ستاد مرکزی اربعین|کمیته فرهنگی، آموزشی

banner-img banner-img-en
logo

 ادبیات و پژوهش


الگوهای عاشورايی

چاپ
يكى از اصول مهم تربيتى توجه به الگوهاست، زيرا الگوها به آنچه گفته مى‌شود عمل كرده‌اند وبرنامه‏هاى عملى، هميشه مؤثرترين برنامه‏هاست. اين اصلِ مهم از طرف اسلام نيز مورد توجه قرار گرفته و قرآن كريم، الگوها و سرمشق‌هایى در همه زمينه‏ها براى مؤمنان معرفى مى‏كند، كه حضرت ابراهيم و شخص پيامبر از آن جمله‌اند قرآن كريم درباره پيامبر اكرم مى‌فرمايد:

محمد على محمدى

مقدمه

يكى از اصول مهم تربيتى توجه به الگوهاست، زيرا الگوها به آنچه گفته مى‌شود عمل كرده‌اند وبرنامه‏هاى عملى، هميشه مؤثرترين برنامه‏هاست. اين اصلِ مهم از طرف اسلام نيز مورد توجه قرار گرفته و قرآن كريم، الگوها و سرمشق‌هایى در همه زمينه‏ها براى مؤمنان معرفى مى‏كند، كه حضرت ابراهيم و شخص پيامبر صلی الله علیه و آله از آن جمله‌اند قرآن كريم درباره پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله مى‌فرمايد:

Gلَّقَدْ كانَ لَكُمْ فى رَسولِ اللَّهِ أُسوَةٌ حَسنَةٌ لِّمَن كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الاَخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراًF؛[1]

مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود، براى آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مى‏كنند.

و درباره حضرت ابراهيم علیه السلام مى‏فرمايد:

Gقَدْ كانَت لَكُمْ أُسوَةٌ حَسنَةٌ فى إِبْرَهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُF؛[2]

براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند وجود داشت.

در روايتى از امام حسين علیه السلام مى‌خوانيم:

فَلَكُم فىَّ اُسوةٌ.[3]

من هم براى شما الگوهستم.

نه تنها امام حسين علیه السلام الگوى خوبى براى مومنان است. بلكه ياران آن حضرت نيز بهترين الگوهاى زندگى ما هستند.

ياران امام حسين علیه السلام را مى‌توانيم از مصاديق اين آيه شريفه بدانيم:

G... اِنَّهُمْ فِتْيَةٌ ءَامَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْناهُمْ هُدَىًF؛[4]

... آنها جوانمردانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آوردند و ما بر هدايتشان افزوديم.

از اين‌رو بر ما لازم است خصوصيات ياران امام حسين علیه السلام را بشناسيم و از رفتار آنها درس عبرت بگيريم.

دانستن اين خصوصيات مى‏تواند مقياسى براى محك زدن قابليت خودمان در همراهى با امام باشد؛ بدين معنا كه اگر ما در عصر امام حسين علیه السلام بوديم آيا مانند ياران آن حضرت، تا آخرين نفس و آخرين قطره خون از دين و امام خود دفاع مى‏كرديم؟ در اين‌صورت مى‏توانيم دريابيم كه اگر در زمان حضور حضرت مهدى4 زنده باشيم در آن روز نيز در كنار حضرت خواهيم بود.

چنان‌که دانستن ويژگي‌هاى ياران امام و تلاش در راه كسب آنها، در واقع تلاشى براى زمينه‏سازى ظهور و فرارسيدن آن روز مبارك است. بر اين اساس بايد درصدد شناخت وكسب اين ويژگى‏ها برآييم.

خداجويى

يكى از مهم‌ترين ويژگى‌‌های شهيدان كربلا، ارتباط تنگاتنگ و عاشقانه آنها با خداوند بود؛ در زيارت رجبيه خطاب به ياران امام حسين علیه السلام مى‌خوانيم:

اَلسَلام عَلَيكُم اَيُّها الربّانيونَ، انتم خِيَرةٌ اختارَكُم اللهُ لابى عبداللهِ علیه السلام و اَنْتُم خاصة اِخْتَصَكُم اللهُ به؛

سلام بر شما اى ربانيون، شما برگزيدگان خداييد كه او شما را براى ابى عبدالله علیه السلام برگزيد و مشمول عنايت‌های ويژه خويش ساخت.

«ربى و ربانى» كسى است كه ارتباط تنگاتنگ و عاشقانه با خدا داشته باشد و شهيدان كربلا اين ارتباط عاشقانه با خداوند را داشتند و همين عشق و محبت بود كه آنها را تا مرز فدا شدن در راه خدا پيش برد و حاضر شدند در راه خداوند از همه چيز خود بگذرند. در روايتى از حضرت امام صادق علیه السلام مى‌خوانيم:

لايُمْحِضُ رجل الايمان بالله حتى يكون الله احب اليه من نفسه و ابيه و امه و ولده و اهله و ماله و من الناس كلهم؛[5]

ايمان كسى به خدا كامل نخواهد شد مگر آن كه خداوند نزد او محبوب‌تر از جان و پدر و مادر و فرزندان و خانواده و مال و تمام مردم باشد.

خدامحورى و معنويت ياران امام، در شب عاشورا جلوه خاصى به خود گرفت، به‌طورى كه صداى عبادت و نيايش و نماز شب آنان در خيمه‏ها پيچيده بود. به گفته مورخان:

لهم دوى كدوى النحل ما بين راكع و ساجد و قائم و قاعد.[6]

يكى از بهترين الگوهاى عاشورا كه صفت خداجويى به خوبى در او متبلور بود حضرت عباس بود. عبادت و خداپرستى او آن چنان بود كه به تعبير مورخان نشان سجود در پيشانى و سيماى او ديده مى‏شد.[7]

در زيارت آن حضرت مى‌خوانيم:

السلام عليك أيها العبد الصالح المطيع لله ولرسوله ولأمير المؤنين والحسن والحسين8، والسلام عليك ورحمة الله وبركاته ومغفرته على روحك وبدنك، أشهد وأشهد الله أنك مضيت على ما مضى البدريون والمجاهدون فى سبيل الله المناصحون له فى جهاد أعدائه المبالغون فى نصرة أوليائه الذابون عن أحبائه، فجزاك الله أفضل الجزاء... .[8]

چنان‌که در زيارت فوق ديده مى‌شود لقب‌‌های عبدصالح (بندة شايسته)، المطيع لله (فرمانبردار از خدا) از القاب حضرت عباس علیه السلام است و نشان‌دهنده كمال ايمان و اخلاص آن حضرت مى‌باشد.

