ستاد مرکزی اربعین|کمیته فرهنگی، آموزشی

banner-img banner-img-en
logo

 اماکن متبرکه

آستان مقدس كاظمين(عليهما السلام)

كاظمين، شهري جدا از بغداد است و در شمال غرب اين شهر و غرب رود دجله واقع شده است. زميني كه آستان مقدس كاظمين، امروزه در آن واقع است، در آغاز به نام «مقابر قريش» (قبرستان قريش)، شناخته مي‌شد. براي نخستين بار، منصور عباسي پس از تأسيس بغداد در سال 149ه‍ .ق، زمين اينجا را به قبرستان تبديل كرد.
تاريخچه آستان كاظمين(عليهما السلام)  الف) پيشينه آستان كاظمين(عليهما السلام)  كاظمين، شهري جدا از بغداد است و در شمال غرب اين شهر و غرب رود دجله واقع شده است. زميني كه آستان مقدس كاظمين، امروزه در آن واقع است، در آغاز به نام «مقابر قريش» (قبرستان قريش)، شناخته مي‌شد. براي نخستين بار، منصور عباسي پس از تأسيس بغداد در سال 149ه‍ .ق، زمين اينجا را به قبرستان تبديل كرد. نخستين كسي كه در اين گورستان دفن گرديد، جعفر اكبر، فرزند منصور بود كه در سال 150ه‍ .ق، از دنيا رفت.[1]پس از او، هيثم بن معاويه، والي منصور بر بصره، در سال 156ه‍ .ق، در اين قبرستان دفن شد[2]و از آن پس، دفن اموات در اين قبرستان، ادامه يافت. (تصوير شماره 189) در برخي منابع، از اين قبرستان با نام «مقابر بني‌هاشم» نيز ياد شده است؛[3]از جمله شيخ مفيد مي‌گويد: «آنجا قبرستان بني‌هاشم و بزرگان مردم بوده است».[4]شايد انتخاب لفظ قريش براي نام اين قبرستان، اشاره به آن است كه عموم قريشيان، چه بني‌عباس و چه ديگران، در آن به خاك سپرده مي‌شدند.[5]علت شهرت آن به بني‌هاشم نيز مي‌تواند ناظر به همين موضوع باشد. امام موسي كاظم(عليه السلام)، پس از اينكه در سال 183ه‍ .ق، مسموم گرديد و به شهادت رسيد، در مقابر قريش، به خاك سپرده شد. به گفته صاحب اثبات الوصيه، امام(عليه السلام) را در مكاني كه خود ايشان در زمان حيات خريداري كرده بود، به خاك سپردند.[6] از برخي روايات چنين برمي‌آيد كه قبر امام(عليه السلام) پس از خاكسپاري، درون محوطه محصوري قرار داشت كه شيعيان، از ترس حاكمان، به سختي مي‌توانستند آن را زيارت كنند. از اين‌رو امام رضا(عليه السلام) به شيعيان اجازه داده بود تا مردم از پشت ديوار، به امام كاظم(عليه السلام) سلام بدهند.[7]براساس روايت ديگري، امام رضا(عليه السلام) به شيعيان گفته بود كه در مساجدي كه اطراف قبر شريف است، نماز و دعا بخوانيد.[8] پس از گذشت حدود چهل سال از شهادت و دفن امام موسي كاظم(عليه السلام)، در سال 220ه‍ .ق نيز امام محمد جواد(عليه السلام) در بغداد، مسموم گرديد و به شهادت رسيد و بدن مطهر ايشان را كنار قبر جدشان، امام كاظم(عليه السلام)، به خاك سپردند. بعدها زيارتگاه و مدفن شريف اين دو امام، به نام «مشهد باب التبن» شهرت يافت كه وجه تسميه آن، وقوع آن در نزديكي يكي از محلات بغداد، به نام «باب التبن» بود.[9] ب) آستان كاظمين(عليهما السلام) از دوره آل‌بويه تا آغاز دوره صفوي از وضعيت بناي اوليه آستان كاظمين، تا قرن چهارم هجري، اطلاع دقيقي در دست نيست. اما مي‌دانيم كه در نيمه‌هاي اين قرن، ساختمان و زيارتگاهي بر قبر مطهر دو امام(عليهما السلام) وجود داشته است. مورخان در ذيل زندگي‌نامه «ناشي» (متوفاي 365ه‍ .ق)، شاعر بزرگ شيعه، آورده‌اند كه او به دست خود، چلچراغ مربع و زيبايي ساخت كه در زيارتگاه كاظمين نصب گرديد.[10] منابع تاريخي، درباره تاريخ و دوره ساخت زيارتگاه، سكوت ورزيده و از باني آن، نام نبرده‌اند. اما مرحوم شيخ محمد سماوي اشاره كرده است كه معزالدوله ديلمي در سال 336 ه‍ .ق، پس از اينكه در سال 334 ه‍ .ق، بغداد را به تصرف خود درآورد، اين آستان مقدس را ساخته است.[11]البته گرچه در منابع تاريخي كهن، چنين مطلبي به چشم نمي‌خورد، اما با توجه به گرايش شيعي آل بويه و نيز با توجه به اينكه پس از مرگ معزالدوله، جنازه وي را به مقابر قريش (نزديك قبر دو امام(عليهما السلام)) منتقل كردند[12]، بعيد نيست كه او به ساخت زيارتگاه، اقدام كرده باشد. به هر حال، مسلم است كه آل‌بويه توجه ويژه‌اي به اين زيارتگاه داشته‌اند و به‌جز معزالدوله، تعداد ديگري از امراي آل بويه، از جمله ابوطاهر جلال‌الدوله، فرزند بهاءالدوله، فرزند عضدالدوله و نيز فرزند بزرگ جلال‌الدوله، معروف به «ملك عزيز»، در اين آستان مقدس، به خاك سپرده شده‌اند. (تصوير شماره 190) در سال 367ه‍ .ق، آب رودخانه دجله طغيان كرد و سيلاب، بخش‌هاي زيادي از سمت شرقي بغداد را غرق كرد. در سمت غربي بغداد نيز بخش‌هايي از قبور باب‌التبن (در مجاورت زيارتگاه كاظمين) نيز به زير آب، فرو رفت.[13] در سال 369ه‍ .ق، عضدالدوله ديلمي، امير مقتدر آل‌بويه، خدمات عمراني و اجتماعي گسترده‌اي را در بغداد آغاز كرد. او در اين شهر، مساجد و بازارهايي بنا نمود و كانال‌هاي آبي را كه خراب شده بود، بازسازي كرد.[14]به گفته شيخ محمد سماوي، عضدالدوله اطراف حرم كاظمين نيز حصاري ايجاد كرد كه شايد هدف او از اين كار، محافظت روضه مقدسه از سيلاب‌هاي رود دجله بوده است.[15] در اين دوره، شيعيان كه بيشتر در محله كرخ بغداد، ساكن بودند، همه ساله در روز عاشورا، مراسم عزاداري و در عيد غدير، مراسم جشن و سرور، برگزار مي‌كردند. اما در برخي سال‌ها، از جمله در سال 441ه‍ .ق، به دنبال برگزاري اين مراسم، ميان شيعه و سني در بغداد، فتنه و درگيري رخ مي‌داد.[16] در سال 443ه‍ .ق، فتنه ميان شيعيان و اهل‌سنت در بغداد، به اوج خود رسيد. با تحريك برخي از حنبليان، سنيان به آستان كاظمين يورش بردند و همه هداياي نفيس و اشياي گرانبهاي موجود در آنجا، از جمله چلچراغ‌ها، پرده‌ها و محراب‌هاي طلا و نقره را غارت كردند. آنها سپس قبر مطهر دو امام(عليهما السلام) و دو گنبد چوبي را كه روي اين دو قبر واقع بود، آتش زدند و به دنبال آن، قبور بسياري از اميران و وزيران و شخصيت‌هاي مشهور اطراف قبر دو امام(عليهما السلام)، از جمله قبور معزالدوله و جلال‌الدوله ديلمي، جعفر، فرزند منصور دوانيقي، امين عباسي، فرزند هارون الرشيد و مادرش زبيده نيز در آتش سوخت.[17] به گفته سماوي، پس از اين آتش‌سوزي، در سال 444ه‍ .ق، ارسلان بساسيري و ملك رحيم (از اميران آل بويه)، به كمك يكديگر، حرم را بازسازي نمودند و دو صندوقچه چوبي جديد، روي هريك از قبور، نصب كردند و گنبدي از همان چوب، بر قبر بنا نهادند. اما به عقيده مصطفي جواد، بساسيري، به تنهايي در سال 450ه‍ .ق، اين كار را انجام داد. گفتني است، ادامه آشوب‌ها و فتنه‌ها تا سال 449ه‍ .ق، مي‌تواند مؤيد اين قول باشد.[18](تصوير شماره 191 و 192) در سال 466ه‍ .ق، مصادف با اوايل دوره حاكميت سلجوقيان، بار ديگر رود دجله طغيان كرد و سمت شرقي بغداد را سيلاب فراگرفت. بخش‌هايي از سمت غربي بغداد نيز، از جمله قبرستان احمد بن حنبل و آستان كاظمين، به زير آب فرو رفت و ديوار آستان مقدس، فروريخت. از اين‌رو، شرف‌الدوله مسلم بن قريش عُقيلي، هزار دينار صرف بازسازي آن كرد.[19] در سال 479ه‍ .ق، ملكشاه سلجوقي همراه خواجه نظام‌الملك، وارد بغداد شدند و حرم كاظمين و ساير زيارتگاه‌هاي مشهور بغداد، نظير قبر معروف كرخي، احمد ابن حنبل و ابوحنيفه  را زيارت كردند. سپس آنها به زيارت قبور امام علي(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام) در نجف و كربلا رفتند.[20] در دوره بركيارق سلجوقي، فرزند ملكشاه، وزير وي م جدال ملك براوستاني قمي به بازسازي آستان كاظمين اقدام نمود.[21]سماوي، تاريخ اين بازسازي را سال 490ه‍ .ق، دانسته است.[22] در محرم سال 517ه‍ .ق، خليفه عباسي، المسترشد بالله، از جنگ خود با نورالدوله دبيس بن صدقه (حاكم شيعه مذهب بني‌مزيد)، به بغداد بازگشت و به دنبال آن، اهل‌سنت به آستان كاظمين يورش بردند و درها و پنجره‌هاي آن را كندند و گنجينه‌ها و اشياي باارزش موجود در آن را به غارت بردند. پس از آن، سادات علوي، به ديوان خلافت شكايت كردند و خليفه دستور داد تا جنايتكاران را تأديب كنند و بعضي از اشياي به غارت رفته را بازگردانند.[23]ابن‌قلانسي نيز به اين حادثه اشاره كرده و گفته است: «مقابر قريش در بغداد، غارت شد و چراغ‌هاي زراندود و پرده‌ها و ابريشم‌هاي آن، به تاراج رفت».[24] در دو قرن ششم و هفتم هجري، رود دجله چند بار طغيان كرد و بر اثر آن، سيلاب‌هاي عظيمي در بغداد جاري شد كه به آستان كاظمين نيز آسيب‌هايي رسيد. از آن طغيان‌ها، مي‌توان به طغيان سال 554ه‍ .ق[25]، طغيان سال 569ه‍ .ق، كه بر اثر آن، بيشتر ديوارهاي آستان كاظمين، خراب شد[26]و نيز سيل سال 614ه‍ .ق[27]، اشاره كرد. در دوره الظاهر بأمر الله عباسي (خلافت: 622-623ه‍ .ق)، گنبد آستان مقدس كاظمين در آتش‌سوزي سوخت. ازاين‌رو الظاهر، بازسازي آن را آغاز كرد. اما پيش از اينكه آن را به پايان برساند، از دنيا رفت و جانشين وي، المستنصر عباسي، كار وي را تكميل كرد.[28]از دوره المستنصر بالله، صندوقچه چوبي قبر امام موسي كاظم(عليه السلام) باقي مانده است كه تاريخ آن، سال 624ه‍ .ق، است. در ماه شوال سال 646ه‍ .ق، رود دجله به علت بارندگي فراوان، طغيان كرد و سيلاب بزرگي به وجود آورد كه در جريان آن، بخشي از ديوارهاي آستان كاظمين، فرو ريخت.[29]اين بارندگي‌ها ادامه يافت و در ماه ذي‌الحجه همان سال، سيلاب سهمگين‌تري جاري شد كه تمام بغداد را به زير آب فرو برد و بر اثر آن، حصارها و اتاق‌هاي اطراف حرم كاظمين، ويران شد و سيلاب چنان بارگاه مطهر دو امام را فراگرفت كه فقط گنبد بنا، آشكار بود.[30] پس از اين خرابي‌ها، در سال 647ه‍ .ق، خليفه عباسي دستور بازسازي حصار حرم مطهر را صادر كرد. به نوشته ابن فوطي، كارگران به هنگام بازسازي ديوارها، به ظرفي سفالين برخوردند كه در آن، هزار درهم قديمي وجود داشت. بخشي از آنها، يوناني و داراي تصاوير بود و بخش ديگري از آنها، در سال 132ه‍ .ق در بغداد و بخش ديگري نيز مقارن همان تاريخ در واسط، ضرب شده بودند. جريان را به خليفه گزارش دادند. خليفه نيز دستور داد بهاي آنها را براي بازسازي حرم مطهر صرف كنند. مردم، قسمتي از آنها را به بالاترين قيمت خريدند و قسمتي نيز به بزرگان هديه داده شد و آنان در عوض، وجوهي بيشتر از آنچه هديه گرفته بودند، به حرم بخشيدند.[31](تصوير شماره 193)   در سال 656 ه‍ .ق، مغولان به بغداد، حمله و اين شهر را اشغال كردند. در جريان اين حمله، بسياري از مساجد و زيارتگاه‌هاي اين شهر، از قبيل مسجد خليفه، حرم امام كاظم و امام جواد(عليهما السلام) و نيز قبور خلفاي عباسي، به آتش كشيده شد.[32]مدتي پس از اين حادثه، امير قراتاي، عمادالدين عمر بن محمد قزويني را به قائم مقامي خود منصوب كرد و او نيز شهاب‌الدين علي بن عبدالله را به سمت ناظر اوقاف تعيين كرد و به او دستور داد تا مسجد خليفه و آستان كاظمين را بازسازي كند.[33] در سال 769ه‍ .ق، سلطان اويس جلايري، به بازسازي حرم اقدام كرد و دو گنبد و دو مناره ساخت و دستور داد دو صندوق از سنگ مرمر، روي قبر شريف دو امام هفتم و نهم(عليهما السلام)، نصب كردند. همچنين او، رواق و رباطي را كه در صحن مطهر بود، بازسازي كرد و اموالي بين خادمان و متوليان حرم و سادات علوي ساكن آنجا، تقسيم كرد.[34]در فاصله زماني اين بازسازي تا روي كار آمدن صفويان، در منابع تاريخي، گزارشي از بازسازي‌ها و اقدامات عمراني در آستان مقدس كاظمين، به چشم نمي‌خورد. ج) آستان كاظمين(عليهما السلام) در دوره صفوي پس از تشكيل دولت صفوي، شاه اسماعيل در سال 914ه‍ .ق، عراق را تصرف كرد و وارد بغداد شد. به دستور وي، اقدامات گسترده‌اي براي بازسازي و توسعه آستان كاظمين آغاز شد؛ از جمله اين اقدامات، نصب دو صندوقچه چوبي نفيس روي قبرهاي شريف، سنگ‌فرش كردن رواق‌ها با سنگ مرمر و آراستن حرم و ديوارهاي بيروني آن با كاشي‌هاي حاوي آيات قرآن و نقش‌هاي گياهي زيبا بود. او همچنين دستور داد دو گلدسته ديگر، به دو گلدسته قبلي افزوده گردد و مسجد بزرگي، متصل به قسمت شمالي حرم، ساخته شود. او اجراي اين طرح را به «امير خادم بيك» واگذار كرد و خود، به ايران بازگشت.[35] اسكلت اصلي حرم مطهر امامين كاظمين و نيز مسجد متصل به آن از سمت شمال، از آثار دوره شاه اسماعيل صفوي است كه تا به امروز، باقي مانده است. همچنين بخش‌هايي از كتيبه‌هاي كاشي اين دوره نيز تاكنون در آستان مقدس كاظمين، باقي مانده است؛ از جمله در قسمت بيروني ديوار رواق شرقي در ايوان باب‌المراد، كتيبه‌اي به تاريخ ششم ربيع‌الثاني 926ه‍ .ق وجود دارد كه در آن، شاه اسماعيل صفوي را باني آنجا دانسته است. همچنين گرداگرد ديوار داخلي حرم مطهر، در ارتفاع دو متري از سطح زمين، كتيبه‌اي از كاشي، حاوي آيات مبارك سوره دهر، سوره نبأ و سه آيه آخر سوره زمر، وجود دارد كه در پايان آن، تاريخ 935ه‍ .ق ذكر شده است. اين تاريخ، نشان مي‌دهد كه كارهاي عمراني، پس از مرگ شاه اسماعيل و در زمان شاه طهماسب صفوي، پايان يافته است.[36] افزون‌بر آثار ياد شده، سه لنگه از درهاي چوبي خاتم‌كاري حرم نيز باقي مانده است كه البته تاريخ ندارد. اما از نظر شيوه تزيينات و نوع كتيبه‌هاي آن، شبيه صندوقچه‌هاي روي قبر است. اين درها، به علت كهنگي، از جاي خود برداشته شده است و در حال حاضر، در موزه آثار عربي (اسلامي) بغداد به شماره‌هاي 7146، 7147 و 7148، نگهداري مي‌شود و درهايي از طلا و نقره، جايگزين آنها در حرم مطهر شده است.[37] در سال 978ه‍ .ق، در دوره مراد پاشا، والي بغداد، ساختمان مناره، واقع در شمال شرقي حرم مطهر، پايان يافت و فضلي، فرزند فضولي شاعر، در ماده تاريخ آن، اشعاري تركي سرود كه اين اشعار در كتيبه‌اي سنگي، در ورودي پلكان مناره، نوشته شده است.[38] در سال 1032ه‍ .ق، شاه‌عباس كبير صفوي، وارد بغداد شد و پس از زيارت حرم كاظمين، دستور داد تا خرابي‌هايي را كه با گذشت زمان، به ساختمان حرم وارد شده بود، بازسازي كنند. همچنين وي دستور داد تا ضريح محكمي از فولاد بسازند و روي دو صندوقچه چوبي، نصب كنند. اما به علت تيرگي روابط بين ايران و عثماني، نصب اين ضريح، به تأخير افتاد؛ تا اينكه در ماه جمادي‌الثاني سال 1115ه‍ .ق، كارواني از علما و رجال سياسي ايران و در پيشاپيش آنان، شيخ‌الاسلام جعفر كمره‌اي، اين ضريح را با خود، به عراق آوردند و طي مراسم باشكوهي، بر قبر شريف امامين كاظمين: نصب كردند.[39](تصوير شماره 194) د) آستان كاظمين(عليهما السلام) در دوره قاجار در سال 1207ه‍ .ق، به دستور آقامحمدخان قاجار، كار بازسازي حرم كاظمين و تكميل كارهاي نيمه تمام صفويان، آغاز شد؛ از جمله اين كارها، بازسازي سه گلدسته بزرگ، از گلدسته‌هاي چهارگانه‌اي بود كه در روزگار صفويان، ارتفاع آن بيشتر از بام حرم نبود. گلدسته چهارم نيز در روزگار سلطان سليم، تكميل شد. از ديگر اقدامات اين دوره، ساختن صحن وسيعي بود كه از سه طرف، يعني شرق و غرب و جنوب، حرم را دربرمي‌گرفت و طرف شمال آن، به مسجد متصل بود.[40] در دوره فتحعلي‌شاه قاجار، كارهاي عمراني مربوط به آستان كاظمين، ادامه يافت؛ از جمله، درون دو گنبد و ديوارهاي روضه منوره، آينه‌كاري شد و دو گنبد امام كاظم(عليه السلام) و امام جواد(عليه السلام) و گلدسته‌هاي چهارگانه‌ كوچك، طلاكاري گرديد.[41] در سال 1255ه‍ .ق، سلطان محمود دوم عثماني، پارچه ابريشمي گلدوزي شده‌اي را كه پيش‌تر روي قبر پيامبر9 در مدينه منوره بود، به حرم كاظمين هديه كرد و در يكي از شب‌هاي قدر، در ماه رمضان، روي قبر انداخته شد. شعراي شيعه و سني، از جمله عبدالغفار اخرس و عبدالباقي عمري، به اين مناسبت، اشعار زيبايي سرودند و براي ماده تاريخ آن، عبارت «جاؤوا بأشرف سترٍ» را گفتند.[42] در همان سال، با سرمايه منوچهر خان معتمدالدوله (متوفاي 1260ه‍ .ق)، از رجال دربار ايران، ايوان جنوبي حرم طلاكاري شد.[43]در سال 1270ه‍ .ق، ناصرالدين‌شاه قاجار، شيخ عبدالحسين طهراني، معروف به شيخ العراقين را به عراق فرستاد تا بر اجراي طرح عمراني وسيعي كه شامل بازسازي و زيباسازي ساختمان عتبات مقدسه بود، نظارت كند و دست او را در هزينه كردن براي اين كار مهم، بازگذاشت. اقدامات عمراني در آستان كاظمين، در سال 1281ه‍ .ق، و پس از پايان كارهاي عمراني در كربلا و سامرا، آغاز شد؛ از جمله كارهايي كه در اين آستان، انجام شد، محكم‌سازي پايه‌ها و بازسازي نماي بيروني ديوار حرم و كاشي‌كاري آن بود. همچنين دو دكه بزرگ، جلوي دو ضلع جنوبي و شرقي حرم، با نمايي از سنگ مرمر، ساخته شد. دكه شرقي كه بعدها با سقف چوبي مبتني بر 22 پايه و ستون پوشيده شد، به «طارمة باب المراد»، ناميده شد. ايوان بزرگ واقع در وسط اين طارمه، از طلاهاي باقي‌مانده از طلاكاري گنبد دو امام هادي و عسكري(عليهما السلام) در سامرا، طلاكاري گرديد و اين كارها در سال 1285ه‍ .ق، به پايان رسيد.[44] در همين دوره، در سال 1281ه‍ .ق، نخستين درِ نقره، به آستان مقدس هديه گرديد كه بين رواق جنوبي و گنبدخانه، نصب شد. در سال 1284ه‍ .ق نيز دو درِ نقره‌ ديگر، هديه شد كه يكي را حاج سيد ميرزا بابا اصطهباناتي تقديم كرد كه بين رواق جنوبي و ايوان قبله، نصب شد و دومي را محسن خان، پسر عبدالله خان تقديم كرد كه بين رواق شرقي و گنبدخانه، نصب شد. در فاصله 1284-1285ه‍ .ق، كار ساختن سقف براي دكه واقع در ضلع جنوبي حرم با سرمايه حاج حسين چرچفچي بغدادي، آغاز شد كه اين سقف بر چهارده ستون چوبي، استوار بود.[45]در سال 1284ه‍ .ق، دكه يا طارمة باب‌المراد، آينه‌كاري شد.[46] در چهاردهم شعبان 1287ه‍ .