ستاد مرکزی اربعین|کمیته فرهنگی، آموزشی

banner-img banner-img-en
logo

 ادبیات و پژوهش


جلوه‌هایی از اخلاق متعالی در نهضت حسینی

چاپ
اخلاق در اسلام جای‌گاه ویژه‌ای دارد. به کمال رساندن ارزش‌هاى اخلاقى، از اهداف عمدة بعثت پيامبر خاتم صلی الله علیه و آله است، چنان‌که فرمود: اِنّى بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ مَكارِمَ الاَخْلاقِ. رشد اخلاقى و عادت کردن به رعایت ارزش‌های الهی و متصف شدن انسان به خصال متعالى، بخشى مهم از رسالت پيامبر و امامان است.

فرج الله میرعرب

اخلاق در اسلام جای‌گاه ویژه‌ای دارد. به کمال رساندن ارزش‌هاى اخلاقى، از اهداف عمدة بعثت پيامبر خاتم صلی الله علیه و آله است، چنان‌که فرمود:

اِنّى بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ مَكارِمَ الاَخْلاقِ.

رشد اخلاقى و عادت کردن به رعایت ارزش‌های الهی و متصف شدن انسان به خصال متعالى، بخشى مهم از رسالت پيامبر و امامان است.

بهترین راه آموزش اخلاق چیست و معلم نمونة اخلاق کیست؟ معصوم بهترین معلم و آموزش عملی در کنار تعلیمات گفتاری بهترین روش تدریس اخلاق. امامان معصوم اسوه‌اند و مظهر شايسته‌ترين خصلت‌‌هاى انسانى و خداپسند.

حسین علیه السلام امام معصومی است که حتی در جریان قیام علیه ظلم، اصول اخلاقی را در برابر دشمن زیر پا نگذاشت و عاشورای او با همه ابعادی که دارد، جلوه‌گاه خلق و خوى متعالی و مكارم اخلاق است.

رفتارها و سخنان امام حسين علیه السلام و خانواده و یاران او در جریان نهضت، و خُلق
و خويى كه از حماسه سازان عاشورا تاریخ گزارش کرده، منبع ارزشمندى براى آموزش اخلاق و الگوگيرى در زمينه خودسازى، سلوك اجتماعى، تربيت دينى و كرامت
انسانى است.

صفات ارزشمندی چون عاطفه، دل‌سوزی، مهرورزی، حیا، عفت، صبورى، ايثار، جوانمردى، وفا، توکل، خداجويى، همدردى وبزرگوارى و... جلوهایی از اخلاق متعالی عاشوراییان است. در سراسر نهضت جاویدان حسینی، مي‌توان جلوه‌هاى اخلاق را ديد.

در این مقال، چند نکته از خُلق و خوی حسین علیه السلام و همران او را یادآور می‌شویم:

عطوفت و مهربانی

امام حسین علیه السلام مظهر اسم رئوف، رحیم و شفیق خداست. به همین دلیل او با همة انسان‌ها حتی دشمنان خود مهربان است و دلسوز آنهاست. او تاب رنج کشیدن حیوانات را ندارد چه رسد به انسان‌ها! وجود او پر از مهر و عاطفه است. به همین جهت نتوانست دشمن خود و اسبانشان را تشنه ببیند و آنان را سیراب نسازد. در ماجرا دقت کنید تا عظمت اخلاق حسینی را ببینید:

امام حسین علیه السلام از منزلگاه «شراف» که حرکت می‌کردند به جوانان دستور دادند که آب بردارند. آنان آب فراوانی برداشتند. کاروان حرکت کرد. نیم روز راه که پیموده شد، صدای یکی از همراهان به الله اکبر بلند شد. امام علیه السلام هم فرمود: الله اکبر و از آن شخص علت تکبیر را پرسید.... ابتدا خیال می‌کردند نخلستانی پیش رو می‌بینند، ولی لحظاتی بعد معلوم شد سپاه حرّ است که از طرف عبید الله زیاد مامور کنترل کاروان امام حسین علیه السلام است.

امام با مشورت، کاروان را به سمت بلندی‌های «ذوحسم» هدایت کردند تا فقط از یک طرف با دشمن رو در رو باشند.

