ستاد مرکزی اربعین|کمیته فرهنگی، آموزشی

banner-img banner-img-en
logo

 ادبیات و پژوهش


شعرها و شعارهای عاشورایی

چاپ
شعر و شعار در فرهنگ اسلامی و دینی جایگاه رفیعی دارد؛ به شرط آن‌که برخاسته از شعور باشد و اتصال به حقایق هستی داشته باشد، چرا که انسان می‌تواند آرمان‌ها و افکار و اندیشه‌های خود را در قالب شعر و شعار عرضه بدارد و حقایقی را که در ضمن کتاب‌ها و مقالات مفصّل باید توضیح داد، می‌توان در قالب بیتی یا ابیاتی چند به نمایش بگذارد

سیدمحمدرضا غیاثی کرمانی

اشاره

شعر و شعار در فرهنگ اسلامی و دینی جایگاه رفیعی دارد؛ به شرط آن‌که برخاسته از شعور باشد و اتصال به حقایق هستی داشته باشد، چرا که انسان می‌تواند آرمان‌ها و افکار و اندیشه‌های خود را در قالب شعر و شعار عرضه بدارد و حقایقی را که در ضمن کتاب‌ها و مقالات مفصّل باید توضیح داد، می‌توان در قالب بیتی یا ابیاتی چند به نمایش بگذارد.

قرآن کریم نیز که از شاعران سرگردان و بی‌ثبات یاد کرده و آن‌ها را مذمّت نموده با استثنای کسانی که همواره به یاد خدایند، حقّ شاعران متعهّد را پاس داشته و از آنان تجلیل نموده است.

پیامبر سلام الله علیه نیز گرچه خود شعر نسرود، ولی خود شاعران حقیقت‌جو و فضیلت‌خواه را ارج می‌نهاد و آن‌ها را تحسین و تشویق می‌نمود و اهل‌بیت علیهم السلام نیز شاعرانی داشته و از آن‌ها به خوبی یاد می‌کرده‌اند.

در فرهنگ با عظمت کربلا و عاشورا نیز حجم وسیع و گسترده‌ای از شعر وجود دارد که به اشکال گوناگون پرده از اسرار آن برداشته و گاه فقیهان بلند مرتبه و حکیمان والا مقام در صدر شاعران عاشورایی قرار دارند که حتّی دیوان شعر دارند.

در این مقاله سخن از شعرها و شعارهای عاشورایی است، امّا نه از دیگران، که از کسانی که خود مستقیم در صحنة عاشورا حضور داشته و یا در ارتباط با آن بوده‌اند و آن‌ هم گزیده‌ای از شعرها و شعارهای آنان که اشاره به عزّت و غیرت و شجاعت و آرمان‌های الهی آنان دارد و عامل حضور آنان در صحنه گردیده است. پس رجزهای میدان جنگ را که به منزلة شعارهای ما در راهپیمایی‌ها و اجتماعات عمومی است، جزو اشعار آوردیم که حماسه و عرفان را به هم آمیخته و به نمایش گذارده‌اند و انگیزة خود را که همانا شهادت‌طلبی و غیرت دینی و بصیرت و آگاهی بود بیان می‌نمودند.

اگر مقایسه‌ای بین این شعرها و شعارها و اشعاری چون «اَءَتْرُکُ مُلْکَ الِّرِّیِ وَ الِرّیُّ مُنْیَتی»[1] صورت گیرد بسیار شایسته و نیکو خواهد بود.

خاندان پیامبر

1ـ حضرت سیدالشهداء حسین بن علی علیه السلام

سالار شهیدان و پیشوای بزرگ حماسة عاشورا که تمامی حوادث بزرگ تاریخ را تحت الشعاع عظمت حادثة کربلا قرار داده و تا رستاخیز آدم و عالم نام او چون گوهری درخشان می‌تابد و اسوة همة مجاهدان است، در فرازهایی از این تاریخ پرفراز و نشیب شعرها و شعارهایی مطرح فرموده که هر کدام از آن‌ها حاکی از روح بزرگ، همّت و غیرت والا و اهداف بلندی دارد که در خور شأن و شخصیّت آن امام همام است.

پس از ملاقات با محمد حنفیه

سالار شهیدان گاه خود شعری انشاء فرموده و گاه اشعاری را از زبان دیگران بر زبان جاری ساخته که انتخاب سروده‌های دیگران نیز بر اساس همان انگیزه‌های والا و اهداف الهی و غیرت دینی است. به عنوان مثال پس از دیدار با برادرش محمّد حنفیه و بیان مطالبی در پاسخ خیرخواهی او شعری از زبان یزید بن مفرغ خواند:

لا ذَعَرْتُ السَّوامَ فی فَلَقِ الصُّبْحِ
 

 

مُغیراً وَلا دُعیتُ یَزیداً
 

یَوْمَ اَعْطی مَخافَةَ الْمَوْتَ کَفّاً
 

 

وَ الْمَنایا یَرْصُدُ نَنی اَنْ اَحیدا
 

 

من از چوپان به هنگام صبح و شبیخون او ترسی ندارم و اگر دست ذلت از ترس مرگ بدهم و خود را از خطراتی که مرا هدف قرار داده‌اند کنار بکشم نباید مرا یزیدبن مفرغ بنامند.[2]

امام علیه السلام با خواندن این دو بیت در حقیقت علّت قیام خود را که مخالفت با فرزند معاویه است و تصمیم قاطع خود بر مبارزه اعلام می‌فرماید.

پس از اطلاع از اوضاع کوفه

در منزل شقوق با نزدیک شدن به سرزمین عراق و اطلاع از اوضاع کوفه چنین سرود:

وَ اِنْ تَکُنِ الْاَ بْدانُ لِلْمَوْتِ اُنْشِئَتْ
 

 

فَقَتْلُ امْرَیٍ بِالسَّیْفِ فِی اللهِ اَفْضَلُ
 

عَلَیْکُمْ سَلامُ اللهِ یا آلَ اَحْمَدَ
 

 

فَاِنّی اَرانی عَنْکُمُوْ سَوْفَ اَرْحَلُ
 

 

و اگر قرار است که بدن‌ها برای مردن نشو و نما کنند، پس کشته شدن انسان در راه خدا به وسیلة شمشیر بهتر است. ای خاندان محمد سلام الله علیهم، سلام خدا بر شما باد. من به زودی از میان شما خواهم رفت.[3]

در پاسخ حر بن یزید ریاحی

امام علیه السلام در منزل شراف دعوت‌نامه‌های مردم را در اختیار حر بن یزید ریاحی قرار داد و او به امام هشدار داد که اگر دست به شمشیر ببرد قطعاً کشته خواهد شد. امام علیه السلام در پاسخ او شعری از اوسی خواند که در پاسخ پسر عمویش که مخالف حرکت او برای جنگ در رکاب پیامبر سلام الله علیه بود قرائت فرمود:

سَاَمْضی وَ ما بِالْمَوْتِ عارٌ عَلَی الْفَتی
 

 

اِذا ما نَوی حَقّاً وَ جاهَدَ مُسْلِماً
 

وَ واسَی الرِّجالَ الصّالِحینَ بِنَفْسِهِ
 

 

وَ فارَقَ مَثْبُوراً وَ خالَفَ مُجْرِماً
 

اُقَدِّمُ نَفْسی لا اُریدُ بَقاءَها
 

 

لِتَلْقی خَمیساً فِی الْهِیاجِ عَرَمْرَماً
 

فَاِنْ عِشْتُ لَمْ اَنْدِمْ وَ اِنْ مِتُّ لَمْ اُلَمْ
 

 

کَفی لَکَ ذُلّاً اَنْ تَعیشَ وَ تُرْغَماً
 

 

به زودی می‌روم و مرگ برای جوانمرد ننگ نیست، در حالی که حق هدف او باشد و در حالی که تسلیم امر خداست بجنگد، و بخواهد با ایثار جان خویش از مردان صالح حمایت کند و با جنایت‌کاران مخالفت نموده و از دشمنان خدا دوری گزیند.