ق، ناصرالدين‌شاه قاجار، به زيارت كاظمين آمد و مردم و علماي شيعه، در اين آستان جمع شدند و از وي، استقبال باشكوهي به عمل آوردند. در سال 1294ه‍ .ق، فرهاد ميرزاي قاجار، چهارمين درِ نقره را به حرم هديه كرد كه بين رواق و طارمه شرقي، نصب شد. در سال 1296ه‍ .ق، حسام‌السلطنه قاجار و پس از او عباس ميرزا، مخارج بازسازي و جايگزين كردن خشت‌هاي طلاي فرسوده شده گنبد و مناره‌هاي آستان را برعهده گرفتند.[47] در اواخر قرن سيزدهم هجري، فرهاد ميرزاي قاجار، عموي ناصرالدين‌شاه، هزينه توسعه صحن و كارهاي عمراني ديگري را در آستان كاظمين قبول كرد و دو نفر از تاجران كاظمين، به نام‌هاي حاج عبدالهادي و حاج مهدي استرآبادي را به اجراي اين طرح، موظف كرد. اين اقدامات، شامل موارد زير بود: 1. ساختن زيرزمين‌هاي منظم در صحن و ايوان‌ها و حجره‌ها، براي دفن اموات؛ 2. طلاكاري مناره‌هاي بزرگ چهارگانه، از محل اذان گفتن مؤذن تا نوك آنها؛ 3. ساخت حصار بلند و دو طبقه، اطراف صحن كه طبقه اول، شامل حجره‌ها و ايوانچه‌هايي بود؛ 4. ايجاد دو پايه در طبقه دوم صحن، روي دو ورودي اصلي، در ضلع شرقي و جنوبي صحن، براي نصب دو ساعت بزرگ. عمليات ساختماني طرح توسعه صحن، در روز هفده ذي‌القعده 1296ه‍ .ق، شروع شد و در هفده ربيع‌الاول سال 1301ه‍ .ق، به پايان رسيد. پس از پايان كار و افتتاح صحن، جشن عمومي و بزرگي، به مدت سه روز برگزار شد و بدين مناسبت، شاعران شيعه، از جمله سيد حيدر حلي، شيخ سلمان آل نوح و شيخ جابر كاظمي، اشعار و قصايدي در اين باره سرودند.[48] در سال 1309ه‍ .ق، و در دوره ولايت حاج حسن پاشا، والي عثماني بر بغداد، يك تار موي منسوب به پيامبر خدا9، از استانبول به آستان كاظمين هديه شد و بدين مناسبت، جشن بزرگي در آستان مقدس برگزار شد و سيد جعفر حلي، از شعراي شيعه، قصيده‌اي در اين‌باره سرود.[49] در سال 1314ه‍ .ق، حاج محمدجواد فرزند حاج محمدتقي شوشتري، پنجمين درِ نقره‌اي را به حرم هديه كرد كه بين روضه منوره و رواق شرقي، نصب گرديد. در سال 1320ه‍ .ق نيز شاهزاده امير تومان، از رجال دولت ايران، رواق جنوبي حرم را آينه‌كاري كرد. تزيين و آينه‌كاري رواق شرقي نيز در سال 1321ه‍ .ق پايان يافت و مخارج آن را علاءالدوله قاجار (مقتول 1329ه‍ .ق)، تأمين كرد.[50] در سال 1326ه‍ .ق، رواق شمالي و غربي حرم مطهر با هزينه حاج عباس علي‌يوف، فرزند حاج لطف‌الله، آينه‌كاري گرديد و در سال 1327ه‍ .ق، با هزينه يكي از ثروتمندان كرمانشاه، به نام امين‌الدوله، ششمين در نقره‌اي اهدايي به آستان كاظمين، بين روضه منوره و رواق غربي، نصب شد. در سال 1332ه‍ .ق، عمليات ساختماني دكه (طارمه) غربي كه از سال 1321ه‍ .ق، آغاز شده بود، به پايان رسيد و علما و شعراي كاظمين، از جمله شيخ محمدمهدي مراياتي و شيخ راضي آل ياسين و شيخ محمد سماوي، در تاريخ و سال افتتاح آن، اشعاري سرودند. ه‍) طرح توسعه آستان كاظمين(عليهما السلام)، در دوره معاصر پس از سقوط رژيم بعثي عراق، طرح توسعه‌اي براي آستان مقدس كاظمين تصويب شد كه شامل احداث صحن وسيعي در ضلع شمالي بناي كنوني آستان مي‌باشد. توليت آستان كاظمين، اين پروژه را در زمستان سال 2008 م ـ 1386 ه‍ .ش آغاز كرده كه شامل دو مرحله است: مرحله نخست، شامل ساخت يك صحن وسيع و حصار پيرامون آن است كه پس از ده ماه از آغاز آن، به پايان رسيد. مرحله دوم نيز شامل تأسيسات و نيز سنگ‌فرش كردن و پوشش نماها، با سنگ مرمر است. مساحت صحن جديد هفت‌هزار مترمربع است كه پنج‌هزار مترمربع آن، به فضاي آزاد صحن و دوهزار مترمربع آن نيز به حجره‌ها و ايوان‌هاي اطرافش، اختصاص دارد. اين صحن، داراي سه ورودي بزرگ در سه ضلع شمالي، شرقي و غربي و دو ورودي جانبي در دو طرف ورودي اصلي شمالي و دو ورودي ديگر نيز در دو ضلع جنوبي (به سمت صحن اصلي آستان كاظمين) است. گرداگرد صحن، 44 ايوانچه و 44 حجره، وجود دارد و زير آن نيز، زيرزمين وسيعي بنا شده است كه داراي اتاق‌ها، راهروها و يك شبستان وسيع است. مساحت شبستان زير صحن پنج‌هزار مترمربع و مساحت اتاق‌ها و راهروهاي اطراف آن، دوهزار مترمربع است. در ضلع شمالي صحن نيز ساختماني بزرگ ساخته شده است كه بناهايي، از قبيل مجتمع فرهنگي، موزه، سالن اجتماعات، مهمان‌سرا، كتابخانه و مدرسه علوم ديني را دربرگرفته است. (تصوير شماره 195) تاريخچه صندوقچه‌هاي قبر و ضريح مطهر درباره صندوقچه‌هاي نصب شده روي قبور شريف دو امام(عليهما السلام)، تا پيش از دوره صفويه، گزارش تاريخي در دست نيست. اما از دوره المستنصر بالله عباسي، صندوقچه چوبي زيبا و بزرگ قبر امام موسي كاظم(عليه السلام)، باقي مانده است كه تاريخ ساخت آن، سال 624ه‍ .ق است. براساس نقل تاريخي، بايد صندوقچه مشابه ديگري نيز، بر قبر امام محمد جواد(عليه السلام) قرار داشته است كه المستنصر، به همراه صندوقچه قبر امام هفتم، پس از آتش‌سوزي بارگاه كاظمين‌(عليه السلام) در دوره پدرش، الظاهر عباسي[51]، روي قبور شريف، نصب كرده است. صندوقچه قبر امام موسي كاظم(عليه السلام)، تنها نمونه‌اي از صندوقچه‌هاي كهن موجود بر قبور ائمه: در عراق مي‌باشد كه خوشبختانه تا به امروز، باقي مانده است و در حال حاضر، در ساختمان «دار الآثار العربية» (موزه آثار اسلامي) در بغداد، نگهداري مي‌شود. اين صندوقچه به شكل مكعب مستطيلي است كه طول آن، 55/2 متر و عرض آن، 83/1 متر و ارتفاع آن، 95 سانتي‌متر است. جنس آن از چوب توت و ضخامت تخته‌هاي آن 5/5 سانتي‌متر است. لبه سرپوش صندوق كه به اندازه سه سانتي‌متر از سطح اطراف آن برآمدگي دارد، با كتيبه‎هايي به خط نسخ، آراسته شده و روي چهار ضلع بدنه صندوق، كتيبه‌هاي زيبايي، به خط كوفي با حاشيه‌هايي از نقوش گياهي زيبا، كنده‌كاري شده است. عرض اين كتيبه‌ها، 43 سانتي‌متر و طول آن در دو طرف بزرگ صندوق، 189 سانتي‌متر و در دو طرف كوچك آن، 5/90 سانتي‌متر است.[52](تصوير شماره 196) در دوره شاه اسماعيل صفوي نيز به دستور وي، صندوقچه‌هاي چوبي و خاتم‌كاري نفيسي، روي قبر هريك از دو امام هفتم و نهم، نصب گرديد كه هنوز روي قبور شريف ايشان باقي است و تاريخ پايان ساخت اين صندوقچه‌ها، در كتيبه‌هاي روي آنها، ماه رمضان 926ه‍ .ق، ذكر شده است.[53] در روز پنج‌شنبه هفده جمادي‌الثاني سال 1324ه‍ .ق، براي نخستين بار، ضريح نقره‌اي روي دو قبر شريف امام كاظم و امام جواد(عليهما السلام) نصب شد. اين ضريح، با هزينه سلطان بيگم، دختر ميرزا ابوالحسن خان مشيرالملك و با تلاش حاجي ميرزا محمدكاظم طباطبايي ناظم‌التجار (متوفاي 1325ه‍ .ق) ساخته شد. تاريخ آغاز ساخت اين ضريح، سال 1323 و پايان آن، سال 1324ه‍ .ق، بوده است.[54](تصوير شماره 197) بعدها بخش‌هايي از اين ضريح، به علت فرسودگي، بازسازي و تعويض شد. اين تعميرات، در سال 1359ه‍ .ق، به پايان رسيد. در سال 1385ه‍ .ق، كتيبه‌اي قرآني به عرض 24 سانتي‌متر، در قسمت فوقاني پنجره‌ها، نصب گرديد كه روي آن، سوره دهر و فجر با خطوط طلايي نگاشته شده بود. همچنين تاج بالاي ضريح كه پوشش آن پيش‌تر، از نقره بود، در سال 1378ه‍ .ق، با طلا عوض شد.[55](تصوير شماره 198) توصيف ساختمان آستان مقدس كاظمين(عليهما السلام)  آستان مقدس كاظمين(عليهما السلام) در وضعيت فعلي آن ـ بدون در نظر گرفتن طرح‌هاي توسعه در دست اجرا در اين آستان و ساير آستانه‌هاي ائمه: در عراق ـ وسيع‌ترين و يكي از باشكوه‌ترين آستانه‌هاي عتبات عاليات عراق، به شمار مي‌آيد. مجموع مساحت صحن، حرم و حاشيه‌هاي آن، حدود 26 هزار مترمربع است. الف) صحن مطهر صحن آستان كاظمين(عليهما السلام)، به شكل مستطيل نزديك به مربع مي‌باشد كه طول آن، 370 متر و عرض آن، 350 متر است كه از سه سمت شرقي، غربي و جنوبي، حرم را فراگرفته است. صحن، در شكل و مساحت امروزي آن، مربوط به طرح توسعه فرهاد ميرزا معتمدالدوله، عموي ناصرالدين‌شاه است و كف آن، با سنگ‌هاي مرمر، فرش شده است. (تصوير شماره 199 و 200) صحن كاظمين(عليهما السلام) در دوره قاجار، داراي سه ورودي يا دروازه بوده كه تا به امروز، باقي مانده است و اسامي آنها چنين است: باب القريش، باب القبله، باب المراد، باب صاحب الزمان، باب الفرهاديه، باب آينه و باب مسجد صفوي. علامه شهرستاني، يك دروازه ديگر را نيز به عنوان نماد درهاي بهشت كه در قرآن آمده است: (ولها ثمانية أبواب)، به اين درها افزوده است. ميان هريك از اضلاع سه‌گانه شرقي، غربي و جنوبي صحن، سه ايوان وجود دارد كه بر فراز ايوان‌هاي داخلي دو ضلع جنوبي و شرقي، دو ساعت بزرگ، نصب شده است. ساعت اول را دوست محمد خانِ وزير كه همراه ناصرالدين‌شاه براي زيارت، به عراق رفته بود، در سال 1287ه‍ .ق، به آستان كاظمين(عليهما السلام) هديه كرد. اما پس از تكميل پايه آن در زمان طرح توسعه صحن، در سال 1301ه‍ .ق، بالاي ايوان ورودي ضلع شرقي نصب شد. ساعت دوم را نيز حاج محمد مهدي بوشهري، در سال 1303ه‍ .ق هديه كرد كه از ساعت اول، بزرگ‌تر بود و روي ورودي جنوبي، نصب گرديد.[56] همچنين اطراف هريك از سه ضلع صحن، بيست حجره و در ضلع شمالي آن، ده حجره، وجود دارد. بدين ترتيب ، هفتاد حجره با ايوانچه‌هايي، صحن را احاطه كرده است. در گذشته، اين حجره‌ها به عنوان مدرسه علميه و محل سكونت طلبه‌ها بود. اما بعدها به مقبره‌هاي خانوادگي، تبديل شد. گرداگرد صحن، تا ديوار مسجد صفوي، كتيبه‌اي كمربندي به خط ثلث، روي كاشي‌هاي لاجوردي، به عرض نيم متر وجود دارد كه حاوي تعدادي از سوره‌هاي قرآن، از جمله سوره جمعه، فتح، دهر،‌ الضحي و غاشيه است. نام كاتب آن، نصرالله مشهدي و تاريخ آن، سال 1298ه‍ .ق، ثبت شده است. ب) حرم و گنبدخانه‌ها حرم مطهر، شامل روضه منوره (گنبدخانه)، رواق‌هاي اطراف آن، ايوان‌ها و دكه‌هايي است كه از سمت شمال، به مسجد دوره صفوي متصل است و صحن آستان نيز سه سمت شرقي، غربي و جنوبي آن را احاطه كرده است. قبور مطهر دو امام هفتم و نهم(عليهما السلام)، ميان روضه منوره قرار دارد و روي آن، ضريح بزرگي نصب شده است. طول ضريح، 76/6، عرض آن، 17/5 و ارتفاع آن، 5/3 متر است. درِ ورودي ضريح، وسط ضلع شرقي آن قرار دارد و در فاصله بين دو صندوق قبر، باز مي‌شود. قبر شريف امام كاظم(عليه السلام) در قسمت جنوبي داخل ضريح و قبر امام جواد(عليه السلام) در قسمت شمالي داخل ضريح، قرار دارد. روضه منوره، به دو قسمت شمالي و جنوبي، تقسيم شده است كه دو راه باريك و تنگ در دو طرف ضريح، اين دو قسمت را به هم متصل ساخته است. سقف و ديوارهاي روضه منوره، آينه‌كاري شده است و كتيبه‌هايي به خط ثلث، از دوره صفوي به تاريخ 929ه‍ .ق نيز روي كاشي‌هاي گرداگرد آن، به چشم مي‌خورد. ج) رواق‌هاي حرم در چهار سمت روضه منوره، رواق‌هايي وجود دارد كه ازاره آنها، داراي پوششي از سنگ و ديوارها و سقف آنها، آينه‌كاري شده است. طول اين رواق‌ها از شمال به جنوب، چهل متر، مركب از هفت چشمه و عرض آنها از شرق به غرب، سي متر، مركب از پنج چشمه است. نام اين رواق‌ها، چنين است: 1. رواق باب‌المراد: رواق شرقي حرم كه مقابل ايوان شاه اسماعيل صفوي است. اين رواق به دستور ناصرالدين‌شاه قاجار، آينه‌كاري شد و در آن، ابن‌قولويه و شيخ مفيد، به خاك سپرده شده‌اند. (تصوير شماره 201) 2. رواق باب‌القريش: رواق جنوبي حرم است كه به دستور سلطان محمدرشاد عثماني، بازسازي شده است. 3. رواق شمالي: در سمت شمالي ضريح مطهر، واقع است. 4. رواق غربي: در سمت غربي حرم، واقع است و قبر خواجه نصيرالدين طوسي نيز در آن قرار دارد. از اين چهار رواق، شش ورودي، به روضه مطهره باز مي‌شود. دو ورودي در دو طرف قبر شيخ مفيد، در رواق شرقي، دو ورودي در دو طرف قبر خواجه نصير، در رواق غربي و دو ورودي ديگر نيز در دو رواق جنوبي و شمالي، قرار دارند. در هريك از اين ورودي‌ها، درهاي طلا و نقره، با قلم‌زني‌ها، نقوش و تزيينات زيبايي، نصب شده است. د) گنبد و مناره‌ها يكي از وجوه تمايز آستان كاظمين(عليهما السلام) با ديگر آستانه‌هاي مقدس ائمه:، وجود دو گنبد دوقلو و مشابه، بالاي قبر هريك از دو امام هفتم و نهم(عليهما السلام) است كه تنها دو متر از يكديگر، فاصله دارند. ارتفاع بدنه هر گنبد، 5/14 متر و ارتفاع آنها، از نوك تا سطح زمين، 29 متر است. در چهار سمت حرم، چهار گلدسته باشكوه وجود دارد كه بدنه آنها، كاشي‌كاري و قسمت فوقاني آنها، طلاكاري شده است. افزون‌بر مناره‌هاي بزرگ، چهار شبه‌مناره بسيار كوچك، اطراف گنبدهاي حرم، در چهار گوشه سقف گنبدخانه، وجود دارد كه داراي پوششي از طلا مي‌باشد. در دوره صدام، طلاهاي گنبد امام محمد جواد(عليه السلام) را برداشتند كه پس از سقوط اين رژيم، با تلاش ستاد بازسازي عتبات عاليات، گنبد امام محمد جواد(عليه السلام) از نو، طلاكاري شد و خشت‌هاي طلاي قديمي گنبد امام موسي كاظم(عليه السلام) و نيز بخش فوقاني سه گلدسته حرم مطهر كاظمين(عليهما السلام)، عوض گرديد. اين كار، يك سال و نيم، به طول انجاميد و در شامگاه روز دوشنبه، 22 شهريور ماه سال 1389 ه‍ .ش در مراسمي رسمي، با حضور معاون نخست‌وزير عراق و سفير ايران در اين كشور، توليت آستان كاظمين(عليهما السلام) و مسئولان ستاد بازسازي عتبات عاليات، رونمايي شد. براي طلاكاري مجدد گنبد امام موسي كاظم(عليه السلام)، چهارده تن مس و 110 كيلوگرم طلاي ناب و تعداد 10261 خشت طلا به كار رفته و اين طلاكاري، با روش الكتروآناليز انجام شده است. همچنين در بدنه هر گلدسته، 472 خشت طلا و در هر كلاهك گلدسته نيز 192 خشت طلا استفاده شده است كه در مجموع، براي سه گلدسته، 1416 خشت طلا، به كار رفته است. مردم استان خراسان ايران هزينه پنج ميليون دلاري اين طرح را قبول و پرداخت كردند. (تصوير شماره 202) ه‍) مسجد صفوي در ضلع شمالي حرم مطهر كاظمين(عليهما السلام)، مسجدي از دوره صفوي وجود دارد كه داراي گنبدي كم‌خيز و نسبتاً كم‌ارتفاع، با كاشي‌هاي آبي‌رنگ است. شبستان مسجد، ستون‌هاي ضخيم و طاق‌هاي قوسي شكلي است و از زيبايي خاصي برخوردار است. در داخل اين مسجد، منبري بسيار زيبا و قديمي وجود دارد كه آن را سلطان سليمان قانوني، پادشاه عثماني، تقديم كرده است و روي آن تاريخ 956ه‍ .ق، به چشم مي‌خورد كه بنابراين، قدمتي پانصد ساله دارد. كنار محراب و منبر مسجد، پنجره‌اي به درون رواق شمالي حرم مطهر، باز شده است كه از ميان آن، ضريح مطهر، ديده مي‌شود.     [1]. معجم البلدان، ج5، ص163.   [2]. تاريخ الطبري، ج4، ص510.   [3]. تاريخ الطبري، ج4، ص510.   [4]. الارشاد، ج2، ص243.   [5]. تاريخ حرم كاظمين(عليهما السلام)، ص14.   [6]. اثبات الوصيه، ص213.   [7]. ر.ك: كامل الزيارات، صص 313 و 315.   [8]. ر.ك: همان، ص314؛ تهذيب الاحكام، ج6، ص83.   [9]. معجم البلدان، ج1، ص306.   [10]. معجم الادباء، الحموي، ج4، ص1786.   [11]. تاريخ المشهد الكاظمي، آل ياسين، ص24 (به نقل از: صدي الفؤاد).   [12]. وفيات الاعيان، ابن خلّكان، ج1، ص176.   [13]. الكامل في التاريخ، ج8، ص694.   [14]. همان, صص 704 و 705.   [15]. تاريخ حرم كاظمين(عليهما السلام)، آل ياسين، ص28.   [16]. الكامل في التاريخ، ج9، ص561.   [17]. همان، ص577.   [18]. تاريخ حرم كاظمين(عليهما السلام)، ص33.   [19]. الكامل في التاريخ، ج10، صص 90 و 91.   [20]. همان، ص156.   [21]. النقض، ص236.   [22]. تاريخ حرم كاظمين(عليهما السلام)، ص34.   [23]. المنتظم، ج17، ص217؛ همچنين، ر.ك: الكامل في التاريخ، ج10، ص609.   [24]. تاريخ دمشق، ابن القلانسي، ص328.   [25]. الكامل في التاريخ، ج10، ص248.   [26]. المنتظم، ج18، صص 205 و 206.   [27]. همان، ج11، ص332.   [28]. الفخري في الآداب السلطانية، ص329.   [29]. الحوادث الجامعة، ابن الفوطي، ص181.   [30]. الحوادث الجامعة، ص183.   [31]. الحوادث الجامعة، ص190. «وفيها امر الخليفة بعمارة سور مشهد موسي بن جعفر(عليه السلام)، فلما شرعوا في ذلك وجدوا برنية فيها ألفا درهم قديمة منها يونانية عليها صور ومنها ضرب بغداد سنة نيف وثلاثين ومائة ومنها ما هو ضرب واسط يقارب هذا التاريخ فعرضت علي الخليفة، فأمر أن تصرف في عمارة المشهد فاشتراها الناس بأوفر الأثمان وأهدي منها الي الاكابر فنفذوا الي المشهد اضعاف ما كان حُمِل اليهم».   [32]. تاريخ حرم كاظمين(عليهما السلام)، ص56.   [33]. همان، ص56.   [34]. تاريخ حرم كاظمين(عليهما السلام)، ص57 (به نقل از صدي الفؤاد).   [35]. همان، ص62. به نقل از صدي الفؤاد و العراق بين احتلالين.   [36]. تاريخ حرم كاظمين(عليهما السلام)، صص 64 و 65.   [37]. همان، ص72.   [38]. همان، ص78.   [39]. همان، ص79.   [40]. تاريخ حرم كاظمين(عليهما السلام)، صص 81 و 82.   [41]. همان، صص 82 و 83.   [42]. همان، صص 84 و 91.   [43]. همان، صص 83 و 84.   [44]. تاريخ حرم كاظمين(عليهما السلام)، ص95.   [45]. همان، صص 96 و 97.   [46]. همان، ص101.   [47]. تاريخ حرم كاظمين(عليهما السلام)، ص103.   [48]. همان، صص 107 و 108.   [49]. تاريخ حرم كاظمين(عليهما السلام)، ص118.   [50]. همان، صص 119، 120 و 125.   [51]. الفخري في الآداب السلطانية، ص329.   [52]. براي آگاهي بيشتر درباره ويژگي‌هاي هنري صندوقچه و متن كتيبه‌هاي آن، ر.ك: تاريخ حرم كاظمين(عليهما السلام)، صص 39 و 40.   [53]. براي آگاهي بيشتر، ر.ك: تاريخ حرم كاظمين(عليهما السلام)، صص 65 و 72.   [54]. تاريخ حرم كاظمين(عليهما السلام)، صص 125 و 126.   [55]. تاريخ حرم كاظمين(عليهما السلام)، ص142.   [56]. تاريخ حرم كاظمين(عليهما السلام)، ص108.