حرّ با هزار سوار رسید و وقتی امام علیه السلام از او پرسید با مایی یا علیه ما، او با کمال جسارت گفت: علیه شما!

با وجود این امام حسین علیه السلام وقتی حال آنها و اسبانشان را دید و دریافت که تشنه و خسته‌اند، به یاران جوان خود فرمود: اینان و اسبانشان را سیراب کنید! جوانان برخاسته، همه را سیراب کردند.

علی بن طعان محاربی که از سپاهیان دشمن بود نقل کرده که من آخرین نفری بودم که به آن محل رسیدم و از پذیرایی عقب مانده بودم. امام حسین علیه السلام چون مرا دید و متوجه تشنگی من و اسبم شد، با کمال محبت مرا فرزند برادر خطاب کرد و فرمود: «شتری را که بار آب دارد بخوابان»! وقتی خواباندم، فرمود: بیاشام! من شروع به نوشیدن کردم (ولی در اثر خستگی نمی‌توانسنم به خوبی مشک آب را تنظیم کنم تا آب بیرون نریزد و راحت بنوشم)، امام علیه السلام خود برخاست و لب مشک را برگرداند تا من و اسبم نوشیدیم و سیراب شدیم.[1]

این حادثه‌ای بود از حوادث مسیر حرکت کاروان حسینی به سمت کربلا. کجای عالم و از چه کسی مشابه این رفتار را سراغ داریم؟ آیا جز انسان آراسته به اخلاق الهی می‌تواند چنین رفتاری داشته باشد؟ تنها حسین علیه السلام که مظهر کامل اخلاق الهی است نسبت به دشمن به حرمت انسانیت و نسبت به حیوانات به حرمت حق حیات، چنین احساسی را دارد و رحم و شفقت خود را شامل آنها قرار می‌دهد.

توکل

توکل بر خدا، نمود اخلاق متعالی است. توکل از مهم‌ترین آموزه‌های اخلاقی قرآن كريم است. در روايات اسلامى نیز آمده است كه هر كه به غير خدا دل خوش کند و پشت گرم حمایت او باشد، نا امید و خوار مى‌شود.

امام حسين علیه السلام در آغاز حركت خويش از مدينه، تنها با توكل بر خدا اين راه را برگزيد. حضرت در وصيتى كه به برادرش محمد حنفيّه در آغاز حركت از مدينه داشت، ضمن بيان انگيزه وهدف خويش از اين قيام، در پايان فرمود:

ما توفيقى الّا بالله، عليه توكّلت واليه انيب.[2]

به همین علت بود که حتی خبر بى وفايى مردم کوفه وشهادت مسلم بن عقيل علیه السلام نیز باعث بازگشت حضرت نشد.

حتى توكلش بر ياران همراه هم نبود. از اين رواز آنان نيز خواست كه هر كه مى‌خواهد بر گردد. با اين توكل بود كه هيچ پيش آمدى در عزم اوخلل وارد نمى كرد.

صبح عاشورا با شروع حمله دشمن به اردوگاه امام، آن حضرت در نيايشى به درگاه خدا، اين اتّكال و اعتماد به پروردگارش را در هر گرفتارى و شدّت و پيشامد سخت چنين بيان كرد:

اَللّهُمَّ اَنْتَ ثِقَتى فى كُلِّ كَرْبٍ وَ اَنْتَ رَجائى فى كُلِّ شِدَّةٍ وَ اَنْتَ لى فى كُلِّ اَمْرٍ نَزَلَ بى ثِقَةٌ وَ عُدَّةٌ....[3]

و خدا را هم به عنوان عامل پشت گرمى واطمينان نفس (ثقه) وهم نيروى حمايتگر وپشتيبان خويش (عدّه) خواند و اين‌گونه مناجات در صحنه درگيرى و آستانه شهادت، جز از روح‌هاى متوکل برنمى‌آيد. در سخنراني‌هاى ديگرى كه خطاب به سپاه كوفه داشت، با تلاوت آياتى كه متضمنّ ولايت ونصرت الهى نسبت به صالحان است، توكل خويش را بر خدا ابراز نمود:

Gاِنَّ وَلِيىَّ اللّهُ الَّذى نزَّلَّ الْكتابَ وَ هوَ يتوَلّى الصّالِحينَF[4]