نمونه ديگر اين عاشقان، سعيد بن عبدالله حنفى است. او آخرين نامه كوفيان را كه به وسيله حضرت مسلم بن عقيل علیه السلام نوشته شد براى امام حسين علیه السلام آورد و در ركاب حضرت بود تا به شهادت رسيد. ظهر عاشورا به هنگامى كه سالار شهيدان آخرين نماز عشق را در تيررس تيرهاى دشمن خواند، سعيد خود را سپر حضرت قرار داد و از هر طرف كه تير مى‏آمد به جان مى‌خريد تا امام نمازش را به اتمام رساند. او پيوسته دشمنان امام حسين علیه السلام را نفرين مى‌كرد. در واپسين لحظات عمرش آن گاه كه بى‌رمق بر زمين افتاد، گفت: حسين جان آيا من به عهد خود وفا كردم؟ حضرت فرمود:

نعم و انت امامى فى الجنه؛[9]

بلى تو در پيشاپيش من در بهشت هستى.

آرى، نماز ظهر عاشورا بهترين درس را به ما مى‌دهد و يادآور اين مطلب است كه ما وقتى مى‌توانيم ياور امام باشيم، كه به عبادات به ويژه نماز عنايت كافى كنيم. ياور وعاشق امام حسين علیه السلام كسى نيست كه شب‌ها تا نيمه شب به عزادارى مشغول باشد ولى نماز صبحش قضا شود. امام نه تنها ظهر عاشورا در وقت فضيلت نماز خواند بلكه نماز خود را به جماعت هم خواند تا براى ما شيعيان درس باشد و در هيئت‌ها و مساجد به نماز جماعت بيش از پيش اهميت دهيم.

شجاعت

شجاعت و شهامت مهم‌ترين كليد پيروزى و اساسى‏ترين پايه سربلندى و عظمت انسان‌هاست، نه تنها در ميدان جنگ كه در ميدان‌هاى سياست و اجتماع وحتى مباحث علمى، شجاعت نقش كليدى دارد، و به همين دليل علماى اخلاق، شجاعت را يكى از اركان چهارگانه فضايل بر شمرده‌اند.

دانشمندان شجاعت را به شجاعت جسمى و روحى تقسيم كرده‌اند و در روايات، شجاع‌ترين مردم كسى شمرده شده كه بر هواى نفسش غلبه كند.[10]

در جريان كربلا مظاهر شجاعت جسمى و روحى به خوبى نمايان است، بهترين الگوى شجاعت خود امام حسين علیه السلام بود. آن حضرت با شمار اندك يارانش در برابر انبوه سپاه يزيد ايستاد و پس از حتمى شدن جنگ، كوچك ترين ترديدى در مبارزه با دشمن به خود راه نداد. با آن كه به شهادت خود و يارانش يقين داشت، با اقتدار كامل نيروهاى زير فرمانش را سازمان داد و با كمال جوانمردى آماده نبرد شد.

ياران و جوانان او در برابر ديدگانش به خون غلتيدند، ولى انديشه تسليم هرگز به او راه نيافت. هنگامى كه نوبت رزم خود وى رسيد، چونان شير ژيان به دشمن حمله مى‌آورد، صفوفشان را مى‌شكافت و از كشته‌ها پشته مى‌ساخت.

همه ابزار جنگى خويش را به كار گرفت و چنان رزمى به نمايش گذارد كه دشمن ناگزير شد با شيوه‌‌های ناجوانمردانه بر او يورش آورد. كسانى كه به جنگ وى آمده بودند، نه مردم كوچه و بازار، بلكه جنگ‌جويانى حرفه‌اى بودند، ولى در برابر شجاعت و دلاورى آن حضرت به زانو درآمده اعتراف كردند كه تا كنون كسى را چون او نديده‌اند كه خاندان و يارانش در برابر ديدگان او كشته شوند و او همچنان شجاعانه و با قوت قلب بجنگد. ياران عاشورايى در كلاس امام حسين علیه السلام نشسته بودند و از بهترين مصداق‌هاى اين آيه قرآن كريم بودند:

Gولَمّا رَءَا المُؤمِنونَ الاَحزابَ قالوا هـذا ما وعَدَنَا اللّهُ ورَسولُهُ وصَدَقَ اللّهُ ورَسولُهُ وما زادَهُم اِلاّ ايمـنـًا وتَسليمـاF.[11]

ياران امام‏حسين علیه السلام به عشق شهادت مى‏جنگيدند، از مرگ هراسى نداشتند و در برابر دشمن سست نمى‏شدند.

آنان بهترين مصداق اين آيه شريفه بودند:

Gاَلَّذينَ قالَ لَهُمُ النّاسُ اِنَّ النّاسَ قَد جَمَعوا لَكُم فَاخشَوهُم فَزادَهُم ايمـنـًا وقالوا حَسبُنَا اللّهُ ونِعمَ الوَكيلF.[12]

رشادتى كه حضرت مسلم بن عقيل علیه السلام در كوفه از خود نشان داد، يا شجاعت و شهامتى كه ابوالفضل العباس علیه السلام و حضرت قاسم علیه السلام و ديگران از خود به نمايش گذاشتند، بيانگر آن است كه آنان از شجاع‏ترين انسان‌ها بودند.

شعار آنان در برابر كوفيان اين آيه قرآن كريم بود:

Gقُل هَل تَرَبَّصونَ بِنا اِلاّ اِحدَى الحُسنَيَينِ ونَحنُ نَتَرَبَّصُ بِكُم اَن يُصيبَكُمُ اللّهُ بِعَذابٍ مِن عِندِهِ اَو بِاَيدينا فَتَرَبَّصوا اِنّا مَعَكُم مُتَرَبِّصونF.[13]

امام حسين علیه السلام شب عاشورا خطاب به خواهرش زينب3 ياران خود را چنين توصيف مى‌كند:

أما والله لقد نهرتهم وبلوتهم وليس فيهم الاءشوس الاقعس يستأنسون بالمنية دونى استئناس الطفل بلبن أمه؛[14]

به خدا سوگند آنها را آزمودم و نيافتم آنها را مگر دلاور غرنده شيروار ( باصلابت و استوار مانند كوه) آنان به كشته شدن در ركاب من آن چنان مشتاق هستند همانند اشتياق طفل شيرخوار به پستان مادر.

