logo
  • تاریخ انتشار:‌ 2017/10/29
  • بازدید:‌ 647
  • چاپ
توصیف کربلای امروز

توصیف کربلای امروز

كربلا، فقط یك بیابان بود اما از 61 هجری قمری نامش با حسین علیه السلام و یارانش گره خورد و امروز پس از 1378 سال به ما رسیده است؛ با این تفاوت كه در پیشاپیش روح سترگ خود، چهره عوض كرده و به هیبت مركز استان كربلا درآمده است در منطقه مركزی عراق.

كربلا؛ 1378 سال بعد
در برخی منابع گویند كربلا از «كربله» گرفته شده است به معنی رخوت، نرمی و سستی در گام‌ها به سبب نرمی خاك آنجا. پیش از آنكه وارد این شهر شوی، همین خاك، در حال پرواز روی دوش جریان های هوا، به استقبالت می آیند؛ گویی می خواهند با سر و روی خاك گرفته به حضور حسین و یارانش بشتابی و مفهوم «كرب و آل» یعنی حرم خدا و جایگاه مقدس خدایی را با همه وجود درك كنی.
اندكی كه دقیق شوی، یاد زمین های گسترده اطراف شهر می افتی كه با اندك درختانی پوشیده شده است و حتی نخلستان هایی كه در گوشه و كنار این شهر سر برآورده اند نمی توانند مانع فرسایش بادی و جریان های گرد و خاك شوند.
بجز خودروهای ساخت ایران مانند پراید، ال90، سمند و...، خودروهای مدل بالای آمریكایی، آلمانی، كره ای و... در خیابان ها و كوچه های كربلا با سرعت بسیار حركت می كنند و گرد و خاك چرخ های خود را به سر و روی شهروندان ارزانی می كنند؛ به گونه ای كه فروشندگان هر روز باید چند بار روی بساط خود را غبارروبی كنند و بسیاری از زایران غیرعراقی دچار سرفه های خلطی و آبریزش بینی شده اند.
غبار آنچنان با آسمان كربلا عجین شده است كه كلاه های ماسك دار با زندگی روز و شب دستفروشان جاده های منتهی به این شهر!
هرچه هست باید علاج را درسرزمین هایی جست كه دورتر از كربلا درمسیر بادهای غربی و شمالی قرار دارند... جایی كه اكنون درگیر جنگ است با گروه تروریستی و داعشی.
ایستگاه های پی در پی بازرسی یا «تفتیش» نیز درهمین مساله ریشه دارند؛ از یك سو كلافه كننده اند و از سوی دیگر، ضروری و تامین كننده امنیت و همچنین پاتوق بسیاری از فروشندگان چای، آب و بیسكویت.
عبور خودروها از موانع سیمانی پیش از این ایستگاه ها ترافیك سنگینی در ورودی شهرها و مكان های اصلی ایجاد می كند. نیروهای امنیتی نیز با ردیاب های سیاه رنگ چهارگوش مواد منفجره كه به آنتن فلزی مجهز است، خودروها را كنترل می كنند و از برخی رانندگان بویژه مسافركش ها سوال هایی می پرسند. سخت گیری ها برای عبور خودروهای حامل زایران ایرانی كمتر است.

** ماجرای نهر علقمه و پیشنهادی برای بازسازی زیرساخت ها
طبیعی است وقتی كشوری سال ها درگیر جنگ داخلی و خارجی بوده و تصاویر بزرگ شهیدان وسط بزرگراه ها و ورودی كوچه ها نصب است و هر روز، جنازه شهیدان جنگ علیه داعش را در نجف اشرف، به حرم حضرت امیرالمومنین علی (ع) می برند و در كربلا معلی به حرم علمدار دشت نینواحضرت عباس (ع)... نباید انتظار زیرساخت های آنچنانی و خیابان كشی های منظم و نظافت شهری را داشت.
البته همه اینها شاید با یك همت عالی و تدبیر بودجه ای حل شود اما تا زمانی كه شرایط جنگی، همه امور را زیر سایه خود برده است باز هم نمی توان نه از مسوولان بازخواست كرد و نه فرهنگ سازی عمومی و مشاركت مردمی را چشم داشت.