و در خطبه‌اى روز عاشورا، جمله: «اِنّى تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ رَبّى وَ ربُّكُمْ» را بيان كرد كه شاهد ديگرى بر اين روحيه و باور است.[5]

در طول راه در برخورد با ضحّاك بن عبدالله مشرقى، وقتى وى آمادگى كوفيان را براى جنگ با سيدالشهدا علیه السلام اعلام كرد، تنها پاسخ امام اين بود:

Gحَسْبِىَ اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلF؛

خدا براى من بس است وخوب پشتيبان وتكيه گاهى است.[6]

موسوعة كلمات الامام الحسين، ص378)

در آخرين لحظات، وقتى زخمى و نيزه خورده بر زمين افتاده بود، در مناجات عارفانه با معبود اثبات کرد که هرگز توکل خود را از دست نخواهد داد:

اَسْتَعينُ بِكَ ضَعيفاً وَ اَتَوَكَّلُ عَلَيْكَ كافياً.

صبر

قرآن کریم بارها سفارش به صبر کرده و آن را رمز پیروزی و موفقیت شمرده است. استادان اخلاق اسلامی به پیروی از قرآن، همواره شاگردان را به آراسته شدن به این صفت ارزشمند سفارش می‌کنند. قرآن کریم می‌فرماید:

Gوَ استَعِينُوا بِالصبرِ وَ الصلَوةِ وَ إِنهَا لَكَبِيرَةٌ إِلا عَلى الخَْشِعِينَ * الَّذِينَ يَظنُّونَ أَنهُم مُّلَقُوا رَبهِمْ وَ أَنهُمْ إِلَيْهِ رَجِعُونَF؛

از صبر و نماز كمك بجویيد و آن بسى سنگين است مگر براى خشوع پيشه‌گان كه يقين دارند به پيشگاه پروردگار خويش مى‏روند و نزد او باز مى‏گردند.[7]

علامه طباطبایی می‌فرمایند:

كلمه استعانت به معناى یاری خواستن است و اين در وقتى صورت مى‏گيرد كه انسان به تنهایى نمى‏تواند مشکل و حادثه‏اى را كه پيش آمده بر وفق مصلحت خود بر طرف سازد.... صبر، هر بلا و حادثه عظيمى را كوچك و ناچيز مى‏كند، و نماز كه اقبال به خدا و التجا به او است، روح ايمان را زنده مى‏سازد و به آدمى مى‏فهماند كه به جایى تكيه دارد كه انهدام پذير نيست و به سببى دست زده كه پاره شدنى نيست.[8]

در تمام مراحل زندگی صبر، رمز موفقیت است. بدون صبر مصيبت‌ها ودشواري‌هاى راه، انسان را از پاى در می‌آورد. آنچه حماسه كربلا را به اوج ماندگارى و تاثير گذارى وفتح معنوى رساند، صبر امام حسين علیه السلام وياران وهمراهان او بود.

امام علیه السلام همواره بر صبر تکیه می‌فرمود و از همان آغاز گوشزد می‌کرد که هر کس صبر و تحملش کم است از سپاه او جدا شود. در يكى از منزلگاه‌هاى ميان راه، فرمود:

اَيُّها الناسُ ! فمنْ كانَ منكمْ يصبرُ عَلى حَدِّ السَّيْفِ وَ طَعنِ الاَْسِنَّةِ فَلْيَقُمْ مَعَنا وَ اِلاّ فَلْيَنْصَرِفْ عَنّا؛

اى مردم! هر كدام از شما كه تحمّل تيزى شمشير و زخم و ضربت نيزه‌ها را دارد همراه ما بماند، و الاّ باز گردد.[9]

امام حسين علیه السلام صبر را شرط لیاقت همراهى و بی‌صبران را شایسته‌ همراهی نمی‌دانست.

روز عاشورا، در اوج سختی کارزار ياران خويش را به صبر دعوت فرمود:

صَبْراً بَنىِ الْكِرام ! فمَا الْمَوتُ اِلاّ قَنطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكم عَنِ الْبُؤ سِ وَ الضَّرّ اءِ اِلىَ الجَن انِ الْو اسِعَةِ وَ النَّعيمِ الدّائِمَةِ؛

صبر و مقاومت كنيد، اى بزرگ زادگان! چرا كه مرگ، تنها يلى است كه شما را از رنج و سختى عبور مى‌دهد و به سوى بهشت گسترده و نعمت‌هاى هميشگى مى‌رساند.[10]

پس از نماز ظهر عاشورا باز هم از صبر گفت:

فاتَّقوا اللّهَ وَ اصبرُوا.[11]

دلیل این همه تاکید این است که انسان صبور، هم تحمّل درد و مصيبتش بيشتر است و هم به ديگران روحيه مى‌دهد.