ادامه

قبرستان وادي‌السلام و زيارتگاه‌هاي آن

قبرستان وادي‌السلام، بزرگ‌ترين قبرستان جهان است كه افزون‌بر وسعت، از قدمت بسيار بالايي نيز برخوردار است. در فضيلت اين قبرستان، روايات متعددي نقل شده است كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم
قبرستان وادي‌السلام، بزرگ‌ترين قبرستان جهان است كه افزون‌بر وسعت، از قدمت بسيار بالايي نيز برخوردار است. در فضيلت اين قبرستان، روايات متعددي نقل شده است كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم:  الف) در روايتي، از اميرمؤمنان(عليه السلام) نقل شده است كه هر مؤمني، در هر نقطه‌اي از زمين بميرد، به روح او گفته مي‌شود، به وادي‌السلام ملحق شو كه آنجا، قطعه‌اي از بهشت عدن است.[1] ب) از مروان بن مسلم نيز چنين نقل شده است: به امام جعفر صادق(عليه السلام) عرض كردم: «برادرم در بغداد زندگي مي‌كند و مي‌ترسم كه اجلش در آنجا فرا رسد». امام(عليه السلام) فرمود:«ما تبالي حيثما مات، أما إنه لا يبقى مؤمن في شرق الارض وغربها الا حشر الله روحه اليوادي السلام»؛ «اهميت نده كه كجا بميرد. هيچ مؤمني در مشرق يا مغرب زمين نمي‌ميرد؛ مگر آنكه خداوند روحش را به وادي‌السلام مي‌فرستد». راوي پرسيد: «وادي‌السلام كجاست؟» حضرت(عليه السلام) فرمود:«ظهر الكوفة، اما اني كأني بهم حلق حلق قعود يتحدثون»؛ «پشت كوفه. گويي من با چشم خود مي‌بينم كه حلقه حلقه نشسته‌اند و با يكديگر سخن مي‌گويند».[2] ج) ديلمي، نظير اين حديث را از امام صادق(عليه السلام)، چنين روايت كرده است: حضرت فرمود:«ما من مؤمن يموت في شرق الارض وغربها الا حشر الله جلّ و علا روحه الى وادي السلام»؛ «هيچ مؤمني در شرق يا غرب دنيا نمي‌ميرد؛ مگر اينكه روحش را خداوند متعال به سوي وادي‌السلام گسيل مي‌دارد». راوي پرسيد: «وادي‌السلام كجاست؟» حضرت فرمود: «بين وادي النجف والكوفة كأني بهم خلق كبير قعود يتحدثون على منابر من نور»؛ «ميان صحراي كوفه و نجف. گويي با چشم خود مي‌بينم كه خلق بسياري، بر فراز منبرهايي از نور، نشسته‌اند و با يكديگر سخن مي‌گويند».[3] د) «زيد نرسي»، از اصحاب امام صادق(عليه السلام)، از آن حضرت، روايت مي‌كند كه فرمود: چون روز جمعه و عيدين (فطر و قربان) فرا رسد، خداوند منان به رضوان، خازن بهشت، دستور مي‌دهد كه ميان ارواح مؤمنان كه در عرصه‌هاي بهشت قرار دارند، فرياد برآورد كه خداوند به شما رخصت داده است كه به خويشان و دوستان خود در دنيا، سر بزنيد. در ادامه روايت، امام(عليه السلام) توضيح مي‌دهد كه چگونه، خداوند آنها را به روي زمين مي‌آورد. فينزلون بوادي السلام وهو واد بظهر الكوفة ثم يتفرقون في البلدان والامصار حتى يزورون اهاليهم الذين كانوا معهم في دار الدنيا... . پس آنها در وادي‌السلام فرو مي‌آيند و آن، منطقه‌اي پشت كوفه است و از آنجا، به شهرها و كشورها، پراكنده مي‌شوند. سپس به خويشان و آشنايان خود كه در دنيا با آنها بوده‌اند، سر مي‌زنند... سپس به جايگاه خود در بهشت بازمي‌گردند.[4] ه‍ ) ابن عساكر، مورخ بزرگ اهل‌سنت، به سند خود از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است كه حضرت به نجف مي‌آمد و مي‌فرمود: «وادي السلام، محل گردآمدن ارواح مؤمنان است و اينجا چه خاك‌جاي خوبي است براي مؤمنان و دعا مي‌كرد كه خدايا! قبر مرا در اين مكان قرار بده».[5] ديلمي در كتاب ارشاد، ويژگي‌هاي وادي‌السلام را چنين نقل كرده است: از ويژگي‌هاي تربت اميرمؤمنان(عليه السلام) آن است كه از كساني كه در اين سرزمين دفن شوند، عذاب قبر و سؤال نكير و منكر برداشته مي‌شود؛ چنان‌كه در روايات صحيح، به آن تصريح شده است.[6] سيد نعمت‌الله جزائري نيز در همين رابطه مي‌گويد: بهشت روي زمين، وادي‌السلام است كه محل آن، بيرون كوفه، بين نجف و كربلا مي‌باشد و ارواح مؤمنان در پيكرهاي مثالي در آنجا، از نعمت‌هاي الهي برخوردار مي‌شوند تا روزي كه به جايگاه اصلي خود در بهشت برين راه يابند.[7] با توجه به روايات و ويژگي‌هاي بيان شده، بسياري از بزرگان و شيعيان، از گذشته تا به امروز، وصيت مي‌كرده‌اند كه جنازه‌شان را به نجف اشرف منتقل نمايند و در قبرستان وادي‌السلام به خاك بسپارند. در نتيجه، اين قبرستان، به مرور زمان گسترش يافته و به پهناورترين قبرستان جهان، تبديل شده است. در قبرستان وادي‌السلام، زيارتگاه‌ها و مقام‌هاي منسوب به برخي پيامبران و امامان: و نيز آرامگاه‌هاي برخي از علما و مشاهير شيعه وجود دارد كه مهم‌ترين آنها، عبارت‌اند از: 26. مرقد حضرت هود و صالح(عليهما السلام)  ميان قبرستان وادي‌السلام، قبري منسوب به دو پيامبر بزرگ الهي: حضرت هود و حضرت صالح(عليهما السلام) وجود دارد كه از زيارتگاه‌هاي مشهور و شناخته شده شيعيان مي‌باشد. البته گفتني است، بيشتر مورخان و جغرافي‌دانان مسلمان، مدفن اين دو پيامبر را در يمن، تعيين كرده‌اند. اما در منابع حديثي شيعه، روايات ديگري وارد شده است كه بر وجود قبر هود و صالح(عليهما السلام) در وادي‌السلام، دلالت دارد؛ از جمله در روايتي، از امام حسن(عليه السلام) نقل شده است كه اميرمؤمنان(عليه السلام) به ايشان فرمود: «مرا پشت كوفه، در قبر دو برادرم هود و صالح، به خاك بسپاريد».[8]در روايت ديگري آمده است كه اميرمؤمنان(عليه السلام) به امام حسن(عليه السلام) فرمود: «مرا در قبر برادرم هود، دفن كنيد».[9] علامه سيد مهدي بحرالعلوم، مزار كنوني هود و صالح(عليهما السلام) را در اين نقطه از وادي‌السلام آشكار كرد.[10]گويا پيش از آن، مزار هود و صالح در قسمت ديگري از وادي‌السلام قرار داشت. اما سيد بحرالعلوم، محل فعلي را شناسايي كرد و گنبدي نيز از سنگ و گچ بر فراز آن ساخت. سپس يك ايراني، آن را خراب نمود و به‌جاي آن، ساختمان جديدي با گنبد كاشي‌كاري بنا كرد. اين ساختمان در سال 1337ه‍ .ق، يعني در دوره اشغال عراق از سوي بريتانيا بازسازي گرديد.[11](تصوير شماره 71 و 72) 27. مقام حضرت مهدي(عج) و امام جعفر صادق(عليه السلام)  به فاصله چندصد متر از سمت شمال غربي مرقد هود و صالح(عليهما السلام)، مقامي منسوب به حضرت مهدي[ وجود دارد كه ساختمان آن گويا براي نخستين بار، به دست علامه سيد مهدي بحرالعلوم، ساخته شده است. شيخ جعفر آل محبوبه، به وجود كتيبه‌اي به تاريخ 1200ه‍ .ق، در زيارتگاه اشاره كرده كه گويا مربوط به زمان ساختن زيارتگاه به دست سيد بحرالعلوم است. در سال 1310ه‍ .ق، نيز يك شيعه هندي، به نام سيد محمد خان، ساختمان مقام را بازسازي و براي آن گنبدي با كاشي‌هاي آبي رنگ بنا نمود.[12] زيارتگاه، داراي صحني است كه با يك ورودي در زاويه جنوب غربي آن به فضاي قبرستان متصل مي‌شود. در سمت راست ورودي، چاه آبي منسوب به امام زمان[ به چشم مي‌خورد. ساختمان مقام، در جنوب شرقي صحن قرار دارد و داراي دو اتاق است. در اتاق اول (غربي)، محراب كاشي‌كاري وجود دارد كه همان مقام حضرت مهدي[ است. در اتاق دوم نيز مقامي منسوب به امام جعفر صادق(عليه السلام)، به‌صورت محراب كاشي‌كاري وجود دارد. (تصوير شماره 73) پيش‌تر، روايتي از شيخ كليني و ابن‌قولويه از ابان بن تغلب نقل شد كه براساس آن، امام صادق(عليه السلام) در سه موضع از نجف، نماز خواند كه يكي از آنها، محل منبر قائم[ بود. بر اين اساس، مقام حضرت مهدي(عج) در وادي‌السلام، منطبق بر اين مكان و مقام امام صادق(عليه السلام) نيز محل نماز خواندن آن حضرت دانسته شده است. 28. مقبره سيد علي آقا قاضي طباطبايي حاج سيد ميرزا علي، فرزند سيد حسين قاضي طباطبايي، در ذي‌حجه 1285ه‍ .ق، در تبريز به دنيا آمد. نخست در حوزه علميه تبريز به تحصيل علوم ديني پرداخت، سپس براي ادامه تحصيل، راهي نجف اشرف شد و از محضر استاداني، چون آخوند خراساني، شريعت اصفهاني، شيخ محمدحسن مامقاني و سيد محمدكاظم يزدي طباطبايي بهره برد و در سن 27 سالگي به درجه اجتهاد رسيد. او بيشتر سال‌هاي عمر پربركت خود را به مجاهدت و تهذيب نفس و كسب مقامات عرفاني سپري كرد و شاگردان بزرگي، همچون علامه سيد محمدحسين طباطبايي صاحب تفسير الميزان، محمدتقي بهجت، سيد عبدالحسين دستغيب، سيد عبدالاعلي سبزواري، به دست وي تربيت شدند. سيد علي آقا قاضي در سال 1366ه‍ .ق، درگذشت و پيكرش در وادي‌السلام، به خاك سپرده شد. قبر وي، ابتداي ورودي اصلي قبرستان وادي‌السلام، روبه‌روي خيابان متصل به مرقد هود و صالح(عليهما السلام)، قرار دارد.[13](تصوير شماره 74) 29. قبر رئيسعلي دلواري تنگستاني رئيسعلي دلواري، از شخصيت‌هاي ملي و رهبران نهضت مبارزه با استعمار انگليس در سواحل شمالي خليج فارس، به شمار مي‌آيد. او در خانواده‌اي مذهبي در روستاي «دلوار»، از توابع تنگستان (در استان بوشهر)، متولد شد و در دامان پدر و مادري متدين و مسلمان پرورش يافت. پدرش، زاير محمد، فرزند زاير غلامحسين، فرزند عالي، فرزند عيوض، كدخداي دلوار و از طايفه احمدي بود و مادرش، «شهين»، دختر علي، فرزند زاير محمد از طايفه فولادي ساكن باغك تنگستان بود. تاريخ تولد وي در هيچ منبعي، ثبت نشده است. در سال ١٣٢۶ه‍ .ق، در دوره استبداد صغير كه محمدعلي شاه قاجار، مجلس شوراي ملي را منحل كرد و آزادي‌خواهان را به زندان انداخت و مردم ايران در شهرهاي مختلف از جمله تبريز، رشت، اصفهان و نقاط ديگر مبارزه را آغاز كردند، رئيسعلي دلواري با همكاري روحانيان و ديگر آزادي‌خواهان، اين شهر را از تصرف نيروهاي وابسته به محمدعلي شاه خارج كردند. رئيسعلي دلواري، كنار تدارك حمله به بوشهر، تقريباً هر شب به پادگان انگليسي‌ها حمله مي‌كرد و ضرباتي بر آنها وارد مي‌آورد؛ تا اينكه سرانجام در جريان يكي از اين حملات در سال 1333ه‍ .ق، به شهادت رسيد.[14] جنازه رئيسعلي، مدتي پس از شهادت، به نجف اشرف انتقال يافت و در قبرستان وادي‌السلام به خاك سپرده شد و قبر وي تا به امروز در اين قبرستان، باقي مانده است و مردم و علاقه‌مندان، بر آن فاتحه مي‌خوانند. (تصوير شماره 75)     [1]. الكافي، ج3، ص243.   [2]. همان؛ تهذيب الاحكام، الطوسي، ج1، ص466.   [3]. ارشاد القلوب، ص391.   [4]. الاصول الستة عشر، صص43 و 44.   [5]. تاريخ مدينة دمشق، ج1، ص213.   [6]. ارشاد القلوب، ص390.   [7]. قصص الانبياء، السيد نعمة الله الجزائري، ص294.   [8]. فرحة الغري في تعيين قبر اميرالمؤمنين علي(عليه السلام)، صص 126 و 127.   [9]. همان، صص 128 و 129.   [10]. تاريخ النجف، ص223.   [11]. ماضي النجف وحاضرها، ج1، ص96.   [12]. همان، ج1، ص95 و 96.   [13]. ر.ك: گلشن ابرار، ج4، صص 381 و 392.   [14]. فرهنگ جامع تاريخ ايران، ج1، عباس قدياني، صص 414 و 416.  

