیت(علیهم السلام) در اولین اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) بر سر مزار آن حضرت در کربلا از مسائلی است که در قرون اخیر برخی محققان شیعه درباره آن تشکیک کرده اند. در مقابل، برخی دیگر از اندیشمندان، درصدد رد این تشکیک و اثبات اربعین اول شده اند. این نوشتار ابتدا به دلایل منکران اربعین اول پرداخته و در ادامه به پاسخ گویی آن ها می پردازد، سپس با استفاده از قراین و شواهد دیگر، دیدگاه موافقان اربعین اول را تأیید می کند.
 1395/04/27
3
تحقیقی در باره اربعین حسینی
مسئله اربعین سید الشهداء(علیه السلام) و این که آیا خاندان آن حضرت پس از رهایی از اسارت یزید قصد عزیمت به کربلا را داشته و نیز آیا توانسته اند در آن روز به زیارت آن مضجع شریف نایل آیند و مرقد مطهرش را زیارت کنند، از جمله مسائلی است که از دیرباز صاحب نظران در باره آن اختلاف نظر داشته و هریک با استشهاد به ادله تاریخی برای اثبات یا نفی آن تلاش کرده اند
 1395/04/27

نظرات


ارسال نظر


Arbaeentitr

 فعالیت ها و برنامه ها

 احادیث

 ادعیه و زیارات