سخت‌ترين ضربه‌هاى روحى و مصيبت‌ها؛ مانند شهادت فرزندان وياران، بر امام حسين علیه السلام وارد شد، ولى هرگز خود را نباخت و تن به ذلّت نداد.

جملات آن حضرت در مورد صبر بر داغ عزيزان وشهادت همراهان بسيار است و از آغاز نيز خود را براى تحمل اين پيشامدها آماده كرده بود. هنگام خروج از مكّه در خطبه‌اى كه خواند و اشاره به آينده حوادث و پيش‌گويى شهادت خويش داشت، فرمود:

نصبِرُ عَلى بَلائِهِ وَ يُوَفّينا اُجُورَ الصّابِرينَ؛

ما به رضاى خدا رضاييم، بر بلاى اوصبر مى‌كنيم، اونيز پاداش صابران را به ما مى‌دهد.[12]

در شب عاشورا به خواهرش زينب3 و ديگر بانوان توصيه فرمود:

اين قوم جز به كشتن من راضى نمى‌شوند، اما من شما را به تقواى الهى و صبر بر بلا و تحمّل مصيبت وصيت مى‌كنم.[13]

روز عاشورا، على اكبر را به تحمّل و مقاومت در برابر تشنگى فراخواند:

اِصْبِرْ يا حَبيبى.[14]

و نيز یکی از فرزندان امام حسن را كه پس از نبرد، تشنه خدمت امام آمد وآب طلبيد، به صبر دعوت كرد:

يا بُنَىَّ اِصْبِرْ قَليلاً.[15]

پس از شهادت قاسم، عموزادگان و اهل بيت خود را به صبر دعوت كرد:

صَبْراً يا بَنى عُمُومَتى، صبراً يا اَهْلَ بَيْتى.[16]

در آخرين وداع، دخترش سكينه را نيز به صبر بر تقدير الهى و دوری از شکوه دعوت كرد:

فَاصْبِرى عَلى قَضاءِ اللّهِ وَ لاتَشْتَكى.[17]

از زمزمه‌هاى عرفانى خود آن حضرت در واپسين دم حيات نيز كه بر زمين افتاده بود، همين صبر بر قضاى الهى به گوش مى‌رسيد:

صَبْراً عَلى قَضائِكَ يا رَبِّ، لااِلهَ سِواكَ... صَبْراً عَلى حُكْمِكَ يا غِياثَ مَنْ لاغِياثَ لَهُ.[18]

تنفر از جنگ و خون‌ریزی

امام حسین علیه السلام از جنگ و خون‌ریزی متنّفر بود. در جریان نهضت هم بسیار سعی کرد تا خون کسی ریخته نشود. یکی از اصول مهم در میدان‌های نبرد از نظر اسلام، پیش دستی نکردن در جنگ است. اسلام دین جنگ نیست و تا دعوت و موعظه کارساز باشد، هرگز با کسی جنگ نخواهد کرد.

امام حسین علیه السلام با وجود گرفتار شدن در تنگنا و اطلاع از بدتر شدن اوضاع در صورت تاخیر در نبرد با سپاه حرّ، با این‌که بعضی از یاران توصیه به جنگ می‌کردند، حاضر نشدند آغاز گر جنگ و یا حتی تحریک‌کننده بر آن باشند.

حرّ امام علیه السلام را، با همة محبتی که به او کرده بود، روز دوم محرم در منطقة نینوا، دور از فرات، در بیابان بی‌آب فرود آورد و اجازة حرکت نمی‌داد. زهیر بن قین به امام عرض کرد: من آینده را سخت‌تر می‌بینم، خوب است هم اینک جنگ را آغاز کنیم؛ زیرا جنگ با این گروه آسان‌تر از جنگ با سپاهیانی است که از پی می‌آیند!