ادامه

آستان مقدس اميرمؤمنان(عليه السلام)

حضرت اميرمؤمنان(عليه السلام) در شب 19 ماه رمضان سال 40ه‍ .ق، با شمشير زهرآلود ابن‌ملجم مرادي در محراب مسجد كوفه ضربت خورد و بر اثر اين ضربت در كمتر از دو روز يعني روز 21 ماه رمضان به شهادت رسيد
محل قبر امام علي(عليه السلام) و چگونگي پيدايش آن حضرت اميرمؤمنان(عليه السلام) در شب 19 ماه رمضان سال 40ه‍ .ق، با شمشير زهرآلود ابن‌ملجم مرادي در محراب مسجد كوفه ضربت خورد و بر اثر اين ضربت در كمتر از دو روز يعني روز 21 ماه رمضان به شهادت رسيد. فرزندان امام(عليه السلام) براي مخفي نگاه‌داشتن قبر حضرت(عليه السلام)، جنازه ايشان را شبانه و به‌طور مخفيانه به ناحيه نجف انتقال دادند و در آنجا به خاك سپردند. (تصوير شماره4) در منابع اهل سنت، اقوال ديگري درباره محل دفن اميرمؤمنان(عليه السلام) ذكر شده است؛ از جمله گفته‌اند جنازه شريف ايشان در قصرالاماره كوفه يا در رحبه (نزديك كوفه) يا در بقيع مدينه، به خاك سپرده شده است.[1]بر اين اساس، برخي از اعلام اهل‌سنت، وجود قبر ايشان را در نجف، انكار كرده و به زيارتگاه نجف به ديده ترديد نگريسته‌ و حتي برخي از آنان مدعي شده‌اند كه مدفن امام علي(عليه السلام) ناشناخته است و كسي از محل دقيق آن خبر ندارد. اما در منابع شيعه، روايات متعددي از ائمه معصوم: ذكر شده است كه وجود قبر اميرمؤمنان(عليه السلام) را در نجف تأييد مي‌كند. براساس تعدادي از اين روايات، برخي از ائمه:، از جمله امام زين‌العابدين(عليه السلام) و امام جعفر صادق(عليه السلام)، مخفيانه به زيارت قبر جد بزرگوارشان امام علي(عليه السلام) در نجف آمده يا محل قبر را به برخي از خواص اصحاب خود، نشان داده‌اند؛ تا اينكه در زمان هارون‌الرشيد، به تفصيلي كه خواهد آمد، قبر مطهر آن حضرت آشكار شد و هارون، گنبدي روي قبر بنا كرد. (تصوير شماره5) سيد عبدالكريم بن طاووس (م693ه‍ .ق)، روايات بسياري را از ائمه: درباره وجود مدفن شريف اميرمؤمنان(عليه السلام) در نجف و نيز اينكه ائمه: قبر شريف آن حضرت را در آنجا زيارت كرده‌اند، در كتاب خود با عنوان «فرحة الغَري»، گردآوري كرده است. البته بيشتر اين روايات، به‌طور پراكنده در منابع روايي اصيل و قديمي‌تر شيعه، از قبيل «كامل‌الزيارات» اثر ابن‌قولويه نقل شده است كه در اينجا به برخي از اين‌گونه روايات اشاره مي‌كنيم: الف) حسين خلاّل از جدش نقل كرده است كه گفت: «از حسين بن علي8 پرسيدم كه اميرمؤمنان(عليه السلام) را در كجا دفن نموديد؟» فرمود: «پيكر ايشان را شبانه بيرون برديم تا به مسجد اشعث رسيديم. سپس از آنجا به پشت [كوفه]، در ناحيه غَري انتقال داديم».[2] ب) صفوان جمّال حكايت كرده است كه عامر بن عبدالله ازدي به امام صادق(عليه السلام) عرض كرد: «مردم گمان مي‌كنند كه اميرمؤمنان(عليه السلام) در «رحبه» دفن شده است». حضرت فرمود: «خير!». عامر پرسيد: «پس آن حضرت در كجا دفن شده است؟» امام(عليه السلام) فرمود: «وقتي اميرمؤمنان(عليه السلام) وفات نمود، امام حسن(عليه السلام) ايشان را به پشت كوفه، در مكاني نزديك نجف و در سمت چپ غَري و سمت راست حيره، منتقل كرد و بين ريگ‌هاي سفيد، دفن نمود».[3] ج) امام صادق(عليه السلام) در روايت ديگري فرموده است: هنگامي كه در حيره نزد ابوالعباس بودم، شب‌ها به زيارت قبر اميرمؤمنان(عليه السلام) مي‌رفتم. قبر آن حضرت در ناحيه نجف به جانب غَري النعمان مي‌باشد. در هر صورت نزد قبر، نماز شب را مي‌خواندم و پيش از طلوع فجر از آنجا برمي‌گشتم.[4] د) از احمد بن محمد بن ابي‌نصر نقل شده است كه از امام رضا(عليه السلام) پرسيدم: «جاي قبر اميرمؤمنان(عليه السلام) كجاست؟» حضرت فرمود: «نجف». گفتم: «فدايت شوم! برخي مي‌گويند آن حضرت در رحبه دفن شده است». فرمود: «خير. برخي از مردم نيز مي‌گويند كه ايشان در مسجد، دفن گرديده است».[5](تصوير شماره6) ه‍) عبدالله بن سنان حكايت كرده است كه عمر بن يزيد، نزد من آمد و گفت: «سوار شو». با او سوار شدم و حركت كرديم تا به منزل حفص كنّاسي رسيديم و او را به بيرون خوانديم. او نيز با ما سوار شد و هر سه حركت كرديم تا به غَري رسيديم و سپس به قبري رسيديم. عمر بن يزيد به ما گفت: «فرود آييد! اين قبر اميرمؤمنان(عليه السلام) است». به او گفتيم: «از كجا دانستي؟» گفت: «زماني كه امام صادق(عليه السلام) در حيره بود، چند بار با ايشان به اينجا آمدم و به من خبر داد كه اينجا قبر اميرمؤمنان(عليه السلام) است».[6] روايات ديگري نيز در اين‌باره وارد شده است كه به برخي ديگر از آنها در ادامه اين پژوهش، اشاره خواهد شد. علماي شيعه درباره اينكه چرا امام حسن و امام حسين8 بدن مطهر اميرمؤمنان(عليه السلام) را شبانه به خاك سپردند و قبر آن حضرت را مخفي نمودند، بيان كرده‌اند كه با توجه به اينكه در آن زمان، بني‌اميه و ياران ايشان و نيز خوارج و نواصب و امثال آنها با اميرمؤمنان(عليه السلام) دشمني داشته‌اند و در صورت آگاهي از مكان قبر ايشان ممكن بود به نبش قبر آن حضرت اقدام كنند، ائمه: در ابتدا محل قبر شريف را مخفي نگه ‌داشتند. اما با سقوط بني‌اميه و رفع خطر خوارج، امام صادق(عليه السلام) برخي از شيعيان را از محل قبر اميرمؤمنان(عليه السلام) آگاه ‌ساختند و حتي به همراه برخي از ياران خود به زيارت قبر ايشان مي‌رفتند. تا اينكه در دوره هارون‌الرشيد محل قبر آن حضرت، آشكار گرديد و هارون، گنبدي بر روي قبر شريف بنا كرد. (تصوير شماره 7 و 8) علماي شيعه، درباره چگونگي آشكار شدن محل قبر اميرمؤمنان(عليه السلام) در زمان هارون‌الرشيد، از عبدالله بن حازم (از نزديكان هارون الرشيد)، چنين نقل كرده‌اند كه او گفت:[7] روزي همراه هارون براي شكار از كوفه خارج شديم. به ناحيه غَري و ثويه رسيديم. در آن محل، آهواني را ديديم. بازها و سگ‌هاي شكاري را به سوي آنها فرستاديم. آهوان پا به فرار گذاشتند و خود را به تپه‌اي كه در آنجا بود، رساندند و بالاي آن تپه ايستادند. بازها و سگ‌هاي شكاري از تپه بالا نرفتند و برگشتند. آهوان از آن تپه پايين آمدند. بازها و سگ‌هاي شكاري آنها را تعقيب كردند. آهوان دوباره به آن تپه پناه بردند و بازها و سگ‌ها دوباره برگشتند. اين حادثه، بار سوم نيز تكرار شد. هارون گفت برويد و هركس را پيدا كرديد، نزد‌ من بياوريد. آنها پيرمردي از بني‌اسد را پيدا كردند و نزد هارون آوردند. هارون از او پرسيد: «اين تپه چيست؟» پيرمرد گفت: «اگر به من امان دهي، تو را باخبر مي‌سازم». هارون گفت: «براي تو نزد خدا عهد و پيمان مي‌بندم كه آزار و اذيتي به تو نرسانم. پيرمرد پاسخ داد: پدرم از پدرانشان نقل كرده‌اند كه آنها مي‌گفتند: اين تپه، قبر علي بن ابي‌طالب(عليه السلام) است كه خداوند آنجا را حرم قرار داد و هركس به آنجا پناه ببرد، در امان است. هارون از اسبش پياده شد و آب خواست و وضو گرفت و كنار آن تپه، نماز خواند و دعا و گريه و زاري كرد. سپس از آنجا رفتند. بعد از اين قضيه، هارون دستور داد تا گنبدي روي قبر شريف اميرمؤمنان(عليه السلام) بنا كردند. 2. قبر آدم و نوح براساس روايات ائمه: در منابع حديث شيعه، حضرت آدم و نوح8 نيز كنار بدن مطهر امام علي(عليه السلام) دفن شده‌اند؛ از جمله در چند روايت از امام محمد باقر(عليه السلام) و نيز امام جعفر صادق(عليه السلام) نقل شده است كه اميرمؤمنان(عليه السلام) در قبر نوح(عليه السلام) يا كنار پدرش نوح(عليه السلام)، يعني در جايي كه پيش از ايشان حضرت نوح(عليه السلام) دفن شده، به خاك سپرده شد.[8] در روايت ابن‌قولويه كه پيش‌تر اشاره شد، امام صادق(عليه السلام) خطاب به مفضّل مي‌گويد كه اگر قبر اميرمؤمنان(عليه السلام) را در نجف زيارت كردي، بدان كه آدم و نوح8 را نيز زيارت مي‌كني. در اين روايت، كيفيت انتقال بدن حضرت آدم (عليه السلام) از مس جدال حرام به نجف، اين‌گونه نقل شده است: خداوند متعال به حضرت نوح(عليه السلام) درحالي‌كه در كشتي بود، وحي فرمود كه هفت بار، طواف خانه كند. آن جناب طبق آنچه به وي وحي شده بود، طواف نمود. سپس از كشتي بيرون آمد و تا زانوهايش در آب، فرو رفت. تابوتي را كه در آن، استخوان‌هاي حضرت آدم بود، از آب بيرون آورد و آن را به داخل كشتي حمل كرد و سپس مطابق خواسته حق تعالي، دور خانه خدا طواف نمود و پس از آن، از درِ كوفه كه وسط مسجد كوفه هست، وارد گرديد. در اين وقت بود كه حق تعالي به زمين فرمود: (اَبلِعي ماءَكِ)[9]؛ «آبي كه دربرداري، فرو ببر». پس زمين آبش را از مسجد كوفه فرو برد؛ همان‌طوري كه پيش‌تر از همين مسجد، ظاهر ساخته بود. گروهي كه با نوح، در كشتي بودند، متفرق گشتند. سپس نوح، تابوت را در غَري (نجف) دفن كرد.[10] همچنين در ضمن زيارتنامه اميرمؤمنان(عليه السلام)، بخش ويژه‌اي نيز براي زيارت حضرت آدم (عليه السلام) و حضرت نوح(عليه السلام) اختصاص يافته است. در زيارتنامه ديگري نيز پس از زيارت امام علي(عليه السلام)، بر آدم و نوح، چنين سلام داده مي‌شود: «السلام على ضَجيعَيكَ آدَمَ وَنوحٍ». گفتني است كه ابن‌بطوطه در سفرنامه خود، اشاره كرده است كه در زمان بازديد از بارگاه امام علي(عليه السلام) در نجف، افزون‌بر قبر شريف آن حضرت، دو قبر برجسته ديگر را كه از حضرت آدم و حضرت نوح8 بوده، ديده است.[11]   تاريخچه آستان مقدس اميرمؤمنان(عليه السلام)  به دستور هارون الرشيد، براي امام علي(عليه السلام) قبر برجسته‌اي از آجر سفيد ساخته شد كه طول هر ضلع آن، يك ذراع بود. همچنين به دستور وي، روي قبر، بنايي از گِل سرخ ساختند كه در رأس آن، گنبدي سبزرنگ وجود داشت.[12]مورخان، اين گنبد را نخستين گنبدي دانسته‌اند كه در اسلام روي قبري ساخته شده است. (تصوير شماره9) در دوره خلافت معتضد عباسي (حك: 279-289ه‍ .ق)، محمد بن زيد داعي علوي، از اميران زيدي مذهب طبرستان، ساختمان جديدي را روي قبر شريف بنا كرد.[13]در اواخر قرن سوم، ابوالهيجاء عبدالله بن حمدان، حاكم شيعه موصل، در سال‌هاي 293-301ه‍ .ق، روي قبر، گنبد بزرگ‌تري ساخت و اطراف آن، حصار محكمي بنا كرد.[14](تصوير شماره 10 شمع‌دان‌هاي برنجي، منقش به اشكال هندسي و گل و بوته موجود در موزه آستان علوي) بازسازي بعدي روضه مطهر اميرمؤمنان(عليه السلام)، در دوره عضدالدوله ديلمي صورت گرفت. به گفته ديلمي در ارشادالقلوب، عضدالدوله حدود يك سال در ناحيه نجف، اقامت نمود و به دستور وي، صنعتگران و معماران فراواني را گرد آوردند و بناي قبلي را تخريب كردند و ساختمان بزرگ و باشكوهي بر قبر ساختند.[15]حمدالله مستوفي نيز گفته است كه عضدالدوله ديلمي، بارگاه امام علي(عليه السلام) را در سال 366ه‍ .ق بازسازي كرده است.[16]به گفته ابن طحّال، تاريخ پايان ساختمان عضدالدوله، در كتيبه‌اي بر ديوار گنبد ثبت شده بود.[17] در دو قرن ششم و هفتم هجري، تعدادي از خلفاي عباسي نسبت به قبر امام علي(عليه السلام) توجه داشتند؛ به‌طوري‌كه چند تن از آنان، از جمله الناصرلدين الله و المستنصر و المستعصم به زيارت قبر امام(عليه السلام) آمدند. همچنين نقل شده است كه المستنصر نيز قبر شريف را بازسازي كرد.[18] در دوره ايلخانان مغول، عطاملك جويني در سال 662ه‍ .ق، حفاري و كشيدن قنات آبي را براي نجف آغاز كرد كه در سال 676ه‍ .ق، ساخت آن به پايان رسيد و آب در آن جاري شد. او همچنين رباطي را در مجاورت حرم امام(عليه السلام) احداث كرد كه كار ساخت آن در سال 676ه‍ .ق آغاز شد.[19](تصوير شماره 11 و 12) در نيمه سده هشتم هجري، قسمتي از آستانه علوي، دچار آتش‌سوزي شد و تزئينات ديوارها و پرده‌ها و فرش‌هاي آستانه، طعمه حريق گشت. در اين آتش‌سوزي، خزانه (كتابخانه) آستان مقدس كه پس از هجرت شيخ طوسي، مورد توجه علماي شيعه بود و بسياري از آنها نسخه اصل و دست‌نويس خود را به آنجا هديه كرده بودند، در آتش سوخت و بسياري از نسخه‌هاي خطي نفيس و آثار علماي شيعه، از بين رفت. «شيخ كمال‌الدين عبدالرحمان عتائقي حلّي نجفي»، در آخر كتاب «شرح الفصول الايلاقية»، اشاره كرده است كه سال آتش‌سوزي حرم مطهر، 755ه‍ .ق بود كه در سال 760ه‍ .ق بازسازي شد.[20] ابن‌عنبه نيز اشاره كرده است كه در آتش‌سوزي حرم اميرمؤمنان(عليه السلام) در سال 755ه‍ .ق، قرآني در سه جلد بزرگ كه گفته مي‌شود به خط اميرمؤمنان(عليه السلام) بود، در آتش سوخت.[21] پس از به قدرت رسيدن سلسله صفويه در ايران، شاه اسماعيل صفوي در سال 914ه‍ .ق، وارد بغداد شد و پس از آن، به زيارت امام حسين(عليه السلام) در كربلا و اميرمؤمنان(عليه السلام) در نجف، مشرف شد. او هداياي نفيسي را به خزانه آستان علوي داد و حرم و رواق‌هاي آن را پر از فرش‌هاي ابريشمي كرد.[22] در سال 1047ه‍ .ق، به دستور شاه صفي (حك: 1038-1052ه‍ .ق)، نوه شاه عباس اول صفوي، حرم مطهر و صحن آن توسعه داده شد. براي اين منظور، به دستور شاه صفي، خانه‌هاي مجاور حرم مطهر، از دو سمت شرقي و جنوبي، خريداري گرديد و به صحن ملحق شد و بدين ترتيب صحن آستان از سه سمت توسعه يافت. بناي فعلي آستان مقدس علوي با برخي تغييراتي كه در دوره‌هاي بعد ايجاد شد، مربوط به همين توسعه است.[23](تصوير شماره 13 و 14) در سال 1156ه‍ .ق، هنگامي كه نادرشاه به زيارت آستان علوي مشرف شد، دستور داد كاشي‌هاي سبزرنگي را كه از دوره صفويه زينت‌بخش گنبد و گلدسته آستان بود، بردارند و به‌جاي آنها، از خشت‌هاي طلا، استفاده كنند. بدين ترتيب ، گنبد حرم علوي كه تا پيش از اين، داراي پوشش كاشي‌كاري بود، طلاكاري گرديد. اين كار با استقبال شيعيان مواجه گشت. تعدادي از شاعران شيعه به فارسي و عربي و حتي تركي و هندي، اشعاري را به اين مناسبت سرودند. نادر شاه اموال بسياري را صرف تعميرات آستانه كرد و هداياي فراواني را به حرم اميرمؤمنان(عليه السلام) بخشيد كه بيشتر آنها تا به امروز، در خزانه آستان علوي باقي است. همسر نادرشاه، رضيه بيگم دختر شاه سلطان حسين صفوي نيز مبلغ بسياري براي تعميرات و بازسازي اماكن متبرك وقف كرد؛ به‌طوري كه بيشتر كاشي‌كاري آستان علوي، از آن محل انجام گرفت.[24]  (تصوير شماره15) در دوره قاجار نيز اقدامات ديگري براي بازسازي آستان مقدس، صورت گرفت و بيشتر شاهان قاجار، آثاري از خود در حرم علوي به يادگار گذاشتند. در اين دوره، ضريح مشبك موجود در قبر، چندين بار بازسازي و تعويض شد كه در ادامه به آن اشاره خواهد شد. در سال 1359ه‍ .ق، «طاهر سيف‌الدين»، داعي فرقه اسماعيليان بهره، سنگ‌هاي كف و ازاره حرم مطهر را با سنگ‌هاي نفيس ايتاليايي عوض كرد. در سال 1369ه‍ .ق، به دستور محمدرضا شاه پهلوي، كار بازسازي و تعويض آينه‌كاري حرم مطهر كه گويا از دوره نادرشاه باقي مانده بود، با آينه‌كاري جديد و زيبايي آغاز شد و تا سال 1370ه‍ .ق، به طول انجاميد و بسياري از شاعران شيعه به اين مناسبت، اشعاري به فارسي و عربي سرودند. همچنين در سال 1370ه‍ .ق، به اهتمام يكي از اهالي خراسان به نام سيد احمد مصطفوي، كتيبه‌هاي كاشي حرم، بازسازي و تعويض گرديد.[25] تاريخچه صندوقچه و ضريح مطهر همان‌گونه كه پيش‌تر اشاره شد، خليفه عباسي هارون الرشيد، نخستين كسي بود كه براي امام علي(عليه السلام) قبر برجسته‌اي ساخت. جنس اين قبر، از آجر سفيد و طول هر ضلع آن، يك ذراع بود.[26] در نيمه اول قرن هفتم، المستنصر بالله خليفه عباسي، صندوقچه سنگي قبر شريف اميرمؤمنان(عليه السلام) را بازسازي كرد.[27]درباره جزئيات اين صندوقچه، اطلاع دقيقي در دست نيست. اما با توجه به اينكه از آثار نامبرده، صندوقچه چوبي قبر امام موسي كاظم(عليه السلام) از آسيب‌هاي روزگار در امان مانده است، مي‌توان نتيجه گرفت كه به احتمال زياد، صندوقچه قبر اميرمؤمنان(عليه السلام) نيز همانند اين صندوقچه، با كتيبه‌هايي به خط كوفي آراسته شده بود. درباره تاريخ نصب نخستين ضريح مشبك بر قبر شريف، اطلاع دقيقي در دست نيست. در سال 1156ه‍ .ق، به دستور نادرشاه افشار، ضريحي از فولاد بر قبر شريف نصب گرديد[28]كه احتمالاً نخستين ضريح نصب شده بر قبر است. در دوره زنديه، صندوقچه چوبي خاتم و منبت‌كاري نفيسي به حرم مطهر هديه گرديد كه تا به امروز روي قبر شريف، داخل ضريح امروزي، باقي مانده است. در بدنه صندوقچه، نقوش و تزئينات زيبايي از طلا و عاج سفيد به كار رفته است و كتيبه‌هايي حاوي سوره‌هايي از قرآن و نيز خطبه پيامبر9 در غدير خم، به چشم مي‌خورد. همچنين براساس كتيبه‌هاي موجود بر آن، اين صندوقچه در سال 1202ه‍ .ق، به دستور «محمد جعفر بن محمد صادق زند» ساخته شده و نام خطاط كتيبه‌ها، «محمد بن علاءالدين محمدحسيني» و تاريخ نوشتن آن سال 1198ه‍ .ق و نام نجار و سازنده آن، «محمدحسين نجار شيرازي» ثبت شده است.[29]صندوقچه چوبي خاتم پس از آماده شدن، درون ضريح فولادي نادرشاهي قرار گرفت. (تصوير شماره 16-19) در سال 1211ه‍ .ق، به دستور آقا محمد خان قاجار، ضريح جديدي از نقره ساخته شد و آقا محمدعلي هزارجريبي، از علماي شيعه، آن را به نجف آورد و روي قبر شريف نصب كرد. اين ضريح، بار ديگر در سال 1262ه‍ .ق به دستور عباس قلي‌خان، وزير محمد شاه قاجار، تعويض گرديد.[30] در سال 1298ه‍ .ق، ضريح نقره‌اي جديدي با هزينه سيد محمد شيرازي، معروف به مشير، ساخته شد كه بالاي آن، دو قصيده عربي در مدح اميرمؤمنان(عليه السلام)، يكي از ابن ابي‌الحديد و ديگري از شيخ ابراهيم بن صادق عاملي (متوفاي 1278ه‍ .ق) نگاشته شده و بر گرداگرد بدنه آن نيز آيات قرآن و اسامي خداوند و اشعاري فارسي، ثبت شده بود و نام خطاط كتيبه‌هاي آن، محمدعلي اصفهاني بود.[31]اين ضريح در حال حاضر، در موزه حرم امام علي(عليه السلام) نگهداري مي‌شود. ضريح نقره‌اي قاجاري، در سال 1361ه‍ .ق، با ضريح نقره و طلاكوب جديد و زيبايي، تعويض گرديد. اين ضريح در شهر بمبئي هند و با هزينه طاهر سيف‌الدين، داعي مطلق فرقه بهره‌هاي هند ساخته شد و ساخت آن دست‌كم پنج سال به طول انجاميد. در روز نصب آن روي قبر شريف، به تاريخ 13 رجب سال 1361ه‍ .ق (سالروز ميلاد باسعادت اميرمؤمنان(عليه السلام))، جشن بزرگي در شهر نجف با حضور علماي شيعه و شخصيت‌ها و بزرگان عراق برپا شد و نوري السعيد، نخست‌وزير وقت عراق، از اين ضريح رونمايي كرد. عالمان و شاعران شيعه نيز در اين باره اشعاري سرودند و ماده تاريخ آن را به نظم درآوردند. براي ساخت اين ضريح، مبلغ هشتاد هزار دينار عراق صرف شد و در بدنه آن، 10500 مثقال طلاي خالص و دو ميليون مثقال نقره به كار رفت.[32]  (تصوير شماره 20) موضع الاِصبَعَين (جايگاه دو انگشت) داخل ضريح مطهر امام(عليه السلام)، روي ضلع جنوبي صندوقچه چوبي روي قبر و روبه‌روي صورت حضرت، نشانه‌اي به صورت يك دريچه كوچك، ميان يك صفحه فلزي به شكل محراب وجود دارد كه به نام موضع الاصبعين (جايگاه دو انگشت) شناخته مي‌شود. در ارتباط با اين جايگاه، داستان عجيبي مبني بر وقوع كرامتي از اميرمؤمنان علي(عليه السلام) نقل شده است. (تصوير شماره21) «شيخ جعفر نقدي» و ديگران، اين داستان را به تفصيل از كتاب «تذكرة المؤمنين» چنين نقل كرده‌اند: «مرّة بن قيس»، مرد فاجر و فاسقي بود كه اموال فراواني داشت. روزي نزد قوم خود، سخن از پدران و اجداد و بزرگان خويش به ميان آورد. به او گفتند كه بسياري از آنان به دست علي بن ابي‌طالب(عليه السلام) كشته شدند. او از مدفن علي(عليه السلام) پرسيد و پاسخ دادند كه در نجف است. او با لشكري دو هزار نفره، به نجف حمله كرد و اهالي آنجا، از شهر دفاع كردند و ميانشان جنگ درگرفت. پس از شش روز، بخشي از حصار نجف، تخريب شد و متجاوزان، وارد شهر شدند. «مرّه»، وارد حرم مطهر شد و خطاب به امام(عليه السلام) گفت: «تو پدران و اجداد من را به قتل رساندي!». خواست نبش قبر كند كه از ضريح مطهر، دو انگشت شبيه شمشير ذوالفقار، خارج شد و او را به دو نيم كرد و دو نيمه بدن او، به دو سنگ سياه‌رنگ تبديل شد. اين سنگ‌ها را بيرون دروازه نجف انداختند و هركس كه به زيارت بارگاه اميرمؤمنان(عليه السلام) مي‌آمد، با پايش به اين سنگ‌ها لگد مي‌زد و چهارپايان روي آن بول مي‌كردند. تا اينكه روزي انسان جاهلي، آنها را به مسجد كوفه برد تا از طريق آن، كسب روزي كند و هركس بخواهد آن را ببيند، از او مبلغي بگيرد و به مرور زمان، سنگ از بين رفت. همچنين از شيخ قاسم كاظمي، صاحب كتاب «شرح الاستبصار» نقل شده است كه كسي را كه اين دو سنگ را از نجف بيرون برد، نفرين مي‌كرد و مي‌گفت: «خدا نيامرزد كسي را كه اين دو سنگ را از اين بارگاه مقدس بيرون برد و اين معجزه آشكار را مخفي كرد».[33] مرحوم صاحب جواهر در مبحث «لَعان»، اشاره كرده است كه لعان كنار اماكن مشرفه، از جمله بين ركن و مقام در مس جدال حرام، نزد قبر پيامبر9 در مدينه منوره و صخره بيت‌المقدس و موضع الاصبعين، بالاي سر مقدس اميرمؤمنان(عليه السلام) شديدتر مي‌شود.[34]   توصيف معماري آستان مقدس صحن و حجره‌ها صحن آستان از سه جهت شمالي، شرقي و جنوبي، حرم مطهر امام علي(عليه السلام) را احاطه كرده و مساحت آن، نزديك هشت هزار مترمربع است. گرداگرد صحن، حجره‌ها و ايوان‌ها و پشت آن، حصار بيروني آستان مقدس قرار دارد. ارتفاع حصار 17 متر، طول دو ضلع غربي و شرقي آن 84 متر، طول ضلع شمالي آن 84 متر و ضلع جنوبي آن 75 متر است. (تصوير شماره 22) طول دو ضلع غربي و شرقي صحن 77 متر و طول دو ضلع شمالي و جنوبي آن، 72 متر است. حجره‌ها و ايوانچه‌هاي اطراف صحن، در دو طبقه ساخته شده است. تعداد ايوان‌هاي طبقه اول در هريك از دو ضلع شرقي و غربي، چهارده ايوانچه و در هريك از دو ضلع شمالي و جنوبي، سيزده ايوانچه است كه بدين ترتيب ، مجموع ايوانچه‌هاي طبقه اول، 54 ايوانچه است. در طبقه اول به علت اينكه بعضي از حجره‌ها به يكديگر متصل است، تعداد حجره‌ها از تعداد ايوانچه‌ها، كمتر است. تعداد حجره‌هاي طبقه دوم در هريك از دو ضلع شرقي و غربي، بيست حجره و در هريك از دو ضلع شمالي و جنوبي، نوزده حجره است كه بدين ترتيب ، تعداد حجره‌ها در طبقه دوم، به 78 حجره مي‌رسد. در گذشته از حجره‌هاي اطراف صحن، براي سكونت و اقامت طلاب حوزه علميه نجف يا درس و بحث آنها استفاده مي‌شد. اما پس از انتفاضه مردم عراق، رژيم بعثي عراق، طلاب را از اين حجره‌ها بيرون كرد و از آن تاريخ تاكنون، بيشتر اين حجره‌ها، خالي و بدون استفاده است. دروازه‌هاي صحن صحن آستان مقدس علوي، در زمان شاه عباس صفوي، چهار دروازه داشت و در دوره عثماني نيز، يك دروازه ديگر افزوده شد.[35]بدين ترتيب ، امروزه تعداد آنها، پنج دروازه است كه عبارت‌اند از: 1. باب السوق الكبير:به دروازه امام رضا(عليه السلام) نيز شناخته مي‌شود و ورودي اصلي آستان به شمار مي‌آيد. مناره بزرگ ساعت، بالاي اين دروازه نصب شده[36]و در ضلع شرقي آستان و روبه‌روي ايوان اصلي حرم مطهر واقع است. 2. باب الطوسي:در سمت شمالي آستان واقع است و روبه‌روي آن، خيابان شيخ طوسي و مسجد و مرقد وي واقع است. 3. باب القبلة:در سمت جنوبي آستان واقع است و بيرون آن، خيابان الرسول9 و بازار حويش قرار دارد. (تصوير شماره23) 4. باب الفرج يا باب سلطاني:در سمت غربي آستان واقع است و به علت اينكه در ايام سلطان عبدالعزيز عثماني در سال 1279ه‍ .ق باز شد، به دروازه سلطاني شناخته مي‌شود. به علت اينكه مسير بيرون آن، به مقام حضرت مهدي[ منتهي مي‌شود، به باب الفرج نيز شناخته مي‌شود.[37] 5. باب مسلم بن عقيل:اين ورودي، در سمت راست دروازه بزرگ و اصلي آستان قرار دارد. حرم مطهر و رواق‌ها حرم مطهر، ميان صحن واقع شده و نماي آن، به شكل مربعي است كه طول هر ضلع آن سيزده متر و مساحت آن، 169 مترمربع است. گرداگرد حرم، رواق‌هاي مستطيل شكلي وجود دارد كه طول هر ضلع آن، سي متر است. در اين رواق‌ها، چهار ورودي به صحن باز مي‌شود كه عبارت‌اند از: (تصوير شماره24) 1. الباب الكبير يا ورودي بزرگ كه وسط ايوان طلا قرار دارد. دري كه پيش‌تر در اينجا وجود داشت، «حاج محمدحسين خان اصفهاني»، صدراعظم قاجار، در سال 1219ه‍ .ق نصب كرده بود. سپس در سال 1373ه‍ .ق، اين در با درِ طلاكوب جديدي تعويض گرديد كه «حاج ميرزا مهدي مقدم» و برادرزاده‌هاي وي، با هزينه نيم ميليون تومان، ساخته و به آستان مقدس هديه كرده بودند.[38] 2. ورودي مجاور مناره شمالي كه به مقبره علامه حلي متصل است و در سال 1373ه‍ .ق، ايجاد شده است. 3. ورودي شمالي رواق كه روبه‌روي باب طوسي صحن مطهر، قرار دارد. 4. ورودي جنوبي رواق كه به باب المراد شناخته مي‌شود و روبه‌روي باب القبله صحن مطهر قرار دارد و داراي درِ نقره‌اي طلاكوبي است كه در سال 1341ه‍ .ق، نصب شده است.[39] ايوان‌ها حرم مطهر داراي سه ايوان اصلي است كه عبارت‌اند از: 1. ايوان طلا:زيباترين و باشكوه‌ترين ايوان حرم است كه پايين پاي مبارك و در سمت مشرق حرم، واقع شده و روبه‌روي آن، باب السوق الكبير قرار دارد. ارتفاع اين ايوان، چهل متر و طول آن، 45 متر است. تمام نماي بيروني ايوان، كناره‌ها و ديواره‌ها تا سقف و طاق آن، با طلاي ناب پوشش داده شده است. طلاكاري ايوان، هم‌زمان با طلاكاري گنبد و گلدسته‌هاي حرم، به دستور نادرشاه افشار صورت گرفته است.[40]در جبهه ايوان نيز كتيبه‌اي وجود دارد كه بيانگر طلاكاري ايوان و گنبد، به دستور اين پادشاه، در سال 1156ه‍ .ق است.[41](تصوير شماره25) 2. ايوان علما:اين ايوان در ضلع شمالي رواق حرم مطهر قرار دارد و به علت اينكه عالمان زيادي در اين ايوان دفن شده‌اند، به «ايوان العلما» شهرت يافته است. كاشي‌كاري اين ايوان كه قديمي‌ترين كاشي‌كاري باقي‌مانده در صحن مطهر اميرمؤمنان(عليه السلام) به شمار مي‌آيد، از دوره نادرشاه افشار است. در اين ايوان، كتيبه‌اي وجود دارد كه قصيده‌اي از «قوام‌الدين»، در شانزده بيت، در مدح دوازده امام بر آن نوشته شده است. در پايان كتيبه، نام خطاط آن، كمال‌الدين حسين گلستانه اصفهاني و تاريخ آن 1160ه‍ .ق، ثبت گشته است[42]و ايوان سوم قرينه ايوان علما است كه در ضلع جنوبي آن قرار دارد و بر روي آن ناودان طلا نصب است. گنبد و گلدسته‌ها گنبد كنوني حرم، از نوع دوپوش است. ارتفاع پوسته بيروني گنبد 42 متر، قطر آن 16 متر و محيط آن، 50 متر است. ارتفاع پوسته داخلي گنبد 35 متر و قطر آن 12 متر است. گنبد بنا، داراي گردن عريض به ارتفاع دوازده متر است كه ميان آن، دوازده پنجره وجود دارد. در طرفين (شمالي و جنوبي) ايوان طلا نيز دو گلدسته وجود دارد كه ارتفاع هريك 35 و قطر آن 5/1 متر است. (تصوير شماره 26) گنبد و گلدسته‌هاي آستان تا پيش از دوره نادرشاه داراي پوشش كاشي بود. اما در سال 1156ه‍ .ق، به دستور نادرشاه، طلاكاري گرديد و بر جبهه ايوان طلا نيز كتيبه‌اي بيانگر اين اقدام نادرشاه وجود دارد. شعراي شيعه، اشعاري در مدح اين اقدام نادرشاه سرودند و تاريخ آن را به نظم درآوردند. برخي از اين ابيات، روي دو گلدسته حرم، ثبت شده است.[43] گنبد حرم پس از طلاكاري آن، چندين مرتبه بازسازي و اصلاح شده است؛ از جمله در سال 1304ه‍ .ق، شكافي در گنبد پديد آمد. ازاين‌رو با نظارت دو تن از معماران برجسته، به نام‌هاي حاج محسن و حسين شمس، پوشش الواح طلا را از گنبد برداشتند و براي گنبد، پوششي از آهن ايجاد كردند و سپس الواح طلا را دوباره روي گنبد قرار دادند. همچنين در سال 1347ه‍ .ق بعضي از الواح طلا سست گرديد؛ به‌گونه‌اي كه آب باران، به داخل سطح گنبد راه پيدا مي‌كرد. ازاين‌رو الواح سست‌شده، برداشته شد و محل آن در گنبد، بازسازي گرديد. آن‌گاه الواح طلا دوباره به‌جاي خود بازگردانده شد.[44](تصوير شماره 27) گلدسته‌هاي حرم نيز پس از طلاكاري، چند بار بازسازي شده است؛ از جمله در سال 1236ه‍ .ق الواح طلا سست شد و از بدنه گلدسته‌ها فرو ريخت كه به دستور محمدحسين خان اصفهاني، صدر اعظم فتحعلي‌شاه قاجار، بازسازي گرديد. در سال 1281ه‍ .ق، به دستور سلطان عبدالعزيز خان عثماني، همه الواح طلاي گلدسته جنوبي برچيده شد و مناره به‌طور كامل تخريب گرديد و از نو ساخته شد و پوشش طلاي آن را نيز به‌جاي خود بازگرداندند. سيد محمدعلي بن ابوالحسن عاملي نجفي، شاعر شيعه، در يكي از قصايد خود، اين اقدام سلطان عثماني را ستايش كرده و تاريخ آن را به نظم درآورده است.[45] در سال 1315ه‍ .ق نيز نيمه بالايي گلدسته شمالي، به دستور سلطان عبدالحميد خان عثماني، تخريب و بازسازي گرديد و الواح طلا كه پيش از تخريب گلدسته از بدنه آن برچيده شده بود، دوباره نصب گرديد. اين بازسازي در ماه جمادي‌الثاني سال 1316ه‍ .ق، صورت گرفت. مشابه همين بازسازي نيز، در سال 1367ه‍ .ق تكرار شد.[46](تصوير شماره 28)  ناودان طلا  وسط بالاترين نقطه ايوان‌هاي ضلع جنوبي، رو به قبله [دقيقاً روبه‌روي صورت مبارك]، ناودان طلا قرار دارد كه تنها راه خروجي آب باران، از بالاي گنبد و سقف ايوان و حرم مطهر مي‌باشد. مي‌گويند برخي از مردم، اين ناودان را همانند ناودان طلا ي كعبه مي‌دانند؛ به‌طوري كه هنگام بارش باران، آب آن را به نيت شفا جمع مي‌كنند. برخي از زائران نيز زير ناودان، دو ركعت نماز بجا مي‌آورند و با توسل به امام علي(عليه السلام)، حاجت خود را از خدا طلب مي‌كنند. البته بدون شك و براساس روايات موجود، نماز به قصد قربت در حرم هريك از امامان:، فضيلت دارد.[47]اما درباره ويژگي ناودان طلا ي حرم امام علي(عليه السلام) و نماز زير آن، هيچ روايت يا قولي از علما، وارد نشده است. (تصوير شماره 29)     [1]. ر.ك: فرحة الغَري في تعيين قبر اميرالمؤمنين علي(عليه السلام)، صص 93 و 94.   [2]. كامل الزيارات، ص30؛ ترجمه كامل الزيارات، صص 94 و 95. مشابه اين حديث، در مقاتل الطالبيين، ابوالفرج الاصفهاني، ص 54، نقل گشته، اما نام راوي حسن بن علي خلاّل ذكر شده و به‌جاي امام حسين(عليه السلام)، از امام حسن(عليه السلام) سؤال شده است.   [3]. كامل الزيارات، ص30؛ ترجمه كامل الزيارات، صص 93 و 94.   [4]. كامل الزيارات، ص34؛ ترجمه كامل الزيارات، صص 106 و 107.   [5]. كامل الزيارات، ص34؛ ترجمه كامل الزيارات، صص 108 و 109.   [6]. كامل الزيارات، ص31؛ ترجمه كامل الزيارات، صص 95 و 96.   [7]. فرحة الغَري في تعيين قبر اميرالمؤمنين علي(عليه السلام)، صص 266 و 267. اين داستان، با اختلاف در برخي جزئيات، در منابع ديگري نيز آمده است؛ از جمله: الارشاد، الشيخ المفيد، ج1، صص 26 و 27؛ ارشاد القلوب، ديلمي، ج2، ص386؛ حياة الحيوان الكبري، محمد بن موسي الدميري، ج4، ص54، ذيل ماده «فهد» به نقل از ابن خَلَّكان.   [8]. فرحة الغري في تعيين قبر اميرالمؤمنين علي(عليه السلام)، صص 144 ـ 148 و 178 و 179.   [9]. هود: 44.   [10]. كامل الزيارات، صص 35 و 36؛ ترجمه كامل الزيارات، صص 112 و 113.   [11]. رحلة ابن بطوطه، ص177.   [12]. فرحة الغري في تعيين قبر اميرالمؤمنين علي(عليه السلام)، صص 273 و 274.   [13]. فرحة الغري في تعيين قبر اميرالمؤمنين علي(عليه السلام)، ص286.   [14]. صورة الارض، ابن حوقل، ص215.   [15]. ارشاد القلوب، ديلمي، ص387.   [16]. نزهة القلوب، مستوفي، ص32.   [17]. فرحة الغري في تعيين قبر اميرالمؤمنين علي(عليه السلام)، ص287.   [18]. همان، ص273.   [19]. همان، صص 297و 298.   [20]. دائرةالمعارف تشيع، ج1، ص69.   [21]. عمدة الطالب، ابن‌عنبة، ص19.   [22]. دائرةالمعارف تشيع، ج1، ص70.   [23]. موسوعة النجف الاشرف، جعفر الدجيلي، ج3، ص20.   [24]. دائرةالمعارف تشيع، ج1، ص70.   [25]. ماضي النجف وحاضرها، ج1، صص 70 و 71.   [26]. فرحة الغري في تعيين قبر اميرالمؤمنين علي(عليه السلام)، صص 273 و 274.   [27]. فرحة الغري في تعيين قبر اميرالمؤمنين علي(عليه السلام)، ص273.   [28]. موسوعة النجف الاشرف، ج3، ص29.   [29]. ماضي النجف وحاضرها، ج1، صص 73 و 74؛ موسوعة النجف الاشرف، ج3، صص 52 و 53.   [30]. ماضي النجف وحاضرها، ج1، ص75.   [31]. مشهد الامام او مدينة النجف، محمدعلي جعفر التميمي، ج1، صص 210ـ213.   [32]. همان، ج1، صص 217 و 219؛ ماضي النجف وحاضرها، ج1، صص 75ـ 77.   [33]. ر.ك: الانوار العلوية والاسرار المرتضوية، جعفر النقدي، صص 423 ـ 434؛ ماضي النجف وحاضرها، ج1، ص321. در كتاب مشهد الامام(عليه السلام)، اين داستان به‌طور خلاصه، چنين نقل شده است: مردي از خوارج، به نام مرّة بن قيس، تصميم گرفت با نبش كردن قبر شريف امام علي(عليه السلام)، انتقام آبا و اجداد خود را بگيرد. هنگامي كه او با لشكر خود به حرم مطهر رسيد، دو انگشت به صورت شمشير از قبر بيرون آمد و بدن مرّة را به دو نيم كرد. دو نيمه بدن او، به دو سنگ سياه تبديل گشت و كنار جاده انداخته شد. ر.ك: مشهد الامام(عليه السلام) او مدينة النجف، ج1، ص188.   [34]. جواهر الكلام في شرح شرائع الاسلام، محمد حسن النجفي (صاحب الجواهر)، ج34، ص62.   [35]. ماضي النجف وحاضرها، ج1، صص56 ـ60.   [36]. موسوعة النجف الاشرف، ج3، ص22.   [37]. ماضي النجف وحاضرها، ج1، ص90.   [38]. موسوعة النجف الاشرف، ج3، ص26.   [39]. همان، ص27.   [40]. بستان السياحة، زين العابدين شيرواني، ص572.   [41]. ماضي النجف وحاضرها، ج1، صص 64 و 65؛ مشهد الامام أو مدينة النجف، ج1، ص230.   [42]. ماضي النجف وحاضرها، ج1، صص 91 و 93.   [43]. ماضي النجف وحاضرها، ج1، صص 64 و 67.   [44]. همان، صص 67 و 68.   [45]. ماضي النجف وحاضرها، ج1، صص 68 و 69.   [46]. همان، ج1، ص69.   [47]. براي نمونه، ر.ك: وسائل الشيعة، حرّ العاملي، ج14، صص 520 و 521.