اینكه در این شهر از روی پلی رد شوی كه از زیر آن جریان باریكی از آب همراه با زباله ها و فاضلاب شهری می گذرد و بعد، ناگهان بفهمی كه اینجا، « نهر علقمه » است... چه حسی پیدا می كنی؟
آن همه شعرهای حماسی و مرثیه هایی كه ازعلقمه در ذهن داری، العطش ها، عموجان، آب و عباس...، فرو می ریزد و جای آن روایت های اسطوره ای را تاسف می گیرد.
درست است كه هنوز ساخت و ساز در حرم های شریف سیدو سالار شهیدان امام حسین (ع) و حضرت عباس(ع) پایان نیافته و صدای چكش كاری ونخاله های ناشی از تعمیر و بازسازی و آبخوری های نیمه كاره در گوشه و كنار دیده می شود اما شاید با تخصیص چند درصد از بودجه سالیانه كشور عراق، كمك های مردمی یا بهره گیری از درآمدهای حاصل از موقوفه ها بتوان برای طراحی و اجرای شبكه فاضلاب شهری آستین بالا زد... دستكم می شود گوشه ای از آن را كلید زد و برای آن افقی در نظر گرفت تا با پایان جنگ، پول به سوی زیرساخت اقتصادی و اجتماعی و بهداشتی روانه شود.
كمی جلوتر پس از مقام صاحب الزمان عج الله هنوز از شوك ادغام فاضلاب شهری با آب علقمه بیرون نیامده، فضاسازی تفریحی كنارساحل نهر با بوی جگر و كباب و سكوهای استراحت به چشم می خورد... و البته مكانی بی سنخیت با این شهر مذهبی... چندین سالن بیلیارد درحاشیه این نهر بر سر راه زایران حرم حسینی مملو از جمعیت جوانانی است كه چوب به دست، به گوی های عمر خویش می زنند!
مرد میانسالی كه راننده خودروهای انتقال زایران است، در واكنش به ابراز تعجب من می گوید: بنا برفتوای آیت الله سیستانی، بازی بیلیارد و ورق حرام است... اما چه می شود كرد؟ جوانند دیگر.
كمی آن سوتر در حیاط خانه ای كه از میانه ویرانه های دیوار كاهگلی آن، می توان براحتی نخل ها و لباس های آویزان از بند رخت را دید، در كنار تلی از خاك دیش ماهواره خودنمایی می كند.
چند پسر بچه با سر و صدا از خیابان می گذرند؛ كتاب علوم مقطع ششم زیر بغل یكی از آنهاست. یكی از درس ها درباره خواص شیر گاو است و دختر بچه ای « سفیدپوست با موهای بلوند و چشمان آبی» در حال نوشیدن یك لیوان بزرگ شیر!
همه اینها را بگذاریم كنار شمار زیادی شبكه تلویزیونی ماهواره ای كه شبانه روزی درعراق فعالیت می كنند اما نمی توان هیچیك از آنها را شبكه رسمی این كشور دانست.
حتی داخل حرم امام حسین(ع) و حضرت عباس (ع) صفحه های بزرگ نمایش وجود دارد و هر از گاه یك دوربین فیلمبرداری روی بازوی بلند هیدرولیكی ظاهر می شود و از روبروی چشمان زایران آفاق را می پیماید!

** زندگی؛ پس پرده بازارها
همانند بسیاری از شهرهای مذهبی، مغازه ها بین الحرمین را چون نگینی در برگرفته اند و هر یك به فراخور دوری و نزدیكی به مركز و البته شمار ایستگاه های تفتیش كه زایران باید از آنها بگذرند، رونق دارند.
البته برخی بازارها نیز به بهانه قرار گرفتن سر راه مركزهای زیارتی مانند كهف العباس، مكان شهادت حضرت علی اكبر(ع) وعلی اصغر(ع)، باغ امام صادق علیه السلام، مقام صاحب الزمان و... شهره شده و كاروان های زیارتی به طور معمول به سبب ماهیت تجاری مسیرهای منتهی به این مكان ها و ازدحام بیش از اندازه جمعیت، حضور در آنها را به اختیار افراد گذاشته اند.