شيرمردان كربلايى كانون ايمان بودند و دل و جانشان مملو از عشق به خدا. لذا ترس در جانشان راهى نداشت همه آنها در حال تهاجم كشته شدند و تا تعداد زيادى از دشمنان را به جهنم نفرستادند شهيد نشدند.

يكى از بهترين مصداق‏هاى شجاعت عاشورا، عباس علیه السلام بود كه شجاعت او بين مردم مشهور بود و اصولا امام على علیه السلام عباس علیه السلام را براى روز عاشورا انتخاب كرده بود
پس از شهادت حضرت فاطمه3 وقتى حضرت على علیه السلام مى‌خواست مجددا ازدواج كند، عاشورا در برابر ديدگانش بود. برادرش «عقيل» را كه علم نسب شناسى را به خوبى مى‌دانست و قبايل و تيره‌‌های گوناگون و خصلت‌ها و خصوصيت‌هاى اخلاقى و روحى آنان را خوب مى‏شناخت طلبيد. از عقيل خواست كه: برايش همسرى پيدا كند شايسته و از قبيله‌اى كه اجدادش از شجاعان و دلير مردان باشند تا فرزندى شجاع از او متولد شود.

عقيل «فاطمه»، دختر حزام بن خالد را معرفى كرد كه و نياكانش همه از دليرمردان بودند. از طرف مادر نيز داراى نجابت خانوادگى و اصالت و عظمت بود.[15] و حضرت عباس علیه السلام از چنين شير زنى متولد شد.

برخى از مورخان معتقدند كه حضرت عباس علیه السلام در جنگ صفين حضور داشت، ولى پدرش به وى اجازه مبارزه نداد[16] ولى برخى ديگر از نويسندگان جلوه‌هايى از دلاورى اين نوجوان را در جبهة صفّين و در حالى كه تنها دوازده بهار از عمر او مى‌گذشت، نگاشته‌اند.

در اين منابع مى‌خوانيم در يكى از روزهاى نبرد صفّين، نوجوانى از سپاه على علیه السلام بيرون آمد كه نقاب بر چهره داشت و از حركات او نشانه‌‌های شجاعت و هيبت و قدرت هويدا بود. از سپاه شام كسى جرئت نكرد به ميدان آيد. همه ترسان و نگران، شاهد صحنه بودند. معاويه يكى از مردان سپاه خود را به نام «ابن شعثاء» كه در دليرمردى با هزاران نفر برابر بود طلبيد و از او خواست با آن جوان نبرد كند. آن شخص گفت: اى امير، مردم مرا با ده هزار نفر برابر مى‏دانند، چگونه فرمان مى‏دهى كه به جنگ اين نوجوان بروم؟ معاويه گفت: پس چه كنيم؟ ابن شعثاء گفت: من هفت پسر دارم، يكى از آنان را مى‏فرستم تا او را بكشد. معاويه پذيرفت. او يكى از پسرانش
را فرستاد، پسرش به دست جوان كشته شد. ديگرى را فرستاد، او هم كشته شد.
همة پسرانش يك به يك به نبرد اين شير مرد سپاه على علیه السلام آمدند و او همه را از دم
تيغ گذراند.

خود ابن شعثاء به ميدان آمد، در حالى كه مي‌گفت: اى جوان، همة پسرانم را كشتى، به خدا پدر و مادرت را به عزايت خواهم نشاند. حمله كرد و نبرد آغاز شد و ضرباتى ميان آنان ردّ و بدل گشت. با يك ضربت كارى جوان، ابن شعثاء به خاك افتاد و به پسرانش پيوست. همۀ حاضران شگفت زده شدند. اميرالمؤمنين علیه السلام او را نزد خود فراخواند، نقاب از چهره‏اش كنار زد و پيشانى او را بوسه زد. ديدند كه او قمر بنى‌هاشم عباس بن على علیه السلام است.[17]

همچنين آورده‌اند: در جنگ صفين، در مقطعى كه سپاه معاويه بر آب مسلّط شد و تشنگى، ياران على علیه السلام را تهديد مى‏كرد، حضرت جمعى را در ركاب حسين‏ علیه السلام براى گشودن شريعه و باز پس گرفتن آب فرستاد، عباس بن على علیه السلام هم در كنار برادرش حضور داشته است. چنان‌که در گزارش ديگرى خوارزمى گويد كه در جنگ صفين آن‌گاه كه كريب به جنگ با امام على علیه السلام آمد، حضرت لباس فرزندش عباس علیه السلام را كه مردى كامل بود، به تن كرد و به جنگ با او بيرون شد كه اينها همه دلالت بر شجاعت بى نظير عباس دارد.[18]

در روز عاشورا، هنگامى كه تشنگى بر امام علیه السلام و يارانش چيره گشت، عباس علیه السلام را فراخواند و به اتفاق سى سوار و بيست پياده با بيست مشك براى تهيه آب فرستاد. آنان رفتند و مشك‌ها را پر كردند. هنگام بازگشت، عمرو بن حجاج زبيدى و يارانش كه نگهبان فرات بودند، مانع آب بردن آنان شدند. ولى با حمله حضرت ابوالفضل علیه السلام و نافع بن هلال پراكنده شدند؛ و ياران ابى عبداللّه علیه السلام آب را به خيمه‌ها رساندند.