ادامه

مرقد حر بن يزيد رياحى‏

حُرّ بن يزيد بن ناجيه، از تيره بنو رياح، از قبيله تميم است. از تاريخ تولد حُرّ، اطلاع دقيقي در دست نيست و درباره زندگي وي و افكار و عقايدش تا پيش از واقعه عاشورا، اطلاعات اندكي وجود دارد در سال 60ه‍ .ق، زماني‌كه عبيدالله بن زياد از حركت امام حسين(عليه السلام) به‌سوي عراق آگاهي يافت، حُصين بن نمير، صاحب شرطه كوفه را به قادسيه فرستاد.
حُرّ بن يزيد بن ناجيه، از تيره بنو رياح، از قبيله تميم است.[1]از تاريخ تولد حُرّ، اطلاع دقيقي در دست نيست و درباره زندگي وي و افكار و عقايدش تا پيش از واقعه عاشورا، اطلاعات اندكي وجود دارد.[2]در سال 60ه‍ .ق، زماني‌كه عبيدالله بن زياد از حركت امام حسين(عليه السلام) به‌سوي عراق آگاهي يافت، حُصين بن نمير، صاحب شرطه كوفه را به قادسيه فرستاد. حصين نيز حُرّ را با سپاهي به منزله مقدمه لشكر خود، از قادسيه به‌سوي امام حسين(عليه السلام) روانه كرد. امام حسين(عليه السلام) در روز 26 ذي‌الحجه، كنار بلندي‌هاي «ذوحُسُم» با حُرّ و سپاهيانش روبه‌رو شد. به گفته منابع، حُرّ نه براي جنگ، بلكه فقط براي دستگيري و بردن امام نزد ابن‌زياد، اعزام شده بود و ازاين‌رو با سپاهيانش در حالي‌كه قبضه شمشيرها را در دست داشتند، رو در روي توقفگاه كاروان امام(عليه السلام)، صف‌آرايي كرد.[3](تصوير شماره 156 و 157 و 158) سپاه حُرّ، متشكل از هزار نفر سواره‌نظام بود. امام حسين(عليه السلام) از حُرّ پرسيد كه به كمك آنان آمده يا عليه آنان است؟ حُرّ گفت: «عليه شما». با اين حال، امام به يارانش دستور داد كه سپاهيان حُرّ و اسبانش را سيراب كنند. وقت نماز ظهر، امام از حجاج بن مسروق جعفي خواست كه اذان بگويد. پس از اذان ، امام با پوششي روحاني، ميان دو لشكر ايستاد و خطبه خواند و در آن، دليل آمدنش به سمت كوفه را توضيح داد.[4] سپس به مؤذن فرمود كه اقامه نماز را بگويد. حُرّ ابراز تمايل كرد كه با يارانش به امام اقتدا كنند. امام پذيرفت و با يادآوري مكاتبات و درخواست‌هاي مكرر كوفيان براي آمدن امام به كوفه و در دست گرفتن زمام امور، تصريح كرد كه اگر كوفيان از درخواست خود پشيمان شده‌اند، حضرت باز مي‌گردد. حُرّ از وجود چنين مكاتباتي، اظهار بي‌اطلاعي كرد و گفت كه او و همراهانش، در زمره نويسندگان نامه‌ها نبوده‌اند و از اين نامه‌ها هم خبري ندارد و تنها مأموريت دارد كه امام را به كوفه، نزد عبيدالله بن زياد ببرد. امام فرمود: «مرگ به تو نزديك‌تر است از اين انديشه‌اي كه در سر داري». سپس به عقبة بن سمعان فرمود كه خورجين نامه‌ها را بياورد و آنها را به حُرّ نشان داد. چون امام با ياران خويش، عزم بازگشت نمود، حُرّ جلوگيري كرد و گفت: «من مأموريت ندارم كه با تو بجنگم. بلكه مأموريتم اين است كه از تو جدا نشوم؛ تا تو را به طرف كوفه راهنمايي كنم». آن‌گاه پيشنهاد نمود كه امام، راهي غير از راه كوفه و مدينه را در پيش گيرد تا وي بتواند از ابن زياد، كسب تكليف كند و گفت: «اميدوارم خداوند، زمينه‌اي فراهم آورد كه من به درگيري با شما مبتلا نشوم». آن‌گاه امام حسين(عليه السلام) و يارانش در مسير عُذَيب الهِجانات و قادسيه حركت كردند و حُرّ نيز همراه آنان بود.[5] پس از اينكه كاروان امام حسين(عليه السلام) به سرزمين نينوا رسيد، مالك بن نَسر كندي، نامه ابن‌زياد را به حُرّ داد تا براساس آن بر حسين و يارانش، سخت بگيرد و آنان را در زميني بي‌آب و علف و بي‌حصار، متوقف كند. همچنين نوشت كه رسول من، مأموريت دارد همراه تو باشد تا ببيند كه چگونه فرمان من، انجام مي‌شود.[6] حُرّ كه در تنگنا قرار گرفته بود و پيك ابن‌زياد به مراقبت و جاسوسي او گماشته شده بود، به ناچار كاروان امام را متوقف كرد و درخواست امام(عليه السلام) و يارانش را براي اردو زدن در روستاي غاضريه يا شُفَيه كه در همان حوالي بود، نپذيرفت. امام(عليه السلام) ناگزير در كربلا، نزديك روستاي عَفر، در نزديكي رود فرات، اردو زد و حُرّ براي ابن‌زياد نامه‌اي نوشت كه امام حسين(عليه السلام) و خانواده و يارانش در كربلا، فرود آمده‌اند.[7] با وجود سختگيري‌هاي حُرّ به امام(عليه السلام)، اما رفتارش با ايشان، محترمانه بود. گفته‌اند يك‌بار با اشاره به حرمت خاص فاطمه3، از پاسخگويي به امام، احتراز كرد.[8]او با رسيدن لشكر چند هزار نفري عمر بن سعد به كربلا و عزم كوفيان براي جنگ با امام حسين(عليه السلام)، شگفت‌زده شد. براي وي كه از شنيدن سخنان امام(عليه السلام) سخت متأثر و منقلب شده بود، مشاهده عهدشكني و جنگ‌طلبي كوفيان، بي‌توجهي آنان به خطابه‌هاي مكرر امام از دوم تا دهم عاشورا و ممانعتشان از دسترسي امام و يارانش به آب، ترديدي باقي نگذاشت كه دسيسه‌اي ناگوار در حال شكل‌گيري است. (تصوير شماره 159) حُرّ هنگامي‌كه متوجه شد سربازان آهنگ جنگ با آن حضرت را دارند، در تغيير جهتي آشكار، در روز دهم محرم، لشكرش را رها كرد و از سپاه دشمن كناره گرفت.[9]در اين حال، فقط يك نفر از افراد قبيله‌اش، به نام قُرّة بن قيس همراهش بود. حُرّ از قره خواست تا اسبش را سيراب كند. قره مي‌گويد: «به خدا سوگند! خيال مي‌كردم هدف او اين است كه در جنگ شركت نكند و نمي‌خواهد كه او را به اين حال ببينم. به همين دليل، به طرف شريعه حركت كردم و او را تنها گذاشتم».[10] به هرحال، حُرّ از لشكر عمر سعد، دور شد و آرام آرام به طرف اردوگاه امام(عليه السلام) حركت كرد. آن‌گاه اسب خود را دوانيد و به نزديكي امام پيش رفت و در حالي‌كه هر دو دستش را بر سر نهاده بود، مي‌گفت: «استغفر الله ربي وأتوب اليه». گفته‌اند كه وي با حالتي پريشان با امام مواجه شد و عرض كرد: فدايت شوم اي پسر پيامبر! من همان كسي‌ام كه تو را از بازگشت به وطنت جلوگيري كردم و راه را بر شما بستم و شما را در بيابان‌ها گرداندم و در اين سرزمين سخت و ناهموار، مجبور به ماندن كردم. گمان نمي‌كردم كه اين قوم با شما اين‌گونه رفتار كنند و پيشنهاد تو را نپذيرند و كار بدين‌جا كشيده شود و حرمت شما را نگاه ندارند. به خدا سوگند! اگر مي‌دانستم كه سرانجام كار چنين است، هرگز مرتكب كاري كه انجام دادم، نمي‌شدم. اينك پشيمان شده‌ام و به درگاه خدا توبه مي‌كنم و مي‌خواهم جانم را فدايت سازم. آيا براي من راهي است و خداوند توبه مرا مي‌پذيرد؟ امام فرمود: «آري. خداوند توبه ‌پذير است و گناهان تو را مي‌آمرزد. اينك فرو آي!» حُرّ گفت: «اگر من در راه شما سواره، كارزار نمايم، بهتر است از جنگيدن پياده؛ اگرچه سرانجام كار من، به فرو آمدن از اسب مي‌انجامد». امام فرمود: «هرگونه مي‌خواهي، عمل كن. خداوند رحمت خويش را بر تو ارزاني دارد».[11] نقل شده است زماني كه حُرّ، به سمت اردوي امام در حركت بود، مُهاجر بن اوس كه حر را با وضع غيرعادي ديد، به او گفت: «مي‌خواهي حمله كني؟» حُرّ پاسخي نداد. اما لرزه بر اندامش افتاده بود. مهاجر گفت: «من از كار تو در شگفتم و درباره تو، به شك افتاده‌ام. به خدا سوگند! تاكنون هرگز تو را در چنين حالتي، نديده بودم. اگر از من، دليرترين مرد كوفه را سراغ مي‌گرفتند، فقط تو را معرفي مي‌نمودم. اين چه حالتي است كه در تو مي‌بينم؟» حُرّ گفت: «خودم را ميان بهشت و دوزخ مي‌بينم. ولي به خدا قسم! من بر بهشت، چيزي را برنمي‌گزينم؛ اگرچه قطعه قطعه شوم و مرا در آتش بسوزانند».[12] بنابر روايتي، حُرّ از امام(عليه السلام) تقاضا كرد كه چون نخستين كسي بود كه بر امام خروج كرد، امام اجازه دهد كه نخستين مبارز و شهيد باشد.[13]او پس از پيوستن به امام، بلافاصله راهي ميدان نبرد شد و رو به لشكر كوفه ايستاد و آنان را به سبب پيمان شكني‌شان، سرزنش كرد. سپس در حالي‌كه رجز مي‌خواند، به لشكر عمر سعد حمله برد و تعدادي از آنان را به هلاكت رساند.[14]به گفته طبري، دو نفر از آنان، به نام‌هاي يزيد بن سفيان و مزاحم بن حُرَيث را كشت.[15]او سرانجام پس از چندين نوبت نبرد، به دست ايوب بن مسرّح، به شهادت رسيد.[16]ياران امام(عليه السلام)، جسد بي‌رمق او را از منطقه نبرد دور كردند و امام(عليه السلام)، خود بر بالينش نشست و در حالي‌كه او را نوازش مي‌كرد، فرمود: «انت الحرّ كما سمّتك امك وأنت الحرّ في الدنيا وأنت الحرّ في الآخرة»؛ «تو آزاد مردي؛ همان‌گونه كه مادرت تو را حُرّ ناميد. به راستي تو در دنيا و آخرت، آزادمرد و سعادتمندي».[17] در زيارت رجبيه، دو بار و در زيارت ناحيه مقدسه، يك بار، به وي سلام داده شده است:«السلام على الحرّ بن يزيد الرياحي».[18]گفتني است، به گزارش برخي منابع متأخر، پسران، برادر و غلام حُرّ نيز هم‌زمان با وي، به امام(عليه السلام) پيوستند و در واقعه كربلا، به شهادت رسيدند.[19]اما نمي‌توان اين گزارش‌ها را پذيرفت؛ زيرا در منابع معتبر و كهن تاريخي، اشاره‌اي به اين موضوع نشده است. درباره اعقاب حُرّ، اشاراتي در دست است؛ چنان‌كه حمدالله مستوفي، خاندان خود را كه سال‌ها مستوفيان قزوين در قرن بودند، از اعقاب حُرّ دانسته[20]و ايشان را جد ه جده م خود، معرفي كرده است.[21] زيارتگاه حُرّ:مرقد حُرّ، حدود شش كيلومتر از حرم مطهر امام حسين(عليه السلام)، فاصله دارد. مساحت زمين آن، حدود 7500 مترمربع است. برخي گفته‌اند كه پس از واقعه عاشورا، گروهي از قبيله حُرّ، جسد وي را در مكاني دورتر از ساير شهدا، به خاك سپردند.[22]در قرن هشتم هجري، مزار حُرّ شناخته شده بوده و حمدالله مستوفي نيز به قبر وي، بيرون از كربلا اشاره كرده است.[23](تصوير شماره 160) گفته شده است زماني كه شاه اسماعيل صفوي به كربلا آمد، پس از زيارت امام حسين(عليه السلام)، به زيارت حُرّ رفت و دستور داد تا قبر وي را باز كنند. پس از شكافتن قبر حُرّ، جنازه تازه وي را در قبر ديد كه بر سر او دستمالي، بسته شده بود. دستور داد دستمال را باز كنند تا آن را براي تبرك بردارد. اما خون از زخم پيشاني حُرّ، سرازير شد. زخم را با دستمال ديگري، بستند. ولي نتوانستند جلوي خونريزي آن را بگيرند. به ناچار، دوباره همان دستمال را بر سر حُرّ بستند. ازاين‌رو شاه اسماعيل، دستور داد تا مرقد وي را بازسازي نمايند و براي آن نيز موقوفات و خادمي، تعيين كرد.[24] كتيبه‌هاي موجود در مرقد حُرّ در دوره اخير نشان مي‌دهد كه اين مرقد در سال 1330ه‍ .ق، به اهتمام آقا حسين‌خان شجاع السلطنه همداني و سيد عبدالحسين كليدار بازسازي شده است.[25]در دوره اخير، در سال 1389ه‍ .ق، تعدادي از تاجران عراقي، رواق‌ها و ايوان جلوي مرقد را بازسازي نمودند و در سال 1390ه‍ .ق، ورودي اصلي مرقد، كاشي‌كاري شد. پس از سقوط نظام صدام، در سال 1427ه‍ .ق، ديوان وقف شيعي، در يك برنامه حساب نشده، بناي قديمي را به‌طور كامل خراب كرد تا ساختمان جديدي براي آرامگاه حُرّ بنا كند. اين ساختمان، در حال حاضر، در دست بازسازي است.[26] براساس قديمي‌ترين تصوير موجود از مرقد حُرّ، ساختمان بقعه، داراي گنبد مضرّس كوچك و كم‌ارتفاعي بوده است. اما براساس تصوير قديمي ديگري، اين گنبد، جاي خود را به گنبد پيازي ـ شلجميِ كاشي‌كاري شده‌اي، داده است.     [1]. جمهرة انساب العرب، ابن حزم الاندلسي، ص227.   [2]. شهيدان جاويد، مرضيه محمدزاده، صص 323 و 324.   [3]. الارشاد، ج2، صص 78 و 80؛ مقتل الحسين خوارزمي، ج1، صص 330 و 332.   [4]. الارشاد، ج2، ص80؛ مقتل الحسين خوارزمي، ج1، ص332.   [5]. الارشاد، ج2، صص 78 و 80.   [6]. همان، صص 81 و 84؛ مقتل الحسين، ج1، ص334.   [7]. الارشاد، ج2، ص84؛ مقتل الحسين، ج1، ص334.   [8]. ر.ك: انساب الاشراف، ج3، ص381.   [9]. شهيدان جاويد، ص330.   [10]. مقتل الحسين، ج2، ص12.   [11]. مقتل الحسين، ج2، ص12.   [12]. الارشاد، ج2، ص99؛ مقتل الحسين، ج2، ص12.   [13]. الفتوح، ج5، ص101؛ مقتل الحسين، ج2، ص13.   [14]. مقتل الحسين، ج2، ص13.   [15]. تاريخ الطبري، ج5، صص 440 و 441.   [16]. ر.ك: الارشاد، ج2، صص 102 و 104.   [17]. ر.ك: مقتل الحسين، ج2، ص14.   [18]. شهيدان جاويد، ص334.   [19]. همان.   [20]. تاريخ گزيده، صص 811 و 812.   [21]. نزهة القلوب، ص32.   [22]. اعيان الشيعة، ج1، ص613.   [23]. نزهة القلوب، ص32.   [24]. الانوار النعمانية، السيد نعمةالله الجزائري، ج3، صص265 و 266.   [25]. تراث كربلاء، ص115.   [26]. مرقدها و مكان‌هاي زيارتي كربلا، ص98.

ادامه

صحن و ايوان هاي حرم حضرت اباالفضل (عليه السلام)

آستان حضرت عباس(عليه السلام)، حدود 350 متري شمال شرقي آستان مقدس سيدالشهدا(عليه السلام) واقع است. اين آستان، در كليات نقشه و طرح بنا، با آستان امام حسين(عليه السلام) تفاوت چنداني ندارد و تفاوت عمده آن در تعداد رواق‌هاي پيرامون گنبدخانه و همچنين غرفه‌هاي پيرامون صحن است
توصيف معماري آستان مقدس آستان حضرت عباس(عليه السلام)، حدود 350 متري شمال شرقي آستان مقدس سيدالشهدا(عليه السلام) واقع است. اين آستان، در كليات نقشه و طرح بنا، با آستان امام حسين(عليه السلام) تفاوت چنداني ندارد و تفاوت عمده آن در تعداد رواق‌هاي پيرامون گنبدخانه و همچنين غرفه‌هاي پيرامون صحن است. بناي آستان، شامل يك صحن و حجره‌هاي اطراف آن، چندين ايوان و ورودي، حرم مطهر ميان صحن، با گنبد و دو گلدسته طلاكاري شده، است. الف) صحن و ايوان‌هاي آن مساحت صحن حرم حضرت ابوالفضل(عليه السلام)، 9300 مترمربع است و گرداگرد آن را حجره‌هايي فراگرفته است. همچنين صحن، داراي چهار ايوان وسيع است كه عبارت‌اند از: ايوان بالاسر (در ضلع غربي صحن)، ايوان شرقي، ايوان شمالي و ايوان قبله (در ضلع جنوبي صحن). سقف اين ايوان‌ها، داراي مقرنس‌كاري‌ها و كاشي‌كاري‌ها و تزيينات زيباست كه در كتيبه‌هاي موجود در آنها، تاريخ 1304ه‍ .ق، به چشم مي‌خورد. گفتني است در گذشته، صحن كوچكي به شكل مربع، كنار «باب القبله» (از ورودي‌هاي آستان)، وجود داشت كه در شرق آن، يك حجره و يك سقاخانه قرار داشت. هنگام احداث خياباني كه آستان حضرت عباس(عليه السلام) را در برگرفته است، نيمي از اين صحن، خراب شد و باقي‌مانده آن نيز بعدها در گنجينه آستان، ادغام شد. اين محل، زماني مسجد و رواق بود و بعدها در سال 1383ه‍ .ق، (1963م)، كتابخانه آستان حضرت عباس(عليه السلام)  نام گرفت.[1](تصوير شماره 145 و 146) ب) ورودي‌هاي صحن در قديم، صحن آستان حضرت عباس(عليه السلام)، داراي شش ورودي بوده كه هريك از آنها، به يكي از محله‌هاي قديمي شهر، باز مي‌شده است. اين ورودي‌ها، با توجه به موقعيت قرار گرفتن آنها، نام‌هاي مشخصي داشته است كه عبارت‌اند از: «باب القبله»، «باب القبلة الصغير»، «باب ال بركه »، «باب السدره»، «باب صاحب الزمان» و «باب السوق».[2] صحن در حال حاضر، داراي نُه ورودي جديد است كه در سال 1394ه‍ .ق، ساخته شده و عبارت‌اند از:[3] 1. باب القبله: اين در به طول چهار متر و عرض 5/3 متر، در جنوب صحن، واقع است. 2. باب الامام الحسن(عليه السلام): در غرب صحن و در مسير زائران به سمت حرم امام حسين(عليه السلام) قرار دارد و طول و عرض آن، 4 × 3 متر است. 3. باب الامام الحسين(عليه السلام): كنار باب امام حسن(عليه السلام) و هم‌اندازه آن است. 4. باب صاحب‌الزمان[: در ضلع غربي صحن، واقع شده و طول و عرض آن، 4 × 5/3 متر است. 5. باب الامام موسي بن جعفر(عليه السلام): در زاويه شمال غربي صحن، قرار دارد و طول و عرض آن، 4 × 5/3 متر است. 6. باب الامام محمد الجواد(عليه السلام): با طول و عرض 4 × 3 متر، در شمال صحن قرار دارد. 7. باب الامام الهادي(عليه السلام): اين درگاه، در شمال شرقي صحن، واقع شده و طول و عرض آن، 4 × 5/3 متر است. 8. باب الفرات: در ضلع شرقي صحن قرار دارد و طول و عرض آن، 4 × 5/3 متر است. 9. باب اميرمؤمنان(عليه السلام): در شرق صحن، واقع شده و طول و عرض آن، 4 × 5/3 متر است. ج) ايوان طلا ايوان طلاي آستان حضرت عباس(عليه السلام)، جلوي گنبدخانه حرم و مشرف به ضلع جنوبي صحن، واقع است. مساحت آن، 320 مترمربع و در نماي آن، از آجرهاي مسي‌رنگ و طلاكاري، استفاده شده است. بر پيشاني ايوان، اشعاري به زبان تركي وجود دارد كه در يكي از بيت‌هاي آن، نام سلطان عبدالحميد عثماني، به چشم مي‌خورد و نشان مي‌دهد كه اين ايوان، در دوره وي بازسازي شده است. ميان ضلع شمالي ايوان، دري از نقره به رواق جنوبي حرم باز مي‌شود كه بر آن، اشعاري به زبان عربي، به چشم مي‌خورد. «محمدعلي‌شاه لكنهوري»، نخستين بار، ضلع شمالي اين ايوان را طلاكاري كرد. سپس «حاج شكرالله بن بدل بك افشاري» در سال 1309ه‍ .ق، ضلع شرقي ايوان و «مقتدرالسلطنه» نيز در سال 1319ه‍ .ق، ضلع غربي آن را طلاكاري كرد.[4](تصوير شماره 147)     [1]. كربلا و حرم‌هاي مطهر، ص303.   [2]. كربلا و حرم‌هاي مطهر، ص305.   [3]. همان، ص309.   [4]. مدينة الحسين، ج2، ملحق، ص «ه‍ ».

ادامه

قبر حضرت علي‌اكبر(عليه السلام)

علي بن حسين بن علي بن ابي‌طالب:، ملقب به علي‌اكبر، فرزند بزرگوار امام حسين(عليه السلام) است كه در روز عاشورا، در ركاب پدر خويش به شهادت رسيد
علي بن حسين بن علي بن ابي‌طالب:، ملقب به علي‌اكبر، فرزند بزرگوار امام حسين(عليه السلام) است كه در روز عاشورا، در ركاب پدر خويش به شهادت رسيد. كنيه او، ابوالحسن و مادرش، ليلا دختر ابومرّة بن عروة بن مسعود بن عامر ثقفي است.[1]برخي از علماي شيعه، ازجمله شيخ مفيد، شيخ طبرسي و حسين بن حمدان خصيبي (از امامان درزي‌هاي اسماعيليه)، معتقدند كه امام زين‌العابدين(عليه السلام) بزرگ‌تر از علي شهيد در كربلا بوده و در واقع آن حضرت، علي‌اكبر و برادر شهيدش در كربلا، علي‌اصغر بوده است.[2]اما ديگران، شهيد در كربلا را علي‌اكبر دانسته‌اند.[3](تصوير شماره 137) از شرح حال علي‌اكبر(عليه السلام) تا پيش از واقعه عاشورا، اطلاع چنداني در دست نيست. «ابوالفرج اصفهاني» در روايتي، برخي از ويژگي‌هاي علي‌اكبر را از زبان معاويه، چنين بيان كرده است: شايسته‌ترين افراد براي امر خلافت، علي[اكبر]، فرزند حسين است؛ زيرا جدش رسول خدا است و شجاعت بني‌هاشم، سخاوت بني‌اميه و زيبايي قبيله ثقيف را در خود جمع كرده است.[4] علي‌اكبر(عليه السلام) در روز عاشورا، پس از شهادت همه اصحاب امام حسين(عليه السلام)، از پدرش اجازه خواست تا به ميدان برود؛ پدر نيز به او اجازه داد و او به ميدان جنگ شتافت.[5]پس از رفتن او به سمت ميدان، امام(عليه السلام) رو به آسمان كرد و فرمود: اللهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلامٌ أشبه الناس خلقاً وخُلقاً ومنطقاً برسولك صليالله عليه وآله.». خداوندا! شاهد باش كه جواني به جانب آنها رهسپار شده است كه در صورت و سيرت و گفتار، شبيه‌ترين مردم به پيامبر تو(صلي الله عليه و آله) است. سپس امام حسين(عليه السلام) اين آيه قرآن را تلاوت فرمود: (إِنَّ اللهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ*ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ). (آل عمران: 33 و 34) خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برتري داد. آنها فرزندان [و دودماني] بودند كه [از نظر تقوا و فضيلت] همانند يكديگر بودند و خداوند شنوا و داناست.[6] علي‌اكبر(عليه السلام) درحالي‌كه رجز مي‌خواند، به دشمن حمله برد و با آنان به نبرد پرداخت. به روايت ابومخنف،‌ او در رجز خود، اشعار زير را مي‌گفت: انا علي بن الحسين بن علي   نحن وربّ البيت اوليبالنبي   تالله لا يحكم فينا ابن الدعي   اضرب بالسيف اُحامي عن ابي   ضرب غلامٍ هاشميّ علويّ     من علي، پسر حسين هستم. به پروردگار خانه خدا سوگند كه ما به پيامبر نزديك‌تريم. به خدا سوگند! فرزند بي‌ريشه نمي‌تواند بر ما حكومت كند. من با ضربه شمشير جواني از خاندان هاشم و علي، از پدرم حمايت مي‌كنم.[7] سرانجام حضرت علي‌اكبر(عليه السلام) پس از نبرد و حمله شديد و به خاك افكندن چند تن از دشمنان، غافلگيرانه هدف نيزه «مُرّة بن مُنقذ بن نُعمان عبدي» از قبيله عبدالقيس قرار گرفت و به زمين افتاد.[8]آن‌گاه فرياد زد: «پدر جان! بر تو باد سلام. اينك اين جدم رسول خداست كه به تو سلام مي‌رساند و مي‌فرمايد: به‌سوي ما بشتاب». سپس آهي كشيد و جان تسليم كرد. دشمنان او را محاصره نمودند و با شمشيرهاي خود، بر پيكر بي‌جان او ضربه وارد كردند.[9] امام حسين(عليه السلام) بر بالين كشته فرزندش نشست و صورت بر صورت او نهاد و در حالي‌كه مي‌گريست، فرمود: قَتَلَ اللهُ قَوماً قَتَلُوكَ يا بُنَيَّ، ما اَجرَأهُم عَلَى الرّحمانِ وَعَلى انتِهاكِ حُرمَةِ الرّسولِ عَلَى الدنيا بَعدَكَ العَفا. فرزندم! خدا بكشد قومي را كه تو را كشتند. اينان چه بسيار بر خدا و بر هتك حرمت رسول خدا گستاخ گشته‌اند. پس از تو، خاك بر سر دنيا.[10] سپس امام(عليه السلام) فرمود: خدايا! بركات زمين را از اينان بازدار و ايشان را سخت پراكنده‌ساز و به راه‌هاي گوناگون بيفكن و واليان را هرگز از آنان راضي مدار. آنان ما را خواندند تا ياري‌مان كنند. چون پاسخ داديم، ستم كردند و ما را كشتند. سپس علي‌اكبر(عليه السلام) را به سينه چسباند تا جان داد. آن‌گاه خطاب به عمر سعد، فرمود: «يابنَ سَعد! قَطَعَ اللهُ رَحِمَكَ كما قَطَعتَ رَحِمي»؛ «اي پسر سعد! خداوند نسل تو را قطع كند؛ چنان‌كه نسل مرا از اين فرزندم، قطع كردي».[11] در زيارت رجبيه، از علي‌اكبر(عليه السلام) نام برده شده و در زيارت ناحيه مقدسه، به وي، به عنوان نخستين شهيد از خاندان رسالت، سلام داده شده و بر قاتل اول، نفرين و لعنت فرستاده شده است. او كنار امام حسين(عليه السلام) و پايين پاي آن حضرت، به خاك سپرده  شده است. امروزه قبر مطهر وي، داخل ضريح نصب شده بر قبر مطهر حضرت سيدالشهداء(عليه السلام) قرار دارد و به همين علت، طول ضلع شرقي ضريح، در قسمت موازي قبر علي‌اكبر، به اندازه حدود يك متر بيشتر از طول ضريح در قسمت موازي قبر امام حسين(عليه السلام) است. البته عرض ضريح در اين قسمت، به مقدار دو دهانه (پنجره)، كمتر از عرض ضريح امام(عليه السلام) در قسمت بالاسر ايشان است. براي همين، ضريح مطهر امام حسين(عليه السلام)، به شكل شش‌گوشه، ساخته شده است. شز   [1]. مقاتل الطالبيين، ص86.   [2]. الارشاد، ج2، ص135؛ اعلام الوري، ج1، ص478؛ الهداية الكبري، ص202.   [3]. نسب قريش، ص57؛ مقاتل الطالبيين، ص86؛ دلائل الامامه، ص74؛ تذكرة الخواص، ص249؛ الشجرة المباركة، ص72.   [4]. مقاتل الطالبيين، ص86.   [5]. اللهوف في قتلي الطفوف، ص67.   [6]. الفتوح، ابن‌اعثم كوفي، ج5، ص114؛ مقتل الحسين، ج2، صص 34 و 35.   [7]. تاريخ طبري، ج5، ص446.   [8]. الطبقات الكبري، ترجمه فارسي، ج5، ص102؛ الاخبار الطوال، دينوري، ص256.   [9]. اللهوف في قتلي الطفوف، ص67.   [10]. الارشاد، ج2، ص106؛ اللهوف في قتلي الطفوف، ص68.   [11]. الفتوح، ج5، ص114؛ اللهوف، ص67.