امام علیه السلام فرمود:

من آغاز گر جنگ نخواهم بود. و با گفت‌وگو و اصرار حرّ را راضی کرد که در کربلا و نزدیک فرات فرود آیند.[19]

رجوع به مقاتل و کتب تاریخ نشان می‌دهد که امام علیه السلام بارها حرّ و عمر سعد را نصیحت کرد تا از جنگ و خون‌ریزی جلوگیری کند. حضرت روز عاشورا بارها سخنرانی کرد و برای جلوگیری از جنگ تلاش کرد. آن حضرت به شدت تلاش می‌کرد تا از جهنمی شدن آن مردم جلوگیری نماید.

اهمیت دادن به حق الناس

امام حسین علیه السلام در هیچ حالی حاضر نبودند حق الناس پایمال شود. وقتی امام علیه السلام وارد کربلا شدند، از اطرافیان در مورد مالکان زمین‌ها پرسیدند و بعد از یافتن مالکان که از مردم نینوا و غاضریه بودند، آن زمین‌ها را به شصت هزار درهم خریدند تا قبرشان در ملک غیر نباشد. حضرت بعد از خرید، آن زمین‌ها را به صاحبانشان صدقه داد و از آنها خواست تا زائرانش را راهنمایی کنند و از آنان سه روز پذیرایی نمایند.[20]

غيـرت

يكى از صفات ارزشمند در اخلاق اسلامی، «غيرت» است. «غيرت» یعنی غیر را در حریم خود راه ندادن.[21]

پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرموده است:

اَلْغيرَةُ مِنَ الاِْيمانِ؛[22]

غيرت از ايمان است.

كسى که به ناموس و همسر يا فرد مورد علاقه‌اش به حدّى اهتمام ورزد كه به ديگرى اجازه و تعرّض به حريم خويش ندهد، با غیرت است. انسان غيور، نمى‌تواند تحمل كند كه ديگران با نگاه‌هاى ناپاك يا انگيزه‌هاى فاسد، به همسر وبستگان اونزديك شوند و قصد سوء داشته باشند.

خداوند بندگان با غيرت را دوست مى‌دارد:

اِنَّ اللّهَ يحبُّ مِنْ عبادِه الغَيُور؛[23]

حضرت على علیه السلام فرموده است:

... وعفته على قدر غيرته؛

عفّت انسان به قدر غيرت اوست.[24]

بنى‌هاشم، غيرتمندان روزگار خويش بودند. جوانان بنى‌هاشم پيوسته اهل بيت امام حسين علیه السلام را در طول سفر به كربلا، محافظت مى‌كردند. شب‌ها نيز با حراست اين جوانان، به ويژه قمر بنى‌هاشم، زنان حرم آسوده و بى‌هراس مى‌خوابیدند.

امام حسين علیه السلام در رجز حماسى خويش روز عاشورا بر حمايت از خانواده پدرش تاكيد مى‌فرمود:

اَحْمى عِيالاتِ اَبى، اَمْضى عَلى دينِ النَّبى؛

من از خانوادة پدرم حمایت می‌کنم، من پیرو دین پیامبر صلی الله علیه و آله هستم.[25]

روز عاشورا حضرت خانواده، دختران و خواهر خود را به اجتناب از گريبان دریدن و چهره خراشیدن توصیه کرد و آنان را از آه و زارى و واويلا سر دادن بر حذر داشت تا مبادا بدن آنها را دشمن ببیند یا صدایشان را بشنود.

در واپسين لحظات هم كه مجروح بر زمين افتاده بود، وقتى شنيد كه گروهى از سپاه دشمن قصد حمله به خيمه‌ها وتعرّض به زنان وكودكان دارند، بر سرشان فرياد كشيد:

اِنْ لَمْ يكنْ لَكمْ دينٌ وَ كنتمْ لاتخافونَ الْمَعادَ فَكُونُوا اَحْراراً فى دُنْياكمْ...؛

اى پيروان آل ابوسفيان، اگر دين نداريد واز معاد نمى ترسيد، پس در دنيايتان آزاده باشيد واگر عربيد، به اصل وتبار خويش برگرديد...[26]

فاْمنعوا عتاتِكُم عَنِ التَّعرُّضِ لِحَرَمى ما دُمْتُ حياً؛

من با شما مى‌جنگم وشما با من مى‌جنگيد، به زنان كه نبايد تعرّض كرد، تا وقتى من زنده‌ام، طغيان گرانتان را از تعرّض نسبت به حرم من باز داريد.[27]

از غيرت او بود كه در همان حال هم از كار ناجوانمردانه سپاه دشمن برآشفت واعتراض كرد و تا زنده بود نتوانست تحمل كند كه نامردان به حريم ناموس او نزديك شوند.