روز عاشورا فرماندهان دو جناح راست و چپ تعيين شدند و پرچم سپاه به عباس بن على علیه السلام داده شد. ياران يكى پس از ديگرى به ميدان مبارزه شتافتند. در اين ميان اتفاق مى‌افتاد كه برخى از اصحاب در ميان لشكر محاصره مى‌شدند و حضرت عباس علیه السلام آنان را نجات مى‌داد. مانند عمر بن خالد صيداوى و جابر بن حارث سلمانى و سعد مولى عمر بن خالد صيداوى با مجمّع بن عبداللّه عائذى كه در آغاز جنگ در محاصره دشمن قرار گرفته بودند و حضرت عباس علیه السلام با يك حمله آنان را نجات داد.[19]

در نقلى مى‌خوانيم: در روز عاشورا «زُهير» نزد عباس علیه السلام آمد و گفت: مى‏خواهى ماجرايى را برايت نقل كنم و سخنى را كه خودم شنيده ام بازگويم؟

عباس گفت: بگو. آن‌گاه «زهير بن قين» ماجراى درخواستِ على علیه السلام از عقيل را در مورد معرّفى زنى از قبيلة شجاعان، كه براى او فرزندى رشيد و شجاع بياورد، بازگو كرد و افزود: پدرت على، تو را براى چنين روزى مى‏خواست؛ مبادا امروز از يارى برادر و حمايت برادرانت كوتاهى كنى!

عباس علیه السلام پاسخ داد: اى زهير، آيا در روزى اين چنين، تو مى‏خواهى به من روحيه بدهى و تشويقم كنى؟ به خدا سوگند، امروز چيزى نشان دهم كه هرگز نديده‌اى و حماسه‌اى بيافرينم كه نشنيده‌اى... سپس به لشكر دشمن حمله كرد و تا وسط ميدان پيش رفت و عده زيادى از آنان را كشت.[20]

شجاعت و دلاورى عباس علیه السلام به گونه‌اى بود كه لشكر دشمن مى‌دانست به هيچ وجه قادر به رويارويى با اين زاده على مرتضى علیه السلام نيستند از اين رو پشت نخل‌ها كمين كردند و پس از بريدن دستان حضرت عباس علیه السلام او را به شهادت رساندند.

حضرت اباالفضل علیه السلام نه تنها الگوى شجاعت جسمى بلكه الگوى شجاعت و شهامت روحى بود آن گاه كه همه ياران امام علیه السلام و شمارى از بنى‌هاشم به شهادت رسيدند، حضرت ابوالفضل علیه السلام به برادران خود عثمان و عبداللّه و جعفر فرمود: جانم فدايتان پيش تازيد و از سرورتان حمايت كنيد، تا اين كه در برابرش به كام مرگ فرو رويد. آنان همگى به ميدان نبرد رفتند و شهيد شدند.

يكى ديگر از الگوهاى شجاعت در لشكر امام حسين علیه السلام «عابس» است كه شجاعت روحى و جسمى را در خود جمع كرده بود.

او از ياران باوفاى امام حسين علیه السلام و به قولى از خاصّان امام على علیه السلام بود. عابس از مهتران، دلاوران، سخنوران، عابدان و شب زنده داران شيعه بود. به گفته برخى از معاصرين، هنگامى كه امام حسين علیه السلام مى‌خواست نماز ظهر عاشورا را اقامه كند وى مقابل آن حضرت ايستاد و بدن برهنه خويش را سپر تيرهاى بلا ساخت او شيرمردى است كه وارد ميدان شد و مردانه گفت: «الارجل، الارجل؛ آيا مردى نيست، آيا مردى نيست به مصاف با من بيايد» ولى كسى را ياراى پاسخ گفتنش نبود.

ربيع بن تميم هَمْدانى، از سران سپاه يزيد مى‌گويد: چون عابس را ديدم شناختم، زيرا او را در جنگ‌ها ديده بودم. فرياد زدم، اى مردم ! اين شخص، شير شيران است او فرزند ابى شبيب است. هيچ كس از شما سوى وى نرود. عابس مكرّر فرياد مى‌زد، آيا مردى وجود ندارد كه با مردى مبارزه كند؟ كسى به ميدان نرفت تا ابن سعد فرمان
داد سنگ بارانش كنيد. عابس چون ديد از هر طرف به سويش سنگ پرتاب مى‌شود، زره از تن بيرون آورد و كلاهخود از سر بيفكند و بر آنها حمله كرد. به خدا قسم ديدم او بيش از دويست تن را طرد كرد. سرانجام در قلب ميدان و محاصره دشمن به درجه شهادت نايل گشت. سر او را در دست چند نفر ديدم كه هر كدام ادعا مى‌كرد وى، او را كشته است. عمر سعد گفت: مشاجره نكنيد. هيچ كس نمى توانست يك تنه عابس را بكشد. شما همگى توانستيد با هم او را بكشيد. با اين سخن، نزاع و كشمكش آنها خاتمه يافت.

وقت آن آمد كه من عريان شوم
 

 

جسم بگذارم سراسر جان شوم
 

آنچه غير از شورش و ديوانگى است
 

 

اندر اين ره روى در بيگانگى است
 

آزمودم مرگ من در زندگى است
 

 

چون رهم زين زندگى پايندگى است
 

 

عشق به اهل‌بيت رسول الله صلی الله علیه و آله

يكى از وظايف همه مسلمانان معرفت به مقام اهل بيت رسول الله و دوستى آنان است. اين مطلب آن قدر اهميت دارد كه خداوند متعال در قرآن كريم مى‌فرمايد:

Gقُل لا أَسئَلُكمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلا الْمَوَدَّةَ فى الْقُرْبى وَ مَن يَقْترِف حَسنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شكُورٌF؛[21]

من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏كنم جز دوست‏داشتن نزديكانم (اهل بيتم) و هر كس كار نيكى انجام دهد، بر نيكى‏اش مى‏افزاييم؛ چرا كه خداوند آمرزنده و سپاس‌گزار است.

تمام مفسران شيعه و بسيارى از مفسران اهل سنت به اين نكته تصريح كرده‌اند، و روايات فراوانى از طرف شيعه و اهل سنت در اين زمينه نقل شده كه منظور از ذوى القربى نزديكان پيغمبر صلی الله علیه و آله، پنج تن آل عبا و ساير امامان معصوم علیهم السلام است و محبت آنها وسيله‏اى است براى قبول امامت و رهبرى ائمه معصومين علیهم السلام رسول الله صلی الله علیه و آله نيز به ضرورت مودت اهل بيت تاكيد كرده‌اند چنان‌که در روايتى كه شيعه و اهل سنت نقل كرده‌اند آن حضرت مى‌فرمايد:

انى تاركٌ فيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كتابَ اللَّه و عترَتى اهلَ بَيْتى فَأِنَّهُمَا لَنْ يَفتَرِقا حتَّى يَردِا عَلَىّ الحوض.