ادامه

زيارتگاه‌هاي استان كربلا

استان كربلا از سمت جنوب، به استان نجف، از سمت شرق، به استان بابِل و از سمت شمال و غرب، به استان انبار محدود مي‌گردد. مركز اين استان، شهر مقدس كربلاست. از ديگر شهرهاي آن، مي‌توان به «عين التمر» اشاره كرد. شهر كربلا، در غرب رودخانه فرات، بر كناره صحرا و ميان يك دشت آبرفتي، واقع است و آب‌وهواي بياباني گرمي دارد.
استان كربلا از سمت جنوب، به استان نجف، از سمت شرق، به استان بابِل و از سمت شمال و غرب، به استان انبار محدود مي‌گردد. مركز اين استان، شهر مقدس كربلاست. از ديگر شهرهاي آن، مي‌توان به «عين التمر» اشاره كرد. شهر كربلا، در  غرب رودخانه فرات، بر كناره صحرا و ميان يك دشت آبرفتي، واقع است و آب‌وهواي بياباني گرمي دارد. درباره وجه تسميه شهر كربلا، نظرات مختلفي وجود دارد؛ برخي نام كربلا را صورت تغيير يافته و فشرده شده واژه بابلي «كوربابل» دانسته‌اند كه از دو كلمه «كور» و «بابل»، تشكيل شده است. برخي نيز آن را برگرفته از واژه آرامي «كرب ايلو»، به معناي پرستشگاه يا حرم خداوند دانسته‌اند. «ياقوت حموي» نيز واژه كربلا را كلمه عربي و داراي معاني عربي مي‌داند. براي كربلا، نام‌هاي ديگري نيز ذكر كرده‌اند كه از آن جمله مي‌توان به حائر يا حير، طفّ، نينوا، غاضريّه و عقر اشاره كرد. ساير زيارتگاه هاي كربلا 85. مقام امام علي(عليه السلام)  در تعدادي از منابع تاريخي، روايات گوناگوني نقل شده است كه بر‌اساس آن، وقتي امام علي(عليه السلام) در مسير خود به سمت صفين يا در مسير بازگشت خود از آنجا، به دشت كربلا رسيد، واقعه عاشورا را پيشگويي كرد. از جمله «نصر بن مزاحم، به سند خود از حسن بن كثير، از پدرش نقل كرده است كه گفت: زماني كه امام علي(عليه السلام) به كربلا رسيد، در آن توقف نمود. به ايشان گفتند: «اينجا كربلاست». امام فرمود: «ذات كرب و بلاء». سپس با دست خود به نقطه‌اي اشاره كرد و گفت: «ها هنا موضع رحالهم ومُناخ ركابهم». سپس به نقطه ديگري اشاره كرد و فرمود: «ها هنا مهراق دمائهم».[1] او همچنين از هرثمة بن سليم روايت كرده است كه در مسير جنگ صفين، با اميرمؤمنان(عليه السلام) به كربلا رسيديم. پس از آنكه به امامت ايشان نماز خوانديم، امام(عليه السلام) خاك كربلا را بوييد و گفت: «واهاً لك ايتها التربة، ليحشرنّ منك قومٌ يدخلون الجنّة بغير حساب».[2] شيخ صدوق نيز در امالي خود، روايت مفصلي را از ابن‌عباس نقل كرده است كه براساس آن، زماني كه آنها در مسير جنگ صفين به همراهي امام علي(عليه السلام) به منطقه نينوا رسيدند، امام(عليه السلام) رؤياي خود را درباره شهادت امام حسين(عليه السلام) در كربلا، براي ابن عباس شرح داد و بسيار گريست.[3]شبيه اين روايات، در تعداد ديگري از منابع شيعه، از جمله ارشاد شيخ مفيد[4]و الهدايه حسين بن حمدان خصيبي[5]نيز نقل شده است. سلمان آل‌طعمه اشاره كرده است كه در بازار سرّاجين (به موازات خيابان علي‌اكبر)، مقامي منسوب به امام علي(عليه السلام) وجود داشته است كه محل توقف و نماز خواندن ايشان همراه با لشكر خود، در مسير بازگشت از يكي از جنگ‌هايشان، به شمار آمده است.[6]عامر الكربلائي نيز به وجود اين مقام، اشاره كرده است.[7]اما نگارنده اين سطور، از وضعيت فعلي اين مقام، اطلاعي به دست نياورد. 86. مقام گفت‌وگوي امام حسين(عليه السلام) با عمر بن سعد اين مقام در نيمه پاياني بازار بزرگ، در محله باب السلالمه، در فاصله حدود 240 متري شمال حرم مطهر امام حسين(عليه السلام)، قرار دارد و گفته مي‌شود محل ديدار امام حسين(عليه السلام) با عمر سعد، پيش از شروع جنگ، بوده است. اين مقام در سال 1113ه‍ .ق، ساخته شده و در سال‌هاي 1352 و 1378ه‍ .ق و به تازگي در سال 2003م، بازسازي شده است.[8]روي ديوار مقام، يك پنجره مشبك براي زيارت زائران، نصب شده است. (تصوير شماره 163) 87. مقام امام جعفر صادق(عليه السلام)  اين مقام، نزديك رود فرات در شمال كربلا، در فاصله حدود يك كيلومتري حرم امام حسين(عليه السلام) قرار دارد و محل اقامت امام جعفر صادق(عليه السلام)، در زمان زيارت قبر جدشان سيد الشهدا(عليه السلام) در كربلا، دانسته شده است. اين مقام به دست يكي از صوفيان بكتاشي، به نام جهان دده، متخلص به كلامي، در سده دهم هجري ساخته شد.[9] درگذشته، بر فراز آن گنبدي كاشي‌كاري وجود داشت و اطراف آن را باغ‌هاي ميوه فراگرفته بود. پس از قيام شيعيان عراق در ماه شعبان سال 1411ه‍ .ق، رژيم بعثي عراق، اين مقام را به‌طور كامل ويران كرد. اما در سال 1994م، يكي از اهالي منطقه، پايه‌هاي ساختمان كنوني مقام را بنا كرد.[10]پس از سقوط رژيم بعثي، در چند سال اخير، كار تكميل و توسعه ساختمان، از سر گرفته شده است. (تصوير شماره 164) 88. مقام امام موسي كاظم(عليه السلام)  اين مقام، داخل كوچه‌اي در شمال غربي حرم مطهر حضرت ابوالفضل(عليه السلام) قرار دارد و به‌صورت يك پنجره فلزي سبزرنگ بر ديوار يك خانه مسكوني است كه اطراف آن، كاشي‌كاري شده است. 89. مقام حضرت مهدي[  اين مقام كه از مهم‌ترين مقام‌هاي زيارتي كربلا به شمار مي‌آيد، در محله باب السلالمه، در شمال كربلا، سمت چپ رودخانه حسينيه، قرار دارد. درباره پيشينه و زمان ساخت اين مقام، اطلاع دقيقي در دست نيست. بنا به قولي، يكي از علما در خواب، حضرت مهدي[ را در حال نماز خواندن در اين مكان ديده است كه البته براي اين قول، سند معتبري وجود ندارد. گويا اين مقام، زيارتگاه جديدي است كه در آغاز، به‌صورت يك اتاق كوچك گِلي بوده است. اما در سال 1347ه‍ .ق، توسعه يافته و بخش‌هايي از آن نيز در سال‌هاي 1378 و 1391ه‍ .ق، بازسازي شده است. اين مقام در دوره رژيم بعثي، پس از قيام سال 1411ه‍ .ق، خراب شد. ازاين‌رو يكي از تاجران بزرگ كربلا، در سال  1414ه‍ .ق، آن را بازسازي نمود.[11](تصوير شماره 165 و 166) بناي زيارتگاه، داراي نمايي از سنگ مرمر، سه ورودي و يك گنبد كاشي‌كاري شده، به ارتفاع هفده متر از سطح زمين است. بخش‌هايي از بنا نيز با الواح كاشي، تزيين يافته و بر محراب بنا، پنجره‌اي برنزي به طول و عرض 5/2 × 5/1 متر، نصب شده است. (تصوير شماره 167) 90. مقام دست راست حضرت عباس(عليه السلام)  اين مقام، محل قطع شدن و بر زمين افتادن دست راست حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام)، به شمار مي‌آيد و داخل كوچه‌اي در محله باب بغداد، سمت شمال شرقي حرم مطهر حضرت ابوالفضل(عليه السلام) قرار دارد. اين مقام شامل بناي مستطيل شكل كوچكي است كه در ضلع جنوبي آن، سه پنجره بزرگ و در ضلع شرقي آن، يك پنجره مشبك مسي وجود دارد كه اطراف آن نيز كاشي‌كاري شده است. (تصوير شماره 168) 91. مقام دست چپ حضرت عباس(عليه السلام)  اين مقام در منطقه باب الخان، در جنوب شرقي حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) قرار دارد و محل قطع شدن و بر زمين افتادن دست چپ حضرت عباس(عليه السلام)، به شمار مي‌آيد. اين مقام در گذشته، به‌صورت يك پنجره كوچك برنزي بود كه در ديوار يك خانه، كار گذاشته شده بود. اما به علت توسعه خيابان، از بين رفت و آن‌گاه مقام كنوني، به‌جاي آن ساخته شد.[12]مقام جديد، به‌صورت بناي هشت ضلعي كوچكي است كه ميان بازار قرار دارد و داراي در مسي به ارتفاع دو متر و گنبد كاشي‌كاري كوچك است. (تصوير شماره 169) 92. مقام شير فضّه اين مقام در محله«باب النجف از محلات شهر مقدس كربلا، در كوچه‌اي به نام شير فضه واقع است. درباره اين مقام، داستاني وجود دارد كه پس از شهادت امام حسين(عليه السلام) در روز عاشورا، فضّه، كنيز حضرت فاطمه زهرا3 به اين محل آمد و از شيري درخواست كرد تا به صحنه واقعه بيايد و جلوي تاختن اسب‌ها بر جسد امام حسين(عليه السلام) را بگيرد.[13]اين داستان از سند و اعتبار كافي، برخوردار نيست و با واقعيت‌هاي تاريخي تناقض دارد؛ زيرا لگدمال شدن جسد امام(عليه السلام) در روز عاشورا، از وقايع مسلّم حادثه عاشوراست كه در همه مقاتل، نوشته شده است. از زمان ساخت اين مقام، اطلاعي در دست نيست. اما در سال 2003م، صاحب خانه‌ مجاور مقام، آن را بازسازي كرده است.[14] 93. مقام علي اكبر (عليه السلام)  اين مقام، در انتهاي كوچه‌اي در محله باب الطاق، در شمال حرم مطهر امام حسين(عليه السلام) قرار دارد. به گفته اهالي، تاريخ بناي آن، به حدود 150 سال قبل، بازمي‌گردد.[15]اين مقام، شامل اتاق كوچكي است كه محل فروافتادن حضرت علي‌اكبر از اسب، دانسته شده است. بيرون از اتاق، يك پنجره مشبك براي زيارت زائران، نصب شده كه اطراف آن، كاشي‌كاري شده و بالاي آن نيز دو مناره كوچك، قرار دارد. (تصوير شماره 170) گفتني است، آقاي سلمان آل‌طعمه از مقام ديگري براي حضرت علي‌اكبر، ياد كرده است كه براي يادبود محل ضربت خوردن ايشان، ايجاد شده و شامل پنجره‌اي كوچك، متصل به ديوار خانه‌اي در محله باب الطاق، بوده است.[16]اما از وضعيت فعلي آن، اطلاعي حاصل نشد و شايد همان مقام علي‌اصغر فعلي باشد. 94. مقام علي‌اصغر(عليه السلام)  اين مقام، داخل كوچه‌اي در محله باب الطاق، نزديك مقام علي‌اكبر و در فاصله چندصد متري شمال حرم مطهر امام حسين(عليه السلام) قرار دارد. اهالي منطقه، آن را محل شهادت طفل خردسال حضرت امام حسين(عليه السلام)، به شمار مي‌آورند. بناي آن، شامل اتاق كوچك دو دهانه‌اي است كه داخل آن، يك گهواره نمادين، قرار داده شده است. (تصوير شماره 171) 100. چشمه امام علي(عليه السلام)، معروف به «قَطّارة» حدود بيست كيلومتري جنوب غربي كربلا و در شمال جاده اين شهر به سمت «عين‌التمر»، زيارتگاهي وجود دارد كه به «قَطّارة» امام علي(عليه السلام) شناخته مي‌شود. اين زيارتگاه، نزديك درياچه رَزّازه واقع است. با مساحت 1810 كيلومتر مربع، دومين درياچه وسيع عراق، به شمار مي‌آيد؛ به‌طوري‌كه بخشي از زمين‌هاي دو استان كربلا و انبار را دربرگرفته است. زيارتگاه قطّاره، روي چشمه آبي ساخته شده است كه براساس باورهاي مردم منطقه، اين چشمه را اميرمؤمنان علي(عليه السلام) به طريق معجزه، در مسير خود به جنگ صفين (يا مسير بازگشت ايشان از صفين)، نزديك دير يك راهب مسيحي، آشكار كرده است. جزئيات اين معجزه و چگونگي آشكار شدن چشمه، با اختلافاتي در منابع مختلف شيعه، نقل شده است. اما داستان آن به‌اختصار چنين است كه امام(عليه السلام) در مسير صفين، به همراه لشكر خود وارد صحرايي بي‌آب و علف شد. ايشان نزديك ستون يا ميل بلندي توقف كرد كه بالاي آن، راهبي زندگي مي‌كرد. نزديك اين ستون يا ميل، صخره‌اي وجود داشت كه اصحاب حضرت(عليه السلام) نتوانستند با يكديگر آن را بلند كنند. ولي امام(عليه السلام) آن را از جا كند و زير آن، چشمه آب بسيار زلالي پديدار شد. پس از آنكه اصحاب ايشان، از آب چشمه سيراب شدند، حضرت(عليه السلام) صخره را به‌جاي اول برگرداند و چشمه را پوشانيد و سپس از آنجا حركت كردند. اما هنوز دور نشده بودند كه امام(عليه السلام) از اصحاب خود خواست تا برگردند و چشمه را بيابند. برخي از اصحاب حضرت‌(عليه السلام) بازگشتند. اما نتوانستند محل چشمه را بيابند. پس نزد راهب رفتند و او به آنها خبر داد كه به‌جز پيامبران يا اوصياي پيامبران، هيچ‌كس نتوانسته است اين چشمه را آشكار كند.[1]در برخي از اين منابع، افزوده شده است كه آن راهب، اسلام آورد و به اميرمؤمنان(عليه السلام) پيوست و سرانجام در جنگ صفين، به شهادت رسيد.[2] البته درباره محل وقوع آن، در روايات، اختلاف وجود دارد؛ چنان‌كه بيشتر اين روايات، محل وقوع حادثه را در نقطه‌اي واقع در ساحل غربي رود فرات، ذكر كرده‌اند. در روايت نصر بن مزاحم كه احتمالاً قديمي‌ترين راوي اين حادثه است، محل وقوع آن «ظَهر كوفه» بيان شده است.[3]ابن شهرآشوب و قطب راوندي مكان وقوع آن را «صندودا» ذكر كرده‌اند.[4]در روايت حسين بن حمدان خصيبي و شيخ مفيد و نيز در اشعاري از سيد حميري، محل وقوع آن، پس از گذشتن امام‌(عليه السلام) از كربلا بيان شده است.[5]ابن‌اعثم نيز محل آن را صحرايي كه اميرمؤمنان(عليه السلام) ميان «انبار» تا «هيت»، از آن عبور كرده، دانسته است.[6] به هر حال، چشمه‌اي كه امروزه به نام قطاره امام علي(عليه السلام) شناخته مي‌شود، در نقطه‌اي نزديك درياچه رزّازه، واقع است و اطراف آن را ديواره‌هاي صخره‌اي نسبتاً مرتفعي فراگرفته است. به تازگي، روي چشمه، اتاقي ساخته‌اند كه داراي يك گنبد كوچك سبزرنگ است. چشمه آب، در گوشه‌اي از بنا قرار دارد و يك ضريح، به‌صورت پنجره چوبي مشبك يك ضلعي، روي آن نصب شده است. گفتني‌است كه در كتب شيعه، داستان ديگري نيز مبني بر توقف و نماز خواندن لشكر اميرمؤمنان(عليه السلام) در نزديكي دير راهبي در منطقه «براثا»، در مسير بازگشت آن حضرت از جنگ نهروان، نقل شده است[7]كه با اين داستان، شباهت دارد و امروزه در مسجد براثا نيز چشمه آبي وجود دارد كه گفته مي‌شود امام علي(عليه السلام) آن را به طريق معجزه، آشكار كرده است. (تصوير شماره 179 و 180) 101 و 102 حوض و قدمگاه امام علي(عليه السلام)  عين‌التمر، شهر كوچكي واقع در 67 كيلومتري غرب كربلاست كه ميان يك «واحه»، قرار دارد. واحه در زبان عربي، به منطقه سرسبزي اطلاق مي‌شود كه در دلِ صحراي بي‌آب و علف قرار دارد. در گذشته، نام عين‌التمر، «شفاثا» بوده است. اما در چند دهه اخير، به عين‌التمر تغيير يافته است؛ زيرا در دوره ساساني و اوايل اسلام، در اين منطقه، شهري به اين نام وجود داشت كه امروزه اثري از آن، برجاي نمانده است.[8]البته در حال حاضر، يكي از روستاهاي عين‌التمر، به نام شفاثا شناخته مي‌شود. شهر عين‌التمر را نخلستان‌هايي فراگرفته است كه ميان آنها، چشمه‌هاي آب‌گرم فراواني وجود دارد كه از اين ميان، تنها در روستاي شفاثا، نوزده چشمه وجود دارد.[9] در عين‌التمر، چندين مقام و زيارتگاه منسوب به ائمه:، از جمله دو مقام منسوب به امام علي(عليه السلام) وجود دارد كه عبارت‌اند از: 1. حوض امام علي(عليه السلام): مزار كوچكي است واقع در شمال عين‌التمر كه داخل آن، يك حوض آب وجود دارد و اهالي منطقه، آن را محل وضوي امام علي(عليه السلام) مي‌دانند.[10] 2. قدمگاه امام علي(عليه السلام): در مركز شهر عين‌التمر واقع است و در كف آن، سنگي وجود دارد كه در آن، دو فرورفتگي به چشم مي‌خورد و اهالي، اين فرورفتگي‌ها را اثر جاي پاي امام علي(عليه السلام) و اثر سم اسب ايشان مي‌دانند.[11] 103. مقام امام حسن مجتبي(عليه السلام)  اين مقام، شامل گنبد كوچكي است كه در شمال شهر عين‌التمر، قرار دارد.[12] 104. مقام امام زين‌العابدين(عليه السلام) و اسراي كربلا  اين مقام كه نزد اهالي منطقه، به «مَسري السبايا» نيز شناخته مي‌شود، در روستاي «مالح» در منطقه خسيف،[13]در ورودي شهر عين‌التمر واقع است. اهالي منطقه، آن را يكي از توقفگاه‌هاي كاروان اسراي كربلا، در مسيرشان از كوفه به شام مي‌دانند.[14](تصوير شماره 181) 105. مرقد نوح بن دَرّاج اين زيارتگاه، اطراف شهر كربلا و در اراضي قبيله آل مسعود، ميان نخلستان‌هاي اطراف يكي از شاخه‌هاي رودخانه حسينيه در منطقه اُبيتر، در ناحيه الطف الجرية قرار دارد. اين مرقد، از مركز شهر كربلا، پانزده كيلومتر فاصله دارد و در نزديكي آن، قبر سيد اخرس، نواده امام كاظم(عليه السلام) واقع است كه نياي سادات خاندان آل خَرسان است. ساختمان زيارتگاه، مربع شكل و ابعاد هر ضلع آن، حدود هفده متر و ارتفاع آن، نزديك به 6/3 متر و داراي يك صحن روبازِ داخلي است. (تصوير شماره 182 و 183) ورودي بنا در جانب شمال واقع شده است كه با دري، به اتاق مرقد متصل مي‌شود. بالاي ورودي، طاقي به عرض 4/1 متر و ارتفاع 4/2 متر، با آجر ساخته شده و دو طرف آن، دو منارچه، به ارتفاع نزديك يك متر قرار گرفته است. ورودي مرقد، به اتاقي دايره شكل، متصل است كه قطر آن چهار متر و وسط آن، ضريحي از جنس چوب، به رنگ مشكي، به ابعاد 5/2 × 5/2 متر قرار دارد كه آثار كهنگي و فرسودگي، در آن ديده مي‌شود. بالاي اين اتاق، گنبدي قيفي شكل، به قطر 5/5 متر ساخته شده كه ارتفاع آن از سطح زمين، حدود شش متر است. مقابل ساختمان زيارتگاه، صحني به ابعاد 17 × 13 متر وجود دارد. به تازگي، براي گسترش حرم، كارهايي انجام شده كه هزينه آن را خادم مرقد، نصر مهدي النشمي مسعودي پذيرفته است.[15] امام نوح كيست؟ نام وي، ابوايوب نوح بن ابي‌الصبيح درّاج بن ابي‌علي عبدالله نخعي كوفي است كه ميان اعراب روستاهاي اطراف كربلا، به «امام نوح» معروف بوده و به غير آن، شناخته نمي‌شود.[16] نوح، يكي از چهار فرزند درّاج است كه خود و برادرانش، به قضاوت رسيدند. درّاج از افراد غيرعرب است كه به كوفه و بصره هجرت كرد و در آنجا، به كشاورزي پرداخت. ازاين‌رو آنان را «نَبط» و «انباط» ناميدند. بنابراين نوح از موالي است كه به اعتبار وابستگي‌اش به قبيله «نَخَع»، نخعي ناميده مي‌شود.[17] برادرش، جميل بن درّاج، از راويان موثق و از نويسندگانِ صاحب اصل روايي، در قرن دوم هجري است كه از دو امام هفتم و هشتم، روايت كرده است.[18]فرزندش، ايوب بن نوح، از ديگر راويان موثق شيعه است كه چهار امام (از امام رضا(عليه السلام) تا امام حسن عسكري(عليه السلام)) را درك كرده و نماينده امام هادي(عليه السلام) و امام حسن عسكري(عليه السلام) بوده است.[19] نجاشي او را از شيعياني به شمار آورده است كه تشيع خود را پنهان مي‌داشتند.[20]اما در كتب تراجم و رجال اهل‌سنت، او را از شاگردان ابوحنيفه  ، ابن‌شبرمه و ابن ابي‌ليلي خوانده‌اند و حتي او را در شمار طبقات حنفيه ياد كرده و نوشته‌اند كه او به آراي ابن ابي‌ليلي متمايل بود و با اينكه نابينا بود، در زمان هارون‌الرشيد، قضاوت كوفه و سپس قضاوت ناحيه شرقي بغداد را پذيرفت.[21] برخي مقام علمي و دقت ادبي او را در قضاوت، از استادش ابن ابي‌ليلي يا ابن شبرمه، بالاتر دانسته و در ستايش او گفته‌اند: «نزديك بود كه از سخن نادرست گام‌ها بلغزد، اگر نوح بن درّاج آن را جبران نمي‌كرد».[22]برخي تصريح كرده‌اند كه نوح، قضاوت ناحيه شرقي بغداد را تا زمان درگذشت، به عهده داشت.[23] طبقه و منزلت روايي نوح: او از اصحاب امام صادق(عليه السلام) و از راويان طبقه هشتم بوده و از كساني، چون عبدالله بن شبرمه، سليمان اعمش، اسماعيل بن ابي‌خالد، سعد ابن طريف، محمد بن عبدالرحمن بن ابي‌ليلي، هشام بن عروه و ابوحنيفه  ، روايت كرده است. عباد بن يعقوب، برادرش جميل بن درّاج، ابن ابي‌عمير، اسماعيل بن موسي فزاري سُدّي و ابونُعَيم ضرار بن صُرد نيز از وي، روايت كرده‌اند.[24] درباره منزلت روايي‌اش، كساني چون محمد بن عبدالله بن نُمير، شيخ طوسي، علامه و ميرداماد، به وثاقت و اعتبار روايات وي، گواهي داده‌اند. ابوزرعه و ابن عدي، احاديث او را قابل نوشتن و بدون اشكال دانسته‌اند. اما ابوداوود، يحيي بن معين، ابراهيم جوزجاني، دارقطني، نسائي، ذهبي، ابن حجر و جزائري، در كتاب حاوي الاقوال، وي را ضعيف، غير موثق، كذاب، متروك الحديث يا منكر الحديث خوانده‌اند. شماري از احاديث وي، در منابع روايي شيعه آمده است و اندكي از آنها، در منابع حديثي و تراجم اهل‌سنت، به چشم مي‌خورد.[25]از او روايت شده است كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) خطاب به عمار ياسر فرمود: «آفرين بر پاك و پاكيزه شده».[26]حاكم نيز از وي نقل مي‌كند كه امام حسن بن علي(عليه السلام) در پاسخ به كسي كه گفته بود: «آغاز اذان گفتن، از رؤياي عبدالله بن زيد بن عاصم بوده است»، فرمود: «منزلت اذان ، بالاتر از اين است. جبرئيل  اذان را دو فصل دو فصل در آسمان گفت و آن را به پيامبر(صلي الله عليه و آله) آموخت و اقامه را يك فصل يك فصل گفت و به پيامبر(صلي الله عليه و آله) آموخت».[27] مذهب نوح بن درّاج: نجاشي هنگامي كه به معرفي برادر نوح، يعني جميل بن درّاج مي‌پردازد، چنين مي‌گويد: «نوح بن درّاج، يكي از عالمان و محدثان شيعه است. ولي او باور خويش را به ولايت و مكتب تشيع، آشكار نمي‌كرد و به تعبير رساتر، تقيه مي‌نمود».[28] شيخ كشي در اين زمينه مي‌نويسد: استادم محمد بن مسعود عياشي گفت: «از استادم ابوجعفر حمدان بن احمد كوفي، درباره شأن و جايگاه نوح پرسيدم». پاسخ داد: «او يكي از دانشوران فرزانه شيعي و قاضي كوفه بود. به او گفتند: چرا داخل دستگاه عباسيان شدي؟ در پاسخ گفت: من داخل حكومت نشدم و به منصب قضا تن ندادم؛ مگر اينكه روزي از برادرم جميل پرسيدم: چرا در مسجد براي نماز حضور پيدا نمي‌كني؟ او گفت: چون من حتي لباس مناسبي كه به مسجد بيايم، ندارم».[29] برخي از روايات، نشان گويايي از تشيع نوح بن درّاج و باور وي به مكتب اهل‌بيت: است؛ چنان‌كه شيخ صدوق در داستان زير، بدان اشاره كرده است: دشمنان امام كاظم(عليه السلام)، نزد هارون عباسي، عليه آن حضرت، دروغ‌پراكني مي‌كردند؛ به‌گونه‌اي كه ترس از دست دادن تاج و تخت، سراسر وجود هارون را فراگرفت. بدين سبب روزي حضرت موسي بن جعفر(عليه السلام) را نزد خود طلبيد. در آغاز، رفتار زشت و نامناسبي از وي سر زد و در حالي‌كه سرشار از كين و حسد بود، رو به امام كرد و گفت: «چرا شما اهل‌بيت (فرزندان علي(عليه السلام)) ادعا مي‌كنيد كه از پيامبر(صلي الله عليه و آله) ارث مي‌بريد؛ درحالي‌كه با وجود عمو (عباس)، پسرعمو (علي(عليه السلام)) از ارث محروم مي‌شود. زماني كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) از دنيا رفت، ابوطالب از دنيا رفته بود. ولي عباس، عموي پيامبر(صلي الله عليه و آله)، زنده بود. پس ميراث پيامبر بايد به عمويش برسد؛ نه به علي كه فرزند ابوطالب است. امام(عليه السلام) در پاسخ فرمود: «مرا از پاسخ معاف‌دار و از مسائل ديگر پرسش كن». هارون گفت: «هرگز اين را نمي‌پذيرم؛ مگر اينكه پاسخ مرا بدهي». آن‌گاه امام(عليه السلام) فرمود: «از علي بن ابي‌طالب(عليه السلام) نقل شده است كه اگر فرزند صلبي شخص متوفا، چه دختر و چه پسر، زنده باشند، با وجود آنان، كسي از متوفا ارث نمي‌برد؛ مگر پدر و مادر و زن يا شوهر، و با وجود فرزندان علي، براي عمو، ارث ثابت نيست. در قرآن، ارث بردن عمو با وجود فرزندان، بيان نشده است. بلكه اين مطلب نادرست را ابوبكر و عمر و بني‌اميه گفته‌اند و سخن آنان، مبناي صحيحي ندارد و از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در اين‌باره روايتي نرسيده است. اما عالمان فرزانه‌اي هستند كه سخن علي(عليه السلام) را قبول دارند و بدين نظر فتوا مي‌دهند و قضاوت مي‌كنند و ديدگاه ابوبكر و عمر و بني‌اميه را مردود و باطل مي‌دانند. آن‌گاه امام كاظم(عليه السلام)، ديدگاه نوح بن درّاج را بيان كرد و فرمود: «نوح در اين مسئله، برابر با كلام حضرت علي(عليه السلام) قضاوت كرده است؛ در حالي‌كه تو او را به عنوان قاضي بصره و كوفه، منصوب كرده‌اي». در اينجا بود كه هارون، جمعي از عالمان و قاضيان، مانند ابراهيم مدني، فضيل بن عياض و سفيانثَوري را فر اخوان د و آنان گواهي دادند كه حضرت علي(عليه السلام) در اين مسئله، چنين فرموده است. هارون پرسيد: «پس چرا شما طبق اين نظر قضاوت نمي‌كنيد؟» آنان يك صدا گفتند: «ما مي‌ترسيم. ولي نوح بن درّاج، ترسي ندارد و انسان شجاعي است».[30] همچنين خطيب بغدادي، داستاني نقل كرده كه نشان‌دهنده دقت‌نظر نوح بن درّاج در قضاوت است. او از «ابوزيد عمر بن شبّه»، روايت كرده است كه روزي، قاضي ابن ابي‌ليلي حكمي صادر كرد و نوح بن درّاج كه در مجلس حاضر بود، به او هشدار داد. ابن ابي‌ليلي نيز در حكم خود انديشيد و از آن بازگشت. ابن‌شبرمه در اين‌باره چنين سروده است: كادت تزلّ بها من حالق قدم   لولا تداركها نوح بن درّاج   لما رأيهفوة القاضي اخرجها   من معدن الحكم نوح اي اخراج       نزديك بود كه پاي قاضي بلغزد. ولي نوح بن دراج از اين كار جلوگيري كرد. نوح هنگامي كه لغزش قاضي را مشاهده كرد، توانست از معدن حكمت خويش، آن را تصحيح نمايد. مي‌گويند كه صاحب قضاوت اشتباه، قاضي ابن شبرمه بود؛ نه ابن ابي‌ليلي. موضوع نيز اين‌گونه بوده است كه مردي ادعا كرد نخسلتاني براي وي است و شهودي نيز آورد و آنان گواهي دادند كه نخلستان از آنِ اوست. ابن‌شبرمه از آنان پرسيد: «چند نخل، در آن نخلستان وجود دارد؟» آنان گفتند: «نمي‌دانيم». پس ابن شبرمه، شهادت آنان را نپذيرفت. نوح رو به او كرد و گفت: «تو در اين مسجد، سي سال است كه قضاوت مي‌كني و هنوز نمي‌داني كه در آن، چند ستون است»! قاضي چون اين را شنيد، به مدعي گفت: «شهود خود را دوباره فر اخوان ». سپس حكم كرد كه آن نخلستان، به او بازگردد.