من جان خود را در طبق اخلاص نهاده و دست از زندگی می‌شویم تا در جنگی سخت با دشمن بزرگ مواجه شوم، پس اگر زنده ماندم پشیمان نیستم و اگر بمیرم سرزنش نمی‌شوم، ولی برای تو ذلّت همین بس است که زنده بمانی و زندگی ذلت بار و ننگین را سپری کنی.[4]

هنگام حمله به دشمن

امام علیه السلام در هنگام حمله و هجوم به دشمن اشعاری شورانگیز و رجزهایی پرشکوه خوانده که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

1. اَلْمَوْتُ اَوْلی مِنْ رُکُوبِ الْعارِ
 

 

وَ الْعارُ اَوْلی مِنْ دُخُولِ النّارِ
 

 

مرگ سزاوارتر از قبول ننگ(بیعت با یزید) است و ننگ(اسارت خانواده) سزاوارتر از رفتن در آتش جهنم(به واسطة سکوت در مقابل ظالمان) است.[5]

2. اَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیّ
 

 

آلَیْتُ اَنْ لا اَنْثَنی
 

اَحْمی عِیالاتِ اَبی
 

 

اَمْضی عَلی دینِ النَّبِی
 

 

من حسین فرزند علی هستم. سوگند یاد کرده‌ام که (در مقابل یزیدیان) سرفرود نیاورم، من از خاندان پدرم حمایت می‌کنم و در راه دین پیامبر سر و جان می‌دهم.[6]

3. اِنْ کانَ دینُ مُحَمَّدٍ لَمْ یَسْتَقِمْ
 

 

اِلّا بِقَتْلی فَیا سُیُوفُ خُذیِنی
 

 

اگر دین محمد سلام الله علیه جز با کشتن من پا نمی‌گیرد، پس ای شمشیرها مرا در بر بگیرید.[7]

2ـ حضرت امام زین العابدین علیه السلام

یکی دیگر از شاهدان و حاضران عرصه نینوا و حادثة عاشورا حضرت سجاد علیه السلام است که به مصلحت و حکمت الهی از جنگیدن معذور گشت تا نسل امامت از طریق آن حضرت باقی بماند و پیام رسانی عاشورا زنده و از خاندان پیامبر تا بازگشت به مدینه سرپرستی داشته باشند و حوادث پس از آن در بحران‌های شدید رهبری گردد. ایشان در خطبة خود در شهر کوفه چنین سرودند:

لا غَرْوَ اِنْ قُتِلَ الْحُسَیْنِ فَشَیْخُهُ
 

 

قَدْ کانَ خَیْراً مِنْ حُسَیْنٍ وَ اَکْرَما
 

فَلا تَفْرَحُوا یا اَهْلَ کُوفانَ بِالَّذی
 

 

اُصیبَ حُسَیْناً کانَ ذلِکَ اَعْظَما
 

قُتِلَ بِنَهْرِ الشَّطِّ رُوحی فَداُؤهُ
 

 

جَزاءُ الَّذی اَرْداهُ نارُ جَهَنَّما
 

 

اگر حسین کشته شد بی‌شک پدرش علی از او بهتر و بزرگوارتر بود (که او نیز کشته شد) پس ای کوفیان در آن چه که به حسین علیه السلام رسید شادی نکنید که این شادی گناهش بالاتر است.

او در کنار نهر فرات کشته شد که جانم به فدایش باد و کیفر کسی که او را کشت آتش جهنم است.[8]

دو نکتة مهم

1ـ امام علیه السلام در این شعر خود مقایسه بین پدرش امام حسین علیه السلام و جدش حضرت علی علیه السلام نموده و مردمان را به یاد عظمت و مقام والای آن حضرت می‌اندازد که روزی در این شهر حکومت می‌کرده و مردم صدای عدالت او را به آوای بلند شنیده بودند.

2ـ به شادمانی مردم که گناهی بس بزرگ است اشاره می‌کند، چرا که جدش علی علیه السلام فرمود: اَلرّاضی بِفِعْلِ قَوْمٍ کَالّداخِلِ فیهِمْ؛[9] کسی که راضی به عمل گروهی باشد مانند آن کسی است که با آن‌ها در انجام آن عمل شریک بوده است.

و باز پس از بازگشت از فرات و به هلاکت رساندن تعدادی از دشمنان چنین سرود:

لا اَرْهَبُ الْمَوتَ اِذِا الْمَوْتُ زَقا
 

 

حَتّی اُواری فِی الْمَصالَیتِ لَقا
 

نَفْسی لِاِبْنِ الْمُصْطَفَی الطُّهْرِ وَقی
 

 

اِنّی اَنَا الْعَبّاسُ اَغْدُو بِالسَّقا
 

 

وَلا اَخافُ الشَّرَ یَوْمَ الْمُلْتَقی
 

 

         
 

من از مرگ نمی‌ترسم آن‌گاه که مرگ بانگ برمی‌دارد. تا آن‌گاه که در میان مردان جنگیده پنهان شوم. جان من سپر بلای جان پاک فرزند مصطفی باد. من عباس هستم که دارم با مشک آب برمی‌گردم و روز درگیری از شرّ بدی (جنگ) هراسی ندارم.[10]

و وقتی که زیدبن ورقاء جهنی از پشت درختی کمین کرده و با همکاری حکیم بن طفیل سنبسی ضربتی بر دست راست آن حضرت زده و از پیکر جدا کردند، شمشیر را با مهارت خاصی به دست چپ گرفت و این شعر را خواند:

وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُمُوا یَمینی
 

 

اِنّی اُحامی اَبَداً عَنْ دینی
 

وَ عَنْ اِمامٍ صادِقٍ الیَقینِ
 

 

نَجْلِ النَّبِیِّ الطّاهِرِ الْاَمینِ
 

 

به خدا سوگند، اگر دست راستم را قطع کردید (باکی نیست) من همواره از دین خود حمایت می‌کنم. و از امام خود که به او یقین صادقانه دارم، همان کسی که فرزند پاک پیامبر امین است.[11]

و سرانجام وقتی که شمشیر بر دست چپ او فرود آمد و آن را از تن جدا کرد چنین سرود:

یا نَفْسُ لا تَخْشَ مِنَ الْکُفّارِ
 

 

وَ اَبْشِری بِرَحْمَهِ الْجَبّارِ
 

مَعَ النَّبیِّ سَیِّدِ الْمُخْتارِ
 

 

قَدْ قَطَعُوا بِبَغْیِهِمْ یَساری
 

 

ای عباس، از کافران نهراس و به رحمت خدای جبّار تو را بشارت باد، که همراه پیامبر آن سرور برگزیده خواهی بود. آری آنان از روی ستم دست چپم را قطع کردند پس خدایا آنان را به آتش برافروختة جهنم بسوزان.[12]

باری، در همة این شعرها و شعارها، آن چه که موج می‌زند وفا، ادب و حمایت از امام زمان و مقاومت و غیرت و شجاعت است که عبّاس را جاودانه ساخته است.

3 ـ حضرت عباس بن علی علیه السلام

جناب عباس بن علی روحی فداه همان سالار و سپهسالار لشکر امام علیه السلام است که دیدارش غبار غم از چهرة آن حضرت پاک می‌کرد. سیمایش چنان زیبا بود که «ماه بنی‌هاشم» لقب گرفت و پیکرش چنان تنومند و بلند بود که از اسب پایش به زمین می‌رسید و «اطلس» نام گرفت. غضبش چنان بر دشمن زیاد بود که «عباس» نامیده شد و پرچمدار و آب آور سپاه امام علیه السلام بود و «ابوالقربه‌اش» می‌گفتند. وقتی که امام علیه السلام را تنها و بی‌یاور دید اجازة میدان گرفت، ولی امام علیه السلام به او فرمود: قبل از میدان آب برای حرم بیاور، او به صفوف دشمن حمله برد و چنین سرود:

اَقْسَمْتُ بِاللهِ الْاَعَزِّ الْاَعْظَمِ
 

 

وَ بِا لْحُجُونِ صادِقاً وَ زَمْزَمٍ
 

وَ بِالْحَطیمِ وَ الْفَنَا الْمُحَرَّمِ
 

 

لَتَخْضِبَنَّ الْیَوْمَ جِسْمی بِدَمٍ
 

دُونَ الْحُسَیْنِ ذیِ الْفِخارِ الْاَقْدَمِ
 

 

اِمامَ اَهْلِ الْفَضْلِ وَ التَّکّرُمِ
 

 

صادقانه به خدای عزیزتر و عظیم‌تر از هر کس و هر چیز و به حجون زمزم و حطیم و درگاه محترم سوگند یاد می‌کنم که امروز پیکر خود را به خون خود خضاب می‌کنم، در دفاع از حسین که دارای فخر پیشین است و امام و پیشوای اهل فضل و کرم می‌باشد.[13]

باری، این راد مرد همان کسی است که هنگام ورود به شریعة فرات و تمایل درونی به خوردن آب به خود نهیب زد و چنین سرود:

یا نَفْسُ مِنْ بَعْدِ الْحُسَیْنِ هُونی
 

 

وَ بَعْدَهُ لا کُنْتَ اَنْ تَکُونی
 

هذَا الْحُسَیْنُ وارِدُ الْمَنُونِ
 

 

وَ تَشْرَبینَ الْبارِدَ الْمُعین
 

هَیْهاتَ ما هذا فِعالُ دینی
 

 