ويژگى عشق به اهل‌بيت رسول الله صلی الله علیه و آله از خصلت‏هايى بود كه در تك تك ياران امام حسين علیه السلام وجود داشت و آنچه ايشان را از سايران ممتاز نموده و بدين فوز بزرگ رسانده است، معرفت به مقام امامت و ولايت و عشق و ارادت فزاينده به امام حسين علیه السلام بوده است. اين مطلب در بسيارى از رجزهاى كه آنان مى‌خواندند آمده است؛ مثلا يكى از رجزهاى نافع بن هلال اين‌گونه بود:

انا بن هلال البجلى
 

 

انا على دين على[22]
 

 

در زيارت‌هاى اصحاب امام حسين علیه السلام نيز اين مطلب به وضوح ديده مى‌شود؛ به عنوان نمونه در پايان زيارت عاشورا مى‌خوانيم:

اللَّهُمَّ ارْزُقْنِى شَفَاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لِى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ؛[23]

خدايا شفاعت امام حسين علیه السلام را در روز ورود به جهان آخرت نصيبم نما و قدم راستى را در نزد خودت همراه امام حسين علیه السلام و اصحاب حضرتش براى من ثابت بگردان، آن اصحابى كه جانشان را در برابر امام حسين علیه السلام ايثار نمودند، صلوات و رحمت خدا بر همه آنها باد.

چنان‌که در زيارت ديگرى مى‌خوانيم:

السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَوْلِيَاءَ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَنْصَارَ اللَّهِ وَ أَنْصَارَ رَسُولِهِ وَ أَنْصَارَ أَمِيرِ الْمُؤمِنِينَ وَ أَنْصَارَ ابْنِ رَسُولِهِ وَ أَنْصَارَ دِينِهِ أَشْهَدُ أَنَّكُمْ أَنْصَارُ اللَّهِ؛[24]

درود بر شما اى دوستان خدا، درود بر شما اى ياران خدا و ياران رسول خدا و ياران اميرالمؤمنين علیه السلام، و ياران فرزند رسول خدا و ياران دين خدا، شهادت مى‏دهم كه شما ياران خدا هستيد.

در زيارت حضرت عباس‏بن‏على علیه السلام نيز آمده است:

اشهد لك بالتسليم والتصديق والوفاء والنصيحة لخلف النبى.

اين فقره از زيارت شاهد ديگرى بر اطاعت و تسليم و تصديق حضرت ابوالفضل علیه السلام نسبت به فرزند پيامبر است.

عشق و وفادارى حضرت ابوالفضل علیه السلام به حدّى است كه وقتى شب عاشورا، امام حسين علیه السلام به همراهانش اجازه بازگشت به شهر و ديارشان را داد حضرت عباس علیه السلام اولين كسى بود كه به امام حسين علیه السلام گفت:

به خدا سوگند هرگز از تو جدا نمى‏شويم! جانمان فداى جانت! با حنجره‏ها و حلقوم‏ها و دست‏ها و چهره‏هاى خون‏آلود از تو حمايت مى‏كنيم و هرگاه كشته شويم، به عهد خويش و آنچه بر عهده ماست وفا كرده‏ايم.

آن گاه ساير اصحاب نيز چنين گفتند.[25] در آن شب زهير بن قين گفت:

به خدا سوگند دوست دارم كشته شوم، سپس زنده شوم و دوباره كشته شوم، تا هزار مرتبه اين گونه كشته شوم و خداوند بدين وسيله جان شما و اين جوانان خاندان شما را سلامت دارد.

و سعيد بن عبدالله حنفى بود كه گفت:

والله اگر بدانم كشته مى‏شوم سپس زنده گرديده، زنده زنده سوزانده مى‏شوم و سپس تكه تكه مى‏گردم و اين عمل هفتاد بار با من انجام مى‏شود، از شما جدا نمى‏شوم تا در كنار شما با مرگم خدا را ملاقات كنم.

يكى ديگر از ياران امام حسين علیه السلام «شوذب» بود كه، مردى عابد، مخلص و از كسانى بود كه براى شيعيان كوفه از امام على علیه السلام، حديث نقل مى‌كرد. او جنگ‌جوى نام‌آورى بود كه در جنگ‌‌های سه‌گانه امام على علیه السلام يعنى جمل، صفين و نهروان شركت كرد. اين يار باوفاى سيدالشهدا علیه السلام در كهن‌سالى عابس را از كوفه تا مكه براى رسانيدن نامه مسلم علیه السلام به امام علیه السلام همراهى كرد و با آن بزرگوار به كربلا آمد. در روز عاشورا پس از شهادت حنظلة بن سعد شبامى، عابس كه خود از ياران وفادار امام بود از شوذب پرسيد: چه فكرى در سر دارى و چه مى‌خواهى بكنى ؟ گفت: در كنار تو و براى يارى فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله مى‏جنگم تا كشته شوم. گفت: اكنون كه چنين تصميمى دارى خدمت امام علیه السلام برو.... شوذب به حضور امام علیه السلام رسيد و پس از سلام و كسب اجازه از آن بزرگوار به ميدان شتافت و دلاورانه جنگيد و پس از به هلاكت رسانيدن گروهى از دشمن خود نيز به فيض بزرگ شهادت نايل گشت.[26]

داستان «نافع» در شب عاشورا نمونه ديگرى از عشق ياران امام حسين علیه السلام به مولايشان و اهل‌بيت رسول خداوند است.

در آن شب امام حسين علیه السلام به تنهايى از خيمه خويش خارج شد، تا از خندق‌ها و وضعيت پشت‏خيمه‏ها بازديد كند.متوجه شد كه «نافع» هم در پى او مى‏آيد.

امام پرسيد: كيست؟ نافع است؟

نافع بن هلال پاسخ داد: آرى، منم فدايت‏شوم، اى فرزند پيامبر!

امام پرسيد: چه چيزى باعث‏شد در اين هنگام از شب بيرون آيى؟

نافع: سرور من! بيرون آمدن شما در اين شب به سوى اين فاسد تبهكار (ابن سعد) مرا نگران ساخت.