[31] مورخان، وفات نوح بن درّاج را به سال 182ه‍ .ق، در بغداد نوشته‌اند.[32] ايوب فرزند نوح: نوح بن دراج، فرزندي به نام ايوب داشت كه از ثقات محدثان به شمار مي‌آيد و علماي رجال شيعه، از وي تجليل كرده‌اند؛ از جمله شيخ طوسي و برقي در رجال خود، او را در زمره اصحاب امام رضا(عليه السلام)، امام محمد جواد(عليه السلام) و امام هادي(عليه السلام) برشمرده‌اند.[33] نجاشي مي‌گويد: ايوب بن نوح، افزون بر اينكه از ياران امامان: بود، سمت وكالت و مسئوليت امور مالي و اخذ وجوهات شرعيه شيعيان را نيز از ناحيه امام هادي(عليه السلام) و امام عسكري(عليه السلام) عهده‌دار بود[34]و پذيرش اين مسئوليت خطير، نشان از جايگاه و منزلت بالاي ايوب بن نوح دارد. ايوب بن نوح، از ابن ابي‌عمير، عبدالله بن سنان، عبدالله بن مسكان، حريز بن عبدالله، حسن بن علي الوشّاء، حسن بن محبوب، حسين بن عثمان، صفوان بن يحيي، علي بن نعمان رازي و محمد بن سنان، روايت كرده است. از وي نيز، محمد ابن علي بن محبوب قمي، احمد بن محمد بن خالد برقي قمي، سعد بن عبدالله قمي، عبدالله بن جعفر حميري، محمد بن عبدالله بن جعفر حميري، حسن بن علي ابن فضّال، محمد بن حسن صفار قمي، ابان بن عثمان و علي بن مهزيار اهوازي، روايت كرده‌اند.[35] او در امانتداري، سرآمد روزگار بود و از اين‌رو، به عنوان وكيل دو تن از امامان، يعني امام هادي(عليه السلام) و امام عسكري(عليه السلام)، در گرفتن وجوهات شرعي، معرفي شده است؛ چنان‌كه گفته‌اند: «كان وكيلاً لأبي‌الحسن(عليه السلام) و ابي‌محمد(عليه السلام) عظيم المنزلة عندهما مأموناً». درباره تقوا و ورع و عبادتش نيز گفته‌اند: «كان شديد الورع» و «كانَ كَثير العبادة». همچنين او را از چهره‌هاي صالح و بندگان شايسته حق تعالي شمرده‌ و درباره‌اش گفته‌اند: «كان من عباد الله الصالحين».[36] به گفته شيخ طوسي، ايوب ابن نوح، كتاب و روايات و مسائلي را به روايت از امام حسن عسكري(عليه السلام)، از خود باقي گذاشته است.[37]با بررسي اجمالي رواياتي كه در منابع شيعه از ايوب بن نوح روايت شده است، مشخص مي‌شود كه جهت‌گيري و گرايش كلي اين روايات، معطوف به بيان رفتار‌هاي عبادي و فردي مكلفان، مانند احكام نماز، حج، روزه، معاملات، نكاح و طلاق است. البته چند روايت نيز از او، درباره امامت و ثواب و پاداش زيارت ائه:، نقل شده است.[38] ابن قولويه قمي از قول حمدان ديواني، نقل مي‌كند: روزي به محضر مولايم، امام جواد(عليه السلام) تشرف يافتم و به ايشان عرض كردم: «پاداش زائري كه مرقد پدرت علي بن موسي الرضا(عليه السلام) را در خراسان زيارت كند، چقدر است؟» امام در پاسخ فرمود: «كسي كه قبر پدرم را زيارت كند، خداوند گناهان حال و گذشته او را خواهد آمرزيد». حمدان مي‌گويد: «من ايوب بن نوح را ملاقات كردم و گفتم: اي اباالحسين! من از مولا و حجت خدا، امام جواد(عليه السلام)، چنين و چنان شنيدم». ايوب گفت: «آيا من به دانش تو بيش از آنچه شنيده‌اي، نيفزايم؟» گفتم: «بله». گفت: «من از امام جواد(عليه السلام) اين روايت را شنيدم كه آن حضرت فرمود: «كساني كه پدرم را زيارت كنند، در روز قيامت براي آنان منبرهايي مقابل منبر رسول‌الله، نهاده خواهد شد؛ تا همه از حساب و كتاب قيامت فارغ شوند». آن‌گاه حمدان مي‌گويد: «من بعد از چندي، ايوب بن نوح را ديدم كه به شهر طوس به زيارت امام رضا(عليه السلام) مشرف شده بود. تا مرا ديد گفت: به زيارت مولايم آمده‌ام و هدفم به دست آوردن منبري است كه امام جواد(عليه السلام)  فرموده است».[39] شيخ طوسي در كتاب غيبت، هنگامي كه اصحاب شايسته امامان را برمي‌شمرد، چنين مي‌نگارد: «از اين گروه است: ايوب بن نوح». سپس از قول «عمرو بن سعيد مدائني»، اين داستان را نقل مي‌كند: روزي نزديك شهر مدينه (صريا)، نزد امام هادي(عليه السلام) بودم كه ناگاه ايوب بن نوح نزد آن حضرت آمد. امام(عليه السلام) ايوب را به دنبال كاري فرستاد و سپس فرمود: «اي عمرو! اگر مي‌خواهي مردي از اهل بهشت را بنگري، به سيماي اين مرد بنگر».[40] بي‌ترديد ايوب بن نوح تا سال 260ه‍ .ق، زنده بوده است. اما اينكه بعد از اين تاريخ در چه سالي و در كدام سرزمين، از دنيا رفته، هيچ‌يك معلوم نيست و در زندگينامه‌ها، در هاله‌اي از ابهام قرار دارد. 106 و 107. مزار اسماعيل و ام‌كلثوم، فرزندان عبدالله بن جعفر طيار اين زيارتگاه، در شش كيلومتري شرق شهر كربلا، در مسير كربلا ـ بابل و ميان نخلستان‌ها، واقع شده و راه دسترسي به آن، خاكي است. ساختمان بقعه، به شكل مربع و به ابعاد 8 × 8 متر و شالوده آن، از آجر و سيمان است و گنبد بزرگي به شكل كلاهخودي به قطر پنج متر و ارتفاع بيش از هشت متر، بالاي آن وجود دارد و ساقه آن، با كاشي‌هاي رنگي، تزيين شده است. زني متدين از سادات كربلا به نام «ام‌علي»، اين كاشي‌ها و انبوهي ديگر از وسائل بقعه را به علت شفا يافتن، به بقعه هديه كرده است. بر قبر سيد اسماعيل، صندوق چوبي به ابعاد 2 × 2 متر و ارتفاع يك متر قرار دارد و طول و عرض ضريح روي آن نيز 3 × 5/2 متر و ارتفاع آن، سه متر مي‌باشد و درِ ورودي آن آلومينيومي است. در فاصله چند متري از اين مرقد، اتاق كوچك ديگري قرار دارد كه به قبر ام‌كلثوم، خواهر سيد اسماعيل، شهرت دارد. روي اين قبر، ضريح دو متري نصب شده كه با رنگ سبز، نقاشي شده است.[41] براساس شهرت محلي، سيد اسماعيل و ام‌كلثوم، از فرزندان عبدالله بن جعفر طيار هستند و مادرشان، زينب كبري ، بوده است[42]كه البته انتساب آنان به حضرت زينب، نمي‌تواند صحيح باشد؛ زيرا طبق نقل علماي انساب، مادر اسماعيل بن عبدالله بن جعفر طيار، ام‌ولد بوده است.[43]به گفته ابونصر بخاري نيز اسماعيل زاهد را يكي از سه فرزند عبدالله بن جعفر طيار دانسته كه از او نسلي برجاي مانده است. او به دست بني‌اميه كشته شد و نسل وي بسيار اندك بود و برخي گفته‌اند او، تنها يك دختر داشته است.[44]اما سيد ابوالحسين يحيي عقيقي نسابه معتقد است كه او، تنها يك فرزند پسر، به نام عبدالله داشته كه از او حسين و از حسين، اسماعيل و از او، عبدالله به وجود آمده است.[45]عبيدلي نسابه نيز اسماعيل را جزو فرزندان كم‌نسل عبدالله مي‌داند و مي‌نويسد مادرش، كنيز بوده است.[46] ابوالحسن عمري نسابه، تعداد فرزندان عبدالله بن جعفر طيار را 29 نفر ذكر مي‌كند كه شامل بيست پسر و نُه دختر، به اين نام‌هايند: علي، اسحاق، اسماعيل، معاويه، ابوبكر، عون، يزيد، حسن، ابراهيم، محمد، هارون، موسي، يحيي، صالح، عباس، علي‌اصغر، جعفر، عون الاصغر، قثم، عياض، رقيه كبري، رقيه صغري، لبابه، اسماء، ام‌محمد، ام‌عبدالله، ام‌ابيها، ام‌كلثوم كبري و ام‌كلثوم. او سپس تصريح مي‌كند كه از زينب كبري ، تنها عباس، جعفر، ابراهيم و علي‌اصغر، به دنيا آمده است.[47] بنابراين، بر فرض صحت دفن اسماعيل بن عبدالله بن جعفر طيار در اين مكان، او فرزند زينب كبري نيست. البته گزارش ديگري در دست است كه «ابومسلم خراساني» در هرات، او را به شهادت رسانده است. در همين باره نوشته‌اند كه اسماعيل، يكي از زاهدان عصر خويش بود[48]كه به دست بني‌اميه كشته شد.[49]گفته‌اند او در سال 125ه‍ .ق، در ايام مروان حمار، قيام كرد و بر مناطق جبل، غلبه يافت. سرانجام به دست ابومسلم خراساني گرفتار شد و در هرات محبوس گشت و همچنان در زندان بود تا اينكه در سال 183ه‍ .ق[50]وفات يافت.[51] گويا اين نقل قول را كه ابن‌عنبه نسابه بيان داشته،[52]درباره عبدالله بن معاوية بن عبدالله بن جعفر طيار است و اسماعيل نيز ابتدا در كوفه، همراه وي بوده و شايد در مكان كنوني، به شهادت رسيده است. به هر حال به نظر مي‌رسد كه انتساب مكان كنوني به اسماعيل و ام‌كلثوم، فرزندان عبدالله بن جعفر طيار، خالي از لطف نيست؛ هرچند دليل قطعي بر دفن آنها در اين مكان، يافت نمي‌شود. ضمن اينكه برخلاف شهرت محلي، اين دو، از فرزندان حضرت زينب كبري نيستند. 108. مزار امامزاده احمد بن موسي(عليه السلام)  اين زيارتگاه در حدود 24 كيلومتري از تقاطع خيابان جمهوري و خيابان محيط، در شرق كربلا، در جاده كربلا به بابل، قرار دارد كه مي‌توان از طريق يك جاده خاكي، به آن رسيد. ساختمان بقعه، به شكل مربع و به ابعاد تقريبي 5 × 5 متر است و داراي ايواني در سمت جنوب و گنبدي مخروطي شكل، به ارتفاع نزديك به سه متر است كه با رنگ سبز، نقاشي شده است. ورودي بنا، يك متر از كف صحن ارتفاع دارد و با دو پلكان، به ايوان آن متصل مي‌شود. اتاق مرقد، حدود بيست مترمربع مساحت دارد و وسط آن، قبري به چشم مي‌خورد كه ضريح آهني سبزرنگي نيز روي آن، نصب شده است.[53] درباره شخص مدفون در بقعه، اطلاع دقيقي در دست نيست و ميان اهالي منطقه، به فرزند امام موسي كاظم(عليه السلام) شهرت دارد كه درستي آن، مورد ترديد است. بسياري از منابع، مدفن احمد بن موسي(عليه السلام) را در شيراز مي‌دانند كه به شاهچراغ، مشهور است. برخي نيز به استناد كتبِ انساب، قبر وي را در اسفراينِ خراسان نوشته‌اند.[54]بدون ترديد، احمد بن امام موسي كاظم(عليه السلام)، در اين مكان، مدفون نيست. ممكن است اين زيارتگاه، مدفن يكي از نوادگان امام هفتم باشد كه تشابه اسمي و نسبي وي با احمد بن موسي(عليه السلام)، سبب اشتباه در انتساب اين مزار به وي شده است. 109. مزار امامزاده اخرس بن موسي(عليه السلام)  اين زيارتگاه، در منطقه معروف به «الاُبيتر» در حومه شهر كربلا و در سه كيلومتري روستاي ابراهيميه، قرار دارد و از مناطق تابع «غاضريات» مي‌باشد كه در جاده كشاورزي روستايي واقع شده است و تا مركز استان كربلا دوازده كيلومتر فاصله دارد. بناي بقعه، پيش‌تر به شكل مربع و آباد و پر از زائر بود و گرداگرد آن، صحن كوچكي قرار داشت كه به مرور زمان ويران شد. مي‌گويند اين مكان، پيش‌ از اين، باغي از املاك خاندان كمونه بود و در گذشته، به نام «شكارة الامام»، به معناي موقوفات قبر امام، معروف بوده است. بازسازي بقعه به هزينه خادم آن، حمزه سلطان و برخي از ساكنان اطراف، صورت گرفته است. ساختمان كنوني بقعه، مربع شكل و ابعاد هر ضلع آن، يازده متر و ارتفاع آن، چهار متر است. بالاي مرقد، گنبدي مخروطي شكل، به ارتفاع تقريبي، چهار متر قرار دارد و روزنه‌اي در ساقه آن، قرار داده شده است. وسط اتاق، ضريح فلزي به رنگ سفيد و به ابعاد 3 × 65/1 متر و به ارتفاع دو متر، از مرقد محافظت مي‌كند. دور بقعه، درختان نخل و ديگر درختان، زينت‌بخش است و فضاي مناسبي را براي استراحت زائران، پديد آورده است.[55](تصوير شماره 184 و 185) نسب شريف شخص مدفون در بقعه، اين‌گونه است: محمد بن ابي‌الفتح اخرس ابن ابي‌محمد بن ابي‌ابراهيم بن ابي‌الغنائم[56]بن عبدالله بن علي بن الحسن بركة بن ابي‌الطيب احمد الاكبر بن ابي‌علي حسن بن محمد الحائري بن ابراهيم المجاب ابن محمد العابد بن امام موسي كاظم(عليه السلام).[57]وي از سادات بزرگوار بود كه در حومه شهر كربلا سكونت داشت و خاندان سادات آل خَرسان كه در نجف اشرف و ساير سرزمين‌ها سكونت دارند، از نوادگان وي مي‌باشند.[58] سيد جعفر اعرجي، ضمن اشاره به نسب شريف وي، مي‌نويسد: شجره‌نامه‌اي خطي، از برخي بزرگان نسب، به دستم آمد كه ذيل نام ابوالفتح اخرس، «محمد» و ذيل ابي‌محمد «حسن» و ذيل ابي‌ابراهيم «محمد»، و ذيل ابوالفتيان، «محمد» نوشته شده بود.[59]از جمله نوادگان محمد بن ابي‌الفتح اخرس، سيد شمس‌الدين محمد بن احمد بن علي بن محمد بن اخرس است كه به عنوان فقيه، از او ياد مي‌شود. با توجه به شهرت بالاي اين خاندان در نجف و كربلا و درعراق، در قرن نهم هجري، شخصي خود را از نسل احمد بن علي بن محمد بن اخرس، معرفي كرد كه علامه نسابه ابن عنبه، ادعاي او را باطل دانست.[60] برخي به استناد نوشته ضامن بن شدقم، حسن بركه را فرزند ابوالحسن معصوم ابن ابي‌الطيب احمد مي‌دانند كه به يقين، اشتباهي در انتساب برادرزاده وي، صورت گرفته است.[61]آل خرسان، يكي از خاندان‌هاي محترم و جليل‌القدر عراق است كه از ميان آنان، شخصيت‌هاي برازنده علمي، فقهي، ادبي و سياسي برخاسته‌اند. اين خاندان، چند قرن، افتخار كليدداري حرم اميرمؤمنان(عليه السلام) را دارند.[62] 110. مزار امامزاده اسماعيل بن موسي(عليه السلام)  اين زيارتگاه در حدود 28 كيلومتري از تقاطع خيابان جمهوري و خيابان محيط در شرق شهر كربلا، در جاده كربلا به بابل قرار دارد و مي‌توان، از طريق يك جاده خاكي به آن رسيد و حدود 4200 متر از بقعه امامزاده احمد بن موسي الكاظم(عليه السلام) فاصله دارد. ساختمان آن، شبيه بناي بقعه امامزاده احمد است كه به برادر امامزاده اسماعيل، شهرت دارد؛ با اين تفاوت كه گنبد اين بقعه، بزرگ‌تر و شكل آن، بيضوي است و مقابل ايوان آن، درخت نخلي قرار دارد. وسط اتاق بقعه، يك ضريح فلزي وجود دارد و ميان آن، سنگ‌نوشته‌اي است كه تنها، عبارت پانزدهم ماه شوال، از آن قابل خواندن است. متأسفانه درباره شخص مدفون در بقعه، اطلاع دقيقي در دست نيست و بين اهالي، به فرزند امام موسي كاظم(عليه السلام) و برادر امامزاده احمد و عبدالله كه نزديك هم قرار دارند، معروف مي‌باشد.[63]به نظر مي‌رسد كه مدفون در اين بقعه، اسماعيل بن موسي بن جعفر بن حسن بن امام موسي كاظم(عليه السلام) باشد كه از كوفه به كربلا مهاجرت نموده و در اين مكان، وفات يافته است. ابن طباطبا، به سكونت پدر اسماعيل در كوفه، اشاره مي‌كند و مي‌نويسد: «اسماعيل، برادري به نام حسن داشته است».[64](تصوير شماره 186) 111. مزار امامزاده عبدالله بن موسي(عليه السلام)  اين زيارتگاه ساده و بي‌آلايش، در يك كيلومتريِ سمت راست تقاطع خيابان جمهوري و خيابان محيط، در شرق شهر كربلا، در مسير كربلا ـ بابل، واقع شده و بين نخلستان‌ها، پنهان مانده است. ساختمان بقعه، قدمتي نزديك به پنجاه سال دارد و نماي آن، به شكل مربع و به ابعاد 6 × 6 متر است كه داراي گنبد شلجمي كوتاهي، به ارتفاع تقريبي 5/1 متر مي‌باشد و با رنگ سبز، نقاشي شده است. ورودي بنا در سمت جنوبي بنا، قرار دارد و در سمت شمالي آن، پنجره كوچكي وجود دارد. در دو طرف شرق و غرب نيز پنجره‌هايي قرار دارد. پيرامون زيارتگاه، درختان نخل زيادي وجود دارد كه فضاي مناسبي را براي زائران، پديد آورده است.[65] درباره شخص مدفون در بقعه، اطلاع دقيقي در دست نيست و ميان اهالي، به فرزند امام موسي كاظم(عليه السلام) شهرت دارد كه درستي آن، مورد ترديد است. 112. مزار سيد احمد ابوهاشم اين زيارتگاه كه به «احمد بن هاشم» معروف است، در 25 كيلومتري شمال غربي كربلا، در منطقه «شفاثا» (عين‌التمر)، واقع است و ميان اعراب بياباني، بسيار معروف است؛ به‌طوري‌كه همواره به او پناه مي‌آورند و نذر مي‌كنند. اين قبر در سال 1843م آشكار گشته و روي سنگي، به نام مدفون در آن، اشاره شده است. در صد متري شمال آن نيز برادرش، سيد محمد، مدفون مي‌باشد.[66]ساختمان آرامگاه كه بيش از صد سال، سابقه‌ تاريخي دارد، شامل ايوان، گنبد بلند، رواق، صحن و حجره‌هاست. گنبد بنا، به‌صورت غنچه‌اي بلند به قطر هفت و ارتفاع نزديك به ده متر است كه با كاشي‌هاي مختلف و رنگي، پوشش يافته است. ايوان بنا در سمت شمال واقع است و دو طرف آن، دو ايوانچه با طاق هلالي، به چشم مي‌خورد. روي قبر، ضريح فلزي قرار دارد كه ارزش هنري ندارد.[67] مدفون در اين بقعه، سيد شرف‌الدين احمد مكنا به ابوهاشم، از سادات جليل‌القدر موسوي و از نوادگان امام موسي كاظم(عليه السلام) است كه به سال 745ه‍ .ق، وفات يافته است. نسب شريفش با پانزده واسطه، به ترتيب زير، به امام هفتم مي‌رسد: سيد ابوهاشم احمد بن ابوجعفر محمد تاج‌الدين بن احمد بن محمد ابن محمد بن ابوجعفر احمد بن ابوالفائز محمد بن محمد بن علي الغريق بن ابوجعفر محمد الخيرالعمال بن علي المجدور بن احمد بن محمد حائري بن ابراهيم مجاب بن امام موسي كاظم(عليه السلام).[68] برخي معتقدند كه شخص مدفون در اين بقعه، جد سيد احمد ابوهاشم، يعني سيد ابوجعفر احمد بن محمد ابي‌الفائز است كه نامش در برخي از منابع، محمد ذكر شده است. در اين صورت، او ناظر بر منطقه رأس‌العين بوده و صاحب هفت فرزند معقب به اين اسامي است: ابوجعفر محمد نجم‌الدين، عقيل، علي،‌ كاظم، منصور، سلطان و عباس. (تصوير شماره 187 و 188) او جد سادات آل طعمه، آل نصرالله، آل جلوخان، آل تاجر، آل قفطوان، آل عوج و ديگران مي‌باشد.[69]ثامر عبدالحسن عامري همين ديدگاه را بيان داشته و سيد ابوجعفر احمد بن محمد ابي‌الفائز را مكنا به ابوطراس و ابوطراز و ملقب به شمس‌الدين، مي‌داند و مي‌نويسد: «ناظر شفاثا كريماً موصوفاً بالأفضال والجود».[70] علامه شيخ محمد حرزالدين، درباره‌اش مي‌نويسد: ابن ابي‌فائز، از سادات حائر حسيني كربلاست. او از شخصيت‌هاي بارز و مورد عنايت نزد حكومت در عراق بود و كسي است كه رشيدالدين طبيب وزير سلطان الجايتو خدابنده (متوفاي 719ه‍ .ق)، او را به حله فر اخوان د و از او خواست كه نقيب‌الممالك، سيد تاج‌الدين محمد آوي افطسي و دو پسرش حسين و علي را بعد از آنكه به آنان وعده نقابت عراق را داده بود، بكشد. اما ابن ابي‌فائز به شدت نپذيرفت. سپس از دست او، در همان شب به حائر حسيني گريخت. او جد عالم مشهور و شاعر توانا سيد نصرالله فائزي حائري است و بين او و ابوهاشم يازده واسطه و بين او و سيد طعمه، پنج واسطه وجود دارد نسب دو خانواده مشهور و بزرگوار در حائر حسيني، ‌آل‌طعمه و آل سيد نصرالله و شاخه‌هاي آن، به وي مي‌رسند.[71] سيد ابوسعيده موسوي، معتقد است كه شخص مدفون در اين بقعه، سيد ابوهاشم احمد بن محمد بن احمد بن محمد بن محمد بن ابوجعفر احمد مذكور، يعني نواده اوست و مي‌افزايد كه مرحوم حرزالدين، بين او و نواده‌اش، اشتباه كرده است.[72] آثار تاريخي مهم استان كربلا 1. قلعه اُخَيضَر:قلعه يا قصر اُخَيضَر، از آثار تاريخي مهم استان كربلا، به شمار مي‌آيد كه در دلِ صحرا، در چهل كيلومتري جنوب غربي كربلا و هفده كيلومتري شهر عين‌التمر، واقع است. اين بنا، در واقع كاخ عظيم و باشكوهي است كه باستان‌شناسان درباره زمان ساخت آن، اختلاف‌نظر دارند. برخي قدمت آن را از اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم هجري، يعني از دوره اموي، تخمين زده‌اند. باستان‌شناسان ديگري نيز قدمت آن را از نيمه دوم قرن دوم، يعني اوايل دوره عباسي، دانسته‌اند. به عقيده كرزول، باستان‌شناس بزرگ، اين بنا به دست عيسي بن موسي، پسرعموي منصور عباسي، ساخته شده است. الويس موسيل نيز معتقد است كه اين كاخ، به دست قرامطه در سال 277ه‍ .ق، ساخته شده است كه البته نمي‌تواند اين نظريه، درست باشد؛ زيرا شواهد نشان مي‌دهد كه قدمت بنا، بيشتر از تاريخ بيان شده است.[73] اين قلعه، به مرور زمان، ميان تلي از خاك و ويرانه‌ها، فرو رفت. در فاصله سال‌هاي 1934 تا 1938م، اداره آثار عراق، كار شناسايي و از دل خاك بيرون آوردن قلعه و بخش‌هاي مختلف آن را انجام داد. در سال‌هاي 1960، 1974 و 1981م نيز بخش‌هاي مختلف آن بازسازي گرديد.[74]     [1]. وقعة صفين، ص145؛ الهداية الكبري، صص 148 و 149؛ الارشاد، ج1، صص 334 و 336؛ مناقب آل ابي‌طالب، ج2، ص326؛ الخرائج والجرائح، القطب الراوندي، ج2، صص 864 و 865.   [2]. الهداية الكبري، ص149؛ الارشاد، ج1، ص337؛ مناقب آل ابي‌طالب، ج2، ص326.   [3]. وقعة صفين، ص145.   [4]. مناقب آل ابي‌طالب، ج2، ص326؛ الخرائج والجرائح، ج2، ص325.   [5]. الهداية الكبري، ص148؛ الارشاد، ج1، ص334؛ مناقب آل ابي‌طالب، ج2، ص326.   [6]. الفتوح، ج2، ص555.   [7]. ر.ك: من لا يحضره الفقيه، ج1، ص151؛ تهذيب الاحكام، ج3، ص264.   [8]. الموسوعة التاريخية الجغرافية، ج12، ص218.   [9]. المواقع الاثرية والسياحية في كربلاء، آل‌طعمه، ص15.   [10]. المواقع الاثرية والسياحية في كربلاء، ص126.   [11]. همان، ص127.   [12]. المواقع الاثرية والسياحية في كربلاء، ص125.   [13].http://www.alshirazi.net/karbala/amaken/01.htm.   [14]. ر.ك: المواقع الاثرية والسياحية في كربلاء، ص129.   [15]. مراقد المعارف، ج2، صص 350 و 351؛ مرقدها و مكان‌هاي زيارتي كربلا، صص 109 و 110.   [16]. مرقدها و مكان‌هاي زيارتي كربلا، ص106.   [17]. تهذيب الكمال، ج19، ص172.   [18]. رجال النجاشي، ص126.   [19]. همان، ص102.   [20]. همان، ص126.   [21]. تاريخ بغداد، ج15، ص432؛ تهذيب الكمال، ج19، ص171 و 172.   [22]. تاريخ بغداد، ج15، ص432.   [23]. همان، ص432.   [24]. تاريخ بغداد، ج15، ص431؛ تهذيب الكمال، ج19، ص170.   [25]. ر.ك: المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص171؛ تهذيب الاحكام، ج6، ص310 و ج9، ص286.   [26]. تاريخ بغداد، ج15، ص431؛ تحفة الاحوذي، المباركفوري، ج10، ص298.   [27]. المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص171.   [28]. رجال النجاشي، ص126.   [29]. اختيار معرفة الرجال، ض 216.   [30]. عيون اخبار الرضا(عليه السلام)، الشيخ الصدوق، ج1، صص 159 و 164.   [31]. تاريخ بغداد، ج15، صص431 و 432.   [32]. همان، ص435؛ تهذيب الكمال، ج19، ص172.   [33]. رجال الطوسي، صص352، 373 و 383؛ رجال البَرقي، ص331 و 351 و 354.   [34]. رجال النجاشي، ص102.   [35]. معجم رجال الحديث، الخوئي، ج4، صص 171 و 172.   [36]. رجال النجاشي، ص102.   [37]. الفهرست، ص16.   [38]. ر.ك: جامع الرواة، الاردبيلي، ج1، ص113 و 114.   [39]. كامل الزيارات، ص319.   [40]. الغيبة، الطوسي، صص234 و 235.   [41]. معجم المراقد والمزارات في العراق، ص76.   [42]. دليل العتبات والمراقد في العراق، ص67.   [43]. المعقّبون، ص106؛ الشجرة المباركة، ص216؛ الفخري، ص181؛ الاساس لأنساب الناس، صص 44 و 45.   [44]. سر السلسلة‌ العلوية، صص 110 و 111.   [45]. المعقبين، ص107؛ الفخري، ص192.   [46]. تهذيب الانساب، ص306.   [47]. المجدي، ص509؛ الاساس لأنساب الناس، ص44.   [48]. همانجا.   [49]. عمدة الطالب، صص 40 و 41.   [50]. گويا سال 138ه‍ .ق، صحيح مي‌باشد.   [51]. الدر المنثَورفي انساب المعارف والصدور، ص42.   [52]. عمدة الطالب، ص40.   [53]. معجم المراقد والمزارات في العراق، ص54.   [54]. در اين باره، ر.ك: هزار مزار ايران ـ استان خراسان شمالي، صص 38 و 42.   [55]. مراقد المعارف، ج1، ص132؛ مرقدها و مكان‌هاي زيارتي كربلا، ص166؛ معجم المراقد والمزارات في العراق، صص 71 و 72.   [56]. در برخي نسخه‌هاي انساب ابوالفتيان آمده است.   [57]. الاساس، ص206.   [58]. مرقدها و مكان‌هاي زيارتي كربلا، ص165.   [59]. مناهل الضرب، صص 487 و 488.   [60]. عمدة الطالب، ص266؛ عمدة الطالب الصغري، جمال‌الدين الحسيني، ص119.   [61]. المشاهد المشرفة، ج1، ص92؛ تحفة الازهار، ج3، ص182.   [62]. المعقّبون من آل ابي‌طالب، ج2، ص284.   [63]. معجم المراقد والمزارات في العراق، ص75.   [64]. منتقلة الطالبية، ص271.   [65]. معجم المراقد والمزارات في العراق، ص285.   [66]. همان، ص64.   [67]. مراقد المعارف، ج1، ص86؛ تراث كربلاء، ص116؛ عتبات عاليات عراق، ص148.   [68]. المشاهد المشرفة، ج1، ص113.   [69]. المعقبون من آل ابي‌طالب، ج2، ص316. «ابوجعفر احمد الناظر لرأس العين المدفون في شفاثة».   [70]. معجم المراقد والمزارات في العراق، صص 64 و 65.   [71]. مراقد المعارف، ج1، صص 86 و 87.   [72]. المشاهد المشرفة، ج1، صص 113 و 114.   [73]. الموسوعة العربية، هئية الموسوعة العربيه، ج1، ص567.   [74]. الموسوعة التاريخية الجغرافية، ج12، ص218.       [1]. وقعة صفين، ص142.   [2]. همان، ص140.   [3]. الامالي، صص 694 و 696.   [4]. الارشاد، ج1، ص332.   [5]. الهداية الكبري، ص148.   [6]. كربلاء في الذاكرة، ص169.   [7]. مزارات الاولياء في ارض كربلاء، عامر الكربلائي، ص124.   [8]. مرقدها و مكان‌هاي زيارتي كربلا، ص182.   [9]. كربلاء في الذاكرة، ص164.   [10]. مرقدها و مكان‌هاي زيارتي كربلا، ص280.   [11]. مرقدها و مكان‌هاي زيارتي كربلا، صص 282 و 284.   [12]. مرقدها و مكان‌هاي زيارتي كربلا، صص 231 و 233.   [13]. تراث كربلاء، ص168.   [14]. مرقدها و مكان‌هاي زيارتي كربلا، ص254.   [15]. همان، ص228.   [16]. تراث كربلاء، ص168.