طرفداران امام حسین علیه السلام هم مردمانی با غیرت بوده و هستند. عبدالله عفيف ازدى در كوفه بر ضد ابن زياد اعتراض کرد و اسير گرفتن خانواده حسين علیه السلام و عترت پيامبر را خلاف غيرت اسلامی می‌دید.

زينب کبری3 در شام و مقرّ حکومت یزید اعتراض کرد كه چرا اهل‌بيت پيامبر صلی الله علیه و آله را در معرض ديد و تماشاى مردم كوچه و بازار قرار داده است.[28] غيرت زینب اجازه نمی‌داد که ناموس رسول الله صلی الله علیه و آله در معرض نگاه اجنبی باشد.

عفت وحیا

كرامت انسانى زن، در سايه عفاف او تأمين مى‌شود. اسلام براى حفظ عفت و پاكدامنى زن وحفظ جامعه از آلودگي‌هاى اخلاقى قوانین محکمی تشريع کرده است. نهضت عاشورا براى احياى ارزش‌هاى دينى بود و در ساية آن عفت زن مسلمان نيز جايگاه خود را يافت و امام حسين علیه السلام و زينب كبرى و دودمان رسالت، چه با سخنانشان، چه با نحوه عمل خويش، برای حفظ اين گوهر ناب کوشیدند.

حسين بن على علیه السلام به خواهران خويش زينب3 و ام كلثوم3 و به دخترش فاطمه3 توصيه فرمود كه اگر من كشته شوم، گريبان چاك نزنيد، صورت مخراشيد و سخنان ناروا و نكوهيده مگوييد.[29]

سيد بن طاووس در لهوف نوشته است: شب عاشورا امام حسين علیه السلام در گفت‌وگو با خانواده‌اش آنان را به حجاب و عفاف و خويشتن‌دارى توصيه كرد.[30]

در لحظات بحرانی عصر عاشورا، وقتى آن حضرت صداى، گريه بلند دخترانش را شنيد، برادرش عباس علیه السلام و پسرش علىّ‌اكبر علیه السلام را فرستاد كه آنان را به صبورى و مراعات آرامش دعوت كنند، تا مبادا صدای ناموس حضرت به گوش نامحرمان و مردان اجنبی برسد.[31]

امام سجاد علیه السلام نيز تا مى‌توانست، مراقب حفظ شئون و حرمت بانوان بود. در كوفه به ابن زياد گفت: اگر اهل تقوایی، مرد مسلمان و پاكدامنى را همراه اين زنان بفرست![32]

شيخ مفيد می‌نویسد: پس از كشته شدن امام حسين علیه السلام وقتى گذر عمر سعد نزد زنان و دختران امام شهدا افتاد، زنان بر سر او فرياد زدند و گريستند و از او خواستند كه آنچه را از آنان غارت شده به آنان بازگردانند، تا به وسيله آنان خود را بپوشانند.[33]

روز عاشورا وقتى زينب كبرى3، بى‌طاقت شد و به صورت خود زد، امام به او فرمود:

آرام باش، زبان شماتت اين گروه را نسبت به ما دراز مكن.[34]

در حادثه حمله دشمن به خيمه‌ها وغارت آنچه آنجا بود، زنى از بنى بكر بن وائل از بانوان حرم دفاع كرد وخطاب كرد كه:

اى آل بكر بن وائل ! آيا دختران پيامبر صلی الله علیه و آله را غارت مى‌كنند وجامه‌هايشان را مى‌برند و شما مى‌نگريد؟[35]

ام‌كلثوم3 به مامور بردن اسيران گفت: وقتى ما را وارد شهر دمشق مى‌كنيد از درى وارد كنيد كه تماشاچى كمترى داشته باشد. واز آنان درخواست كرد كه سرهاى شهدا را از ميان كجاوه‌هاى اهل بيت فاصله بدهند تا نگاه مردم به آنها باشد وحرم رسول الله را تماشا نكنند.[36]

از اعتراض‌هاى شديد حضرت زينب3 به يزيد، اين بود: اى يزيد! آيا از عدالت است كه كنيزان خود را در حرمسرا پوشيده نگاه داشته‌اى و دختران پيامبر را به صورت اسير شهر به شهر مى‌گردانى، حجاب آنها را هتك كرده، چهره‌هايشان را در معرض ديد همگان قرار داده‌اى كه دور ونزديك به صورت آنان نگاه مى‌كنند؟![37]

 

[1]. فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، ص395- 397.