امام: بيرون آمدم تا پستى و بلندي‌هاى اينجا را بررسى كنم، كه مبادا كمين‌گاهى براى حمله دشمن از پشت ‏باشد.

آن‌گاه در حالى كه امام علیه السلام دست چپ نافع راگرفته بود و باز مى‏گشت، فرمود: «همان است، همان است، به خدا سوگند كه وعده‏اى است كه تخلف ندارد!». مقصود امام، پيش‌گويى درباره به شهادت خود و يارانش در آن سرزمين بود.

و به نافع گفت: اى نافع! از ميان اين كوه راهى پيدا كن و خودت را نجات بده.

نافع گفت: آقاى من! مادرم به عزايم بنشيند، اگر چنين كنم! به خدا هرگز از شما جدا نخواهم شد تا رگ‌هاى گردنم قطع گردد....

امام از نافع جدا شد و درون خيمه خواهرش زينب3 رفت. نافع ايستاده بود و انتظار حسين علیه السلام را مى‏كشيد.

زينب3 به برادرش گفت: آيا از باطن يارانت اطمينان خاطردارى كه هنگام سختى و كشاكش نيزه‏ها تو را رها نكنند؟

امام فرمود: آرى خواهرم! اينان را آزموده‏ام. همه اينان دليرمردانى هستند كه شيفته شهادتند، آن گونه كه كودك به شير مادرش مشتاق است.

نافع كه سخنان اين خواهر و برادر را شنيده بود، به سرعت نزد حبيب بن مظاهر آمد و آن گفت‌وگو و همچنين تعبير امام علیه السلام را درباره اصحابش براى او نقل كرد.

حبيب بن مظاهر گفت: به خدا سوگند! اگر خلاف انتظار امام علیه السلام نبود، هم اكنون مى‏رفتم و تا شمشير در كف دارم با آنان مى‏جنگيدم.

نافع گفت: برادرم! دختران رسول خدا را در حال اضطراب خاطر واگذاشتم، بيا به اتفاق ديگر اصحاب، حضورشان برسيم و دل‌هايشان را آرام كرده و ترس را از آنان زايل كنيم.

حبيب بن مظاهر، همرزمان را در آن شب مقدس، چنين صدا زد:

انصار خدا و پيامبر كجايند؟ انصار فاطمه3 و ياران اسلام و اصحاب حسين علیه السلام كجايند؟ اصحاب همچون شيران خشمگين، با شتاب از خيمه‏ها بيرون آمدند، عباس بن على علیه السلام هم در ميانشان بود، كه به خواسته حبيب، عباس علیه السلام و ديگر افراد از بنى‌هاشم به خيمه‏هاى خود بازگشتند. حبيب ماند و بقيه اصحاب.

آن‌گاه حبيب بن مظاهر رو به آن قهرمانان غيور و با حميت، آنچه را كه از نافع شنيده بود بيان كرد، تا ميزان آمادگى آنان را ببيند.

اصحاب، شمشيرها را از نيام كشيدند و گفتند: حبيب! به خدا قسم! اگر دشمن به سوى ما سرازير شود، سرهايشان را شكار كرده و آنان را به بزرگانشان ملحق خواهيم نمود و نگهبان عترت و ذريه پيامبر خواهيم بود.

حبيب گفت: پس با هم به سوى حرم رسول الله صلی الله علیه و آله برويم و نگرانی آنها را زايل كنيم.

همگى رفتند و بين طناب‌هاى خيمه‏ها ايستادند.

حبيب گفت: سلام بر شما اى سروران ما! سلام برشما اى خاندان رسالت! اين شمشيرهاى جوانانتان است كه سوگند خورده‏اند آن را غلاف نكنند، تا اينكه به گردن بدخواهان شما برسانند، و اين هم نيزه غلامان شماست كه سوگند خورده‏اند آن را كنار ننهند، مگر اينكه در سينه آنان كه ندا دهنده شما را پراكنده ساختند، بنشانند.

در اين لحظه، حسين بن على علیه السلام بيرون آمد، و در مقام قدردانى و تشكر از اين همه ايثار و فداكارى، به آنان فرمود: اصحاب من! خداوند از سوى اهل بيت پيامبرتان، بهترين پاداش را به شما بدهد![27]

بصيرت در دين

بصيرت در دين يعنى روشن بينى عميق در دين و با چشم باز راه دين را برگزيدن و پاى آن مقاومت كردن همان كه خداوند به آن مؤمنان را مى‌ستايد:

Gاِنَّمَا المُؤمِنونَ الَّذينَ ءامَنوا بِاللّهِ ورَسولِهِ ثُمَّ لَم يَرتابوا وجـهَدوا بِاَمولِهِم واَنفُسِهِم فى سَبيلِ اللّهِ اُولكَ هُمُ الصّـدِقونF؛[28]

مومنان واقعى تنها كسانى‌اند كه به خدا و رسولش ايمان آورده سپس هرگز شك و ترديدى به خود راه ندادند و با اموال و جان‌هاى خود در راه خدا جهاد كردند اينان راستگو هستند.

اهميت بصيرت در دين به قدرى است كه در روايات متعددى ائمه به ما آموخته‌اند كه از خداوند طلب بصيرت در دين كنيم به عنوان نمونه در دعايى به نقل از امام صادق كه تعقيب نماز مغرب و صبح است مى‌خوانيم:

اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَ النُّورَ فِي بَصَرِى وَ الْبَصِيرَةَ فِي دِينِي وَ الْيَقِينَ فِى قَلْبِى وَ الْإِخْلَاصَ فِى عَمَلِى وَ السَّلَامَةَ فِى نَفْسِى وَ السَّعَةَ فِى رِزْقِى وَ الشُّكْرَ لَكَ أَبَداً مَا أَبْقَيْتَنِى.

ايمان، جهاد با مال و جان در راه خدا از برجسته‌ترين ويژگي‌هاى ايمان بابصيرت است.

شهيدان كربلا نمونه ارزشمند دين داران بابصيرتند. بى ترديد در زمان قيام امام حسين علیه السلام صدها هزار نفر ادعاى مسلمانى داشتند و از قيام حضرت نيز با خبر بودند. اين هنر كربلاييان بود كه با لبيك به نداى مظلوميت سالار شهيدان بصيرت خويش را در ميدان عمل نشان دادند.