وَ لا فِعالُ صادِقِ الْیَقینْ
 

 

ای نفس، پس از حسین زندگی برای تو بی ارزش باد، و پس از وی مبادا که زنده بمانی. این حسین است که در خطر مرگ وارد شده و تو می‌خواهی آب سرد گوارا بنوشی، هیهات، این عمل را دین اجازه نمی‌دهد و کار انسانی که یقین صادقانه دارد نیست.[14]

4 ـ حضرت زینب3

بزرگ بانوی صحنة عاشورا حضرت زینب3 ـ که بی‌نیاز از توصیف است ـ در خطبة غرّای خود در شهر کوفه به کسی که افتخار به کشتن حضرت امام حسین علیه السلام کرده می‌فرماید:

فَما ذَنْبُنا اِنْ جاشَ دَهْراً بُحُورَنا
 

 

وَ بَحْرُکَ ساجٍ مایُواریِ الدَّعامَصا
 

 

گناه ما چیست اگر دریای ما همواره خروشان و جوشان و دریای تو بی آب و ساکت و زیر اسافل اعضای بدن پنهان و پوشیده است.[15]

و باز در خطبة شام چنین سرود:

یا اَیُّهَا الْمُتَشَقّی فی قَتْلِ اَئِمَّتِهِ
 

 

وَ قَلْبی مِنَ الْوَجْدِ عَلی مِثْلِ الْجَمَر
 

لا بَلَّغَتْکَ اللَّیالی ما تُؤَمِّلُهُ
 

 

مِنْها وَ بَلْ سَداکَ المالِحُ الْمَقَر
 

لَهُمْ بَنیِ الْهُدی جَدٌّ وَ اُمُّهُمُ
 

 

یَوْمَ الْمَعادِ بِنَصْرِالله تَنْتَصِر
 

 

ای کسی که در قتل پیشوایانت دلت آرام گرفت و گفتی اکنون دلم از خوشحالی مثل اسفند روی آتش است.

آن شهیدان فرزندان هدایت بودند که روز قیامت جدّ و مادرشان به نصرت الهی انتقام خواهند گرفت.[16] امید آنکه شب‌ها تو را به آرزویت نرساند.

5 ـ حضرت ام‌کلثوم3

خواهر گرامی حضرت زینب3 که در همة مصائب و شداید همراه و هماهنگ با آن حضرت قدم، برداشت حضرت ام‌کلثوم3 بود که چون خواهرش شجاعت و عزّت را از پدر به ارث برده بود، خطبه‌ای رد شهر کوفه چنین سرود:

قَتَلْتُمْ اَخی صَبْراً فَوَیْلٌ لِاُمِّکُمْ
 

 

سَتُجْزَوْنَ ناراً حَرُّها یَتَوَّقَدُ
 

سَفَکْتُمْ دِماءاً حَرَّمَ اللهُ سَفْکَها
 

 

وَ حَرَّمَهَا الْقُرْآنُ ثُمَّ مُحَمَّدٌ سلام الله علیه
 

اَلا فَابْشِرُوا بِالنّارِ اِنَّکُمْ غَداً
 

 

لَفی سَقَرٍ حَقّاً یَقیناً تُخَلَّدُوا
 

وَ اِنّی لَاَبْکی فی حَیاتی عَلی اَخی
 

 

عَلی خَیْرِ مِنْ بَعْدِ النَّبیِ سَیُولَدُ
 

بَدَمْعٍ عَزیرٍ مُسْتَهِلِّ مُکَفْکِفٍ
 

 

عَلَی الْخَدِّ مَنّی ذائِباً لَیْسَ یُجْمَدُ
 

 

برادرم را بدون دفاع کشتید. وای بر مادر شما باد. به زودی به آتشی مجازات خواهید شد که شعله‌اش همواره فروزان است. خون‌هایی را ریختید که خداوند و قرآن و محمد سلام الله علیه ریختن آن‌ها را حرام اعلام کرده بودند.

هان شما را به آتش دوزخی بشارت باد که فردای قیامت به حق و یقین در آن جاودانه‌اید، و من در دوران عمرم بر برادرم که پس از پیامبر بهترین کسی است که زاده شده با اشک‌هایی ریزان و سیل‌آسا که بر گونه‌هایم جاری است و هرگز خشک نمی‌شود گریه می‌کنم و اشک می‌ریزم.[17]

6‌ ـ مسلم بن عقیل

مسلم نخستین سفیر امام حسین علیه السلام در کوفه که مظلومانه دستگیر شد و به شهادت رسید اشعار و رجزهایی دارد که همگی حاکی از غیرت دینی و پایبندی او به آرمان‌ها و عقیدة والای او می‌دهد. آن‌گاه که در منزل طوعه به سر می‌برد و صدای نعل اسبان گروهی غدر پیشه را شنید که برای دستگیری او می‌آیند، مردانه از خانة طوعه بیرون آمد و صفوف آن‌ها را درهم شکست و چهل نفر از هفتاد نفر آنان را کشت و چنین شورانگیز فریاد می‌کشید:

هُوَ الْمَوْتُ فَاصْنَعْ وَیْکَ ما اَنْتَ صانِعٌ
 

 

فَاَنْتَ بِکَأسِ الْمَوْتِ لاشَکَّ جارِعٌ
 

فَصَبْراً لِاَمْرِ اللهِ جَلَّ جَلالُهُ
 

 

فَحُکْمُ قَضاءِ اللهِ فِی الْخَلْقِ ذایِعٌ
 

 

در این سخنان خطاب به خویش کرده و می‌فرماید: هان ای مسلم، این مرگ است که به سوی تو می‌آید. پس هر کار که از دستت بر می‌آید انجام بده که بی‌تردید از جام مرگ خواهی جرعه جرعه نوشید.

پس برای فرمان خدای تعالی صبر پیشه کن و بدان که فرمان قضای الهی در میان مردم جاری و منتشر است.[18]

در این شعر و رجز دو نکته مهم به چشم می‌خورد:

1ـ نهراسیدن از مرگ و به استقبال آن رفتن که سیرة همة انبیاء و اولیاء و این تربیت یافتة مکتب امام حسین علیه السلام است.

2ـ صبر جمیل یعنی برای خدا تحمل سختی کردن و به قضای الهی راضی بودن، زیرا فرق است بین کسی که برای شهرت و یا ناچاری صبر می‌کند و کسی که برای خدا ایستادگی و مقاومت می‌نماید.

و نیز در جملات جانانه‌اش به دشمن چنین می‌سرود:

اَقْسَمْتُ لا اُقْتَلُ اِلّا حُرًّا
 

 

وَ اِنْ رَأَیْتُ الْمُوْتَ شَیْئاً نُکْراً
 

 

سوگند یاد کرده‌ام که آزاد مرد بمیرم هرچند که مرگ را ناگوار و ناپسند می‌بینم.[19]

در این سروده به دو نکته اشاره شده است:

1ـ آزادگی و آزاد مردی که هر انسان بافضیلتی باید تا پای جان برای آن فداکاری کند و گویا سوگندی خورده که اگر به آن عمل کرد مشمول Gوَ مِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهF خواهد شد.

2ـ مرگ البته ناگوار و ناپسند است، ولی وقتی که در راه رضای دوست باشد گوارا و قابل تحمل می شود، پس انسان‌های آزاده با فضیلت از جان خود سیر نشده‌اند که شهادت را مانند خودکشی برای رهایی از درد و غم زندگی دنیایی انتخاب کرده باشند، بلکه شیرینی زندگی و حیات برای آنان در اوج است و ناگواری مرگ قابل لمس می‌باشد.

7 ـ حضرت عبدالله بن مسلم

جناب عبدالله فرزند مسلم بن عقیل که مادرش رقیّه دختر حضرت علی علیه السلام بود، پس از علی اکبر علیه السلام به میدان رفت و چنین خواند:

اَلْیَوْمَ اَلْقی مُسْلِماً وَهْوَ اَبی
 

 

وَ عُصْبَتهً با دُوا عَلی دینِ النَّبیِّ
 

لَیْسَ کَقَوُمٍ عُرِفُوا بِالْکِذْبِ
 

 

لکِنْ خِیارٌ وَ کِرامُ النَّسَبِ
 

 

مِنْ هاشِمِ السّاداتِ اَهْلِ الْحَسَبِ
 

 

         
 

امروز من مسلم پدرم را ملاقات می‌کنم و آن راد مردانی را که بر دین پیامبر سلام الله علیه پایدار ماندند، نه مانند آن پست مردمانی که با دروغ و نیرنگ شناخته شده‌اند، بلکه نیکان و سرشناسانی بودند بزرگوار. از خاندان هاشم، آن سادات و بزرگان دارای اصالت و شرافدت خانوادگی.[20]

گویا این فرزند شهید، به یاد نامردی‌های مردمانی افتاده که پدرش را غریب و تنها گذارده و مهر ننگ و دروغ و فریب را برای همیشه به پیشانی خود زده و خاندان خود را از آن‌ها با اوصافی زیبا ستوده و چنین اعلام نموده که همة این عظمت‌ها ریشه در خانواده و تربیت خانوادگی دارد.