البته در این مكان ها نمی توان حتی یك خط درباره پیشینه یا وجه تسمیه آنها یافت و راهنمایان مستقر در آنجا نیز تمایلی به ارایه اطلاعات ندارند؛ امری كه در قاموس صنعت گردشگری، یك نقص بزرگ است.
بررسی قیمت ها به سادگی نشان می دهد در بازارهایی كه دورترند و رسیدن به آنها سخت تر، كالاها با قیمت كمتری عرضه می شود. نمی توان از دستفروشانی گذشت كه براحتی در هر كوی و برزن بساط كرده اند و سایه به سایه زایران را تعقیب و آنان را به خرید تشویق می كنند.
همه فروشنده های عراقی، ریال ایران را همانند دینار عراقی می پذیرند؛ زمان خروج از ایران یك هزار دینار عراقی را می شد با 29 هزار ریال خرید. این مبلغ در صرافی های عراق به 32 هزار ریال می رسد و مغازه دارها 30 هزار ریال را مبنا قرار می دهند.
البته ارزش گذاری ریال و نرخ تبدیل آن به دینار، به قیمت دلار بستگی دارد؛ به گونه ای كه به محض رد شدن نرخ دلار در ایران از مرز 40 هزار ریال، قیمت بسیاری از كالاها در بازار بین الحرمین و حتی فروشگاه های داخل حرم كه از پارچه های بالای سر حرم و كفن و سنگ های مرمر قدیمی صحن تا جاسویچی و لیوان و ساعت با تصاویر مذهبی را می فروشند، 20 هزار تا 30 هزار ریال افزایش یافت.
برخی دستفروشان یا فروشندگان مغازه ها اگر نخواهی به هر دلیلی كالای چینی یا تركیه ای آنها را بخری یا از آنها تخفیف بگیری، با گفتن اصطلاح «اصفهانی خسیس» به چشمانت خیره می شوند تا اثر سخن خود را ببنند. متاسفانه برخی ایرانیان سكوت می كنند و شماری دیگر، بدون درنظر گرفتن پیامدهای این موضوع برای شأن كشور و هموطنانمان می خندند و حتی خرید خود را انجام می دهند؛ امری كه سبب اشاعه اینگونه انگ زنی های اجتماعی و سیاست هایی می شود كه ریشه در نگاه های استعمارگرانه و تفرقه افكنانه دارد.
مهمانسراها و مسافرخانه های مجاور حرم نیز از رونق خاصی برخوردارند. خانمی كه از كرمان برای زیارت آمده بود با حسرت از سفر پیشین یاد می كرد كه با یكی از كاروان های آزاد (فاقد مجوز) آمده بود اما اقامتگاه آنان چنان بود كه پابرهنه تا حرم می رفتند!
در كوچه های باریك و پر پیچ و خم منتهی به حرم، بوی فاضلاب برخی از این زایرسراها آنچنان است كه حتی تا چند متر آن سوتر، این بو همچنان مشام را آزار می دهد.
با این همه، بازار آنها گرم است و به چراغ مغازه های اطراف خود فروغ بیشتری بخشیده اند؛ حالا می خواهد دكان هایی باشند كه روی پیشخوان خود كنار مهر و تسبیح و جانماز، شال هایی با تصویر آیت الله خامنه ای و آیت الله سیستانی می فروشند یا قهوه خانه هایی كه صبح ها با انواع ساندویچ ها، سوپ و آش و نوعی خوراك شبیه عدسی به نام « شاربه » از مردم پذیرایی می كنند.
برخی مغازه ها نیز به عرضه سیراب، شیردان و كله و پاچه اختصاص دارند؛ جالب اینكه لفظ پاچه را « باچه » می نویسند... مانند پنچرگیری كه «بنچرچی».
غذای حضرتی نیز توزیع می شود؛ البته باید پیش از ساعت هشت صبح با در دست داشتن مدارك شناسایی عراقی یا گذرنامه به مكان های مشخصی اطراف حرم مراجعه شود.