امام صادق علیه السلام در وصف عباس مى‌فرمايد:

كانَ عَمُّنَا الْعَبّاسَ نافِذَ البَصيرَةِ، صَلْبَ الاْ يمانِ، جاهَدَ مَعَ اءَبى عَبْدِاللّهِ علیه السلام وَاءَبْلى بَلاءً حَسَنا وَمَضى شَهيدا؛[29]

عموى ما عباس علیه السلام ديده‌اى تيزبين و ايمانى استوار داشت. همراه حسين علیه السلام جهاد كرد و از امتحان سرافراز بيرون شد و سرانجام به شهادت رسيد.

در يكى از زيارت‌نامه‌هاى آن حضرت نيز بر اين «بصيرت» و اقتدا به شايستگان اشاره شده است:

شهادت مى‏دهم كه تو با بصيرت در كار و راه خويش رفتى و شهيد شدى و به صالحان اقتدا كردى.[30]

هلال بن نافع، شب عاشورا پس از سخنان امام حسين علیه السلام برخاست و گفت:

وانا على نياتنا وبصائرنا نوالى من والاك و نعادى من عاداك؛

همانا بر انگيزه‏ها و بينش‏هاى خويش پايداريم. دوست كس كه دوست تو باشد و دشمن كسى كه دشمن تو باشد هستيم.

عابس بن شبيب نيز وقتى كه خدمت امام حسين علیه السلام رسيد، گفت:

السلام عليك يا ابا عبدالله اشهدالله انى على هداك و هدى ابيك؛[31]

سلام بر تو اى اباعبداللَّه، خدا را گواه مى‏گيرم كه من بر آيين تو و پدرت هستم!

برير به هنگام گفت‌وگو با سپاه دشمن گفت:

الحمدللَّه الذى زادنى فيكم بصيرة؛

سپاس خداى را كه بصيرت و شناخت مرا درباره شما فزون ساخت.[32]

علم و آگاهى

يكى ديگر از خصال ياران امام، علم و دانش وافر آنان بود. آنان كسانى نبودند كه كردارشان از روى ناآگاهى يا از روى احساسات زودگذر باشد بلكه بسيارى از آنان به راستى علم را چشيده بودند چنان‌که درباره حضرت عباس علیه السلام مى‌خوانيم امير مومنان فرمود:

اِنَّ وَلَدىَ العَبَّاس زُقَّ الْعِلْم زَقَّا؛[33]

همانا فرزندم عبّاس علیه السلام، به‏سان نوزاد كبوترى كه از مادر خود آب و غذا مى‏گيرد، در كودكى علم را چشيد.

يكى از محققان معاصر درباره ايشان مى‌نويسد:مقام فقاهتى او بالا بود و نزد راويان، مورد وثوق به شمار مى‏رفت و داراى پارسايى فوق‌العاده‌اى بود. تعبير برخى بزرگان درباره او چنين است: «عباس علیه السلام از فقيهان و دين شناسانِ اولاد ائمّه بود و عادل، ثقه، با تقوا و پاك بود.»

و به تعبير مرحوم قاينى: «عباس علیه السلام از بزرگان و فاضلانِ فقهاى اهل‌بيت بود، بلكه او داناى استاد نديده بود.»

درباره حضرت مسلم علیه السلام چنين نوشته‌اند: «او زير نظر عموى گرامى اش، على علیه السلام، و پسر عموهاى خود امام حسن و امام حسين8 پرورش يافت و از علم، تقوا و ديگر فضائل آن بزرگواران بهره‌مند گرديد. رجال‌نويسان اهل‌سنت، مسلم بن عقيل را محدّثى تابعى شمرده و گفته‌اند كه صفوان بن موهب از او حديث نقل كرده است. وى فقيه و دانشمند بود.»[34]

حبيب بن مظاهر كه افتخار يارى پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله را داشت، پس از وفات پيامبر صلی الله علیه و آله، در خط ولايت على‏بن ابى‏طالب علیه السلام قرار گرفت و محضر آن امام علیه السلام را مغتنم شمرد و آن حضرت را به سان چشمه‏سار زلال حقيقت و حجت‏ بى‏نظير الهى و وارث علوم پيامبر مى‏شناخت. از اين رو، به آن حضرت روى آورد و در شمار ياران خالص و حواريون و شاگردان ويژه على بن ابى‏طالب قرار گرفت و دانش‌هاى گران‌بها و فراوانى را از امام آموخت و از حاملان علوم على علیه السلام بود.[35]

ادب

ويژگى مهم ديگر ياران اباعبدالله علیه السلام، ادب فوق‌العاده آنان بود حضرت عباس علیه السلام به احترام امام حسين علیه السلام هرگز در برابر نمى‏نشست مگر با اجازه. عباس علیه السلام براى حسين علیه السلام همان‌گونه بود كه على علیه السلام براى پيامبر صلی الله علیه و آله. حسين بن على علیه السلام را همواره با خطابِ «يا سيّدى»، «يا ابا عبدالله»، «يابن رسول الله» صدا مى‏كرد. وفا و بزرگوارى و ادب او به امام علیه السلام به گونه‌اى بود كه در تاريخ به صورت ضرب‌المثل درآمده است.

نمونه ديگر از ادب و الگوى ادب عاشورايى حر است. او از طرف ابن زياد به فرماندهى هزار سوار منصوب گشت و براى مقابله با امام حسين علیه السلام از كوفه خارج شد؛ و در ذوحُسُم هنگام ظهر برابر لشكر امام حسين علیه السلام قرار گرفت. امام علیه السلام پس از نوشاندن آب به سپاه و حيواناتشان فرمود: شما كه هستيد؟ گفتند: ما ياران عبيداللّه هستيم. فرمود: رهبر و فرمانده شما كيست ؟ گفتند: حرّ. حضرت از او پرسيد: آيا به كمك ما آمده‌اى يا براى دشمنى با ما؟ گفت: براى مقابله و دشمنى با شما... پس از آن كه حر با امام نماز جماعت خواند نامه عبيداللّه به حرّ رسيد، كه به او فرمان مى‌داد، حسين علیه السلام را در تنگنا قرار دهد و از او جدا نشود تا او را به كوفه برساند. حرّ جريان را به امام علیه السلام گفت. امام علیه السلام لبخندى زد، و گفت: اى پسر يزيد، مرگ به تو از اين پيشنهاد نزديك‌تر است. آن‌گاه رو به ياران خود كرد و فرمود: برخيزيد و سوار شويد، آنها سوار شدند و اهل‌بيت نيز سوار گشتند. امام به همراهانش فرمود: بازگرديد! چون خواستند بازگردند، حر و همراهانش مانع شدند. امام حسين علیه السلام فرمود: مادرت در سوگت بگريد! چه قصدى دارى ؟ گفت: اگر جز شما در اين حال با من چنين سخنى مى‌گفت از او درنمى گذشتم ! ولى به خدا سوگند نمى توانم از مادر شما جز به نيكى ياد كنم و شايد همين ادب حرّ در برابر امام علیه السلام بود كه باعث هدايت و راهيابى او شد.