ادامه

حرم مطهر، داراى برخى بيوتات ضميمه است كه عبارتند از:

مسجد عمران بن شاهين - مسجد عمران بن شاهين
حرم مطهر، داراى برخى بيوتات ضميمه است كه عبارتند از: الف- مسجد عمران بن شاهين، كه در دالان منتهى به باب الطوسى قرار گرفته است. اين مسجد كهن، از بناهاى عمران بن شاهين، حاكم جنوب عراق در نيمه قرن چهارم هجرى است. ب- مسجد خضراء، در زاويه شمال شرقى صحن است كه داراى تاريخ كهن مى‏باشد. اين مسجد در سال 1385 ه. به طرز زيبايى بازسازى گرديد و دهها سال يكى از مراكز اصلى تدريس در حوزه علميه نجف بشمار مى‏رفت. ج- تكيه بَكتاشيها، اين تكيه در دوره حاكميت عثمانيان بر عراق ساخته شده و محل تجمع و برگزارى مراسم صوفيان بكتاشى تُرك بوده است. ساختمان اين تكيه كه امروزه به انبار آستانه تبديل شده در شمال غرب صحن واقع است. د- مسجد بالاسر، در دالان سمت غربى صحن قرار گرفته و در محراب آن قطعاتى از كاشيهاى خشتى متعلق به قرن ششم هجرى به چشم مى‏خورد.

ادامه

نجف اشرف‏

اين شهر كه در 160 كيلومترى جنوب غربى بغداد و در كناره دشت بى‏آب و علف صحراى شام (بادية الشام) واقع است
اين شهر كه در 160 كيلومترى جنوب غربى بغداد و در كناره دشت بى‏آب و علف صحراى شام (بادية الشام) واقع است؛ داراى آب و هواى بسيار گرم و زمينى خشك و كم آب مى‏ باشد. در منابع شيعه، روايات فراوانى درباره فضيلت و قداست سرزمين نجف آمده است، به همين جهت هر مؤمنى آرزوى زيارت اين سرزمين و زندگى و دفن شدن در آن را دارد؛ زيرا بنا به گفته روايات، هر كس در اين سرزمين مدفون شود، از عذاب قبر در امان است. امروزه اين شهر مركز يكى از استانهاى عراق و از شهرهاى مهم اين كشور بشمار مى‏ رود. جايگاه هاى زيارتى اين شهر عبارتند از: 1- حرم مطهر اميرالمؤمنين على عليه السلام‏ آستان مقدّس حضرت على عليه السلام در مركز شهر قرار دارد كه از يك گنبد طلايى عظيم و يك گنبد خانه و رواقهاى متعدد و يك صحن، با برخى ضمائم تشكيل شده است. نخستين ساختمان حرم مطهر در دوران هارون‏ الرشيد عباسى بنا گرديد و پس از آن همواره در حال تجديد و عمران و توسعه بوده است. ساختمان امروزى از آثار صفويه است. گنبد عظيم و ايوان‏ روحبخش آن، به دستور نادرشاه افشار با خشت هاى طلايى‏ تزيين شده. آيينه كارى حرم به وسيله هنرمندانى از اصفهان در سال هاى دهه چهل شمسى انجام گرفت. قبر مطهر حضرت، درون صندوقى از خاتم و ضريحى نقره‏اى قرار دارد؛ صندوق خاتم از ساخته‏ هاى دوران شاه اسماعيل صفوى است و از نفايس روزگار بشمار مى‏ رود. ضريح مطهر توسط هنرمندان هندى و چينى در سال 1345 ه. ق. در هند به همت رهبر شيعيان اسماعيلى‏ ساخته و تقديم حرم مطهر گرديده است. گرداگرد مرقد منور را از چهار سو رواق در بر گرفته است كه همگى به زيباترين شكل توسط هنرمندان ايران تزيين يافته است. حرم مطهر داراى صحن بسيار بزرگ و دلگشايى است كه اطراف مرقد مطهر را در برگرفته است. اين صحن از ساخته‏ هاى دوران صفوى است كه نماى آن با كاشي هاى‏ خشتى زيبايى تزيين يافته و داراى دو ويژگى منحصر بفرد است: نخست آن كه: در تمام فصول سال، هنگام ظهر شرعى، سايه از سمت شرق از ميان مى‏ رود. دوّم آن كه: همواره نخستين اشعه آفتاب هنگام بامداد از ميان بازار بزرگ شهر گذشته و پس از عبور از دروازه صحن به ضريح مقدّس مى‏ تابد. در گرداگرد صحن مطهر اتاق هايى قرار دارد كه همگى آرامگاه بزرگان است. صحن داراى چهار دروازه اصلى است كه بزرگترين آنها در سمت شرق واقع شده و به «باب الذَّهب» شهرت دارد. دومين دروازه در سمت شمال قرار گرفته و به «باب الطوسى» معروف است. سومين دروازه در جنوب است به نام «باب قبله» و چهارمين آن در سمت غرب واقع شده و به «باب سلطانى» مشهور است.

ادامه

طفلان مسلم بن عقیل

طفلان مسلم اشاره دارد به اسماعیل بن مسلم بن عقیل و محمد بن مسلم بن عقیل ، دو فرزند مسلم بن عقیل و از همراهان حسین بن علی که در واقعهٔ کربلا حضور داشته و کشته شدند.
چون حسین بن على علیه‏السلام شهید گردید، دو پسر كوچك از لشكرگاهى اسیر شدند(48) و آنها را نزد عبیدالله آوردند، او زندانبان را احضار كرد و به او گفت: این دو كودك را به زندان ببر و خوراك خوب و آب سرد به آنها مده و بر آنها سخت‏گیرى كن. این دو كودك در زندان روزها روزه مى‏گرفتند و شب دو قرص نان جو و یك كوزه آب براى آنها مى‏آوردند. یك سال بدین منوال گذشت، یكى از آنها به دیگرى مى‏گفت: اى برادر! مدتى است ما در زندانیم و عمر ما تباه و تن ما رنجور شده است، امشب كه زندانبان آمد ما خود را به او معرفى مى‏كنیم شاید دلش به حال ما بسوزد و ما را آزاد كند.   شب هنگام كه زندانبان پیر نان و آب آورد، برادر كوچكتر به او گفت: اى شیخ! آیا محمد صلى الله علیه و آله و سلم را مى‏شناسى؟   جواب داد: چگونه نشناسم؟! او پیامبر من است.   گفت: جعفر بن ابى طالب را مى‏شناسى؟   در جواب گفت: چگونه جعفر را نشناسم؟! او پسر عمو و برادر پیامبر من است. گفت: ما از خاندان پیامبر تو محمد صلى الله علیه و آله و سلم و فرزندان مسلم بن عقیل بن ابى طالب هستیم كه یك سال است در دست تو اسیریم و در زندان به ما سخت مى‏گیرى. زندانبان پیر به شدت ناراحت شد و براى جبران بى مهری هاى خود، بر پاى آن دو بوسه مى‏زد و مى‏گفت: جانم به قربان شما اى عترت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم، این در زندان به روى شما باز است هر كجا كه مى‏خواهید بروید. و دو قرص نان جو و یك كوزه آب در اختیار آنها قرار داد و بعد راه فرار را به آنها نشان داد و گفت: شب ها راه رفته و روزها پنهان شوید تا خدا اسباب نجات شما را فراهم سازد. آن دو كودك(49) از زندان بیرون آمده و به در خانه پیرزنى رسیدند، پس به او گفتند: ما دو كودك غریب و ناآشنائیم، امشب ما را میهمان كن و چون صبح شود خواهیم رفت. پیرزن گفت: عزیزانم! شما كی هستید كه از هر گلى خوشبوترید؟ گفتند: ما از خاندان پیغمبریم كه از زندان عبیدالله بن زیاد گریخته‏ایم. پیرزن گفت: عزیزانم! من داماد بدكارى دارم كه در واقعه كربلا به طرفدارى از این زیاد حضور داشته و مى‏ترسم شما را ببیند و پس از شناختن به قتل برساند. گفتند: ما همین امشب را نزد تو خواهیم بود و صبح به راه خود ادامه مى‏دهیم. پیر زن براى آنها شام آورد و آن دو پس از خوردن شام، خوابیدند، برادر كوچك به برادر بزرگتر گفت: بیا امشب پیش هم بخوابیم، مى‏ترسم مرگ، ما را از هم جدا كند! پاسى از شب گذشته بود كه داماد آن پیرزن در خانه را به صدا درآورد، پیرزن پرسید: كیستى؟ گفت: داماد تو. گفت: چرا اینقدر دیر آمدى؟ گفت: واى بر تو، پیش از آن كه از خستگى از پاى در افتم در را باز كن. پرسید: مگر چه اتفاق افتاده؟! گفت: دو كودك از زندان عبیدالله گریخته‏اند و امیر فرمان داده است به هر كس كه سر یكى از آنها را بیاورد هزار درهم جایزه بدهند، و براى دو سر، دو هزار درهم خواهد داد. و من خیلى تلاش كردم تا آنها را پیدا كنم ولى متأسفانه نتوانستم! پیرزن گفت: از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بترس كه در روز قیامت دشمن تو باشد. گفت چه مى‏گویى؟ باید دنیا را به دست آورد! گفت: دنیاى بى آخرت به چه دردى مى‏خورد؟ گفت: تو از آنها طرفدارى مى‏كنى مثل این كه از آنها اطلاع دارى، باید تو را نزد امیر ببرم. گفت: امیر از من پیرزن كه در گوشه بیابان زندگى مى‏كنم چه مى‏خواهد؟! گفت: در را باز كن تا امشب را استراحت كرده و صبح به جستجوى آنها برخیزم. پیرزن در را به روى او باز كرد و او وارد خانه شد و پس از خوردن شام به استراحت پرداخت. نیمه شب بود كه صداى آن دو كودك به گوشش خورد، از جا جست و در تاریكى شب به جستجوى آنها پرداخت و چون به نزدیكى آنها رسید، پرسیدند: كیستى؟ گفت: من صاحب خانه‏ام شما كیستید؟ برادر كوچكتر كه زودتر بیدار شده بود، برادر بزرگتر را بیدار كرد و به او گفت: از آنچه مى‏ترسیدیم به سراغمان آمد، سپس به او گفتند: اگر با تو به راستى سخن گوییم، در امان تو خواهیم بود؟ گفت: آرى. گفتند: امانى كه خدا و رسولش محترم مى‏دارند؟ گفت: آرى. گفتند: بر امان خود، خدا و رسول را گواه مى‏گیرى؟ گفت: آرى. گفتند: ما از عترت پیامبر تو هستیم كه از زندان عبیدالله گریخته‏ایم. او كه از فرط خوشحالى سر از پاى نمى شناخت گفت: از مرگ گریخته و به مرگ گرفتار شدید! سپاس خداى را كه شما را به دست من اسیر كرد. سپس آن دو كودك یتیم را محكم بست تا فرار نكنند. در سپیده دم، غلام سیاهى را كه «فلیح» نام داشت، صدا كرد و گفت: این دو كودك را گردن بزن و سر آنها را برایم بیاور تا نزد ابن زیاد برده و دو هزار دینار درهم جایزه بگیرم! غلام، شمشیر برداشت و آنها را جلو انداخت تا در كنار فرات ایشان را به شهادت برساند، و چون از خانه دور شدند یكى از آنها گفت: اى غلام سیاه! تو به بلال مؤذن پیغمبر شباهت دارى. گفت: به من دستور داده شده تا گردن شما را بزنم، شما مگر كیستید؟! گفتند: ما از خاندان پیامبریم و از ترس جان از زندان ابن زیاد گریخته و این پیرزن ما را میهمان كرد و اینك دامادش مى‏خواهد ما را بكشد. ن غلام سیاه دست و پاى آنها را بوسید و گفت: جانم به قربان شما اى عترت پیامبر؛ سپس شمشیر را به دور انداخت و خود را به فرات افكند و گریخت، و در پاسخ اعتراض صاحب خود گفت: من به فرمان توام تا تحت فرمان خدا باشى، و چون نافرمانى خدا كنى من از تو اطاعت نمى كنم. داماد پیرزن بعد از این جریان پسرش را خواست و گفت: من اسباب آسایش تو را از حلال و حرام فراهم مى‏كنم و دنیاى تو را آباد خواهم كرد، فوراً این دو كودك را گردن بزن و سرهاى آنها را بیاور تا نزد عبیدالله بن زیاد برده جایزه بگیرم. فرزندش شمشیر بر گرفت و كودكان را جلو انداخت و به طرف فرات روانه گشت، یكى از آنها گفت: اى جوان! من از عذاب دوزخ براى تو بیمناكم. گفت: شما كیستید؟ گفتند: ما از عترت پیامبر محمد رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم هستیم، پدرت مى‏خواهد ما را بكشد. آن پسر هم پس از آگاهى، آنان را بوسید و همانند غلام سیاه شمشیرش را به دور انداخت و خود را به فرات افكند، پدرش فریاد زد: تو هم نافرمانى كردى؟ گفت: فرمان خدا بر فرمان تو مقدم است. آن مرد گفت: جز خودم كسى آنها را نكشد؛ شمشیر بر گرفت و آن دو كودك را به كنار فرات برده تیغ بر كشید و چون چشم كودكان به شمشیر برهنه او افتاد گریسته و گفتند: اى مرد! ما را در بازار بفروش و مخواه كه روز قیامت پیامبر خدا دشمن تو باشد. گفت: سر شما را براى ابن زیاد مى‏برم و جایزه مى‏گیرم. گفتند: خویشى ما با رسول خدا را نادیده مى‏گیرى؟ گفت: شما با رسول خدا پیوندى ندارید! گفتند: اى مرد! ما را نزد عبیدالله ببر تا خودش درباره ما حكم كند. گفت: من باید با ریختن خون شما خود را به او نزدیك كنم. گفتند: اى مرد! به كودكى ما رحم كن! گفت: خدا در دلم رحمى نیافریده است. گفتند: پس بگذار ما چند ركعت نماز بخوانیم. گفت: به حال شما سودى ندارد، بخوانید. آنها چهار ركعت نماز خوانده و چشم به آسمان گشودند و فریاد بر آورند كه: یا حى یا حكیم یا احكم الحاكمین میان ما و او به حق حكم كن.(50) سپس آن مرد برخاست و اول گردن برادر بزرگتر را زد و سرش را در پارچه‏اى گذارد؛ پس برادر كوچك، خود را در خون برادر بزرگتر غلطاند و گفت: مى‏خواهم رسول خدا را ملاقات كنم در حالى كه آغشته به خون برادرم باشم. آن مرد گفت: عیب ندارد، تو را هم به او مى‏رسانم! او را هم كشت و سرش را در همان پارچه گذاشت و بدن هر دو را به آب فرات انداخت و سر آن دو را نزد ابن زیاد برد. ابن زیاد بر تخت نشسته و عصاى خیزرانى به دست داشت، سرها را جلوى ابن زیاد گذاشت، ابن زیاد همین كه چشمش به آنها افتاد، سه بار برخاست و نشست و گفت: واى بر تو! كجا آنها را پیدا كردى؟! گفت: پیرزنى از خویشان من آنها را میهمان كرده بود. گفت: از میهمان بدینگونه پذیرایى كردى؟ سپس از او پرسید: به هنگام كشته شدن با تو چه گفتند؟ و آن مرد تمامى جریان را براى ابن زیاد بازگو كرد. ابن زیاد پرسید: چرا آنها را زنده نیاوردى تا به تو چهار هزار درهم جایزه دهم؟ گفت: دلم راه نداد جز آن كه با خون آنها خود را به تو نزدیك كنم. ابن زیاد گفت: آخرین حرف آنان چه بود؟ گفت: دست ها را به طرف آسمان برداشتند و گفتند: یا حى یا حكیم یا احكم الحاكمین! میان ما و این مرد به حق حكم كن. ابن زیاد گفت: خدا در میان تو و آن دو كودك به حق حكم كرد. پس رو به حاضران در مجلس كرده گفت: كیست كه كار این نابكار را بسازد؟ مردى شامى از جاى برخاست و گفت: من!(51) عبیدالله گفت: او را به همان جایى كه این دو كودك را كشته ببر و گردن بزن، ولى خون او را مگذار كه با خون آنها در هم آمیزد، و سر او را نزد من بیاور. آن مرد شامى فرمان برد و طبق دستور ابن زیاد آن مرد را در كنار فرات به سزاى عمل ننگینش رسانید و سرش را براى ابن زیاد برد. نوشته‏اند كه: سر او را بر نیزه كرده و در كوچه‏ها مى‏گرداندند و كودكان با پرتاب سنگ و تیر آن را نشانه مى‏رفتند و مى‏گفتند: این است كشنده عترت رسول خدا.(52) حجم خسارات و تلفات دشمن به غایت سنگین و زیاد بود. یاران امام علیه‏السلام با وجود كمى تعدادشان دشمن را تار و مار كرده و ضربات مهلكى بر آنها وارد آورده بودند به گونه‏اى كه بعضى از مورخین گفته‏اند: خانه‏اى در كوفه نبود مگر آن كه از آن صداى نوحه و گریه بلند بود. در بعضى از مقاتل تعداد كشتگان لشكر عمر بن سعد را هشت هزار و هشتاد نفر ذكر نموده‏اند.(53) البته با توجه به شجاعت فوق العاده امام علیه‏السلام و برادران و فرزندان و دیگر عزیزان او، و نیز ایثار و فداكارى اصحاب آن حضرت، این تعداد مبالغه‏آمیز به نظر نمى رسد، به عنوان نمونه تنها امام علیه‏السلام یك هزار و نهصد و پنجاه تن را به قتل رسانیده است(54)؛ همچنین حضرت عباس بن على علیه‏السلام وقتى یك تنه حمله نمود به شریعه كه از آن چهار هزار نفر محافظت مى‏نمودند همه از هم گسیختند و تعداد زیادى از آنان به خاك مذلت غلطیدند(55) كه تعداد مقتولین را قبل از ورود به شریعه بر حسب آنچه روایت شده است هشتاد نفر ذكر كرده‏اند(56)؛ و لشكر دشمن در برابر حضرت على اكبر علیه‏السلام ناتوان و حیران مانده بود و با آن كه تشنه كام بود صد و بیست نفر را به قتل رساند(57)، كه بعضى این تعداد را دویست نفر ذكر كرده‏اند.(58) و همینطور دیگر عزیزان از اهل بیت و اصحاب شجاع و فداكار امام علیه‏السلام. درباره سن آن بزرگوار گفته شده است كه در روز شهادت پنجاه و هشت سال داشت كه هفت سال در كنار جدش رسول خدا و سى سال با پدرش امیرالمؤمنین و ده سال نیز با برادرش امام حسن علیه‏السلام و مدت امامت و خلافت حضرت بعد از برادرش یازده سال بوده است.(59)   عمر بن سعد، سر مقدس امام علیه‏السلام را در همان روز (روز عاشورا) به وسیله خولى بن یزید اصبحى و حمیدبن مسلم ازدى نزد عبیدالله بن زیاد فرستاد(60) پس خولى بن یزید با آن سر مقدس به كوفه آمد و به جانب قصر عبیدالله رفت، چون در قصر را بسته یافت به سوى خانه خود آمد و آن سر مقدس را زیر طشتى قرار داد! هشام مى‏گوید: پدرم براى من از نوار، دختر مالك (همسر خولى) نقل كرد كه گفت: شب هنگام دیدم خولى چیزى را به خانه آورد زیر طشت پنهان مى‏كند، از او سؤال كردم این چیست؟ گفت: چیزى براى تو آوردم كه همیشه بى نیاز باشى! اینك سر حسین در سراى توست. نوار گفت: به او گفتم: واى بر تو! مردم زر و سیم به خانه مى‏آورند و تو سر پسر دختر پیامبر؟! به خدا سوگند هرگز با تو در یك خانه زندگى نمى كنم، و از بستر برخاستم و به صحن خانه رفتم، به خدا سوگند كه نورى را دیدم همانند ستون از آسمان تا آن طشت پیوسته بود و مرغان سفیدى را نیز دیدم كه برگرد آن طشت تا بامداد مى‏چرخیدند، و چون صبح شد خولى آن سر را نزد عبیدالله بن زیاد برد.(61) به خولى گفت آن زن پارسا را باز از پا در آورده‏اى؟! كه در این دل شب چو غارتگران برایم زر و زیور آورده‏اى به همراهت امشب چه بوى خوشى ستمگر بار مشك‏تر آورده‏اى؟! چنان كوفتى در، كه پنداشتم ز میدان جنگى، سر آورده‏اى؟! چو دانست آورده سر، گفت: آه! كه مهمان بى پیكر آورده‏اى چو بشناخت سر را، بگفت: اى عجب! سرى با شكوه و فرآورده‏اى بمیرم، در این نیمه شب از كجا سر سبط پیغمبر آورده‏اى؟! چه حقى شده در میان پایمان كه تو رفته‏اى داور آورده‏اى؟! گل آتش ست این، كه از كوه طور تو با خاك و خاكستر آورده‏اى (نگارنده)! با گفتن این رثا خروش از ملایك بر آورده‏اى(62) پی نوشت ها 48- همانطور كه از این نقل ظاهر است این كودك به همراه امام حسین علیه‏السلام بوده‏اند، ولى قزوینى از روضة الشهدا نقل نموده كه این دو كودك همراه پدرشان مسلم بن عقیل به كوفه آمدند و عبیدالله بن زیاد آنها را اسیر و زندانى نمود. (ریاض الاحزان، 5). 49- نام آن دو كودك محمد و ابراهیم بود كه محمد از ابراهیم بزرگتر بوده است. (ریاض الاحزان، 6). 50- از متنخب نقل شده است كه: آن مرد چون خواست كودكان را به قتل برساند همسر او پیش آمد و گفت: از این دو كودك یتیم درگذر و از خدا طلب كن آنچه را از عبیدالله آرزو دارى، خداوند در عوض آن جایزه كه عبیدالله به تو دهد چندین برابر روزى تو گرداند، ولى مؤثر نیفتاد. (ریاض الاحزان، 6). 51- در منتخب نام این مرد را «نادر» و بعضى نام او را «مقاتل» و از دوستان اهل بیت ذكر كرده‏اند. (ریاض الاحزان، 8). 52- امالى شیخ صدوق، مجلس 19، حدیث 2. 53- حیاة الامام الحسین، 3/315. 54- مناقب ابن شهر آشوب، 4/110. 55- مقتل الحسین مقرم، 268. 56- بحار الانوار، 45/41. 57- نفس المهموم، 309. 58- مقتل الحسین مقرم، 259. 59- ارشاد شیخ مفید 2/133 / انساب الاشراف 3/219. و اقوال دیگرى در سن مبارك آن حضرت وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مى‏كنیم: مسعودى مى‏گوید: حسین مقتول شد در حالى كه از عمرش پنجاه و پنج سال گذشته بود.(مروج الذهب 3/62). طبرى شیعى مى‏گوید: امام حسین علیه‏السلام در هنگام شهادت، پنجاه و هفت سال از عمر شریفش گذشته بود. (دلائل الامامة، 70). ابن جوزى مى‏گوید: امام حسین صلوات الله علیه روز عاشورا كه مصادف با جمعه بود، در محرم سال شصت و یك هجرت شهید شد در حالى كه از عمرش پنجاه و شش سال و پنج ماه گذشته بود (صفة الصفوة 1/387). و ابوالفرج اصفهانى نیز سن مبارك آن حضرت را پنجاه و شش ساله و چند ماه ذكر كرده است كه قبلا در قسمت «تاریخ شهادت» به آن اشاره كردیم. (مقاتل الطالبیین، 78). 60- الملهوف، 60. 61- تاریخ طبرى، 5/445. بعضى نوشته‏اند: حامل سر امام به نزد عبیدالله بن زیاد مردى بنام بشر بن مالك بود و چون آن سر مقدس را نزد عبیدالله نهاد و گفت:   املأ ركابى فضة و ذهبا             فقد قتلت الملك المحجبا   «مركبم را از سیم و زر سنگین بار كن، كه من پادشاه با فرو شكوهى را كشتم.» ابن زیاد از كلام او در غضب شد و گفت: اگر مى‏دانستى كه او چنین است، پس چرا او را كشتى؟! به خدا سوگند چیزى به تو ندهم و تو را به او ملحق كنم. پس گردن او را بزد. (كشف الغمه، 2/232). 62- شعر از آقاى عبدالعلى نگارنده است.

ادامه
1
2
Arbaeentitr

 فعالیت ها و برنامه ها

 احادیث

 ادعیه و زیارات