8 ـ حضرت علی اکبر علیه السلام

جناب علی اکبر علیه السلام همان جوان هاشمی برومندی که از چهره‌های درخشان حماسة کربلاست، به عنوان اولین فرد از اهل‌بیت حضرت پس از اذن امام علیه السلام، عازم میدان گردید و در حال حمله به دشمن چنین سرود:

اَنَا عَلِیُّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ
 

 

نَحْنُ وَ بَیْتِ اللهِ اَوْلی بِالنَّبیِّ
 

مِنْ شَبَثٍ وَ شِمْر ذکَ الدَّنِیِّ
 

 

اَضْرِبُکُمْ بِالسَّیْفِ حَتّی یَنْثَنی
 

ضَرْبَ غُلامٍ هاشِمِیٍّ عَلَوِیٍّ
 

 

وَ لا اَزالُ الْیَوْمَ اَحْمی عَنْ اَبی
 

 

تَا اللهِ لا یَحْکُمُ فینا ابْنُ الدَّعیِّ
 

 

         
 

من علی فرزند حسین بن علی علیه السلام هستم. ما خانواده به خانة کعبه سوگند که از شبث بن ربعی و شمر پست نزدیک‌تر به پیامبر سلام الله علیه هستیم. اکنون آن‌قدر با شمشیر درهم می‌کوبم که شمشیرم خم شود. با شما می‌جنگم و نبرد می‌کنم همچون نبرد یک جوان هاشمی علوی. من همواره از پدرم دفاع می‌کنم. به خدا سوگند که فرزند زنا کار (زنا زاده) بر ما حکومت نخواهد کرد.[21]

در این رجز و شعار عاشورایی دو نکته به چشم می‌خورد:

1ـ ادب والای این فرزند برومند امام علیه السلام که عظمت پدر و جدّش را مطرح می‌کند و حمایت خود را از امام خود اعلام می‌نماید.

2ـ غیرت هاشمی و علوی چنان او را بجوش آورده که با فریاد اعلام برائت از عبیدالله بن زیاد با عنوان زنازاده (فرزند زناکار) می‌نماید.

کوتاه سخن آنکه تولّی و تبرّی را که از عالی‌ترین صفات انسانی و اسلامی است به نمایش می‌گذارد.

9 ـ جناب جعفر بن عقیل بن ابیطالب

یکی از دیگر جوانمردان از خاندان امام حسین علیه السلام که به میدان جنگ رفت و به شهادت رسید، جناب جعفر بن عقیل است که از برادرش مسلم بن عقیل قهرمانی و وفا و غیرت را به ارث برده بود. ایشان در میدان رزم چنین می‌فرماید:

اَنَا الْغُلامُ الْاَبْطَحِیُّ الطّالِبی
 

 

مِنْ مَعْشَرٍ فی هاشِمٍ وَ غالِبٍ
 

وَ نَحْنُ حَقاً سادَهُ الذَّوائِبِ
 

 

هذا حُسَیْنٌ سَیِّدُ الْاَطائِبِ
 

 

من جوان ابطحی و از فرزندان ابوطالب و در جمع فرزندان هاشم و بنی غالب هستم و ما به حق سروران قبایل هستیم و این حسین سرور پاکان و پاکیزگان است.

10 ـ عبدالرحمن بن عقیل بن ابیطالب علیه السلام

یکی دیگر از فرزندان عقیل و برادران مسلم علیه السلام که در کربلا به شهادت رسید، جناب عبدالرحمان بن عقیل است، وی در رجزی پرشور چنین سروده است:

اَبی عَقیلٌ فَاعْرِفُوا مَکانی
 

 

مِنْ هاشِمٍ وَ عاشِمٌ اِخْوانی
 

کُهُولُ صِدْقٍ سادَةُ الْقِرانِ
 

 

هذا حُسَیْنٌ شامِحُ الْبُنْیانِ
 

 

پدرم عقیل است. پس جایگاه مرا بشناسید که من از خاندان هاشم هستم و هاشمیان برادران من می‌باشند، آنان پیران صداقت و سروران میدان مبارزه‌اند و این حسین است که پایگاه رفیع و عظیمی دارد.[22]

11 ـ محمدبن عبدالله بن جعفر

یکی دیگر از شهیدان خاندان هاشم در عرصة کربلا و عاشورا محمدبن عبدالله بن جعفر فرزند خوصا از طائفة بنی بکر بن وائل بود. وی پس از حمله چنین رجز می‌خواند:

نَشْکُو اِلیَ اللهِ مِنَ الْعُدْوانِ
 

 

قِتالَ قَوْمِ فیِ الرِّدی عُمْیانٍ
 

قَدْ بَدَّلوُا مَعالِمَ الْقُرآنِ
 

 

وَ مُحْکَمَ التَّنْزیلِ وَ الِتِّبْیانِ
 

 

وَ اَظْهَرُوا الْکُفْرَ مَعَ الطُّغْیانِ
 

 

         
 

ما به خداوند از دشمنان شکایت می‌کنیم، از جنگ مردمی که در هلاکت دچار نابینایی هستند. آنان که نشانه‌های قرآن و آیات محکم تنزیل و تبیان را تغییر داده و کفر و طغیان خود را آشکار ساختند.[23]

چنان‌که ملاحظه می‌شود انگیزة مبارزه این شهیدان ارجمند هم‌چون سایر شیدان غیرت دینی است که بر اثر تغییر نشانه‌های قرآن و اظهار کفر و طغیان از سوی دشمنان به جوش آمده و آن‌ها را به جهاد واداشته است.

12 ـ عبدالله بن علی امیراالمؤمنین علیه السلام

یکی دیگر از شهیدان عالی‌قدر روز عاشورا جناب عبدالله فرزند حضرت علی علیه السلام فرزند ام البنین علیه السلام و برادر حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام است. او نیز بسان دیگر شیرمردان و دلاوران عرصة نینوا با رجزهای خویش پرده از عقاید و افکار خود چنین برمی‌دارد:

شَیْخیَ عِلیٌّ ذُوالْفِخارِ الْاَطْوَلِ
 

 

مِنْ هاشِمِ الْخَیْرِ الْکَریمِ الْمُفْضَلِ
 

هذا حُسَیْنُ بْنُ النَّبیِّ الْمُرْسَلِ
 

 

عَنْهُ نُحامی بِالْحُسامِ الْمُصْقَلِ
 

تَفْدیهِ نَفْسی مِنْ اَخٍ مْبَجَّلٍ
 

 

یا رَبِّ فَاْمَحْنی ثَوابَ الْمَنزِلِ
 

 

سرور من علی علیه السلام است که دارای افتخارات والا و از خاندان هاشم صاحب خیر ارزنده و بخشنده است، این حسین فرزند پیامبر است که از او با شمشیر‌های صیقل یافته حمایت می‌کنیم، جانم به فدای برادری بزرگوار باد. ای خدا ثواب منزلت را به من عنایت فرما.[24]

13 ـ جناب عبدالله بن حسن بن علی علیه السلام

ایشان نوجوان یازده ساله و فرزند حضرت مجتبی علیه السلام بود که برای دفاع از امام حسین علیه السلام پس از آن که حضرت بر روی زمین افتاده بود به میدان رفت و عده‌ای را کشت و در هنگام حمله چنین می‌سرود:

اَنْ تُنْکِرُونی فَاَنَا بْنُ حَیْدَرَة
 

 

ضَرْغامُ آجامٍ وَ لَیْثٌ قَسْوَرَة
 

 

عَلَی الْاَعادی مِثْلُ ریحٍ صَرْصَرَة
 

 

         
 

اگر مرا نمی‌شناسی بدانید که من فرزند حیدر و شیر بیشه‌ها و بر دشمنان مانند طوفان سهمگین هستم.[25]

14 ـ جناب قاسم بن الحسن علیه السلام

یکی از دیگر شهدای خاندان پیامبر سلام الله علیه و فرزند حضرت مجتبی علیه السلام جناب قاسم بن الحسن علیه السلام است که هنوز به بلوغ نرسیده بود، ولی شهادت را شیرین‌تر از عسل به کام جان خود پسندید. وی در رجز خود را چنین معرفی کرد:

اِنْ تُنْکُرونی فَاَنَابْنُ الْحَسَن
 

 