[2]. بحارالانوار، ج44، ص330.

[3]. شیخ مفید، ارشاد، ج2، ص96.

[4]. اعراف، آيه196.

[5]. بحارالانوار، ج45، ص9.

[6]. مقتل الحسين، مقرّم، ص357.

[7]. بقره، آیه45 ـ 46.

[8]. ترجمة الميزان، ج1، ص229.

[9]. ينابيع الموده، ص406.

[10]. نفس المهموم، ص135.

[11]. بحارالانوار، ج45، ص89.

[12]. همان، ج44، ص367.

[13]. موسوعة كلمات الامام الحسين، ص400.

[14]. بحارالانوار، ج45، ص45.

[15]. موسوعة كلمات الامام الحسين، ص45.

[16]. همان، ص465.

[17]. همان، ص490.

[18]. مقتل الحسين، مقرم، ص357.

[19]. فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، ص418 ـ 420.

[20]. مجمع البحرین، ج4، ص28، کربل.

[21]. همان.

[22]. من لايحضره الفقيه، ج3، ص444.

[23]. ميزان الحكمه، ج7، ص357.

[24]. نهج‌البلاغه، صبحى صالح، حكمت 47.

[25]. بحارالانوار، ج45، ص49.

[26]. همان، ص51.

[27]. همان.

[28]. حياة الامام الحسين، ج3، ص378.

[29]. موسوعه كلمات الامام الحسين، ص406.

[30]. الملهوف على قتلى الطفوف، ص142.

[31]. وقعة الطف، ص206.

[32]. تاريخ طبرى، ج4، ص350.

[33]. شیخ مفید، ارشاد، ج2، ص113.

[34]. الملهوف علی قتلی الطفوف، ص151.

[35]. همان، ص181.

[36]. همان، ص142.

[37]. همان، ص218.



منابع: ره توشه محرم
ارسال کننده: مدیر پورتال
 عضویت در کانال آموزش و فرهنگ اربعین

چاپ

برچسب ها امام حسین - اخلاق

مطالب مشابه


1
اربعین عطش‎‎های پرپر
کاروان خاطرات، بازگشته است از جایی که چهل روز گذشته است از ماتم‎های سرخ، از عطش‎های پرپر شده است
 1395/04/27
2
پژوهشی در اربعین حسینی(علیه السلام)
محسن رنجبر. حضور اهل بیت(علیهم السلام) در اولین اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) بر سر مزار آن حضرت در کربلا از مسائلی است که در قرون اخیر برخی محققان شیعه درباره آن تشکیک کرده اند. در مقابل، برخی دیگر از اندیشمندان، درصدد رد این تشکیک و اثبات اربعین اول شده اند. این نوشتار ابتدا به دلایل منکران اربعین اول پرداخته و در ادامه به پاسخ گویی آن ها می پردازد، سپس با استفاده از قراین و شواهد دیگر، دیدگاه موافقان اربعین اول را تأیید می کند.
 1395/04/27
3
تحقیقی در باره اربعین حسینی
مسئله اربعین سید الشهداء(علیه السلام) و این که آیا خاندان آن حضرت پس از رهایی از اسارت یزید قصد عزیمت به کربلا را داشته و نیز آیا توانسته اند در آن روز به زیارت آن مضجع شریف نایل آیند و مرقد مطهرش را زیارت کنند، از جمله مسائلی است که از دیرباز صاحب نظران در باره آن اختلاف نظر داشته و هریک با استشهاد به ادله تاریخی برای اثبات یا نفی آن تلاش کرده اند
 1395/04/27

نظرات


ارسال نظر


Arbaeentitr

 فعالیت ها و برنامه ها

 احادیث

 ادعیه و زیارات