لابلای مغازه ها بویژه در مسیرهای اصلی، هر جای خالی، پاركینگ یا ساختمان نیمه كاره را كه می بینی كه تا دیروز برای فروش گذاشته شده بودند، امروز در هیجان برپایی موكب ها، حسینیه ها و مضیف ها (مهمانسرا) برای روزهای اربعین فرو رفته اند.
چند جا ایستگاه های توزیع نذری، بساط گسترده اند كه با سوپ و چای ترش از زایران پذیرایی می كنند. ظرف های گلی و دیگ های بزرگ را نیز كم كم زمین می گذارند. بوی غذای نذری به پا شده است.
یكی از محلی ها می گوید همه اینها دستگرمی است برای اربعین حسین بن علی (ع)؛ وقتی كه اینجا غلغله می شود و جای سوزن انداختن نیست.

** در آستان جانان
همه اینها حاشیه است بر زیارت آقای مهربانی كه معلوم نمی شود برای كدام عمل نیك یا دعای خیر زیارتش را نصیب ما می كند «الحمدلله الذی هدانا لهذا».
ازحرم علمدار دشت كربلا حضرت عباس علیه السلام تا بارگاه فرزند فاطمه سلام الله راه زیادی نیست اما سنگینی رخداد كربلا و غصه اهل بیت و كوتاهی های ما كه شیعه آنان خوانده می شویم باری است برهرگامی كه در بین الحرمین برداشته می شود «لقد عظمت الرزیه و جلت مصیبته بك علینا و علی جمیع اهل السموات و الارض».
پیمایش این مسیر آسان نیست؛ باید آرام رفت و نگریست به خیل عشاق... روحانی جوانی گوشه چادرسپید نوعروسش را به دست گرفته است و روبروی حرم حسینی عكس می گیرد... بانویی فرتوت به عصایش تكیه زده است و دركناری، چشم به بارگاه قمربنی هاشم اشك می ریزد... مرد میانسالی زمزمه می كند « بابی انت و امی» و تسبیح می چرخاند و بین نخل های چراغانی شده راه رفته را برمی گردد... دختر نوجوانی روی صندلی چرخدار رو به حرم عباس دارد و نگاه پرخواهش خود را به گوشه ضریح دوخته است كه از حیاط دیده می شود.
محمدحسین ملكیان چه خوش سروده است «خاك، سردی با خودش می آورد اما چرا؛ خاك تو آتش به جان شیعیان انداخته؟»
دربین الحرمین دیگر نه گرد و خاك معنایی دارد، نه جست و جو برای خرید آب معدنی. از هیاهوی دستفروشان بازارهای مكاره نیز خبری نیست. اینجا همه عناصر، روحی دارند وراتر از آنچه به چشم می آید. همه انسان ها، سنگ ها، نورها، آهن ها و پارچه ها وجهه دیگری یافته اند بالاتر از جایگاه ناسوتی شان و زمزمه می كنند «اللهم ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورود».
حسی، همه را می برد و می آورد. با هر نفس به درون ریه ها می رود و آنجا می ماند و پاك می كند و سبك. انگار دیگر هیچكدام از امور این دنیا هیچ هم نیست، آن هم در محضر بزرگانی كه صحن بین الحرمین، عرصه نظاره آنان است و یك جهانِ درمانده، نیازمند پادرمیانی شان نزد باریتعالی. باز هم نمی دانی كجا بوده ای و چه فرصتی داشتی؛... وقتی می فهمی... كه از كربلا دور می شوی و فقط حسرت می ماند كه كاش بیشتر بین الحرمین را می بوییدی، بیشتر حضورشان را احترام می كردی و بیشتر از كرم و جودشان دلی صفا می دادی... فقط حسرت می ماند و زمزمه های آخرین كه «لاجعله الله آخر العهد منی لزیارتك»... آرزوی دوباره خوب شدن و دعای خیری كه لایقت كند برای با سر دویدن به آستان مهربانی جانان.
«سازگار» چه خوش می نالد كه:
«به درد و غم و ابتلا می روم؛ دریغا كه از كربلا می روم
اگرچه جدا گشتم از كوی یار؛ دل و جان من مانده در این دیار»