سِبْطُ النَّبِیِّ الْمُصْطَفی وَ الْمُؤْتَمَن
 

هذا حُسَیْنٌ کَالْاَسیر الْمُرْتَهَن
 

 

بَیْنَ اُناسٍ لا سُقُوا صَوبَ الْمُزَن
 

 

اگر نمی‌شناسید مرا، بدانید که من فرزند حسن مجتبی علیه السلام نوادة پیامبر سلام الله علیه برگزیده و مورد اعتماد هستم، این حسین است چون اسیر گروگان در بین مردمی قرار گرفته که امید است هرگز از ابر رحمت سیراب نشوند.[26]

15 ـ جناب عون بن عبدالله بن جعفر;

یکی دیگر از شهدای سرافراز، جناب عون بن عبدالله بن جعفر فرزند حضرت زینب3 است که پس از حرکت امام حسین علیه السلام با برادرش محمد به دنبال کاروان راه افتاده و در منزلگاه ذات عرق به حضرت رسیدند. وی در هنگام نبرد چنین می‌سرود:

اِنْ تُنْکِروُنی فَاَنَابْنُ جَعْفَر
 

 

شَهیدُ صِدْقٍ فِی الْجَنانِ اَزْهَر
 

یَطیرُ فیها بِجَناحٍ اَخْضَر
 

 

کَفی بِهذا شَرَفاً فِی الْمَحْشَر
 

 

اگر مرا نمی‌شناسید، بدانید که من فرزند جعفر همان شهید راه صداقت هستم که در بهشت می‌درخشد، در بهشت با بال‌هایی سبز پرواز می‌کند و این در محشر برای من افتخار و شرفی بزرگ است.[27]

اصحاب امام حسین علیه السلام

1 ـ عبدالله بن عمیر کلبی:

عبدالله بن عمیر کلبی همان راد مردی است که در اولین هنگامة نبرد، پس از آن‌که عمر سعد تیری در کمان نهاد و به سوی سپاه امام علیه السلام پرتاب نمود و گفت گواه باشید که من نخستین کسی بودم که تیر انداختم و سپس غلام ابوسفیان به میدان آمد و مبارز طلبید، از امام علیه السلام اجازه میدان گرفت و او را از پای درآورد، در این هنگام غلام عبیدالله خود را به وی رسانید و شمشیری حوالة او کرد. او دست چپش را سپر قرار داد و در نتیجه انگشتانش قطع شد و او بی‌اعتنا به زخم و جراحت بر او تاخت و وی را به هلاکت رسانید و پس از کشتن آن دو چنین رجز خواند:

اِنّی اِمْرُؤٌ ذُو مِرَّةٍ وَ غَضْبٍ
 

 

بِالطَّعْنِ فیهِمْ صادِقاً وَ الضَّرْبِ
 

اِنّی زَعیمٌ لَکِ اُمَّ وَهْبٍ
 

 

اِنْ تُنْکِرُونی فَاَنَا بْنُ الْکَلْبِ

 

 

وَلَسْتُ بِالْخَوّارِ عِنْدَ النَّکْبِ
 

 

         
 

اگر مرا نمی‌شناسید، بدانید که من از خاندان کلب هستم، من مردی دارای استواری قدم و خشم غضب می‌باشم. من آن نیستم که در هنگام حوادث ناگوار، سست و ناپایدار باشم. ای ام وهب من قول می‌دهم به تو که صادقانه با آن‌ها بجنگم و آن‌ها را در هم بکوبم.[28]

این شهید بزرگوار همان کسی است که همسرش نیز بر بالای سرش به دست رستم غلام شمر به شهادت رسید و جمجمه‌اش بر اثر نیزة او متلاشی گردید.

2 ـ حربن یزید ریاحی:

حر همان آزاده و جوانمردی است که به یک‌باره دست از ریاست و فرماندهی سپاه و لشکر و منصب و مقام پوشید و ندای درونی خود را که او را به بهشت دعوت می‌کرد پاسخ داد. وی که جنگ با پسر پیامبر سلام الله علیه را ناباورانه تلقی می‌کرد، پس از یقین به وقوع جنگ، خدمت امام علیه السلام رسید و پس از عذر خواهی، اجازة میدان گرفت و وقتی که اسب او را پی کردند، ناگزیر از آن پیاده شد و چنین سرود:

اِنْ تَعْقُرُونی فَاَنَا بْنُ الْحُرِّ
 

 

اَشْجَعُ مِنْ ذی لَبَدٍ هُزَبْرٍ
 

 

اگر چه اسب مرا پی کردید، ولی بدانید که من فرزند آزاد مردی هستم و شجاع‌تر از شیر ژیان.[29]

دو مطلب قابل توجه است:

1ـ در برخی از نسخه‌ها «ان تعرفونی» به جای «ان تعقرونی» آمده است. یعنی: اگر مرا نمی‌شناسید.

2ـ با این‌که نام خودش حرّ بود نه پدر یا مادرش، ولی خود را فرزند حرّ معرفی کرد. گویا می‌خواهد به اصل وراثت اشاره کند که اگر نام من حر است، در حقیقت این حرّیّت و آزادگی را از پدر و مادرم به ارث برده‌ام. چنان‌که امام علیه السلام او را چنین ستود. «اَنْتَ حُرٌّ کَما سَمَّتْکَ اُمُّکَ»، تو آزاده‌ای چنان‌که مادرت تو را حرّ (آزاده) نامید.

وی در هنگام حمله و نبرد نیز چنین می‌خواند:

اِنّی اَنَا الْحُرُّ وَ مَأ ویَ الضَّیْفِ
 

 

اَضْرِبُ فی اَعْراضِکُمْ بِالسَّیْفِ
 

عَنْ خَیْرِ مَنْ حَلَّ بِلادَ الْخَیْفِ
 

 

اَضْرِبُکُمْ وَ لا اَری مِنْ حَیْفٍ
 

 

من همان حرّ هستم که میهمان را پناه می‌دهم و شما را با شمشیر درهم می‌کوبم از بهترین کسی که به سرزمین خیف وارد شده (حسین علیه السلام دفاع می‌کنم و شما را با شمشیر می‌زنم و در این کار هیچ تأسف و اندوهی ندارم.[30]

3 ـ نافع بن هلال:

جناب نافع بن هلال جملی کسی بود که عقیده و آرمان خود را در سرودة خویش اظهار داشت و پس از کشتن دوازده نفر و زخمی کردن تعدادی از دشمنان، او را محاصره نموده و با سنگ بازوانش را شکسته و او را به اسارت گرفته و نزد ابن سعد بردند و شمر او را کشت. وی در هنگام حمله چنین می‌سرود:

اَنَا الْغُلامُ التَّمیمیِّ البَجِلیِّ
 

 

دینی عَلی دینِ حُسَیْنِ بْنِ عَلیِ
 

اِنْ اُقْتَلُ الْیَوْمَ وَ هذا عَمَلی
 

 

وَ ذاکَ رَأْیی وَ اُلاقی عَمَلی
 

 

من جوانی از طایفة بنی تمیم و از عشیرة بجلی هستم که دینم مطابق دین حسین بن علی است. اگر امروز کشته شوم و این عملم و آن عقیده‌ام باشد، با عمل خود ملاقات خواهم کرد.[31]

4 ـ جون غلام ابوذر:

جناب جون غلام ابوذر که برخی گفته‌اند نام او «حوی» بوده است[32] پیرمردی سالخورده و سیاه رنگ و به ظاهر بدون حسب و نسب با التماس از امام علیه السلام درخواست اجازه میدان نمود و بر پای امام افتاد تا سرانجام اجازه یافت و در رجزهایش چنین می‌خواند:

کَیْفَ تَرَی الْفُجّارُ ضَرْبَ الْاَسْوَد
 

 

بِالْمَشْرِ فِی الْقاطِعِ الْمُهَنَّد
 

بِالسَّیْفِ صِلْنا عَنْ نَبی مُحَمَّد
 

 

اَذُبُّ عَنْهُمْ بِالّلِسانِ وَ الْیَد
 

اَرْجُوبِذکَ الْفَوْزَ یَوْمَ الْمَوْرَد
 

 

مِنَ الْاِ لهِ الْواحِدِ الْمُوَحَّد
 

 

اِذْلا شَفیعَ عِنْدَهُ کَاَحْمَد
 

 

         
 

تبهکاران نبرد غلام سیاه را چگونه می‌بینند که با شمشیر برنده و اصیل هندی می‌جنگد و از فرزندان محمد سلام الله علیه دفاع می‌کند. من با زبان و دست از آن‌ها دفاع می‌کنم و با این عمل در روز رستاخیز دارم امید رستگاری از خدای واحد یگانه دارم، چرا که در آن روز غیر از پیامبر سلام الله علیه هیچ‌کس شفاعت نمی‌کند.[33]