اميدوارم همه ما بتوانيم اين صفات شايسته را در خود پروش داده و از ياران عاشورايى باشيم.

 

[1]. احزاب، آیه21.

[2]. ممتحنه، آیه4.

[3]. تحف العقول، ص‌505.

[4]. كهف، آیه13.

[5]. بحارالانوار، ج‌67، ص‌24.

[6]. همان، ج‌44، ص‌394.

[7]. ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبيين، ص‌79.

[8]. شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص‌725؛ جعفر بن محمد بن قولويه، كامل الزيارات، ص‌441.

[9]. بحارالانوار، ج‌45، ص‌22.

[10]. عن على علیه السلام: «اشجع الناس من غلب هواه». (مستدرك الوسائل، ج12، ص111)

[11]. احزاب، آيات 13و22.

[12]. آل‏عمران، آیه173.

[13]. سوره‏توبه، آيه52.

[14]. شيخ شريفى، كلمات الإمام الحسين علیه السلام، ص‌407.

[15]. اعيان الشيعه، ج‌7، ص‌429؛ ابن عنبه، عمدة الطالب، ص‌357.

[16]. اعيان الشيعه، ج‌7، ص‌429.

[17]. كبريت احمر، ص‌385.

[18]. پژوهشى پيرامون شهداى كربلا، ص‌227.

[19]. همان، مدخل حضرت عباس علیه السلام.

[20]. كبريت احمر، ص‌386.

[21]. ذبيح الله محلاتى، فرسان الهيجإ، ج1، ص183؛ پژوهشى پيرامون شهداى كربلا، مدخل عباس علیه السلام.

[22]. الارشاد، ج‌2، ص‌110.

[23]. كامل الزيارات، ص179، الباب الحادى و السبعون ثواب من زار الحسين علیه السلام يوم عاشورا.

[24]. كامل الزيارات، باب زيارات امام حسين علیه السلام.

[25]. الإرشاد فى معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص‌91؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، ص‌238؛ بحارالأنوار، ج44، ص‌393؛ روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج1، ص‌183؛ اللهوف على قتلى الطفوف، ص‌91.

[26]. پژوهشى پيرامون شهداى كربلا، مدخل شوذب.

[27]. عبدالحسين شرف‌الدين، المجالس الفاخره، ص92 ـ 94؛ تاريخ طبرى، ج7، ص329؛ ارشاد، ص234.

[28]. حجرات، آیه15.

[29]. عمدة الطالب، ص‌356.

[30]. كامل الزيارات، ص257: «أَشْهَدُ أَنَّكَ لَمْ تَهِنْ وَ لَمْ تَنْكُلْ وَ أَنَّكَ مَضَيْتَ عَلَى بَصِيرَةٍ مِنْ أَمْرِكَ ـ مُقْتَدِياً بِالصَّالِحِينَ وَ مُتَّبِعاً لِلنَّبِيِّينَ فَجَمَعَ اللَّهُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكَ وَ بَيْن».

[31]. سیدمحسن امین، لواعج الاشجان.

[32]. بحارالانوار، ج‌45، ص‌5.

[33]. مقاله ميلاد «ماه» نوشته احمد لقمانى و او از: ثمرات الاعواد، ج‌10، ص‌105؛ و سردار كربلا، ص‌194.

[34]. پژوهشى پيرامون شهداى كربلا، مدخل مسلم.

[35]. محدث قمى، سفينة البحار، ج1، ص405.



منابع: ره توشه محرم
ارسال کننده: مدیر پورتال
 عضویت در کانال آموزش و فرهنگ اربعین

چاپ

برچسب ها عاشورا - امام حسین

مطالب مشابه


1
اربعین عطش‎‎های پرپر
کاروان خاطرات، بازگشته است از جایی که چهل روز گذشته است از ماتم‎های سرخ، از عطش‎های پرپر شده است
 1395/04/27
2
پژوهشی در اربعین حسینی(علیه السلام)
محسن رنجبر. حضور اهل بیت(علیهم السلام) در اولین اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) بر سر مزار آن حضرت در کربلا از مسائلی است که در قرون اخیر برخی محققان شیعه درباره آن تشکیک کرده اند. در مقابل، برخی دیگر از اندیشمندان، درصدد رد این تشکیک و اثبات اربعین اول شده اند. این نوشتار ابتدا به دلایل منکران اربعین اول پرداخته و در ادامه به پاسخ گویی آن ها می پردازد، سپس با استفاده از قراین و شواهد دیگر، دیدگاه موافقان اربعین اول را تأیید می کند.
 1395/04/27
3
تحقیقی در باره اربعین حسینی
مسئله اربعین سید الشهداء(علیه السلام) و این که آیا خاندان آن حضرت پس از رهایی از اسارت یزید قصد عزیمت به کربلا را داشته و نیز آیا توانسته اند در آن روز به زیارت آن مضجع شریف نایل آیند و مرقد مطهرش را زیارت کنند، از جمله مسائلی است که از دیرباز صاحب نظران در باره آن اختلاف نظر داشته و هریک با استشهاد به ادله تاریخی برای اثبات یا نفی آن تلاش کرده اند
 1395/04/27

نظرات


ارسال نظر


Arbaeentitr

 فعالیت ها و برنامه ها

 احادیث

 ادعیه و زیارات