5 ـ بریر بن خضیر:

جناب بریربن خضیر همدانی همان شخصیتی است که با یزید بن معقل در میدان عاشورا مباهله کرد، زیرا وقتی که یزید به سوی اردوگاه امام شتافت با صدای بلند گفت: ای بریر، کار خدا را با خودت چگونه می‌بینی؟ ایشان با اطمینان گفت: نسبت به من خیر و به تو شرّ رسانده است. وی او را به دروغ‌گویی متهم کرد و ایشان او را به مباهله دعوت کرد. وی ضربه‌ای به ایشان زد که اثری نداشت، ولی بریر ضربه سختی به او زد و او را به هلاکت رسانید. ولذا پس از استجابت دعایش بر ارودگاه ابن سعد حمله برد و چنین رجز خواند:

اَنَا بُرَیْرٌ وَ اَبی خُضَیْرٌ
 

 

لَیْسَ یَرُوعُ الْاَسَد عِنْدَ الزَّأرِ
 

یَعْرِفُ فینَا الْخَیْرَ اَهْلَ الْخَیْرِ
 

 

اَضْرِبُکُمْ وَلا اَری مِنْ ضَرٍّ
 

 

وَ ذاکَ فِعْلُ الْحُرِّ مِنْ بُرَیْرٍ
 

 

         
 

من بریر هستم و پدرم خضیر است. آن‌که از شیران غران هراسی ندارد. اهل خیر در خاندان ما خیر می‌شناسند و من شما را درهم می‌کوبم و در این عمل زیانی نمی‌بینم. آری، این عمل آزاد مردانه از بریر سرخواهد زد.[34]

6 ـ عمر و بن قرضه;:

جناب عمر و بن قرضة انصاری همان نامدار عرصة کربلا بود که برادری داشت که از سپاهیان ابن سعد بود و پس از شهادتش به خیمة امام نزدیک شد و به آن‌ حضرت عرض کرد: ای دروغگوی فرزند دروغگو، برادرم را گمراه کردی و به کشتن دادی. حضرت فرمود: خداوند او را هدایت و تو را گمراه نمود. باری این شهید بزرگ هنگام حمله به دشمن چنین می‌سرود:

قَدْ عَلِمَتْ کَتیبَةُ الْاَنْصارِ
 

 

اَنّی سَاُحْمی حَوْزَةَ الذِّمارِ
 

ضَرْبَ غُلامٍ نَکْسٍ شارٍ
 

 

دوُنََ حُسَیْنٍ مُهْجَتی وَدارٍ
 

 

گروه انصار دانستند که من از حوزة تعهد و شرف حمایت خواهم کرد. من با ضربات جوانی که سرافکنده و شرمسار نیست، در دفاع از حسین جان و خانه‌ام را فدا می‌کنم.[35]

7 ـ حبیب بن مظاهر اسدی;:

حبیب بن مظاهر همان شیر مرد اسدی است که پس از حمله حصین بن تمیم به میدان رفت و او را به زمین افکند و سپس این رجز را خواند:

اَنَا حَبیبٌ وَ اَبی مُظَهَّرَ
 

 

فارِسُ هَیْجاءَ وَ حَرْبٍ تُسْعَرُ
 

اَنْتُمْ اَعَدُّ عِدَّةً وَ اَکْثَرُ
 

 

وَ نَحْنُ اَوْ فی مِنْکُمُوا وَ اَصْبَرُ
 

وَ نَحْنُ اَعْلی حُجَّةً وَ اَظْهَرُ
 

 

حَقّاً وَ اَتْقی مِنْکُمُوا وَ اَعْذَرُ
 

 

من حبیب هستم و پدرم مظاهر است. همان پهلوان میدان و جنگ‌های فروزان. گرچه شما نفرات و امکانات بیشتری از ما دارید، ولی ما وفا و صبر بیشتری از شما داریم. ما حجّت بالاتر و روشن‌تری از جهت حقانیت داریم و دارای تقوای فزون‌تری هستیم.[36]

باری حبیب در حقیقت به انگیزه‌های درونی خویش و سایر حماسه سازان کربلا اشاره می‌کند و هم در زبان و هم در عمل گفته امام علیه السلام را که فرمود: اصحابی باوفاتر از اصحاب خودم ندیدم به اثبات می‌رساند. وفا و صبر که در شعر حبیب آمده دو عامل محرک و کارساز برای روزهای سخت و جهاد نابرابر است.

حبیب به جنگ نابرابر اشاره می‌کند که از دو جهت نابرابر است:

1ـ از لحاظ مادی و عدّه و عدّه که یزیدیان بی‌شمار بودند و امکانات فراوان داشتند، ولی اصحاب امام اندک بودند و دارای امکاناتی محدود.

2ـ از لحاظ معنوی و انگیزة الهی که یزیدیان زیر صفر بودند و اصحاب امام در اوج.

8 ـ مادر عمر بن جناده;:

وی پیره زنی بود که در صحنة کربلا غیرت و شجاعت خود را بنمایش گذارد. وی مادر عمر بن جنادة انصاری است که پس از شهادت پدرش جنادة انصاری عازم میدان گردید و پس از درگیری با دشمن به شهادت رسید. دشمن سر او را به سوی خیمه‌ها افکند. مادرش سر بریدة نوجوانش را برداشت و پس از آن‌که خاک و خون را پاک نمود به سوی یکی از لشکریان دشمن انداخت و او را به هلاکت رسانید و سپس به خیمه رفت و چوبی به دست گرفت و در حالی که به سوی دشمن حمله می‌کرد چنین می‌خواند:

اِنّی عَجُوزٌ فِی النِّسا ضَعیفَهٌ
 

 

خاوِیَهٌ بالِیَهٌ نَحیفَةٌ
 

اَضْرِبُکُمْ بِِضَرْبَةٍ عَنیفَةٍ
 

 

دُونَ بَنی فاطِمَة الشَّریفَةِ
 

 

من پیرزنی ضعیف در میان زنان هستم، فرتوت و لاغر، ولی بر شما ضربه‌ای سهمگین می‌زنم در دفاع از فرزندان فاطمه عزیز3.[37]

9 ـ ابوالشعشاء یزید بن زیاد بن مهاجد کندی:

جناب یزید بن زیاد بن مهاجر کندی که کنیه‌اش ابوالشعشاء بود. از قهرمانان و سوارکاران بزرگ عرب بود که ابتدا همراه ابن سعد برای جنگ با امام علیه السلام خارج شد ولی سرانجام نور هدایت در دل او تابید و به اردوگاه امام پیوست و یکصد تیر به سوی لشکر عمر سعد پرتاب کرد که فقط یکی از آن‌ها به خطا رفت و در هر مرتبه که تیر می‌انداخت، امام می‌فرمود: خداوندا تیرش را به هدف برسان و بهشت را پاداش وی قرار ده. وی پس از آن‌که تیرهایش به پایان رسید، برآنان حمله برد و چنین رجز می‌خواند:

اَنَا یَزیدٌ وَ اَبی مُهاجِر
 

 

اَشْجَعُ مِنْ لَیْثِ بَغیلٍ خادِر
 

یارَبِّ اِنّی لِلْحُسَیْنِ ناصِر
 

 

وَ لاِبْنِ سَعْدٍ رافِضٌ وَ هاجِر
 

 

منم یزید فرزند مهاجر، که از شیر آرمیده در بیشه شجاع‌تر است، خدایا من یار حسین علیه السلام هستم و پسر سعد را ترک گفته و حکم او را زیر پا گذارده‌ام.[38]

10 ـ انیس بن معقل اصبحی:

وی قهرمانی بود که به سختی نبرد کرد و به شهادت رسید. ایشان در هنگام نبرد چنین رجز می‌خواند:

اَنَا اَنیسٌ وَ اَنَا ابْنُ مَعْقَلٍ
 

 

وَ فی یَمینی نَصْلُ سَیْفٍ مُصْقَلٍ
 

اَضْرِبُ بِه فِی الْحَرْبِ حَتّی یَنْجَلی
 

 

اَعْلی بِهِ الْهاماتِ وَسْطَ الْقَسْطَلِ
 

عَنِ الْحُسَیْنِ الْماجِدِ الْمُفَضَّلِ
 

 

اِبْنِ رَسُولِ اللهِ خَیْرِ مُرْسَلٍ
 

 

من انیس فرزند معقل هستم و در دست راست من شمشیری پهن و صیقلی است. با آن در میدان جنگ چنان بر فرق دشمن در میان گرد و غبار می‌کوبم که آشکار گردد. و از حسین علیه السلام بزرگوار با فضیلت و فرزند رسول الله که بهترین رسولان است دفاع می‌کنم.[39]

11 ـ قرّه بن ابی قرّه غفاری:

جناب قره بن ابی قره شهید سرافرازی است که بدن پاک و مطهرش در زیر ضربات شمشیر دشمن به روی خاک افتاد و قهرمانی او را طوائفی چون بنی غفار و خندف و بنی نزار گواهی داده‌اند. ایشان در میدان نبرد چنین رجز می‌خواند:

قَدْ عَلِمَتْ حَقّاً بَنُو غِفارٍ
 

 

وَ خَنْدَفٍ بَعْدَ بَنی نَزارٍ
 

بِاَنَّنیِ اللَّیْثُ لَدَی الْغُبارِ
 

 

لَاَضْرِبَنَّ مَعْشَرَ الْفُخّارِ
 

بِکُلِّ عَضْبٍ ذُکِّرَ بِتارٍ
 

 

ضَرْباً وَ حَتْفاً عَنْ بَنِی الْمُخْتارِ
 

 

رَهْطَ النَّبِیِّ السّادَةِ الْاَبْرارِ السادة الابرار
 

 

         
 

به حقیقت که بنوغفار و خندف و بنی نزار می‌دانند که من شیری هستم در غبار میدان نبرد که فاجران را می‌کوبم با هر شمشیر برنده‌ای که با آن از فرزندان پیامبر برگزیده دفاع می‌کنم. آن‌ها که خاندان پیامبر و سروران نیکوکار هستند.[40]

12 ـ یحیی بن سلیم مازنی:

جناب یحیی بن سلیم نیز از شهیدان والا مقامی است که در عاشورا در محضر امام جنگید و به شهادت رسید. وی در رجز خویش چنین می‌خواند:

لَاَضْرِبَنَّ الْقَوْمَ ضَرْباً فَیْصَلاً
 

 

ضَرْباً شَدیداً فِی العِداةِ مُعْجِلاً
 

لا عاجِزاً فیها وَلا مُوَلْوِلا
 

 

وَلا اَخافُ الْیَوْمَ مَوْتاً مُقْبِلاً
 

 

لکِنَّنی کَالْلَّیْثِ اَحْمی مُشْبِلاً
 

 

         
 

من این گروه ستمکار را درهم می‌کوبم با ضرباتی که به شتاب بر دشمنان با شدت وارد می‌گردد. من عاجز و ناتوان و سست در جنگ نخواهم بود و نیز از مرگی که به سوی من می‌آید ترسی ندارم. بلکه چون شیری هستم که از شیر بچه‌های خود حمایت می‌کند.[41]

13 ـ عبدالله یزنی;:

یکی دیگر از شهدای والا مقام کربلا جناب عبدالله یزنی است که با شجاعتی کم‌نظیر به میدان شتافت و به جنگ پرداخت در حالی که این رجز را می‌خواند:

اَنَا ابْنُ عَبْدِاللهِ مِنْ آلِ یَزَن
 

 

دینی عَلی دین حُسَیْنٍ وَ حَسَن
 

اَضْرِبُکُمْ ضَرْبَ فَتیً مِنَ الْیَمَن
 

 

اَرْجُو بِذکَ الْفَوْزَ عِنْدَالْمُؤْتَمَن
 

 

من عبدالله از خانوادة یزن هستم و دین من دین حسین و حسن8 است. من همانند یک جوان برومند یمنی بر شما می‌تازم و شما را درهم می‌کوبم و با این عمل خود رستگاری نزد خدای مؤتمن را امید دارم.[42]

14 ـ انس بن حارث کاهلی;:

یکی دیگر از رزمندگان عرصة نینوا و شهدای دشت کربلا جناب انس بن حارث کاهلی است که در هنگامة نیرد چنین می‌سرود:

قَدْ عَلِمَتْ کاهِلُنا وَ ذُودُوان
 

 

وَ الَْخَنْدَفِیُّونَ وَ قَیْسُ غیلان
 

بِاَنَّ قَوْمی آفَةٌ لِلْاَقْران
 

 

یاقَوْمِ کُونُوا کَاُسُودٍ خُفّان
 

وَ اسْتَقْبِلُوا الْقَوْمَ بِضَرْبٍ اَلْآن
 

 

آلُ عَلِیٍّ شیعَةٌ للرَّحْمن
 

 

وَ آلُ حَرْبٍ شیعَةٌ للشَّیْطانِ
 

 

         
 

دودمان کاهل و ذودان و خندفی‌ها و قیس غیلان همه می‌دانند که قبیلة ما نسبت به همگنان بنیان‌کن هستند. این قوم من اکنون چون شیران بیشه باشید و با این لشکر هم اکنون با نبرد و مبارزه روبرو شوید. باری، فرزندان علی علیه السلام پیروان خدای رحمن و فرزندان ابوسفیان پیروان شیطان هستند.[43]

15ـ زهیر بن قیی بجلی;:

دیگر شهید نامدار عاشورا جناب زهیر است که در هنگام رزم چنین می‌سرود:

اَنَا زُهَیْرٌ وَ اَنَا بْنُ الْقَیْن
 

 

اَذُودُهُمْ بِالسَّیْفِ عَنْ حُسَیْنٍ
 

اِنَّ حُسَیْناً اَحَدُ الِسّبْطَیْنِ
 

 

مِنْ عِتْرّةِ الْبَرِّ التَّقِیِّ الزَّیْنِ
 

ذاکَ رَسُولُ اللهِ غَیْرُ الْمَیْنِ
 

 

اَضْرِبُکُمْ وَلا اَری مَنْ شَیْنٍ
 

 

یا لَیْتَ نَفْسی قُسِّمَتْ قِسْمَیْنِ
 

 

         
 

من زهیر فرزند قیس که با شمشیر از حسین دفاع می‌کنم و دشمنان را از وی دور می‌نمایم. حسین یکی از دو نواده پیامبر و از عترت نیک با تقوای و پرافتخار است. عترت آن پیامبر که هیچ عیبی نداشت. من شما را در هم می‌کوبم و در این رابطه هیچ سرافکندگی و سرزنشی نمی‌بینم. ای کاش جسم و جان من دو قسمت می‌گردید.[44]

وی همان شهید سرافرازی است که وقت نماز ظهر با سعید بن عبدالله حنفی به فرمان مبارک امام علیه السلام جلو آن حضرت ایستاد و فداکاری کرد.[45]

16ـ عبدالله بن عفیف;:

یکی از مدافعان حریم امامت و ولایت که گرچه در عاشورا شرکت نداشت، ولی بعدها با این که نابینا بود در قصر ابن زیاد به نیکویی از امام علیه السلام دفاع کرد، شهید عبدالله عفیف است که پس از گفتار ناهنجار ابن زیاد به پا خاست و پس از دشنام به وی به منزلش رفت و ابن زیاد دستور داد که او را از منزل بیرون بکشند و او جوانمردانه چنین سرود:

اَنَابْنُ ذِی الْفَضْلِ عَفیفُ الطّاهِر
 

 

عَفیفٌ شَیْخی وَ ابْنُ اُمِّ عامِر
 

 

کَمْ دارِعٍ مِنْ جَمْعِکُمْ وَ حاسِرٍ
 

 

         
 

من فرزند شخصی دارای فضیلت به نام عفیف پاک هستم. آری، عفیف پدرم فرزند ام عامر بود. چه بسا در میان شماها که زره می‌پوشید و زره از تن بیرون می‌آورد. (یعنی اهل نبرد بود)

و وقتی که به فرمان ابن زیاد او را خواستند بگیرند، دخترش گفت: ای کاش من توانایی دفاع از تو را داشتم، او نیز باز چنین سرود:

اُقْسِمُ لَوْ فُرِّجَ لی عَنْ بَصَری
 

 

ضاقَ عَلَیْکُمْ مَوْرِدی وَ مَصْدِری
 

 

سوگند یاد می‌کنم که اگر من بینا بودم، می‌دیدید که چگونه محل ورود و خروج من بر شما تنگ می‌گردید.[46]

او را گردن زده و در کناسه کوفه به دار آویختند.[47]

17ـ ابراهیم بن حصین ازدی;:

یکی از شهدای والا مقام صحنه عاشورا و اصحاب دلاور امام حسین علیه السلام، جناب ابراهیم بن حصین ازدی که امام علیه السلام در هنگام تنهایی نام او را برده و مظلومانه فرموده است: یا ابراهیم بن الحصین. آن بزرگوار در میدان نبرد چنین می‌سرود:

اِضْرِبُ مِنْکُمْ مَفْصَلاً وَ ساقاً
 

 

لِیُهْرِقَ الْیَوْمَ دَمی اِهْراقاً
 

وَ یُرْزَقَ الْمَوْتَ اَبُواِسْحاقاً
 

 

اَعْنی بَنِی الْفاجِرَةَ الْفُسّاقا
 

 

مفصل و ساق پای شما را می‌شکنم تا آن‌گاه که خونم ریخته شود و ابواسحاق طعم مرگ را بچشد، منظورم فرزندان فاسق آن زن بدکار است.[48]

18ـ اسلم ترکی;:

اسلم ترکی غلام ترک زبان حضرت سیدالشهدا علیه السلام و تیر اندازی ماهر بود که برخی سلیمان و سلیم هم نام مبارک او را نوشته‌اند. وی در صحنه جنگ و هنگامه نبرد چنین رجز می‌خواند:

اَلْبَحْرُ مِنْ طَعْنی وَ ضَرْبی یَصْطَلی
 

 

وَ الْجَوُّ مِنْ سَهْمی وَ نَبْلی یَمْتَلی
 

اِذا حِسامی فی یَمینی یَنْجَلی
 

 

یَنْشَقُّ قَلْبَ الْحاسِدِ الْمُبْجَلِ
 

 

دریا از زدن و درهم کوبیدن من به جوش می‌آید و آسمان از تیر من پر می‌گردد. وقتی که شمشیر در دست من جلوه‌گر می‌شود، قلب حسود متکبر می‌شکافد.[49]

19ـ عمیر بن عبدالله مذحجی;:

یکی دیگر از شهدای ارجمند کربلا جناب عمیر بن عبدالله از قبیله مذحج است که در هنگامه نبرد چنین رجز می‌خواند:

قَدْ عَلِمَتْ سَعْدٌ وَ حَیُّ مَذحَج
 

 

اَنّی لَدَی الْهَیْجاءِ لَیْثٌ مُحْرِج
 

 

قبیله سعد و مذحج می‌دانند که من در هنگامه نبرد چون شیری هستم که همه را به تنگنا می‌اندازم.[50]

20 ـ مالک بن دودان;:

یکی دیگر از شهیدان والامقام عاشورا جناب مالک بن دودان است که در هنگام نبرد چنین رجز می‌خواند:

اِلَیْکُمُو مِنْ مالِکِ الضَّرْغامِ
 

 

ضَرْبَ فَتیً یَحْمی عَنِ الْکَرامِ
 

 

یَرْجُو ثَوابَ اللهِ ذِی الْاَنْعامِ
 

 

         
 

از صاحب شیر به سمت شما ضربه‌ای وارد می‌آید، چون ضربة یک جوانمرد در دفاع از کریمان. که آرزوی ثواب از سوی خدای صاحب نعمت دارد.[51]

21ـ مسلم بن عوسجه;:

یکی دیگر از شهدای والامقام عاشورا جناب مسلم بن عوسجه است که در هنگام مبارزه چنین می‌سرود:

اِنْ تَسْئَلُوا عَنّی فَاِنّی دُولِبَد
 

 

مِنْ فَرْعِ قَوْمٍ فی ذُری بَنی‌اَسَد
 

فَمَنْ بَغاناحایِدٌ عَنِ الرَّشَد
 

 

وَ کافِرٌ بِدینِ جَبّارٍ صَمَد
 

 

اگر دربارة من می‌پرسید بدانید که من دارای یک شعبه از قبیلة بنی اسد هستم هر کس که بر ما ظلم کند از هدایت فاصله گرفته و به دین خدای صمد کافر گردیده است.[52]

 

[1]. از اشعار عمر سعد است.(الخصائص الحسینیه، شوشتری ص 71).

[2]. تاریخ طبری، ج 7، ص 221ـ کامل ابن اثیر، ج 3، ص 265.

[3]. مقتل الحسین علیه السلام، خوارزمی، ج1، ص223، مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص95.

[4]. انساب الاشراف، بلاذری، ج3، ص171.

[5]. بحار، ج45، ص57.

[6]. مقتل الحسین علیه السلام، خوارزمی، ج2، ص33.

[7]. ترث کربلا، سلیمان هادی طعمه، ص156. این شعر از زبان امام علیه السلام گفته شده است.

[8]. مثیرالاحزان، ابن نما، ص 90.

[9]. از حکمت‌های نهج‌البلاغه.

[10]. مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص108.

[11]. همان.

[12]. همان.

[13]. مقاتل الطالبین ابوالقرج، ص56.

[14]. بحار، ج45، ص41.

[15]. مثیرالاحزان، ابن نما، ص88.

[16]. مثیرالاحزان، ابن نمار، ص91.

[17]. همان، ص88.

[18]. الشهید مسلم ابن عقیل، عبدالرزاق مقرم، منشورات الشریف الرضی، ص229 ـ 230.

[19]. همان، ص232.

[20]. مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص105؛ الفتوح ابن اعثم کوفی، ج3، ص126.

[21]. مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانی، ص76.

[22]. الفتوح، ج 5، ص203.

[23]. الفتوح، ج 5، ص204.

[24]. الفتوح، ج 5، ص205.

[25]. بحارالأنوار، بحرانی، ص279.

[26]. بحارالأنوار، ج 45، ص34.

[27]. عوالم، بحرانی، ص277.

[28]. ارشاد، مفید ص 236، تاریخ طبری، ج5، ص430.

[29]. همان، ص237، و همان ص437.

[30]. الفتوح، ابن اعثم کوفی، ج5، ص185.

[31]. مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی ج2، ص20. تاریخ ابن کثیر، ج8، ص184.

[32]. تاریخ طبری، ج5، ص420.

[33]. الفتوح، ابن اعثم ، ج5، ص198.

[34]. الفتوح، ابن اعثم، ج 5، ص186.

[35]. کامل ابن اثیر، ج 4، ص66 ـ 67.

[36]. تاریخ طبری، ج5، ص439.

[37]. مقتل خوارزمی، ج2، ص22، بحارالأنوار ، ج 45، ص 27، مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص219.

[38]. انساب الاشراف، بلاذری، ج3، ص415؛ البته در الفتوح، ج5، ص199 مصرع دوّم بیت اوّل چنین آمده است: لیث عبوس فی العرین جاذر.

[39]. الفتوح، ج5 ، ص198 ـ 199.

[40]. الفتوح ابن اعثم کوفی، ج5 ، ص195.

[41]. همان، ج 5 ، ص194.

[42]. عوالم، ج17، ص346.

[43]. امالی، صدوق، ص137.

[44]. اعیان اشیعه، ج7، ص72.

[45]. مثیر الاحزان ابن نما، ص65.

[46]. همان، ص93.

[47]. بحارالانوار، ج45، ص119.

[48]. دائره المعارف تشیع، ج1، ص271.

[49]. مقتل الحسین، خوارزمی، ج2،‌ص‌24.

[50]. بحارالانوار، ج45، ص18.

[51]. مناقب، ابن شهر آشوب ، ج4، ص104.

[52]. مناقب، ابن شهر آشوب، ج4، ص99.


دانلود فایل پیوست
منابع: ره توشه محرم
ارسال کننده: مدیر پورتال
 عضویت در کانال آموزش و فرهنگ اربعین

چاپ

برچسب ها شعر- شاعری- امام حسین

مطالب مشابه


1
اربعین عطش‎‎های پرپر
کاروان خاطرات، بازگشته است از جایی که چهل روز گذشته است از ماتم‎های سرخ، از عطش‎های پرپر شده است
 1395/04/27
2
پژوهشی در اربعین حسینی(علیه السلام)
محسن رنجبر. حضور اهل بیت(علیهم السلام) در اولین اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) بر سر مزار آن حضرت در کربلا از مسائلی است که در قرون اخیر برخی محققان شیعه درباره آن تشکیک کرده اند. در مقابل، برخی دیگر از اندیشمندان، درصدد رد این تشکیک و اثبات اربعین اول شده اند. این نوشتار ابتدا به دلایل منکران اربعین اول پرداخته و در ادامه به پاسخ گویی آن ها می پردازد، سپس با استفاده از قراین و شواهد دیگر، دیدگاه موافقان اربعین اول را تأیید می کند.
 1395/04/27
3
تحقیقی در باره اربعین حسینی
مسئله اربعین سید الشهداء(علیه السلام) و این که آیا خاندان آن حضرت پس از رهایی از اسارت یزید قصد عزیمت به کربلا را داشته و نیز آیا توانسته اند در آن روز به زیارت آن مضجع شریف نایل آیند و مرقد مطهرش را زیارت کنند، از جمله مسائلی است که از دیرباز صاحب نظران در باره آن اختلاف نظر داشته و هریک با استشهاد به ادله تاریخی برای اثبات یا نفی آن تلاش کرده اند
 1395/04/27

نظرات


ارسال نظر


Arbaeentitr

 فعالیت ها و برنامه ها

 احادیث

 ادعیه و زیارات